به رویاهایت باور داشته باش | قسمت ۱

شرایط سخت و طاقت فرسا، شروع تحول زندگی‌ی من بود. پس از سال‌ها زندگی در شرایط ناخواسته‌، مصمّم شدم تا همه چیز را تغییر دهم. از شهری که سال‌ها در آن زندگی کرده بودم‌، روابط و دوستانی که مهم‌ترین سرگرمی هر روز زندگی‌ام بودند‌، شغلی که تصور می‌کردم تنها کاری است که انجامش را بلدم‌ حال آنکه‌، نشانه‌ها به وضوح خبر می‌داد که‌، این پنیر فاسد شده و باید به دنبال پنیر جدید و تازه‌ای بروم. و مهم تر از همه باورهایی کهنه و محدودکننده‌ای که‌، منشأ همه‌ی این ناخواسته‌ها بودند. آن روزها بلد نبودم فکر خدا را با این وضوح بخوانم. اما داستان تحوّل من با مشاهده زندگی افرادی شروع شد که‌، در همان شهر‌ و اوضاع اقتصادی همان کشور‌‌ زندگی می‌کردند و با اینکه استعداد و توانایی‌ای بیشتر از من نداشتند‌، اما به خاطر باورهای متفاوت‌، زندگی روی خوش و پربرکت خودش را به آنها نشان می‌داد. همه‌ی عمر رویای چنین تجربه‌ای از زندگی را داشتم. سالهای متوالی‌، عید هر سال به خودم می‌گفتم: «عید سال بعد‌‌، دیگر مشکلات مالی امسال را ندارم و می‌توانم هدایای ارزنده‌ای برای عزیزانم بخرم» دیدن این آدمها که آرزوهای من‌، واقعیت زندگی آنها بود‌، ایمانی را در وجودم بیدار کرد تا‌، شرایط ناخواسته را به عنوان واقعیت زندگی‌ام نپذیرم و مرا مصمّم ساخت که، اگر مثل آنها به رؤیاهایم باور داشته باشم‌، رؤیای زندگی در آزادی مالی و زمانی و مکانی‌‌، واقعیت زندگی‌ام خواهد شد.

🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅

شروع  تغییر و محکم برداشتنِ اولین قدمی که بارها به تأخیر افتاده بود، کاری بس دشوار بود. برای من که فقط یک راننده تاکسی بودم، تغییر آن شیوه مرسوم همیشگی که نمی‌توانست باورهایم را تنها دلیل اتفاقات زندگی‌ام بداند‌، کار آسانی نبود. تغییر آن همه باورهای محدود کننده و فقر آلود که‌، اجازه دیدن فراوانی نعمت و ثروت را به من نمی‌داد‌‌، کار آسانی نبود. وقتی افکار محدود کننده‌‌ام‌، مدام هزینه‌های آخر ماه را به خاطرم می‌آورد تا «باور ساختن» را کاری بیهوده و وقت تلف کردن بدانم‌، در چنین لحظات سختی‌، یک مأمن دنج و محیطی ایزوله مثل خانواده گروه تحقیقاتی عباس‌منش‌، می‌توانست راهنمایی راستین و هدایتگری مطمئن برای تقویت ایمانِ نوپایم باشد. تا وقتی به ناامیدی نزدیک می‌شدم و  «ترسِ اگر جواب ندهد چه» در من رخنه می‌کرد، توجه به نکات مثبت و توانایی کنترل ذهن را به من بیاموزد و دوباره وجودم را تنظیم و ایمانم را برای ادامه‌، استوار سازد تا‌، توحید را به عنوان اصل و اساسی  به‌ یادم آورد که می‌گوید: تمام اتفاقات زندگی‌ام بدون استثناء نتیجه باورهای خودم است و به این شکل‌، مچ‌ِ شرک‌های خفی‌ای را در وجودم را بگیرد که می‌خواهد «شانس و بدشانسی» یا «وضعیت خانواده‌‌»، «شهر و کشوری  که در آن به دنیا آمده‌ام» عوامل تعیین کننده تجربه‌های زندگی‌ام بداند. تا با  “آرامش در پرتو آگاهی” ‌، هماهنگی را، به درونم باز گرداند و آرامش را جایگزین نگرانی‌هایم‌، ایمان را جایگزین ترس‌هایم و توحید را جایگزین شرک‌های مخفی در وجودم نماید. تا با آگاهی‌هایی اصل و خالص مثل «روانشناسی ثروت‌ ۱»، به یادم آورد که تمام داستان پول‌، فقط ساختن باورهای قدرتمندکننده و ثروت‌آفرینی است که  باید جایگزین برنامه‌ای شود که‌، در تمام این سالها  ذهنم را برای فقر طراحی کرده بود. تا با آگاهی‌هایی اصل و خالص مثل «روانشناسی ثروت ۳‌»، به من این اطمینان را بدهد که‌، برای شروع کسب و کارم نیاز به سرمایه اولیه هنگفت ندارم‌، بلکه نیاز به باورهای ثروت‌آفرین و هنگفت دارم تا خودم را باور کنم و همان لحظه با همان امکاناتی که دارم‌، کسب و کارم را شروع کنم و به جای تلاش برای یک شبه پولدار شدن‌، قدم به قدم با تقویت باورها‌ی قدرتمندکننده‌، ظرف وجودم را آماده دریافت ثروت‌های بیشتری از طریق کسب و کارم نمایم. آن روزها دلم یک راهنمای تمام عیار مثل دوره کشف قوانین زندگی می‌خواست تا آگاهی‌های فراموش شده‌ی قبل از تولد را به یادم آورد. همان آگاهی‌هایی که هربار در قالب رؤیا و آرزوی در دلم زنده می‌شد اما باورهای کهنه و محدود کننده مجالی به آنها نمی‌دانندو آنها را در نطفه خفه می‌کردند. همان آگاهی‌هایی که من یاد می‌دهد خداوند چگونه فکر می‌کند‌، چه قوانینی بر جهانش مقرر نموده و چگونه می‌توانم به وسیله هماهنگ شدن با این قوانین‌، کنترل زندگی‌ام را در دست بگیرم و شرایط دلخواه را در زندگی‌ام بسازم.

