سفر به دور آمریکا | فصل اول – قسمت ۴۴


توضیحات کامل و تأمل برانگیز «احسون و الهام عزیز‌»، به عنوان متن انتخابی ی این بخش از سفرنامه‌، تقدیم به همه‌ی دوستانی می‌شود که به دنبال درک بهتر قوانین‌، از طریق یافتن ارتباط میان باورهای‌مان و اتفاقاتی که تجربه می‌کنیم‌، هستند:

نوشته الهام عزیز:

استاد عزیزم… خانم شایسته عزیز… فایل های زیادی از شما بارها و بارها من رو به چالش کشیده. اما جنس چالشی که این فایل برای ذهن من ایجاد کرد واقعا متفاوت بود.

من تا حالا اسم «آمیش» به گوشم نخورده بود و وقتی شما اول فایل داشتید در موردشون صحبت میکردید یه عالمه تصویر اومد جلوی چشمم. انتظار داشتم یه سری آدم خیلی عجیب و غریب رو ببینم. ذهن قضاوت گر من یکسره مشغول حرف زدن بود.

بعد که فایل تموم شد باز هم نجواهای ذهن قضاوت گر ادامه پیدا کرد. آیا شیوه زندگی اینها درسته؟ آیا باورهاشون درسته؟ آیا اینها آدمهای خوبی هستن؟ آیا اینها زندگی خوبی دارن؟

تو همین فکرها بودم که جملات قسمت 6 «آرامش در پرتوی آگاهی» از جلوی چشمم رد شد. همون فایل فوق العاده در مورد قضاوت که میگه:

قضاوت، ارزیابی مداوم هر چیز به درست و غلط یا خوب و بد است. این ارزیابی‌ های مداوم، طبقه بندی ‌ها، نام گذاری ‌ها و تجزیه تحلیل ‌ها گفتگوی درونی تو را به شدت آشفته می‌کنند. قضاوت‌های تو چیزی نیست جز قیل و قال نفس که یکسره در حرافی است و نمی‌گذارد تو آرام باشی. قضاوت‌های تو تحت تأثیر درون تو هستند نه بیرون تو.

وقتی با چیزی روبرو می‌شوی هیچ لزومی ندارد که قضاوتش کنی. لزومی ندارد که تعیین کنی این گل زیباست یا زشت، این آدم که پاره ای از وجود خداست، خوب است یا بد، یا کار آن دیگری درست بود یا غلط… قضاوت نکن.

نفس مدتی دست و پا می زند که حرافی کند و عاقبت از پا می‌افتد… و تو آرام می‌شوی. کار تو این است که فقط باشی، فقط باش و تماشا کن و این آن چیزی است که باید یاد بگیری. مثل آن گل که فقط هست و تماشایت میکند و قضاوت را حتی نمی‌شناسد. و خشم را و کینه را و حسادت را… تمام آنچه که او تجربه می‌کند آرامش است، و در آرامش خود به دریا وصل است… به اصل خود… و این همان است که تو در درونی‌ترین لایه‌های وجودت همیشه به دنبالش بوده ای.

قضاوت ‌های تو محدودت می‌کنند. وقتی قبل از مواجهه با چیزی قضاوتش می‌کنی در حقیقت از تجربیات گذشته‌ات استفاده می‌کنی… یعنی همیشه مثل گذشته‌ات هستی، همیشه در قالب گذشته ‌ات زندگی می‌کنی… محدودی… محدود.

قضاوت نکن! نفس حراف تو عاقبت ساکت می‌شود و خود متعالی تو فرصتی برای آرامش می‌یابد. فرصتی برای سکوت، فرصتی برای گوش کردن به اصلش، گوش کردن به خدا…

و حالا من دارم مینویسم تا این نفس حراف را ساکت کنم. دارم مینویسم تا به خودم یادآوری کنم که هیچ انسانی کامل نیست و همه ما ملغمه ای از باورهای درست و غلط هستیم. این جهان عالمِ سیاه و سفید و صفر و یک نیست.

