چکار کنم تا دوباره محصولم پر فروش شود؟

سوال:

من هنوز دوره روانشناسی ثروت را نخریده ام. اما به شدت بر روی آموزش های استاد متمرکز شده ام و روی باورهایم کار می کنم.  نتیجه اش هم مشخص شده و تحولات زیادی در زندگی ام رخ داده، هم در زندگی مالی ام و هم  در روابط ام. به گونه ای که الان با فردی زندگی می کنم که کاملا نیمه گمشده من است و رابطه ای توام با عشق و مودت را تجربه می کنیم.

در مورد کسب و کارم نیز، نتایجی عالی گرفته ام. محصولی عالی تولید کردم و بسیار به نتیجه بخش بودن این محصول ایمان دارم.

وقتی آن را برای فروش ارائه دادم، در همان ۱۰ روز اول، این محصول ۱۲۰۰ عدد فروش داشت. اما حسی از درون من را اذیت میکرد و می گفت: توکه میدانی چقدر این محصول ارزش داره! پس چرا با این قیمت پایین ارزش محصولت را کم کردی .. ( و البته این رو هم بگم که چند نفر هم این رو به من گفته بودن)

برای همین تصمیم گرفتیم قیمت رو بالا ببرم و اشتباهی که کردیم این بود که خیلی بالا بردیم و قیمت را ۶ برابر بیشتر کرده و ارائه دادیم که جز ۱ نفر هیچ فردی آن را نخرید .

میدانم که این اتفاق به خاطر بالابردن ناگهانی قیمت و عدم تبلیغات بوده و گرنه باورهای من نسبت به ارزش محصولم و فروش ان و فراوانی ثروت و مشتری هیچ تغییری نکرده  و هر روز به شدت بر روی کار کردن روی این باورها هستم.

من فروش این محصول را متوقف نمودم تا بتوانم اصلاحاتی در آن محصول بوجود بیاورم. اکنون محصول من آماده است و می خواهم مجددا آن را برای فروش ارائه دهم

مشکل من این است که با تجربه ای اینچنینی، برای قیمت گذاری چه کاری درست تر است ؟

آیا باید محصول را با قیمت کمتر ارائه کنم و بعد مرحله به مرحله قیمت را اضافه نمایم یا دوباره آن را با قیمت قبل ارائه دهم؟

پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

باورهای شما در توضیحاتی که در سوالت ارائه نمودی، مشخص است. دو موضوع اصلی وجود دارد که باید به شدت روی این موضوعات کار کنی

اول از همه قانون تکامل:

و دوم: باور فراوانی.

موضوع اصلی، ایمان به قوانین کیهانی است. ایمان به اینکه من هیچ اتفاقی به جز باورهایم را تجربه نمی کنم.

یعنی کل داستان، این است که خداوند، جهان را به گونه‌ای طراحی کرده که هر آنچه را در ذهنت بسازی، به آن شکل می‌دهد. پس همه آنچه در زندگی ات مشاهده می کنی، تجسم عینی ای از باورهای خودت است!

وقتی به این قانون ایمان بیاوری، آنوقت به محض برخورد با مشکلی، نمی توانی عاملی غیر از باورهایت را مقصر ماجرا بدانی.

یعنی هرگز نخواهی گفت:

میدانم که این اتفاق به خاطر بالابردن ناگهانی قیمت و عدم تبلیغات بوده و گرنه باورهای من مشکلی ندارد و درست است.

موضوع این است که وقتی افراد موضوع باورها را می دانند و تصمیم به تغییر باورهای شان می گیرند، به خاطر عدم درک صحیح قوانین کیهانی، شرایط و اتفاقاتی که تجربه می کنند را چیزی جدا از باورها و فرکانس های شان می دانند.

انگار که آنها یک شاهد بیرونی غیر مرتبط باشند که جلوی تلویزیون نشسته و فقط تماشاگر صحنه هایی هستند که هیچ ارتباطی به آنها ندارد.

اما موضوع این است که تمام آنچه که تجربه می کنیم، حتی اگر از پنجره خانه ات در حال مشاهده مشاجره همسایه ات هستی، یا مشغول تماشای منظره ای شگفت انگیز از طبیعت، باید بدانی که این موضوع اتفاقی نیست، بلکه به خاطر فرکانس هایی که ارسال نموده ای به زندگی ات دعوت شده.

موضوع این است که حتی اگر فکر می کنی افزایش یکباره و غیر معقول محصولت عملی اشتباه بوده، چیزی جز نتیجه باورهایت نبوده است.

زیرا ایده ها، راهکارها، شرایط و فرصت هایی که در زندگی ات با آنها برخورد می کنی، دقیقاً بازتابی از باورهایت است.

اگر باور محدود کننده باشد، تو را به سمت راهکار و ایده ای هدایت می کند که نتیجه اش کمبودِ بیشتر و محدودیت بیشتر باشد.

پس اگر واقعاً به دنبال حل مسئله هستی، باید همواره با حلاجی باورهایت، ارتباطی معنا دار میان اتفاقی که تجربه نموده ای و باورهایی که داری، پیدا و سپس آن مسئله را به وسیله تغییر باورت در آن بخش، حل نمایی و این توانایی،  تنها عامل و تنها لازمه رسیدن به هر خواسته ای است.

وقتی  چنین درک کاملی از قوانین در خود ایجاد می کنی و مانند وحی منزل، نقش باورهایت در تجارب ات را می پذیری، آنوقت دیگر می توانی دلیل هر اتفاق را در باورهایت جستجو کنی و نه در هیچ عامل بیرونی ای.

برای همین، دیگر دلیل عدم موفقیت ات را انجام ندان یک عمل، مثل تبلیغات، یا انجام دادن یک عمل اشتباه، مثل، افزایش بی رویه قیمت محصول نمی دانی. بلکه می دانی حتی اگر این رفتارها سبب آن ماجرا ها شده، دلیل هدایت تو به چنین رفتاری، باورهایت بوده.

این مهم ترین توانایی است که استاد عباس منش می خواهد در دوره روانشناسی ثروت۱ در شما ایجاد نماید تا شما با ساختن باورهای قدرتمند کننده، همواره از مسائل تان بزرگتر و تبدیل به حلال مسائل تان بشوید.

در اولین قدم از شما می خواهد  که از نقش باورهایت در تجربه هایی که داری، آگاه باشی و بپذیری همه آن اتفاقات، دقیقا بازتابی از باورهای خودت است.

دلیل اینکه استاد عباس منش در ابتدای هر دوره تأکید می کند که تمام آموزش های او را مانند وحی منزل بپذیری، این است که بتوانی تمام راههای دیگر را بر روی خودت ببندی و فقط به راهکارهایی که در آن دوره آمده عمل نمایی.

وقتی تمامی راه‌ها را بر روی خود می‌بندی و دیگر  شکی و تردیدی نیست که نکند یک عامل دیگر هم باشد، آنگاه تعهدی در شما ایجاد می‌شود که تا رسیدن به نتیجه نهایی به راه ادامه داده و هرگز نا امید یا تسلیم نشوی…

درباره مسئله اول که قانون تکامل است، باید بگویم:

آنچه الان هستیم، آنچه در جهان مان مشاهده می کنیم، یک شبه بوجود نیامده، بلکه ما حاصل میلیاردها سال تکامل هستیم. درباره باورهای نیز این قضیه صادق است.

شما نمی توانی یک شبه، تغییری وسیع به وجود آوری.

تغییرات پایدار، موفقیت های پایدار، ثروت پایدار، یک شبه حاصل نمی شود بلکه حاصل باورهایی که کم کم ایجاد شده اند، خود را با نتایج کوچکتر نشان داده اند و سپس تکامل شان را مرحله به مرحله طی نموده اند که نشانه این تکامل نیز، بهتر شدنِ هر باره ی نتایج است.

این مهمترین موضوعی است که استاد عباس منش در دوره روانشاسی ثروت آموزش می دهد و باید خیلی ریزبینانه آن را جدی بگیرید.

هرگز نخواه که خیلی سریع همه چیز را تغییر دهی. بکله باید بخواهی اول ظرف وجودی ات را آماده ی پذیرش آنچه به دنبالش هستی، نمایی. این کار تنها با رعایت قانون تکامل صورت می گیرد.

باور ها هم تنها به همین صورت ساخته می شود.

یعنی شما اول آگاهی جدیدی را دریافت می کنی. درست است که آن آگاهی خیلی کامل است. اما به این معنا نیست که باور شما در آن باره کامل شده است. بلکه همانقدر باوری که می سازی، خیلی سریع خودش را در رفتارت و سپس در تجربه ات، نشان می دهد. خودِ این تجربه، دوباره بخشی از باورهایت می شود. همانگونه که تجارب قبلی ات، خواه مورد دلخواهت بوده اند یا نبوده اند، باورهایت را ساخته اند.

این همان موضوع تکامل است.

همانگونه که این تجربه ناخواسته درباره محصولت، اگر مراقب نباشی، جزئی از باورهای محدود کننده ات خواهد شد. زیرا هر بار که به فروش محصول ات فکر می کنی، ذهنت این ترس را در دلت می اندازد که این بار هم ممکن است فقط یک نفر آن را بخرد.

یعنی می خواهم بگویم، باورها به این شکل ساخته می شوند. با تکرار نجواهایی که در ذهن مان داریم و با تکرار تجاربمان با خودمان و در گفتگوهای ذهنی مان.

باور همه چیز است. اما تجاربی که حاصل باورهای تو هستند، باید آنقدر به اندازه کافی برایت تکرار شوند تا بتوانی از آنها سلاحی برای نجواهی ذهنت بسازی تا قادر به ورود به مرحله بالاتری از تجربه باشی.

یعنی هرچه بتوانی بوسیله ایجاد باورهای قدرتمند کننده تر، تجارب دلخواه بیشتری خلق کنی، آنوقت سرعت تکامل باورهایت هم بیشتر می شود زیرا نتایج بیشتری در دست داری که بخواهی نجواهای ذهنت را در برابر خواسته های بزرگتر، با آنها خاموش کنی.

اگر بخواهی بلافاصله پله ها را طی کنی، ممکن است چندین پله را صعود کنی، اما از آنجا که ظرف تو هنوز آماده نشده، با یک اشتباه، دوباره برمی گردی به حتی مرحله ای قبل از اولین مرحله از صعود!

دلیل تمرینات متعددی که در جلسات دوره روانشناسی ثروت۱ می آموزی و نیز دلیل آماده شدن روانشناسی ثروت۲ نیز همین است.

یعنی شما در روانشناسی ثروت۱ باورها را ایجاد می کنی و در روانشناسی ثروت ۲ ریزه کاری ها را می آموزی

می آموزی که اول چطور در یک مدار به ثبات برسی و سپس ظرف وجودت را آماده دریافت مدار بعدی نمایی تا دیگر هیچ برگشتی به مدار قبلی نداشته باشی. یعنی بتوانی موفقیتی پایدار کسب نمایی.

من به وضوح  دیدم که استاد عباس منش چقدر درباره خودش مراقب این موضوع بوده است. تنها دلیلش این است که کاملا قوانین کیهانی را درک نموده و می داند که باید حتما در مدار کنونی اش به ثبات برسد تا آماده صعود به مدار بعدی بشود.

حتی گاهی اوقات پروژه های بسیار سود آور را لغو می کرد و می گفت من باید اول از همه روی خودم و باورهایم سرمایه گذاری کنم.

مثل سنگ نوردی می ماند. یعنی تنها زمانی می توانی قصد برداشتن قدم بعدی را داشته باشی که مطمئن بشوی کاملا مسلط بر اوضاع کنونی هستی یعنی جای پایت کاملا پایدار است.

در کنار این موضوع، باور فراوانی نیز نقش بسیار مهمی را ایفا می کند.

باور فراوانی از آن باورهایی است که نیاز به تمرین همیشگی دارد و نجواهای شیطان در این باره همیشه فعال است و سعی دارد کار خودش را انجام دهد.

به همین دلیل است که افراد خصوصا پس از موفقیت در یک مرحله، پر از ترس و طمع شده و تصمیماتی می گیرند که اساس آن تصمیم ترس، طمع، خساست و کمبود است و پر واضح است که تصمیمی که منشا آن ترس، طمع و … باشد، نتیجه ای جز ترسِ بیشتر و کمبودِ بیشتر نخواهد داشت.

این موضوع خیلی شایع است که فرد کاری را با ایمان شروع می کند. در ابتدای راه، به خاطر ایمانش، به نتیجه ای عالی می رسد.

اما بلافاصله، نجواهای شیطان شروع می شود که می گوید:

“این همین یک بار بود! … این شانسی بود!…

خوب حالا این بار شانس با تو یار بود و یک محصول ساختی که اتفاقا هم مورد توجه قرار گرفت، اما خوب این هم تمام شد.

دیگر چه ایده ای می توانی داشته باشی؟!

این محصول به این دلیل خوب از کار درآمد و به این دلیل فروش خوبی داشت که بازار آن را می پسندید، اما بعد از این می خواهی چه کاری انجام دهی؟

حالا که این شانس را داشتی، حداقل قیمت را بیشتر می گذاشتی تا بتوانی چند صباحی زندگی ات را بگذرانی!!”

و بعد ترس ها یکی پس از دیگری می آید تا این موضوع را به تو القا کند که دیگر چنین ایده ی خوبی که بشود چنین محصول خوبی تولید کرد تمام شد. زیرا شیطان کارش را درباره کمبود، خوب بلد است.

به هم دلیل اکثر جلسات دوره روانشناسی ثروت۱، بر ساختن باور فراوانی متمرکز شده زیرا این مهم ترین و پر اثر ترین باوری است که ساخته شدنش موجب ساخته شدن هزاران باور قدرتمند کننده ی دیگر می شود و نیز هزاران باور محدود کننده ی دیگر را هم از بین می برد.

باور فراوانی برکات زیادی به همراه دارد. ساده ترین برکت این باور، آرامشی است که موجب می شود از هر لحظه زندگی ات لذت ببری.

زیرا وقتی به فروانی باور داشته باشی، وقتی باور داشته باشی که به اندازه کافی نعمت، موقعیت، ایده و فرصت در جهان وجود دارد و هر روز این فرصت ها و نعمت ها بیشتر و بیشتر می شود، دیگر عجله ای نداری که خیلی زود ثروت زیادی جمع کنی!

به همین دلیل، فقط از کاری که انجام می دهی لذت می بری و سعی می کنی این مدار از موفقیت را عمیقا درک و تجربه کنی تا بتوانی از آن بگذری و به مرحله بعدی بروی.

فرض کن شما به شدت عاشق شکلات هستی. اتفاقا در یک مغازه شکلات سازی و شکلات فروش استخدام می شوی!

ممکن است روز اول طمع زیادی برای تست کردن همه شکلات ها داشته باشی. اما چند روز که بگذرد، دیگر حتی نمی خواهی به آنها نگاه کنی.

حتی تعجب می کنی که چرا مردم اینقدر با طمع آنها را می خرند و می خورند. زیرا می دانی این شکلات ها در دسترس تو هستند و می توانی هر وقت اراده کردی، هر نمونه ای را به هر اندازه ای که بخواهی، داشته باشی.

پس حتی اگر تو باشی و آنهمه شکلات در آن مغازه،  دیگر نمی گویی که بهتر است از این فرصت استفاده کنم و شروع به خوردن آنها نمایم.

شما عجله ای نداری چون دیگر به این نتیجه رسیده ای که این شکلات ها همیشه در دسترس شما هستند.

درباره ثروت و باورها نیز این موضوع صدق می کند.

وقتی قانون را درک می کنی و می دانی که می توانی اوضاع را تغییر دهی، دقیقاً به اولین روز حضورت در مغازه شکلات فروشی می ماند که با آنهمه شکلات های خوشمزه و مورد علاقه ات روبرو می شوی و می خواهی همه آنها را امتحان کنی.

شما می خواهی خیلی زود به همه خواسته های تمام این سالها برسی. می خواهی به یکباره همه باورهایت تغییر کند. می‌خواهی معجزه رخ دهد و یک شبه تمام باورهای محدود کننده و فقر آفرینی که در طی سالیان در ذهنت ایجاد شده، تغییرکند. می خواهی در حالیکه تا به حال ۱۰ میلیون پول نساخته ای، به یک باره ۱۰۰ میلیون بسازی.

اما قانون تکامل، هرگز به شما این اجازه را نمی دهد. باورهایت به شما این اجازه را نمی دهد، زیرا  باید قدم به قدم این مراحل را طی کنی، اندکی باور بسازی و اندکی نتیجه بگیری و سپس با تکرار و ادامه راه، باورهایت را قوی تر و نتایج ات با بزرگتر نمایی.

اول باید ۱۰ میلیون بسازی و چندین بار تکرار شود و این رقم برایت کاملا راحت شود، سپس ۲۰ میلیون و به همین ترتیب با تکرار این روند، باور می کنی که تو توانایی ساختن ثروت را داری.

به همین دلیل ترس هایت کمتر و اعتماد به نفس ات بیشتر می شود و درآن مدار به ثبات می رسی زیرا نتایج ات همواره این را به یادت می آورد و این نتایج بیش از هر چیز دیگر، مدرکی است که قادر است نجواهای ذهنت را خاموش کند.

و اینجاست که دقیقا مانند ماجرا مغازه شکلات، دیگر نه تنها عجله ای برای خوردن شکلات بیشتر نداری، بلکه تعجب می کنی که چرا دیگران، درباره چیزی که همیشگی است ، اینقدر عجله دارند.

چنین احساس آرامشی در شما، نشان از ساخته شدن باور فراوانی، آنهم به شکلی عمیق است.

وقتی باور فراوانی را می سازی، دیگر نه ترسی داری و نه عجله ای. می دانی که قانون ثروت را آموخته ای. قانون باورها را آموخته ای. می دانی که بی نهایت ثروت در جهان وجود دارد و می دانی چطور به این ثروت می توانی دسترسی داشته باشی.

می دانی هر روز ایده هایت بهتر، هر روز مشتری هایت بیشتر و هر روز ثروت ات بیشتر خواهد شد و هیچ کمبودی نیست!

همیشه قبل از انجام هر عملی و قبل از اجرای هر ایده ای، اول سراغ ساختن باور برو. باوری که هماهنگ با نتیجه ای باشد که می خواهی!

زیرا آن باورها حتما شما را به مسیر انجام عمل یا اجرای ایده ای هدایت می کنند که قطعاً نتیجه اش پرفروش شدن محصول شماست.

زیرا باورهای شما همواره هدایت گر شماست. چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی

چه در مسیر راه حل و چه در مسیر پیشرفت مشکل.

اما هرگز به دنبال این نباش که یک شبه ره صد ساله را در هیچ چیز بروی،  روش صحیح این است که بخواهی قدم به قدم و هماهنگ با قوانین و هماهنگ با باورهایت پیش بروی.

تعیین قیمت برای محصولات ات هم از همین قانون تبعیت می کند.

یعنی قیمت محصول را به اندازه باور واقعی ای که به آن محصول داری و به اندازه ی ارزشی که آن محصول قادر است ایجاد نماید، تعیین کن و مراقب باش که در این لحظات، باور را با اعتماد به نفس کاذب اشتباه نگیری و بگویی من می دانم ارزش این محصول خیلی زیاد است و سپس رقمی برایش تعیین کنی که همان اتفاق قبلی را برایت رقم بزند.

زیرا بزرگترین قانون ثروت، این است که ما به اندازه ای به ثروت جهان دسترسی داریم که قادر به ایجاد ارزش هستیم.

پس اول از همه باید قیمتی که برای محصول ات تعیین نموده ای، برای خودت قابل باور باشد. باید به آن کار ایمان داشته باشی و باید قیمت آن کار را به اندازه ای قرار دهی که برای مشتری ات، هزارها برابر ارزش بیافریند و مهم تر از همه، تکامل ات را درباره آن قیمت، گذرانده باشی.

زیرا مردم علاقه ای به خرید محصولات شما ندارند، بلکه مردم علاقه مند به حل مسائل خودشان هستند.

پس هرچه بتوانی مسئله بزرگتری را حل کنی، ثروت بیشتری ساخته ای!

هر چه بتوانی مسائل افراد بیشتری را حل کنی، ثروت بیشتری ساخته ای!

به نظرم همیشه قبل از هر اقدام، ابتدا روی باورهایت کار کن.

پیشنهاد می کنم دوره روانشناسی ثروت۱ را تهیه نما و روش شناسایی باور و ساختن باور را از این دوره بیاموز و همیشه قبل از هر اقدامی برای کسب و کارت، یک بار این دوره را بگذران و گرد غبار باورهایت را پاک کن و آنها را قدرتمند کننده نما، سپس اجازه بده تا آن باورهای قدرتمند کننده، هدایتگرت شده و تو را به سمت اقداماتی هدایت کنند که نتیجه اش قطعاً عالی است.

این دوره را به این یقین که ، باورها عامل  اصلی‌اند بگذران.

و آموزش‌های استاد در این محصول را مانند وحی منزل بپذیر و تا رسیدن به نتیجه نهایی حتی اگر مدت بیشتری طول کشید، ادامه بده.

قبل از هر اقدامی، اول این دوره را کار کن و باورهای مانع را شناسایی کن، آنها را تغییر بده و سپس برای محصول ات با آن باورهای قدرتمند کننده ای که ساخته ای، تصمیم بگیر. مطمئنا به مسیری هدایت می شوی که به تو نتیجه دلخواه را می دهد

زیرا این قانون است و وقتی آن باور ساخته می شود و در مدار بالاتری قرار می گیری، قطعا نتایج بهتری را تجربه می کنی.

چقدر طول می کشد تا نتایج واضح تغییر باورها به کمک دوره روانشناسی ثروت۱ را ببینم؟

سوال:

مدت بسیار کوتاهی است که دوره روانشناسی ثروت۱ را تهیه  و با گوش دادن به آموزش های استاد در این دوره،  به وضوح می بینم که چقدر اعتقادات و روش من در زندگی، به کلی در تضاد با قوانین کیهانی و باورهای قدرتمند کننده ای بوده که در این دوره می آموزم.

به نظر شما حالا که در حال تغییر همه چیز و مهم تر از همه در حال باور کردن شیوه و روش این دوره هستم، چقدر طول می کشد که اوضاع مالی ام هم تغییر کند؟

و مهم تر از همه، چطور می شود این مسیر را بهتر ادامه داد. چه عواملی کمک می کند تا از این دوره نتیجه بهتری بگیرم و چگونه می توانم ایمان قوی تری به آنچه می آموزم، ایجاد کنم تا بهتر بتوانم آن آموزش ها بپذیرم و انجام دهم؟

و مهم تر از همه چطور می توانم به نتایجی مشابه نتایج استاد عباس منش از این قوانین برسم. زیرا من ایشان را از زمان شروع کارش در بندرعباس می شناسم و وقتی نتایج آن زمان را با وضعیت کنونی زندگی ایشان مقایسه می کنم که در بهترین کشور جهان زندگی ای عالی دارد، می خواهم بدانم  چطور توانسته چنین حجم عظیمی از تغییر در باورهایش ایجاد نماید؟

پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

شما یک عمر به شیوه دیگری زندگی کردی،  شیوه ای که به گفته خودت کاملا متضاد با قوانین کیهانی بوده، شیوه ای که به خاطر ورودی های نامناسبی که در تعاملات خود با اطرافیانت مثل:  پدر و مادر، خانواده، دوستان، مدرسه و جامعه، به ذهن خود خورانده ای، باورهای محدود کننده ای برایت ساخته که مثل یک دیوار ضخیم از بتن آرمه، مانعی بزرگ برای ورود خواسته ها به زندگی ات شده است.

حتی یک ماه هم نیست که تغییر را آغاز و تصمیم گرفته ای به روش دیگری ببینی و باور کنی. مثل این است که با کلنگ در حال کندن و خراب کردن آن دیوار باشی.

پس در ابتدای کار تعهد زیادی باید به خرج دهی تا موجب شود ناامید نشده و به ضربه زدن به این دیوار ادامه دهی، تا کم کم آن دیوار نازک تر و نازک تر شده و از بین برود.

باید اراده زیادی برای گوش دادن به آموزش های این دوره مانند وحی منزل، یعنی گویی همین است و جز این نیست، نمایی تا بتوانی آگاهانه ورودی های مناسبی را وارد ذهنت نمایی که شروع به ایجاد باورهای قدرتمند کننده می کند و مهم تر از همه، باید حتی اراده بیشتری به خرج دهی تا ذهنت را از معرض ورودی های نامناسب محیط قبلی و تعامل با آدمهای منفی قبلی، در امان نگه داری تا به آنچه که در حال آموختنش هستی، مجال تاثیر گذاشتن را بدهی.

