سفر به دور آمریکا | فصل اول – قسمت85

نوشته‌ی زیبا و تأثیرگزاردوستان عزیزمان «یوسف، لیلا و امیر »، به عنوان متن انتخابی‌ی این قسمت از سفرنامه‌، تقدیم همه دوستانی می‌شود که مصمم شده‌اند با تغییر کانون توجه‌شان‌، اول ذهن‌شان و سپس زندگی‌شان را کنترل کنند:
نه تنها نوشتن این نوشته‌ها‌، بلکه خواندن و تأمل در آنها نیز ما را به درک بهتری از خداوند‌ و چگونگی هماهنگ شدن با او و قوانینش و در یک کلام‌، هدایت شدن به سمت تجربه‌ای بهتر از زندگی می‌رساند.

نگاه زیبای یوسف عزیز:

سلام به استاد عزیز و مهربانو شایسته و مایک خوشحال و دوستان خوبم

💓استاد خداییش عاااااشقتم 💓

این فایل بخدا بی نظیر بود مگه میشه مگه داریم

اصلن فکر نمی کردم که میشه به این راحتی و آسونی با حیوانات جنگل مراوده داشت باهاشون زندگی کرد

بابا جان من این نوع زندگی رو فقط تو فیلم های کارتونی دیدم بخدا برق سه فاز از سرم پرید💥

ای جااانم استاد ،⁦❣️⁩

ای جااانم عزیزِ استاد⁦❣️⁩

ای جااانم مایک⁦❣️⁩

وقتی داشتیم می رفتیم به سفری انیمال . تو اون جاده بسیار زیبا که دو طرفش درختان سر سبز و انبوه و خوش قامت بودند یهویی به یاد «جاده خودمون تو ستاره قطبی افتادم » با خودم گفتم بخدا مسیر همون مسیره .جنگل هم همون جنگله .اصلن اینجا همه چی جوره جوره. استاد و بر وبچه های سایت که همراهمون هستن با کلی انرژی و صدای گرم «شایسته» ،😋😋😋و خنده های نمکین مایک و یه کوچولو با چاشنی ترس از حیوانات😅😅

وقتی دیدم که استاد به راحتی با حیوانات حرف می زنه و کلی باهاشون شوخی می کنه ,وحتی بهشون سلام میده و اونا هم کلی ذوق می کنن دریافتم که «سلیمان نبی»هم چنین کارای می کرده خیلی هم دور از انتظار نیست کار سلیمان💯💯

استاد خداییش من وقتی این فایلو نگاه می کردم با خودم می گفتم چه دل و جراتی دارین شما ها مخصوصن استاد .بعد یهو یه چی ذهنم برد سراغ «تکامل».به اون ماجرایی که رفتین تو یه باغی تو شب تاریک به مدت ده روز خیمه زدین . اگه اون ترس ها رو اونجا نریخته بودین عمرا نمی تونستید الان به اون «زبون دراز بوفالو »بگین من عاااشق این زبونم و خیلی باهاشون نه تنها راحت بودین بلکه لذت ها بردید . دست مریزاد.

این یه نکته

نکته بعدی این بود این همه حیونات از همه طرف به شما و به ماشین حمله ور می شدن چه قدر شما لذت می بردین و حال می کردین و اصلن نگران ماشینتون نبودین که ای بابا الان آیینه بغلو از جا می کنن و خط وخشی رو ماشین می ندازن؟ خداییش من خیلی نگران ماشین بودم. اینم یه پاشنه آشیل دیگر من «نشان دهنده باور فقر منه»و در لحظه نبودن منه. اشکال نداره . خوب شد که این پاشنه آشیلم « که هنوز ذهنیت فقیرانه دارم »رو کشف کردم 💪💪ولی چون الگویی چون تو داریم خودمونو رشد می دیم شک نکن .و اگه شیطونِ خراب ذهن فک می کنه که نمی تونیم رشد کنیم باید بهش بگم که « سََََخت در اشتباهی»

به قول شاعر

«چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان »

نکته دیگه اینکه:

وقتی آدم با خودش در صلح باشه و درونِ پاک و خوشتیپی داشته باشه همه کاینات و موجودات حتی حیوانات هم تشخیص می دن و به طرفش میان و از دستش عذا می گیرن و حال می کنن.یعنی اون فرکانس جنسش طلاییه. ما هم باید یاد بگیریم آنقدر «درونمان» زلال و لطیف بشه که نه تنها آدما بلکه حیوانات از وجود ما لذت ببرن مثه «استاد»

✨💯استاد خداییش خیلی جنست اصله💯💫

🌸🌸باور کنید من خیلی چیزها یاد گرفتم ازین فایل کوتاه و باید بهش عمل کنم . چرا که :« مومن کسی هست که به ایمانش عمل می کنند تا به بهشت رهنمون شود. و بهشت در همین نزدیکی است🌸🌸🌸

✨✨مریم جان این سری فایل ها سفر به دور امریکا نیست «سفر به درون ماست و بس» 💫✨✨چرا که خداوند می گوید؛

به قول مولانا

✨ما درون را بنگریم و حال را ،💫 نی برون را بنگریم و قال را💫

الهی و عالی باشید


نگاه زیبای لیلا عزیز:

دوستان خوبم و استاد بزرگوارم و خانم شایسته عزیز دل سلام

🌹🌹🌹🌹🌹🌹

و سپاس فراوان بابت این فایل زیبا ،به نظرم یکی از زیباترین قسمت های سفرنامه بود ، به وجود استادانی مانند شما افتخار می کنم ، خدا را می شد در چشمان همان گاو دید و خدا را میتوان در غذا خوردن یک آهو شناخت ، بزرگی او را سپاس و سپاس مجدد از شما خانم شایسته عزیز و مهربانم، چه زیبا ، زیبایهای وجود خدا را به تصویر می کشید، به حقیقت مقام استادی برازنده شماست، چه قدر عالی است که ما استادانی چون شما داریم

فتبارک الله احسن الخالقین

#######

خدا به من الهام کرد که به شما بگویم ، به وجودتان افتخار می کند ، هر چند که خودتان به خوبی می دانید، مایه ی فخر خدایید

💗💗💗💗

داستانی را بیان می کنم که نویسنده اش خودم هستم و تقدیم می کنم به استادان عزیزم و خانواده صمیمی عباس منش

🎯🎯🌹🌹🌹

زندگی زیباست ای زیبا پسند

زنده اندیشان به زیبایی رسند

شازده کوچولو فقط سه روز فرصت زندگی داشت و تصمیم گرفت در این سه روز به سمت زمین بیاید و از لحظات عمر به خوبی استفاده نماید و از این سفر خوشحال بود و خدا را شکر می کرد. سوار بر سفینه خود شد و به سمت زمین پرواز کرد همین که به زمین رسید لبخندی زد و از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید. ابتدا به نجاری رسید که کلبه ای چوبی می ساخت. از او پرسید از زندگی خود راضی هستی؟ نگاهی به شازده کوچولو انداخت و گفت از صبح تا شب باید کار کنم و جان بکنم تا یک لقمه نان در بیاورم. به نظرت می شود راضی بود؟؟؟

شازده کوچولو سکوت کرد و راهش را ادامه داد.

به زنی رسید که سه فرزند داشت. از او پرسید از زندگی خود راضی هستی؟ زن متعجب از شازده کوچولو پرسید از صبح تا شب باید با این سه فرزند سر و کله بزنم. رخت بشویم و لباس آویزان کنم. به نظرت می شود راضی بود؟؟؟

شازده کوچولو باز سکوت کرد و به راهش ادامه داد.