آیا خود من میتونم ادعا کنم که همه باورهام درسته؟ آیا خود من میتونم ادعا کنم که در عصر روشنفکری و تکنولوژی هنوز باورهای اشتباه نیاکانم رو مثل گاری به خودم نبستم؟ آیا من میتونم ادعا کنم که دارم از زندگیم لذت میبرم؟ آیا من میتونم ادعا کنم که از همه امکاناتی که در اختیارم هست دارم بهترین استفاده رو میکنم؟ آیا من میتونم ادعا کنم که میتونم به راحتی و در صلح در کنار افرادی با عقاید متفاوت زندگی کنم؟ آیا من میتونم ادعا کنم که خودم رو از دیگران برتر نمیدونم؟ آیا من میتونم ادعا کنم که به عقاید دیگران احترام میزارم؟ آیا من میتونم ادعا کنم که دنبال تحمیل عقایدم به دیگران نیستم؟ آیا من با خودم و جهانم در صلحم؟ آیا من میتونم ادعا کنم که دارم به اندازه آمیش ها از توانایی هام استفاده میکنم و با حداقل امکانات پول میسازم؟

چند وقت پیش تو یه سریال این جمله زیبا رو شنیدم: «اینکه جنس اشتباهات دیگران با جنس اشتباهات ما فرق میکنه لزوماً به این معنی نیست که ما انسان های بهتری هستیم.» پس میشه چشم قضاوت رو بست و از هر شخص، از هر تجربه و از هر چیزی آموخت.

میشه از آمیش ها به «سبک شخصی» زندگی کردن و اهمیت قائل نشدن به قضاوت های دیگران را یاد گرفت. میشه ثروت ساختن با حداقل امکانات رو یاد گرفت.

توی ویکی پدیای فارسی و انگلیسی در مورد آمیش ها نوشته: «آمیش ها از مزایای تأمین اجتماعی بهره نمی‌گیرند، بیمه نمی‌شوند و هیچگونه کمک مالی دولت را نمی‌پذیرند.»

اگر این توحید نیست پس چیه؟ اگر این حساب نکردن روی دیگران نیست پس چیه؟ اگر این عزت نفس نیست پس چیه؟ اگر این توکل نیست پس چیه؟ واقعا خود من ایمان و جرأت حساب نکردن روی دیگران و انتخاب چنین مسیری رو برای زندگی خودم دارم؟

به نظرم میشه عظمت خدا رو هم تو یه خودروی تسلا یا یه فضاپیما دید و هم تو یه درشکه و اسبش. میشه با کشیدن بچت به دنبال خودت با یه دوچرخه پایی بهش عشق ورزید. هم میشه خدا رو در تاریکی پیدا کرد هم در روشنایی. مگه ما از فایل های سفرنامه ای که تو شب ضبط میشن به اندازه فایل هایی که تو روز ضبط میشن لذت نمیبریم؟ پس تاریکی زیباست یا نور؟

به نظرم میشه از هزاران راه به خدا رسید و به معنی واقعی «انسان» شد و چقدر باارزشه اگه اون راه رو آگاهانه انتخاب کنیم، نه صرفا بر اساس تقلید و آنچه از نیاکانمون به ارث بردیم…

ممنون که با این فایل بهم یادآوری کردید که هنوز با وجود همه ادعاهام دچار قضاوت میشم و چقدر بیشتر باید روی خودم کار کنم تا ذهن قضاوت گر حرافم رو ساکت کنم…


نوشته‌ی احسون عزیز:
ترجمه آهنگ این بخش:

«همینطور که من دارم محصولم رو از زمین کشاورزیم برداشت می کنم ، به همسرم نگاه می کنم و صفا و سادگی همسرم رو حس می کنم.

ولی میدونی ؟ … همین چیزا هست که برای یه آمیش مثل من خیلی دوست داشتنی و خوبه و من از چیزای تجملی مثل برق بدم میاد و ازشون دوری می کنم.

ساعت چهار و نیم صبح من گاو ها رو می دوشم و جبدیه به مرغها غذا میده و یعقوب هم شخم می زنه .

گاهی من اینقدر گاوها رو می دوشم و شخم می زنم که حزقیل حتی فکر می کنه که عقل از سرم پریده.