زیرا اگر همزمان هم به جلسات این دوره گوش دهی و هم خود را در معرض همان آدمهای منفی قبلی و همان محیط بیمار گونه قبلی قرار دهی و همچنان اجازه دهی ذهنت همان ورودی ها را دریافت کند، مثل این است که:

همچنان که در حال کندن دیوار هستی، پای صحبت های  دوستت نشسته باشی، که اتفاقاٌ مهندس سازه است و با استدلال های علمی و منطقی فراوان در حال توضیح این مسئله است که به هیچ عنوان امکان تخریب یک دیوار بتن آرمه وجود ندارد.

یعنی از یک طرف شما در حال ارسال انگیزه های جدید به ناخودآگاهت هستی که موجب شده دست به کلنگ شود و از طرف دیگر ذهنت را در معرض تردیدی قرار داده ای که ممکن است موجب شود هر لحظه کلنگ را انداخته و کندن را متوقف نماید.

اگر این ماجرای هم صحبت شدن با دوست مهندس ات ادامه پیدا کند، حتی با اینکه با چشم خود ریخته شدن ذرات بتن آرمه از دیوار  را به مقدار کم می بینی، اما از آنجا که در ابتدای راه هستی و از آنجا که تا کنون در زندگی ات دست به کلنگ نشده ای و ممکن است انتظار داشته باشی با همان اولین کلنگ، تکه ای بزرگ از دیوار کنده شده و بر زمین بیفتد، و از آنجا که هنوز نتیجه چندانی نگرفته ای، فشار خستگی، شک و تردیدهایت را بیشتر کند که نکند دوستم راست می گوید و بیهوده رنج کلنگ زدن را به خود تحمیل کرده ام!

در ابتدای راه، شما روی سطح بسیار لغزنده ای قرار داری زیرا قدرت باورهای محدود کننده ات، بسیار بیشتر از باورهایی است که به تازگی در حال شکل گرفتن هستند. پس اگر ذهن را در معرض چنین محیطی قرار دهی، رفته رفته قدرت شک و تردید آنقدر زیاد می شود که کلنگ را بر زمین گذاشته و خواهی گفت:

نه این کار جواب نمی دهد!

به همان اندازه که کلنگ زدن برای کندن این دیوار نتیجه بخش است، به همان اندازه هم همنشین شدن با فردی که به این کار اعتقادی ندارد، موجب انصراف شما از ادامه این کار می شود.

شروع تغییر باور، یعنی کاشتن بذر های باورهای قدرتمند کننده. بذرهایی که نه تنها هنوز قدرتی ندارند بلکه نیازمند مراقبت بسیارند تا جان بگیرند.

هر باور جدیدی که شروع به ساختنش می کنی، در حکم کاشتن دانه ای در دل خاک است. شما دانه کاشته و در این چند روزه مرتب به آن آب داده و مراقبت های لازم را به عمل آورده ای.

اما هر روز صبح با این دیدگاه که چون چندین روز است به خوبی از آن مراقبت کرده ام پس باید کافی باشد،  سراغ آن دانه نمی روی و انتظار نداری سبز شده باشد.

بلکه به این موضوع آگاه هستی که: درست است هنوز هیچ آثاری از رشد دانه دیده نمی شود، اما ایمان دارم دانه در حال رشد است. پس منتظر مانده و همچنان مراقبت از آن دانه را ادامه می دهی.

به خاطر آگاهی شما از قانون طبیعت، شک و تردیدهایی اینچنین سراغت نمی آید که بگوید:

یعنی الان در حال رشد است؟…

یعنی در زیر این همه خاک و در این مکان تاریک و نمور و سرد، امکان رشد و حیات برای این دانه وجود دارد؟…

شما این سوالات را نمی پرسی و همچنان به روند مراقبت از دانه ادامه می دهی، زیرا شیوه طبیعت را می دانی و آگاهی که این قانون طبیعت است که دانه را در دل خودش، همانجایی که به نظر سرد و تاریک و نمور می آید، نه تنها نمی کُشد، بلکه می پروراند.

شما به طبیعت این جهان ایمان داری زیرا سالهاست این روش رشد را می شناسی. هر درخت و گیاهی که در اطرافت می بینی، به همین شیوه رشد و نمو نموده و این موضوع آنقدر برایت تکرار شده و آنقدر نتیجه بخش بوده و هر روز در حال تکرار شدن است، که دیگر نمی توانی به آن شک کنی.

پس هیچ باور محدود کننده ای در این باره نداری که بتواند ایمانت را کمرنگ نماید که شک کرده و شروع به کندن زمین و بیرون آوردن آن دانه نمایی.

شما دانه را بیرون نمی آوری، صبر می کنی. صبری که نشان از ایمان شماست. ایمانی که موجب می شود با اینکه هنوز دانه را نمی بینی ، به مراقبت از آن ادامه داده، علف های هرز اطرافش را می کنی، دور آن حصاری می کشی تا در روزی که آن دانه قرار است جوانه بزند،  زیرا پای رهگذارن لگدمال نشود.

حالا باید از خود بپرسی: “آیا می توانم همین ایمان را نیز در مورد باورهایم داشته باشم و این رفتار را در مسیر تغییرم از خود بروز دهم؟!!”

این مهم ترین کار زندگی تو درباره پرورش باورهای نوپایت است. همان کاری که استاد عباس منش در اولین روزهای شروع کارش در بندرعباس، انجام داد. درست بود که آن زمان هنوز نتیجه خاصی در دست نداشت اما ایمان داشت که قانونش همین است و نتایج قطعاً در راه اند. ایمان داشت بذری که کاشته، در حال رشد است و تنها کار او ادامه دادن به مراقبت از این بذر است و اگر نا امید نشود، اگر ادامه دهد، قطعا نتایج نیز به گونه ای ظاهر می شوند که جایی برای شک و تردید یا انکارهای دیگران نخواهد ماند.

در واقع استاد عباس منش فهمیده بود داستان، داستانِ باورهاست و اگر باور ساخته شود، جهان راهی برای ورود نتایج به زندگی مان ندارد.

همانگونه که انتظار نداری یک شبه یک زبان جدید را بیاموزی، انتظار هم نداشته باش آنهمه باور محدود کننده، یک شبه از بین برود زیرا آنها یک شبه ایجاد نشده اند. باورهای تو حاصل مشاهدی سالها ی سال از تجارب خودت و آدمهای اطرافت هستند که کم کم به آن روش معتقد شده ای و آن را باور کرده ای!

وقتی کودک بودی چندان باوری به کمبود نعمت ها نداشتی، به همین دلیل به راحتی هر چیزی را می توانستی درخواست کنی، اما با هر بار رد شدن درخواست هایت و با دیدن کمبودهای دیگران، کم کم شروع به باور کردن کمبود نعمت ها نمودی!

و حالا نیز باید قدم به قدم این روند را برعکس نمایی.

کل وجود ما و جهان ما حاصل تکامل است.  هیچ چیز یک شبه تغییر نمی کند، بلکه همه چیز روندش را آرام آرام طی می کند. سرعت روند ساخته شدن باورهایت، دقیقاً به اندازه ایمان و تعهدی است که به این کار داری.

به میزان ایمان به قوانینی است که در این دوره می آموزی و به میزان سعی است که برای قرار دادن خودت در محیطی ایزوله داری. تا ذهنت را از ورودی های نامناسبی در امان نگه داری که برای نهال نازک و کم جان باورهای جدید ات، چون علف هرز کشنده اند.

درک قانون، همه چیز را ساده تر می کند و مهم تر از آن نبودن در معرض ورودی های نامناسب، به روند باور کردن قوانین، سرعت بسیاری می بخشد. پس میزان نتیجه ای که وارد زندگی ات می شود، به اندازه باوری است که می سازی!

میزان نتیجه ات از این دوره، به اندازه تعهدی است که نسبت به اجرای آموزش های این دوره داری!

میزان نتیجه ات از این دوره، به اندازه صبری است که همراه با ایمان و امیدواری به خرج می دهی تا این مسیر را ادامه دهی!

میزان نتیجه ات از این دوره به اندازه تعهدت به دور ماندن از محیط های نامناسب و ورودی های نامناسب است تا رشته هایت را پنبه نکند.

هر بار که به فایلهای روانشناسی ثروت۱ گوش می دهم، دوباره مطمئن می شوم که این دوره آنقدرکامل، صریح و آشکار اصل و اساس تجربه استقلال مالی را به آدم یاد می دهد که دیگر جای سوالی باقی نمی گذارد.

هر بار که با کمک این دوره مسئله جدیدی را از زندگی ام حل می کنم، به یقین می رسم که آموزش های این دوره فرمولی کارا به دستم داده که  راهکاری تمام عیار برای همه مسائل زندگی‌ام در همه دوران‌هاست.

هر بار به وضوح دیده ام که دقیقاً به همان اندازه ای نتیجه وارد زندگی ام می شود، که باور ساخته ام.

حتی هر بار که هدفی داشته ام اما نصفه و نیمه به آن هدف رسیده ام، وقتی ارتباط میان آن نتایج و باورهایم را به همان روشی که در این دوره آموخته ام بررسی می کنم، به وضوح متوجه می شوم باورهایی که ساخته ام، تا همین جای کار را جواب داده. پس اگر نتایج بزرگتری می خواهم، باید ایمان بیشتر و باورهای قدرتمند کننده تر و ثروت آفرین تر بسازم.

و از استاد عباس منش یادگرفته ام که بلافاصله سراغ آموزش ها رفته و دوباره همه چیز را مرور کنم. دوباره با کمک این دوره، گرد و غبار باورهایم را پاک کنم.

این موضوع آرامش و ایمان بسیاری به من می بخشد. زیرا دیگر به یقین رسیده ام که می توانم با باور کردن و بکار بردن همین قوانین و تکرار دوباره ی همین آموزش ها، هر بار به نتایج بهتر و بهتری برسم.

زیرا این دوره به شما یاد می دهد که چگونه خودت را بهتر بشناسی، چگونه با توجه به نتایج زندگی‌ات، باورهای نامناسب ات را شناسایی و چگونه آنها را تغییر دهی.

چگونه به محض برخورد با تضادی، سریعاً به رفتارت رجوع و ریشه‌ی آنرا در باورهایت شناسایی نمایی!…

تکرار دوباره و دوباره این آموزش ها شما را عادت می دهد تا هرگز وقت ات را بیهوده صرف پیدا کردن عاملی غیر از باورهایت، بعنوان مقصر ماجرا، ننمایی.

برای همین ناخودآگاه عادت می کنی، دلیل هر اتفاقی را در باورهایت جستجو نمایی، نه در عوامل بیرون و نه در دیگران و …

بنابراین هرگز در زندگی ات نه ترسی خواهی داشت و نه غمی.

زیرا حتی اگر گاهی نتیجه راضی کننده نباشد، سریعاً این دوره را تکرار و سریعاً باوری را شناسایی می نمایی که مانع نتیجه شده و ازآنجا که راه تغییر باور را نیز یاد گرفته ای، شروع به ساختن باور قدرتمند کننده جدید می نمایی.

زیرا دیگر ایمان آورده ای که همه تجارب زندگی ات، دقیقاً بازتابی از باورها و فرکانس هاس خودت است.

و این مهم ترین بخش از قوانین کیهانی است که “باورِ آن” یا “باور نداشتن به آن”، اختلاف بسیار زیادی ایجاد می کند. دقیقا تفاوتی به اندازه تفاوت فقر و ثروت- سلامتی و بیماری- عشق و نفرت…

اگر شک داشته باشی که، نکند چیزی غیر از فرکانس و باور هم در کار باشد، آنوقت به کلی خود را از نعمتِ ساختن باورهای قدرتمند کننده ای محروم می کنی که می توانست زندگی رویاهایت را برایت بیافریند.

می توانست سبب شود تا خودروی دلخواهت را سوار شوی!

در خانه رویایی ات زندگی کنی!

آزادی مالی برای انجام هرکاری و هر سفری را داشته باشی!

در رستوران دلخواهت غذا بخوری!

در شهر و کشور دلخواه ات زندگی کنی!

هدایای ارزشمند به آنها که دوست شان داری، تقدیم نمایی!

خیره های دلخواه مان را داشته باشی!

به خاطر یک حقوق بخور و نمیر آخر ماه، راضی به کارکردن در جایی که از آن متنفر هستی، نشوی!

راضی به انجام فرمایشات نامعقول کارفرمایی که هیچ اعتقادی به کار و ایده اش نداری، نشوی!

راضی به تحمل ساعات طاقت فرسای کار نشوی!

و نیازی نداشته باشی هر روز تقویم سال را دور بزنی تا ببینی تعطیلات بعدی چه زمانی است؟ امروز چندشنبه است و کی دوباره آخر هفته می شود تا حداقل یک روز تمام بتوانم در خانه بمانم و کارهای دلخواهم را انجام دهم!

می بینی ثروت چه عمقی به زندگی ما می بخشد؟!!

بارها از استاد عباس منش شنیدم که مهم ترین هدف شان از ثروتمند شدن، بخشیدن این امید و ایمان در دل دیگران بود که:

“فقط باورها تعیین کننده اند و می شود با تغییر باور به همه چیز رسید”

هر بار که می خواهم مهم ترین عامل برای افزایش نتیجه از آموزش های دوره روانشناسی ثروت۱  را بررسی نمایم، باز هم می بینم، مهم ترین عامل، “ایمان به قوانینی است که در این دوره می آموزی”

و یاد گفته استاد عباس منش می افتم که می گفت:

“وقتی ایمان آوردم “فقط تنها عامل باور است”، همه کار و زندگی ام را صرف تغییر باورهایم نمودم. تصمیم گرفتم آنقدر ثروتمند شوم تا انگیزه ای باشم برای ساختن این ایمان در دیگران، تا خداوند، قوانینی که مقرر نموده و قدرتی که به آنها برای خلق سرنوشت شان داده را باور نموده و  ایمان بیاورند:

“می شود ازهر جایی که هستی، با هر موقعیت و شرایطی که داری، به ثروت برسی اگر قانون را باور کنی و اگر این مطالب را مانند وحی منزل بپذیری”

پرسیده بودی تفاوت استاد عباس منش با دیگران چیست؟ و به نظرم تفاوت استاد عباس منش با هر فردی که من می شناسم، تفاوت در ایمان اوست. این فرد در تمام لحظات زندگی اش به معنای واقعی کلمه با این قانون به همه چیز نگاه می کند. به معنای واقعی کلمه، به آنچه می گوید ایمان دارد و در تمام لحظات زندگی اش سعی در اجرای آن قوانین دارد.

این فرد واقعاً توحیدی است و یقین دارد که فقط فرکانس های او همه چیز را می سازد و هر لحظه سعی می کند تا با ارسال فرکانس های دلخواه، نتایج دلخواه را به زندگی اش دعوت کند. این فرد در هر لحظه در حال ساختن باورهای قدرتمند کننده تر است و همواره به خودش می گوید:

چطور باوری قدرتمند کننده تر از این بسازم!

این فرد تقریباً همیشه در حال صحبت کردن از خواسته هایش است چه با خودش، چه با افرادی که با او هم جهت اند، است.

و اگر هر فرد دیگری هم به این اندازه متعهد بشود، حتی می تواند نتایجی بهتر از استاد عباس منش کسب نماید.

و اگر سوالت این است که از کجا بدانم چقدر درباره هدفی که دارم، ایمان ساخته ام و چقدر به نتیجه ای که می خواهم نزدیک هستم؟!

پاسخ این است که تمام اینها، خودش را در احساس ات نشان می دهد.

میزان ایمانی که ساخته ای، به وضوح خود را در احساس ات نشان می دهد. برای همین، وقتی به معنای واقعی کلمه به داشتن خواسته ای ایمان می آوری و داشتنش را باور می کنی، قادر می شوی نتیجه ای را احساس کنی، که هنوز درتجربه ات ظاهر نشده اما در فرکانس ها و باورهایت ظاهر شده.

آرامشی که تجربه می کنی، حاصل ساخته شدن باورهای هماهنگ با آن خواسته هاست.

می توانی رفاه مالی ای که همیشه می خواستی را بهتر از همیشه در اطرافت احساس کنی زیرا به این قانون ایمان داری. زیرا به آنچه در حال آموختنش هستی، اعتماد داری واین اعتماد و ایمان موجب می شود تا هرگز ناامید و نگران نشوی که بخواهی بگویی:

چرا هنوز حساب بانکی ام خالی است؟

پس کی این پول وارد حسابم می شود؟

کی این فرکانس تبدیل به یک خانه می شود و مرا از شر اینهمه دربه دری و اجاره نشینی خلاص می کند؟

کی این فرکانس به شکل مشتری ای در کسب و کارم می آید و فروشم را افزایش می دهد؟

کی این فرکانس به شکل شغلی بهتر با درآمدی بیشتر وارد زندگی ام می شود؟

ایمان شما به قوانین، موجب می شود که برای ساختن باورهایت جدیت، تعهد و اراده به خرج دهی. اگردر مراحل اولیه تغییر، به اندازه کافی به ادامه روند وفادار بمانی و کوچکترین نتیجه ای را تایید کنی، آنوقت کم کم تمرکز بر این روند برایت ساده تر می شود و کم کم نتایج بزرگتری از راه می رسد که ادامه مسیر را برایت راحت تر و لذت بخش تر می کند.

زیرا دیدن آن نتایج، به اندازه کافی برایت انگیزه بخش خواهد بود که حریف شک و تردید های احتمالیِ بعدی بشود.

زیرا  روند ساده ی قوانین کیهانی را فهمیده ای، همانگونه که روند ساده جوانه زندن یک دانه را فهمیده ای

می دانی که یک موجود فرکانسی هستی در جهانی که به فرکانس هایت پاسخ می دهد.

می دانی که نتیجه  ساختن یک باور قدرتمند کننده تر، ارسال یک فرکانس قدرتمند کننده تر است

و می دانی  در جهانی هستی که کارش، قرار دادن فرکانس های مشابه در کنار یکدیگر است.

پس حالا که آگاهانه در حال ارسال فرکانس های مناسب هستی، می دانی که قطعاً نتایج خوب در راه است.

این تنها کار توست. ادامه دادن این روند و ماندن در احساس خوب به وسیله توجه کردن به چیزهایی که به تو احساس خوبی می دهد.

یادت باشد همیشه احساس آرامش، نتیجه باورهای قدرتمند کننده است.

به همین دلیل هرچه باورهایت قدرتمند کننده تر می شود، ترس ها و نگرانی هایت کمتر و آرامش ات بیشتر می شود.

و هرچه در آرامش بیشتری بمانی، خواسته های بیشتری را تجربه خواهی کرد.

پس اگر می خواهی به خواسته ات برسی، راهش این است که به اندازه کافی امیدوار و شاد بمانی.

به اندازه کافی درباره خواسته هایت حرف بزنی به گونه ای که برایت لذت بخش باشد و احساس خوبی در تو ایجاد کند.

به اندازه کافی از افرادی که حرف هایشان نگرانت می کند، دور بمانی.

به اندازه کافی از لحاظ فرکانسی چنان با آن خواسته هماهنگ شوی و با آن زندگی کنی که گویی همین حالا هم آن را داری، تا جاییکه دیگر احساس نیاز به آن را نداشته باشی.

تا جایی که آرزویی برای داشتنش در وجودت نباشد، همانگونه که الان آرزوی داشتن لباسی که همین حالا پوشیده ای را نداری زیرا همین حالا آن را داری.

وقتی به این جنس از فرکانس رسیدی، نشانه اش این است که آن خواسته در حال ورود به تجربه ات است.

این معنای دقیق ساختن باور، ارسال فرکانس خواسته، ماندن در احساس خوب و ادامه این روند بوسیله تمرکز بر نکات مثبت و هماهنگ با خواسته ات که ایمان و امیدت را بیشتر می کند.

و دوری کردن از هر محیطی که موجب نگرانی ات می شود و یا ممکن است ایمانت را برای ادامه دادن، از بین ببرد.

شما قرار است در این دوره، در قالب تمریناتی که انجام می دهی و آگاهی های که دریافت می کنی، چنین عادت هایی بیاموزی تا برایت ایمانی شکست ناپذیر بسازد.

استاد عباس منش تمرینات را به گونه ای طراحی نموده تا بتوانی کانون توجه ات را بر روی خواسته هایت قرار دهی.

همه آن تمرینات طراحی شده اند تا به تو کمک کند با ماندن در فرکانس خواسته ات و با ادمه این روند به اندازه کافی، آن باورهای قدرتمند کننده ی هماهنگ با خواسته ات، را بسازی.

تک تک جملاتی که در این دوره می شنوی، طراحی شده اند، تا برایت باور بسازند. باورهایی که به تو کمک می کند تا در لحظات دشوار بر نجواهای ذهنت غلبه کرده و تا آنجا ادامه دهی که آن خواسته وارد تجربه ات شود.

همه آن تمرینات،  برای هماهنگ شدن با قوانین کیهانی، با باورهای قدرتمند کننده و ثروت آفرین طراحی شده اند.

به همین دلیل نیاز است که به اندازه کافی این دوره را تکرار نمایی.

این دوره فقط برای یک بار و رسیدن به یک خواسته بزرگ نیست. این دوره ای است برای تمام زندگی ات.

پس همه آنچه در این دوره آمده است را  با ایمان و با تمام وجودت به گونه ای انجام بده که گویی تنها راه فقط همین است و جز این نیست. بی آنکه حتی بخواهی کلمه ای، جمله ای و تمرینی را نادیده گرفته و حذف نمایی یا به این راه و روش شک کنی:

مثلا بگویی:

خوب این تمرین خیلی غیر منطقی است!

نه این یکی را انجام نمی دهم زیرا به نظر می آید که عقلم را از دست داده ام!

یا آیا این کار واقعاً جواب می دهد؟

یا این یک تمرین را که دیگر اصلا باور ندارم پس از لیست تمریناتم حذفش می کنم!

یا این یکی را به روش قبلی خودم انجام می دهم.

و هزاران توجیه دیگر برای انجام ندادن تمرینات…

بلکه کار شما جدی گرفتن تمامی مراحل آموزش داده شده در این دوره است. تک تک تمرینات این دوره را مثل نقشه ای برای ردیابی محل یک گنج بدان که لازم است هیچ نشانه ای از قلم نیفتد.

اگر به تازگی این دوره را تهیه نموده ای، با چنین ایمانی آموزش هایش را گوش بده، تمریناتش را باور کن و اجرای آنها را مهم ترین اولویت زندگی ات بدان.

زیرا تنها وقتی می توانی ثروتی را وارد زندگی ات کنی که همیشه می خواستی، که این کار اولویت زندگی ات باشد به گونه ای که خودت را متعهد نمایی مانند وحی منزل، این روند را تکرار نمایی و به نتیجه این کار ایمان داشته باشی حتی اگر در آغاز هنوز نتیجه ای به چشم نیاید.

زیرا زیر آن خاک، ریشه ها به شدت در حال رشد است و فقط کمی صبر لازم است تا به آنها اجازه ادامه تغذیه و فرصت ظهور در بیرون از خاک را بدهی.

نحوه شناسایی باورهای محدود کننده

سوال

در جلسه چهارم  قانون آفرینش استاد عباس منش این موضوع را مطرح می‌کند که :

اگر مدت‌هاست که هدفی را تعیین و برای رسیدن به آن سعی می کنی با آن هماهنگ شوی یا باورهای مناسبی بسازی اما با این حال هنوز به آن نرسیده‌ای یعنی، باوری در وجودت است که مانع ایجاد این خواسته شده است.

سپس در ادامه مثال دوستی را می زند که معدل ارشدش۱۹٫۶۰ بود اما با وجود تلاش بسیار، با اینکه همه ویژگی‌های پذیرش بورسیه را داشت، نتوانسته بود برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برود.

استاد عباس منش پس از صحبت با او متوجه شد که او شدیداً از توالت فرنگی متنفر است. به گونه ای که این موضوع برایش یک مسئله غیر قابل حل بود. یعنی چنین باور مبهم و پنهان، در واقع بزرگترین مانع چنین موفقیت عمده‌ای بوده که پس از حل این مسئله، آن فرد به خواسته‌اش رسید.

وقتی این موضوع را شنیدم، کل ذهنم ریخت بهم که چطور یک باور مخفی و به ظاهر غیر مهم که نادیده گرفته می‌شود،  می‌تواند یک مانع بزرگ، برای تجربه اهداف محسوب شود.

من نیز در چنین شرایطی هستم و متوجه شدم که دلیل اینکه به خواسته‌ام نرسیده‌ام، یک باور مخفی است که نتوانسته‌ام آن را بشناسم.

