استعداد و ثروتمند

نظرات برندگان “آیا برای ثروتمند شدن، داشتن استعداد کافی است؟”

در ابتدا قرار بود یک نفر برنده مسابقه باشد اما آنقدر پاسخ شما عزیزان عالی بود که ما ۳ نفر را به عنوان برنده مسابقه اعلام می‌کنیم. کیف پول هر کدام از برندگان عزیز مبلغ ۵۰۰۰۰۰ تومان برای خرید محصولات در سایت گروه تحقیقاتی عباس منش شارژ می گردد.

ابتدا برنده شدن در این مسابقه را به شما تبریک می گوییم!! و اما مهم تر از همه چیز، منتظر خبرهای خوبی از شما هستیم. منتظریم تا نام شما را در لیست ثروتمندترین افراد، ببینیم!!!

نکته مهم

لطفا پیام تبریک یا هر پیامِ دیگری برای دوستان برنده تان را در قسمت نظرات این صفحه بنویسید!!!

پاسخ “سیدحسین مجیدی”

سلام استاد خسته نباشین.واقعا ازتون واسه این سوالای عالی سپاسگذارم.هر روز نسبت به روز قبل با اشتیاق بیشتری به سمت تغییر حرکت میکنم.
خوب در جواب این سوال باید بگم که الان دو سه روزیه که صبح تا شب دارم به این فکر میکنم که چه استعداد هایی واسه ساختن پول داشتم و دارم و چرا تا الان ازون استعدادا استفاده ای نکردم یا ازشون پول زیاد نساختم.
یکی از استعداد هایی که من دارم تسلط من در زبان انگلیسی هستش.از سال پنجم ابتدایی تا الان که تقریبا ۲۰ سالم هست به کلاس زبان میرفتم و الان خیلی خوب به اون تسلط دارم.اما هیچ وقت از زبانم واسه پول دراوردن استفاده نکردم البته چند باری واسه ترجمه بهم مراجعه کرده بودن ولی از اون جایی که من هم میترسیدم کارم رو کسی دوس نداشته باشه و همین که اشتیاقی واسه اون کار نداشتم یه جورایی ردشون کردم.زبانم فقط تو تحصیلم کمکم کرد البته رشتمم زبان نیست من برق میخونم.منظورم همون زبان عمومی و اختصاصیه.توی ارتباط با افراد خارج از کشور هم خیلی بهم کمک کرد.و الان دوستای زیادی در کشور های مختلف مثل روسیه و امریکا یا تایلند دارم.و خیلی راحت هم به صورت صوتی هم نوشتاری صحبت میکنیم و مشکلی در انتقال منظور و مفهوم نداریم.ولی فکر میکنم دلیلی که من به سمت پول با این استعداد زبانی ک دارم نرفتم این بود که اعتماد به نفسم زیادی پایینه و اینکه میترسم بقیه کارمو قبول نکنن و به عبارتی دیگه از انتقادشون میترسیدم.از این که یه وقت بقیه در مورد کار من اظهار نظر منفی کنن میترسیدم.برای همینم کلا سمت ترجمه متن یا کتاب نرفتم.یکی دیگه از دلایلی که من به سمت ترجمه نرفتم این بود که خودمو قبول نداشتم.به نظرم من اون قدرا هم خوب نیستم که بخوام وارد کسب و کار بشم.وقتی میبینم افراد دیگه چه قدر راحت وقشنگ ترجمه میکنن احساس ضعف میکنم.
من از این زبان میتونستم در تدریس هم استفاده کنم و پول بسازم.چند باری هم بهم واسه تدریس زبان کنکور و یا تدریس در موسسه ای که خودم آموزش دیده بودم پیشنهاد شده بود ولی بازم ردشون کردم چون میترسیدم و بهانه ای که داشتم این بود که از تدریس خوشم نمیاد.من جدا از تدریس میترسم ، از صحبت کردن جلوی یه سری دانش آموز میترسم و وقتی که جلوی اونا قرار میگیرم همه چیز از یادم میره و نمیدونم از کجا باید شروع کنم یا چی باید بگم.البته به یک نفر عالی توضیح میدما ولی اگه بیشتر بشه دیگه دست و پامو گم میکنم. و همه ی اینا به خاطر اعتماد به نفس پایینمه