من مرد میدانم و خیلی با نظم و انضباط و کار درستم

توی دستام کتاب مقدسه و روی صورتم ریش دارم

اگر من همه کارهام رو بکنم و تو هم همه کارهات رو تموم کنی امشب می خواهیم مثل سال ۱۶۹۹ جشن بگیریم

و این شعر رو با هم تو جشن بخونیم :

ما بیشتر عمرمون رو سپری کردیم توی یک بهشت آمیش

برای خودمون کره محلی درست کردیم تو یک بهشت آمیش

کار سخت و فداکاری کردیم توی یک بهشت آمیش

لحاف های دست سازمون رو با تخفیف زیاد فروختیم توی یک بهشت آمیش

هفته پیش یکی از بچه محلی های اینجا بهم لگد زد . ولی طرف دیگه رو هم چرخوندم سمتش و گفتم اگه می خوای اینطرفش رو هم بزن .

بخاطر اینکه من به این چیزها اهمیت نمیدم و براش بهترین هارو هم آرزو می کنم . چون من با اینکارا می خندم وسر بلندم انوقتی که اون داره توی جهنم می سوزه.

من هیچوقت توریست هایی که از ما دیدن می کنن و باعث آزار ما میشن رو آزار نمیدم و ضربه ای بهشون نمی زنم حتی وقتی حقشونه!

آمیش و نگرش و برخورد منفی و تند ؟!… می دونین که کسی تابحال همچین رفتاری از یه آمیش ندیده و نشنیده.

من هیچوقت به لباس هام دکمه نمی زنم . ولی کلاه باحالی دارم و خونوادم همه با من موافقن که رنگ سیاهش خیلی بهم میاد .

اگر میایین که ما رو ببینین باید بدونین که اینقدر براتون کسالت باره که اشکتون در میاد

ما سیصد ساله اصلا صورت حساب تلفن نپرداختیم و تلفنی نداریم

ولی ما عجیب و عقب افتاده نیستیم . پس لطفا به ما خیره نشین و با تعجب نگاه نکنین. ما فقط با تکنولوژی و هرچی مربوط به اونه مشکل داریم. همین.

نه تلفنی ، نه چراغی ، نه وسیله موتوری .نه هیچ چیز لوکس و لاکچری و تجملاتی . درست مثل داستان رابینسون کروزوئه تو اون جزیره گمشده . همونقدر با امکانات اولیه و ضروری .

ما بیشتر عمرمون رو سپری کردیم توی یک بهشت آمیش

ما فقط آدم های صاف و ساده ای هستیم توی یک بهشت آمیش

ما وقتی برای گناه و کارهای اشتباه نداریم توی یک بهشت آمیش

ما جنگ و دعوا نداریم و به زیبایی بازی می کنیم توی یک بهشت آمیش

رسیدن به اسب و درشکه ها و آماده کردن یه عالمه کره و انبار غله برافراشته شده تو روز دوشنبه و بزودی یکی دیگه هم برپا می کنم .

فکر می کنی خیلی آدم درستکاری هستی ؟ فکر می کنی خیلی قلبا مخلص و پاکی ؟

خوبه . ولی من یک میلیون بار متواضع تر و خاکی تر از تو هستم.

من مرد پرهیزگاری هستم که شب و روز روی زانوهام مشغول دعا و عبادت میشم و برای زندگی بعد از مرگم صواب جمع می کنم و پسر بچه آمیش های کوچولو می خوان که مثل من باشن

پس برادر من ! بیخود مغرور نباش و ناله هم نکن یا هرچیزی شبیه این نباش وگرنه ممکنه مجبور بشم شکنجه های قرون وسطایی مسیحیت رو ، روی تو اعمال کنم

ما بیشتر عمرمون رو سپری کردیم توی یک بهشت آمیش

ما همه آمیش های دیوانه ای هستیم که زندگی می کنیم توی یک بهشت آمیش

پلیس و افسر و چراغ راهنمایی ای نیست در زندگی توی یک بهشت آمیش

ولی تو احتمالا فکر می کنی آزار دهنده هست زندگی در یک بهشت آمیش»

 

سلام به همه دوستان 🙌🙏😙

گفتم بذار این بار رو با ترجمه آهنگ آخر فایل شروع کنم که خانم شایسته عزیز با حسن سلیقشون انتخاب کرده بودن و خیلی هم جالب زندگی آمیش ها و باورها و اعتقاداتشون رو توضیح میده.

اولا تشکر کنم از خانم شایسته و استاد که به ما این امکان رو میدن که با فرهنگ ها و نکات و اتفاقات جالبی که در اونجا هست آشنا بشیم و خدا رو شکر می کنم بخاطر تکنولوژی و اینترنت که چنین امکانی رو فراهم کرده .

