پیام خوش آمد گویی استاد عباس منش به شما عضو جدید خانواده

شرایط سخت و طاقت فرسا، شروع تحول زندگی من بود. پس از سال‌ها زندگی در شرایطِ بد، تصمیم به تغییر همه چیز گرفتم… شهری که سال‌ها در آن زندگی کرده بودم… شغلی که مدت‌ها به آن پرداخته بودم… روابط و دوستانی که مهم‌ترین بخشِ هر روزم بود… و باورهایی کهنه که دلیلِ اصلیِ وجود همه این‌ها بود… همه و همه را باید تغییر می‌دادم!!
نمی‌دانستم چگونه؟!
اما چیزی در درونم مثل یک احساس… یک ایمان، یک فریاد به من می‌گفت: اگر رؤیاهایت را باور کنی، آن‌ها دیگر رؤیا نیستند!!!
و می دانی… سخت تر از همه، ساختنِ این باور بود…!
همه‌ی عمر رؤیای تغییر را داشته‌ای! تغییرِ اوضاع، اتفاقات، آدم‌های زندگی‌ات، شغلت، درآمدت، خانه و ماشینت…
و داستانت اینطور شروع می‌شود که.. در یک آن..! چون یک آتشفشان، مصمم به آزاد ساختنِ خود، از آن گذشته می‌شوی… چون دیگر طاقتِ تکرارِ مدامِ همان نگرانی‌های همیشگی را نداری!!!
شروع ِ تغییر، کاری بس دشوار بود… برای من که فقط یک راننده تاکسی بودم، تغییرِ آن همه باورهای محدود کننده، آن روشِ مرسومِ همیشگی، کارِ آسانی نبود…
در زمانی که افکارِ مزمنِ محدود کننده… نجوای همیشگی که هرگز از سخن گفتن درباره ترس‌ها و نگرانی‌هایت باز نمی‌ایستد، یک لحظه از تکرارِ مشکلات مالی‌ات دم فرو نمی‌بندد و قسم خورده تا نا امیدت کند…
در آن لحظه‌ها، به یک راهنمای راستین، یک هدایتگر، یک همسفر..! نیاز داشتم… یک مأمنِ دنج مثل این سایت و این خانواده … جایی که وقتی اوضاع سخت می‌شود… وقتی به ناامیدی نزدیک می‌شوم… وقتی ترسِ “اگر جواب ندهد چه؟!” در من رخنه می‌کند، شیوه نوینی از تفکر را به من بیاموزد.. و مرا از نجواهای ناامید کننده ذهن جدا و روزی نو را برایم آغاز کند…
با یک کلیپ انگیزشی، حتی یک جمله امید بخش، آرامش را جایگزین نگرانی‌ها و ایمان را جایگزین ترس‌هایم نماید…!
با “آرامش در پرتو آگاهی” هماهنگی را، به درونم باز گرداند!
یا یک فایل مثل “همین لحظه ابهترین زمان برای شروع است” به من یادآور شود که برای شروع!!!، نیاز به سرمایه بالا نیست… همین حالا و از همین جا که هستم هم می‌توانم شروع کنم!!!…
یا یک چیزی مثل روانشناسی ثروت، به من بگوید که تمامِ داستانِ پول فقط یک “باور” است… نه سرمایه اولیه، نه پدر و مادرِ پولدار، نه اوضاع اقتصادی، نه شهر و کشور، نه سن و سال و نه هیچ چیزِ دیگری…!
دلم یک راهنما مثل “قانون آفرینش” می‌خواست… تا نیرویی را در درونم که چیزهایی می‌بیند و آگاهی و یقینی دارد که من هنوز قادر به درکش نیستم را به یادم آورد.. تا به من بیاموزد “خداوند چگونه فکر می‌کند”…” چه قوانینی بر جهانش مقرر کرده“… ” جهان چگونه کار می‌کند”… و چگونه اتفاقاتِ زندگی‌ام را به کنترل در آورم؟!!! چگونه هر آنچه را می‌خواهم تجربه کنم؟!