به خانه ای رسید که پزشکان به او گفته بودند پدر خانواده عمر کوتاهی دارد. تمام اهالی خانه می گریستند و خودش نیز از فرط غم و غصه رنگ در چهره نداشت و پوست و استخوان شده بود. حتی نمی توانست یک لقمه نان بخورد. تمام وجودش پر از احساس بد بود. شازده کوچولو کنار این مرد نشست و به او گفت قرار است چه مدت زنده بمانی؟ مرد پاسخ داد پنج تا شش ماه

شازده کوچولو بلند بلند شروع به خندیدن کرد. مرد ناراحت و متعجب از او پرسید چرا می خندی؟ مردن من برای تو خنده دار است؟؟؟ و بسیار ناراحت شد.

شازده کوچولو گفت نه، خدا گفته فقط سه روز زنده ام و من می خواهم از این سه روز عالی استفاده کنم. پس دیگر از شما سوال نمی پرسم، میان کوچه و بازار های شما می گردم و

قهقه می خندم. از کنار جویبارها می گذرم و لذت می برم. از دیدن آسمان به این زیبایی از خدا تشکر می کنم. پایم را روی سنگفرش های خیابان می گذارم و از داغی کف خیابان ها عجیب انرژی می گیرم. متعجبم از شما انسان ها که هیچ چیز شما را خوشحال نمی کند.

جای تعجب نیست که حتی ملاقات پروردگار تان نیز شما را می ترساند و خوشحال نمی کند.

در این میان عده ای فریاد زدند، شازده کوچولو به این طرف بیا. این سه روز را کنار بچه های سایت عباس منش بمان. ما افرادی هستیم از اهل زمین که خواستیم سپاسگزار خداوند باشیم و خواستیم خوب زندگی کنیم و خواستیم جهان را جای بهتری برای زندگی کردن نماییم.

تعدادمان کم است اما قلبمان مانند آینه می درخشد. شازده کوچولو ما خواستیم خوب زندگی کنیم، مثبت فکر کنیم و از هوای نفسمان پیروی نکرده تا لحظه ای که به ملاقات پروردگار مان می رویم شاد و مسرور باشیم.

اسیر روزمرگی نشویم و در هاله عشق الهی قرار گیریم و وجودمان پر از نور خدا شود.

شازده کوچولو این سه روز را در سایت عباس منش و شایسته با ما بمان.


نگاه زیبای امیر عزیز:
وقتی بچه بودم همیشه با خودم میگفتم ای کاش میشد پرواز کرد و رفت یه کره دیگه که همه چیزش خوب باشه. دوس داشتم همه ی مردم و حتی حیوانات اون کره همدیگرو دوست داشته باشن، به هم دیگه احترام بزارن، از هم دیگه پشت هم فقط خوب بگن، همیشه راستگو باشن، به حق و حقوق همدیگه احترام بزارن و در یک کلام عاشقانه زندگی کنن. همیشه تو رویاهام همچین کره ای رو تصور میکردم و ناخودآگاه اشک از چشمهام سرازیر میشد. البته اون موقع ها فک میکردم شاید باید بمیرم و برم یه جایی مثل بهشت تا بتونم همچین کره و مردمی رو تجربه کنم اما الان که این فیلم رو دیدم که همه اون حیوونا با تمام تفاوتهای گونه ای که باهم داشتن مثل اون زرافه بلند و بزرگ و خوک کوچولو، دارن با صلح کنار هم زندگی میکنن و آدمها رم بین خودشون پذیرفتن و بهشون یجورایی با زبون خودشون خوشامدم میگن دوباره اون حرف استاد برام تکرار شد که بابا بهشت رو میشه و باید رو همین کره خاکی ساخت و هیچ ربطی به هیچ عامل بیرونی نداره.

امروز من رویامو فراموش نکردم اما دیگه فک نمیکنم که باید برم یه کره ی دیگه تا این رویا رو زندگی کنم بلکه باور دارم که رو همین کره ی خاکی و زیبای خودمون میشه زندگی با عشق رو تجربه کرد چرا که بهشت و جهنم ربطی به این کره یا اون کره نداره و فقط و فقط بستگی داره به نوع نگاه خودمون به زندگی، دنیا و خودمون. و فقط همین قسمت از سفرنامه به تنهایی این باور رو برام بشدت اثبات میکنه.