یکی دیگه از استعداد هایی که دارم تخیل بافیه.من با این تخیل خودم یک داستان و یک دنیای دیگه رو توی ذهنم ساخته بودم واز بچگی با اون بزرگ شدم.با اون زندگی میکردم.خودم شخصیت اصلی داستان بودمو به عنوان یه شخص دیگه ای که دوست داشتم اون شکلی باشم تو ذهنم زندگی میکردم.اما زمانی که به دبیرستان رسیدم به خودم گفتم “بسه دیگه!خجالت بکش!تو که دیگه بچه نیستی و الان بزرگ شدی.هنوزم داری عین بچه ها بازی میکنی؟!!” که دیگه از تخیل کردن منصرف شدم و کنارش گذاشتم.اما یه روز تصمیم گرفتم که اون داستان و به صورت کتاب و در چند جلد(یعنی در این حد زیاد بودا) بنویسم و بفروشم و پول دربیارم.اما قبل این که شروع به نوشتن کنم یه احساسی یهم گفت که آخه کی میاد این مزخرفاتو بخونه.این بچه بازیا اصلا ارزش خوندن داره؟ واسه همین دیگه ادامه ندادم و کلا بیخیالش شدم.داداشم همیشه میگفت این کتابو اگه بنویسی خیلی فروش داره. اما خودم راضی نبودم و حرفشو قبول نداشتم واسه همینم هیچ وقت به فکر کتاب نوشتن و پول دراوردن بااون نیفتادم.شایدم واقعا اگه کتاب رو مینوشتم ازش پول درمیاوردم یا اصلا شاید میتونستم کتاب رمان های دیگه ای هم بنویسم ولی خودم از کارم خوشم نمیومد و فکر میکردم هیچکی نمیاد کتاب های منو بخره.یه دلیل دیگه ای که باعث شد منصرف بشم این بود که اصلا نمیدونستم چه جوری کتاب مینویسن.اصلا چه جوری باید منتشر بشه.مگه افراد عادی مثل منم میتونن کتاب بنویسن؟ این سوالا کلا قضیه کتاب نوشتنو منتفی کرد. پس دلایلی که از تخیل نتونستم پول دربیارم این بود که از کارم راضی نبودم و فکر میکردم که بقیه هم خوششون نمیاد و اینکه اصلا نمیدونستم چه جوری باید این کار صورت بگیره.
و اما استعداد بعدیم این بود که اگه در مورد موفقیت و یا تغییر ویا قانون جذب با کسی صحبت کنم طرفو به طور کامل منقلب میکنم.این استعدادو از زمانی که با شما و سایتتون آشنا شدم بهش پی بردم.تقریبا آذر ماه سال پیش بود که در قسمت ویدئو های یه سایت خبری کلیپ انگیزشیتونو دیدم و علاقه مند به بازدید از سایتتون شدم.رفته رفته با قانون جذب و وجود آن در قرآن آشنا شدم.تصمیم به تغییر خودم گرفتم و هرکدوم از دوستامم که میدیدم باهاشون در این مورد صحبت میکردم و سعی میکردم اونا رو هم به این راه دعوت کنم که تنها نتیجه اون صحبتا با افرادی که نمیخواستن تغیر کنن فقط یه سری حرفای تمسخر آمیز بود.ازون به بعد تصمیم گرفتم که فقط با اونایی در این موارد صحبت کنم که خودشون مشتاق به تغییر باشن.وقتی با اونا صحبت میکردم خیلی تحت تاثیر حرفام قرار میگرفتن .مثلا یکی از دوستام به خاطر اینکه شراب خورده بود و کلا نماز دیگه نمیخوند هر روز نسبت به روز قبل افسرده تر میشد. من فقط با یه ساعت صحبت به طرف چنان انگیزه ای دادم که هرروز میومد و ازم به خاطر اون انگیزه ای که بهش دادم و کلماتم تشکر میکرد.یا مثلا بابرادرم یا مادرم که در این موارد صحبت میکردم آن ها کاملا حرفامو قبول داشتن و خیلی از صحبت هام تاثیر میگرفتن. الان دیگه میدونم که من خیلی خوب میتونم کلماتی رو در صحبت با افراد به کارببرم که مخاطبم رو تحت تاثیر قرار بدم.میدونم که با این استعداد میتونم سخنران موفقی بشم و از این راه پول بسازم.ولی بازم این ترس لعنتی مانع میشه. یعنی اون قدر اعتماد به نفسم پایینه که حتی از فکر کردن به این که روزی به عنوان یه فرد سخنران جلوی صد ها نفر صحبت کنم میترسم.
اینا استعدادایی بودن که با صحبتای استاد به نظرم میتونستم باهاشون خیلی پول بسازم.