می دونم بسیاری از هموطنان خودمون که شاید ساکن همون پنسیلوانیا و اوهایو هستن شاید هنوز اسم آمیش ها رو نشنیدن و شاید هرگز چیزی ازشون متوجه نشن ولی ما به برکت این سایت و محبت و نکته سنجی خانم شایسته و استاد عزیز می تونیم از همین ایران با چیزهای جالبی در دل آمریکا آشنا بشیم و امیدوارم خدا قوت و طول عمر بده بهتون و ما رو با چیزهای جالب تر بیشتری آشنا کنین .

همیشه دوست داشتم بتونم سفرهای بسیار برم ، مسافرت کنم و آدم ها و فرهنگ ها و اتفاقات جدید رو ببینم و خیلی خوشحالم بابت اینکه اگر هنوز امکانش برام فراهم نشده ولی به مدد نگاه تیزبین خانم شایسته و دل مهربونشون و پشتیبانی و همراهی استاد عزیز با ایشون و با وجود اینترنت می تونم از راه دور حداقل تجربشون کنم . این خودش یعنی باید قدر تکنولوژی و اینترنت رو بدونم و سپاسگزارشون باشم و یادم باشه که کم نعمتی نیستن.

اما میرم سراغ نکات این فایل از اول :

🔍 اولین نکته ای که به ذهنم میرسه اینه که چرا توی همچین دوره زمونه ای چنین انسان هایی هستند ؟

اعتقادات مذهبی و اطرافیان و قضاوتشون چکار کرده با این آدم ها ؟

مگه چه تناقضی هست بین استفاده از دستاوردهای علمی و فناورانه با آموزه های دینی ؟

واقعا تو سر این آدم ها چی می گذره که استفاده از تکنولوژی رو و آسان گرفتن زندگی رو متناسب با گناه و جهنم رفتن می بینن و فکر می کنن باید همه چی در بدوی و اولیه ترین شکل ممکن باشه ؟

واقعا چکار می کنه نوع اعتقادات و باورها و جهان بینی یک انسان با اون آدم.

واقعا خود من چقدر از باورها و اعتقاداتی که توی کله ام هست رو از محیطم و پدر و مادرم و اطرافیانم و جامعه و مذهبم بهم تزریق کردن ؟

واقعا چقدر از چیزهایی که توی سرم کردن درسته ؟

🔍 به این فکر می کنم ک خب هرکس با هر آیین و نگرش و اعتقاداتی فکر می کنه اونها درست ترین و شاید تنها ترین روش درست رو دارن زندگی می کنن . اگر آمیش ها فکر می کنن پاک ترین و بهترین بندگان هستن و اونها رهروان حقیقت اند و من هم همین فکر رو دارم و پیروان آیین های دیگه هم همین باور رو راجع به دین و اعتقاداتشون دارن پس حقیقت چیه ؟

حقیقت بنظرم این میاد که انسان آزاده . آزاده تا جایی که به دیگران صدمه نمی زنه به سبک خودش زندگی کنه و انسان ها هم باید به انتخاب هم احترام بذارن .

ما این حق رو نداریم که بگیم فقط اونچه من می فهمم درسته و من راه حقیقت رو پیدا کردم و فقط روشی که من میگم درسته .

یک لحظه وقتی فکر می کنم که اگر مثلا حکومت آمریکا دست آمیش ها باشه و اونها بخوان به همه بگن از این به بعد آیین رسمی آمریکا آمیش هست و باید همه قوانین مارو رعایت کنن اصلا مو به تنم سیخ میشه .

فکر کن انتخاب و آزادی این همه مردم سلب میشه و نمی تونن سبک زندگی خودشون رو داشته باشن و نمی تونن از دستاوردهای علمی استفاده کنن . یک سبک زندگی سخت و پر از کارهای فیزیکی.

🔍 واقعا باور و نگاه و اون ذهنیت های یک انسان همه چیزه . آشنایی با آمیش ها به من بیشتر از قبل ثابت کرد که باور و اعتقاد تو همه چیزه . نگاه تو ، برداشت تو ، تفسیر و قضاوت تو همه چیزه و تو طوری زندگی می کنی که درک کردی و باور کردی .

