سفر به دور آمریکا | فصل اول – قسمت ۳۷

نوشته ریزبینانه و پر از نکته «احسون عزیز» با ویرایش توسط گروه تحقیقاتی عباس‌منش‌، به عنوان متن این بخش از سفرنامه‌، انتخاب شد:
آخه چطور میشه این همه درس و نکته ای که تو همین فایلهای به ظاهر کوتاه و ۱۰ دقیقه‌ای هست‌، رو ندید یا به سادگی از کنارشون گذشت. وقتی توی هر بخش از این سفر‌، پای خوندن نظرات همسفرا می‌شینم‌، می‌بینم که چقدر بچه ها نکات و درس های زیادی رو از دل این ۱۰ دقیقه‌ها بیرون کشیدند. نکاتی که از چشم خیلی‌هامون پنهان مونده. چون موضوع این هست که ما عینکی از جنس باورهامون روی چشممون داریم و دنیا رو داریم با اون عینک می‌بینیم.

به خاطر همین‌، وقتی با آگاهی‌ها یا واقعیت‌هایی مواجه می‌شیم که‌، حاصل باورهای مرغوب‌تر از باورهای ما و عینکی شفاف‌تر و تمیزتر از عینک خودمون هست‌، ذهن‌مون اذیت می‌شه که حتی اون آگاهی‌ها رو که بر خلاف آنچه هست که خودش با اون برنامه‌ ریزی شده‌، ببینه‌، چه برسه به تأیید و تحسینش. به همین دلیل  نمی خواد ادامه بدی به نگاه کردن، نمی خواد تجزیه و تحلیل کنی تا نکاتش رو در بیاری. چون تغییرِ آنچه که یک عمر باهاش بوده و حالا دیگه یه جورایی پذیرفتش و بهش عادت کرده‌، براش ترسناک و زجر آوره.

من از این مطمئنم که آدمهایی که عضوی از این خانواده شدن و مطالب و اگاهی ها رو دنبال می کنن‌، حتما قبلا هم رو خودشون کار کردن و اصلا دنبال این چیزها بودن که به اینجا هدایت شدند و باور کنیم که ما  افرادی هستیم که با آگاهی‌های این فایلها و این تصاویر هم‌فرکانس شده‌ایم. به همین دلیل  توانایی تجزیه و تحلیل و علاقه به دیدن این فایلها را داریم. وگرنه خیلی‌ها حتی حوصله‌ی نگاه کردن به زیبایی‌ها را هم ندارند چه برسد‌ به تلاش برای ریز شدن و دقیق شدن در دلایل تجربه‌ی این زیبایی‌ها.

این اولین نکته ای بود که خواستم یادآور شوم‌، اول به خودم تا به خاطر داشته باشیم حتی بودن در فضای فرکانسی این سایت‌ و اعضای این خانواده‌، لطف خدا و خواست خودمون بوده. قطعاً دوستانی که مرتباً نظرات خودشون رو به اشتراک می‌گذارند‌، مدار بالاتری نسبت به بقیه دارند و اونهایی که فایل ها رو تجزیه تحلیل می کنند‌، حتی در مرحله ی بالاتری از خودآگاهی و آموزش پذیری هستنذ .

اون جلسه ای که استاد و خانم شایسته جایزه گذاشتن و گفتن برین ۳۰ جلسه قبل سفرنامه رو ببینین که کدوم بهتره ، من با خودم گفتم این دلیل خوبیه که برم تمام اون سی جلسه رو ببینم و ریز به ریز نکاتش رو بنویسم . در ظاهر سی تا جلسه نهایتا یک ربع ساعت و تازه کمتر از اون هم هست.

اما وقتی شروع به نگاه دقیق و ریزبینانه به فایلهای سفرنامه کردم‌، فهمیدم من نهایتا  قادرم هر روز ۴ قسمت از سفر به دور آمریکا رو ببینم و تجزیه تحلیل کنم. دیدم که ذهن شرطی شده ی من‌، مقاومت بسیاری در برابر خیلی از موضوعات داره که در این فایلها می‌دیدم و واقعا حس کردم چقدر سنگینه آگاهی های جدید.

تا امروز توانسته‌‌ام نصف فایلها رو بنویسم و تجزیه و تحلیل کنم و وقتی که ۳۰ جلسه آماده بشه‌، تجاربم رو با دوستان به اشتراک خواهم گذاشت که‌، اولا خودم هربار اومدم باشه و مرور کنم و هم دوستانی که در مدار این آگاهی‌ها هستند‌، از این تجارب بهره ببرند. چون در نهایت هرچقدر به رشد جهان کمک کنیم‌، خودمون رشد می‌کنیم. این قانونشه.