 

پاسخ  “Yarandish”
سلام بر استاد موحد
از ابتدایی که سوال مطرح شد حسابی به فکر فرو رفتم اینکه واقعا من چه توانایی و استعدادهایی در زمینه های مختلف دارم که میتونم با اون ثروت بسازم و ثروتمند شوم، پس از چندروز فکر دریافتم …
من توانایی خاصی جهت آموزش دارم، وقتی مطلبی رو فرا میگیرم میتونم مطلب را با سادگی خاصی به شنونده منتقل کنم من میتونم با استفاده از این توانایی به یک مدرس خوب در زمینه حرفه ام تبدیل شوم به طوری که با تدریس دروس مختلف هم اعتماد به نفس رو درخودم افزایش بدم و هم با تخصصی کردن تدریس هام در مسیر ثروتمند شدن قدم بگذارم
اما واقعا چرا تاحالا از این توانایی ام ثروت نساخته ام ، جالبه اولین باریه که اینقدر جدی این سوال رو از خودم میپرسم ، با کنکاش در خودم جهت رسیدن به جواب این چرا به این دلایل رسیدم :
۱- ضعف در اعتماد به نفس : من هروقت به شروع کار تدریس فکر میکنم یاد ارائه هایی که دوره دانشگاه میدادم می افتم ، با اینکه خیلی خوب مطلب رو ارائه میدادم اما مدام تبق می زدم و آب دهانم خشک میشد ، صدام میگرفت ،دستام می لرزید طوری که این تغییرات در من حسابی بارز میشد ،و من به دلیل این تغییرات حسابی خجالت می کشیدم همین باعث میشد هیچوقت به پول سازی از این مهارت فکر نکم ، الان که دارم بیشتر فکر میکنم باید ریشه ای تر این مشکل رو بررسی کنم اینکه اصلا چرا من این حالات بهم دست میداد واقعا چرا ؟ چرا سایر دوستانم با خونسردی هر چه تمام تر و مسلط تر ارائه میدادن و من به این سختی ؟ دلیلش اینه که من از همون ابتدا با یک ترس در کلاس درس مواجه بودم به نام ترس مسخره شدن ، این عامل موجب شده بود که من در کلاس هنگامی که استاد یا معلم درس میداد آروم وساکت گوش میدادم ودر پایان درس هنگامی که استاد میگفت اگه سوالی هست بفرمایید ، ترس از اینکه سوالم ابتدایی باشه یا اصلا نتونم سوالمو درست بپرسم موجب میشد سکوت کنم ، اما واقعا دلیل این ترس چی یود ؟؟؟ هرچی فکر میکنم میبینم من از ابتدا اینطور نبودم ، دوم دبستان که من شاگرد اول کلاسم بودم از معلم پرسیدم که کلمه حوض رو با ز زنبور می نویسن یا ظ ظلم گفت احمق با هیچکدوم بیشتر فکر کن ، کل بچه های کلاس همه ساکت شدن و با حالت مسخره کردن منتظر جواب من بودن که منم گفتم ذ غذا ، دیگه کل جمع خندیدن و من حسابی آب شدم ، ضعیفترین فرد کلاس از آخر گفت احمق با ض صابون ! ، تاثیر این اتفاق به حدی در من زیاد بود که از اون روز تصمیم گرفتم هیچوقت سوالی رو در جمع نپرسم و اینطور ضایع نشم بعد از اون هرازگاهی میخواستم چیزی رو بیان کنم ترجیح می دادم بعد کلاس از استاد بپرسم!!! واقعا شروع ضعف اعتماد به نفسم از اون زمان بود که تصمیمگرفتم دیگه چیزی رو در جمع نپرسم ، همین دلیل طی سال ها با قدرت گرفتن باور اینکه تو نمیتونی ، نکنه مسخرت کنن شدت گرفت و شد تغییرات بارز من هنگام ارائه دادن مطلب در دانشگاه !
۲- وضعیت عمومی مالی اقوام : وقتی خودمو با همسن و سالام در اقوام و خویشاوندان مقایسه می کردم میدیدم که من یکسرو گردن بالاتر از اونام و این موجب میشد و این باعث میشد تلاش نکنم و طبق باورهای غلط مذهبی ام راضی باشم به رضای خدا !!!
۳- درگیری کاری : از اونجا که من مسئول it هستم درگیری کاری ام خیلی بالاست و همینو مدام برای خودم بهانه قرار دادم که من نمیرسم و نمیشه و ….