البته درک کردن خودت خیلی بهتر از اینه که چیزی رو از همون بچگی توی سرت فرو کرده باشن و شستشوی مغزی شده باشی . اگرم چیزی رو انتخاب می کنی و اون اعتقاد اشتباهم باشه ولی اگر با تحقیق و تفکر بهش رسیده باشی باز هم خیلی بهتر از چیزی هست که از نیاکان و اطرافیان و جامعه بهت تحمیل شده باشه .

🔍 نکته بعدی که به ذهنم رسید بحث “تعصب”هست . واقعا تعصب از کجا میاد ؟

مطمئنا این آمیش ها روی دینشون و باورهاشون تعصب دارن. توی ترجمه همون آهنگ هم معلومه که خودشون و راهشون رو پاک ترین و بهترین راه می دونن . فقط خوبیشون اینه که واقعا زندگی خودشون رو می کنن و کاری به کار بقیه ندارن . برای همینم هست که تو آمریکا بهشون اجازه میدن زندگیشون رو کنن و خودشون باشن و مکتبشون هم اینه که به کسی هیچ اخم و ترش رویی حتی نکنن و این قابل تحسینه . ولی تعصب چی ؟… یهو اومد تو ذهنم که ببین تعصب چیز مزخرفیه !

درسته همین ها الان اعتقادشون اینه ولی تعصب باعث دیکتاتوریه! …

اینها تعدادشون بسیار کمه . کلشون رو هم سیصد هزار نفر نمیشه . اگر جمعیت خیلی خیلی بیشتری داشتن چی؟…اگر نصف یا یک سوم آمریکایی ها آمیش بودن چی ؟… آیا بازهم همین سبک و بی ازار و آروم زندگیشون رو می کردن ؟ آیا سهمی از قدرت نمی خواستن ؟ … آیا سعی نمی کردن بخاطر تعصبشون نوع نگاه و اعتقادشون رو به کل کشور دیکته و تحمیل کنن ؟ … ایا نمی گفتن همه باید به اعتقاد ما که درست ترین روش هست دربیان ؟… اونوقت فکرش رو کن امریکا دیگه این آمریکا می شد ؟ … فکر کن مردم رو از علم و تکنولوژی محروم می کردن . بجای دانشگاه ها پر می شد فقط از کلیساها . شکنجه های قرون وسطایی برمیگشتن . کارخانه ها و شرکت ها یکی یکی ورشکسته و جمع می شدن . صنایع یکی یکی شکست می خوردن . همه باید کشاورزی و دامداری می کردن اون هم به شیوه قدیمی و بدون ابزار مدرن . بجای ماشین های اخرین سیستم باید ارابه ها و گاری ها همه جا رو پر می کردن و همه چیز پسرفت می کرد به عقب

واقعا اونچه از آمریکا برام خیلی قابل تحسینه وجود قانون شهروندی توی این کشوره . اینکه اونچه داره کشور رو اداره می کنه تعصبات دینی و مذهبی نیست . به مردمش تا جایی که میشه سعی می کنه متعصبانه و نژادی و مذهبی نگاه نکنه . شاید کشوری هست با نگاه سرمایه داری . ولی حداقل از نظر شخصی انسان ها تا جایی که مزاحمتی ایجاد نکنن و نگاهشون و اعتقاداتشون رو دیکته نکنن به کسی آزادن که سبک زندگی خودشون رو داشته باشن و کسی هم حق توهین و مقابله و بی احترامی و آزار اونها رو نداره و قانون حقوق شهروندی برای همه هست و ازشون دفاع می کنه .

یکبار دیگه برای من ثابت شد که نباید تعصب داشت . نه روی جهان بینی و اعتقادات خودت ، نه روی دین و مذهب خودت ، نه روی نژاد و ژن خودت ، نه روی شهر و و محله و کشور خودت . تو می تونی اینها رو دوست داشته باشی و حتی بهشون افتخار کنی و ازشون جلوی بی حرمتی ها دفاع کنی ولی حق این رو نداری خودت و دوست داشتنیهات و اعتقاداتت رو به دیگران تحمیل کنی و ادعای بالاتر و بیشتر بودن و بیشتر فهمیدن از دیگران کنی و یا بخوای به دیگران توهین و بی حرمتی کنی. راز با آرامش زندگی کردن آمریکایی ها کنار همدیگه همین قانون شهروندی هست که هرکس می تونه اعتقاد و سبک زندگی خودش رو داشته باشه ولی کسی حق دیکته کردن نگاه خودش و یا بی حرمتی به نگاه و اعتقادات دیگران رو نداره.