چطور و با چه تکنیکی این باور مخفی را بشناسم؟

پاسخ:

هیچ تکنیک عجیب و غریبی برای شناسایی باورهای مخفی وجود ندارد. شناسایی باورها نیز مثل هر کار دیگری یک مهارت است که می‌تواند با تکرار و تمرین کسب شود.

اول از همه تعهد لازم دارد. تعهد برای اینکه اولاً باور کنی همه چیز در زندگی تو، بازتابی از باورهایت است و هیچ چیز بدون اجازه تو وارد زندگی‌ات نمی‌شود و هر آنچه که تجربه می‌کنی، خواه آن را دوست داشته باشی یا نه، بوسیله باورهایت به آن تجربه اجازه ورود داده شده است.

این حد از پذیرش موجب می شود وقت خود را برای پیدا کردن دلیل هر مسئله ای، بیرون از خود هدر ندهی.

بنابراین به محض برخورد با تجربه ای ناخواسته، سریعاً به تضاد آن تجربه، یعنی به خواسته ات فکر کنی.

سپس باورهای هماهنگی را بیابی و در خود بسازی که کمک می کند آن تجربه وارد زندگی ات شود. زیرا قانونش این است که وقتی باورهای قدرتمند کننده را می سازی، باورهای محدود کننده، خود به خود از بین می روند زیرا این یک قانون طبیعی است که نمی شود نور و تاریکی کنار هم باشد.

آرامش و غم در کنار هم جایی ندارند.

سلامتی و بیماری با هم همنشین نیستند.

و خبر خوب این است که همه آنچه برای شناسایی باورهای محدود کننده و مخفی و ساختن باورهای قدرتمند کننده‌ی مقابل آنها نیاز داری، در دوره روانشناسی ثروت۱ آمده است.

می‌توانم این دوره را مبانی باور ساختن بنامم.

می‌توانم بگویم این دوره پیش نیاز هر دوره‌ای دیگر از استاد عباس منش در هر جنبه‌ای از زندگی است. می‌خواهد روابط باشد ، سلامتی، یا هر موضوع دیگری.

زیرا این دوره به شما روش شناسایی خودت و باورهایت را یاد می‌دهد. این دوره شما را استاد حلال مسائل تان می کند چون به شما باور سازی می آموزد.

این دوره شما را در شناسایی مخفی ترین باورهای محدود کننده ات، خبره می کند و به شما می آموزد که چطور با کمک باورهای قدرتمند کننده ای که می سازی، حریف نجواهای ذهنت بشوی.

زیرا هیچ روزی نیست که شیطان دست از کار بکشد. برای همین ما باید همواره در حال پرورش باورهای مان باشیم.

روانشناسی ثروت۱، با آگاه نمودن شما از قوانین خداوند و یادآوری قدرتی که او برای خلق زندگی ات داده است،  به شما  کمک می کند آنقدر خودت را خوب بشناسی که کمترین رفتار محدود کننده ای درباره خودت، نتواند از زیر ذره بین این آگاهی مخفی بماند.

یعنی می توانی به راحتی، ریشه تک تک رفتارهایت را در باورهایت پیدا کنی.

می توانی به وضوح بدانی که این رفتار در مقابل این وضعیت، از کدام باورت نشأت گرفته.

وقتی به این حد از شناخت درباره خودت برسی و به این حد از مهارت، در پیدا کردن ارتباط معنا دارد میان رفتارهایی که بروز می دهی و باورهایی که داری، برسی، یعنی به این حد از شناخت برسی که  بدانی هر کنش یا واکنشی که نسبت به هر موضوعی بروز می دهی، ریشه در کدامیک از باورهایت دارد، دیگر کار تمام است.

زیرا خیلی سریع با مشاهده رفتارت، آگاه می شوی که آیا این نتیجه باوری قدرتمند کننده است یا محدود کننده!

و از آنجا که قوانین کیهانی را می دانی، می توانی پیش گویی کنی که با وجود این باور، چه نتایجی در انتظارت است.

اینجا همان جایی است که شما تبدیل به بهترین مشاور زندگی ات شده ای. زیرا از آنجا که راه تغییر باورها را نیز آموخته ای، اگر آن پیش بینی دلخواه ات نباشد، قبل از به وقوع پیوستن آن نتیجه، تغییر آن باور را آغاز و با تغییر آن، نه تنها از روی دادن اتفاقات ناخواسته پیشگیری می نمایی، بلکه شروع به دعوت کردن خواسته هایت به زندگی ات می نمایی.

اما کسب این مهارت، نیاز به تکرار جلسات به اندازه کافی دارد.

به همین، استاد در ابتدای این دوره از شما تعهد می‌خواهد برای ادامه دادن روند این دوره به مدت حداقل یک سال. یعنی:

در هیچ کلاس آموزشی دیگری شرکت نکن.

هیچ کتاب دیگری نخوان

و روش‌های قبلی ات را کنار بگذار و فقط به روش آموزش‌های استاد عباس منش در آن دوره عمل نما.

تا زمانیکه به هر جلسه از دوره حداقل ۵ بار گوش نداده ای و تمریناتش را انجام نداده ای، سراغ جلسه بعدی نروی.

هر بار که این دوره را برای خودت تکرار می‌کنی، قوانین کیهانی را بهتر درک می‌کنی، این درک بهتر به شما کمک می‌کند تا بتوانی رابطه مشخص‌تر و دقیق‌تری میان اتفاقات زندگی‌ات و عقاید و باورهایی که داری، بیابی.

هر چه بیشتر این کار را تکرار کنی، به شهود می‌رسی. به گونه‌ای که حتی کوچکترین واکنش و رفتاری نمی‌تواند از ذره بین این توانایی است، پنهان بماند.

آن وقت است که آنقدر واضح می‌توانی رابطه میان احساسی که در یک دوره زمانی اشته ای و رویدادهایی که پس از آن تجربه نمودی را درک کنی. می توانی خیلی واضح بگویی:

این احساس، نتیجه کدام باور و کدام تمرکز است و چه نتیجه‌ای پدید می آورد.

پس اگر آن نتیجه را دوست داشتی، به آن روند ادامه می‌دهی و اگر آن نتیجه را دوست نداشتی، خیلی سریع از ادامه آن روند توجه و تمرکز و احساس، پرهیز می‌کنی.

تکرار دو عامل زیر است که به شما مهارت شناسایی یک باور محدود کننده و ساختن یک باور قدرتمند کننده می بخشد:

۱٫

تمام آموزش‌های استاد و تمام آنچه در دوره روانشناسی ثروت۱ آمده است مانند وحی منزل بپذیر. یعنی قبول داشته باشی که همین است و جز این نیست

۲٫

به این دوره نه به عنوان یک دوره آموزشی بلکه به عنوان یک مشاور و راهنمای همیشگی نگاه کن. راهنمایی که لازم است همیشه کنارت باشد.

به عنوان فوت کوزه گری هر استاد و بعنوان یک فرمول جامع که حلال تمامی مسائل است.

به عنوان سس جادویی یک سر آشپز ماهر که راز خوش طعمی غذاهایش است.

این دوره باید برایت مثل یک دستورالعمل باشد که هر لحظه براساس آن عمل نمایی

زیرا هر بار که این دوره را تکرار می‌کنی، شما را به شناخت بهتری از قوانین می‌رساند که موجب می‌شود هم ایمانتان بیشتر شود، هم باورهایتان قدرتمند کننده تر شود و هم نتایجتان بهتر شود. این روند همیشه ادامه خواهد داشت.

دقیقاً مثل رانندگی، مثل زبان آموزی، مثل ورزش و مثل هر کار دیگری که هر چه بیشتر انجامش دهی، در آن  ماهرتر و موفق‌تر می‌شوی اما هرگز نمی‌توانی بگویی من در آن به کمال رسیده‌ام.

زیرا هیچ نهایتی برای موفقیت وجود ندارد. هر بار می‌توان بهتر از آنچه الان هست، شد.

برای همین می‌توانم بگویم این دوره حتی برای نسل شما در ۱۰۰ سال آینده هم تازگی خواهد داشت و می‌تواند راهنمای آنها در حل مسائلشان و داشتن یک زندگی بهتر باشد.

زیرا اساس آموزش های این دوره، قوانین بدون تغییر کیهانی است. قوانینی که همیشه بوده، هست و خواهد بود.

نقش باور "احساس لیاقت ثروتمند بودن" در موفقیت مالی پایدار

سوال:

مشکلی که مدت‌های مدید درگیر آن هستم، این است که هرگاه موفقیتی در زندگی ام کسب می کنم، چیزی نمی گذرد که آنقدر مشکلات یکی پس از دیگری سراغم می آید تا آنجا که آثار آن موفقیت را به کلی نابود کند.

خواه درباره کسب و کار باشد، ارتقاء شغل، موفقیت مالی و …

بعنوان مثال:

در شرکتی استخدام می‌شوم با سمت خوب و درآمد عالی و آنقدر اوضاع برایم خوب پیش می رود که علاوه بر پرداخت هزینه هایم، پس اندازهایی در قالب طلا، خرید سهام و … نیز انجام می دهم.

اما به محض اینکه پس اندازم به جای مناسبی می رسد آنقدر اتفاقات در زندگی ام رخ می دهد و آنقدر هزینه های ناخواسته برایم پیش می آید که حسابی دست و بالم را خالی و حتی مقروض هم می کند.

این اتفاق همیشه به همین شکل تکرار می شود.

مدتی پیش که قرض زیادی داشتم در یک شرکت معتبر با حقوق عالی استخدام شدم. در طی یک سال قرض هایم را پرداخت و شروع به پس انداز نمودم.

پس اندازم به جایی رسید که تصمیم به خرید خانه گرفتم. سپس دو دستگاه آپارتمان و یک قطعه زمین را پیش خرید کرده و بصورت ماهانه اقساط سنگین شان را پرداختم.

اما بعد از اینهمه تلاش برای تسویه حساب آنها، همه خریدهایم کلاهبرداری از آب در آمد و حتی یک ریال هم برایم باقی نماند.

در صورتی که اگر با این پول سکه خریده بودم، الان حدود سه میلیارد تومان سرمایه داشتم .

نمی‌دانم با اینکه درآمدم عالی است و ولخرج هم نیستم، چرا همیشه مجبورم با جیب خالی به سفر بروم؟

حتی سهامی که می‌خرم، ابتدا بسیار عالی بالا می‌رود ولی پس از مدتی به اشکال مختلف شرکت‌های مربوطه ورشکست می‌شوند و ارزش سهامم بشدت نزول پیدا می‌کند و خریداری ندارد .

یا اینکه وقتی پول زیادی در حساب بانکی ام دارم، به بهانه های واهی کارم را ترک می کنم ( حتی با سمت های مدیریتی در شرکت های بسیار معتبر و حقوق عالی ) و پس از مدتها بیکاری، تمامی آنچه پس انداز کرده ام ( طلا، سکه، سهام و … ) خریده ام را خرج می کنم و مجددا محتاج و بدهکار شده و مجددا سر کار می روم…

می‌خواستم بدام پاشنه آشیل من چیست و کدام باور من اشتباه است که اینگونه زمین می‌خورم.

راه کار مسئه ی من، کدام محصول استاد است و روی کدام یک از باورهایم باید کار کنم تا در مدار صحیح و زندگی خوب برای خودم و همسرم و فرزندانم قرار بگیرم .

پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

سلام دوست گرامی

اگر فایل استاد با نام، ” تئوری سطل آب” را گوش داده باشی، می دانی همه این نشانه ها به شما می‌گوید، قطر سطلتان بزرگ اما عمق آن بسیار کم است. به همین دلیل، نتایجتان بسیار موقتی است. ممکن است دلیل این اتفاق، چندین باور محدود کننده باشد که لازم است برای درک صحیح آنها، پس از کار با دوره روانشناسی ثروت۱، با پاسخ هایی که به تست های باورهای ضمیر ناخودآگاه، در دومین جلسه این دوره می دهی، این باورها را یکی یکی پیدا کنی.

اما مسئله ای که در سوال شما کاملاً مشخص است این است که شما باورهای محدود کننده ای درباره موضوع ثروت داری که موجب شده بصورت ناخودآگاه نتوانی با بیش از یک مقدار پول مشخص، راحت باشی. یعنی اگر دارایی شما از حدی بیشتر بشود، توانایی تحمل آن مقدار از دارایی را نداری، به همین دلیل ذهن شما دست به کار شده و اتفاقات، شرایط، ایده های و فرصت هایی را پیش رویت قرار می دهد تا موجب از بین رفتن تمام آن دارایی شود.

از آنجا که عمده‌ترین دلیل این اتفاق، باور محدود کننده‌ای است به نام “احساس عدم لیاقت داشتن ثروت”.

در این پاسخ، تماماً به این باور می پردازم زیرا حتی اگر باورهای دیگری در این نتیجه دخیل باشد، وقتی باور “احساس لیاقت ثروتمند بودن” در وجود شما ساخته شود، آنقدر قدرتش زیاد است که بهبودی عظیمی در نتایج تان ایجاد می کند.

باور “احساس لیاقت ثروتمند بودن” و بصورت کلی “باور احساس لیاقت” یکی از اساسی ترین باورهایی است که داشتن یا نداشتن آن، تاثیری بسیار زیاد در نتایج زندگی ما می گذارد.

اگر بخواهم تنها ۳ باور را در زندگی مان مهم بدانم، شاید بتوانم بگویم، مهم ترین شان “باور احساس لیاقت” است. به همین دلیل، ساختن این باور، یکی از مأموریت‌های اساسی دوره روانشناسی ثروت۱ است و استاد عباس منش در این دوره بسیار به ساختن این باور تأکید دارد.

سرچشمه مشکلات مالی افراد، آنهم با وجود تلاش بسیار یا داشتن توانمندی در ساختن ثروت، از نداشتن باور “احساس لیاقت ثروتمند بودن”، آب  می‌خورد.

سرچشمه این رفتار که معمولا بصورت ناخودآگاه فکر می کنیم باید برای داشتن یک چیز رنج و سختی بکشیم تا آن را به دست آوریم، “نداشتن احساس لیاقت” است.

سرچشمه این رفتار که معمولاً افراد موفق زیادی می خواهند بر حق بودن شان و اینکه این موفقیت حق آنها بوده را به وسیله رنج هایی که در آن مسیر تحمل نموده اند، ثابت کنند نیز، “باورعدم لیاقت” است.

گویی که ما موجودات بی ارزش باشیم که مجبور است برای با ارزش شدن زجر بکشد تا بی ارزشی ها از وجودش پاک شده و تبدیل به موجودی ارزشمند شود.

و ریشه این باور محدود کننده، معمولاً از برداشت های اشتباه مذهبی است.

استاد عباس منش، ساختن این باور را در کنار باورهای اساسی‌ای مثل: باور فراوانی و باور اینکه “هرچه ثروتمندتر باشیم، نزد خداوند نیز محبوب‌تر خواهیم بود”، دلیل اصلی رسیدن به استقلال مالی می‌داند.

زیرا باور احساس لیاقت ثروت، نقشی اساسی در ایجاد موفقیت مالی پایدار دارد. اگر خود را لایق و شایسته ثروتی که ساخته‌ای ندانی، حتی اگر به خاطر سایر باورهای قدرتمند کننده‌ای که در خود ساخته‌ایم، موفقیت مالی وارد زندگی‌مان شود، این باور موجب می‌شود، آن موفقیت‌ها به شکلی باورنکردنی از بین بروند.

در عوض، ساختن همین چند باور قدرتمند کننده، نه تنها هزاران باور محدود کننده‌ی دیگر را خود به خود محو می‌کند، بلکه درهایی از نعمت و برکت را به زندگی فرد باز می‌کند.

تقریباً اکثر افراد قادرند به راحتی نشانه‌های باور “احساس عدم لیاقت” را در رفتار خود مشاده نمایند.

وقتی این باور، جزئی از باورهای شما باشد، از یک طرف، به شدت دوست داری که ثروتمند باشی اما از طرف دیگر، به خاطر باور”احساس عدم لیاقت داشتن این ثروت”، ناخودآگاه همواره به دنبال دلایلی می گردی تا بتوانی خودت یا دیگران را قانع نمایی که این حد از موفقیت و ثروت حق توست.

یعنی با به جان خریدن انجام کارهایی که دوست شان نداری، مثل:

سخت کارکردن، مرخصی نرفتن، سفر نرفتن، دوری کردن از تفریح و لذت، ساعات کاری زیاد و دوره از خانواده و…

تا به دیگران بگویی اگر الان موفقیت مرا می بینید، یادتان باشد که آن بخش از سختی هایی که کشیده ام را هم ببینید.

خیلی شایع است که معمولاً در مصاحبه‌های افراد موفق، همیشه مهم ترین دلیل موفقیت های شان را به اوضاع سخت گذشته و تحمل فضای طاقت فرسایی مرتبط می دانند که متحمل شده اند.

هر زمان متوجه چنین رفتاری در خود شدی، هرگاه متوجه شدی به دنبال پیچیده ساختن و طاقت فرسا شدن روند موفقیت ات هستی تا بعداً بتوانی درباره بر حق بودنت ادله مناسب و قابل دفاعی جمع آوری نمایی، بدان که در این لحظه، باور محدود کننده احساس عدم لیاقت است که در وجودت فعال شده و اوضاع را به دست گرفته.

و موضوع مهم آن است که اگر جلوی این باور را نگیری، در بهترین حالت، حتی اگر هم نتیجه به موفقیت ختم بشود، اولا مقدار آن اصلا قابل مقایسه با موفقیتی نیست که از طریق ساختن باور “احساس لیاقت داشتن ثروت و نعمت” کسب می شود.

ثانیا: باور محدود کننده احساس عدم لیاقت، شما را به سخت ترین، طاقت فرسا ترین و بدترین مسیر ممکن هدایت می کند تا از طریق دردناک ترین و طولانی ترین روش، به آن موفقیت برسی.

ثالثا، معمولا موفقیت هایی اینچنینی، بسیار موقتی است زیرا محدودیت های این باور تمامی ندارد و دوباره از طرق دیگری دست به کار می شود تا به شما ثابت کند که دلایل تان برای داشتن آن موفقیت ها، کافی نیست.

در نتیجه به محض اینکه مدت زمانی از تحمل سختی هاتان می گذرد و اوضاع امن، راحت و لذت بخشی را تجربه می کنی، این باور دوباره کارش را شروع می کند تا به شما ثابت کند که دلایل ات موجه نیست.

یعنی اگر نتوانی بدون هیچ دلیلی، احساس لیاقت درباره‌ داشتن نعمت های زندگی ات داشته باشی، هرگز نمی‌توانی با موفقیت هایی که کسب نموده ای، راحت باشی.

یعنی حتی اگر به خاطر سایر باورهای قدرتمند کننده‌ات، نعمت هایی به سراغت می آید مثل:

داشتن  کاری راحت و پردرآمد دارد که به شما این  امکان را داده تا به راحتی بتوانی صاحب خانه شوی، پس انداز داشته باشی، در حالیکه دیگران را مشاهده می کنی که با وجود تلاش بسیار، حتی از عهده مخارج اولیه‌شان نیز بر نمی‌آیند، باور احساس عدم لیاقت، کارش را شروع می کند تا از طریق  احساس گناه دادن به شما یا القاء این موضوع که لایق چنین موفقتی نیستی، تجربه لذت نعمتی را از شما بگیرد که حق طبیعی و مسلم شماست.

سپس این باور باری رهایی شما از این رنج، شما را در فرکانس هایی قرار می دهد و ناخودآگاه  به مسیر ایده ها و راهکارهای اشتباهی هدایت می شوی تا آنچه به دست آورده ای را از دست بدهی.

رفتار شما برای ترک شغلتان، هدایت به سرمایه گذاری‌های شکست خورده یا برخورد با افراد کلاهبردار و …  نه فقط نشانه های باور محدود کننده عدم لیاقت داشتن ثروت است، بلکه بخش از راهکارها، ایده ها و مسیری است که شما را به آن هدایت می کند تا در نهایت تجاربی را داشته باشی که به شما ثابت شود لیاقت یک زندگی خوب را نداری.

زیرا کار جهان، اثبات باورهای ما به خودمان است.

البته اگر خود را بیشترمرور نمایی، ممکن است نشانه‌های دیگری نیز بیابی که اثباتی بر وجود این باور در شما باشد.

در یک کلام، “باور عدم لیاقت داشتن نعمت” نه تنها مانع ورود موفقیت‌های بسیاری به زندگی می‌شود، بلکه حتی اگر به موفقیتی هم رسیده باشی، این باور کاری می‌کند که آن هم از دست برود…

بخاطر باور عدم لیاقت داشتن ثروت، همیشه یا در یک قدمی موفقیت همه چیز را از دست می‌دهی یا حتی اگر اوضاع خوب پیش برود، دوام زیادی نخواهد داشت و دوباره به شکل هزینه‌های غیر منتظره و یا موضوعات عجیب‌تر، آن موفقیت و ثروت بار و بنه‌اش را از زندگی‌ات جمع می‌کند.

وقتی در دوره روانشناسی ثروت۱، با  باور احساس لیاقتِ داشتن ثروت، مواجه می‌شوی و توضیحات استاد درباره نقشی که این باور نه تنها در کسب موفقیت مالی، بلکه نقش آن در حفظ و دوام استقلال مالی‌ای که ساخته‌ای را می‌شنوی، به وضوح  معمای شکست‌های پی درپی در مورد سرمایه گذاری‌های اشتباه یا از بین رفتن موفقیت‌هایی که کسب نموده بودی، به باد رفتن تمامی پس اندازهایت به وسیله اجرای یک ایده از پیش ناکارامد و… برایت حل می‌شود.

به وضوح درک می‌کنی که تاکنون این باور مانع ورودِ چه نعمت‌هایی به زندگی‌ات شده و شما را از چه تجاربِ نابی باز داشته و نیز چه نعمت‌هایی را از تو گرفته  و مهم تراز همه اینکه این باور چقدر چموش و مخفی است.

و تنها راه خلاصی از این باور محدود کننده، “ساختن باور احساس لیاقت داشتن ثروت” است و هر آنچه که در این باره لازم داری، در دوره روانشناسی ثروت۱ آمده است.

و مهم ترین کاری که باید انجام دهی، هنگام آموزش دیدن با این دوره، بخش ها و جلسات مربوط به ساختن باور احساس لیاقت داشتن ثروت را بیش از سایر بخش ها تکرار کن، به گونه ای که این باور نیز جزو عادت هایت شود و در رفتارت و سپس در تجربه زندگی ات خودش را نشان دهد.

چگونه در آغاز راه، در مقابل وسوسه های ذهنی و ترس هایم، امید به موفق شدن را از دست ندهم؟

سؤال:

من صاحب کسب و کار خودم هستم. مدتی است با آموزش های استاد عباس منش آشنا شده ام و با توجه به آنچه از فایلهای رایگان ایشان آموخته ام، تصمیم گرفته‌ام برای تجربه نتیجه مالی بهتر از کسب و کارم و جذب مشتری های بیشتر، این باور را بسازم که:

مشتری های بسیاری برای کسب و کار من وجود دارد.

اما مهم‌ترین نگرانی‌ای که باعث شده نتوانم این باور را بسازم، یا بهتر است بگویم نتوانم “باور کمبود مشتری برای کسب و کارم” را تغییر دهم، این است که:

نکند اصلاً این کسب و کار، گنجایش آن تعداد از مشتری‌ که به دنبالش هستم را ندارد؟!

و بعد به خود می گویم، اگر این فرضیه درست باشد، یعنی من با چسبیدن به این کار، خودم را از ثروتی که می خواهم محروم کرده ام و تا زمانی که  کسب و کارم را تغییر ندهم، اصلاً نمی‌توانم چنین باوری را بسازم؟

آیا این فکر درست است؟

پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش:

اول از همه باید بگویم که استاد عباس منش این موضوع را مفصلا در فایلی با نام:

آیا برای ثروتمند شدن باید کسب و کارم را تغییر دهم؟!

توضیح داده است که این فایل در بخش “راهکارهای استاد عباس منش در پاسخ به سوالات” در سایت موجود است.

