خواب های اگاهی دهنده

جواب‌های “عقل‌کل”دسته بندی: معنویتخواب های اگاهی دهنده
رسول سلیمانی پرسیده شده در 3 هفته پیش

سلام به استاد عزیزم ! دوستان من بعضی از شب ها ( مثلا ماهی یک یا دو بار ) خواب های میبینم که با بقیه خواب هام کاملا حس متفاوتی رو داره ، زمانی که از خواب بیدار میشم به هیچ عنوان موضوع خواب و اتفاقاتی که در خواب برام افتاده رو به یاد نمیارم ولی فقط میدونم خوابی دیدم که حس خوبی بهم داده یا برعکسش ! حالا اصل موضوع اینه که مثلا بعد از مدتی در شرایطی یا مکانی ( مثلا در حال رانندگی ، یا در حال صحبت کردن با کسی ) قرار میگیرم که مطمئنم برای اولین باره که در اون مکان خاص حضور دارم و یا با فرد خاصی صحبت میکنم ولی دقیقا همون کارای که در اون لحظه دارم انجام میدمو انگار قبلا مو به مو همون کارا رو انجام دادم یعنی انگار قبلا فیلم اون لحظه رو تماشا کردم ! برای بیشتر واضح شدن مثالی میزنم !
مثال : به عنوان مثال یه بار کنار خیابون با یه فرد غریبه برای لحظاتی هم صحبت شدم و در یک لحظه یادم اومد من این صحنه رو قبلا توی خواب دیدم و یادم اومد که در اون خواب یه خودروی ۲۰۶ افتاده بود توی جوب و اون بنده خدا از من پرسیده بود بریم کمکش ؟ و جالبش اینه که دقیقا یه ۲۰۶ افتاد توی جوب و خداشاهده طرفی که باهاش حرف میزدم این سوال رو ازم پرسید !
چون من قبلا همین صحنه رو توی خواب دیده بودم برام جالب بود چطور دقیقا قبل از این اتفاقات ( مثلا ۳ یا ۴ ثانیه ) من میدونستم قراره چی بشه ؟
خواهشا اگه کسانی هستند که اینجوری شدن تا حالا یا میدونن دلیلش چیه جواب منو بدن که منم آگاه بشم !
از همه شما همراهان عزیز ممنونم ❤

تاکنون 12 پاسخ برای این سوال ارائه شده است.
بهترین پاسخ
-زهرا خوشبخت پاسخ داده شده در 2 هفته پیش

سلام
این خواب ها خوآب های معنوی ان
منم خیلی وقتا برام پیش میاد ک ازاین جنس خوابامیبینم!
یاخواب های ک راه درستو بهم نشون میده
خیلی وقتا خوابام هدایتم میکنن ،البته هرکسی ازاین جنس خوابانمیبینه،شماچون تقویتش کردی و بهش ایمان داری اینقد رشد کردن
من ازطریق خواب خیلی بهم الهام میشه چون بهش ایمان دارم
هرسوالی ازخدا میکنم بیشتروقتا توعالم خواب جوابمو میده
وخیلی بهش ایمان دارم
شمام چون ایمان داری ب خوابات ،براهمین اتفاق می افتن ،خیلیا هستن راحت ازین خوابامیگذرن
و اتفاقی هم واسشون نمی افته
مثلا من پدرم وقتی فوت شدن
بعد چند روز تایک سال توعالم خواب باپدرم حرف میزدم مثل روز روشن ،انقد این خواباتکرار شدن ک خیلی وقتا باخودم میگفتم اینبار ک پدرم بخوابم اومد این سوالم ازش بکنم و دقیقا وقتی بخوابم می اومدن اون سوال رو یادم می اومد و ازش میپرسم
خیلی ازپدرم سوال میکردم ک جاش خوبه ،الان کجاس ،کیا رو دیده ،و خیلی سوالامو میگفت اجازه ندارم جواب بدم ،یا فقط درجوابم لبخند میزد .برا خیلیا تعریف کردم باورنکردن یاحتی مسخرم کردن گفتن توهمه ،اما خانواذم همیشه باورش کردن.و اشک میریزن از ذوق .
اون اوایل تاچشمام بخواب میرفت پدرمو میدیدم ک باهام حرف میزد ،الان ک تعریفش میکنم واقعا بدنم میلرزه
بنده خدا پسرعموم چند وقت پیش فوت شدن ایشونم خیلی تو خواب بامن حرف میزد عین بابام خیلی پیام ها براخانوادش داشت ک میگفت بهشون بگو و خیلی وقتاصداشو نمیشنیدم .
بقول مامانم ک میگه زهرا چرا همه مرده هاباتو حرف میزنن
ما انسان ها قدرت های نامحدودی داریم واقعا نامحدودیم اما خودمون رو تو جسم حبس کردیم و اجازه نمیدیم ک فراتر ازجسم مون بریم