اینها رو گفتم که‌، بدونیم همین ۱۰ دقیقه‌ها‌، چقدر سرشار از آگاهی و باورهای قدرتمندکننده است که لازمه هر بخش‌، چندین بار بازبینی بشه.

بریم سراغ این جلسه و نکاتش 🔥 :

🔍 خب نکته اول اینکه استاد راحت هرچی بخواد تقریبا سفارش میده . این یعنی آزادی واقعا. این یعنی ثروت.  پس بخواه که به ثروت برسی. وقتی بی پول باشی که نمیشه . باید سعی کنی ثروتمند بشی . پس جستجو گر این باش که چطوری از راه درست ثروتمند بشم ؟ همین سوال و خواستن برای ثروتمند شدن تو رو هدایت می کنه به سمت راه هاش !

🔍دیگه اینکه بازم آمازون ! ببین که چقدر راحت حتی توی استیت پارک هم باشی و در حال سفر محصول رو بهت می رسونن .

اصلا اول اینکه خود ایده ی آمازون و اون داستان جف بزوس و تکاملی که براش طی کرده خودش کلی آموزنده هست و بعد اینکه ببین چقدر برای مشتری ارزش قائله و بمعنای واقعی در خدمت مشتری هست و خب طبیعی هست که چنین ایده ای و چنین پشتکاری و تداومش و طی کردن تکاملش و اهمیت دادن به مشتریان و اینکه توش همه چی هم پیدا میشه باید هم جف بزوس رو جز ثروتمندترین های جهان کنه دیگه .

🔍 نکته دیگه اینکه استاد بخاطر چیزی که بهش یاد دادن بسیار تشکر و قدردانی می کنه…برای کوچکترین راهنمایی و خیری که بهمون میرسه قدردان و سپاسگزار باشیم (قطع سیم خاردار و … با چاقو ارتشی)

🔍 نکته دیگه اینکه حتی روی یک چاقو با یک تغییر کوچیک میشه کلی به ارزش اون چیز افزود . و این افزودن و آپگرید کردن یک وسیله خودش از روش های خلاقیت و نوآوریه و خودش به نسبت به یک چاقوی معمولی می تونه یه اختراع جدید حساب بشه . خلاقیت و اختراع و نوآوری صرفا یک چیز عجیب و غریب و پیچیده نیست . این خودش درسه بزرگیه اگر ما تیزبین باشیم . فکر کن با یه تغییر کوچیک و کم و زیاد کردن یه سوراخ یا زائده و ضامن کلی ارزش افزوده به اون چاقو اضافه شده و کلی نیاز متفاوت و بیشتر رو برطرف می کنه و مشتری های خودش رو خواهد داشت و این خودش یه درسه واقعا که ما هم شاید بتونیم با یکسری تغییرات کوچکی پیشرفت های بزرگی رقم بزنیم و ثروت بزرگی رقم بزنیم . یعنی می خوام بگم خودش درس خلاقیت و بیزینس هست حتی.

🔍 حالا می رسیم به معرفی برند garmin که برام خیلی جالب بود . بازم با یک برند جدید آشنا شدم . شرکتی که داره روی دستگاه های موقعیت یاب و جی پی اس در زمین و هوا و دریا و ورزش و هرجایی خدمات ارائه میده . مطمئنم مطالعه همین برند هم کلی درس توش خواهد بود .

اتفاقا همیشه برام جای سوال بود راندن یک تریلی خیلی کار سختیه و تازه شاید کار استاد از جنبه هایی سخت تر هم باشه چون اون ماشین هم پشتش وصله و یکسره نیست و توی پیچ ها بازی میفته . با خودم می گفتم خب اون گوگل مپ یا سایجیک نمی تونه همه چی رو بگه . مثلا همین چیرهایی که خود استاد گفتن . پیچ های خیلی شدید که مناسب راندن RV و ماشین پشتش نیست ، یا پلی که وزن رو شاید تحمل نکنه ، یا راهی که شاید مناسب سایز این وسیله نباشه ، یا همون ارتفاع و گیر کردن به تونل و پل هوایی و اینها .

خیلی جالبه که واقعا یکسری ها هستن که دارن توی هر زمینه ای می بینن چه مسئله ای وجود داره و چطور می تونن مسئله ی اون عده رو (اینجا راننده های تریلی و وسایل طویل و عریض و سنگین) رو حل کنن و هم خدمتی کرده باشن و هم ثروتی خلق می کنن .

🔍 این واسه خودم یه درس میشه که واقعا یه فایلی باز کنم یا دفترچه ای که مسائلی که هست رو کشف کنم یا ببینم آیا کسی براش راهی ارائه داده یا نه؟ و آیا من می تونم راه جدید یا بهتری رو ارا‌ئه بدم که کار رو باز از این هم راحت‌تر و دلپذیرتر بکنه؟!