وقتی صحبت از ساختن باور می‌شود، وقتی استاد عباس منش درباره تغییر باور، تغییر اوضاع، کار کردن روی خودتان و هر موضوعی در این زمینه صحبت می کند، شروع کار به هیچ وجه انجام یک کار فیزیکی نیست، بلکه شروع کار  شروع کار باید تغییر نگاهتان به مسائل باشد و تغییر واکنش هایتان نسبت به آن مسائل باشد نه انجام یک کار فیزیکی مثل ترک کار، ترک رابطه و…

هر چند در نهایت وقتی باور ساخته می شود، شما را به انجام عملی فیزیکی هدایت می کند که قطعاً نتیجه بخش است، اما موضوع مهم این است که تا آن باور ساخته نشود، شما به عمل فیزیکی ای که راهکار مسئله تان باشد، دسترسی نداری و هدایت نمی شوی زیرا در مدارِ دیگری هستی که از مدار خواسته هایت و مدار راهکارهایی که موجب رسیدن به خواسته ات می شوی، فاصله بسیاری داری و به آن مدار دسترسی نداری.

بدیهی است که ما تا این حدعملگرا هستیم. زیرا در تمام زندگی‌مان، افراد، موفقیت‌ها یا ناکامی‌هایشان را با اعمالشان قضاوت یا مقایسه نموده‌ایم.

زیرا بارها شنیده‌ایم که نابرد رنج، گنج میسر نمی‌شود… بارها شنیده‌ایم که این شغل پول ساز است و آن یکی نیست…

بنابراین حتی وقتی می‌فهمیم که موضوع موفقیت، داستانِ دیگری است. وقتی خبر دار می‌شویم که تمام نتایج زندگی ما و دلیل آن همه ناکامی، فقط باورهای ما بوده، سپس  در صدد اصلاح آن باورها و ساختن باورهای قدرتمند کننده‌ای بر می‌آییم، باز هم این نگاه عملگرایانه با ماست.

باز هم می‌خواهیم از عمل مان کمک بگیریم زیرا هنوز برای ما منطقی نیست که می‌شود با تغییر باور، همه چیز را تغییر داد. در شروع کار، همزمان که ساختن باورهای قدرتمند کننده را شروع کرده ایم، باورهای محدود کننده قبلی و نجواهای شیطان در قالب پاسخ‌های منطقی،  در مقابل نگاه جدیدمان به مسائل، ایستاده و قصدش نگران کردن و ناامید کردن ماست و مرتباً گوشزد خواهد کرد که:

“خوب!  باورت را تغییر می‌دهی، اما اگر شغلت تغییر نکند که نمی‌شود!…

خوب! گیرم که باور فراوانی مشتری را نیز ساختی، اما اصلاً فکر کرده‌ای که اگر این کار اصولاً، گنجایش آنهمه مشتری را که می‌خواهی، نداشته باشد، چه!؟

اما اگر کاری برای افزایش مشتری انجام ندهی، مثلاً  تبلیغ نکنی و فقط نشسته و روی باورهایت کار کنی، امکان ندارد درآمدت زیاد شود؟

و هزاران اگر و امای دیگر که به نظر منطقی هم می آید و شما را بر آن می دارد که در همان لحظه باید کاری هم انجام دهی!”…

یعنی می‌خواهم بگویم همزمان که به اصطلاح روی باورهایت کار می‌کنی، تردیدهایت هم همراهت است زیرا هنوز نتوانسته‌ای مثل وحی منزل به قضیه باورها نگاه کنی!

هنوز این ایمان شکست ناپذیر در شما ساخته نشده که کاملاً باور کنی، قانون این است که همه آنچه که آن را جزئی از زندگی ام می دانم، مثل همسرم، فرزندم، کسب و کارم، همسایه هایم، محیط زندگی ام، افرادی که با آنها مواجه می شوم، اخبارهایی که می شنوم و… همه و همه  حاصل باورها و فرکانس‌های خودم است.

و این تردیدها، تعهد و تمرکز لازم برای تغییر باور را از شما می‌گیرد.

برای همین، هنوز نتوانسته‌ای با ایمان و یقین به این موضوع نگاه کنی که وقتی من فروانی جهان را باور کنم و فرکانس “فراوانی ثروت ها، مشتری ها، فرصت ها و…” را به جهان ارسال کنم، جهان راهی جزورود “فراوانی ثروت”، به زندگی‌ام ندارد.

وقتی این باور را بسازم، قطعاً راهش به من گفته می شود، مسیرش باز می شود، همان طور که این مسیر برای استاد عباس منش و هزاران نفر دیگر که نتایج شان را در سایت دیده ام و شنیده ام، باز شده.

قطعاً آنها نیز در ابتدای راه هیچ ایده ای نداشتند.

استاد عباس منش در ابتدای راه، هیچ ایده ای نداشت که چطور باید کلاس هایش را شروع کند، چطور باید این رسالت را انجام دهد، اما می دانست که باید آن را انجام دهد و می دانست که چگونگی حتما به او گفته خواهد شد.

پس کار کردن روی خودش و باورهایش را شروع کرد، آن هم زمانی که تنها یک راننده تاکسی بود و بعد ایده های یکی پس از دیگری برایش آمد و او با جدی گرفتن آن ایده ها، قدم به قدم هدایت شد.

اگر “زندگی آدم ها موفق با باورهای قدرتمند کننده” را بررسی نمایی، این الگو را در تک تک ماجراهای آنها مشاهده می کنی که هر فردی که الان به موفقیتی رسیده، نمی دانسته چطور باید آن را انجام دهد، فقط می دانسته که آن موفقیت را می خواهد و ایمان داشته که می تواند آن را داشته باشد.

خیلی مهم است که بتوانی ایمانی شکست ناپذیر برای پذیرش نقش تغییر باورها در زندگی‌ات، بسازی. ایمانی که بتواند در این مواقع، نجواهای ذهنت را خاموش کند

بتواند بگوید:

“کار من تنها ساختن این باور است. کار من این است که فراوانی و ثروت جهان را باور کنم. کار من این است که نشانه‌های این فراوانی را به هر شکلی که می‌توانم در اطرافم تأیید کنم و با تمام وجودم سعی کنم در احساس آرامشی که حاصل تصمیم به باور کردن فراوانی جهان است، بمانم.

و چگونگی‌اش اصلاً با من نیست. چگونگی‌اش با خداوند و قوانینش است. زیرا اگر این باور ساخته شود، نتیجه اصلی، ورود فراوانی و برکت به زندگی شماست. خواه از طریق این شغل، خواه از طریق ورود به شغل دیگر

خواه از طریق ورود مشتری‌های بسیار، خواه از طریق ورود یک مشتری عمده”

در هر صورت، ایده اش و روش اش به من گفته خواهد شد و به محض گفته شدن باید حتماً آن را انجام دهی.

بنابراین، چیزی که مسلم است و شما باید روی آن تمرکز کنید و آن را باور کنی و با آن زندگی کنی، ” باور وجود فراوانی نعمت و نیز وانمود کردن به داشنِ آن، همین حالا، در زندگی ات است”

این کار ساده ای است اگر بتوانی تمرکز ات را بر تک تک نعمت های زندگی ات بگذاری. از سلامتی، بینایی و شنوایی که داری،  تا غذاهایی که هر روز خوردنش را تجربه می کنی که حتی پادشاهان گذشته تجربه اش را نداشتند”.

در هر صورت لازم است بتوانی حضور “فراوانی دلخواهت” را در زندگی‌ات وانمود کنی، حتی اگر الان به ظاهر اثری از آن نیست.

می توانی بگویی، همه آنچه تا حالا داشته ام، نتیجه فرکانس ها و باورهای قبلی ام بوده و حالا که شروع به ارسال فرکانس های عالی تر و ساختن باورهای قدرتمند کننده تر نموده ام، قطعاً آن نتایج جدید در راه اند و قطعاً تجربه هایم بهتر و عالی تر خواهد شد.

و در یک کلام، باید به هر شکلی که می توانی ذهنت را راضی کنی تا آن فراوانی را باور کند، باید با آن فراوانی خرید کنی، خانه دلخواهت، ماشین دلخواهت، سفر دلخواهت و … را ببینی و احساس کنی و نشانه درست انجام دادن این کار هم این است که مدت زمان بیشتری در آرامش و احساس خوب هستی.

نگرانی هایت بسیار کمتر شده و حتی اگر لحظه ای همه نگران می شوی، قادری خیلی زود با برداشتن کانون توجه ات از هر موضوعی که دلیل آن نگرانی است، دوباره به آرامش برسی.

و انجام تک تک این کارها، یعنی ارسال فرکانس‌های فراوانی به جهان هستی و اگر می خواهی به صورت اصولی و ریشه ای این کار را انجام و این جنس از فرکانس ها را ارسال نمایی، کار را قدم به قدم با آموزش های دوره روانشناسی ثروت۱ آغاز کن.

زیرا تک تک تمرینات و آموزش های این دوره طراحی شده تا شما را در فرکانس ثروت قرار دهد و به شما یاد بدهد که چگونه حریف باورهای محدود کننده قبلی، نجواهای ذهنت و منطقی که او برای بی اثر جلوه دادن تلاش های ذهنی ات می آورد، بشوی.

وقتی در حال انجام تمریناتی هستی که استاد عباس منش در این دوره، برای تغییر باورهایت طراحی نموده، یعنی در حال ارسال فرکانس های قدرتمند کننده به جهان هستی.

و هر چه این روند را بیشتر تکرار شود، یعنی مدت بیشتری در آن فرکانس قدرتمند کننده مانده ای. ماندن در آن فرکانس، یعنی تغذیه باور فراوانی، که در حال ساختنش هستی.

هر چه این باور را با ماندن در فرکانس های قدرتمند کننده، بیشتر تغذیه نمایی، قدرتمند کننده تر می شود و با تکرار این روند، قدرت این باور به حدی می رسد که شما را در مداری قرار می‌دهد که دستان خداوند به شکل ایده‌های موفق، راهکارهای عملی و … یکی پس از دیگری در تجربه زندگی‌ات پدیدار می‌شود و آنقدر نتیجه وارد زندگی ات می شود که نتیجه اش تجربه استقلال مالی و آرامش ناشی از تجربه این استقلال مالی است. به گونه ای که دیگر نمی توانی فراوانی ثروت در جهان را باور نکنی.

به همین دلیل است که استاد عباس منش اینقدر بر تکرار کردن جلسات این دوره تأکید دارد.

کار شما ساختن این ایمان در ابتدای راه و سپس اعتماد کردن به مسیری است که این ایمان برایت باز می کند و انجام ایده هایی است که به شما الهام می کند.

یک بار دیگر این قانون را تکرار می کنم که اگر راه حلی برای تجربه استقلال مالی و بی نیازی می خواهی، اجازه بده خیالت را راحت کنم:

برای رسیدن به استقلال مالی، هیچ راهی به جز ساختن باورهای قدرتمند کننده و ثروت آفرین نداری.

و برای ساختن آن باورها نیز، راهی سریعتر، ساده‌تر و ابزاری کاربردی‌تر، ارزان‌تر و ثمر بخش تر از دوره روانشناسی ثروت۱ سراغ ندارم.

روانشناسی ثروت۱ به شما یاد می دهد که چطور باورهایی مثل: باور فراوانی، باور احساس لیاقت ثروتمند بودن، باور ” نه تنها ثروت شما را از خدا دور نمی‌کند، بلکه خداوند بیشتر از تو می‌خواهد که ثروتمند باشی”

و ده ها باورهای قدرتمند کننده‌ی دیگر که استاد عباس منش در دوره روانشناسی ثروت۱ آموزش داده است.

به نظرم این دوره یک شاهکار واقعی است. دوره‌ای که حتی در ۱۰۰ سال آینده نیز، نکات ارزنده، نتیجه بخش و جدیدی به تو یاد می‌دهد که با اجرایشان، باورهایت را قدرتمند کننده تر ساخته و نتایج ات را درخشان‌تر نمایی.

ذهنت را از همه‌ی چیزهای دیگر خالی کن و مانند وحی منزل، کلمه به کلمه و جمله به جمله‌ای که استاد عباس منش در دوره روانشناسی ثروت۱ آموزش داده است را بپذیر، آن باورها را بساز و به چگونگی‌اش، اصلاً کاری نداشته باش

این نکته را نیز به خاطر داشته باش که باور یک دکمه نیست که به محض فشردن آن، عمل کند. بلکه باید با مداومت بر آموزش‌های این دوره، باورهای محدود کننده و فقرسازی که در طی سالها در ذهنت ایجاد شده است را تغییر دهی.

و این کار تنها با ایمان به نقش تغییر باورها ، به قوانین کیهانی و در رأس آن قانون فرکانس و پذیرش آن مثل وحی منزل، اتفاق می افتد…

ایمان به نقش باورهای قدرتمند کننده در تجربه استقلال مالی، تعهدی در شما ایجاد می‌کند که باعث می‌شود دیگر شک و تردیدی برایت پیش نیاید که :

چگونه این اتفاق رخ می‌دهد؟!…

یا اگر رخ ندهد، چه؟؟!

زیرا شما به قوانین ایمان داری و می دانی اگر باور تغییر کند، نتیجه حتماً خودش را نشان می‌دهد. این قانون جهان است.

رسیدن به درآمد بالا در زمان بسیار کم

سوال

جوانی ۲۸ ساله هستم، از ۱۵ سالگی وارد دنیای کسب و کار شده و سعی کردم روی پای خودم بایستم. رویاهای زیادی داشتم. به همین دلیل شغل های متفاوتی را تجربه و ایده های زیادی را اجرا کردم. همواره خلاق بودم.

گاهی هم درآمدهای خوبی کسب می کردم. تا کنون بهترین درآمدم به میزان ماهانه ۴ میلیون تومان بوده. اما از آنجا که اصلا مدیریت مالی نداشته ام، حتی گاهی بدهکار هم بوده ام.

از روزی که با آموزش های استاد عباس منش آشنا شدم و سعی کردم باورهایم را بهبود ببخشم، ایده ای پولساز به ذهنم آمده که سرمایه اولیه خیلی کمی هم لازم دارد.

اما وقتی به توصیه های استاد عباس منش درباره قانون تکامل گوش می کنم، با خود می گویم آیا تکامل ام را طی کرده ام که بعنوان مثال بتوانم با این ایده، ویلایی به ارزش یک میلیارد بخرم یا نه!

چون طبق قانون تکاملی که استاد می گوید، درآمد آرام آرام رشد می کند.

از طرفی وقتی زندگی نامه آقای بابک بختیاری موسس آیس پک رو مطالعه می کنم، می بینم با ۳۰۰ میلیون بدهی در عرض ۶ ماه به درآمدی میلیاردی می رسد. پس اگه تکامل هست، چرا برای ایشان در کوتاه مدت این نتایج رخ داده است؟

پاسخ:

چند مسئله مهم در اینجا مطرح است. اولاً

اینکه آقای بختیاری چه باورهایی داشته و چه مراحلی را در طول زندگی اش گذرانده، مبحثی مفصل است. تنها شخصی که می تواند درباره باورها و فرکانس و حتی تکامل اش صحبت نماید، تنها شخص ایشان است.

صحبت ما درباره میزان ایمان مان به خواسته هاست. ایمان به اینکه اولاً رسیدن به آن خواسته ممکن است و ثانیاً رسیدن به آن خواسته، برای من حتمی است!

ما می توانیم بگوییم که ورزشکاری مثل رونالدو، روزانه n ساعت کار تمرین می کند اما آیا می توانیم درباره ایمان او هم چنین رقم دقیقی بیاوریم؟

موضوع این است که هرگز نمی توانی درباره فرکانس ها و باورهای فردی به جز خودت به صورت دقیق صحبت کنی، حتی اگر آن فرد همسرت باشد. زیرا فرکانس چیزی نیست که بشود از ظاهر فرد آن را تشخیص داد و میزانش را اندازه گرفت.

ثانیاً میزان باورهایی که ساخته ای را باید با نتایجت ات اندازه گیری نمایی نه با صحبت از ایده ای که هنوز اجرا نشده.

زیرا جهانهر لحظه به باورهای شما پاسخ و بازتاب دقیق آن باورها را وارد زندگی ات می کند.

جهان هرگز باورهای شما را ذخیره نمی کند تا به یک باره شما را شگفت زده نماید. اگر پای صحبت افرادی بنشینی که موفقیت های غیر قابل باور از نظر دیگران را کسب نموده اند، آنها به شما خواهند گفت که هرگز از نتایج شان شگفت زده نشده اند، بلکه کاملا برای آنها بدیهی بوده و کاملا منتظر آن میزان از نتیجه بوده اند.

شما نمی توانی باورها و فرکانس هایت را ذخیره نمایی. باور و فرکانس مانند حساب پس انداز نیست که بگویی من شروع به پس انداز می نمایم و آنرا خرج نمی کنم تا به این میزان مشخص برسد و سپس از آن استفاده می کنم.

بلکه جهان در هر لحظه فرکانس های شما را دریافت و آنها را به شکل تجاربی به زندگی ات بر می گرداند. یعنی هر لحظه و هر روز که فرکانس های بهتری ارسال نمایی، تجارب بهتری خواهی داشت. پس نشانه اینکه شما در حال بهبود فرکانس هایت هستی، قطعاً باید این باشد که هر بار نتایج ات بهتر شود. یعنی هر بار باید میزان درآمدت بیشتر از قبل بشود و هرچه سرعت ساختن باورهایت بیشتر شود، بر سرعت نتایج هم می افزاید.

طبق این قوانین، هرگز این اتفاق برای فردی که بهترین نتیجه باورهایش ماهانه ۴ میلیون تومان بوده، نمی تواند رخ دهد که پس از درآمد ۴ میلیون، به درآمدی ۱۰۰ میلیاردی برسد. یعنی فاصله میان ۴ میلیون و ۱۰۰ میلیارد، یک فاصله فرکانسی بسیار زیاد است که فقط به وسیله ساختن باورهای قدرتمند کننده ای پر می شود و آن باورها را نیز نمی توان یک شبه به وجود آورد.

موضوع مهمی که درباره زمان باید بدانی این است که:

وقتی صحبت از تکامل می شود، منظور تکامل فرکانسی و باوری است. اما از آنجا که ما در دنیای مادی هستیم، یعنی دنیای که زمان بر آن حکم فرماست، پر شدن این فاصله فرکانسی را ناخودآگاه با زمان اندازه می گیریم به این دلیل که باورها با تکرار ساخته می شود و این تکرار مشمول زمان می شود.

اما عوامل زیادی بر روند تکامل تأثیر گزار است. عواملی مانند ایمان، تعهد، اعتماد به نفس و…

و از آنجا که این عوامل در افراد یکسان نیستند،  زمان لازم برای تکامل هر فردی متغیر و بستگی به باورهای پایه ای آن فرد، میزان تعهدش، میزان امیدواری، مثبت نگری و اعتماد به نفس اش دارد.

یعنی اگر فردی اصولا در محیطی رشد کرده باشد که باورهای محدود کننده ی کمتری در ناخودآگاهش ایجاد شده باشد، قطعا وقتی تغییر را آغاز می کند، خیلی راحت تر و سریعتر از فردی که در محیطی مملو از باورهای محدود کننده رشد کرده، قادر به تغییر خواهد بود زیرا مقاومت های ذهنی اش بسیار کمتر است. برای همین در زمان کوتاه تری تکامل اش را طی می کند.

اگر فقط بتوانی همین یک قانون ساده را درک نمایی که:

تمام اتفاقات زندگی ما، حاصل باورهای ماست، آنوقت این مسئله برایت کاملا قابل درک می شود که:

چرا لازم است قانون تکامل را درک کنیم و بخواهیم همواره تکامل مان را در هر موضوعی طی کنیم.

قانون تکامل می گوید:

لازم است همانگونه که نتایج شما بزرگتر می شود، ظرف وجودی تان هم بزرگتر شود تا آن موفقیت ها در آن ظرف جای بگیرد. از نظر استاد عباس منش، این عنی موفقیت پایدار.

در یک کلام، اگر ابتدا ظرف وجودی شما بزرگتر نشود، حتی اگر موفقیتی هم کسب شود، بسیار موقتی است. زیرا جایی برای سکنا گزیدن در وجود شما برای آن موفقیت وجود ندارد.

اگر نخواهی تکامل ات را طی کنی، اگر به دنبال موفقیت یک شبه باشی و اگر بخواهی خیلی سریع از ۲ میلیون درآمد به ۵۰ میلیون درآمد برسی، دو حالت در مسیر این خواسته رخ می دهد:

حالت اول:

به محض اینکه این خواسته در شما متولد می شود، همان لحظه آنقدر در نظرت  بزرگ و غیر قابل دسترس می آید که کلا بی خیال تغییر شرایط ات می شوی.

زیرا شما حتی هنوز تجربه کسب ۱۰ میلیون درآمد در ماه را هم نداری. بنابراین، وقتی نجواهای ذهنت شروع می شود تا شما را قانع کند که این امر غیر ممکن است، هیچ سلاحی برای خاموش کردن شان نخواهی داشت.

زیرا از یک طرف تجربه موفقیتی حتی نزدیک به این موضوع درباره خودت نداری تا به آن استناد کنی. از طرف دیگر، هنوز باورهایت آنقدر قدرتمند کننده نیست که بتواند حریف نجواهی ذهنت شده و آنها را نادیده گرفته و ادامه دهد.

به عبارت دیگر، شما هنوز تکامل ات را طی نکرده ای. یعنی فاصله پذیرش ذهنی شما با خواسته ای که داری، بسیار زیاد است، در اگر بخواهم این وضعیت را با موضوع مدارها توضیح دهم، باید بگویم، فاصله باوریِ شما از مدار راهکارها، فرصت ها و موقعیت هایی که موجب این نتیجه می شود، بسیار زیاد است. شما هیچ دسترسی ای به آن مدار نداری.

به همین دلیل ذهن شما آن خواسته را آنقدر بزرگ می بیند که کلا بی خیال آن می شود.

مثل این است که تصمیم بگیری با پای پیاده، فاصله میان تهران و بندرعباس را یک شبه طی کنی. در این حالت، ذهن حتی به شما اجازه برداشتن اولین قدم را نیز نمی دهد. زیرا وقتی حساب و کتاب می کند،  می داند در هر صورت موفقیتی حاصل نخواهد شد، پس کلا این خواسته را بی خیال می شود.

حتی اگر هم بتوانی ذهنت را مهار و این تصمیم را دامه دهی، ضمن اینکه به نتیجه نخواهد رسید، ممکن است حتی به بهای جانت تمام شود.

اما اگر بگویی:

می خواهم مسیر تهران تا بندرعباس را یک ماهه طی کنم، آنوقت از آنجه که این مسئله برایت باورپذیر است، نه تنها مقاومت چندانی در برابرش نداری، بلکه باورپذیری این وضعیت به شما اجازه می دهد تا ایده هایی خلاقانه هم به ذهنت برسد که مسیر را برایت لذت بخش تر نماید.

پس قانونش این است که می توان بزرگ فکر کرد، هدف های بزرگی را برگزید، اما کار رابا قدم های کوچک شروع کرد.

حالت دوم:

اگر بخواهی در مسیر موفقیت، قانون تکامل را نادیده گرفته و به دنبال موفقیت های یک شبه باشی یا ره صد ساله را یک شبه طی نمایی،  حتی در بهترین حالت، اگر به خاطر سایر باورهای قدرتمند کننده ای که ساخته ای، به یک باره، موفقیتی برایت حاصل شود که بسیار متفاوت از تمام نتایج کنونی ات باشد، قطعاً موقتی خواهد بود و حتی ممکن است در نهایت آن دستاورد نه تنها سبب موفقیت نشود، بلکه کلا شما را متوقف و گمراه نموده و به مرحله ای حتی پایین تر از زمان شروع ات، نزول دهد.

زیرا از آنجا که تکامل تان را طی نکرده ای، ظرف شما به اندازه آن موفقیت بزرگ نشده.

با کمی جستجو در اینترنت، ورزشکاران، هنرمندان و … را پیدا خواهی کرد که خیلی زود به موفقیت های جهانی رسیده بودند اما از آنجا که ظرف شان آماده دریافت این موفقیت نبوده و تکامل شان را از نظر ذهنی طی نکرده اند، یا دچار اعتیاد به مواد مخدر، الکل و… شده و در نهایت کارشان به نابودی کشیده شده و حتی اوضاع شان از قبل هم بدتر شده است.

خیلی از ورشکستگی های مالی به دلیل نادیده گرفتن قانون تکامل رخ داده.

اگر فردی نخواهد تکامل اش را طی کند، حتی اگر به موفقیتی قابل توجه برسد، از آنجا که ظرف وجودش گنجایش آن موفقیت را ندارد، شروع به انجام اشتباهاتی واضح می کند که نه تنها همه آن دستاوردها را نابود می سازد، بلکه حتی گاهی ممکن است آنقدر اعتماد به نفس اش را پایین بیاورد و آنقدر باورهای محدود کننده ای در او ایجاد نماید که به تلاش دوباره، حتی فکر هم نکنند. زیرا  تجربه ناموفق گذشته همچون زنگی مرگ بار مرتباً در گوش اش نجوا کرده و ناامیدش می کند.