به رویاهایت باور داشته باش (قسمت ۱)

من راهش را پیدا کردم…
سال‌ها طول کشید، مدت‌ها مطالعه کردم… حتی برای خواندنِ مطالبِ بیشتر، تندخوانی را آموختم… و بالاخره آن همه کنکاش، مطالعه، تحقیق، تجربه و … و نیز زمانی مفصل برای مطالعه قرآن به من این قوانین را آموخت…
به یاد دارم زمانی که پای مطالعه این کتاب شگفت انگیز (قرآن) می‌نشستم، زمان، مکان و هم چیز برایم به فراموشی سپرده می‌شد و فقط از پنجره اتاقم روشن شدن یا تاریک شدنِ آسمان را می‌دیدم…
قرآن به من راهش را نشان داد… معنای جدیدی از خداوند در ذهنم ساخته شد…
خداوند من را هدایت کرد … قوانینش را به من آموخت… نعمت و ثروتِ بی شماری به من بخشید... روابطی عالی، دوستانی فوق العاده، سلامتی… و نعمتی بعد از یک نعمتِ دیگر!!!
خداوند مرا به فراتر از آنچه که در آروزهایم بود رسانید
زمانِ زیادی طول کشید، انرژی زیادی صرف شد، تعهدِ فراوانی به کار رفت و ایمانی پولادین با من بود تا توانستم فکرِ خداوند را بخوانم… و تغییر کنم… اکنون اینجا هستم و هر آنچه را که از خداوند خواسته‌ام، حتی فراترش را بر من بخشیده است… در جایگاهی هستم که می‌توانم هر آنچه را که می‌خواهم، داشته باشم…
اما هرگز فراموش نکردم که در تمامِ این مسیرِ شگفت انگیز همواره، جای یک همسفر، یکی مانند عباس منشِ امروز یک جایی مثلِ “اینجا” برایم خالی بود تا این تغییر را برایم آسان تر، قدم‌هایم را استوارتر، یقینم را افزون تر و ایمانم را راستین تر نماید…
پس مانند پدری که به خاطر گذراندنِ کودکی‌اش در فقر و کمبود، به خاطر تمامِ آروزهایی که بر دلش مانده … تمامِ اسباب بازی‌های که نخریده … تمام کیک تولدهایی که نخورده … تمام هدیه‌هایی که نگرفته… و تمام بازی‌هایی که تجربه نکرده است، تصمیم می‌گیرد بهترینِ همهٔ این‌ها را برای فرزندش انجام دهد، تصمیم گرفتم همهٔ آنچه را که جای خالی‌اش را در این برهه تغییر احساس می‌کردم… تمام آنچه به امید، اطمینان و ایمانِ من در این مسیر می‌افزود، همه و همه را مثل یک مرجع برای آنانکه:

مصمم به تغییرِ شرایطشان هستند!
تصمیم گرفته‌اند آرزوهای نامرئی‌شان را باور کنند!
و تصمیم گرفته‌اند خداوند را باور کنند…! آماده کنم…
اکنون آن جای خالی، آن همراه و همدمی که در آن برههٔ سختِ تغییر می‌خواستم “گروه تحقیقاتی عباس منش” است!!!
من گروه تحقیقاتی عباس منش را بر پایه اشاعه توحید و یکتاپرستی بنا نهاده‌ام تا همهٔ ما که اینجا جمع شده‌ایم، همواره به یاد داشته باشیم که خداوند، تنها منبع قدرت و ثروت است… و خداوند در درونِ ماست... و برایمان مقرر کرده که شاد، خوشبخت و سعادتمند باشیم…
این الهی‌ترین شیوه برای زندگی است…
ما برای تجربه این شیوه به دنیا آمده‌ایم!
این نوعِ نگاه، کنترلِ آگاهانه زندگی‌تان را در دستتان قرار می‌دهد… و به شما آرامش می‌بخشد…! جهان در برابر این نوع نگاه فقط می‌تواند روی نیکویش را نشان دهد…!!!
پس نیکو زندگی می‌کنیم و جهان را جای بهتری برای زندگی می‌کنیم…