من در برنامه نویسی استعداد دارم ( تقریبا در زمان اندکی الگوریتم های بی نقصی را می نویسیم ) سراغ هر زبان برنامه نویسی که رفتم در اون پیشرفت داشتم ،Delphi,C#,Asp.Php اما واقعا چرا از این توانایی ام ثروت نساخته ام ، دلایل زیر رو میتونم عنوان کنم :
۱- عدم تمرکز روی یک زبان برنامه نویسی : شاید اگه من از همون ابتدا که با زبان دلفی برنامه نویسی رو شروع کرده بودم فقط روی همین زبان تمرکز داشتم ، بعد مدتی پیشرفت قابل ملاحظه ای داشتم
۲- عدم وقت کافی: برنامه نویسی نیاز به زمان و صبر داره که من از همون ابتدا به دلیل درگیری شغلی زمان آزادی نداشتم تا بتونم با ممارست ازش پول دربیارم و به دلیل اوضاع نامناسب مالی امکان کناره گیری از کار و چسبیدن به برنامه نویسی وجود نداشت
۳- نداشتن خود باوری که من میتونم برنامه نویس بشم (اعتماد به نفس پایین)

در پایان باید این اعتراف رو بکنم که با نوشتن دلایل عدم رسیدن به بخشی از توانایی هایم قدرت بیشتری برای رفعشون پیدا کردم
خدارو سپاس میگوییم که با سایت و شخص شما آشنا شدم .

 

پاسخ “محمدحسین پیش بین”

با سلام و درود فراوان به خانواده گروه تحقیقاتی عباس منش
استعدادها و مهارت هایی که من از کودکی تا کنون آن ها را در درون خودم حس و در عمل تجربه کردم عبارت بودند از:
– تدریس خصوصی:
اولین تدریسم را در ۱۲ سالگی در کلاس اول راهنمایی ، به جای عمویم که دبیر ریاضی بود و به علتی نتوانسته بود در آن کلاس حضور داشته باشد انجام دادم. بعد از آن نیز در دوران قبل از دانشگاه و بعد از دانشگاه نیز در تدریس ریاضیات و سایر دروسی که خودم به خوبی آنها را یاد می گرفتم، موفق بودم که اغلب این تدریس ها را به صورت رایگان به اقوام و دوستان و آشنایان انجام می دادم.
چرا مهارت و استعداد من در زمینه تدریس منجر به ثروتمند شدن من نگردید؟
– من بر این باور بودم که آنچه برای دیگران انجام می دهم ، تنها کمکی است که بواسطه مهارتها و استعدادهایم از دستم برمی آید و اگر می خواستم بهایی بابت این آموزش ها دریافت کنم آن را نه تنها خودم بلکه خانواده ام آن را زشت می دانستند. (نگاه منفی به ثروت و در تضاد دانستن کمک کردن به دیگران با کسب ثروت)
– با توجه به اینکه ، پدرم استاد دانشگاه و مادرم معلم ریاضی و عمویم دبیر ریاضی بود و من در چنین بستر فرهنگی و آموزشی ای رشد پیدا کرده بودم فکر می کردم کارهایی که می توانم انجام بدهم کار خارق العاده ای نیست و داشتن این مهارت ها بسیار طبیعی و بدیهی است و قرار نیست آدم بابت اقدامات طبیعی خود و یا اقداماتی که به راحتی انجام می دهد پولی دریافت کند. و تازه به نظرم کسی که این درس ها را نمی داند، یک جای کارش اشکال دارد و برایم عجیب بود چرا که این افراد این دروس بسیار ساده را به سختی یاد می گیرند. (عدم شناخت و توجه به جایگاه واقعی خودم با توجه با مهارت ها و استعدادهایم با وضعیت و جایگاه سایر هم سن و سال های ام و عدم لایق دانستن خود نسبت به دیگران و باور به اینکه برای دریافت ثروت باید به سختی کار کرد)
– باور به اینکه هنوز خودم محصل هستم و کم سن و سال و کار اصلی کسی به سن و سال من، درس خواندن است و لا غیر و خود این باور در ادامه باوری دیگر را به دنبال داشت و آن اینکه اصلاً کسب ثروت برای کسی به سن و سال من مهم نباید باشد (مؤثر دانستن عواملی چون سن و سال در کسب ثروت و مهم نبودن پول وثروت در باورهایم)

– مهارت بسیار زیاد در یادگیری حرکات ژیمناستیک و دروازه بانی فوتبال:

