سفر به دور آمریکا | فصل اول – قسمت ۴۳

نوشته‌های تحسین برانگیز و پر از نکته «مینا و مهتا عزیز» که نه انگشتان این دو عزیز‌،  بلکه قلب‌‌ پر از مهر این دو عزیز نوشته‌‌اند را با ویرایش توسط گروه تحقیقاتی عباس‌منش‌، تقدیم به همه همراهان این سفر شگفت انگیز می‌کنیم:

نوشته‌ی زیبای مینا عزیز:

احساس میکنم یه گنج پیدا کردم و در هر ثانیه به خاطر کشف این گنج‌، به خودم می بالم. گنجی که هر روز من رو با خواسته‌هام‌، با منبعم و با آنچه که باید باشم‌، هماهنگ می‌کنه.
گنجی که مجبورم می‌کنه تا در هر روز‌، افکارم رو رصد کنم و ذهنم رو کنترل کنم.

گنجی که همیشه جهت من رو در جهت تجربه‌ی زیبایی‌های بیشتر نگه می‌داره و درخشش نورش من در آغوش میکشه.

نوری که از جنس مهربانی‌ است و عشق بلاشرط .

نوری که آرامش رو به تمام سلول های وجودم تزریق می‌کنه تا ایمان داشته باشم‌، همه چیز همواره در حال زیباتر شدنه و جایی برای نگرانی یا چسبیدن حتی به چیزهای زیبا نیست.

این گنج برای من مثل یک ارتش تک نفره است. ارتشی متشکل از یک کالبد اما با اعجاز باورها و فرکانس‌هایی که قدرت‌شان از هزاران کالبد‌، بیشتر است.

ارتشی که یاد میده برای رسیدن به خواسته هات نیاز به تقلای بیشتر نداری بلکه نیاز به هماهنگی بیشتر و مقاومت کمتر داری (حال خوب مساوی با اتفاقات خوب)

ارتشی که همسو شدن با فرکانسهایت و ارتعاشی که به جهان ارسال میکنی را یادت میده (در جهان هر چیز چیزی جذب کرد گرم گرمی را کشید و سرد سرد)

ارتشی که با زبان تصویر‌، عزت نفست را تقویت می‌کنه

ارتش تک نفره که یادت می‌ده چشمها را باید شست و جور دیگر باید دید، اونم با ساده ترین و آسانترین راه فقط از طریق توجه کردن به نکات مثبت.

ارتشی که با زبان تصویر اعلام می‌کنه‌، تحسین دیگران و تشویق دیگران هم برای خودت انرژی مثبت میاره هم برای شخصی که داری تحسینش میکنی.

خدا میدونه چه باور قدرتمندی درون آقا پسر طراح داستان به وجود آمده و حالا  با عزت نفس بیشتر و سر افرازتر از همیشه به کارهاش میخواد ادامه بده‌، چه هیولای طراحی بسازه از اون آقا پسر

ارتشی که میگه‌، تغییر از درون خودت شروع میشه نه محیط اطرافت‌ و نه با تغییر شرایط.

وقتی درون تو ناخودآگاه‌، در تعقیب زیبایی‌ها میره‌، اونوقت دوربین نگاهت به سمت چمن های زیبا هدایت میشه که بهت لبخند میزنه. به سمت ماهی هدایت میشه که با زبان بی زبانی بهت سلام میکنه و داره میگه که از آشنایی با شما خوشبختم

گرما و صمیمت نگاه افراد اطرافت  رو دریافت میکنی که‌، چه خالصانه با نگاهشون انرژی مثبت به سمتت روانه میکنن.

ارتش تک نفره ای که یادت میده‌، زیبایی شب هیچ چیز کمتر از زیبایی روز نداره.


نوشته‌ی زیبای مهتای عزیز:
وقتی سفرنامه رو می بینم‌، به یاد کلمه ی هماهنگی میوفتم و اون منو یاد آرامش در پرتوی آگاهی استاد میندازه که از متنی هست که سال ها پیش توسط استاد خوانده شده:

«همه ی ما از انرژی هستیم ما و هر چی که در اطراف ماست».  برای همین اون آهنگ با گل های بنفش و صورتی کنار دریاچه و لبخند مرد ماهیگیر این قدر هماهنگه‌، حتی آسمون و تصویرش توی آب.

امروز که دیدم استاد قبل بازی و یا حتی بعدش مایک رو موعظه نکرد و گذاشت شرط بندیش رو بکنه تا درسش رو خوب یاد بگیره.

منم برای اینکه درسم رو بهتر یاد بگیرم روانشناسی ثروت ۳ رو یه بار دیگه شروع کردم و تعهد دادم تا کسی ازم نخواسته براش نشینم حرف بزنم. استاد مهربون چراغ رو روشن کرد تا خانم شایسته فیلم های قشنگ تر و با کیفیت تری برای ما بگیرن. دریاچه ی استیت پارک توی شب با صدای جیرجیرک ها دقیقا به قول خانم شایسته دیوانه کننده است.

وقتی فایل های سفرنامه رو می بینم احساس میکنم باد های خنکی میوزه و دریاچه ی قلب منو پر از موج های دیوانه وار می‌کنه. این باد ها توجه من رو از هر چیز نازیبایی که هست برمیداره و جاش رو با زیبایی پر می‌کنه.

من به جای خلوتی می‌رسم که‌، فقط خداست و زیبایی هاش.

الان که دارم این متن رو مینویسم آفتاب در خال غروبه و من در انتظارم چایی‌ام هستم تا خنک بشه. استاد رو می بینم که همه جا در حال صلاه و توجه به نشانه‌های خداوند هستن.