در حقیقت، وقتی استاد عباس منش درباره تکامل صحبت می کند، منظور تکامل زمانی نیست، بلکه تکامل فرکانسی – تکامل باوری است.

همه چیز بستگی به ساخته شدن باورهای قدرتمند کننده در شما دارد.

همه چیز بستگی دارد به تلاش های ذهنی ای که در این باره انجام می دهی،

تعهدی که در اجرای  قوانین داری و انگیزه ای که برای ساختن این باورها به خرج می دهی.

موضوع خیلی واضح است:

وقتی ما در جهانی زندگی می کنیم که فقط فرکانس های ما را می شناسد و به آنها واکنش نشان می دهد،  پر واضح است که  تنها راه تغییر در هر موضوعی، تغییر باور در آن موضوع است. تنها راه تغییر باورنیز، تغییر کانون توجه و تکرار و تکرار و تکرار و تکرار و تکرار آن فرکانس هاست تا زمانی که آن باور ایجاد شود.

وقتی گاهی از افراد در ایمیل ها می شنوم که می گویند:

به تازگی با سایتی آشنا شده ام که باورها را در ۶۰ ثانیه تغییر می دهد، واقعاً خنده ام می گیرد که باید تا چه حد قوانین کیهانی را نشناخت تا به این موضوع فکر کرد.

زیرا حتی اگر کمی به روند قوانین طبیعی کائنات که میلیاردها سال قدمت دارد، بدون آنکه کوچکترین تغییری در آن رخ دهد، به راحتی می توان فهمید که موضوع فرکانس و باور، حسابش از کلیک کردن یک دکمه، کاملاً جداست.

و سوال اینجاست که اگر می شود باور را در ۶۰ثاینه تغییر داد، این سایت ها باید در همان هفته اول، کل باورهای مردم جهان را تغییر دهند.

این موضوع هم همان موضوع ترفند پونزی است اما با این تفاوت که این موضوع درباره باورهاست.

ترفند پونزی به شما می گوید که در مدت بسیار کوتاهی پولتان را چند برابر می کند و سپس وقتی به اندازه کافی از طمع شما برای این کار استفاده کرد، به یک باره ناپدید می شود.

اما اتفاق جالب این است که ثروتمندان هرگز دچار ترفند پونزی نشدند زیرا آنها قانون ثروت را به خوبی می دانند. تنها افرادی که مشکل مالی داشتند، دچار به دام این ترفند افتادند. زیرا آنها از قانون ثروت، بی خبر بوده اند.

درباره این موضوع هم، تنها افرادی به فکر تغییر باور در مدت ۶۰ ثانیه یا تغییر باور با هیپنوتیزم یا هر فریب دیگری می افتند که قانون باورها را ندانند.

بنابراین اگر به فکر تغییر باور هستی، باید بدان که تغییر باور تنها توسط خودت و به صورت آگاهانه و با تکراری که ایمان همراهش است، انجام شود و هیچ تکنیک یا جادوی خاصی هم وجود ندارد.

حال هرچه این تکرار با تعهد، ایمان و انگیزه ی بیشتری همراه بشود، قطعا از نظر زمانی نیز، تکامل اش را سریعتر طی می کند.

اما سوال این است که چه فردی می تواند این مسیر را بهتر انجام دهد.

به نظرم هر زمان که در مسیر هدفت هستی و نجواهایی شروع می شود که:

باید زودتر به آن برسم

باید زودتر ثروتمند شوم

باید زودتر آن ویلا را بخرم

باید عجله کنم و… که در نهایت به شما احساس بسیار بدی می دهد، باید این سوال را از خود بپرسی که:

فرض کن همین حالا به ثروت عظیمی که  می خواهی یک شبه آن را داشته باشی، رسیده ای. حالا قصد نهایی ات از داشتن آن چیست؟

مگر نه این است که می خواهی آن ثروت را  داشته باشی تا تو را خوشحال تر، راضی تر، و در آرامش بیشتر نگه دارد. تا  نگرانی ای درباره آینده ات و هر موضوع دیگری نداشته باشی و در یک کلام، بتوانی در احساس خوب زندگی کنی و از هر لحظه ات لذت ببری

خوب!!!

اگر هدف نهایی آرامش و لذت است، باید بگویم همین حالا نیز می توانی این آرامش را تجربه کنی. زیرا به نظرت این لذت بخش، آرامش بخش و شادی بخش نیست که الان می دانی تو می توانی با تغییر باورهایت، زندگی ات را آنگونه که می خواهی، خلق کنی!؟

آیا این شادی آور نیست که الان می دانی حتی دلیل همه ی آن ناخواسته هایی که تا الان تجربه نموده ای، فقط به خاطر عدم آگاهی ات از قوانین کیهانی بوده.

آیا معنایش این نیست حالا که قانون ورود خواسته ها به زندگی ات را می دانی، می توانی به خودت بگویی:

حال که جهان به فرکانس هایم پاسخ می دهد، پس تنها کاری که باید برای ورود خواسته ها به زندگی ام انجام دهم، ارسال فرکانس خواسته هاست و تنها راه ارسال فرکانس خواسته ها، توجه به خواسته هاست.

نشانه توجه به خواسته ها، احساس خوب است. پس حالا که در حال توجه به خواسته ها و ارسال فرکانس آنها هستم و احساس خوبی هم دارم، قطعا خواسته های بیشتری را تجربه می کنم!

به نظرت این شگفت انگیز نیست که هرچه احساس بهتری داشته باشی ، اتفاقات بهتری را تجربه می کنی!؟

حالا که همه اینها را می دانی. حالا که با جهانی روبرو هستی که هرچه لذت بیشتری ببری و احساس بهتری داشته باشی، اتفاقات بهتری را تجربه می کنی، اینهمه عجله برای چیست؟!

اگر هدف نهایی ات از داشتن آن ثروت عظیم، لذت بردن است، در حالیکه همین حالا نیز از پیمودن مسیر اهدافت لذت می بری، چه نیازی به این همه عجله وجود دارد؟!

قانونش این است که اگر عجله نکنی، اگر ماندن در احساس خوب را مهمترین هدفت از انجام هر کاری بدانی و اگر هر کاری را نه به خاطر نتیجه اش، بلکه برای تجربه احساس خوب انجام دهی، نه تنها  همواره در احساس خوب مانده ای، بلکه طبق بزرگترین قانون جهان که می گوید:

احساس خوب = اتفاقات خوب

نه تنها هر لحظه تجاربی شگفت انگیز تر را خواهی داشت، بلکه به خاطر آن تجارب عالی، باورهایت نیز هر لحظه قدرتمند کننده تر می شود و آن باورها دوباره نتایج بزرگتری را برایت به ارمغان می آورد و آن اتفاقات موجب می شود که اعتماد به نفس ات هم افزایش یابد و از آنجا که اعتماد به نفس ات به خاطر  تکیه بر آن تجارب و آن دستاورها، بیشتر شده، در نتیجه از نظر ذهنی، فرکانسی و ایمانی،  نیز آماده ای تا قدمهای بزرگتری برداری.

زیرا در این حالت، نه تنها ذهنت هیچ مقاوتی ندارد، بلکه به راحتی می توانی با تکیه بر آن نتایج، ایمان و باورهای قدرتمند کننده، از عهده نجواهای ذهنت نیز بر آیی.

معنایش این است که: همراه با دستاورهایت، ظرف وجودی ات برای نگهداری آن نتایج، به اندازه کافی رشد می کند. این همان موضوع مهمی است که استاد عباس  منش در دوره روانشناسی ثروت۱ بسیار بر آن تاکید دارد زیرا تنها راه تجربه موفقیت مالی پایدار، طی کردن تکامل  تان است ، ولا غیر

اگر نتوانم بگویم که این مهم ترین رمز و راز و نکته ای است که در دوره روانشناسی ثروت۱ می آموزی. زیرا هدف استاد عباس منش در دوره روانشناسی ثروت۱،  کسب موفقیت مالی پایدار است و این بسیار متفاوت از موضوع موفقیت مالی است، قطعاً خواهم گفت این موضوع، مهم ترین عاملی است که افراد بعد از در ک آن، موفق به برداشتن اولین گام هایی می شوند که در نهایت آنها را به سمت موفقیت هایی ناب و پایدار هدایت می کند و درهایی از نعمت و برکت را به زندگی شان می گشاید.

بارها از استاد عباس منش شنیدم که مهم ترین دلیل اینکه یک روز ایشان تصمیم گرفتند به جای گسترش بیشترِ سرمایه شان، مدتی همه چیز را متوقف و سفر به سایر نقاط جهان را شروع کنند، این بود که می خواستند تکامل شان طی شود.

می خواستند ظرف وجودی شان آرام آرام بزرگ تر شود تا گنجایش  موفقیت هایی که به دنبالش بودند را داشته باشد.

دلیل انجام این کار توسط استاد، این بود که به اهمیت و نقش این قانون مهم، آگاه بودند.

اکنون می توانیم ببینیم که این موضوع کاملاً درست بود و ایشان چه نتایج بزرگتر، بیشتر و پایدارتری پس از آن کسب نمودند.

به گونه ای که به گفته خودشان:

“همین امسال، به اندازه تمام سالهای زندگی ام موفقیت کسب نموده ام در حالیکه کسب شان بسیار راحت تر، لذت بخش تر و سریع تر از همه موفقیت های قبلی بوده است و مهم ترین دلیلش این بود که تصمیم گرفتم قبل از هر چیز، مهم ترین سرمایه گذاری زندگی ام را انجام دهم یعنی:

“سرمایه گذاری روی خودم و باورهایم”

این نتیجه طی کردن تکامل است و نتیجه همواره بسیار بزرگتر از آن است که الان بتوانی با باورهای کنونی ات به آن بیندیشی.

پس شما نیز عجله را کنار بگذار و همزمان که تکامل ات را طی می کنی، از مراحل این تکامل لذت ببر زیرا هر بار اوضاع را برایت بهتر و بهتر خواهد نمود. و هر بار سرعت رشد ات بسیار بیشتر از قبل خواهد بود.

چگونگی وصول طلب در مواردی که فرد قصد باز پرداخت بدهی اش را ندارد

سوال:

حدود یک سال پیش با شخصی اشناشدم که درکارفرهنگی فعالیت می‌کرد و عده‌ای از مردم مبلغی را نزد اوسپرده و سود ماهیانه دریافت می‌کردند.

من نیز مبلغ ۲۰۰ ملیون تومان نزد او سپرده کردم تا طبق توافق، ماهیانه ۹میلون تومان سود ماهانه دریافت نمایم. ۳ماه اول این سود را دریافت نمودم اما ازماه چهارم به بهانه ورشکستگی و اینکه کارفرهنگی جواب نداده، از پرداخت سود به من ممانعت کرد که در نهایت کار به شکایت رسید ولی تا الان نتوانسته ام حتی  ۲۰۰ملیون سپرده ام را پس بگیرم.

مدتی پس از آن، دونفرازدوستانم پیشنهاد ثبت شرکت درکشور روسیه برای صادرات کاشی وسرامیک، به من داده و سفری برای رفتن به روسیه برایم مهیا کردند تا خودم از نزدیک ببینم که چقدر بازارش سودآور است.

مبلغ ۲۵۰ملیون تومان بابت ثبت و شروع کار ازقبیل اجاره خانه و دفتر درمسکو و… سرمایه گذاری نمودم. اما بعد از چند ماه کار نتیجه نداد  و مجددا ۲۵۰ملیون تومان سرمایه ام نیز از دست رفت.

اما از آنجا که این پول رااز فردی قرض گرفته بودم، به شدت تحت فشار روانی هستم.

پس از این ماجراها با گروه تحقیقاتی عباس منش آشنا شدم و تصمیم گرفتم که دوره روانشناسی ثروت۱ را تهیه کنم. اما مشکل این است که این دو اتفاق، بیش از حد ذهن مرا به خود مشغول کرده و آنقدر درگیرشان هستم که نمی‌توانم بر آموزش‌های استاد عباس منش تمرکز کنم.

لطفاً مرا راهنمایی کنید.

پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

سلام دوست گرامی

ای کاش قبل از چنین تصمیماتی برای سرمایه گذاری، دوره روانشناسی ثروت۱ را تهیه و با آموزش های استاد در این دوره آشنا شده بودی!!

زیرا قطعاً آموزش های این دوره، به شما کمک می کرد که هرگز فریب این نوع ترفند ها را نخوری. یعنی کمترین کمکی که این دوره به شما می نمود، این بود که نه تنها این پول را در این سرمایه گذاری های اشتباه از دست نمی دادی، بلکه با ساختن باورهای قدرتمند کننده به کمک این دوره، به مسیری صحیح هدایت می شدی و در شرایطی سرمایه گذاری می نمودی که از راه های درست، نه تنها ضرری برایت نداشت، بلکه سود بسیاری را نیز برایت حاصل می کرد.

وقتی از دوره های استاد عباس منش، خصوصا روانشناسی ثروت۱ استفاده می نمایی، کمترین نتیجه آموزش های این دوره، این خواهد بود که:

به خاطر باورهای قدرتمند کننده ای که با کمک این دوره می سازی و به خاطر درکی که از قوانین ثروت حاصل می نمایی، هرگز با  مسیرها، ایده ها، آدمها و راه کارهایی  که نتیجه اش ضرر و زیان است، مواجه نمی شوی. زیرا شما در مداری قرار می گیری که به ضرر و زیان، فقر و شکست مالی، هیچ دسترسی ای نداری.

یا بهتر است بگویم در مداری قرار می گیری که به مسیر راهکارها و ایده هایی هدایت می شوی که نتیجه اش پیشرفت مالی است.

و در یک کلام، بدون اینکه متوجه شده باشی، از ضرر و زیان های بسیار محفوظ مانده و به مسیرهایی هدایت می شوی تا بتوانی با روش های درست، کسب و کاری پرسود و پربرکت برای خود ایجاد می کنی.

این کوچترین برکتی ساختن باورهای قدرتمند کننده و ثروت آفرین به کمک آموزش های استاد در دوره روانشناسی ثروت۱، است.

به همین دلیل هربار که شخصی این دوره را تهیه می کند، به شخصه بسیار خوشحال می شوم زیرا می دانم این دوره علاوه بر ورود ثروت های زیاد به زندگی اش، ضرر و زیان هایی بزرگ را نیز از زندگی و کسب و کارش دور می کند که حتی خود فرد هرگز از آن خبر دار نخواهد شد.

برای همین، به دوستانی که قصد سرمایه گذاری یا راه اندازی یک کسب و کار را دارند، توصیه می کنم حتما اول با کمک آموزش های دوره روانشناسی ثروت۱،  آن باورهای قدرتمند کننده را بساز و سپس اجازه بده تا آن باورها، تو را به سمت سرمایه گذاری هایی هدایت کنند که قطعا به ثروت و برکت ختم می شود.

زیرا خیلی فرق می کند که با باورهای قدرتمند کننده و ثروت آفرین اقدام به سرمایه گذاری نمایی یا با باور محدود کننده.

خیلی فرق می کند که با باور فراوانی ثروت، کسب و کارت را راه اندازی کنی، یا با باور کمبود ثروت.

خیلی فرق می کند که با باور احساس داشتن لیاقت ثروت، کسب وکارت را راه اندازی کنی یا با باور عدم داشتن لیاقت ثروتمند بودن.

خیلی فرق می کند که با این باور که خداوند بیشتر از من می خواهد ثروتمند شوم، کسب و کارت را راه اندازی کنی، محصولت را به فروش برسانی یا در کاری سرمایه گذاری نمایی، یا با این باور که ثروت من را از خداوند دور می کند!

مسیرهایی که این دو باور به زندگی ات جذب می کند، کاملا متفاوت است. این باورها، کلاً دو دنیای متفاوت را ایجاد می کنند.

دنیاهایی که تفاوت شان به اندازه تفاوت ثروت است با فقر.

تفاوت استقلال مالی است با ورشکستگی مالی.

زیرا آن باورها شما را وارد مدارهای کاملا متفاوتی می کند که در هر مدار، شرایط، اتفاقات، ایده ها، آدمها و فرصت های کاملا متفاوتی را تجربه می کنی.

وقتی نامه شما را خواندم، واقعا متأسف شدم که چرا قبل از این تصمیم، با دوره روانشناسی ثروت و آن قوانین و آن آموزش ها آشنا نشدی!!

قصدم از گفتن این حرف ها، ناامید کردن شما نیست زیرا در ادامه، راهکار را به شما توضیح می دهم.

زیرا حتی این اتفاق بد نیز می تواند شروعی برای ورود به مسیر ثروت و برکت در زندگی ات باشد، اگر تصمیم بگیری باورهای قدرتمند کننده ی جدیدی بسازی که با قوانین کیهانی و خواسته هایی که داری، هماهنگ باشد.

زیرا قوانین جهان به گونه ای است که به ما این اجازه را می دهد از هر شرایطی که داریم، هر چقدر بد، هرچقدر بدهکار، هرچقدر ناامید، به سمت ثروت و نعمتی که آرزویش را داریم حرکت کنیم و آن را تجربه کنیم.

ترفندی که شما دچارش شدی، به ترفند پونزی معروف است.

موضوع جالب این است که این ترفند هر چند وقت یک بار تکرار می شود. یعنی با اینکه بارها این اتفاق رخ داده، باز هم آدمهای دیگری گول این ترفند را خورده اند زیرا طمع، بیماری فکری است که همیشه هست و تا این بیماری در وجود آدم خانه داشته باشد، این نوع ترفند هم به حیات شان ادامه خواند داد.

علت اینکه افراد زیادی هر بار به شکل‌های گوناگون دچار ترفند پونزی شده و زندگی شان را باخته اند،  باور به کمبود ثروت، نداشتن لیاقت ساختن ثروت و طمع ورزیدن برای اینکه یک شبه بخواهند ره صد ساله را بروند.

باور کمبود، فرد را به این نتیجه می رساند که ثروت کم است، موقعیت های ثروت ساز کم هستند.

یعنی از طرفی خودش و توانایی‌هایش را برای ساختن و داشتن ثروت، باور ندارد. اما از طرفی می‌خواهد ثروتمند شود. پس به خود می گوید:

من که قادر به ساختن ثروت نیستم، پس بهتر است از این فرصت محدود، استفاده نموده و کمی اوضاع مالی ام را رو به راه کنم.

بنابراین وقتی به چنین ترفندی برمی خورد، طمع ورزیده و نه تنها تمام زندگی‌اش را در این راه خرج، بلکه حتی گاهی پول زیادی را نیز قرض می‌کند تا هر ماه سود بیشتری دریافت کند.

چون قانون ثروت را نمی داند، تصورش این است که با سود آن پول قرضی، نه تنها بدهی‌اش را خواهد پرداخت، بلکه ثروتمند نیز خواهد شد.

اما قانون این است که رفتاری که از یک باور محدود کننده و فقر آفرین نشأت گرفته باشد، قطعاً نتیجه ای محدود کننده و فقر آفرین خواهد داشت.

ادامه ماجرا به این شکل اتفاق می افتد که پس از تجربه هر شکست، در صدد کاری است تا نه تنها شکست قبلی را جبران نماید، بلکه سود هم ببرد.

همه این مشکلات، ناشی از عدم درک قوانین کیهانی است. زیرا فرد نمی تواند باور کند که همه این تجربه ها، دقیقاً بازتابی از باورهایش است. به همین دلیل نمی تواند میان جنس باورهایش، احساس و کانون توجه اش و اتفاقاتی که معمولا تجربه می کند، ارتباط معنا داری پیدا کند.

بنابراین وقتی چنین ضرر سنگینی را تجربه می کند، به جای یافتن ریشه این اتفاق که یک باور محدود کننده در خودش است و اصلاح آن باور، تمام توجه و تمرکز اش بر این است تا به هر طریقی بتواند این ضرر و زیان را جبران نماید.

و متاسفانه از آنجا که منشأ مشکل، که باورهای اوست و به قول شاعر، “این خانه از پای بست ویران است”، دوباره دچار خطاهایی بعدی می‌شود.

زیرا از آنجا که هر تجربه ناموفقی، شدت آن باور محدود کننده را بیشتر می کند، تا زمانی که این باور تغییر داده نشود، هرگز به راهکاری هدایت نخواهد شد که مسئله را حل کند. پس تجربه بعدی قطعاً بدتر و دردناکتر خواهد بود.

به همین ترتیب این فرد در مداری با این ویژگی مرتباً از یک اتفاق دردناک به اتفاق دردناک دیگری برخورد و با تجربه هر اتفاق بد، دوباره شدت آن باور محدود کننده بیشتر و کار برای تغییر آن باور، سخت‌تر خواهد شد.

این همان مسیری است که شما نیز گرفتار آن شده ای اما خبر خوب این است که الان در جایی هستی که شروع به درک قوانین و فهم روش حل مسئله نموده ای.

آن زمان که برای اولین بار پول خود را از دست دادی، به شدت نگران شده و سعی کردی به هر روشی که شده، این ضرر و زیان را جبران نمایی.

اگر کمی فکر کنی، به یاد خواهی آورد وقتی چنین قصدی داری، معمولاً پر از خشم، ترس، نگرانی و نا امیدی هستی. یعنی کانون توجه ات کاملاً  متمرکز بر از دست دادن پول است و نه ساختن ثروت.

و همیشه اقدام مبنی بر ترس، نتیجه اش ترس بیشتر است!

اقدام مبتنی بر نگرانی، نتیجه اش نگرانی بیشتر است!

اقدام مبتنی بر امید، نتیجه اش امید و ایمان بیشتر است!

اقدام مبتنی بر باور فراوانی، نتیجه اش فراوانی بیشتر است زیرا به هر چه توجه کنی، فرکانسی از جنس آن توجه را ارسال و وقتی به اندازه کافی در این فرکانس بمانی، جهان تفاقاتی را به زندگی ات وارد می کند که با اساس کانون توجه شما، هماهنگ باشد.

نه به این دلیل که جهان با شما مشکل دارد. بلکه این کار جهان است که درخواست شما را بدون ذره ای تغییر، اجابت کند.

کار جهان منعکس نمودن فرکانس های شما در زندگی ات است.

به همین دلیل خیلی فرق می‌کند که قصد شما جبران ضرر و زیان باشد یا ساختن ثروت. زیرا قصد شما که راهکاری نشأت گرفته از باورهای شماست، تعیین کننده کانون توجه شما و فرکانس های شماست.

وقتی بر جبران ضرر و زیان متمرکز شده‌ای، یعنی در حال ارسال فرکانس از دست دادن ثروت و تجربه کمبود ثروت هستی. وقتی بر ساختن ثروت متمرکز شده‌ای یعنی در حال ارسال فرکانس اجازه دادن به ثروت و برکت، برای ورود به زندگی‌ات هستی. به همین دلیل است که در هر کدام از این حالتها، احساس‌های متفاوتی را تجربه می‌کنی.

در حالت اول، احساس ترس، خشم و نگرانی.

و در حالت دوم، احساس آرامش، امیدواری و رهایی را داری!

یک بار دیگر موضوع را مرور می‌کنیم:

باورهای محدود کننده ای که داشتی، موجب شد تا تمام سرمایه‌ات را در ترفند پونزی ای مثل سرمایه گذاری در کار فرهنگی برای کسب سود زیاد، از دست بدهی.

این تجربه بد، نه تنها شما را نگران تر نمود بلکه بر شدت باورهای محدود کننده ات هم افزود، اعتماد به نفس ات را هم پایین آورد زیرا دیگر سرمایه ای نداشتی، سپس در صدد جبران این ضرر و زیان بر آمدی، در حالیکه کانون توجه ات نیز به شدت بر ضرر و زیانی که تجربه کرده بودی، متمرکز بود.

معنایش این است که مرتباً در حال ارسال فرکانس کمبود ثروت بوده ای و طبق قوانین کیهانی، نتیجه این فرکانس ها نیز راه کار و ایده هایی است که نهایتاً به کمبود بیشتر و ضرر و زیان بیشتر منجر شود.

به همین دلیل اقدام به انجام کاری نمودی (شروع کار در روسیه) ، که از لحاظ فرکانسی، بسیار شبیه به اولین اقدام شما بود. اگر نگاهی به روند احساسی‌ات در این جریانات بیندازی، به وضوح می توانی شباهت هایی را در این دو تجربه پیدا کنی. مثل احساسی که تجربه می کردی، کانون توجه ات، ترس ها و نگرانی هایت و…

اگر به دنبال راهکاری اساسی برای حل این مسائل هستی، اولین قدم پذیرش این موضوع است که تمام اتفاقات زندگی ما، حاصل باورهای ما، فرکانس‌های ما و کانون توجه ماست و اگر از آن نتایج راضی نیستیم، تنها راهش، تغییر باورها، تغییر فرکانس‌ها و تغییر کانون توجه مان است.