بقول استاد ما باید احساس کنیم لایق هم صحبتی باخداهستیم همین
من خیلی وقتا البته ب ندرت پیش میاد خداوند ازطریق خواب برام پیام میده البته باواسطه
از دوران راهنمای من ازاین جنس خوابامیبینم
یادمه دوران دبیرستان بودم امتحان زبان داشتم نهایی ،وقتی رفتم سرجلسه هیچی بلدنبودم
فقط دوسه تا درست جواب دادم ازجلسه ک اومدم بیرون ازشدت ناراحتی تاخونه گریه کردم
انقد ک اشکام بند نمی اومدن ک چرا اینطو شد
اصلا نمیدونسم رو زمین راه میرم انگارپاهام رو هوابود ،ازشدت ناراحتی
وقتی رسیدم خونع مستقیم رفتم اتاق و درو کلید کردم خیلی صدام زدن نگران شدن خانوام گفتم نگران نباشید میخام تنهاباشم
،انقد گریه کردم وخدارو صدازدم ک خدایا توعمرم مشروط نشدم یکاری کن یکاری کن
قشنگ حس میکردم خدا کنارمه
انقد خداروصدا زدم خوابم برد
خواب دیدم تو بیابونی ام ک تافرسخ ها بیابون هست هیچکس نبود ،تنهابودم یکی رو پشت سرم حس کردم ی خانم و ،(ی حسی قوی بمن گفت بانوی دوعالم حضرت فاطمه س)یقین داشتم خودشه ،ازپشت دستشو انداخت گردنم(ندیدمش اصلا)و سمت راست صورتمو بوسید باصدای زیبای گفت زهرا جان ناراحت نباش تو قبول میشی !
و یکدفه پریدم ازخواب
دیدم لباسای مدرسه تنمه و خوابم برده بوده
نمیدونم چرا ولی انقد خوشحال بودم
ی یقینی تو وجودم اومده بود ک انداره نداشت
(بقول استادنشانع ایمان حس خوبه حس شادی)
ازون روز میدونسم ک قبول میشم
بخدا یادش ک می افتم اشگ توچشمام جمع میشه ،وقتی نمره هارو دادن دیدم قبول شدم
البتو میدونسم ک میشم ،دوسوال جواب داده بودم اونم امتحان نهایی بانمره14،عجیب بود اماواقعی
ایمان واقعا چ میکنع
من خیلی خواب های زیبامیبینم ک اگه بخوام بنویسم یه کتابه
براخیلیا تعریف کردم مسخره شدم و حتی بهم گفتن زهرا خیال میکنی کی هسی قدیسه ای ؟
حتی ی خوابم در این مورد دیدم ک بهم گفته شد خواباتو برا هرکسی نگو چون درکش نمیکنن
بقول استاد براخیلیا مثل توهمه ،من بنده خدام من لایقم ک باهام هم صحبت بشه بهم الهام کنه
من ناخواسته ی باوری داشتم ک من پاکم من بنده پاک خدام
اون روزی ک استاد تو یکی ازفایلاشون گفتن این باورو بسازید تاخدا بهتون الهام کنع، تو دلم گفتم عه من این باورو داشتم ،براهمین بود تمام این خوابای قشنگم و الهام بخشم
خیلی وقتا ی خوابای میدیدم و میبینم خدا با واسطه برام پیام میده میگه چکارکن چکارنکن
مثلا یبار خواب دیدم یکی توخواب بهم گفت زهرا تو یکی ازبنده های خوب خدای
(اشک اشک)

بیشتر ازاین ادامه نمیدم
امیدوارم ک باقلبتون حسش کنید ،قصدنداشتم بنویسم اما دلم گف بنویس

اقای سلیمانی این خوابای شما بخاطر ایمانتون ب درستی خواباتونع عالم خواب عالم عجیبیه

شاد باشی

-۱۰۸ 2 هفته پیش
مدت عضویت: 520 روز

سلام همراه عزیز…
من کاملا کلام شما رو حس میکنم ..
و باور میکنم شما رو..
اونی که تو خواب بهتون گفته خواباتو برا هر کسی نگو کاملا درست گفته.
وقتی شما خوابتو به کسی میگی که باور نداره و تمسخر میکنه کم کم رویاهاتونو از دست میدید و خوابهاتون کمرنگتر میشه!
امیدوارم هر شب خوابای رنگی ببینی😊

-کوروش صابر 2 هفته پیش
مدت عضویت: 1547 روز

بیابون جائیه که آب نیست آب هم رحمت خداست . تا فرسنگها بیابونه !!!
تلاش کن مثل موسی از بیابون رد بشی و به آبادی برسی

-هاله ریاحی 2 هفته پیش
مدت عضویت: 204 روز

سلام زهرا جان
اینکه دلت گفت این مطالب رو بنویسی بیدلیل نبوده
جواب من داخل صحبتاتون بود
ازتون ممنونم
در پناه الله یکتا باشی دوست خوبم

-هاله ریاحی 1 هفته پیش
مدت عضویت: 204 روز

سلام زهرا جان عزیزم
عزیزم میشه درباره اینکه چطور میتونم وجه خواب دیدن و در واقع خواب های خوب دیدن رو در خودم تقویت کنم راهنماییم کنی ؟
علاوه بر ساختن باور پاک بودن و لایق بودن چه کارهایی میتونم انجام بدم که خواب های عالی ببینم
ممنونم ازت عزیزم