🔍 قضیه آمیش ها به من درس دیگه ای داد . گاهی شاید تو اعتقادی داری و مطمئنی درسته و داری بهترین راه رو میری که اصلا مورد رضایت خداست . مورد رضایت ترین . ولی از کجا معلوم ؟ … شاید اتفاقا اصلا داری خلاف مسیر آفرینش حرکت می کنی ؟ … آیا تکنولوژی که از علم الهی میاد و برای راحتی زندگی انسان ، فقط انسان رو از خدا دور می کنه و باعث گناهه؟ … با خودم میگم از این به بعد هروقت تعصب پیدا کردی روی یه موضوع و اعتقادی یک آن به خودت بیا ! … با خودت بگو نکنه یه درصد حتی ممکنه اشتباه می کنم ؟ نکنه اینطور که من باور کردم اشتباه باشه ؟ بر چه مبنایی دارم همچین فکری می کنم ؟ ریشش از کجاست ؟ بهم تحمیل شده یا خودم بهش رسیدم ؟ و خیلی سوالات و بررسی های دیگه .

🔍نکته دیگه و اما متفاوت اینکه همین الانشم نباید تعصب داشته باشم . یعنی قضاوت نکنم آمیش هارو . واقعا خب دارن اشتباه می کنن و باورهای اشتباهی دارن . ولی اما من جای یکی از اونها بودم تابحال؟ … اگر من هم در خانواده ای آمیش به دنیا اومده بودم چی ؟ … مگه الان مسلمانی و شیعه بودن من رو خودم انتخاب کرده بودم ؟ … پس کافیه به انتخابشون احترام بذارم و قضاوت نکنم و سعی نکنم نگاهم رو تحمیل کنم . فکرش رو کن مثلا یه آمیش بخواد از نگاه دین خودش من رو امر به معروف و نهی از منکر کنه و دائم بیاد باهام حرف بزنه و توضیح بده. گیر بده که مثلا حق نداری و نباید از تکنولوژی استفاده کنی ؟ … پس همینطور که اون برای من آزار دهنده هست ،توضیحات من به اونها هم همینطوره براشون . پس نباید حق دخالت به خودم بدم . ضمن اینکه درست مثل همون مثالی که خانم شایسته زدن از اون دختری که قیام کرد برای زندگی خودش و نپذیرفت هرچی بهش گفته بودن و تا دکترا ادامه داد ، هرکس دیگه ای هم می تونه تعقل کنه و به اونچه باور داره عمل کنه و شجاعت لازمش رو داشته باشه که طوری که صحیح می دونه و بادرکی که بهش رسیده زندگی کنه و لازم نیست ما دخالت کنیم.

🔍 نکته دیگه اینکه میگن حتی چیز خوب رو از دشمنت هم که هست یاد بگیر . آنچه مشهوده آمیش ها انسان های خوبی هستن و آزارشون به کسی نمی رسه و مثل یک گروه مزاحم برای کسی نیستن و قدرت طلب هم نیستند و دارن زندگی خودشون رو می کنن . شاید هم بخاطر جمعیت کمشون باشه ولی به هرحال الان اینطورند . توی همون ترجمه آهنگ من نکات مثبتی به چشمم خورد . اینکه مثلا ب چهره همسرش توی زمین کشاورزی نگاه می کنه و صفا می کنه از صاف و ساده بودن همسرش . اینکه لذت می بره از دوشیدن شیر گاوها و شخم زدن زمین و غذا دادن به مرغ و خروس ها . اینکه یک زندگی مینیمالیستی و ساده دارن و بدور از تجملات و حرف و قضاوت مردم و برای دل و اعتقاد خودشون زندگی می کنن ، اینکه کسی رو آزار نمیدن و اخلاقی زندگی می کنن واقعا نکات مثبت و آموزنده ای هست که میشه ازشون یاد گرفت . حتی گاهی دور شدن و کم کردن استفاده از تکنولوژی و آشتی با طبیعت و نزدیک شدن به سبک زندگی روستایی و وقت گذراندن بیشتر با خانواده چیز بدی نیست ، منتهی آمیش ها توی این قضیه دچار تفریط هستن و افراط و تفریط توی هیچ چیز بنظر خوب نیست و هرچیزی بجای خود. ولی به هرحال همین آمیش ها و همین سبک زندگیشون هم نکات مثبت زیادی داره . اینقدر دارن در صلح با خودشون و بدور از اهمیت دادن به چیزهای بی ارزش و حرف دیگران سبک زندگی خودشون و ددک خودشون رو انجام میدن و این خودش ارزشمنده.