– در تابستان کلاس پنجم دبستان در کلاس ژیمناستیک ثبت نام کردم . در ماه های اول رفتن به کلاس هایم ، به قدری در یادگیری حرکات و انجام تمرین هایم پیشرفت داشتم که که پس از گذشت تنها سه ماه از شروع این کلاس ها، یکی از مربیان استان به من پیشنهاد داد که علاوه بر حضور در تمرین های کلاس خودم در تمرین های تیم کودکان و نوجوانان استان نیز شرکت کنم تا بتوانم طی مدت کمی در مسابقات استانی و کشوری شرکت کنم. من از این پیشنهاد خیلی خوشحال شدم و از آن به بعد در تمرین های تیم استان نیز شرکت می کردم یعنی به جای ۶ ساعت تمرین در هفته ۱۲ ساعت تمرین انجام بدهم. و حتی توانستم یکی از حرکاتی را که یکی از بچه های تیم استان درمدت ۳ سال نتوانسته بود انجام دهد من در مدت ۱ ماه یاد بگیرم. این روال طی ۶ ماه ادامه پیدا کرد و با توجه به اینکه به دوره راهنمایی رفته بودم و از دوره دبستان فاصله گرفته بودم و پدرم نیز بر درس خواندنم تأکید زیادی داشت، دچار این ترس شدم که نتوانم هم تمرین های ژیمناستیک را انجام بدهم و هم در درس های مدرسه موفق باشم بنابراین، با وجود فرصت خوبی که داشتم، درسم را بهانه کردم و دیگر به سر کلاس نرفتم. بعد از آن بار چند بار مربیان تیم استان از دوستانم سراغم را گرفتند و من به آنها گفتم: “بهشون بگید درس داره نمی تونه بیاید.”
– از دوران دبستان تا دبیرستان به عنوان دروازه بان خوب تیم فوتبال مدرسه و تیم محله مان بودم . به طوری که یادم هست حتی در بازی هایی که بر روی آسفالت و زمین های خاکی هم انجام می دادیم، سر نترسی داشتم و برای مهار توپ ، پرش های بسیار عجیبی انجام می دادم که حتی منجر به شکستن دست و زخمی شدن پاهایم می شد. در همان سال ها از طریق یکی از دوستان پدرم که از مسئولان این تیم بود برای رفتن به تیم نوجوانان فولاد خوزستان دعوت شدم و حتی در چند تمرین این تیم نیز شرکت کردم، در همان روز اول تمرین احساس کردم چون بواسطه ارتباط پدرم به تیم دعوت شده ام لیاقت حضور در این تیم را ندارم در نظرم این بود که کلیه بازیکنان این تیم غیر از من ، همه شان دوره های حرفه ای فوتبال را رفته اند و سال ها است که دارند به صورت حرفه ای تمرین می کنند. و من فقط به خاطر ارتباط پدرم توانسته ام در این تیم حضور بیابم و همین منجر به این گردید علیرغم فرصت پیش آمده آن را نادیده بگیرم و فوتبال را به صورت حرفه ای دنبال نکنم.

چرا مهارت و استعداد من در زمینه یادگیری و انجام حرکات ژیمناستیک و مهارت در دروازه بانی فوتبال منجر به ثروتمند شدن و موفقیت من نگردید؟
– درخصوص ادامه ورزش ژیمناستیک نیز همانگونه که در بالا اشاره کردم، می ترسیدم که نتوانم همزمان هم درس بخوانم و هم به ورزش ام به صورت حرفه ای بپردازم و بنابراین دیدگاه این مسیر را ادامه ندادم مسیری که می توانست منجر به موفقیت در سطح کشوری و جهانی شود و علاوه بر آن می توانست ثروت زیادی را نیز با خود داشته باشد. (عدم باور به فراوانی و داشتن باور محدود کننده کمبود به طوری که نمی توان هم خدا را خواست و هم خرما را، ترس از شکست و توجه به نخواستن ها به جای توجه به خواستن ها ،و عدم احساس لیاقت در خود برای موفقیت همزمان هم در ورزش و هم در درس، عدم توجه نسبت به فرصت ها و مهارت هایم )
– در خصوص عدم ادامه فوتبال به صورت حرفه ای علیرغم فرصت ها و مهارت های موجود دو عامل نقش اساسی داشتند، یکی باور به اینکه برای اینکه در یک تیم حرفه ای بازی کنی باید حتماً دوره های حرفه ای آکادمیک و رسمی را از همان ابتدا گذرانده باشی و دیگری اینکه فکر می کردم چون من بواسطه ی ارتباط پدرم وارد تیم شده ام، لیاقت حضور در این تیم را ندارم. (باور به تأثیر عوامل بیرونی مانند تحصیلات و گذراندن دوره های آکادمیک و عدم احساس لیاقت، عدم توجه و سپاسگذاری نسبت به فرصت ها و توانایی هایم )