به رویاهایت باور داشته باش | قسمت ۲

بالاخره من راهش را پیدا کردم اما برایم سال‌ها طول کشید تا از میان آنهمه تحقیقات و مطالعاتی که بخشی از آنها هدایت کننده و برخی به شدت گمراه کننده بودند‌، بتوانم توحید را به عنوان اصل و اساسی بشناسم که می‌گوید:

تمام اتفاقات زندگی ما‌ بدون استثناء نتیجه باورهای خودمان است.

سپس زمانی مفصل برای مطالعه قرآن  خرج کردم. به یاد دارم زمانی که پای مطالعه این کتاب شگفت انگیز (قرآن) می‌نشستم، زمان، مکان و هم چیز برایم به فراموشی سپرده می‌شد و فقط از پنجره اتاقم روشن شدن یا تاریک شدنِ آسمان را می‌دیدم…

زمان زیادی طول کشید، انرژی زیادی صرف شد، تعهد فراوانی به کار رفت و ایمانی پولادین با من همراه بود تا توانستم فکر خداوند را در قرآن بخوانم.

قرآن با تأیید این اصل‌، حجت را بر من تمام کرد. و مفهومی جدید و صحیح از سیستمی را در ذهنم ساخت‌، که خدا نامیده‌ایم. خداوند مرا هدایت کرد‌، قوانین این سیستم را به من شناساند و همانگونه که در ابتدای مسیر وعده داده بود‌، به خاطر ثباتم در این مسیر و تلاشم برای هماهنگی با اصل و اساس این سیستم(توحید)‌، بیش از آنچه که از او خواسته‌بودم‌‌، در قالب ثروت‌، روابطی عالی، دوستانی فوق العاده، سلامتی و نعمتی پس از نعمت دیگر به من بخشیده است.

شناخت و اجرای اصل و اساس جهان یعنی توحید‌، مرا به فراتر از آروزهایم رسانده است. اکنون در جایگاهی هستم که‌، می‌توانم هر آنچه را که می‌خواهم را، داشته باشم. اما هرگز فراموش نکردم که در تمامِ این مسیرِ ‌، وجود مأمنی شگفت انگیز مثل خانواده صمیمی عباس‌منش‌، می‌توانست با ایمان و یقینی که در دلم زنده نگه می‌دارد‌، مسیر را برایم لذت بخش‌تر و تغییر را برایم آسان تر نماید.

برای همین‌، مانند پدری که به خاطر گذراندن کودکی‌اش در فقر و کمبود، به خاطر تمام آروزهایی که بر دلش مانده‌، تمام اسباب بازی‌های که نخریده‌، تمام کیک تولدهایی که نخورده ‌، تمام هدایایی که نگرفته و تمام بازی‌هایی که تجربه نکرده است، می‌خواهد بهترینِ همه‌ی اینها را برای فرزندش انجام دهد، تصمیم گرفتم تمام آنچه که در مسیر تغییرم جای خالی‌اش را احساس کردم‌ را بسازم.

و به این شکل‌، خانواده صمیمی عباس‌منش متولد شد تا همراه و راهنمایی باشد برای افرادی که‌، مثل من متعهد شده‌اند تا رؤیاهای‌شان را باور کنند‌، حقیقت خداوند و قوانینش را باور کنند و برنامه نویس زندگی خود‌شان باشند.

من این خانواده صمیمی را بر پایه اشاعه توحید و یکتاپرستی بنا نهاده‌ام تا همه ما که اینجا جمع شده‌ایم، همواره به یاد داشته باشیم که:

خداوند به عنوان سیستمی که این جهان را آفریده و هدایت می‌کند و تنها منبع قدرت و ثروت است‌، مقرر کرده تا زندگی ما در دست باورها و فرکانس‌های خودمان باشد.

همه ما به یک اندازه به این منبع وصل هستیم اما به اندازه‌ی ایمان‌مان به نیرو و هماهنگی‌مان با این سیستم بدون تغییر‌، به این منبع وصل می‌شویم و این اتصال را به شکل:

آزادی مالی و زمانی و مکانی به وسیله انجام شغل مورد علاقه‌، روابط عاشقانه‌، سلامتی و آرامش‌، وارد زندگی‌مان می‌کنیم.

تنها کار ما حساب کردن روی اتصال با این نیرو و هماهنگ شدن با قوانینش است.

این یعنی‌: ساختن باورهای هماهنگ با خواسته‌ها. این الهی‌ترین و معنوی ترین شیوه زندگی‌ است. شیوه ای که کنترل آگاهانه اتفاقات زندگی‌مان را در دست مان می‌گذارد و با نشان دادن فراوانی‌اش‌، ما را از عجله دور می‌سازد و به ما آرامش می‌بخشد.

جهان در برابر این نوع نگاه فقط می‌تواند روی نیکویش را نشان دهد. پس نیکو زندگی می‌کنیم و جهان را جای بهتری برای زندگی می‌کنیم.

سید حسین عباس منش

توجه

مشاهده‌ی دیدگاه‌ها، فقط برای دوستانی که عضو سایت هستند‌، امکان‌پذیر است.
برای ورود به سایت یا ساختن حساب کاربری جدید از اینجا وارد سایت شوید.