🔍 نکته ی دیگه اینکه استاد همیشه داره خودش وارد عمل میشه چه موارد کوچکتر و چه بزرگتر و نگران نیست و سعیش رو می کنه که خودش بتونه سرهم کنه یا تعمیر کنه و حالا تهش اینه که نتونه ولی لااقل تلاشش رو کرده و تازه خدا هدایتش می کنه و کسی مناسب رو برای کمک بهش می فرسته اگه گیر کنه . و وقتی بتونه هم که کلی به اعتماد به نفس و احساس لیاقت داشتنت افزوده میشه .

🔍 در آخرم که آهنگ حبیب عزیز که امیدوارم روحش در آرامش باشه . 🙏🎵🎤🎧

اما مضمون شعر خیلی نکته داره :

یه درخت اقاقیای خشک و بی برگ میون کویر داغی بود . ولی تو ذهنش همیشه خیالپردازی می کرد و خودش رو توی یه باغ سرسبز تصور می کرد . تو آسمون ها سیر می کرد برای خودش . چشماش رو بسته بود و داشت تصور می کرد که تموم شاخ و برگاش پر شده از گل های اقاقیای سفید رنگ .

تو همین تجسمات و فکر و خیال های زیبا بود که دوتا کبوتر نشستن روی شاخه هاش. اولی گفت بارونم که بباره ها کار از کار این درخت پیر و خشکیده گذشته . فایده نداره براش. دومی هم گفت آره یادش بخیر قدیما خیلی خوب بود و اینجا کویر نبود و پر از درخت و سرسبزی و پرنده ها و رود و اینها بود . خلاصه این دوتا می پرن ولی حرفاشون یاد این درخت می مونه . حرفاشون اثر خودش رو می ذاره و باورها و رویا پردازی های اون درخت پیر رو خراب می کنه . و بخاطر همین حرفها اون درخت هنوزم تو اون کویره و بخاطر فرکانس های منفی و دست برداشتن از امید و تجسم های قشنگ هیچوقت دیگه بارون رو جذب نکرد و هنوزم تو کویر مونده.

پس این آهنگ و ماجراش خیلی درس داره .

خیلی از ما ها شاید در ظاهر امیدی نداریم . شرایطمون مثل کویر باشه و هیچ نشانه ای نباشه . شاید حتی احساس کنیم از ما گذشته و سنمون بالا رفته و دیگه فایده نداره . شاید اما هنوز داریم به هرحال رویاپردازی می کنیم و آرزوهای قشنگی داریم و امیدی ته دلمون هست ولی کسایی دور و ورمون باشن که میگن آخه تو که دیگه شانسی نداری. بی خیال شو . از تو گذشته . بشه هم که دیگه مثل اولش نمیشه . اون موقع ها یادته چقدر خوب بود . اون موقع ها حالش رو می داد . جوون بودی و شرایط مهیا . الان اولا نمیشه و بشه هم بدردت نمی خوره . یا سنی ازت گذشته .

خلاصه اینکه باید حواسمون به منفی گویان و باورخراب کنندگان بیرونی و درونی و وسوسه هاشون باشه. باید آگاهانه کانون توجه‌مون و ذهنمون رو کنترل کنیم تا نجواهاشون‌، ناخودآگاهمون رو برنامه‌ریزی نکنه و امیدهامون رو ناامید نکنه و رویاهامون رو خراب نکنه. هرچند که ظاهر کلاغ و کرکس رو نداشته باشن و دوست و آشنا باشن و عین کبوتر بنظر بیان.

به قول دوره کشف قوانین زندگی‌، ترمزهای گاز نما نباشند که هی پامون رو روش فشار بدیم و بگیم چرا ماشین زندگیمون حرکت نمی‌کنه؟!

نزدیک به ۲ ساعت روی این فایل ۱۳ دقیقه ای وقت گذاشتم و فقط ۳ بار اون رو بازبینی کردم تا نکته‌ای رو از قلم نندازم. با ذره بین 🔎 دنبال ردپای قوانین گشتم و بارها نوشته‌ام رو ویرایش کردم و با شما به اشتراک گذاشتم تا هم برای خودم اینجا بمونه و هم برای دیگران و خیرش بهم برسه انشا الله.

بازم تشکر می کنم از خانم شایسته عزیز و استاد گرامی بابت share کردن تجربیاتشون و زندگیشون با ما و اینکه این سفرنامه تمرینی شده برا من که با ذره بین 🔎 بگردم و خوبی ها و نکات مثبت رو ببینم و داره کم کم ذهنم عوض میشه .

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

توجه

مشاهده‌ی دیدگاه‌ها، فقط برای دوستانی که عضو سایت هستند‌، امکان‌پذیر است.
برای ورود به سایت یا ساختن حساب کاربری جدید از اینجا وارد سایت شوید.