راه پشت سر گذاشتن وضعیت کنونی ات این است که با علم به این موضوع که به هر آنچه توجه کنم، اساس آن را به زندگی‌ام دعوت می‌کنم،  توجه ات را به طور کامل از این اتفاقات برداری. زیرا اکنون توجه شما بر ضرر و زیان است و این یعنی در حال جذب ضرر و زیان بیشتر به زندگی‌ات هستی!

مثلاً این اتفاق را بعنوان یک تضاد که به شما کمک کرد تا خواسته‌ات را بشناسی، بپذیری. زیرا الان بیشتر از هر زمانی می دانی که خواسته ات، داشتن استقلال مالی است.

این همان نقطه‌ای است که تضاد ماموریتش را انجام داده و خواسته شما را به شما شناسانده.

و تمام کار شما این است که تمام توجه ات را از آن تضاد برداشته و بر خواسته‌ات بگذاری. نشانه انجام صحیح این کار نیز این است که به آرامش می‌رسی.

باید شروع به تمرکز بر نکات مثبت این ماجرا نمایی.

می توانی یکی از نکات مثبت این داستان را آشنایی با  گروه تحقیقاتی عباس منش و شروع درک قوانین کیهانی بدانی.

زیرا برخی افراد حتی در کل زندگی شان هم از قوانین جهان آگاه نشده و از نقشی که باورهای آنها در تجربه زندگی شان دارد، هرگز چیزی ندانسته و کل زندگی شان را در بی خبری به سر می برند.

اما برای شما فرق دارد. زیرا الان دیگر قانون را می دانی و مهم‌تر از همه، دیگر می دانی تمام کنترل زندگی‌ات در دست خودت است.

می دانی که می توانی به هر شکلی که بخواهی، این اوضاع را تغییر داده و وضعیت دلخواه ات را خلق نمایی. این خبر خوبی است چون نهایت قدرت و آزادی این است که: بدانی کنترل تمام زندگی‌ات در دست خودت و فرکانس‌هایت است.

یافتن چنین آگاهی‌ای حتی از داشتن صدها میلیون تومان نیز ارزشمند تر است زیرا به شما راه ساختن هزاراها میلیون ثروت را می آموزد.

بزرگترین ثروتی که می توانی کسب نمایی این است که راه ساختن ثروت را بیاموزی و این مأموریت دوره روانشناسی ثروت۱ است که می تواند به عنوان راهنمایی تمام عیار در کنارت باشد.

پس به جای تمرکز بر گذشته و خاطرات دردناک آن، به خودت بگو، من همان فردی‌ام که بدون اینکه قوانین را بشناسد، توانسته ۲۰۰میلیون ثروت بسازد.

پس حالا که قوانین ثروت را می دانی، به جا صرف وقت گران بهایت و پیگیری شکایت‌های پی در پی و تمرکز بر ناخواسته، همین زمان را صرف ساختن باورهای قدرتمند کننده و ثروت آفرین نما و با آن باورها،  میلیاردها تومان ثروت بساز.

و موضوع جالب این است که وقتی کاملا توجه ات را از روی این ناخواسته برداشته و به معنای واقعی کلمه،  پیگیری آن اتفاقات اهمیتش را از دست می دهد، وقتی واقعاً تمام تمرکزت را صرف ساختن باورهایت نموده و اجازه می دهی تا باورهای قدرتمند کننده جدید، شما را هدایت نماید، آنوقت به آرامش می‌رسی. این آرامش نشان می‌دهد که وارد مدار بهتری شدی.

حال هر چه بیشتر در این حال خوب و احساس آرامش بمانی، به وسیله کنترل کانون توجه ات، به وسیله جدی گرفتن ایده های جدیدت ، به وسیله توجه بر خواسته هایت و …، مرتباً وارد مدار بالاتر و بالاتری شده و مرتباً با ایده‌ها، شرایط وراهکارهای بهتری مواجه می‌شوی که اجرایشان نتایج بهتری وارد زندگی‌ات می‌کند.

سپس به جایی می رسی که وقتی به نتایج ات نگاه می کنی، متوجه می شوی باورهایی که ساخته ای، ثروتی وارد زندگی ات نموده که حتی از حاصل تمام زندگی ات بیشتر بوده.

وقتی باورهایت ثروت آفرین شود، ثروت به دنبالت می آید. فقط با ایده ها و سرمایه گذاری های ثروت ساز آشنا می شود و حتی آن افراد نیز بدهی‌شان را به شما پرداخت می‌کنند. در صورتیکه آنقدر بی نیاز از ثروت هستی که آن مبلغ دیگر مثل گذشته برایت حیاتی نیست.

اگر آماده تغییر هستی، اول از همه باید مسائل قبلی را کاملاً فراموش و توجه ات را کاملاً بر آموزش‌های دوره روانشناسی ثروت۱ بگذاری .

این دوره مثل یک راهنمای همیشه، قدم به قدم به شما کمک می‌کند تا مهم‌ترین باور، یعنی باور فراوانی را بسازی. کافی است تمام آموزش هایش را مثل وحی منزل بپذیری و اجرا کنی.

آنوقت قدم به قدم، هرچه باورهای قدرتمند کننده‌ای می‌سازی، نتایج ات بهتر می‌شود و هرچه نتایج ات بهتر می‌شود، دوباره آن باورها را تقویت می‌کند و سبب می‌شود با انگیزه ، ایمان و جدیت بیشتری ادامه دهی. سپس به جایی می رسی که وقتی به زندگی‌ات نگاه می‌کنی، نه تنها آن مسائل تلخ گذشته، دیگر تو را آزار نمی‌دهد، بکله به وضوح می‌بینی که این تضاد چگونه به شما کمک کرد تا نقش باورهایت در زندگی ات را بدانی و از قدرت باورهای قدرتمند کننده ات برای ساختن ثروت استفاده نمایی.

این ماموریتی است که دوره روانشناسی ثروت۱، بهتر از هر آموزگار، استاد و راهنمایی می‌تواند تو را در آن یاری کند زیرا اصل و اساس موفقیت مالی را به تو می‌آموزد به گونه‌ای که بتوانی از هر شرایطی که هستی، هرچقدر بد، هرچقدر بدهکار، راهت را به سمت رحمت، برکت و ثروت جهان پیدا کرده و آن را وارد زندگی‌ات نمایی!

تا چه زمانی باید تمرینات دوره های استاد را انجام دهیم؟

سوال:

مدتی است با آموزش های استاد عباس منش آشنا شده ام. ابتدا با فایلهای رایگان شروع و سپس برای کسب نتایج بیشتر، دوره روانشناسی ثروت را تهیه نمودم.

مدت ۲ ماه است که بی وقفه و با تعهد فراوان فقط و فقط آموزش های این دوره را دنبال می کنم.

آنقدر تمرکزم بر آموزش های استاد است که از آن زمان حتی فرصتی پیش نیامده تا به نزدیکانم سر بزنم. به گونه ای که همه آنها از من شاکی شده اند.

اما خودم راضی هستم زیرا واقعا نتیجه این آموزش ها را کاملا به چشم خود در زندگی ام می بینم.

سوالم این است که تا چه زمانی باید در تنهایی مانده و روی خودم کار کنم؟

روند این آموزش ها تا کی جریان دارد؟

ناگفته نماند که من از محیط کنونی ام و تنهایی ام بسیار لذت می برم. تنها مشکل من، نگرانی های اطرافیانم است که از این موضوع ناراحت اند.

پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

باز هم برای شروع پاسخ به این پرسش و در حقیقت، شروع پاسخ به هر مسئله ای باید این قانون را به خود یادآوری شویم که:

تمام تجارب زندگی ما، بازتاب کامل باورها و فرکانس های ماست. درک این قانون، جواب سوالات زیادی را خود به خود داده یا از حتی از مطرح شدن شان پیشگیری می کند.

اگر پس از اینکه کار کردن روی باورها و کانون توجه ات را شروع نموده ای، متوجه شده ای وقت مراواده با اطرافیانت را نداری یا به ندرت پیش می آید تا بتوانی با آنها ارتباطی برقرار نمایی، در حالیکه قبل از این، بسیار با هم صمیمی بوده اید، دلیلش تغییر فرکانس های شماست.

زیرا ما در جهان کبوتر با کبوتر باز با باز زندگی می کنیم.

این قانون خیلی خوب کمک می کند تا برای درک فرکانس های غالبمان درباره هر موضوعی، فقط نگاهی به تجارب مان بیندازیم.

مثلاً ببینیم به چه افرادی معاشرت داریم.

معمولاً چه گرفتاری های مالی ای برایمان پیش می آید؟

تا چه حد دچار بیماری می شویم؟ و …

طبق این قانون، وقتی فرکانس های شما تغییر می کند، اولین نشانه اش خود را در تغییر آدمهای اطرافت نشان می دهد زیرا کم کم تفاوت فرکانسی شما آنقدر زیاد می شود که جهان اجازه نمی دهد یکدیگر را ببینید.

حتی اگر پدر و مادرت با حتی خواهر و برادر دوقلوی شما باشند.

حتی وقتی برای این کار برنامه ای می ریزی، به هر دلیلی برنامه لغو شده و در نهایت، این ارتباط به سختی برقرار می شود، حتی اگر با هم همسایه باشید.

اما از طرف دیگر، افراد جدیدی وارد روابط شما می شود که با باورهای قدرتمند کننده جدید تان، هم فرکانس هستند.

به همین دلیل برخی اوقات دیده و شنیده ایم که می گویند:

از وقتی که فلانی موفق شده، خودش را گرفته!

ثروت آنقدر مغرورش نموده که حتی به پدرو مادرش سر نمی زند یا برادرش را از یاد برده و…

برخی اوقات نیز شنیدن این موضوع سبب می شود حتی این باور محدود کننده ایجاد شود که بگوییم ثروت موجب مغرور شدن مان می شود.

یا حتی شروع به قضاوت ثروتمندان نموده و حتی نخواهیم اقدامی برای ارتباط با آنها نماییم.

بسیار این موضوع را شنیده ام که خیلی ها زمانی قصد مصاحبه با فرد موفق و ثروتمندی داشته اند، قبل از آن بسیار نگران بودند زیرا تصورشان این بوده که این فرد خیلی مغرور است. اما پس از مصاحبه با او اقرار نموده اند که آن فرد تا چه حد متواضع و متین بوده است.

موضوع اصلا غرور، خود پسندی یا به رخ کشیدن موفقیت ها یا توانایی ها نیست.

موضوع این است که وقتی فرکانس های آن فرد تغییر کند، طبق قانون وارد مدار بالاتری می شود که در آن مدار، هیچ دسترسی ای به افرادی که با او هم فرکانس نیستند، ندارد.

و یک موضوع مهم تر

اولاً تنها ماندن، بهتر از معاشرت با اطرافیانی است که باورهای بسیار محدود کننده ای دارند که ممکن است موجب شود بافته های ماه ها تلاش شما را یک شبه، پنبه نموده و سبب شوند دوباره به روند قبلی برگردی. زیرا اطرافیان ما تأثیری به سزا در نتایج ما دارند زیرا آنها تبدیل به ورودی های ذهن ما شده و باورهای مان را تغذیه می کنند.

اگر این ورودی ها نامناسب باشد، باورهای محدود کننده را بیشتر می کنند.

و مهم تر از همه، اگر از بودن با خودت لذت می بری و احساس خوبی داری، پس آن را ادامه بده. زیرا وظیفه ما، راضی کردن دیگران نیست، بلکه وظیفه ما این است که خودمان را راضی کنیم.

وقتی این سؤال را می‌پرسی که تا کی باید این آموزش ها را گوش کنم؟ یا تا کی باید این شیوه را دنبال کنم؟، دقیقاً مانند این است که بگویی:

تا کی باید غذا بخورم؟

تا کی باید اکسیژن مصرف کنم؟

تا کی باید استحمام کنم؟

تا کی باید محل زندگی‌ام را نظافت کنم؟

و…

و پاسخ این است که:

اگر هنوز زنده‌ای، به خاطر این است که هر روز بوسیله غذا، اندام‌های بدنتان را تغذیه می‌کنی.

اگر سلامت و تمیز و خوش بو هستی، بخاطر استحمام‌های مرتب است.

اگر خانه‌ای تمیز و زیبا داری، به خاطر این است که مرتباً آن را تمیز و تعمیر و نگه داری می‌کنی

و….

یعنی نتیجه ی انجام این کارها موجب شده، اکنون غذا خوردن، نفس کشیدن و … برای شما در حکم یک تمرین نباشد بلکه در حکم یکی از لذت‌های زندگی ات باشد. اما معنایش این نیست که تمام کار زندگی تان را متوقف و فقط روی باورهایت کار کنی. زیرا اولاً کار کردن روی باورهایت باید جزو زندگی ات باشد.

درست است که در اول راه، بسیار به این محیط ایزوله نیاز داری تا باورهایت کمی جان بگیرد اما در ادامه که آن باورها، کمی جان می گیرند، دیگر نشانه هایش در زندگی ات ظاهر می شود

مثل آدمهای جدید، ایده های جدید، فرصت های جدید و …

کار شما این است که همانگونه که در اجتماع ات زندگی می کنی، آنچه آموخته ای را به مرحله اجرا بگذاری. مثل زبان آموزی و هر مهارت دیگری مثل طراحی، خیاطی و… در اول راه شما نمی توانی یک کلمه هم حرف بزنی، نمی توانی یک نقشه واقعی طراحی کنی، نمی توانی یک لباس واقعی بدوزی.

پس کارت فقط آموزش است. اما پس از مدتی شروع به اجرای آنچه آموخته ای در یک محیط واقعی می نمایی.

نقشه یک خانه واقعی را طراحی می کنی. یک لباس واقعی برای یک آدم واقعی می دوزی و…

درباره باورها هم همین کار را باید انجام داد. باید آنچه آموخته ای را به مرحله اجرا گذاشته و این مسیر را در محیط واقعی زندگی ات ادامه دهی.

مثلاً یادبگیر چه دیدگاه ها و مسائلی را نادیده گرفته و از آنها اعراض کنی و به چه مسائلی توجه کنی.

و احساس شما در هر لحظه به شما می گوید که آیا کارت را درست انجام می دهی یا نه؟!

یعنی اگر در مسیر درست هستی، باید احساس خوبی داشته باشی.

پس اگر سوالت این است که تا کی باید این تمرینات را انجام دهم؟

باید بگویم این کار همیشگی شماست زیرا باورهای شما همیشه نیاز به تغذیه دارند. مسئله ای که باید به خاطر آوری این است که در این مسیر، هر بار بر مهارت جدیدی تمرکز می کنی. یعنی وقتی برای اولین بار از این دوره استفاده می‌کنی، یاد می‌گیری چگونه باورهای قدرتمند کننده را بسازی یا چطور به خواسته هایت توجه کنی یا چطور با توجه به احساس ات، کانون توجه ات را کنترل نمایی.

هرچه به واسطه تکرار، ماهر تر شده و قوانین را بهتر درک می کنی، در شناسایی باورهایت خبره تر شده و قادر می شوی باورهای مخفی ای را ریزبینانه شناسایی کنی که قبلا ًاز زیر چشمت گذشته بودند.

زیرا آنقدر قوانین را خوب شناخته ای و خودت را خوب شناخته ای که می توانی خیلی راحت رابطه ای معان دار میان رفتارها و واکنش های که در برابر موضوعات مختلف از تو سر می زند و باورهایی که داری، ارتباطی معنا دار بیابی

در یک کلام خیلی راحت باوری را پیدا می کنی که منشأ آن رفتار است و اگر باوری محدود کننده است، قبل از آنکه از شکل رفتار و فرکانس، تبدیل به تجربه زندگی ات شود، با کمک آن آموزش ها ، تغییرش می دهی.

و این ماجرا همچنان ادامه دارد.

و وقتی طبق توصیه استاد، ۶ ماه یا یک سال مرتباً این روند را ادامه داده و خود را در معرض آموزه‌های این دوره قرار می‌دهید، بالاخره سر و کله نتایج بزرگ‌تر هم پیدا می شود که دیگر انگیزه ای می شود برای تغذیه تعهد شما به ادامه دادن مسیر.

وقتی اولین موفقیت مالی را کسب کردی، مثلاً اولین خانه‌ی خود را خریده و در آن ساکن شدی، این روند برای شما لذت بخش تر شده و دیگر نمی‌توانی به غیر از این روش زندگی کنی.

لذا دوباره برنامه دیگری برای موفقیت بیشتر چیده و به گوش دادن به جلسات و انجام تمرینات ادامه می‌دهی.

هر بار تمرینات وآموزش های این دوره را تکرار می‌کنی،  باورهای قدرتمند کننده تری در ناخودآگاهت می‌سازی که نتایج شما را بزرگتر و موجب می‌شود همواره از یک هدف به سمت هدفی دیگر، از یک موفقیت مالی به سمت موفقیتی دیگر، از یک سرمایه گذاری به سوی سرمایه گذاری‌ای دیگر و … حرکت کنی.

دقیقاً  مانند فرگیری پیانو است. وقتی برای اولین بار، نواختن را شروع و اولین قطعه را می‌نوازی، آنقدر هیجان زده می‌شوی که می‌خواهی قطعه بعدی را بنوازی.

وقتی این روند را ادامه می‌دهی، هر بار بهتر و ماهرتر شده و شناخت بهتری از نت ها میابی. در ادامه مسیر، این کار جزئی از وجودت می شود و وقتی اولین کنسرت موفقیت آمیزت را برگزار می‌کنی، دیگر نمی‌توانی این کار را متوقف کنی.

در مورد تمرینات این دوره نیز موضوع همین است. نتایج شما، تغذیه کننده انگیزه های شما برای ادامه مسیر می شود.

هر بار به موفقیتی می رسی، تصمیم می گیری آن فرمول را برای کسب خواسته ی دیگری هم امتحان نمایی. مثلاً:

ساختن باور برای خرید یک خانه جدید

ساختن باور برای استخدام نیروی کارآمد و ماهر

ساختن باور برای تجربه سفر به خارج از کشور

ساخت باور برای مهاجرت به کشور دلخواه تان

ساختن باور برای خریدن خودرویی بهتر

ساختن باور برای خریدن ویلایی ییلاقی

ساختن باور برای سرمایه گذاری در فلان سهم

ساختن باور برای خرید املاک بیشتر

ساختن باور برای خرید جت شخصی

ساختن باور برای خرید مزرعه‌ای شخصی

ساختن باور برای خرید قایق شخصی

ساختن باور برای گسترش کسب و کار به خارج از مرزها و صادرات و واردات

ساختن باور برای شروع یک کسب و کار دیگر

و…

راهکاری جامع برای ساختن باورهای قدرتمند کننده و ثروت آفرین

سوال:

تاکنون فقط دوره قانون آفرینش را تهیه کرده ام اما هر روز به جلسات این دوره و نیز فایلهای رایگان، گوش می کنم. این کار برایم بسیار لذت بخش است و نتایج بسیاری را نیز وارد زندگی من نموده است.

به گونه ای که تا کنون اینقدر در زندگی ام احساس لذت و سرزندگی نداشته ام. همیشه از خداوند بابت این همه نعمت‌ که یکی از بهترین شان آشنایی با آموزش های استاد عباس منش است، بی نهایت سپاس گزارم .

کارکردن با دوره قانون آفرینش، تحولی اساسی در زندگی ام ایجاد کرد، به خصوص در روابط من. همچنین این دوره به من کمک کرد تا توانایی هایم را شناخته و مهارتهایی را در خود ایجاد نمایم.

یکی از آنها دانشگاهی است که الان در آن تحصیل می کنم. همیشه دوست داشتم که دانشجو باشم. طبق راهکارهای قانون آفرینش، خصوصا با استفاده از جلسه سوم، توانستم دقیقاً به دانشگاهی راه پیدا کنم که در ذهنم ساختم.

اما حالا که به آن خواسته های قبلی ام رسیده ام، بیشتر از همیشه دوست دارم استقلال مالی برسم. نکاتی مهم را از فایلهای رایگان استاد درباره موفقیت مالی جمع آوری کردم و باورهای ثروت آفرین را روی موبایلم ضبط و هر روز گوش کردم.

انجام این کار سبب شد که مدتی بعد ایده‌ی خوبی به ذهنم برسد و با انجام آن، درآمد خوبی هم کسب کردم. ایده ام ساخت اپلیکشن های اندرویدی و فروش آن در مارکت اندروید بود.

آدمهایی وارد زندگی ام شدند که در این مسیر کمک زیادی به من نمودند. تا حالا نیز  ۲ برنامه عالی ساخته ام که به هر فردی که در این زمینه تخصص دارد نشان می دهم، بسیار از آن استقبال می کند.

اما وقتی صحبت فروش آن پیش می آید، همه آنها می گویند:

برنامه خوبی است اما این برنامه ها فروش ندارد و افراد اکثراً آنها را به رایگان در مارکت قرار می دهند. نسخه های پولی آنها نیز فروش بسیار کمی دارد.

سوالم این است که آیا این یک باور است که این برنامه ها فروش ندارد؟ یا واقعا این برنامه ها فروش ندارد؟

و اگر این یک باور است، باید برای تغییر آن، چکار کنم؟

با چه روشی می توانم این باور رو تغییر بدم و فروش زیادی از برنامه هام در مارکت اندرویدی داشته باشم؟

پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

هر فردی قادر خواهد بود دلیل هر اتفاقی در زندگی اش را به کمک این قانون بیابد که می گوید:

همه تجارب زندگی ما حاصل باورهای ماست و جهان ساخته شده تا به فرکانس‌هایی که منشأ آن باورهای ماست، عکس العمل نشان دهد. جهان به نحوی برنامه ریزی شده تا باورهای ما را به ما ثابت کند.

به همین دلیل است که استاد عباس منش همواره تأکیدش بر این است که قبل از هر اقدامی برای هدفت، باورهای هماهنگ با قوانین کیهانی و هماهنگ با آن هدف را بساز.

زیرا اینکه شما به چه سمتی هدایت می‌شوی، چه شغلی را انتخاب می‌کنی، با چه آدمهایی آشنا می‌شوی و چه حرف‌ها یا توصیه هایی از آن آدم‌ها می‌شنوی، همه و همه حاصل باورهای شماست.

زیرا همه آنچه برای داشتنِ خواسته ات نیاز داری، درون توست.

هیچ عاملی بیرون از تو قادر نخواهد بود کمترین تأثیری بر زندگی ات بگذارد. مگر آنکه تو اینچنین باور کنی. حتی در این هنگام نیز، نه به این دلیل که عوامل بیرونی تأثیرگذارند ، بلکه دلیلش باورهای خودت است. زیرا وقتی چنین باور محدود کننده ای را می پذیری آنوقت دو دستی قدرت زندگی ات را به آن عوامل واگذار می کنی.

پس اولین قدمی که باید برداری، همانگونه که قبلاً برای روابط ات، دانشگاه ات و هر خواسته دیگری انجام دادی، ساختن باورهای قدرتمند کننده است.

باورهایی که ایمان ات را افزایش دهد، به تو آرامش و امید بدهد و انگیزه ای باشد برای ماندن در مسیر هدفت.

باورهایی که این احساس را در تو زنده نگه دارد که همه چیز درباره تو، در دست خودت است.

مشتری هایی که می خواهی، استقلال مالی ای که به دنبالش هستی و هر خواسته ی دیگری که داری را می توانی با ساختن باورهای قدرتمند کننده، به زندگی ات دعوت کنی.

افراد زیادی را می شناسم که فقط با نوشتن یک افزونه کوچک برای سایت های ووردپرسی به ثروت قابل توجهی رسیده اند. اگر نگاهی به این مارکت ها انداخته و تعداد فروش آن افزونه ها را ببینی که برخی پلاگین ها رایگان و برخی دیگر میلیون ها فروش داشته است، می توانی تفاوت باور را درک کنی.

شاید دیگران، برای نتایج فروش چنین پلاگین هایی هزاران دلیل بیاورند،

دلایلی مثل:

خوب این آدم خوش شانس است چون در زمانی که این افزونه به بازار آمد، همزمان با وجود فلان مشکل بود و این موضوع سبب فروش این افزونه شد.

یا هر دلیل دیگری…

اما فردی که قانون را می داند، به خوبی واقف است که فقط باورهای فرد است که نتایج کارش را پدید می آورد.