– خوانندگی و نوازندگی و تدریس موسیقی :
از دوره مدرسه در گروه تواشیح و سرود مدرسه شرکت می کردم. با توجه به مهارت و پشت کار و علاقه ای که داشتم خیلی زیاد ترانه ها و آهنگ ها را با جدیت در مدرسه و در جمع های خانوادگی و دوستانه می خواندم و به دلیل صدای خوبی که داشتم خوشبختانه توسط آن ها تشویق می شدم تا اینکه در سال دوم دبیرستان به پیشنهاد و کمک عمویم یک ساز سه تار خریدم و به کلاس رفتم. باز طی مدت کمتر از ۳ ماه توانستم پیشرفت خیلی خوبی داشته باشم. پشت کارم به قدری زیاد بود که یادم هست هنوز ۶ جلسه از شروع آموزش هایم نگذشته بود و و هنوز درس های مقدماتی را هم یاد نگرفته بودم که به صورت اتفاقی با زدن دو نت اول این آهنگ بر روی سیم های دوم و اول سه تار (سل، دو) ، این امید در دلم افتاد که می توانم آهنگ مرغ سحر را تا انتها بزنم. آن شب در خانه ی عمویم بودم و از سر شب تا صبح نخوابیدم و آنقدر تا صبح تمرین کردم تا حدی که دیگر نزدیک های صبح ساز را در حالت دراز کشیده و بر روی شکمم قرار داده بودم و می زدم. تا اینکه دم دمای صبح بالاخر موفق شدم. صبح وقتی عمویم از خواب بیدار شد با افتخار به او گفتم: “بالاخره تونستم بزنم” و با خوشحالی شروع به زدن قسمت اول مرغ سحر کردم و عمویم درکمال ناباوری تشویقم کرد. پس از طی ۳ ماه از آموزش هایم ، با توجه به اینکه پدرم مخالف ساز زدنم بود و آن را برای درس خواندنم مشکل ساز می دانست، و من دیگر رویم نمی شد نه از عمویم پول کلاسم را بگیرم و نه از پدرم درخواست هزینه کلاس را بکنم، رفتن به کلاس و آموزش حرفه ای را رها کردم و خودم به صورت خود آموز و بیشتر گوشی یاد گرفتم ساز بزنم. سه سال بعد از این داستان ها من وارد دانشگاه شدم . دانشگاه من در اردبیل قرار داشت. در آنجا همچنان ساز می زدم و مورد تشویق همکلاسی ها و اساتیدم قرار می گرفتم حتی در یک همایش دانشگاه که با حضور بیش از ۵۰۰ نفر اجرا شد موفق شدم به همراه یکی از دوستان اجرای خیلی خوبی داشته باشم. به طوری که پیر و جوان، سنتی و مدرن، مسئول دانشگاه و دانشجو از ساز زدنم تعریف می کردند و تشکر می کردند. حدود دو هفته بعد، یک روز داشتم توی یکی از پاساژهای معروف اردبیل قدم می زدم توجه ام به یک مغازه ساز فروشی جلب شد، رفتم قیمت یک ساز رو بپرسم که دیدم یک دفعه فروشنده ، با حالتی از احترام و خوشحالی از روی صندلی اش پا شد و گفت آقا اجراتون خیلی عالی بود. من گفتم: ” کدوم اجرا؟” با لبخندی نگاهم کرد و گفت: ” همون که هفته ی پیش توی سالن شهر داشتید.” باز با تعجب گفتم : “مگه شما هم حضور داشتید؟” با حسی از خوشحالی گفت: ” آره، فیلم شما را هم دارم.” چند نفر دیگه هم بعد از من آمدند توی مغازه یکی از آنها خودش توی آن شهر خواننده بود ( این را بعداً در یکی از پوستر اجراهاش که توی شهر دیدم متوجه شدم): بعد از سلام گفت: ” صدای گرمی داری!” خیلی تعجب کرده بودم که چه جوری یک اجرای دانشگاهی به سرعت توی شهر پخش شده ، خودم هم باور نمی کردم که انقدر اجرام خوب بوده، بعد از آن خیلی از همکلاسی هایم و حتی