-زهرا خوشبخت 1 هفته پیش
مدت عضویت: 339 روز

سلام هاله جان دوست مهربانم😊

سوالتو ک خوندم یکم ب درونم رجوع کردم ک ببینم چه باورهایی دارم ک ازین جنس خواب ها میبینم !و فهمیدم مهم ترین باوری ک دارم باور ب اینه ک" من دخترپاکی هستم "
انقد این باور درمن قوی هست ک حد نداره ،نمیدونم کی و کجا این باور درمن ریشه گرفته اما تا اونجا ک یادم میاد سالهاست این باورو دارم شاید ازهمون ۱۲-۱۱سالگی ب بعد
و خدا خیلی تو ذهنم پر رنگ بود
ن به پر رنگی الان اما انقدی بود ک تو همون سن کم پنجم دبستان عاشق ارتباط باخدا بودم ،نماز خوندن و دوس داشتم ،ب بابام میگفتم برام ساعت کوکی بخر تاصبح هاسحر بیداربشم ،عاشق روزه گرفتن .عاشق صوت قرآن ،شاید بخاطر خانوادم هم بود ،اما من واقعا فراتر ازخانواده م رفته بودم خخ،یادخدا عجیب تودل من بود عجیب ،همیشه باهاش حرف میزدم باهاش عشق بازی میکردم برعکس هم سن و سالام ک توفضای دیگ بودن ،نمیخوام بگم مذهبی بودم نع من ارتباطم باخدا خوب بود شایدم عالی .
باوجود سن کمی ک داشتم میگفتم توخواب باهام حرف بزن یا الان برام نشانه بده ک هسی؟
ک مواظبمی !و من واقعا نشانه هارو تو خواب تو بیداری دریافت میکردم ،و من هر روز ایمانم ب نسبت قبل بیشتر میشد ک آره خدا جواب داد !
هرچقد ک سنم بیشترمیشد ایمانم با دریافت نشانه ها بیشتر وبیشتر میشد الهاماتمو عملی میکردم
باوجود بچگیم باوجود شیطونیای ک میگردم یک اتفاقات عجیب و غریب برام می افتاد ک همشون بطور معجزه اسای ازسرم رد میشدن
احساس میکردم ی نیروی همیشه مواظبمه
اون اتفاقات چی بودن یکیشو مثل بزنم یبار سوزن رفت توپام ،داشتم میدویدم ک سوزن رفت تو پام
و اومده بود بالا زیر پوست انگشت شستم و رفته بود تو استخوان دکتر ک رفتم دکتره دهنش باز مونده۰بود ک آخه چطور؟ مگه میشه ؟ سوزن ازکجا اومده بالا ؟ باورنمیکردن ،دکترمیگفت هنوزم باورم نمیشه این سوزن تو استخون انگشتت گیر کرده و اگه گیر نمیکرد ازطریق رگ تاقلبت میرفت و . . .
میدونی من چقد ازین اتفاقا برام افتاد و همشون رد شدن
اون خدا ک تو دنیای بچگیم عاشقش بودم مواظبم بود
(اشک توچشمام جمع شده)
اینا هی ایمانمو افزایش میدادن ک خدا کنارمه خدا دوسم داره خدا عاشق زهراشه
بعدحس میکردم چقد من پاکم ک خداباهام ارتباط داره ،بعد از زبان دیگران میشنیدم
من دلم خیلی صاف بود و الانم هست ،هیچوقت کینه کدورت حسادت وفکرای منفی رو تو دلم جانمیدادم
یکی حرفای منفی میزد من باورشون نمیکردم. خوشبین بودم ،آیینه وجودمو کدرنمیکردم
همیشه خوابامو میدیدم همیشه نشانه هارو دریافت میکردم
تا یچیزی ازخدا مخواستم فورا بهم میداد ازبی نهایت دستانش
نمازام سرجا بود عاشقانه صبحا بیدار میشدم باصدای ساعتم نماز میخوندم ،خوانواذم هیچکس نمازنمیخوند من بیدارمیشدم میرفتم لب حوض وضو میکرفتم ،یشب بیدارشده بودم ،بعد لامپ رو روشن نمیکرم ک بیدار نشن ،تو تاریکی ایستادم ک نماز بخونم داشتم حمد میگفتم
احساس میکردم یه صدای توگوشم غش غش میخنده بهم باصدای بلند ،بدنم میلرزید تو دلم میگفتم اعوذ بالله من الشیطان رجیم بعد صداقط شد ،هنوزم ک هنوزه یادم نمیره ، برا یعده تعریف کردم کلی بهم گفتن توهم زدی دختر،امامامانم همیشه باورم داشت و بهم میگف نگوواسه دیگران .
احساس میکردم چیزای رو میشنوم یاچیزای رومیبینم ک هیچکس نمی دید ،ادمای سفید پوش و خوشروی رو از دور تو حیاطمون تو آسمون دیدم بخدا
اما تامن و میدیدن غیب میشدن
توخواب ک فراوان دیدم و حتی باهاشون حرف میزدم .دل
ما انسان ها همچون آیینه پاکه اما تازمانیکه پاکه با عالم بالا ارتباط داریم اما هرچقد ک کدر بشه ارتباط کمتر میشه
من واقعا ایمان داشتم و دارم ک خدا باهام ارتباط میگیره ،ی وقتای ک نمیتونم نشانع ببینم یاخوابای معنوی ،فورا میفهمم مشگل ازخودمه ،آیینه م کدرشده ،بعدک دلمو صاف میکنم بعد ک کینه رو حسادت رو افکار بد و افکارشیطانی رو و . . از دلم پاک میکنم باز خوابام نشانع هاقوی میشن
من ی آدمم مثل بقیه اما سعی میکنم دلمو صاف نگه دارم هرچیزی رو باور نمیکنم(حرفای منفی دیگران)
داشتم میگفتم بمرور ک بزرگتر شدم ایمانم باورم ب خداهم بیشترشد مثلا چند وقت پیش ی بنده خدای فوت شد من یک هفته قبلش خواب دیدم ک داره بسرعت میدوه و ذاشت میگفت میخوام برم .ودقیقا فوت شدن
میدونی چقد ازین جنس خوابامیبینم ،خواب پدرمو ک دیگه باهم عالمی داریم تو خواب
من حتی خونشم دیدم تو عالم دیگه
حتی دیدم ک کارش اونورچیه
انقدهمدیگرو بغل میکنیم میبوسیم ک کاملا ریش ش رو روصورتم حس میکنم لمسش میکنم .
من باخداهم ارتباطی خوب دارم
چون باورم شده ک جواب میده خیلی سریع
باورم شده ک براش مهمم ،ک دوسم داره
سالها پیش ک ازعزت نفس پایین واقعا رنج میبردم ،زمان دانشگام بود ،.وخودم خبر نداشتم مشگلم چی هست ،حس میکرذم زشتم.وقتی تصویر خودمو تو شیشه ماشین میدیدم حالم بد میشد اون موقعه ها فوراصداش میزدم خدا یعنی من زشتم ؟ توبگو؟بعدیکی تودلم میگفت نع تو زیباترینی.بعدمن میگفتم اگه راس میگی نشونع بده ،و منتظربودم نشونع بده(انتظارمیکشهدم)بعد دیدم ی خانمی خوشرو از دور داشت می اومد ،من سرایسگا بودم برم،بعداومد کنارم ،گفت شما دانشجوی گفتم بله ،همینجوری ماتش برده بود نگام میکرد بالبخند نازش.بعد گفت میدونستی خیلی خوشگلی؟ از دورهمش نگات میگردم تو این جمع دانشجوها ک ایستاده بودن تو میدرخشیدی توشون ،خیلی مواظب خودت باش باش؟ ،من باتعجب ماتم برده بود
واقعا خدا بود ک داشت باهام حرف میزد چقد هم مهربون
میدونی هاله جان مثال زدم ک درکش کنی چطو خدا می اومد و باهام هم کلام میشد
من تو زندگیم ازین اتفاقا پره
و ایمان منع ک داره بیشتر وبیشتر میشه
.یزمانی درگیر وابستگی ب ی بنده خدا بودم ، بعد این رابطه هی کات میشد ،و من عذاب میکشیدم
یروز بکل تموم شده بود به خداگفتم خدا یا فقط یچیزی ازت میخوام فقط یبار دیگه بهم زنگ بزنع(تقصیر خودم نبود وابسته بودم و بیمار)
بعد ی ربع دیدم تک زد .اونیگه چند ماه بود زنگ نزده بود.
چقد من خوشحال شدم .
همیشه تو تنهاییام خدا هم نشینم بود همیشه بود
.۹۹%خوابام خداست بامضمون خدا
چون هم نشینمه چون باورش دارم چون هر روز بهم یاد میده ک وابسته خودش باشم عاشق خودش باشم و بهش ایمان داشته باشم ک ایمان من کوه هارم جابجا میکنع .
من با استادم ازطریق خودش آشناشدم ،خودش هدایتم کرد ،چند شب پیش باز ازش نشانع خواستم میدونی چی گفت!
گفت تو این مسیری ک هسی بمون !
همیشه باهام حرف میزنع
همیشه !
شاید بنظرخنده دار بیاد اما یکی ک ازم خواستگاری میکنع من قبلش میفهمم ،ازوقتی روخودم کار کردم این جوری شدم ،