اما موضوع اساسی تر این است که:

اگر به شما بگویم که موضوع ” اپ اندرویدی فروش ندارد”  و سپس به شما توضیح دهم که برای تغییر این باور این کار و این تمرین خاص را انجام بده و به این شیوه باور قدرتمند کننده مقابل آن را بساز، درواقع کمک خاصی به شما نکرده ام.

زیرا درست است که شما راه حل این مسئله را یافته ای، اما بعد از مدتی، مسئله دیگری پیش می‌آید که دوباره به جای اینکه بتوانی در مسیر پیشرفت ادامه دهی، درگیر این موضوع می‌شوی که آیا این یک حقیقت است که باید آن را بپذیرم یا یک باور است که باید تغییرش دهم؟

مثل این است که شما با این مشکل مواجه شده ای که نمی دانی ضرب دو عدد ۵۶*۶۵ چند می شود و سپس من جواب را به شما بگویم.

شما در آن لحظه خوشحال می‌شوی چون پاسخ را یافته‌ای. اما دوباره با ضرب دیگری مواجه می شوی که پاسخش را نمی‌دانی. پس باید مجدداً منتظر بمانی تا فردی پیدا شود و پاسخ را به شما بگوید.

اما کار بهتر این است که من به شما قانون ضرب را بیاموزم تا بتوانی هر عددی را ضرب نمایی بی آنکه منتظر یک راهنما باشی. زیرا فرمول و قانون انجام این کار را آموخته‌ای!

راه حل مسئله ای که الان دچار آن شده و راه حل هر مسئله ای که در مسیر هدفت در آینده ممکن است با آن برخورد نمایی، درک قوانین کیهانی و هماهنگ نمودن خودت با آن قوانین است.

زیرا ما به این جهان آمده ایم تا با مسائلی روبرو شده و با حل آن مسائل رشد کنیم. پس هرگز نمی خواهیم که هیچ مسئله ای نداشته باشیم زیرا در این صورت دیگر لزومی ندارد در این دنیا بمانیم و روزی که دیگر کاری برای انجام نداشته باشیم، قطعا مرده ایم.

بلکه خواسته ما این است که همواره از مسائل مان بزرگتر باشیم و درک قوانین کیهانی، به ما در مسیر این خواسته، کمک بسیاری می کند.

وقتی می گویم قوانین کیهانی، از چیزی عجیب و غریب و پیچیده حرف نمی زنم بلکه موضوع خیلی ساده است.

موضوع این است که:

شما مثل یک دستگاه تولید فرکانس هستی و جهان هم دستگاهی است که فرکانس‌های شما را به شکل اتفاقات زندگی‌ات ترجمه می کند. فرکانس‌های شما حاصل باورهای شماست. یعنی در واقع همه تجارب شما همجنس با اساس باورهای شماست.

اگر اساس باورهای شما قدرتمند کننده و ثروت آفرین باشد، چیزهایی را در زندگی ات تجربه می کنی که موجب شود بیشتر احساس آزادی، امنیت، ثروت و آرامش بیشتری نمایی.

بالعکس اگر باورهایت محدود کننده باشد، اتفاقاتی را تجربه می کنی که شما را ناامید تر و نگران تر نموده و احساس ترس بیشتری در شما می سازد.

پس اگر اتفاقی را مشاهده می‌کنی که دوستش نداری، راه حل ساده‌اش این است که فرکانس آنچه را ارسال نمایی که دوست داری.

یعنی باورهایی را ایجاد نمایی که موجب شود درباره خواسته ات، احساس امید و ایمان بیشتری داشته باشی. ایمان به اینکه آن خواسته امکان پذیر است و مهم تر از همه آن خواسته برای شما قطعاً امکان پذیر است.

راه تشخیص باورهای قدرتمند کننده و نیز ساختن آن باورها، به صورت مفصل در دوره روانشناسی ثروت۱ و در بیش از ۳۵ جلسه توسط استاد عباس منش به شما آموزش داده شده است.

و نتایج استاد عباس منش و هزاران فردی که با آن آموزش ها زندگی مالی شان را به معانی واقعی کلمه متحول نموده اند، به خوبی قدرت این آموزش ها را نشان می دهد.

این پیشنهاد را نه تنها برای شما دارم، بلکه حتی اگر عزیزترین فرد زندگی‌ام از من راهنمایی می‌خواست، تنها پیشنهادم به او همین است.

زیرا این دوره و نقشی که در زندگی مان می آفریند را به خوبی می شناسم. نه تنها خودم از این دوره، نتایج بسیار دیده ام، بلکه چندین سال است مرتباً با افرادی مراواده دارم که همواره از نتایجی برایم می نویسند که دلیلش جدی گرفتن آموزش‌های این دوره و اجرای آن در هر لحظه از زندگی‌شان بوده است.

گاهی وقت ها در ایمیل ها افراد به خاطر اینکه تا کنون از آموزش های استاد استفاده نکرده و از نقش تعیین کننده آنها مطلع نیستند و نمی دانند که چه درهایی از برکت و ثروت را به زندگی شان می گشاید، از من می خواهند به آنها نگویم که از فلان دوره استفاده کن، بلکه فقط راه کار همان مسئله مطرح شده را بنویسم.

موضوع مثل این است که مقابل استخری عمیق ایستاده باشی و بگویی، من می خواهم در این استخر شیرجه زده و در آب غوطه ور شوم. به من بگو چکار کنم، اما نباید بگویی که لازم است شنا یاد بگیرم چون من از شناکردن می ترسم یا فکر می کنم نمی توانم آن را بیاموزم!

در صورتیکه دلیل معرفی آن دوره از طرف من، این است که می خواهم دقیقاً راهکار را به آنها رائه دهم. راهکاری که نه تنها مسئله فعلی را حل می کند بلکه کلیدی در دست آنها می گذارد که زندگی نسل آنها را تغییر می دهد.

به همین دلیل، به خاطر آگاهی و تجربه ای که از نتیجه این دوره های در زندگی خودم و هزاران نفر دیگر دارم و این آموزه ها را به خوبی می شناسم و به همه آنها بارها و بارها با عشق گوش داده ام، ترجیح ام این است فارغ از هر چیز، کار اصولی را انجام دهم.

زیرا ایمان دارم اگر فرد به آن پیشنهاد عمل کند، به نتایجی در زندگی اش می رسد که بعدها، بهترین اتفاق زندگی اش را جدی گرفتن آن پیشنهاد و عمل به آن خواهد دانست.

با ایمان به شما می گویم، این دوره بصورت جامع شناخت باورهای قدرتمند کننده و راه ایجاد آن ها در ناخودآگاه را به تو یاد می دهد.

اگر آموزش های این دوره را جدی بگیری، از شما فردی می سازد که بعنوان بهترین مشاور زندگی درباره هر مسئله ای همواره در کنار شماست.

فردی که همواره سعی دارد راه حل مسائل اش را در ساختن یک باور قدرتمند کننده بیابد. زیرا از نقش باورها در نتایج به خوبی مطلع است. می داند که چه فرکانسی، چه نتیجه ای را می توانید بیافریند.

پس هرگز از مسائلی که ممکن است در مسیر هدف اش رخ دهد، هرگز نگران نمی شود زیرا قانون را می داند، فرکانس را می شناسد و راه تغییر باور و ارسال فرکانس خواسته را هم می داند.

شما این مهارت را در طی ساعت ها آموزش، توسط دوره روانشناسی ثروت۱ می آموزی. به همین دلیل نمی توانم در یک ایمیل و چند خط نوشته، راهکاری به شما ارائه دهم که نتیجه اش پایدار باشد.

اگر به دنبال راه کاری  پایدار هستی، باید موضوع را از اساس در درونت بنا کنی.

این مسئله مثل پی ساختمان می‌ماند. اگر پی ساختمان بصورت اصولی و اساسی بنا نشود، نمی‌تواند سایر قسمت‌های ساختما ن را سر پا نگه دارد. فارغ از اینکه برای سایر قسمت های ساختمان، چقدر هزینه شود، چقدر از زبده‌ترین متخصصان و طراحان، نیز از مرغوب‌ترین مصالح استفاده شود، در هر صورت این ساختمان فرو خواهد ریخت زیرا اساس و پایه ای اصولی‌ ندارد.

هیچ متخصص زبده ای نمی تواند راه کاری برای ساختن یک طبقه اضافه بر روی ساختمانی ارائه دهد که پی آن آنقدر ضعیف است که همان یک سقف را هم به سختی تحمل می کند.

باورهای شما در حکم پی و اساس آن ساختمان‌اند که هرچه قوی تر باشد، قادر به تحمل طبقات بیشتری خواهد بود، پس هرچه این باورها قدرتمند کننده تر شوند، قادر به ایجاد موفقیت های بزرگتر و بیشتری در زندگی ات خواهد بود.

به تجارب زندگی‌ات نگاه کن. اگر آنها را دوست نداری،اگر مرتباً درگیر نگرانی‌هایی درباره وضعیت مالی‌ات هستی و تمام روزهای هر ماه از زندگی‌ات، صرف کار کردن برای تأمین هزینه‌ها می‌شود، بی آنکه بتوانی تفریح، آرامش و لذتی داشته باشی، همه اینها نشانه‌هایی است که می‌گوید:

فرکانس‌هایی که به جهان ارسال می‌کنی، فرکانس‌های دلخواه تو نیستند. در واقع می گوید باورهای قدرتمند کننده و ثروت آفرینی نداری که بتواند فرکانس هایت را تغذیه کند.

پس اگر می‌خواهی نتیجه تغییر کند، باید فرکانس تغییر کند و اگر می‌خواهی فرکانس تغییر کند، باید باور تغییر کند و در یک کلام اگر واقعاً یک راهکار اساسی می‌خواهی، تا یک بار برای همیشه به همه نگرانی‌های مالی در زندگی‌ات پایان دهی، راهش این است از ابتدا، پایه درست و حسابی برای زندگی‌ات بچینی.

زیرا اگر همه چیز را بصورت اساسی تغییر ندهی مانند این است که یک خانه گلنگی داشته باشی که همه جای آن با مشکل مواجه شده به این دلیل که پی آن نشست کرده، ترک خورده و دیگر هچ کارایی ندارد.

اما شما حاضر نیستی قبول کنی که مشکل از پی است، زیرا  ترک را در دیوار می بینی و کلی زمان و هزینه صرف می کنی تا آن را با رنگ بپوشانی.

سپس چند روزی احساس بهتری داری چون به نظر می آید که مشکل حل شده، اما باز دوباره یک ترک جدید روی دیوار می‌بینی، سپس سقف را تعمیر می‌کنی، بعد می‌بینی فقط برای مدتی اوضاع بهتر شد. سپس در ورودی را عوض می‌کنی و خلاصه هر بار یک قسمت را.

اما نهایتاً اینهمه تلاش، وقت، زمان، انرژی و هزینه‌ای که گذاشتی، نه تنها کمکی نکرده، نه تنها اوضاع امنیت و آسایش آن خانه بهتر نشده، بلکه هر شب با این نگرانی و ترس می خوابی که : نکند سقف این خانه فرو بریزد و بر سرم آوار شود!

موضوع اصلی درباره رسیدن به استقلال مالی نیز مثل این ماجرا است.

نمی‌توان با راهکارهایی مثل:

پیدا کردن یک برنامه اندرویدی که فروش بیشتری دارد،

تغییر  شغل یا بیشتر کار کردن یا تغییر محل کار،

یا گرفتن یک مدرک دیگر، گرفتن یک وام بانکی دیگر

و هزران راهکار که اصل مسئله را تغییر نداده است، اوضاع مالی را بهبود بخشید.

زیرا منشأ همه این گرفتاری ها، باورهای محدود کننده ای است که در ناخودآگاه خود داری و تا زمانی که باورهای قدرتمند کننده و ثروت آفرین متضاد با آن باورهای محدود کننده را نسازی، اصلاً به مداری که در آن راهکار، ایده یا شرایطی که تو را به موفقیت مالی می‌رساند، دسترسی نداری.

راهش این است که یک بار برای همیشه کمر همت را بسته و جهادی اکبر برای تغییر اساسی باورهایت به راه اندازی.

ایمان دارم به محض اینکه باورهایت عوض شود، جهان شما را وارد مدار دیگری می‌کند که در آنجا اتفاقات، شرایط، آدم‌ها، ایده‌ها و راه کارهایی را ملاقات می‌کنی که سبب می‌شود استقلال مالی‌ای که همیشه می‌خواستی، بصورت طبیعی و از راه‌های بدیهی، وارد زندگی‌ات شود. این کار جهان است. این روندی است که خداوند برای جهان آفریده است.

از دوره روانشناسی ثروت۱، برای ورود به مدار ثروت و استقلال مالی کمک بگیر!

زیرا این دوره می تواند مانند یک دوست و انگیزاننده همیشگی و یک اهرم قدرتمند برای ساختن باورهای قدرتمند کننده و ثروت آفرین، برای تجربه زندگی بهتر و بهتر و بهتر، همواره همراهت باشد.

این پروسه بیش از ۳۴ جلسه طول می‌کشد و در هر جلسه تمرینات و توضیحاتی ارائه شده که انجام آنها، موجب ساختن باورهای ثروت آفرین می‌شود. وقتی باور ساخته شد، خودش را:

به شکل استقلال مالی،

حساب بانکی مناسب،

ماشین راحت،

یک خانه و ویلای زیبا، شغل پرسود،

مشتری‌های زیاد،

یک ایده سود آور و پر فروش،

مسافرت به نقاط زیبای جهان،

ارتقاء شغلی،

آدم‌هایی که به شما در این مسیر کمک می‌کنند،

پس اندازها  و سرمایه گذاری‌های بسیار

و به شکل هزاران نتیجه‌ای که همیشه به دنبالش هستی،  یا حتی با باورهای کنونی ات، تصورش هم برایت سخت است، وارد زندگی‌ات می‌نماید.

تفاوت فکر کردن به یک موضوع و توجه کردن به آن

سوال:

می توانم بگویم استفاده از آموزش های استاد عباس منش آنقدر روی نحوه تفکر و نتایج زندگی من تأثیر داشته که هیچ دوره، کتاب یا سخنران  انگیزشی خبره ای نتوانسته اینقدر بر نتایج زندگی ام تأثیر بگذارد و از این بابت بسیار سپاس گزار خداوند هستم.

اما چیزی که این روزها ذهنم را درگیر نموده و در تجاربم خیلی تکرار می شود و البته به نظرم کاملا مغایر با قانون جذب است این است که:

گاهی اتفاقاتی در زندگی ام رخ می دهد که اصلا به آنها فکر هم نکرده ام، اما به محض اینکه متوجه می شوم که دیگران با همان موضوع مشابه مشکل دارند، اما من به یاد می آورم که مشکلی با آن ندارم و حتی خیالم هم از بابت بسیار راحت است، سریعاً در زندگی ام رخ می دهد. مگر موضوع این نیست که به هرچه فکر کنیم، وارد زندگی مان می شود؟

پس چرا درباره من همیشه موضوعاتی وارد زندگی ام می شود که به آنها فکر نکرده ام؟

برای مثال:

چندسال پیش که اطلاعات کارت های بانکی هک شده بود، به همه اطلاع رسانی شد که جهت پیشگیری از سوء استفاده احتمالی، رمز خود را تغیر دهند. اما من حتی یک بار هم به این موضوع فکر نکردم که ممکن است این اتفاق برای من هم رخ دهد، اما بعداً متوجه شدم کارت بانکی ام مورد سوء استفاده قرار گرفته است.

یا مدتی پیش، وقتی در حال گذاشتن پسرم در کالسکه بودم، یکی از اقوام از اینکه پسرم در کالسکه می ماند، تعجب کرده و از من پرسید، پسرت با کالسکه راحت است؟

من هم برایش توضیح دادم که او همیشه در کالسکه می ماند. اما در کمال تعجب در همان مسیر پسرم که همیشه در کالسکه می ماند، دیگر با بودن در کالسکه مشکل پیدا کرده و مجبورم او را بغل کنم.

این اتفاقات سبب شده که الان اصلا نمی توانم بگویم خیالم از چه چیزی راحت است. زیرا وقتی موضوعی به فکرم خطور می کند که از بابت آن خیالم راحت است، فوراً من را نگران می کند و سعی می کنم هر طور شده اصلا  موضوعاتی که خیالم از بابت آنها راحت باشد را ندانم.

و این موضوع بسیار مرا نگران می کند.

لطفا بگویید که چطور این ابهام را باید حل کنم؟

پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

آنچه که در این مدت از آموزش‌های استاد عباس منش درباره قوانین کیهانی آموخته‌ام، بسیار متفاوت از آنچه است که بگوییم اگر به موضوعی فکر کنیم، وارد زندگی مان می شود. زیرا افراد زیادی مدت هاست که در حال فکر کردن به پول هستند و اما همیشه درگیر مشکلات مالی متنوع هستند.

قانون جذب نمی‌گوید اگر به موضوعی فکر کنی، وارد زندگی‌ات می‌شود، بلکه می‌گوید شما اساس باورها و فرکانس‌هایت را وارد زندگی‌ات می‌کنی.

شما اساس آنچه را که به آن توجه می‌کنی، وارد زندگی‌ات می‌کنی.

قوانین کیهانی هیچگاه نمی‌گوید مثلاً اگر یک گوشه نشسته و فکر کنی که هفته آینده فلان دوست ات  را می‌بینی، این اتفاق رخ می‌دهد. نمی‌گوید اگر فکر کنی ثروتمند می‌شوی، همان لحظه یک گونی پول از آسمان برایت می افتد.

زیرا اولاً موضوع اصلاً فکر نیست. بلکه موضوع فرکانس است.

یعنی مهم نیست شما به چه موضوعی فکر می کنی، بلکه مهم این است که به چه موضوعی توجه می کنی و این دو موضوع بسیار از هم متفاوت است.

ممکن است فکر کنی در حال فکر کردن به پول هستی، اما اگر کانون توجه ات را بررسی نمایی، متوجه می شوی که کاملا بر نداشتن پول متمرکز شده ای،

یعنی تمرکزت بر قبض آب و برق و گاز است که آمده،

قسط بانکی ای که مهلتش فرا رسیده

افزایش مبلغ اجاره ای است که صاحب خانه درخواست کرده

پس وقتی این جزئیات بررسی می شود، متوجه می شوی که

یا هر موضوع دیگری که ثابت می کند کانون توجه شما بر کمبود پول و از دست دادن پول متمرکز نشده و نه بر ساختن و کسب ثروت.

اساس تجربه‌های زندگی ما با یک فکر آنی و لحظه ای ساخته نمی شود، بلکه حاصل توجه کردن به موضوعاتی است که آنقدر تکرار شده و آنقدر آن فرکانس ارسال شده که آن باور را در ناخودآگاه ما ساخته و سپس تبدیل به جزئی از تجربه زندگی ما شده است.

پس موضوع فکر نیست، بلکه موضوع یک باور است و باور یک “توجه” و یک “فرکانس” است که به اندازه کافی بارها و بارها و بارها تکرار شده تا جزئی از عادت‌های ما شده، وارد ناخودآگاهمان شده و ما بصورت غیر آگاهانه آن را در رفتارمان بروز می دهیم  و فرکانس اش را ارسال می کنیم.

حتی برخی از باورهای ما حاصل نحوه نگرش چند نسل گذشته ماست که به ما ارث رسیده. یعنی چنین حدی از تکرار را در خود دارد.

ثانیاً ترس ها، نگرانی ها، امیدها و ایمان شما، از باورهایت نشأت می گیرد و اگر اساس باورهایت درباره موضوعی قدرتمند کننده و ثروت آفرین نباشد، قادر به  توجه به جنبه مثبت اتفاقات، نخواهی بود.

همانگونه که اگر اساس باورهای شما قدرتمند کننده باشد، ترس ها و نگرانی های دیگران درباره موضوعات مختلف برایت قابل درک نیست.

اما همه ما یک راهنمای کامل برای این موضوع داریم که بدانیم در هر لحظه در حال توجه به چه چیزی هستیم، خواسته مان؟ یا ناخواسته؟

و آن راهمنا، احساس ماست. اگر وقتی به موضوعی توجه می کنی به احساس آرامش می رسی، یعنی در حال توجه به جنبه مثبت آن موضوع هستی و جذب خواسته ها به زندگی ات هستی. جذب موضوعاتی که تجربه شان موجب آرامش بیشتر و احساس خوب بیشتر می شود.

اما اگر وقتی به موضوعی توجه می کنی، احساس ترس، دلشوره، نگرانی، غم و … را داری، این نشانه ای است که می گوید در حال توجه به جنبه منفی آن موضوع و موافقت کردن با ورود ناخواسته ها به زندگی ات هستی.

استاد عباس منش همیشه این موضوع را اینگونه توضیح می‌دهد که:

قانون این است که به هر آنچه توجه کنی، اساس آن توجه را وارد زندگی‌ات می‌کنی!

اگر بخواهم قوانین کیهانی را در یک جمله خلاصه کنم، آن جمله این است:

احساس خوب= اتفاق خوب و احساس بد = اتفاق بد

یعنی خواه شما پیامبر خدا باشی، خواه یک فرد معمولی، خواه آمریکایی باشی، خواه ایرانی ، خواه زن باشی ، خواه مرد، خواه مسلمان باشی، خواه مسیحی، خواه تحصیل کرده باشی، خواه بی سواد، اگر احساس بدی داشته باشی، قطعاً اتفاقات بدی را تجربه خواهید کرد.

زیرا خداوند سیستم جهان را اینگونه طراحی نموده که به فرکانس‌های افراد در هر لحظه واکنش نشان می‌دهد. یعنی شما مثل یک دستگاه فرکانس هستی و جهان نیز دستگاهی است که آن فرکانس‌ها را دریافت و به شکل اتفاق و تجربه، وارد زندگی‌ات می‌کند.

پس شما چیزی را که به آن فکر می‌کنی، وارد زندگی‌ات نمی شود، بلکه چیزی که به آن توجه می کنی، وارد زندگی ات می شود.

وقتی درباره چیزی نگران هستی یا می ترسی

وقتی درباره چیزی با خودت در گفتگوهای ذهنی ات یا با دیگران صحبت می کنی

وقتی در حال گلایه و شکایت از اوضاع هستی

وقتی در حال حسادت به چیزی هستی

وقتی از موضوعی ترسیده ای

وقتی از موضوعی خشمگین یا افسرده ای

وقتی در حال دلیل آوردن برای مشکلات ات هستی

در همه این حالت ها، شما در حال توجه به چیزهایی هستی که نمی خواهی.

و معنایش این نیست که دقیقاً همان موضوعی را جذب می کنی که بابت آن نگران هستی، بلکه معنایش این است که اساس آن توجه، یعنی “ناراحتی- نگرانی- حسادت – خشم-  ترس و…) را وارد زندگی ات می کنی.

به طور خلاصه، موضوعاتی که تجربه اش موجب ترس بیشتر، نگرانی بیشتر، حسادت و خشم بیشتر و کمبود بیشتر است.

زیرا با توجه ات به آن موضوعات، به جهان این درخواست را ارسال نموده ای که:

من احساس نگرانیِ بیشتر، احساس ترسِ بیشتر، احساس دلشوره بیشتر، احساس خشم بیشتر، احساس حسادت بیشتر و در یک کلام احساس بدِ بیشتری می‌خواهم.

و طبق قانون جهان نیز شما را وارد مداری می‌کند که در آن مدار با شرایط، اتفاقات، آدم‌ها و موضوعاتی مواجه می‌شوی که نتیجه‌ی تجربه آن، احساس بدِ بیشتر است.

و برعکس اگر به موضوعی توجه کنی که احساس خوبی به شما می‌دهد، قطعاً اتفاقاتی وارد زندگی‌ات می‌شود که نتیجه‌اش تجربه احساس خوبِ بیشتر است.

فرض کن به خاطر امتحان ریاضی ات بسیار نگرانی. در همین حین، دچار سرماخوردگی هم می‌شوی. آنوقت اگر بخواهی از قوانین کیهانی ایراد بگیری، می گویی، من هرگز این سرماخوردگی را جذب نکردم، حتی یک بار هم به آن فکر نکردم!!

اما پاسخ این است:

وقتی درباره چیزی نگرانی و می‌ترسی، یعنی در حال ارسال فرکانسی هستی که ناخواسته‌هایی را به زندگی‌ات جذب می‌کند که نتیجه‌اش، داشتن احساس نگرانی بیشتر باشد. درست است که شما به سرماخوردگی فکر نکردی. اما قانون این است که هر فرکانسی را ارسال نمایی، اساس آن فرکانس وارد زندگی‌ات می‌شود.