🔍نکته دیگه درس صبوری و گذشت و احترام هست . خود آمیش ها انسان های بدی نیستن و آزارشون به کسی نمی رسه ولی بعضی کارهاشون با دنیای امروز نمیخونه . مثلا اینکه درشکه ای بیاد تو خیابون و ترافیک ایجاد کنه . ولی با این حال بازم می بینیم که اینقدر فهم و درک متقابل اونجا بالاست که بازهم احترام میذارن با صبوری ، بخشش ، بزرگواری و صبر و گذشت . چون میدونن که از عمد نمی کنن و قصد آزار ندارن و این نگاهشون و اعتقادشون هست.

🔍یه چیز دیگه که تو ذهنم جرقه زد این بود که ببین ؟!… تو شاید تو ایرانی و غر می زنی که چرا مثلا آمریکا نیستم و ذهنت تو این قضیه اذیتت کنه یا مثلا میگه اونجا فقط میشه زندگی کرد و اونجا مهد امکانات و تکنولوژی و اینهاست و اینجا نمیشه و اینها . ولی ببین در دل همون امریکا کسایی هستن که حتی پشت کردن به این چیزها و حتی از برق هم استفاده نمی کنن و باز دارن چقدر از زندگیشون لذت می برن . اگر میخوای بری آمریکا هم بیشتر بخاطر همین قانون شهروندی و احترامی که به عقاید هم میذارن بخواه اونجارو . وگرنه می بینی که همونجاشم خیلیا مینیمالیستی و ساده زیستی رو انتخاب کردن . حتی در این حد!

🔍 وقتی استاد کتاب رو سمت دوربین گرفتن که روش نوشته بود عروسی آمیش ها سریع یک نکته ای رو یادم اومد . دوستی داشتم که با دختری آشنا و بهم بشدت علاقمند شده بودن و بخاطر تفاوت مذهبی خانواده ها که خانواده دختر اهل سنت بود و پسر زرتشتی حتی تهدید به قتلش کردن و این ازدواج سر نگرفت و هردو افسرده شدن و مجرد هستن و مشکلات زیادی پیدا کردن . الان هم دوستی دارم که بشدت بهم علاقه دارند ولی دختر از خانواده های مذهب اهل حق هست و پسر شیعه و دختر حتی جرات نداره که با خانواده اش مطرح کنه و میگه صد در صد جواب منفی هست و تازه ابروی خودم هم میره که چرا از چارچوب خانوادگی و سنت ما خارج شدی و فقط باید با اهل حق ازدواج کنی . حالا هردو موندن که چکار کنن . خلاصه اینکه کاش آدم ها آزاد بودن در همه جا و این تعصبات نبود . به هرحال همه ی ما انسانیم . چرا باید برای یک نسل و بجای اونها تصمیم گرفت . عنوان این کتاب من رو یاد این دوتا ماجرا انداخت .