تو یه دورانی ک اسیر مشگلات بودم
بازم خواب دیدم ک خدا دستامو محکم گرفته ،حالمو خیلی خوب کرد . . .
یروزی ب خدا گفتم جریان دنیات چیه ؟ و اون باسکوت پاسخمو داد هدایت شدم ب فایلهای استاد و بعد سایت و . . .
انقد ب الهاماتم عمل میکنم و مطمئنم ک درستن و مطئنم ک باید انجامش بدم ک وقتی انجامش میدم برا اطرافیانم غیرممکن شاید باشه اما من انجامش دادم و نتیجه گرفتم
من گوشیمو یجا بردم عروسی ،دلم میگف نبر بعد من گفتم نع میبرمش اما میسپرمش ب خدا .
اونجا تو جیب مانتوم بود مانتوم دس ی بنده خدا بود ،و از دس اون افتاده بود و . . .
دیدم ازمیکروفون دارن میگن فلان گوشی پیداشده
دیدم ای ک گوشی منع؟
بعد رفتم نشانی دادم دیدم بله!
واقعا ایمان جه میکنه؟ مگه نمیتو
نستن پس ندن؟
اون گذشت. الان این گوشی ک دستمه باعمل ب یک الهامی ک خدا بهم کرد حریدم ،با پولی ک ازخودم نبود(داستانش مفصله) اما الهام شد و . .خریدم .باوجود ترس ولرز اطرافیان

مرسی هاله جان ک سوال پرسیدی چون باعث شدی مرور خاطرات خوب کنم
و ایمانم باز بیشتر شد ،برات بامثال گفتم ک بدونی خداچطور میاد!

پس لوح دلتو صاف نگه دار ،همیشه چیزای زیبا ب دلت راه بده ،
برای پاک کردن لوح دلت برا اونا ک حس خوب بهشون نداری یاکینه یاحسادت براشون دعای خیر کن بعد میبینی چقد حست خوبه چون پاک شدی
و همون آدما باهات خوب میشن
دعای خیر معجزه میکنع حسش عالیه
ازهرکی متنفری براش دعای خیر کن بعدمیبینی دلت آرام میشه

بخودش ایمان داشته باش
توحیدی کن حودتو بعد میبینی خودش میاد مهمان قلبت میشه
میاد تو خوابت
برات نشانع میده !
دلت ک پر بشه ازخودش خواباتم شگل اون و میگیره
وقتی میگم خدا یه لیوان آب میخوام تودلم تودلم ،با دستانش بهم میده .فقط ایمان و طی کردن روند تکاملیت
خودتو بزار ثو محیط ایزوله بمباران کن خودتو بافایل های استاد ک راجب خدا بعد میبینی چقد زوداثرمیده
انقد بچسب ب فایلا ک اگه یگی گفت هاله پاشو بریم بیرون حالا هرجا ،نری! عاشق خلوتد و فایلها بشی

چرافکرمیکنی براخداسخته بهت الهام کن توخواب ؟ براخدا آسونه براخداممکن
تو باید آماده بشی
حس کنی دخترپاکی هسی
حس کنی لایق دریافت الهامات خداوندی
حس کنی خدا دوس داره بهت الهام کن
دوس داره باهات حرف بزن
اگه۰یکی تونسته توم میتونی
توبرای دریافت الهامات ازلحاظ روحی آماده ای گافیه ازلحاظ ذهی آماده بشی
خیلیا میگن خواب زن چپه ،خواب صبح راسته و هزاران دلیل دیگه
اما میخوام بگم بهت فقط باور فقط ایمان و یه لوح صاف😊

فک کنم دوساعت طول کشید تانوشتم😀،با عشق تقدیم هاله 😙😙😙😙

-طیبه مرادی 1 هفته پیش
مدت عضویت: 812 روز

به نام خدای عزیز

سلام زهرا جان دختر چقدرر تو پاکی و دلت دریاست مثال غنچه سرخ گل هاست .🎈😊💓💓💓💓💓

وقتی کامنتی که برای هاله عزیز نوشتی وخوندم گفتم زهرا چقدررر پاکه آخه .
چقدر خوبی و الهی بودن از وجودت می‌باره دختر .

خیلی دوست دا رم که یکی از دوستان الهی م که از نزدیک باهاش رفت و آمد میکنم زهرا جان باشه چون دریایی داری تو وجودت دختر .

راجع به خواب ها من همیشه جاهای مختلفی میرم زهرا باورت میشه می‌دونم اکثر چیزای که گفتی از خواب آدمهای مرده تا کسی که ازم خواستگاری کنه حسم بهم میفهمونه .