دوست های همکلاسی هایم که من اصلاً نمی شناختمشون از من خواستند که به آن ها آموزش بدهم یا برای آنها ساز بزنم، خیلی ها بهم می گفتند: “چرا نمی ری استدیو صداتو ضبط کنی و آهنگ بدی”، اما جواب من به همه ی آن ها یک چیز بود: ” من واسه دلم می زنم ” و بعدش هم می گفتم”ضبط تو استودیو هزینه بالایی داره و نیاز به یک سرمایه بالایی داره” فکر کنم سال دوم دانشگاه بود که به پیشنهاد مسئول انجمن موسیقی دانشگاه، بالاخره حاضر شدم یک کلاس آموزش سه تار توی دانشگاه بگذارم ولی بعد از اجرای این کلاس علیرغم موفقیت های ابتدایی به طور جدی ادامه ندادم و همچنان گاه گاهی در خانه برای خودم و هم اتاقی ها و دوستانم ساز می زدم.
چرا مهارت و استعداد من در زمینه یادگیری موسیقی و نوازندگی و آموزش سه تار منجر به ثروتمند شدن و موفقیت من نگردید؟
– توی این کلاس من بابت هر دوره ۱۰ هزار تومان از شاگردهایم می گرفتم علیرغم اینکه می دیدم شاگردهایم خیلی رضایت دارند و به سرعت یاد می گیرند ولی بعضی وقت ها دچار عذاب وجدان می شدم چون به ذهنم می آمد من تنها ۳ ماه آموزش تئوریک پیش استاد خودم دیدم و بقیه اش را خودم خود آموز یادگرفتم پس چطوری به خودم اجازه می دم به یک عده ی دیگری آموزش بدم در حالی که آن ها می توانند پیش اساتید دیگری بروند و همین مسئله باعث شد علیرغم تقاضاهای زیادی که در خصوص تدریس و نوازندگی داشتم، این مهارت و توانایی ام را جدی نگیرم. (عدم احساس لیاقت و خودباوری و اعتماد به نفس –- احساس گناه و نبودن عزت نفس باور به تأثیر عوامل بیرونی چون تحصیلات آکادمیک موسیقی و داشتن سرمایه بر موفقیت – نداشتن انگیزه و هدف کافی)
– من علیرغم مهارت و استعدادی که در زمینه آواز از همان کودکی داشتم هیچ وقت در مسابقات مدرسه و یا مسابقات شهر و استان و کشور شرکت نمی کردم. برایم خیلی اهمیت داشت که موفق شوم اما از ترس اینکه یک وقت شکست بخورم و به غرورم بر بخورد، هیچ وقت در مسابقات شرکت نکردم و حتی حاضر نبودم به کلاس های حرفه ای جهت ارتقای مهارت هایم بروم. (ترس از شکست و توجه به نخواستن ها و عدم اعتماد به نفس )
– من هنر و موسیقی را یک امر مقدس می دانستم که نباید به منفعت طلبی و کسب ثروت آلوده شود برای همین در جواب همه می گفتم که تنها برای دلم می زنم و نه به عنوان یک شغل و یا منبعی برای کسب درآمد ( نگاه منفی به ثروت)
– یکی دیگر از موضوعاتی که باعث شد خیلی ضبط صدا و خوانندگی را به صورت جدی دنبال کنم، باورم به این بود که اگر سرمایه نداشته باشم نمی توانم به هیچ طریقی موفق بشوم. حتی در این راه از کسانی مانند عمویم که بی دریغ به من کمک می کردند نخواستم در این راه مرا کمک کنند (باور به تأثیر به عوامل بیرونی مانند داشتن سرمایه در کسب موفقیت و عدم درخواست کمک از دیگران و باور به اینکه باید خودم به تنهایی در کارم موفق بشوم )
– من حتی نمی دانستم باید چه مراحلی را برای تأسیس یک استدیو و یا ضبط صدا بگذارنم و حتی نمی دانستم امکانات و سرمایه مورد نیاز برای این کار چقدر است؟ (عدم شفافیت و شناخت نسبت به هدف)