سید حسین عباس منش


گالری تصاویر برخی از برنامه های استاد عباس منش در ایران از سال ۱۳۸۷ الی ۱۳۹۴:

338 دیدگاه‌

دیدگاه خود را ارسال کنید

قبل از ارسال دیدگاه قوانین را مطالعه کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

  1. 5ad5161e808bc-notqojhm1xn1glrtax609pmotuego29swjataiu72w داستان تحول من
    میلاد درهو says:

    دیدگاه بنده فقط ابراز عشق به استاد عباسمنش عزیزم که چه انسان زیبا نازنینی است معلومه که خدا درهای ثروت برکت به وسعت اقیانوسهای این جهان در اختیارش میگذاره چون خداوند قابلیت و توانایی ثروتمند شدن در اختیار ایشون قرار داده به هر حال خداوند بیشتر از این برکت بهتون بدهد. خداوند ثروت برکت در زندگی همه جاری کند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:

  2. 9428624922a706001865afafcf92ef64 داستان تحول من
    سپیده حافظی says:

    به پاس قدردانی از تعالیم آزادی بخش استاد عباسمنش

    به نام آزادی

    سلام
    دوستان ۲ نوع آزادی داریم.
    ۱- آزادی درونی
    ۲- آزادی بیرونی

    خیلی از افراد تصورشون از آزادی نوع دوم هست.
    آزادی در انتخاب نوع پوشش
    آزادی در استفاده از خوردنیها و نوشیدنیها
    آزادی جنسی
    آزادی شغلی
    آزادی در استفاده نوع هنر یا موسیقی یا کتابی که میخونیم
    آزادی بیان
    و…. هر نوع آزادی مدنی دیگر

    و همیشه تلاش بشر برای دستیابی به این نوع آزادی بوده که البته خیلی هم خوبه و وظیفه ی حکومت ها ایجاد این نوع آزادی البته زیر نظر قوانین است. که صد البته، کار سخت و جان فرساییست امکان معاش و رفع نیازهای اولیه و ایجاد بستر برای نیازهای ثانویه ی آدمیان.

    ولی از این آزادی مهمتر، آزادی درون هست. همون آزادی که اکثر معلمان معنوی از هر آیین که بشناسیم به آن رسیده اند.

    آزادی از تمام صفت های بد که یا کارمای اجدادمون بوده که به ما به شکل وراثت رسیده، یا حاصل نفس خودمون بوده.
    آزادی از خودخواهی، حسادت، تنبلی، حرص، دروغ، ترس، شهوت، پرخوری، فخر و…

    خیلی آدما از این آزادی غافلند، یا نه غافل نیستند ولی چون سخته و باعث جنگ داخلی بین خودش با خودش میشه ترجیح میده بره سراغ آزادی بیرونی چون درافتادن با دیگران راحت تر از در افتادن با خود است.

    خود، حریف سرسخت تری هست.

    براش سخته وقتی مسول جایی میشه که پول میاد دستش و نیازهایی داشته باشه، میشه سندسازی کنه به حساب خودش واریز کنه ولی نکنه.⛔
    میگه منم دارم زحمت میکشم اینجا میخواستن حقوق بیشتری بدن، حلاله

    براش سخته وقتی یک زن زیبا میبینه و شهوتش بهش فشار بیاره ولی تعرض نکنه.⛔
    میگه منم جوونم دل دارم خدا میخواست این نیازو بهم نده.

    براش سخته وقتی کسی بهش بدی کنه او پر از خشم بشه ولی انتقام نگیره ⛔
    میگه حقشه این عدالته میخواست بدی نکنه.