از هند تا چین و ژاپن و تا آمریکا من همش با آدمها وارواح اونها در ارتباطم اینقدر که می‌خوام اسم روحم میدارم جهانگرد خوابها 😁😁😁😁💓

بذار یه خواب و برت بگم چند شب پیش خیلی قشنگ وپرنسسی بود .
تو یه جای خیلی بزرگ کلی آدم با لباس های زیبا وفاخر بودن و منم بودم با لباس زیبا والبته حجاب دار و یه خانم واقعا کنارم روی استیج خوانندگی بودن .
اول خانم مو بلند که زیبا هم بود شروع کرد به خوندن نوبت من که رسید من گفتم تو دلم نمیتونم اما بخدا هیچ وقت اون صدا رو یاد م نمیره یه حسی گفت فقط بخون شروع کردم ترکی رو با صدای بسیار زیبا ویه آهنگ عاشقانه شروع کردم به خوندن .

وای عجب صدایی خدایا من موندم اون صدا چطوری در اومد ومن مات بودم .
اونجا کلی رقص و زیبایی موج میزد ومن صبح اینقدررر احساسم خوب بود که نگو .
دلم خواست اینو بنویسم نمی‌دونم چرا 😊🎈

در پناه خدا دوستت دارم خواهر قشنگم 😙💗

-هاله ریاحی 7 روز پیش
مدت عضویت: 204 روز

سلام زهرا جونم چقدر دوستت دارم . واقعا ازت ممنونم زمان گذاشتی و این حسای قشنگتو واسم نوشتی خیلی ارتباط برقرار کردم یجاهایی رو که نوشتی مثلا واسه اونایی که کینه داری دعای خیر کن حست خوب میشه قبلا تجربه کرده بودم ولی فراموشم شده بود واقعا ازت ممنونم زهرای عزیزم . تو بنده ی خاص خدا هستی . چقدر روحیاتت رو دوست دارم . عاشقانه 💝 حس پاکی و صداقت از تک تک کلماتت داره موج میزنه . خیلی خیلی دوستت دارم زهرا جونم 💕💕

-زهرا خوشبخت 6 روز پیش
مدت عضویت: 339 روز

سلام طیبه جان
دوست مهربونم
خودت میدونی ک کامنتات دیوونم میکنع اخه دخملی چه میکنی بادل من؟😀😊😍😍
میدونی یروزپیش نمیاد ک تو ذهنم نباشی طیبه ی عزیز ،دست خدای من ک برا زهراش تایپ میکنع . . .

حرف دلمو زدی یروز داشتم فکرمیکردم ک کاش باهم رفت آمد داشتیم ،دنیا خیلی کوچیکه میدونم اون روزمیرسه 😍😍😍

چ جالب ! ! ! منم با روح های ناشناس خیلی توخوابم اومدن
طیبه جان تو ازجنس منی خیلی شبیع به منی
دوس دارم برات بگم:
شب ک میشه کوشیمو برمیدارم میرم حیاط هنزفری میزارم گوشم و صدای استاد توگوشم پخش میشه
نگا آسمون خدا میکنم با اون عظمتش با اون ستاره های درخشانش و خنکای هوای ک ب صورتم میزنه ،اون موقعه ها حس میکنم وسط بهشت نشستم ،وسط وسطش ،یشب داشتم ب ستاره ها نگا میکردم گفتم یعنی الان طیبه هم ب آسمون نگامیکنع ب یاد من باشه ،بعد ب ستاره ها میگفتم تو دلم میشه پیام من و ب طیبه برسونی ،چ پیامی ؟پیام اینکه دارم بهش فکرمیکنم
یعنی الان امکان داره بادیدن اون ستاره ک شده قاصد من ،حس کنع من و؟
آره گاهی اینجوری بهت پیام میدم ،شاید دزیافتش کرده باشی نمیدونم😊
خلاصه ساعت هامیشینم زیرآسمون و خلوت میکنم گاهی انقد میشینم ک متوجه زمان نمیشم میبینم چند ساعته اینجام و چقد زود کذشته
چقد قشنگه این حس
. . .
دوست دارم عزیز دلم
بوس بوس😘😘😘😘😘
🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀🍀
سلام عزیز
خوشحالم ک برات مفید بودهاله جانم😍 ،هروقت میام سوال جواب بدم دیگه انگشتام مال خودم نیستن فقط مینویسم بعدک خودم نگامیکنم میگم ایناروچرانوشتم واقعا خودم تعجب میکنم اما میدونم خودشه ک میگه بنویس
آبجیم همیشه بهم میگه زهرا جواب دوجمله ای رو تو یک ساعت توضیح میده 😀😆😀😀
کلا خصلتم اینجوری ازاول بسم اله شروع میکنم تا . . . خدامیدونع😀
چقد حالم خوب میشه وقتی میفهمم نوشته هام حتی به ینفر کمک کرده !قلبم یجوری میشه 😆😊خوشال میشه
شایدباورت نشه کامنتای خودمو بارها میخونم و بغض میکنم میگم ای زهراتویی ؟ قربونت برم بانوشته هات

هاله جان دوست مهربونم منم حس خوبی بهت دارم یه حس نزدیکی ناب ازون حسا ک ب طیبه دوست گل دیگم دارم ،خدارو پشت حرفات داری عزیزم،ی حس آشنا تو پیاماته ک برام تایپ میکنی 😙😙😙😙
خیلی دوست دارم خیلی زیاد به وسعت قلبم مهربونم ،ک مهربونیات ازخودشه
ازخدا میخوام به آرزوهای خوشگلت برسی ازخدابهترینارو میخوام برات
بوس بوس😍😙😙😙😙
۲۳:۲۲✉