این فایل مثل بقیه ی فایل ها نمود عینی آنچه هست که استاد اون رو هم‌زمانی می‌نامه.

اینکه چطور تولد دوستمون الهام عزیز‌، با تاریخ پخش این جلسه ی ۴۳ یکی میشه و اینکه فایل هایی که روی ساینت اپلود شده ولی ما هنوز نمیبینیمش‌، مثل برنامه هایی هست که خدا برای ما داره و ما هنوز درکش نمی کنیم.  درواقع خود اون برنامه هاست.

توی یه پارک زمین گلفی قرار داره همه از بزرگ و کوچیک اومدن تا با کسایی که دوستشون دارن وقت بگذرونن. یه دریاچه برای ماهیگیری هست و همه بهمون لبخند میزنن. دیگه نمیترسم بنویسم و خونده نشم چون یه نفر هست که کار و زندگیشو ول کرده و داره گوش میده و هدایتم میکنه راه کسانی که بهشون نعمت داده.

درس هایی که از این جلسه میگیرم : قلبم رو به روی همه ی زیبایی ها باز می کنم. همیشه مثل خان مریم شایسته به دنبال بهترین منظره ها هستم. چون این یعنی صلوه و همونطوری که دوستمون نگار عزیز هم گفتن‌، استاد و خانم شایسته بعضی مواقع از هم جدا میشن و جالبیش اینه که هر دو به دنبال توجه به زیبایی های بی نهایت خداوند می‌روند:

یه نفر با دیدن مناظر قشنگ و یه نفر با خوندن نظرات کسانی که به دنبال تمرکز بر روی نکات مثبت هستند.

یه چیز دیگه این هست که‌، استاد می‌دونست سینا چقدر کارش خوبه ولی باز هم نقاشیشو تحسین کرد و تشویقش می‌کرد. این باعث شد که سینا هم بهترسن کارش رو با همون امکانات کم ارائه بده یاد اون دختر توی RV ی مثلثیش افتادم که‌، خانم شایسته با تحسین کردنش باعث پیدا شدن رفتارهای جالب تری از خودش نشون بده.

در اخر می‌خوام جمله ای که امروز خوندم رو برای شما بنویسم. جمله‌ای که با ماجراهای سفر امروزمون هماهنگه:

این لحظاتی که ما رو به خنده وامیدارن رو‌، باید مثل یه راز توی قلبمون حمل کنیم.

به بهترین استاد دنیا و دو همراه بی نظیرش خانم شایسته و مایک

I send you love and light

پی‌نوشت: دارم کم کم یاد میگیرم که از روش هدایتی استفاده کنم.

پی‌نوشت ۲ : خوشمزه ترین چایی و بیسکوییت دنیا رو امروز و در این لحظه خوردم.


توضیح مریم شایسته درباره ماجرای جالبی که بعد از تدوین این فایل رخ داد:
اتفاقی که در این فایل درباره نظر دوست عزیزمون الهام افتاد این بود که:

من بعد از بالا اومدن از پله‌های دریاچه‌، استاد رو دیدم که در حال خوندن نظرات بود و یک لحظه دوربین رو بردم به ستم موبایل ایشون و در حد چند ثانیه نظرات دیده شد. اما اون نظر‌، نظر خانم الهام نبود یعنی اصلا اسمی دیده نشد که بدونم نظر کدوم دوست عزیزمون بوده.

در واقع اون بخش مربوط به نظر خانم الهام در آخر این فایل ضبط شده بود که به خاطر اینکه  صحنه‌ای تکراری بود‌، من این بخش رو در هنگام تدوین این قسمت‌، حذف کرده بودم.

پس از اتمام تدوین‌، وقتی که استاد فایل رو بررسی می‌کرد‌، از من خواست چند جای این فایل رو دوباره تدوین کنم. به خاطر تغییراتی که ایجاد شد‌، مجبور شدم اون بخش از تصویر رو که خونده شدن نظرات توسط استاد رو بعد از بالا اومدن از پله‌های دریاچه نشون داده بودم رو‌، حذف کنم و به جای اون‌، بخش انتهای فایل‌، یعنی اونجایی که استاد زیر درخت نشسته بودند و در حال خوندن نظر خانم الهام بودند رو‌، اضافه کنم.

دوست داشتم با تعریف این ماجرا‌، با یاد بیاریم که فرکانس‌ها چگونه کار می‌کنن. جهان چگونه به درخواست‌ها جواب می‌ده و هر چیزی می‌تونه در راستای خواسته‌های ما تغییر کنه. 

ما جهانی رو داریم که همیشه دستان بی‌نهایتش رو با هم هم دست می‌کنه تا ماجراها رو به نفع ما تغییر بده‌ وقتیکه‌، ما تصمیم می‌گیریم با خودمون و منبعمون هماهنگ بشیم‌‌، به برنامه‌ی خداوند اعتماد کنیم‌،  دست خدا رو باز بزاریم و از جلوی اون کنار بیاییم.

چون در بخش اول که من صفحه موبایل ایشون از لحظه خوندن نظرات رو فیلم گرفتم‌، فقط چند خط از نوشته دوستان بود و هیچ نامی از دوستان دیده نشد ه بود. اما اتفاقات به گونه ای رقم خورد که ماجرا به این شکل تغییر کنه.

 

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

توجه

مشاهده‌ی دیدگاه‌ها، فقط برای دوستانی که عضو سایت هستند‌، امکان‌پذیر است.
برای ورود به سایت یا ساختن حساب کاربری جدید از اینجا وارد سایت شوید.