– قدرت تفکر و تحلیل و طبقه بندی مسائل اجتماعی و روانشناسی و قدرت سخنوری
از دوران کودکی بسیار در خصوص رویدادها و مسائلی که چه در محیط خانه و بیرون از خانه در پیرامونم رخ می داد توجه می کردم و به اظهار نظر با خانواده و دوستان و معلم ها و اساتیدم در خصوص مسائل سیاسی – اجتماعی و روانشناسی می پرداختم. همیشه یادم هست که از کودکی یک صدا درگوشم بود که هرکاری که می کردم و به هرچیزی که فکر می کردم از من می پرسید چرا؟ این صدا در کودکی صدای یک مرد بود و در بزرگسالی تبدیل به صدای خودم شد. علیرغم پرحرفی هایی که می کردم و گاهی حتی اقوام و آشنایان نیز به خنده به من می گفتند که چقدر حرف می زنی اما در خصوص محتوای حرف هایم، از کوچک و بزرگ همه را درگیر می کردم و همیشه مورد تحسین بودم که بزرگتر از سن خودم می فهمم تا جایی که در همان دوران دبستان و راهنمایی عمو و دایی و بچه های بزرگتر از خودم در فامیل و حتی دوستان خواهر و برادرم با من مشورت می کردندو نظرم را در خصوص مسائلی که با آنها درگیر بودند جویا می شدند. علاوه بر دوران کودکی و نوجوانی این قدرت تفکر و تحلیل و طبقه بندی در دوران دبیرستان و دانشگاه نیز تا به امروز همچنان با من همراه بوده است به طوری که . بارها این حرف را از زبان دوستان و آشنایان و معلم ها و اساتیدم شنیده ام که مرا دارای درک و بینشی وسیع می دانند.یادم هست یک روز، یکی از دوستان پدرم که خودش استاد اقتصاد دانشگاه بود و پسرش نیز حائز رتبه ی برتر کنکور و دانشجوی دانشگاه صنعتی شریف بود، با یک حسرت به من گفت کاش حمزه(پسرش) هم غیر از کتاب های درسی اش، کمی مثل شما به مسائل دیگر توجه می کرد. هنوز هم با بسیاری از دوستان متفکر و اندیشمند پدرم دوست هستم. من همین سیستم تحلیل و بررسی را نیز در پایان نامه فوق لیسانسم به کار گرفتم و همین منجر به ارائه مدلی نظری در پایان نامه ام گردید که بنا به نظر استاد راهنمایم، پایان نامه ام در حد یک پایان نامه دکترا بررسی و تحلیل شده است. بعد از آن نیز در نوشتن و راهنمایی بخش نظریه چند پایان نامه در زمینه جامعه شناسی و معماری و هنر کمک کردم که همه کسانی که راهنمایی شان کردم، می گفتند کاش استاد راهنمای خود ما این همه وقت و انرژی می گذاشت و یا این روش مطالعه و نحوه تفکر را سر کلاس های مدرسه و دانشگاه به ما یاد می دادند.
چرا مهارت و استعداد من در زمینه قدرت تفکر و تحلیل و طبقه بندی مسائل به ثروتمند شدن من منجر نگردید؟
– همیشه بر این باور بودم که فکر کردن که نشد کار ، کار یعنی اینکه یک حرکت فیزیکی انجام بدهی و این جوری می شود از آن پول در آورد، فکر را که همه می کنند! و در نتیجه این مهارت را بی اهمیت می شمردم و به آن بی توجهی می کردم در صورتی که تا همین الان تقاضاهای زیادی جهت راهنمایی و کمک در پروژه های دانشگاهی و تحقیقاتی داشته ام ولی من به دلیل اینکه این مطالب و یا این نوع نگرش را به صورت آکادمیک در دانشگاه نخوانده ام در خود احساس لیاقت و شایستگی جهت انجام این کارها را نمی کردم و همین منجر به این می شد که خیلی از این پروژه ها را قبول نکنم و آن هایی را هم که از سر ناچاری و یا رودربایستی قبول می کردم ، برای انجام آنها پولی دریافت نکنم و یا اگر دریافت می کنم پول اندکی ، آن هم به بهانه ی خرید کتاب های مربوطه و با هزاران عذاب وجدان (باور به کار یدی به عنوان یک کار متعارف و پول ساز، عدم احساس لیاقت، باور به تأثیر عوامل بیرونی در اینجا گذراندن دوره های آکادمیک و دانشگاهی )

بازهم از همه دوستانی که به این زیبایی به سوال مسابقه پاسخ دادند تشکر می کنیم و اگر دیگر دوستان به عنوان برنده انتخاب نشدند به هیچ عنوان به معنای ضعف در پاسخ‌شان نیست بلکه قرعه کشی بین ۲۰ نفر از بهترین پاسخ‌ها، برندگان را انتخاب کرد.

توجه

مشاهده‌ی دیدگاه‌ها، فقط برای دوستانی که عضو سایت هستند‌، امکان‌پذیر است.
برای ورود به سایت یا ساختن حساب کاربری جدید از اینجا وارد سایت شوید.