-هاله ریاحی 6 روز پیش
مدت عضویت: 204 روز

زهرا جونم عزیزم
حالا جالبه که قبل اینکه طیبه جان پیامشون رو ببینم
منم درونم میگفتم که دوست دارم با زهرا جان طیبه جان توی دنیای فیزیکی هم ارتباط داشته باشم
میخاستم بیام صفحه ات اینو بگم🥰
عزیزم
اتفاقا من کیف میکنم از نوشته هات از توضیحات
صداقت راستی پاکی محبت عشق و یه حس خواهرانه پاک
اینا از نوشته هات میاد در قلب من 😘
خلاصه اینکه
خیلی عزیزید هر دوی شما خواهرای گل من 💝
من دو تا خواهر داشتم خودم
اینجام دو تا خواهر گل دارم 🥰💝😊😍💕

زهرا جان اون خوشحالی که داری بعد جواب دادن به هر سوال و بعد کمک کردن به بنده ای از بندگان خدا
همون خوشحالی اون شخصه که میبینه زهرا جون چطور با جون و دل واست نوشته و وقت گذاشته عاشقانه تایپ کرده 😍😍😍
عزیزکم 💌
مراقب خودت باش

خداپناهت 🌹🌹

-هوشنگ جعفری پاسخ داده شده در 7 روز پیش

سلام بنظر بنده چون روح خدایی ما در قید و بند زمان نیست قبل از آنکه چیزی اتفاق بیفتد آنرا درک میکند ولی چون در حصار بدن زمینی مان هست بطور واضح نمیتواندمسائل رو درک کند

-هاله ریاحی پاسخ داده شده در 2 هفته پیش

سوره هایی ک گفتم اصلاحش میکنم
شمس . لیل . الم نشرح . ضحی . ۴ قل و آیت الکرسی
قبل خواب
برای اینکه شیطان از خواب انسان دور بشه و خواب ها رحمانی و صادقه باشن 😊

-هاله ریاحی پاسخ داده شده در 2 هفته پیش

سلام
چیزی که من میدونم در این باره اینه که ما وقتیکه بخواب میریم روح از بدنمون خارج میشه و به آینده میره یا به گذشته
و این تصاویری که گاهی میبینید و براتون خیلی آشناست حاکی از اینه که روح شما اومده و دیده
برای منم پیش میاد
فکر کنم برای همه هست کم و بیش
قبل خواب چند تا سوره هست که اگر بخونین هر شب خوابهای خوبی میبینید
سوره های شمس لیل الم نشرح تین
در مفاتیح اومده این سوره ها …
برای خواب دیدن هم باید ذهن اروم باشه مشغولیت فکری کم باشه و به موضوعی که میخواهید در خواب ببینید فکر کنید و در فرکانسش قرار بگیرید .
همون ندیدن تلویزیون و استفاده کمتر از رسانه ها و اخبار و شبکه های اجتماعی در ارامش ذهنی مفیده
موفق باشید

-نرگس ملکی پاسخ داده شده در 2 هفته پیش

سلام
به نظر من شما فکر میکنید این رو توی خواب دیدید!
ولی خواب نیست بلکه زندگی گذشته ی ماست که در عالم (ذر ) تجربه کردیم و یادمون رفته .
همه ما احساس میکنیم صحنه هایی از زندگیمون
برامون تکرار میشه،ما قبلا زندگی کردیم وقتی روحمون پا به این جهان مادی نگذاشته بود
به قول استاد که میگه “ما قبل از اینکه به دنیا بیایم میدونستیم به دنیایی وارد میشیم که پر از تضاده
توی قران هم هست که خداوند از صلب آدم ذریه اش (نسل )را به او نشان داد و همانجا وقتی که ما ارواحی بودیم از ما پیمان گرفت که خدایی به جز او نیست و همه انسانها در اون عالم قبل پیمان بسته اند به خاطر همین همه ی انسان ها به طور فطری در نهادشان میدونندکه یه خدایی یگانه هست که بپرستندش (حتی اگه در یه جایی تنها بدون معلم یا پدر و مادر و یا کسی بزرگ بشن که چیزی از دین و …بهشون یادبده) اینو میدونند
شاد وثروتمند باشید

-رسول سلیمانی 2 هفته پیش
مدت عضویت: 117 روز

سلام خانوم ملکی
خب اگه صحنه ها از زندگی قبلی ما هستش ، باید دوباره در این زندگی تجربش کنیم ؟

-نرگس ملکی 2 هفته پیش
مدت عضویت: 61 روز

سلام، ،استاد در دوره عشق و مودت توضیح دادن که ما قبل از اینکه به این دنیا بیاییم،میدونستیم که پا به چه دنیایی میگذاریم و با تضادهایی روبرو میشیم .به نظر من اگه اونقدر روباورهامون کار کنیم و خُبره بشیم ، دیگه از پیش اومدن اتفاقاتی که برامون میافته و زندگیی که خلقش میکنی شگفت زده نمیشی ..و( میدونی با چه فرکانسی چی رو میخای تجربش کنی) ..به قول استاد فکر خدا رو بخونیم…
دوره قانون آفرینش استاد رو تهیه کنید