وقتی درباره امتحان ریاضی احساس نگرانی داری، جهان اساس این فرکانس را به این شکل ترجمه می کند:

درخواست نگرانیِ بشتر!

لذا یکی از گزینه‌هایی که با این موضوع هم فرکانس است، مثل سرماخوردگی، را وارد زندگی شما می نماید تا باز هم احساس نگرانی بیشتری داشته باشی

یا همان لحظه میهمانی ناخوانده وارد خانه‌تان شده و شما باز هم نگران‌تر می شوید زیرا فرصت مطالعه درس ریاضی را نداری، با اینکه شما اصلاً به آمدن آن میهمان‌ها فکر نکرده بودی!

بنابراین اتفاقاتی مانند سرماخوردگی یا آمدن میهمان ناخوانده، می‌تواند یکی از گزینه‌هایی باشد که شما را به احساس نگرانی بیشتر می‌رساند.

به نظرم اساسی ترین مسئله شما قدرت و مهارتی است که در تلقین به خود داری. قدرت تلقین، مانند یک شمشیر دو لبه است که اگر آن را با باورهای قدرتمند کننده همراه نکنی، مثل یک وسواس دائمی به جانت افتاده و آرامش ات را سلب می کند.

اینکه در متن سوالتان نوشته‌ای:

“الان اصلا نمی توانم بگویم خیالم از چه چیزی راحت است. زیرا وقتی موضوعی به فکرم خطور می کند که از بابت آن خیالم راحت است، فوراً من را نگران می کند…”

مفهوم این جمله نشان می‌دهد که شما اساساً نگران از دست دادن داشته هایی هستی که همین حالا در زندگی ات داری و دوست شان داری.

بنابراین تمام کانون توجه ات و انرژی ات را صرف می کنی تا بلکه موفق شوی به از دست دادن داشته هایت توجه نکنی.

و این تلاش دقیقاً یعنی توجه بر از دست دادنِ داشته ها.

در صورتیکه راه صحیح این است که این انرژی را صرف سپاس گزاری از آن نعمت ها و شمردن نعمت های زندگی ات نمایی تا باورت شود که نعمت ها در جهان بی شمارند…

اگر هم چیزی از زندگی ات خارج شود، حتماً نعمت های بیشتری در راه است.

و در یک کلام با هر روشی که با آن راحت تر هستی، خودت را به احساس آرامشی برسانی که حاصل نچشبیدن به هیچ خواسته و داشته ای است که در زندگی ات داری.

اگر بخواهیم از یک تصویر بزرگ‌تر و کلی‌تر به قانون جذب و دلیل اتفاقات زندگی‌مان نگاه کنیم، ، باید چیزی تحت عنوان “قانون مدارها” را بدانیم:

قانون مدارها یکی از روش‌های بسیار عالی و شگفت انگیزی است که استاد عباس منش آن را طراحی کرده تا بتواند به گونه‌ای قابل فهم تر، قوانین کیهانی را به گونه ای توضیح دهد تا افراد بتوانند به راحتی رابطه میان باورها و اتفاق زندگی شان را درک کرده و از نقش باورهای شان در زندگی خود آگاه شده و باورهایی بسازند که آنها را وارد مدار اتفاقات و شرایط دلخواه شان نماید.

موضوع مدارها را استاد عباس منش در طی چندین جلسه  و ساعت‌ها آموزش، در دوره روانشناسی ثروت۱، توضیح داده است. بر طبق این قانون، جهان را مانند مدارهایی تو در تو در نظر بگیر که در هر مدار، اتفاقات، شرایط و آدمهای متفاوتی هستند.

کار جهان این است که بر اساس باورهای هر فرد، او را در مداری از جنس باورهایش قرار دهد تا در آن مدار با آدمها، شرایط، راهکارها و ایده‌هایی هم جنس با اساس باورهایش برخورد نماید.

پس موضوع خیلی فراتر از فکر کردن به یک اتفاق و سپس بوجود آوردن یا بوجود نیاوردن آن است!

موضوع این است که فرد اصولاً چه باوری درباره موضوعات مختلف دارد؟!

آیا باورش این است که او لایق روابط عالی با افراد عالی است یا باور دارد که در این دوره و زمانه آدم خوب اصلاً پیدا نمی‌شود مگر اینکه خلافش ثابت شود؟

باور دارد که کسب ثروت آسان‌ترین کار دنیاست و فرصت‌ها برای ثروتمند شدن هر روز بیشتر و جهان هر روز راه‌های ساده‌تری برای ثروت مند شدن سر راهش قرار می‌دهد؟

یا تصورش این است که اوضاع اقتصاد هر روز سخت‌تر، فرصت‌ها کمتر و ثروتمند شدن هر روز سخت می‌شود؟

باور دارد که فرزند پروری کاری ساده است و بچه‌ها به دلیل اینکه به منبع شان و خداوند وصل ترند، اصولاً آرامش بیشتری دارند یا اینکه مرتباً نگران اتفاقاتی است که ممکن است فرزندش در آینده با آن مواجه شود؟!

فردی که اساسا! خوشبین است و باورهای قدرتمند کننده‌ای دارد، با فردی که کلاً بد بین است و همیشه توجه اش بر جنبه‌های منفی هر چیزی است، هرگز و هرگز این دو فرد، تجاربی یکسان از موضوعات واحد نخواهند داشت. حتی اگر در یک شهر با قوانین یکسان زندگی کنند، دو چهره متفاوت از آن محیط را تجربه خواهند کرد زیرا در دو مدار و در دو دنیای کاملاً متفاوت اند…

اگر از تمام آموزش های استاد عباس منش فقط بتوانیم موضوع مدارها را درک کنیم، نه تنها تمام سؤالات بی جوابمان پاسخ داده می‌شود بلکه می‌توانیم با کنترل کانون توجه مان و ساختن باورهای قدرتمند کننده، خود را در مداری قرار دهیم که خواسته های ما آنجاست.

بهترین دوره‌ای که استاد موضوع مدارها را توضیح و آموزش داده، دوره روانشناسی ثروت۱ است.

این آموزش‌ها به شما کمک می‌کند تا تفاوت میان “فکر کردن به یک موضوع” و “توجه کردن به یک موضوع” را درک نمایی.

به شما راه قرار دادن خودت در مدار خواسته ات را می آموزد تا بدانی:

چگونه می توان وارد مدار مشتری‌های راحت و بی دردسر و بازارهای پر سود شد.

چگونه کارمندان مناسب را به کسب و کارت جذب نمود.

چگونه می توان وارد مدار تجربه روابط عاشقانه شد.

چگونه  می شود در آرامش، فرزندی آرام با باورهای قدرتمند کننده پرورش داد.

چگونه باید وارد مدار ایده‌ها و راه کارهایی شد که اجرایشان، استقلال مالی را می آفریند.

درک جهان با کمک قانون مدارها، به شما کمک می‌کند تا کنترل زندگی‌ات را به سادگی در دست بگیری و تا به معنای واقعی کلمه درک نمایی که هیچ تجربه و اتفاقی وارد زندگی‌ات نمی‌شود ، مگر آنکه اساس آن را باور کرده باشی و بوسیله کانون توجه ات، فرکانس آن اتفاق را در وجودت فعال نموده باشی.

قطعاً نتیجه چنین حدی از خودسازی به وسیله درک قوانین کیهانی با کمک قانون مدارها و هماهنگ شدن با آن قوانین، زندگی‌ای سراسر آرامش، شادی و سعادت است.

ضمن اینکه شما را به این اطمینان می رساند که هیچ فردی به غیر از خودت و باورهایت نمی‌تواند کوچکترین تأثیری چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی در زندگی ات داشته باشد.

ساختن چنین حدی از ایمان به قوانین، به شما قدرت کنترل زندگی‌ات در تمام جنبه هایش را می بخشد. اطمینان به این که مهم نیست الان کجا هستی و چه شرایطی داری!

زیرا می‌توانی همین حالا با تغییر نگاه، باور و فرکانس‌هایت، به شرایطی هدایت شوی که دوست داری.

اجرای ایده بدون سرمایه اولیه

سوال:

مشغول راه اندازی یک “استارت اپ” هستم. اکنون در مرحله ای هستم که برای ادامه راه نیاز به راه اندازه سایت است.

طبق تحقیقاتم، شروع کار با سایت وورد پرسی برای کسب و کارهای نوپا، از هر لحاظ  خصوصاً مالی، مناسب تر است. اما قالب ساده ورودپرس یا هر قالب ارزانی، پاسخ گوی کار من نیست و نیاز به برنامه نویسی  و البته پول بیشتر دارد که متاسفانه از آنجا که اکنون چنین پولی ندارم، مجبورم برای ادامه روند، از اطرافیانم قرض بگیرم.

از یک طرف ترجیح می دادم که از کم شروع و در ادامه درآمدی که می ساختم، به طراحی حجیم تر و سنگین تر و برنامه نویسی شده، می پرداختم….

اما از طرفی به کارم ایمان دارم، زیرا این همان کاری است که دقیقاً به من الهام شده و می دانم که به سرعت جواب داده و به سوددهی می رسد و می تواند جواب قرض هایم را بدهد.

اما در فایلهای استاد عباس منش شنیده ام که در ابتدای کار با همان سرمایه ای که داری، هر چند هم اندک، کسب و کارت را شروع و بی خیال قرض و وام و… شو.

سوالی که برایم پیش آمده این است که مگر می شود یک کسب و کار را به صورت ناقص شروع کرد؟

خصوصاً کاری مثل کسب و کار من؟ قبول دارم که می شود با ارسال فرکانس های دلخواه، شرایط را بهتر کرد.

اما واقعیت این است که فرکانس های مثبت، سرمایه و پول لازم را برای شروع کار مهیا نمی کند. واقعیت این است که فرکانس مثبت، کسب و کارت را به ثمر نمی رساند. پس نمی توانی منتظر باشی تا با ارسال فرکانس مثبت اتفاقی رخ دهد!

اکنون با خودم در حال جنگیدن هستم که پول قرض بگیرم یا نه؟

اگر استاد عباس منش جای من بود، برای عملی کردن ایده اش، قرض می گرفت یا اینکه بی خیال اجرایش می شد؟ ضمن اینکه ایمان داشت این کار جواب می دهد.

پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش:

همیشه وقتی در چنین موقعیت هایی قرار می گیری، به گفتگوهای درونی ات گوش بده. با دقت پاسخ هایی که در برابر هزاران سوال پیش آمده درباره آن مسئله، به ذهنت یا به آدمی بیرون از خودت ارائه می دهی را بررسی نما تا متوجه باورهای محدود کننده  ات بشوی.

همان باورهایی که دلیل اصلی توقف ات هستند.

شما نوشته ای، قبول دارم که ارسال فرکانس مثب خوب است اما …

نوشته ات را دوباره بررسی کن. آنچه بعد از ” کلمه اما” در ادامه جمله بالا آورده ای، دقیقاً باورهای محدود کننده ای را نشان می دهد که اگر تغییر کنند، نتیجه هم قطعاً تغییر خواهد کرد.

به نظر خیلی ساده می آید. آنقدر ساده که نمی توانی باور کنی، چنین تغییر ساده ای قادر است مسئله ات را که خیلی در نظرت بزرگ است، حل کند.

اما سوال این است که چند درصد از افراد قادرند چنین تغییری را ایجاد نمایند؟

به قول خداوند چند درصد از افراد قادرند ” به غیب ایمان بیاورند”. ایمان به نتیجه ای که موجود است، اما دیده نمی شود.

آیا اصلاً از خودت پرسیده ای چرا چنین ایده ای به شما الهام شده؟

آیا به این فکر کرده ای که منشأ این ایده چیست؟ و چرا به سمت ایده ای هدایت شده ای که نیاز به سرمایه اولیه دارد. نیاز به برنامه نویس و کارهای پیچیده ای دارد که با امکانات کنونی ات از عهده اش بر نمایی؟!

اصلاً چرا یک ایمان نصفه و نیمه ساخته ای که بگویی: “ایمان دارم این ایده جواب می دهد” اما نمی توانی چنین ایمانی بسازی که می شود ایده را بدون سرمایه اولیه هم به ثمر رساند؟

و مهم تر از همه، چرا تصور می کنی منشأ این ایده، چیزی غیر از باورهای خودت است. همان باورهایی که می گوید:

درست است که فرکانس اوضاع را بهتر می کند اما سرمایه اولیه برای ادامه کار من نمی شود!

و اگر باورهای قدرتمند کننده تری داشتی، قطعاً ایده هایی به شما الهام می شد که برای اجرایش مجبور به قرض نباشی.

ساختن باورهای قدرتمند کننده، یعنی تلاش برای ایمان به غیب. تلاش برای پدیدار ساختن نتیجه ای که همین حالا می تواند در قالب ایده ای الهام شود که امکانات کنونی ام پاسخگویش باشد.

افراد بسیار کمی قادرند چنین حدی از ایمان شکست ناپذیر را در خود بسازند.

اگر استاد عباس منش اینقدر تاکید دارد که اول باور قدرتمند کننده را بساز، بعد ایده پردازی کن!

اول باور قدرتمند کننده را بساز، بعد به دنبال راهکار یا چگونگی حل مسائله ات باش!

اول باورهای قدرتمند کننده را بساز و بعد هر اقدام دیگری را انجام بده!

برای این است که قوانین را می‌شناسد، ساز و کار جهان هستی را درک کرده و می‌داند که تمام تجارب زندگی ما:

از شغلی که داریم،

ایده‌هایی که به ذهنمان می‌رسد،

تصمیماتی که برای اجرای ایده هامان می گیریم،

و حتی تصمیماتی که نمی گیریم، حاصل باورها و فرکانس‌هایی است که به جهان ارسال نموده ایم.

هرچه باورهای مان قدرتمند کننده تر شود، قطعاً ایده های بهتر، راه کارهای ساده تر اما عملی تر و پربارتر به ما الهام خواهد شد. زیرا با جهانی روبرو هستیم که ساخته شده تا به فرکانس های پاسخ دهد.

پس در قدم اول بپذیر که هر آنچه تجربه نموده ای، بازتاب دقیق باورهایت بوده. اگر اکنون در مسیر خواسته ات متوقف شده ای، بدان باورهایی که ساخته ای تا همین جای کار را جواب داده و برای رسیدن به نتایج بهتر و بزرگتر، قطعاً باید باورهای قدرتمند کننده تری بسازی.

خوب این خیلی منطقی است که بگویی اگر سرمایه زیادی داشته باشیم، راحت تر می توانیم ایده های مان را اجرا کنیم. اما مسئله این است که اگر سرمایه نداشته باشی، این باور یک سمِّ کشنده و فلج کننده است.

ضمن اینکه تقریباً تمام افراد موفق تاریخ، کارآفرینانی خودساخته بوده اند که بیش از اهمین دادن به منطق عوام، ترجیح داده اند به توانایی های شان در ساختن خواسته شان اطمینان نموده و باور کنند که چگونگی کار به آنها گفته خواهد شد. ببین چنین ایمانی توانسته چه سرمایه های کلانی بسازد.

اما تنها زمانی می توانی باورهای قدرتمند کننده را بسازی که ایمان داشته باشی قانونش این است که نقش باورها و فرکانس هایت را ۱۰۰% بپذیری. نه اینکه بگویی قبول دارم که باور هم تأثیر دارد اما نه به اندازه سرمایه اولیه!

زیرا این قانون همیشه در حال فعالیت است. چه نقش آن را کمی بپذیری و چه ۱۰۰ درصد به آن ایمان بیاوری. در هر صورت به اندازه ایمان ات به تو جواب می دهد.

یعنی وقتی بگویی فرکانس کمی مهم است اما برای کارِ من جواب نمی دهد،  در عوض سرمایه اولیه نقش پر رنگ تری دارد!

آنگاه این قانون، شما را به سمت ایده هایی هدایت می کند تا بیشتر باور کنی بدون سرمایه اولیه قادر به اجرای ایده ات نخواهی بود.

اما اگر ۱۰۰ درصد باور کنی که می توانی همین لحظه و با همین امکاناتی که داری اما با باورهای قدرتمند کننده، می توانی کار را شروع و با نتایج ات در ادامه راه، آن را گسترش دهی، آن وقت به مسیر بهتر و ساده تری هدایت خواهی شد.

بر طبق این قوانین و بر طبق آموزش‌های استاد عباس منش، به جای اینکه دنبال راهی برای قرض کردن برای تأمین سرمایه اولیه برای ادامه راه باشی، بعنوان اولین قدم، این باور را بساز که:

“می‌شود بدون سرمایه اولیه و با همین پس اندازی که دارم، کسب و کارم را شروع کنم”

آنوقت در زمان مناسبش، قطعاً خداوند به شکل دستان بی شماری به شما کمک می کند و از شما حمایت می کند تا در طی زمان و با طی کردن تکامل، پله‌های موفقیت را یکی یکی طی نموده و کسب و کارت را رشد دهی.

همانگونه که استاد عباس منش و افراد زیادی را حمایت کرده است.

پرسیده ای اگر استاد عباس منش جای شما بود، چه تصمیمی می گرفت:

استاد عباس منش ایده های بسیاری را با کمک چنین ایمانی به بهترین شکل اجرا نموده. ایده هایی که از نظر دیگران کاملاً بی نتیجه به نظر می رسد. ایشان داستان یکی از موفقیت های مالی خود را از شروع یک ایده ساده تا مراحل اجرای آن از سود کم، تا رسیدن به سود میلیاردی، در جلسه ۱۱ دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها مفصلاً توضیح داده اند.

اگر سوالت این است که مگر می شود با اجرای ناقص یک ایده به نتیجه رسید، برای پاسخ، به این جلسه با دقت گوش بده و ببین چگونه باورهای قدرتمند کننده ای که ایشان ساخت، همان ایده ساده ای که تمام با تجربه های بازار کار، یک ایده غیر قابل اجرا و شکست خورده می نامیدند، توانست بدون سرمایه اولیه و در طی زمان با کمک ایمان و باورهای استاد عباس منش، به سود و درآمدی میلیارد تومانی برسد.

ایشان در جلسه ۱۱ دوره راهمنای عملی دستیابی به آرزوها، ساعت ها  به بازگو نمودن جزئیان مفصل این ماجرا پرداخته اند تا افراد بدانند که یک باور قدرتمند کننده به چه شکل قادر به هدایت آدم خواهد شد و این باور در آنها ساخته شود که:

“می توان بدون سرمایه اولیه، کسب و کارت را شروع و به سود آوری رساند”

اگر استاد عباس منش جای شما بود، تصمیم می گرفت، به جای هر کاری، تمام سعی‌اش را بر ساختن این باور بگذارد که:

“چگونه می‌توانم با همین امکاناتی که دارم، کارم  را شروع و به نتیجه ای که می خواهم، برسانم؟”

این سؤالات قدرتمند کننده، همواره پاسخ‌های قدرتمند کننده‌ای هم به دنبال دارد وایده هایی به شما الهام می شود که با همان شرایط کنونی ات قابل اجراست.

پس بعنوان اولین گام، این سؤال را از خودت بپرس واین باور را بساز که می‌شود با داشته‌های کنونی، کسب و کار را به ثمر رسانید.

این  یک باور قدرتمند کننده ای است که به شما جرأت، جسارت و امید می دهد تا آن کار را شروع کنی. باید  کسب و کارت را روی چنین باورهای قدرتمند کننده‌ای بنا کنی.

در حالیکه باور:

“حتما باید سرمایه اولیه داشت وگرنه تنها راه قرض و وام است”

یک باور محدود کننده و یک دام است، که جرأت اقدام را از شما گرفته و پر از تردید و نگرانی می شوی. هر وقت با این نشانه مواجه شدی، بدان چیزی که باید تغییر کند، باورهایت است تا  جرأت و جسارت برداشتن نخستین گام‌ها را به دست آوری!

اگرباورهای محدود کننده‌ای مثل این موضوع که

“حتماً در شروع کار باید سرمایه‌ای داشته باشم”

را در ذهنت بگذاری، جهان شما را به سمت ایده‌هایی هدایت می‌کند که اجرایش نیاز به سرمایه اولیه دارد. از آنجا که شما این سرمایه را نداری، یا به اجبار بی خیال ایده‌هایت می‌شوی، یا اینکه به جای پرداختن به اصل موضوع و هدف اصلی‌، وارد بیراهه و حاشیه‌هایی مثل: پول قرض کردن و قسط و بدهی و … می‌شوی.

این موضوع  آنقدر تمرکزت را بر روی ناخواسته ها خواهد گذاشت که سرانجام از مسیر اصلی خارج می شوی.

آنوقت تا به خودت می‌آیی، می‌بینی به جای ایده پردازی برای هدفت، درگیر جور کردن قسط وام و قرض‌هایت شده و آنقدر در این ماجرا غرق شده ای، که دیگر وقتی برای پرداختن به هدف اصلی‌ات نداری.

و از آنجا که اولویت ات پرداخت بدهی است و هر روز مرتباً کانون توجه ات متمرکز بر پرداخت بدهی است، طبق قانون وارد یک سیکل معیوب شده و اتفاقاتی در کسب و کارت رخ می‌دهد تا بدهی‌های بیشتری برایت به بار آورد. حتی فراموش می کنی که ماجرای این قرض ها، اجرای ایده ای بوده که عاشق اجرایش بودی.

آنوقت دیگر تمام ایده پردازی هایت باید برای بازپرداخت بدهی باشد نه گسترش کسب و کار مورد علاقه ات!

راه کار پیشگیری از ورود به این سیکل معیوب این است که:

اول به جای هر اقدامی، شروع به ساختن باورهای قدرتمند کننده‌ای نما، که کمک می‌کند همین حالا با همان چیزی که داری، کسب و کارت را شروع کنی.

اگر به دنبال مشاوری کارآمد، زبده و لایق هستی تا در جریان کسب و کارت، حامی تو باشد، این مشاور قطعاً دوره روانشناسی ثروت۱ است.

و اگر حرفت این است که:

مگر می شود با باورهای قدرتمند کننده و ثروت آفرین و ارسال فرکانس های مثبت به ثروت رسید؟

پاسخ این است که :

نتیجه زندگی استاد عباس منش و هزاران نفر که آموزش های ایشان در دوره روانشناسی ثروت۱ را با جدیت اجرا کرده اند، ثابت کرده است که تنها منبع ایده ها، راهکارها و شرایطی که نعمت ها و ثروت ها را وارد زندگی ما می کند، فقط و فقط، باورهای ماست.

این دوره همان مشاوری است که به استاد عباس منش کمک کرد تا از فردی که ایده اش برا جور کردن هزینه های بخور و نمیر زندگی، مسافر کشی با تاکسی بود، تبدیل به فردی شود که نه تنها در بهترین ایالت آمریکا، زندگی ای سرشار از شادی و برکت را برای خود ساخته، بکله به هزاران نفر هم کمک نموده تا خوب زندگی کنند و کمک کنند تا جهان جای بهتری برای زندگی باشد.

نه تنها استاد عباس منش بلکه هزاران نفر با جدی گرفتن آموزش های این دوره، درهایی ازنعمت و برکت را به زندگی شان گشوده اند. می توانی داستان موفقیت های مالی آنها را در بخش نظرات این دوره در سایت مطالعه نمایی و این درباره شما هم می تواند اتفاق بیفتد زیرا قوانین ثروت برای همه آدمها یکی است.

دوره روانشناسی ثروت همان سرمایه اولیه ای است که نیاز داری. زیرا باورهایی برایت می سازد که ثروت های زیادی را وارد زندگی ات می کند، کسب و کارت را رونق می دهد و باورهایی در وجودت می سازد که موجب می شود جنبه هایی از توانمندی هایت را تجربه کنی که الان هیچ دیدگاهی نسبت به آن نداری.

به نظرم هر فردی که می‌خواهد کسب و کارش را راه بیندازد یا گسترش دهد، لازم است دوره روانشناسی ثروت۱ را بعنوان یک همراه در کنارش داشته باشد.

می‌توانی هر بار با کمک آموزش‌های این دوره، باورهای قدرتمند کننده تری بسازی که نتایج ات را بزرگتر و اعتماد به نفس ات را برای برداشتن قدم‌های بعدی افزایش می‌دهد و به تو کمک می‌کند که در مدار صحیح حرکت کنی.

وقتی به کمک آموزش‌های استاد در دوره روانشناسی ثروت۱، این باور را می‌سازی که می‌توانم بدون قرض و با آنچه که دارم کارم را شروع کنم، جهان تو را به مسیری هدایت می‌کند و ایده‌هایی به تو الهام می‌شود که بدون نیاز به سرمایه اولیه خواهی توانست کارت را شروع و کم کم با درآمد خودش، آن را گسترش دهی… این تنها راهش است.