🔍 نکته دیگه اینکه زندگی آمیش ها به من ثابت کرد هر زمانه ای ویژگی های خودش رو داره . نمی تونی خیلی متفاوت از زمانه باشی . بقول استاد باید خود رو آداپت کنی و کنار بیای . باید همگام زمانه در سطح جهان بود . باید با مناسبات حرکت کرد و بعضی چیزها دیگه اصلا غیر قابل اجتناب هست توی دنیای امروز . اونوقت بخوای اجتناب کنی وضعیت خنده داری پیدا می کنی . میگی تکنولوژی نباشه ولی مجبوری سوار درشکه بشی که خودش هم به هرحال در زمان خودش تکنولوژی محسوب می شده . اصلا خود چرخ یک اختراع بوده . و خنده دار تر اینکه باید درشکت چراغ راهنما داشته باشه . یا از دوچرخه استفاده می کنی ولی خودت رو گول می زنی که اگه رکابش رو بردارم دیگه امروزی نیست . یا خودت رو فریب میدی که لباس های امروزی و با کیفیت پارچه ی امروزی می پوشم ولی دکمه نمی زنم . یا مغازه دارم و اجناست رو می فروشی ولی دستگاه کارت خوان که ته تکنولوژی هست رو داری. واقعا همراه نشدن با روند جهان و پیشرفتش محکوم به شکست هست و خب اگر هم پافشاری باشه یه همچین پارادوکس هایی دیده میشه که یه آدم می بینی زندگیش شده جمع تناقض ها و اعتقادات متناقض و مختلف . و بسیاری از آدم ها تو همین کشور خودمونم گیر کردن بین نگاه مذهبی و روشنفکری و تکنولوژی و پیشرفت و سنت و مدرنیته و دچار مشکلات روانی بسیاری شدن . با خودم گفتم یبار بشین و سعی کن نگرش و اعتقاد خودت رو انتخاب کنی و تعادلی ایجاد کنی بین دیدگاه های ذهنیت که شبیه معجونی از چند چیز مختلف و متناقض شده . صد البته که این سایت و آموزه هاش تونسته یک سرهم بندی و تعادل و همسویی ایجاد کنه بین نگاه به موفقیت و شادی و قرآن و مذهب اسلام و ثروتمند شدن و تکنولوژی و دیگه از اون تناقضات خبری نیست و حالا آرامش بیشتری دارم و اینها رو مقابل هم نمی بینم .

🔍 و نکته آخر و شاید مهمترین نکته ای که گرفتم این بود که تو آزادی . تو آزادی تحقیق کنی و بقدر آنچه فهمیده ای عمل کنی . تو آزادی وقتی فهمیدی و درکت این بود که مسیری که تا بحال می رفتی اشتباه بوده بخوای مسیر جدیدی که درک کردی رو بری . اونچه جلوی تو رو گرفته باورهای منفی و اشتباهه توئه . باورهایی مخرب و دورکننده از چیزی که حس می کنی درسته ولی در لباس اعتقادات مذهبی و سنت ها و نژادپرستی ها و قوانین زمینی و یا من درآوردی . اگر چیزی روی می خوای که فکر می کنی درسته و حق طبیعیت هست و مخالف قوانین هستی و الهی هم نیست ، باید شهامت و شجاعتش رو داشته باشی که بتونی بایستی . بتونی روی حرفت و نگاهت بایستی و آزاده باشی . حتی اگر شاید تهش ب قیمت جونت تموم بشه. محرم نزدیکه . خیلیا فقط لباس مشکی می پوشن و گریه و ماتم می گیرن ولی پیام حسین (ع) رو نگرفتن . حسین ایستاد روی چیزی که مطمئن بود حق هست و درست هست . اگر پس از تحقیق و تفکر و جستجو و بررسی های زیاد به این نتیجه رسیدیم چیزی می خواهیم که حق هست ، غیر الهی هم نیست و ظلم و ستم و آزار هم نمیده کسی رو و خواسته ی ما هم هست باید یاد بگیریم در مقابل قانون های من درآوردی و زمینی انسان ها و تعصبات بیجای دینی و رسم و رسوم های پوچ و نژاد پرستی و غیره و ناحق بایستیم و حق رو طلب کنیم و ازادگی رو.

این قسمت هم اینقدر پر بار بود که کلی ازم زمان برد . ولی زمانی که واقعا ارزشمند گذشت و چیزهای زیادی بهم آموخت.

بسیار تشکر می کنم از شما خانم شایسته و استاد عزیز و همچنین تشکر از سایر دوستان بخاطر کامنتهای پربارشون که‌، بازهم نکات جدیدی رو میشه در اونها یافت که از دید من پنهان مونده است. 🙏


نوشته‌ی الهام عزیز:

 

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

توجه

مشاهده‌ی دیدگاه‌ها، فقط برای دوستانی که عضو سایت هستند‌، امکان‌پذیر است.
برای ورود به سایت یا ساختن حساب کاربری جدید از اینجا وارد سایت شوید.