-مهدی عظیمی پاسخ داده شده در 2 هفته پیش

سلام بله این بر می گرده به باور های ما بعضی از خواب ها رویای صادقه هستند یا از آینده یا گذشته پیامی رو به ما انتقال می دهند
چند سال قبل بسیار انسان منفی بافی بودم به زبان خودمون بد دل به معنای واقعی نسبت به همه نظرم منفی بود همه بد بودن الی خلافش ثابت شه برام :)
هروز با کینه و ناراحتی های قدیم زندگی می کردم خلاصه این یکی از باور های پایه من شده بود هر وقتی که قرار بود اتفاق بدی برام بیفته دقیقآ یک شب قبلش یا دو روز قبلش بهم تو خواب بصورت تصاویری مانند تریلر یک فیلم نشان داده می شد و من میدونستم از چه سمت یا کسی قراره آسیب ببینم بطوری این رویا ها برام بصورت عینی اتفاق می افتاد به جایی رسیده بودم شب که خواب میدیدم فردا تا غروب حتما اون اتفاق برام می افتاد خدارحم کرد تا پای درگیری با چند نفر هم رفتم یعنی من می دانستم توی همانروز طرف که پیداش میشد قراره چه اتفاقی بیفته … و این شرایط رو جذب میکردم ..
بعد از چند سال دیگر که باورهام رو تغییر دادم افراد و دوستان نادرستم رو تغییر دادم دیگر این رویاها به سراغم نیامد
یک نوع رویا هم بوده رویا بینی آگاهانه بچه که بودم بسیاری از آرزوهام رو تو خواب بهشون رسیدم و دیگر شوق رسیدنش درونم کم میشد دقیقآ مانند فیلم تلقین من زندگیمو تو خواب ساخته بودم اسباب بازی های متنوع خوراکی های خوشمزه خلاصه بیشتر چیزهایی که در عالم کودکی نیاز بهش داشتیم …
امروز دیدن این نوع خواب هام کمتر شده باید در یک شرایط روحی خاصی قرار بگیرم تا اون الهام یا رویا بینی آگاهانه برام اتفاق بیفته این هم بستگی به باور هام داره ..باید قویش کنم .
دوست خوبم رسول جان من دو سال محصولات استاد زمان خواب گوش می کردم در خواب یک منظره خاص از شهرمون میدیدم گاهی میدانستم خواب هستش قدم میزدم و گوش میدادم :) بدون این که کسی مزاحمم بشه …
روی این باورتون کار کنید تا خداوند الهامات قوی تری بهتون بده . موفق باشید .

-پروانه حسینی پاسخ داده شده در 2 هفته پیش

با سلام
دوست عزیز بعضی از خوابهای ما رویای صادقه هستند که میتونه از آینده خبر بده. در واقع انگار شما در روند خلق اون موقعیت هستید و روح شما اون رو میبینه. برای خود من هم بارها این اتفاق افتاده که بعضی موارد در مورد موضوع های کم اهمیت بوده مثل اینکه از جایی رد شدم که قبلا ندیده بودم و بعدا میبینم. بعضی موارد هم در مورد موضوع های مهم مثل تولد، مرگ و ازدواج بوده.
میتونیم بگم نوعی از وحیه، همون طور که استاد گفتن به همه ما انسانها وحی و الهام میشه ولی چون ما خیلی به وادی شهود توجه نمیکنیم الهامات کمی دریافت میکنیم و اونهایی که دریافت یکنیم رو هم ممکنه نادیده بگیریم.
شما با استفاده از همین الهامات میتونید به جواب سوالاتتون برسید. البته هیچ چیزی قطعی نیست و ممکنه برای جواب سوالی که پرسیدید فقط یه سرنخ بهتون داده بشه.

شاد، سلامت و ثروتمند باشید.

-کیمیا قاسم پور پاسخ داده شده در 2 هفته پیش

سلام دوست عزیزم
برای منم خیلی اتفاق افتاده که خواب دیدم و چند روز بعد دقیقا همون اتفاق افتاده یا خواب هایی میبینم که من رو هدایت میکنه یا خواب رویاهام رو میبینم و فکر میکنم افراد زیادی اینجوری هستند
و همیشه مثل شما دنبال جواب سوالم بودم ..با خودم میگفتم چجوری قبلا این صحنه ها رو دیدم !!
چطور این آدم های غریبه اینقدر آشنا هستند!
و در جلد دوم کتاب گفت و گو با خدا جوابم رو گرفتم
در این کتاب از زمان صحبت میکنه
و میگه اصلا زمان خطی نیست…بلکه زمان و اتفاقاتش مثل کاغذ هایی هستند که روی هم دیگه و روی یک قرقره قرار بگیرند
بخاطر همین لحظه حال خیلی مهم هست چون در همین لحظه ابدی تمام گذشته و آینده داره اتفاق میافته (میدونم درکش سخته چون در این کتاب هم همین رو نوشته بود..اما میتونه شروع خوبی باشه)
پس شما قبلا این اتفاقات رو تجربه کردی
و گاهی اینقدر این انرژی زیاد هست یا خودت متوجه میشی که چه اتفاقی میافته یا دیگران متوجه میشن
شما هم فکر میکنی طرف پیش گویی کرده!!(این برداشت من از یکی از جمله های کتاب هست)
در اصل شما آینده خودت رو خلق میکنی با فرکانس های خودت اما در جایی در فضا و زمان هستی که آینده رو فراموش میکنی…و این خاصیت جهان هست که زندگی رو به این شکل زیبا کرده
امیدوارم کمک کرده باشم
حتما برای درکش کتاب رو بخون
موفق و پیروز باشی
در پناه الله یکتا

-پارسا فریور پاسخ داده شده در 2 هفته پیش

سلام دوست عزیز
خدارو شکر که شما این سوال رو پرسیدید چون منم مخواستم بپرسمش واقعا برای منم اتفاق میفته تازه بعضی وقت ها یک دقیقه بعد از اینکه اتفاق میفته همه چیز دوباره یادم میره
راستشو بخواید من وقتی بچه بودم فکر میکردم یه آدم خیلی خاص با توانایی های منحصر به فردم برای همین این جوری میشم😂😂
بعضی وقت ها همش میگفتم خدایا پس کیی میخوای به همه نشون بدی چه قدرت های بزرگی دارم؟
😂😂
شاید باورتون نشه اما بعضی وقت ها هم حس میکردم دیوونه ام
من خیلی وقت ها هم وقتی مریض میشدم همزمان اینجوری هم میشدم
اما خدارا هزاران بار شکر فهمیدم در سلامت عقلی هستم😃😘🤗😇🙂☺️😊
دوست عزیز همینکه بدونید شما فقط اینجوری نیستید پس یعنی خیلی ها اینجورین و مطمئنم راه حلی هم براش پیدا شده اگر کمی تحقیق کنیم من تحقیق که نکردم هیچی تازه میگفتم خدایا بیشتر منو اینجوری کن تا زود تر بفهمم قراره چه اتفاقی برام بیفته
ناگفته نماند…
بعضی وقت ها هم گیج میشم میگم اگر ما با فرکانس های لحظه ای مون اتفاقات رو خلق میکنیم پس این دیگه چه معنی داره؟
اما مطمئنم یه روز جوابش رو پیدا میکنم
😃😘🤗😇🙂☺️😊
موفق باشید دوست عزیزم لطفا شما هم دیدگاه های بیشتری از خودتون دراین باره بنویسید خدا نگهدارتون باشه💐💐💐

-فریدون احمدی پاسخ داده شده در 2 هفته پیش

سلام
دوست عزیزم ، تا اون جایی که من تجربه کردم، نود درصد مردم این موقعیت متافیزیکی رو تجربه کردن.
حالا بعضی ها مثل شما خیلی روی این موضوع توجه میکنن و عده ای توجه نمیکنن و مثل یک خواب از کنارش میگذرن.
من خودم حداقل سالی دو سه بار این اتفاق برام میوفته.کل موضوع هم بیشتر از پنج ثانیه نمیشه….انگار که یه فیلم رو داری میبینی و وسطش بزنی عقب
و دوباره صحنه رو نگاه کنی.
من از چند نفر که در علوم غیر تجربی سررشته ای دارن جستجو کردم.مثل کسانی که هینوتیزم ، مدیتیشن ،….کار کردن.
حتما شنیدید که بعضی افراد توانایی این رو دارن که در آن واحد در چند جا حضور فیزیکی داشته باشند.البته شاید اونقدر کم این اتفاق میوفته که خیلی ها
بعنوان شعبده از اون اسم ببرم.
به همه ما به یقین ثابت شده که ما فقط جسم مادی و فیزیکی که به چشم میبینیم نیستیم و دارای روحی هستیم که ثابت شده تواناییهایی بالاتر از جسم ما داره.
ما میتونیم با تمرین و ممارست که همون مدیتیشن و ذن و هیپنوتیزم و غیره هست توانایی های کنترل روحمون رو بالا ببریم.
وارد بحث تواناییهای روح نمیخام بشم…
کنترل روح ما بخشی خودآگاه و بخش اعظمی ناخودآگاه هستش.
این موضوع که هنوز دانشمندان علوم قریبه روی اون دارن تحقیق میکنن مربوط به اون قسمتی از توانایی های روح ما هستش که بصورت ناخودآگاه انجام میگیره.
ولی کلا توصیه من اینه که وارد این مباحث نشید.
همین که ما به جایی برسیم که عقل و ذهنمون به آشتی برسن،روح ما هم در آسایش خواهد بود.

-هاله ریاحی 2 هفته پیش
مدت عضویت: 204 روز

سلام آقای احمدی
من قبلا شنیده بودم که آقا امام زمان عج میتوانند در یک زمان در چند مکان حضور فیزیکی داشته باشند
چند روز قبل داشتم به این مساله فکر میکردم و انگار نمیتونستم باور کنم چنین چیزی امکان پذیره
که الان هدایت شدم به این صفحه و پاسخ شما
و سوال ذهنی ام توسط خداوند مهربان پاسخ داده شد .
همیشه این خداوند مهربان را سپاس میگم که حتی شک و تردید و سوالات ذهنیم رو بی درخواست پاسخ میدهند

-هلن پاسخ داده شده در 2 هفته پیش

سلام. این بخاطر فعالیت چاکرای ششم هست، که چیزهای مربوط به اینده نشون میده من خیلی برام پیش امده ، اما اینکه ماه به ماه یعنی باید رو تعادل سازی چاکراهات کار کنی. وقتی متعادل بشن ممکن زود به زود بشه خواب دیدن ، حالا چیز نگران کننده نداره،

-هاله ریاحی 2 هفته پیش
مدت عضویت: 204 روز

سلام عزیزم میشه بگی چه کارهایی باید انجام داد تا خواب دید ؟
من دنبال خواب دیدن درباره یه موضوعی هستم و ممنون میشم اگر اطلاعاتی درین باره دارین بهم بدین 🌷

-هلن 2 هفته پیش
مدت عضویت: 636 روز

راستش نوع خواب فک نکنم بشه انتخاب کرد. من خودم خواب هایی که از اینده دیدم طبق انتخاب خودم نبود فقط وقتی میدیم چند سال بعد رخ میداد یا زودتر، البتع بازم میشه سرنوشت تغییر داد این به باورا ربط داره، برا بهتر شدنش باید اول مراقبه کنی یه مدت بعد روی تک تک چاکرا یا منابع انرژیت کار کنی یه هو نمیشه رفت سراغ چاکرای شش،از مزاقبه تعادل ساری چاکرای اول باید شروع کرد تا اخرین چاکرا که نوعی بر روحیه ادم اثر میذاره، متعادل شدن چاکرای شش بیشتر به معنویت برمیکرده و زمان میبره،از علایمش همین خواب دیدن، قوی شدن حس ششم ، حس میکنی مثلا طرف مقابل ادم قابل اعتماد هست یا نه ، و…

-فریدون احمدی پاسخ داده شده در 2 هفته پیش

سلام رسول جان
در مورد علتش واقعیت اینه که میدونم یه عامل متافیزیکیه و علوم تجربی تا حالا من که به جواب نرسیدم.
امیدوارم دوستانی که اطلاعات علمی در این زمینه دارن جواب بدن.
ولی در مورد اینکه برای شما اتفاق افتاده خیلی چیز غیرعادی و عجیبی نیست.
تقریبا 90 درصد افراد که من این سوال رو پرسیدم براشون این اتفاق افتاده.
برای خود من تقریبا هر سه چهار ماه یه بار این اتفاق میوفته.
یعنی یه جایی هستم یا اتفاقی میوفته که دقیقا انگار قبلا تو اون وضعیت بودم و برام کاملا تکراریه.

-رسول سلیمانی 2 هفته پیش
مدت عضویت: 117 روز

خب من سوالم اینه که میشه تقویتش کرد ؟

-فریدون احمدی 2 هفته پیش
مدت عضویت: 83 روز

اگه علاقه به این علوم داری ، چراکه نه.
ولی دقت کن با مبحث تجسم و تصویرسازی اشتباهش نگیری.