برای تک تکتون یه زندگی عاشقانه و دلخواه رو آرزو میکنم و با تمام وجودم عاشقتونم🌷🌷🌷


«سفربه دور آمریکا‌، رابطه‌ای به هم‌پیوسته دارد با دوره ۱۲ قدم».  من این رابطه را با زبان و کلمات انسانی‌ اینطور توصیف می‌کنم که:

۱۲ قدم‌، حکم همان دفترچه‌ی راهنمایی را دارد که در بدو ورودمان به این جهان جسمانی‌، به ما داده شده تا خودمان‌، اصل‌مان و آگاهی‌هایی را به خاطر بیاوریم که به پشتوانه‌‌ی آنها وارد این تجربه‌ی جسمانی شده‌ایم. ۱۲ قدم‌، یک دفترچه‌ی راهنماست از‌:  توانایی‌هایی که داریم‌، امکانات جهان‌مان و شیوه‌ی ورود به مدار این امکانات و استفاده از آنها. (درست مثل همان دفترچه‌ی راهنمایی که هر وسیله‌ای مثل موبایل‌، جاروبرقی‌‌، یخچال و… به همراهش دارد و به ما نحوه‌ی استفاده از امکان آن وسیله را توضیح می‌دهد)

و برنامه‌ی سفر به دور آمریکا نیز‌، در حکم تصاویر (figures) آن دفترچه راهنماست، تا مفهوم و منظورِ توضیحات آن دفترچه برایم‌مان واضح و آشکار شود و قادر شویم به شیوه‌‌ای صحیح و بدون خطا‌ و با لذت‌، آن امکانات را به خدمت بگیریم.

بعضی‌ها هرگز از این دفترچه خبردار نمی‌شوند‌،

بعضی‌ها با اینکه دفترچه را می‌بینند‌، اما آنقدر به شیوه‌های قبلی چسبیده‌اند‌ و آنقدر از انجام کارها به شیوه‌ی جدید می‌ترسند که‌، هرگز آن دفترچه را نمی‌خوانند‌. در نتیجه بهره‌ای بسیار سطحی از آنهمه امکاناتی می‌برند که آن وسیله می‌توانست در اختیارشان قرار دهد.

اما بعضی‌ها خوره‌ی جستجو‌، امتحان شیوه‌های جدید و یافتن امکانات بیشتری هستند- که ممکن است آن وسیله داشته باشد- در نتیجه زیر و بَمِ آن دفترچه را مو به مو و خط به خط می‌خوانند و تمام امکانات آن وسیله را به خدمت خود درمی‌آورند. جهان پاداش‌ها و امکاناتش را برای این گروه ارزانی می‌دارد.

به شخصه تلاش می‌کنم‌، خوره‌ی جستجو در ۱۲ قدم و آگاهی‌های خالص و نابش باشم. با دوربین سفر به دور آمریکا‌، تمرینات ستاره‌ی قطبی‌ام را انجام می‌دهم‌،

به وسیله‌ی درک آگاهی‌ها «چگونه فکر خدا را بخوانیم در قرآن»‌، ‌ آگاهانه تلاش می‌کنم به وسیله‌ی «صدق بالحسنی»‌، به مدارهای بالاتری هدایت شوم تا‌، طبق وعده‌ی «فسنیسره للیسری» خداوند‌، آسان بشوم برای آسانی‌ها. تا ثروت‌، برکت‌، سلامتی‌، عشق را مشتاق بشود برای همراهی با من و به دنبال من آمدن.

بنابراین به همه دوستانم که هنوز نمی‌دانند از کجا و چگونه وارد مسیری شوند که‌، امکانات جهان را به خدمت‌شان در می‌آورد‌، به نظر من‌، قدم اول دوره ۱۲ قدم‌، بهترین راهنما است.

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

توجه

مشاهده‌ی دیدگاه‌ها، فقط برای دوستانی که عضو سایت هستند‌، امکان‌پذیر است.
برای ورود به سایت یا ساختن حساب کاربری جدید از اینجا وارد سایت شوید.