    براش سخته که وقتی به مرتبه ای از علم یا ثروت میرسه و خیلی ها از او کمتر باشن، ولی فخرفروشی نکنه⛔
    میگه میخواستن اونا هم به اینجا برسن علم و ثروتمو میکوبم توی سرشون تا بمن بیشتر احترام بزارن چون یه مشت احمقِ بدبختن و من نیستم.

    براش سخته مسولیتی که به عنوان محصل یا دانشجو داره رو قبول کنه و درس بخونه، زحمت های والدین و معلمین و امکانات تحصیل رو نادیده نگیره و متوسل به تقلب و… نشه ⛔
    میگه درس سخته، به چه دردم میخوره و جالبه خودش که بچه دار میشه بچه شو میفرسته مهد کودک ۵ زبانه همراه با المپیاد شیمی بعد از ناهار 😨

    براش سخته که پارتی داشته باشه و بیکار هم باشه و تخصص اون کار رو نداشته باشه و به اون کار نه بگه⛔
    میگه عیب نداره اون پست رو قبول میکنم میرم تو کار کم کم یاد میگیرم.

    براش سخته یه مرد پولدار یا دارای موقعیت شغلی و تحصیلی ( خصوصا متاهل) ببینه در دلش طمع رو خاموش کنه و براش عشوه گری نکنه⛔
    میگه چند همسری برای مرد حلاله چشم زنش کور میخواست مهربونتر باشه
    یا اگه خودش متاهل باشه میگه حتما اون هم بمن خیانت میکنه، حقشه لیاقتمو نداره و….

    و این گونه میشه که آدما به خدای درونشون خیانت میکنن و اونو در قفسی بنام حرص، خشم، شهوت، تنبلی، غرور و.. به اسارت میگیرن.🔗
    گاه تا پایان عمر 😞

    در کربلا آزادی بیرونی نبود
    نه آزادی سیاسی، نه آزادی مهاجرت، نه آزادی ناموس و زن و بچه و نه حتی آزادی آب خوردن

    ولی کربلا تا ابد میدرخشد از نور خورشیدی بنام آزادی درون.

    از بین این همه شمس درخشنده….
    نمیدونم چرا از قدیما وقتی به داستان ۱ نفر میرسیدم سکوت میکردم و در خود فرو میرفتم.
    نمیدونم…… شاید با داستان من بیشتر اجین بود…..

    همانی که مادرش اسم آزادی را بر او گذاشت.
    داستان مردی بنام “حر”

    برای آزادی همدیگه… دعا کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:

  3. 5b901adbbf6ee-nvoo0rfwwxpyl2cuc6ynl8ecjp6jx9hiprnl79lj6g داستان تحول من
    دانیال بخشی فرد says:

    سلام بر استاد عزیزم و دستندرکارانش،من ۱۷سالمه و شاید یکی از جوون ترین شاگردای استاد باشم خیلی دوسشون دارم و یکی از ارزوهامه ببینمش از نزدیک،استاد واقعا با تمرین هاتون زندگی من دائما درحال تغییره خیلی احساس خوبی نسبت ب زندگی دارم و تونستم خداروبهتر بشناسم بادوره عزت نفس که واقعا عالیه امیدوارم همیشه سلامت باشین با ارزوی شادی وخوشبختی❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:

  4. 9428624922a706001865afafcf92ef64 داستان تحول من
    طاها ذاکر says:

    خدای مهربان رو شکر بینهایت شکر که من رو با شما و داستان زندگیت آشنا کرد عباس منش عزیز
    سعادت دنیا و آخرت نصیبت بشه
    این چند روز که دارم از مطالبی که تهیه کردی استفاده میکنم سراسر شکر شدم و امید و ایمان و شادی منو احاطه کرده
    بهترین ها رو برا شما و تیمت و همه انسان ها و بنده های خوب خدا آرزو میکنم
    در پناه الله مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:

  5. 5b9ae61dcf3f3-nw2x2ufaa9vea5j40zkvpdeeekht1wfo46uvivtljs داستان تحول من
    معصومه گلزاری says:

    بنام نخستین آموزگار انسان
    با سلام به همه ی ثروتمندان (یکتا پرستان)
    من پارسال درست زمانیکه شدیدا به فکر شغل دلخواهم بودم و شک داشتم ک آیا بدون هیچگونه سرمایه اولیه ای راه اندازی آن درست خواهد بود یا خیر یا اینکه تصمیمم را موقتا تغییر دهم و در پی ایجاد شرایط باشم یا اینکه اقدام ب این کار …
    کاملا ب صورت یک عجیب جدید و باور کردنی به دلیل اینکه من از بچه گی منتظر عجایب و حدسیاتم بودم ک همه آنها اتفاق افتادند و باورهای مرا به ایزد لایزال بی نهایت بیشتر و بیشتر می کرد یکی از فایل های محترم آقای عباس منش را دیدم که محتویات آن برای موفقیت این بود که موفقیت به هیچگونه سرمایه اولیه ، سن و سال ، جنسیت، تحصیل به خصوص، سابقه کاری در آن بخش، پشتوانه افراد یا اعضای خانواده و … ارتباط ندارد. با شنیدن این فایل بسیار ذوق متفاوتی داشتم و با خودم گفتم به به! بسیارهم عالی پس همین لحظه خودت را جدا از عالم رویا در عالم واقعیت کار آفرین موفق و جوان ببین هستی یعنی نظر به این دیدگاه محترم آقای عباس منش همه آرزوهایت مهر تایید انجام خورده و تصویب شدند با تمام خوشحالی بسم الله شروع کن
    واقعا واقعا واقعا حس فوق العاده فوق العاده ++++++++++++++ مثبتی بود نا وصف شدنی
    خداوند را بی نهایت سپاس که چندین ماه است حرفه ی کاملا مستقل خود را به طور موفقیت چشمگیر و تعجب آور و باور نکردنی برای دیگران, را فقط به یاری خداوند بزرگ دارم.
    خدا رو شکر امروز موفق به پیوستن به خانواده ی موفق شدم و سریعا خواستم دیدگاه ارسال کنم.
    تماما فایل های (شنیده و نشنیده) محترم آقای عباس منش را با جان و دل قبول دارم هر چند شاید ۱% یک درصد آنها را گوش دادم انشاءالله با برنامه ریزی دقیقتر و منظم تر به همه ی آنها گوش میدم و خواهم داد.
    وقایع جالب زیادی دارم انشاالله به موقع همه آنهارا به اشتراک خواهم گذاشت پیشنهاد هایم را هم حتما ۱۰۰ % ایمیل می زنم.
    دیگه فقط خدای مهربان میدونه که با اینهمه انرژی و اشتیاق چه گلزارهایی خواهد شد😄
    خیلی دوستون دارم همیشه در هر عرصه زندگی موفق باشید.
    شاداب،سالم،ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید. 😘

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:

  6. 9428624922a706001865afafcf92ef64 داستان تحول من
    وحید صادقیان says:

    بنام نیروی یکتای هستی
    با سلام به همه دوستان
    من 12 ماه است که با استاد اشنا شده ام و عضو سایت بودم ولی نمتوانستم وارد سایت بشم و کاملا اتفاقی یک روز که گوشیم رو برداشتم تصاویر استاد اومدبا اون لبخند دوست داشتنیشون من خیلی تعجب کردم ولی انگار برام پیامی بود که گفت یکبار دیگه سعی کن شاید تونستی وارد بشی و این اتفاق افتاد و من وارد سایت شدم واقعیت من 12 ماه قبل و حدودا 10 سال قبل از ان در بیشتر اوقات حالی بسیار بد داشتم مسایل روحی و روانی بدی داشتم و اخلاقیات و عادات بسیار بدی داشتم که همگی باعث روابط بد با اطرافیانم شده بود و همچنین بخاطر همین وضعیت اوضاع سلامتی بسیارنامناسبی هم پیدا کرده بود و حتی در حدی اوضاع روحی و روانی نامناسب داشتم مرگ رو برای خودم لذت بخش و ارام بخش میپنداشتم و همیشه در حال گلایه از زندگی و همه چیز و همه کس بودم بیشتر اوقات در عذاب روحی روانی و جسمی بودم فقط خودم میدانم که چه اوضاع بدی داشتم و شاید برای شما قابل تصور هم نباشد تا زمانیکه نمیدانم چه جوری شد که خداوند به من لطف کرد و بصورت اتفاقی وارد این جریان و آشنایی با استاد عباس منش شدم و بعد از ان حالم روز به روز بهتر شد ساعتها به فایلهای رایگان ایشان گوش میدادم و هر روز بهتر و بهتر میشدم از لحظه لحظه زندگیم لذت میبردم و گاها گریه میکردم که خداوند چقدر بزرگوار بوده ومن نا آگاه و ناشکرش بودم و از اینکه منو تو این مسیر قرار داده بود ازش سپاسگذاری میکردم و به مرور ناراحتیهای جسمانیم هم حل شد از جمله ناراحتی معده و دستگاه گوارش که غذا خوردن رو برای من به عذاب تبدیل کرده بود و الان در طول شب و روز در حال گوش دادن به فایلهای استاد هستم و در حال تمرین هستم غیبت و بدگوییو ناسزا گفتن به دیگران و بسیار بسیار موارد و اخلاقیات بدم رو کنار گذاشتم و هر روز شکر گذار خداوند هستم بخاطر نعمتهای بیشماری که به من داده و بخاطر آشنائیم با بنده خوب خداوند استاد عباس منش و آگاهییم به قانون و بخاطر سلامتیم و جالب است که پس از آشنائیم با قانون به مرور بسیاری از افرادی که موجب احوال بد من مشدندارتباطشون با من قطع شدمن کارمند هستم و ارباب رجوع مختلفی داشتم که گاها با اونها هم مشکلات و درگیری داشتم با مسئول قسمتم درگیری داشتم وباید بگم بعد این آشنائی مسئول هم عوض شد و باور کنید همیشه ارباب رجوعهایی دارم که بسیار صبور و خوش اخلاق هستند و با هم بسیار دوستانه رفتار میکنیم و من هر لحظه تبلور و تاثیر قانون رو و آگاهیهایی روکه استاد عباس منش به من دادند رو احساس و لمس و تجربه میکنم با خانواده ام ارتباطی خوب و عالی دارم و بسیار بسیار نتایج عالی و عجیب که بیشمار است خواستم این مطالب رو اینجا بنویسم نا دینم را ادا کرده باشم و به شما دوستان بگویم که قانون وراه استاد راهی الهی و بهشتی است چون واقعا و واقعا زندگی منو تبدیل به زندگی در بهشت کردو ازنیروی بیکران هستی میخواهم که همه انسانها روزی به این آگاهی برسند و بهشت را بر روی زمین تجربه کنندو برای استاد عباس منش هم همواره آرزوی سلامتی شادی و ثروت و نعمتهای بیشمار میکنم تا بتواند انسانهای بیشتری را وارد این مسیر بهشتی کند تا جهانی زیبا و دوست داشتنیتر داشته باشیم

    این تجربه و دیدگاه را تقدیم میکنم به همه دوستان هم فرکانسم

    شاد سلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:

  7. 5a9e57f9f3ace-nmtgnmlhhshdy4wmbsek18u2zy9q3qaqenrmu6lnq0 داستان تحول من
    مهتاب دشتدار says:

    سلام به دوستان
    سلام به استاد عزیز
    من تو رابطم خیلی مشکل داشتم چند سال پیش میخواستم ازدواج کنم و ازدواجم خراب شد خیلی ضربه سنگینی خوردم با قوانین موفقیت و کتاب خوندن تونستم خودمو درس کنم دوباره رابطه جدیدیو شروع کنم این بارم باز نشد ک ازدواج کنم انگار من باید تا اخر عمرم مجرد میموندم من تو مسیر موفقیت بودم فایل های روانشناسی ثروت استادو گوش داده بودم
    ‌با یه پسری اشنا شدم که ۸ سال بود من تو ذهنش بودم و منو گم کرده بود بعد این ک ذهنمو مثبت کردم با این پسر اشنا شدم پسر از نظر مالی خیلی خوب بود به نظر و عقل خودم کیس خیلی خوبی برای ازدواج بود
    و بعد از یک ماه اشنایی اومد خواستگاری ولی بابام مخالفت شدید کرد با ازدواجمون و من واقعا از این بابت ناراحت شدم ک چرا نمیتونم یه ارتباط فوق العاده داشته باشم
    تصمیم گرفتم ک به پسره بگم وقتی پدرم راضی نیست نمیتونم باشما ازدواج کنم
    با خودم گفتم حتما حکمتی داشته که نشده لابد صلاح بوده
    ولی پسره اصلا قبول نکرد که از زندگیم بره بیرون گفت انقد وایمیستم تا ازدواج کنیم
    و هر چقدم زور میزدیم بدتر میشد
    مادرم پدرم برادرم خواهرم همشون از ازدواج ما ناراضی بودن
    تازه یه ادم هایی که با این پسره اشنا بودن و مارم میشناختن میومدن میگفتن این پسره خوبی نیست
    من دلیلشو میپرسیدم دلیلشو نمیگفتن.خواهرم میگفت مگه معجزه بشه تو با این پسره ازدواج کنی
    فقط امیدم خدا بود که خدایا خودت کمکم کن
    یا از زندگیم بره بیرون یا ازدواج کنیم.
    تا یه روز خواهرم گفت مهتاب میخوام فایل ۹ استاد عباس منش و بخرم درباره روابطه
    من میترسیدم گوشش کنم که نکنه از مدارم خارج بشه چون تقریبا عاشقش شده بودم
    ولی دلمو زدم به دریا
    گفتم اگ از مدارم خارج بشه خدا برام بهترشو میاره
    شروع کردم به گوش دادن فایل ۹ قانون افرینش ۲۰ اسفند ۹۶ بود که شروع کردم و تمریناشو انجام دادم تو عید نوروز وقتی مسافرت بودیم تمام فکرم به حرفایی جلسه ۹ قانون افرینش بود
    نمیدونم چطوری شد
    بابام اصلا راضی نبود به ازدواجمون گفته بود مهتاب اگ بمیره به این پسره نمیدمش
    بعد از مسافرت ک برگشتیم خونه تو عید پدرو مادر پسره اومدن خونمون یهو کلا انگار بابام یه ادم دیگ شد انگار اون پسره یه پسر دیگ بود اصلا همه یهو راضی شدن
    واقعا معجزه بود ما تو ۲۹ فرودین عقد کردیم.واقعا معجزه شد تو ۴۰ روز همه راضی شدن همه از پسره خوششون اومد
    و بابای من ۲ تا داماد غیر همسر من داره ۴ ماه هم هست تو عقدیم از همه داماداش بیشتر همسر منو دوس داره و خیلی از ازدواجم راضیم استاد عزیزم واقعا دوستون دارم ما یک سال داشتیم تلاش میکردیم ک ازدواج کنیم ولی نشد با گوش دادن حرفایی شما تو زندگیم معجزه شد تو ۴۰ روز ما عقدهم کردیم.خیلی از خدا سپاس گذارم که منو با شما اشنا کرد😍😍😍😍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: