سفرنامه خانواده صمیمی عباس‌منش | فصل دوم

قطعا شما هم مثل من‌، به خاطر حضور در این سفر و احاطه شدن با این آگاهی‌های ناب‌، به خوبی حضور در یک مدار بالاتر را احساس می‌کنی.
روند رشد خودت را اول در احساس خوب و آرامشی که داری و سپس در افزایش کیفیتی که در هر جنبه‌ای از زندگی‌ات رخ داده‌‌، به خوبی می‌بینی.
باید هم ببینی.
چون این قانون خداوند است. این برنامه ریزی اوست تا ما خالق کیفیت زندگی‌مان به وسیله فرکانس‌های‌ خودمان باشیم و حالا که راهی این سفر فرکانس‌ساز شده‌ایم و حضور در هر سرمنزل از آن‌، فرکانس‌های‌مان را باکیفیت‌تر کرده‌ است‌، باید هم اتفاقات بهتری تجربه کنیم. باید هم احساس کنترل بیشتری در زندگی‌مان داشه باشیم.
باید هم سالم تر شده باشیم
آرام تر شده باشیم
بیشتر دست شیطان ذهن را بخوانیم و کمتر از خط و نشان‌هایش بترسیم و نگران‌شان بشویم.
بیشتر الهامات قلب‌مان را بشنویم و به وعده‌هایش دل‌خوش کنیم.
ما در هر سرمنزل از این سفر‌، راه‌های ارتباط‌مان با منبع ثروت‌ها و نعمت‌ها را بیشتر باز گذاشته‌ایم و خدا می‌داند در پایان این سفر‌، چه نسخه‌ای از خود بسازیم و چقدر خداگونه‌تر شویم.
چقدر عاشق‌تر‌، سپاسگزارتر‌، لایق‌تر‌، خلاق‌تر‌، آرام‌تر‌، خوش‌بین‌تر‌، ثروتمندتر و در یک کلام توحیدی‌تر بشویم.


یک تأکید مهم برای دوره کردن چله‌ی سفر:

برای من‌، این سفرنامه‌ یک جریان الهی است تا ایمان‌مان را تغذیه کنیم و فقط خالق خواسته‌هامان بشویم.
وقتی استاد عباس‌منش از من خواست تا برنامه سفر را به خاطر تمرکز بر شروع دوره جدید موقتاً به تأخیر بیاندازم‌، نه ایشان و نه من‌، نمی‌دانستیم تا آن زمان ۴۰ روز از سفرنامه را گذرانده‌ایم. زیرا هر بار شماره آن روز را به واسطه چک کردن شماره روز قبلی می‌فهمیدم.
بعداً فهمیدن این موضوع‌، آیه‌ای از قرآن را به یاد آوردم که‌، خداوند درباره وعده‌ای ۳۰ روزه با موسی صحبت می‌کند و در ادمه‌، ۱۰ روز دیگر هم به این وعده اضافه می‌نماید.یعنی چهل روزی که موسی با آگاهی‌‌ و انرژ‌‌ی‌ای خلوت گزید که‌، خدا نامیده‌ایم.
برای من این فقط یک رقمِ اتفاقی نیست. بلکه نشانه‌ای مهم است برای تکرار آگاهی‌هایی که در این چهل مَنزل سفرمان‌،‌ گذرانده‌ایم.
از زمانی که حقیقت خداوند را بهتر درک کرده‌ام‌، مثل یک پیمان‌نامه نانوشته‌، مواجه شدن با هر نشانه را‌، لحظه‌ای مهم برای عشق و اعتماد و اتصال به این انرژ‌‌ی می‌دانم که‌، با این نشانه آمده‌، تا در مسیر رشدم را- باز از این هم- ساده‌تر نماید.
برای همین‌، سعی می‌کنم حتی از کوچکترین نشانه‌اش هم نگذرم و برکاتی را دریافت کنم که‌، در قالب آن نشانه به سویم آمده.
‌ایمان دارم خداوند برنامه این سفر را ریخته و ما را راهی سفری نموده تا در هرلحظه‌، قوانینش را به یاد آوریم.
تا با تکرار دوباره‌ی این چله‌، معنای مسلّم « یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ ءَامِنُواْ…» بشویم و زنگارهای شرک‌آلودی را از قلب‌مان پاک کنیم که‌ حیات و ممات‌مان را منوط به‌، بودن و نبودن این و آن‌، یا تصمیم و تأثیر این و آن‌ کرده بود. زنگارهایی که یک عمر منطق ذهن‌مان و ترس‌هایش را‌، حاکم مطلق زندگی‌مان ساخته بود و نتیجه هم مشخص است.
????
اما اینک راهی این سفر شده‌ایم تا مرزهای محدودکننده‌ی ذهن‌مان را برداریم و این پیام توحیدی را در گوش‌ِ دل‌مان آگنده سازیم که:
«ما ساخته شده‌ایم تا خالق زندگی‌مان به‌وسیله باورهای‌مان باشیم».
«تکرار دوباره‌ی اصلی که در برگ برگ چله‌ی این سفرنامه » آموخته‌ایم، ایمانی راستین در وجودمان شعله ور می‌سازد تا‌، در لحظات به ظاهر سخت‌، که کمتر فردی می‌تواند حریف ترس‌هایش بشود‌، از عهده نجواهای‌ ذهن‌مان بربیاییم و در احساس خوب بمانیم. تا پس از اینکه ایمان آورده‌ایم‌، کافر نشویم‌ و به پیام «ان مع‌العسر یسری‌ِ خداوند» گوش دهیم.
تکرار دوباره‌ی این چله‌، همچنان که ذهن‌ تک تک مان را برای ثروت‌، سلامتی‌، عشق و آرامش برنامه ریزی می‌کند‌، آنچنان از فقر‌، بیماری‌ و نگرانی‌های تمام نشدنی‌ دور می‌سازد که‌، به این سادگی گمراه نخواهیم شد.
تکرار این چله‌، آنچنان ما را در برابر قوانین ثابت و بدون تغییر خداوند تسلیم می‌کند که‌، به آزادی حقیقی می‌رسیم.
آزادی از بند مقاومت‌هایی که برای از دست ندادن‌ها‌، چسبیدن‌ها‌، وابسته ماندن‌ها‌، شرک ورزیدن‌ها و تقلا کردن‌ها داشتیم.
آزادی از بند باورهای شرک آلود و محدود‌کننده‌ای که‌، خواسته‌های‌مان را تبدیل به آرزوهایی دور و دراز نموده بود.
نخواه هیچ نکته‌ای از آگاهی‌های اولین چله‌ی این سفر فراموشت شود.
این تأخیر کوتاه را فرصتی بدان برای ارتباطی صمیمی‌تر‌، درونی تر و عمیق‌تر با آگاهی‌هایی که تکرارشان‌، توانایی تو برای خلق خواسته‌هایت را به یادت می‌اندازد‌، تا بتوانی به زندگی‌ات بسی بیشتر از داشتن خانه‌ای زیبا‌، ماشینی خوب و رابطه‌ای عاشقانه و مقداری پس‌انداز برای پیری نگاه کنی. بلکه بخواهی زندگی را عمیقاً تجربه کنی.
بخواهی تمام نعمت‌ها و برکت‌هایی را تجربه کنی که‌، مسخّر تو شده.
بخواهی به تحقق رویاهایی فکر کنی که‌، در پیله‌ی باورهای محدودکننده‌ات گیر افتاده.
در جهانی که ساخته شده تا به فرکانس‌هایت پاسخ دهد‌ و برای موجودی فرکانس مانند تو که‌، خلق شده تا با فرکانس‌هایش زندگی‌اش را خلق کند‌، تنها راه تجربه‌ی چنین عمقی از زندگی‌، سرمایه‌گذاری روی خودت و باورهایت است.
سرمایه‌گذاری روی باورهایت یعنی‌، هیچ چیز را مقدّم بر ساختن باورقدرتمندکننده‌، ندانی.
سرمایه‌گذاری روی باورهایت یعنی‌، اول باور ساختن‌، بعد هر کار دیگری. بعد تصمیم برای تغییر شغل‌، تغییر همسر‌، تغییر شهر‌ و هر تغییر دیگری.
سرمایه‌گذاری روی باورهایت یعنی اول درک قوانین و ساختن باورهای هماهنگ با قوانین زندگی و سپس اجازه دادن به این باورها‌، برای هدایت تو به مسیری که خواسته‌هایت آنجاست. تنها راه باور ساختن‌، تغذیه ذهن با ورودی‌های مناسب است.
به شخصه‌، هیچ غذایی مغذی‌تر‌، مؤثرتر و مناسب‌تر از تر آگاهی‌های نابی نمی‌دانم که‌، در «اولین چله‌ی این سفر»‌، به خاطر آوردیم.

آگاهی‌ هایی که هر لحظه ایمان و امیدمان را به ساختن زندگی‌ای که می‌خواهیم‌ بیشتر می‌کند و خدا می‌داند تا پایان این سفر‌، چه نسخه‌ی مؤمن‌تر‌، تسلیم‌تر‌، رهاتر‌، توحیدی‌تر‌، سلامت‌تر‌، ثروتمندتر‌، عاشق‌تر و خداگونه‌تری از ما بسازد تا‌، خوب زندگی‌ کنیم و کمک کنیم تا جهان جای بهتری برای زندگی باشد.
بنابراین‌، اگر هنوز این «چهل منزل را تمام نکردی»‌، فرصت خوبی است برای پیمون این مسیر تا روز چهلم.
اگر می‌خواهی سرمایه‌گذاری روی خودت را آغاز کنی‌، برای نوشتن برگ برگ سفرنامه‌هایت در بخش نظرات‌‌، تعهدی غیرقابل مذاکره داشته باش و ردپایی از خودت به جای بگذار.
و اگر همقدم با ما تا این چهل روز آمده‌ای‌، شروع به مرور فایلهایی از این سفرنامه نما که‌، زنگ‌های قوی تری را در وجودت به صدا درآورده‌اند.
سپس دوباره برگی جدید برای خودت در نظرات سایت بنویس‌، ردپایی جدید برجا بگذار و آن را با نوشته قبلی‌ات مقایسه کن.
آنوقت خیلی چیزها دستگیرت می‌شود. حتی خودت هم چنین حجمی از تغییر را در این روند ۴۰ روزه‌، نمی‌توانی باور کنی.
سفرنامه‌های سایر همسفرانت را هم بخوان و از نوشته‌های آنها برای درک بهتر قوانین‌، الهام بگیر.
اگر می‌خواهی در مسیر بمانی و رشد کنی باید به قول قرآن‌، « یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ ءَامِنُواْ…» بشوی.
منتظر خواندن برگ برگ سفرنامه‌های‌تان هستم که از مرور روزهای این سفر می‌نگاری‌، تا دوباره ادامه این مسیر را با هم پیش ببریم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️


برای دیدن «اولین فصل سفرنامه خانواده صمیمی عباس‌منش» کلیک کنید


آغاز دومین فصل این سفرنامه‌، از روز ۳۱ ام است و همانگونه که می‌دانی‌، هر فصل شامل ۳۰ روز است.

۳۱ امین روز این سفر پربرکت

یادم می‌آید در اولین روزهایی که در گروه تحقیقاتی عباس‌منش به عنوان مدیر فروش کارم را آغاز کرده بودم‌، از استاد عباس منش خواستم تا در یک جمله اهمیت مبحث عزت نفس را برایم شرح دهد. چون بارها شنیده بودم که ایشان‌، ساختن عزت نفس‌شان را به عنوان نقطه عطف زندگی‌شان می‌دانست. هنوز هم بیش از حدّ به این موضوع بها می‌دهد.
جمله ایشان دقیقاً به این شکل بود:

«اگر تمام عوامل موفقیت را در یک کفه ترازو قرار دهم‌ و عامل عزت نفس را در کفه‌ی دیگر‌، کفّه عزت نفس نه تنها بارها سنگین‌تر است بلکه اختلافش اصلاً قابل مقایسه نیست.»

حالا هرچه بیشتر قانون را درک می‌کنم‌، بیشتر و بیشتر نقش و اهمیت اصلی با نام عزت‌نفس را در تمام جوانب زندگی‌ام درک می‌کنم و ردپایش را می‌بینم.
عزت نفس نمود کامل توحید است.
خیلی‌ها می‌گویند‌، چه باوری برای دریافت الهامات بسازم؟
باید از ساختن عزت نفس کار را شروع کنی. سپس عزت نفس با خودش «احساس لیاقت» را به ارمغان می‌آورد.
زیرا تو به اندازه‌ای به انرژ‌‌ی‌ای که آن را خدا نامیده‌ای وصل می‌شوی و الهاماتش را دریافت می‌کنی که‌، درباره داشتن این رابطه‌، احساس لیاقت داشته باشی. یعنی خودت را لایق ارتباط همیشگی با نیروی برتری بدانی که برگی بدون اذن او از درخت نمی‌افتد.
عزت نفس یعنی‌، باور به ارزشمند بودن خودت و ارزشمند دانستن دیگران.
عزت نفس یعنی ذاتاً و بدون هیچ دلیلی خودت را ارزشمند بدانی. یعنی برای ارزشمند بودن خودت دنبال دلیلی قانع کننده نباشی و نخواهی میزان ارزشمندی‌ات را با میزان کارهایی که انجام می‌دهی یا نمی‌دهی‌، میزان دانشی که داری‌ و… به خودت یا دیگران اثبات کنی.
عزت نفس یعنی‌، همینکه جزئی از آن نیروی برتر هستی و ساخته‌ی دست او که فقط ارزش می‌آفریند را‌، برای لایق بودن‌، کافی بدانی.
عزت نفس یعنی اتصال همیشگی‌ات به نیرویی را باور داشته باشی که‌، منبع همه راه‌حل‌هاست و حتی اگر کاری را بلد نباشی‌، حتی اگر هیچ تجربه‌ای از موضوع مورد علاقه‌ات نداشته باشی‌، آن نیرو دستت را می‌گیرد‌‌، حامی‌ات می‌شود و تو را به مسیر راه حل‌ها هدایت می‌کند.
به میزانی که عزت نفس‌ات افزایش می‌یابد‌، توحیدی تر می‌شوی.
یعنی ترس تو از هر عاملی بیرون از خودت کاسته می‌شود و به میزانی که توحیدی تر می‌شوی جسارت ورود به دل ناشناخته‌های بیشتری را پیدا می‌کنی‌ و به همین دلیل زندگی‌ات عمیق‌تر می‌شود.
به میزانی که توحیدی تر می‌شوی‌، نگرانی‌هایت کمتر و آرامش‌ات بیشتر می‌شود و این آرامش برایت همه چیز می‌شود.
سلامتی‌، ثروت‌، عشق‌، آزادی.
و تو را به مسیر نعمت‌ها و ثروت‌های بیشتری هدایت می‌کند.
عزت نفس یعنی به یادآوردن این اصل که‌، من وارد جهانی شده‌ام که ذات اش «ان مع العسر یسری» است.
عزت نفس یعنی من خود پای در راه می‌نهم و هیچ نمی‌گویم و هدایت می‌شوم.
در تمام موفقیت‌های بشری در طول تاریخ‌، می‌توانی به راحتی ردپای عزت نفس را به عنوان یک عامل اصلی و مشترک پیدا کنی. این کلید مهمی را در دست‌مان قرار می‌دهد تا برای ساختن عزت نفس‌مان از وقت‌، انرژ‌‌ی‌ و پول‌مان هزینه کنیم.
ارزشش را دارد که اول عزت نفس‌مان را بسازیم و سپس سکّان زندگی را به دست احساس لیاقتی بسپاریم که عزت نفس برایم‌مان به ارمغان می‌آورد و خدا می‌دادن که این احساس لیاقت‌، چه کیفیتی در تمام جنبه‌ها وارد زندگی‌مان می‌کند.

منتظر خواندن برگی از سفرنامه تک تک همسفرانم هستم.
زیرا تکرار همین اصول به ظاهر ساده‌‌، اقرار به آنها‌، نوشتن‌شان بازبینی رفتارمان با ذره‌بین این اصول‌، ما را در مدار خواسته‌ها قرار می‌دهد و جریانی از نعمت و برکت را وارد زندگی‌مان می‌کند.
تقدیم با عشق- مریم شایسه❤️



۳۲ امین روز این سفر پربرکت

افراد زیادی به خاطر باورهای محدود‌کننده‌‌، سالهاست که خود را از «تجربه لذتِ انجام کار مورد علاقه‌شان» محروم کرده‌اند. با این توجیه که:
« می‌خواهم کار خاصی انجام دهم که مرا به ثروت برساند».
با اینکه عاشق خیاطی است و هزاران ایده خلاقانه برای خلق طرح‌های جدید دارد،
یا با اینکه عاشق آشپزی است‌ و توانایی خلق صدها طعم و مزه جدید را دارد‌،
یا با اینکه عاشق گلکاری است و می‌تواند با پیوند گلها با هم‌، گلهایی با بو و رنگ‌های جدید پرورش دهد‌،
یا با اینکه عاشق کدنویسی است و قدرت طراحی الگوریتم‌های فوق العاده را دارد‌، اما به خاطر تعریف محدودکننده‌اش از موفقیت‌، از اجرای تمام آن ایده‌ها چشم می‌پوشد ‌، انجام‌شان را وقت تلف کردن می‌داند و به دنبال انجام یک کار خاص است تا بتواند با انجامش به موفقیت و ثروت برسد.
چون تعریفش از موفقیت‌، انجام یک کار خاص است.
چون ثروت را حاصل داشتن یک تخصص مهم مثل پزشکی و… می‌داند.
چون می‌خواهد مورد تأیید دیگران باشد.
چون سالها شنیده‌است که‌، نمی‌تواند از انجام کار مورد علاقه‌اش به ثروت برسد.
نمی‌تواند هم خدا را داشته باشد و هم خرما را.
به همین دلی‌،ل مرتباً به دنبال راه‌اندازی کسب و کارهایی است که نه توانش را دارد‌، نه سرمایه‌اش را‌ و نه علاقه‌اش را!
برای همین‌، تا این حدّ به خودش سخت گرفته و عمرش را صرف انجام کاری ساخته که‌، به شدت از انجامش متنفر است.
نتیجه هم معلوم است.
وقتی علاقه نباشد‌، انگیزه‌، عشق و پشتکار وجود ندارد. یعنی نه می تواند خلاقیتی از خود نشان دهد و نه می تواند از تمام توانمندی ها و پتانسیلهایش برای انجام آن کار بهره ببرد. به همین دلیل نه خبری از لذت است و نه استقلال مالی و آزادی زمانی و مکانی.
اما همین فرد بعنوان مثال‌، بسیار عاشق طراحی لباس است. می تواند ساعت ها درباره برش یک الگو و دوختن لباسی زیبا صحبت کند. چشمش به هر لباسی که می‌افتد‌‌، دوخت‌هایش را بررسی می‌کند و عیب ها و مزیت‌های دوخت را پیدا می‌کند و از ایده‌ی خودش درباره نحوه بهتر دوختن آن لباس صحبت می‌کند و شرح می‌دهد که چگونه می‌توان با اجرای یک برش خاص‌ و ترکیب یک طرح و رنگ خاص، به طرز ماهرانه‌ای اندام فرد را زیباتر جلوه داد و…
بی نهایت در این کار خلاق است و اگر صدها ساعت مشغول طراحی باشد، نه خسته میشود و نه زمان را می فهمد.
خوب اگر چنین فردی، باورهای قدرتمند کننده ای درباره ثروت بسازد و باور کند که این شغل که اتفاقا مورد علاقه اش هم هست، می تواند او را به بی نهایت ثروت برساند، آیا باز هم دربه‌در در پی انجام یک کار خاص است؟!
قطعاً اگر این فرد باورهای قدرتمندکننده‌ای درباره ثروت در ذهنش بسازد‌ و بداند که کسب و کار مورد علاقه‌اش‌، این توانایی را دارد که او را به استقلال مالی و آزادی زمانی برساند‌ و قطعاً اگر باورهای قدرتمندکننده‌ای مثل احساس لیاقت را در خود بسازد‌، می‌تواند هنر و استعدادش در طراحی و خیاطی را آنقدر ارزشمند بداند و آنقدر نظر دیگران برایش کم اهمیت بشود که سراغ کار مورد علاقه‌اش برود.
به همین دلیل است که وقتی باورهای قدرتمندکننده ساخته می‌شود‌، به گرفتن یک تصمیم و اجرای آن می‌انجامد.
نتیجه ساختن چنین باورهای قدرتمندکننده‌ای‌ این است که:
همان فردی که مدتها در حال جنگیدن با خودش و سرکوب علائقش بود‌، برای انجام آن کار‌، علاقه‌، استعداد‌‌، تمرکز و پشتکاری صد چندان‌، از خود بروز می دهد. آنوقت برای او‌، عشق‌، تفریح و کار و حرفه، یکی می‌شود.
چنین فردی همواره در حال لذت بردن است. برای او روزهای کاری و غیر کاری‌، فرقی با هم ندارد. آنوقت تمام تمرکز‌، خلاقیت و پتانسیل هایش را صرف انجام کاری می‌کند که عاشقش است.
چنین حدّی از تمرکز‌، عشق و علاقه و پشتکار‌، موجب بروز همه خلاقیت هایش می‌شود و تمام پتانسیلهایش را در انجام آن کار شکوفا می‌کند و از او یک حرفه ای می سازد.
وقتی چنین حدّی از مهارت و تمرکز‌، با باورهای قدرتمدن کننده و ثروت‌آفرین همراه شود، جادو می‌کند.
پاداش جانبی این ترکیب جادویی‌، استقلال مالی‌ و آزادیِ زمانی و مکانی است.
اگر به دنبال کسب ثروت و استقلال مالی هستی‌، راهش انجام یک کار خاص نیست. راهش یادگرفتن یک مهارت و تخصص خاص نیست. راهش این است که اول باورهای قدرتمندکننده‌ای درباره ثروت بسازی و به کمک آن باورها‌‌، از عشق و علاقه‌ات کسب و کار شخصی ات را بسازی.
کسب و کاری که حاصل عشق و علاقه‌ات باشد را همیشه می‌توانی با همان امکاناتی که در آن لحظه داری‌، شروع نمایی.
اگر محدودیت‌هایت را نپذیری و اگر تنها عامل موفقیت را‌، باورهای قدرتمندکننده و ثروت آفرین بدانی‌، آنوقت می‌توانی فرصتهایی را برای کسب ثروت ببینی که‌، در کسب و کار مورد علاقه‌ات نهفته است.

اگر مهم‌ترین اولویت‌ات‌، آزادی در انجام ایده‌ها و خلاقیت‌های خودت است‌، اگر نمی‌توانی برای دیگران کار کنی و ایده‌های آنها را اجرا کنی‌‌، اگر هدفت رونق کسب و کار شخصی ات است، «دوره روانشناسی ثروت۳» قطعاً بهترین راهنما برای ساختن باورهایی است که‌، کسب و کارت را از پایه و اساس رشد می دهد.
آموزش های این دوره و باورهای قدرتمند کننده ای که به کمک این دوره برای کسب و کارت می سازی، بزرگترین سرمایه اولیه برای رشد و رونق کسب و کارت است.
مهم نیست کسب و کارت یک فروشگاه آنلاین باشد، یک مغازه سوپر مارکت یا یک کارخانه تولید قطعات ساختمانی.
مهم نیست یک آموزگار هستی یا طراحی که می‌خواهد ایده‌هایش را از اتاق خانه‌اش در سراسر دنیا ارائه دهد یا پزشکی که قصد دارد از اطلاعات پزشکی‌اش کسب و کاری موفق خلق کند‌،
مهم نیست کسب و کار شما باغبانی و گلکاری باشد یا حتی خانم خانه داری که تصمیم گرفته توانمندی‌اش در خیاطی، آشپزی، بچه داری و همسر داری و .. را تبدیل به کسب و کاری سودآور نماید که از آشپزخانه یا اتاق خانه‌ی خودش قابل اداره کردن باشد.
در هر صورت، دوره روانشناسی ثروت ۳، اصل و اساس خلق ثروت از انجام کار مورد علاقه‌ات را به شما می‌آموزد تا کسب و کارت را روی پایه و اساس محکمی با نام‌ باورهای قدرتمندکننده و ثروت آفرین‌، بنا نمایی.
بی‌نهایت فرصت و موقعیت برای ساختن ثروت در اطرافمان هست‌، اما تنها فردی می‌تواند فرصت‌های موجود در اطرافش ببیند و از آن فرصت ها، ثروت و موفقیت خلق کند که‌، باورهای قدرتمند کننده‌ای در این باره ساخته باشد.
منتظر خواندن برگ‌ سفرنامه‌های تک تک همسفرانم هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسه❤️



۳۳ امین روز این سفر پربرکت

لحظاتی ساده اما عمیق‌، در زندگی هر کدام از ما هست‌.
همان لحظاتی که تصمیم می‌‌گیریم از ذهنی روی برگردانیم که‌، هرگز دم از قضاوت‌ باز نمی‌ایستد‌، همیشه برای همه چیز در عجله است‌ و قسم خورده تا با برپاکردن این مسابقه‌ای بی‌پایان‌ و رنج آور‌، با این و آن‌، حواسمان را از زیبایی‌ها و برکات هر لحظه بردارد و نگرانی‌ و ناامیدی را‌، بخش لاینفک تجربه‌‌ی زندگی‌مان نماید.
همان لحظاتی ‌که پیام واضح قلبمان را می‌شویم‌، برکاتش را می‌پذیریم و به «نیروی خیال» وصل می‌شویم.
همان نیرویی که‌، راه‌کارهایش آنقدر ساده‌ و وعده‌هایش آنقدر ناباورانه عالی و بی‌نقص است که‌، قبول کردنش به این آسانی نیست. برای همین این حقیقت را «نیروی خیال» نامیده‌ایم.
نیرویی که بیش از هر چیزی‌، ایمان‌مان را به تجربه روزهای خوب‌،‌ تغذیه می‌کند‌،
امید را در اعماق وجودمان می‌پرورد‌،
و به طرز عجیبی نسبت به همه چیز خوشبین است‌،
نیرویی که به خدا وصل است‌،
نیرویی که پیغام خداست… یا نه‌، اصلاً خودِ خداست‌،
چون محدودیت را نمی‌شناسد‌، زمان و مکان را نمی‌شناسد‌، مرزی ندارد و مقایس‌، فاصله و اندازه براش معنایی ندارد. بی‌پرواست و هر لحظه از زیستنش‌، حاوی هزاران معناست.
همین نیرویی که قلبت همیشه آن ‌را تأیید می‌کند و ذهنت تو را از نزدیکی به آن برحذر می‌دارد‌، برای درک زندگی کافی است.
برای درک خودت و درک حضورت در اینجا و در این لحظه که‌، این جملات را می‌خوانی و می‌توانی برکات وصل شدن به این نیرو را به یاد بیاوری و بشماری.
نیروی خیال‌، ذات راستین‌ ماست.
اتصال به این نیرو، برای خلق جهان دلخواه‌مان کافی است.
پس به جای کناره‌گیری‌، به آن وصل شو و به جای حساب و کتاب کردن‌، برکاتش را بپذیر و اجازه بده در تو جاری شود و رویاهای همیشگی‌ات را متجلی کند.
اندک افرادی می‌توانند بر فشار سنگین ذهن‌شان غلبه و با راه‌حل‌های ساده‌ی این نیرو همراه شوند.
اندک افرادی می‌توانند به جای استدلال‌های منطقی ذهن‌، به نوید این نیروی نامرئی دل خوش کنند‌‌، پیروش باشند‌، روی آن حساب کنند‌، به آن وابسته باشند و آنچنان در درستی‌اش سرشار از یقین بشوند که‌، نه فقط اجرای راهکارهایش را وقت تلف کردن ندانند‌، بلکه با هیچ دلیل و منطقی‌، از زندگی به شیوه‌ی این نیرو دست بر ندارند.
برای من نیروی خیال‌، ملکوت خداست. جایی همه چیز امکان ظهور دارد.
همان که هرچه کودک‌تر بودیم‌، حقیقتش را بیشتر باور داشتیم‌، همان‌که همواره شور و شوق خفته در درون‌مان را بیدار می‌کند‌ تا دست از رویا داشتن بر نداریم و حتی با وجود نجواهای ذهن‌، به خاطر همین احساس خوب هم که شده‌، با او بودن‌، اولویت‌مان باشد.
همان که احساس خویشاوندیِ ویژ‌‌ه‌ای با او داریم‌،
همان که همیشه در جستجوی زیباترین وجه‌مان است‌، هر بار دست روی زیباترین بخش وجودمان می‌گذارد و ارزشمندی و توانمند‌بودن‌مان را به یادمان می‌آورد.
کار ما‌، دوباره باور کردن این نیرو و دوباره وصل شدن به این نیرو است.

برای ۳۳‌امین برگ سفرنامه‌ات‌، لحظاتی را به یاد بیاور و درباره‌اش بنویس که اتصال و اطمینان به این نیرو‌، به طرز ویژ‌‌ه‌ای اوضاع را برایت عالی پیش برد.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



۳۴ امین روز این سفر پر برکت

وقتی موجودیت فرکانسی خودمان را درک کنیم‌، یعنی بدانیم ذات ما‌، اصل و اساس ما‌ همان انر‌ژ‌‌ی‌ای است که آن را خدا نامیده‌ایم‌، آنوقت توحیدی‌تری جمله‌ای که خواهیم نوشت‌، این جمله است:
«تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه فرکانس‌های خودمان است»
و توحیدی‌ترین نگاهی که خواهیم ساخت‌، پذیرش بی‌چون و چرای همین اصل است.
آنوقت می‌توانیم منطق این اصل را درک کنیم که:
خدا‌، همان انر‌ژ‌‌ی‌ای که بخشی از او هستیم و رابطه‌ای نزدیک و دائمی با او داریم‌، برنامه‌ریزی شده و دقیق‌،‌ ما را‌ وارد جهانی کرده که‌، کارش واکنش به فرکانس‌های ماست.
در یک کلام‌، همه شرایط به گونه‌ای فراهم شده و قوانین سیستم به گونه‌ای طرحی شده تا ما‌، خالق زندگی‌خودمان به وسیله فرکانس‌هامان باشیم.
وقتی هم این اصل را بپذیریم‌ و آگاه شویم که‌، ما فقط نتیجه‌ی فرکانس‌هایی را تجربه می‌کنیم که منشأشان‌، باورهای‌ خودمان هستند‌‌، برای‌مان منطقی می‌شود که دلیل هر اتفاقی را در باورهای خود بجوییم و نه در عواملی بیرون از خودمان.
برای‌مان منطقی می‌شود تا‌، برای رسیدن به یک خواسته یا تغییر یک وضعیت‌، انرژ‌‌ی‌مان را صرف تلاش بیهوده برای تغییر عواملی بیرون از خود نکنیم.
برای‌مان منطقی می‌شود که‌، احساس خوب داشتن و تجربه عشق را در گرو، راضی نگه داشتن یک شخص‌، یا تغییر نگاهش درباره ما‌، یا به زور نگه داشتن یا خارج کردن‌اش از زندگی‌مان‌، ندانیم.
برای‌مان منطقی می‌شود تا‌، بهبود وضعیت مالی‌مان را در گرو راضی نگه‌داشتنِ کارفرما‌، رئیس بانک‌، پیدا کردن پارتی و… ندانیم.
برای‌مان منطقی می‌شود تا‌، رونق کسب و کارمان را در گرو اعتبار جمع کردن از این و آن ندانیم‌، به دنبال تکیه بر آدمها و حساب کردن روی آنها نباشیم یا نگران رفتن یا آمدن‌ها و قضاوت‌های آنها یا از دست دادن اعتبارمان نباشیم.
چون می‌دانیم تا تغییری در باورهای خودمان ایجاد نشود‌،منتظر تغییر در نتیجه باشیم.
و تمام اینها یعنی دوری جستن از شرک مخفی.
اگر درک کنیم فاصله ما با تجربه‌هایی که می‌خواهیم‌، به اندازه فاصله‌مان با خداوند به عنوان منبع تمام نعمتها و قدرتها‌ست‌، آنوقت به وضوح خواهیم دید‌، به اندازه‌ای که روی خدا حساب می‌کنیم‌، فراوانی جهانش را باور می‌کنیم و خود را لایق ارتباط مستقیم با این نیرو و دریافت الهاماتش می‌دانیم‌، این فاصله نیز کمتر و حضور آن برکات در زندگی‌مان بیشتر می‌شود‌.
و تمام اینها یعنی نزدیک شدن به اجرای توحید در عمل.
توحید یعنی‌، کار کردن برای بهبود مهم‌ترین رابطه زندگی ات. یعنی هماهنگ کردن ذهنت با روح.
توحید یعنی حساب کردن روی فرکانس‌هایت و تلاش برای خالص کردن‌شان. وقتی برای نزدیک شدن با این نیرو و یگانه‌شدن با او تلاش آگاهانه به خرج می‌دهی‌، به سمت بهترین‌ها هدایت می‌شوی‌،
دستهای این نیرو برای رونق کسب و کارت می‌آید‌،
عشق را در روابط‌‌ات جاری می‌کند‌،
مردم را دورت جمع می‌کند و قلب‌هایی را برایت نرم می‌کند‌، تا به وضوح بدانی که: خداوند استاد برنامه ریزی هاست.
هرجا موفقیتی را دیدی‌، ردپای توحید را در آن بجو و هرجا شکستی را دیدی‌، رد پای شرک را در آن پیدا کن.
تا به این وسیله اصل را از فرع تشخیص دهی و توحید را در عمل اجرا نمای و از شرک خفی دوری بجویی.
توحید مربوط به یک مذهب نیست‌، توحید یک اصل است که اگر به آن تکیه نکنی‌، از درونت و از مهم‌ترین رابطه‌ی زندگی‌ات غافل میشوی. این غفلت منفذی است برای شیطان ذهنت‌، تا گمراهت کند.
منتظر خواندن ۳۴ امین برگ سفرنامه‌های تک تک شما همسفران هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



۳۵ امین روز این سفر پر برکت

هیچ چیز مهم‌تر از احساس خوب داشتن نیست.
وقتی همه موفقیت هایی که به دنبالش هستیم را به خاطر داشتن احساس خوب می‌خواهیم‌، چرا مهم ترین اولویت زندگی مان را «تلاش برای ماندن در احساس خوب» ندانیم؟
وقتی می‌دانیم جهان بر این اصل بنا شده که‌، تمام اتفاقات زندگی ما نتیجه فرکانس‌های‌مان باشد و تنها نشانه ارسال فرکانس خواسته‌هامان‌، تجربه احساس خوب است‌، چرا اولویت همیشگی مان‌، در هر شرایطی‌، « احساس خوب داشتن » نباشد؟
«احساس خوب داشتن» فقط یک راهکار برای خلق اتفاقات خوب نیست‌، بلکه خودش به تنهایی یک پاداش عظیم است.
ذات ما و اصل ما از احساس خوب است. برای همین‌، تنها راه ارتباط با اصل‌مان‌‌، رسیدن به احساس خوب است. به همین دلیل‌، وقتی به احساس خوب می‌رسیم‌، همه چیزهای خوب راهشان را به سوی ما پیدا می‌کنند.
رمز و راز جادویی‌ای که در میان قوانین زندگی به دنبالش می‌گردی‌، «احساس خوب داشتن» است.
درک نقش «احساس خوب داشتن» در خلق اتفاقات خوب است که‌، وادارت می‌‌کند فارغ از اینکه شرایط چقدر سخت شده‌، به خودت بگویی:
هیچ چیز از احساس خوب داشتن مهم‌تر نیست و بتوانی از عهده کنترل ذهنت برآیی.
درک نقش «احساس خوب داشتن» در تجربه خواسته‌هاست که وادارات می‌کند‌، به جای مشاجره برای اثبات بر حق بودنت‌، آگاهانه مشاجره را قطع و تلاش کنی تا به احساس خوب برسی.
درک قدرت فرکانس «احساس خوب داشتن» است که وادارت می‌کند‌،‌ در هر حالی و در هر شرایطی به خودت بگویی:
فارغ از اینکه بیرون از من چه اتفاقی رخ داده و در چه دردسری گرفتار شده‌ام‌، اگر بتوانم به احساس خوب برسم و در این احساس بمانم‌، لاجرم به مسیر ساده‌ترین راه حل‌ها و بزرگترین برکت‌ها‌، هدایت می‌شوم.
در هر صورت قانون این است:
وقتی به هر دلیلی و با هر منطق و استدلالی نمی‌توانی از عهده کنترل ذهنت برآیی‌ و در احساس ناخوب می‌مانی‌‌، لاجرم فرکانس ناخواسته‌هایت را ارسال می‌کنی و جهان به این فرکانس‌ها جواب می‌دهد.
وقتی با وجود هر شرایط و اتفاقی‌، تصمیم بگیری توجه‌ات را از روی آن ناخواسته برداری و به احساس خوب برسی‌، لاجرم فرکانس خواسته‌هایت را را ارسال می‌کنی و جهان به آن فرکانس پاسخ می‌دهد و تو را وارد مدار شرایط دلخواه می‌کند.
جدی گرفتن احساس خوب و ترجیح دادن آن بر هر چیز دیگری‌، شهامت می‌خواهد.
سپردن سکّان زندگی‌ات به دست احساس خوب‌، شهامت و ایمانی قوی می‌خواهد تا‌، درک کنی تنها زمانی به خداوند به عنوان منبع همه راه‌حل‌ّ‌ها‌، نعمت‌ها‌، فرصت‌ها‌، عشق‌ها‌ و سلامتی‌ها‌ وصل می‌شوی و از برکات این منبع بهره‌مند می‌شوی که‌، به احساس خوب برسی.
خیلی شهامت می‌خواهد تا اجازه دهی «احساس خوب» برنامه‌ی خودش را پیش ببرد.
خیلی شهامت می‌خواهد تا اجازه دهی «احساس خوب» پزشکت باشد و سلامتی را به جسم و جانت برگرداند.
خیلی شهامت می‌خواهد تا اجازه دهی «احساس خوب» همسر عاشق پیشه‌ات بشود و تو را غرق تجربه‌ای عاشقانه نماید.
خیلی شهامت می‌خواهد تا اجازه دهی «احساس خوب» پدر پولدارت بشود و جوابگوی طلبکارهای عصبانی بشود.
شهامت می‌خواهد تا به جای استدلال‌های منطقی ذهنت‌، برنامه را به شیوه «احساس خوب» پیش ببری و به شیوه او به مسائل نگاه کنی و به شیوه‌ی او خیلی کارها را انجام ندهی و به شیوه او خیلی از کارها را انجام بدهی.
منتظر خواندن ۳۵ امین برگ سفرنامه‌های تک تک شما همسفران هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



۳۶ امین روز این سفر پر برکت

همه ما توانایی تحقق هر خواسته‌ای را داریم که‌، در دلمان زنده می‌شود و شور و اشتیاق سوزانی در وجودمان ایجاد می‌کند. اما معظل اصلی از جایی شروع می‌شود که این توانایی را از یاد می‌بریم و از معادله خلق یک خواسته‌، حذف می‌کنیم.
معظل از جایی شروع می‌شود که قانون تکامل را فراموش می‌کنیم و می‌خواهیم یک شبه‌، یک هدف بزرگ و به نظر مهم را به ثمر برسانیم و کار خاصی انجام دهیم و نتیجه بزرگی بگیریم.
آنوقت همان رویا که قرار بود قدم به قدم با تحقق‌اش ظرف وجودمان را رشد دهد‌، تبدیل به آرزویی دور و دراز می‌شود
و آن ایده‌ها و راهکارهایی که الهاماتی از طرف خدا بود برای تحقق آن رویا‌، به تصمیمات به تعویق افتاده‌، بدل می‌شود.
یعنی آنقدر حساب و کتاب می‌کنیم و آنقدر اجرای‌شان را به تأخیر می‌اندازیم‌ و آنقدر به شیطان ذهن فرصت دخالت و بررسی می‌دهیم که‌، منطق آن ایده‌ها را زیر سؤال ببرد و آنها را خیال‌هایی واهی‌، راه‌حل‌هایی خنده‌دار و غیرقابل اجرا و بی‌ارزش تلقی نماید.
امروز در حال انتشار مقاله‌ای در پاسخ به همین معظل در عقل کل بودم. لینک این مقاله را در پایین این متن قرار داده‌ام. می‌توانید این مقاله را مطالعه و بازخوردهای آن را در بخش پاسخ به این آن درج نمایید.
همزمانی جالبی که پیش آمد‌، فایل ۳۶ امین روز سفرمان است که کاملاً مرتبط به موضوع این مقاله است. برای همین به نظرم یک نشانه آمد تا برگ امروز سفرنامه را در این باره بنویسم و این مقاله را نیز همراه با این فایل با شما همسفرانم شریک شوم.
در مسیر خواسته‌ها باید دو موضوع اساسی را به خاطر آوریم:
1. استفاده از نیروی الهامات
2. قانون تکامل
استفاده از برکات این دو موضوع‌ و تغذیه ذهن به وسیله ورودی‌های مناسب‌، ترکیبی جادویی می‌سازد.
زیرا وقتی شروع به جدی گرفتن الهامات‌ات می‌کنی‌، راه‌ ارتباط با اصل و اساس خود را باز نگه می‌داری و همواره در طی مسیر به منبع راه‌حلها وصل هستی. به همین دلیل حتی اگر به خاطر یک باور محدودکننده به مشکلی برخورد کنی‌، از هم نمی‌پاشی و ناامید نمی‌شوی.
قانون تکامل هم مرتباً به یادت می‌اندازد که‌، «هدایت»‌، کلیدوا‌ژ‌‌ه‌ی ماندن در مسیر درست است و تو را از عجله برای رسیدن به مقصد باز می‌دارد. زیرا «عجله»‌، همان روزنه‌ای است که شیطان ذهن به راحتی تو را از تجربه «احساس خوب و لذت بردن از مسیر هدف» محروم می‌کند.
قانون تکامل به یادت می‌آورد که‌، برای تحقق هدفت‌، نیازی به دانستن تمام مسیر نداری. فقط باید این الهام را که برای برداشتن این قدم دریافت کردی‌، اجرا کنی و سپس به همین شکل هدایت می‌شوی و الهاماتی در قدم‌های بعدی دریافت می‌کنی.
منتظر خواندن ۳۶ امین برگ سفرنامه‌های تک تک شما همسفران هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️




۳۷ امین روز این سفر پر برکت

آنچه در طی این سفر شگفت‌انگیز، از استاد عباس‌منش می‌آموزیم‌، آگاهی‌ای خالص و ناب است از قوانین زندگی.
اما هیچکدام‌مان باورهای ۱۰۰٪ خالصی نداریم تا ۱۰۰٪ این آگاهی خالص را در رفتارها‌، نحوه نگاه‌مان به وقایع و واکنش‌‌مان به اتفاقات‌، جاری سازیم.
سهم ما از این ثروت‌، سلامتی‌، عشق و خوشی‌ای که نهایتی برایش متصور نیست‌، به میزان باورمان از این آگاهی‌ خالص و ناب است. وگرنه اگر باورمان از این اصل که:
«ما خالق زندگی‌مان با فرکانس‌ها و باورهای‌مان هستیم‌»‌، ۱۰۰٪ بشود‌،
اگر ۱۰۰٪ بپذیریم جهان هر لحظه به فرکانس‌های ما واکنش نشان می‌دهد و آنها را به زندگی‌مان بازتاب می‌دهد‌،
اگر ۱۰۰٪ رابطه همیشگی‌مان با نیرویی را بپذیریم که تمام گنج‌های جهان در اختیارش است‌،
اگر ۱۰۰٪ بپذیریم همه چیز ساده می‌شود وقتی تسلیم این نیرو می‌شویم‌، به او توکل ‌کنیم‌ و روی هدایت‌اش حساب ‌کنیم‌،
اگر بپذیریم چنین چیزی به نام «اتفاقات بد» وجود ندارد‌، بلکه آنچه که بیماری‌، فقر‌‌، نفرت‌، کمبود‌ و… نامیده‌ایم‌، فقط نشانه‌‌ی عدم اتصال با این نیروست و به محض برقراری این اتصال‌، همه چیز درست می‌شود‌،
آنوتق برکت از در و دیوار برای‌مان می‌بارد.
آنوقت دیگر نگران از دست دادن آنچه تا کنون به‌دست آورده‌ایم‌، نخواهیم بود.
نگران نخواهیم شد که مبادا عشق‌مان ما را ترک کند‌، دارایی‌مان در طوفان یا زلزله از بین برود‌، سلامتی‌مان به مشکل بخورد و…
دیگر دلمان به دارایی‌ها‌، روابط عاشقانه و … خوش نیست و میزان اعتبار و ارزش‌مان را با آنها نخواهیم سنجید.
آنوقت دلمان به ایمانی خوش می‌شود که‌، این داریی‌ها‌، این عشقی که در رابطه‌مان جاری است‌، این سلامتی که در بدن‌مان جاری است‌، این آرامش‌، این خوشبختی که ما را فرا گرفته‌، تنها یک بازتاب کوچکی از آن است.
پس تا این جنس از ایمان در ما جاری است‌، لاجرم جاری شدن آن نعمت‌ها ادامه دارد تا آنجا که ایده‌ای برای خرج کردنش نداریم.
هرچه سعی بیشتری در درک این نوع نگاه داشته باشیم‌، خیلی راحت‌تر زندگی‌ می‌کنیم و خیلی بیشتر از لحظه‌هامان لذت می‌بریم و کمتر نگران نتیجه نهایی هستیم.
حقیقت این است که‌، جریانی از ثروت‌، سلامتی‌، عشق‌ و آسایش در هر لحظه در جهان جاری است. اما هرکدام از ما به اندازه باور‌مان به این جریان سلام می‌کنیم‌، روی این موج خوشبختی می‌نشینیم و اجازه‌ی بودن با آن و تجربه نعمت‌های بیشتر را می‌دهیم.
تمام لحظاتی که می‌توانیم به جای اعتراض به ناخواسته‌، از آن روی بر‌گردانیم‌‌،
تمام لحظاتی که به جای جنگیدن برای بدست آوردن‌، توکل و تسلیم را برمی‌گزینیم‌،
تمام لحظاتی که می‌توانیم مثل موسی‌ مقاومت را رها ‌کنیم‌، دست از منیت‌مان بر‌‌داریم و به هر خیری از جانب این نیرو فقیر شویم‌،
تمام لحظاتی که می‌توانیم مثل سلیمان‌، بیشترین حدِّ درخواست را درباره وهابیّت این نیرو‌، خرج کنیم‌،
تمام لحظاتی که می‌توانیم مثل زکریا‌، بیشترین حدّ از امکان پذیری را در قدرت این نیرو ببینیم‌،
همان لحظاتی است که به این جریان سلام می‌کنیم و روی این موج سوار می‌شویم و بدون توجه به بدنامی گذشته‌، عزت و بزرگی درخواست می‌کنیم‌، بدون توجه به منطق ذهن‌، هم قدرت و هم ثروت را درخواست می‌کنیم‌ و بدون توجه به سن و سالمان‌، فرزندی شایسته درخواست می‌کنیم‌.
همان لحظاتی که‌، فارغ از اینکه آن بیرون‌، اوضاع و شرایط چقدر درهم و برهم و سخت شده‌، از عهده رسیدن به احساس خوب و ماندن در این احساس برمی‌آییم.
حرف زدن و نوشتن درباره قانون عظیم احساس خوب = اتفاقات خوب‌، کار ساده‌ای است. اما نگاه مثبت داشتن به هر اتفاقی‌، ایمان می‌خواهد.
نگران نبودن درباره آینده‌‌، ایمان می‌خواهد.
وابسته نشدن به داشته‌ها‌ و نگران نبودن برای از دست دادن‌شان‌، ایمان می‌خواهد.
آسان گرفتن به خودمان‌، ایمان می‌خواهد. ماندن روی این موج ایمان می‌خواهد.
ایمانی که بتوانی در هر شرایطی به یاد آوری:
«فارغ از هر منطق و استدلال محکم انسانی‌ درباره تجزیه و تحلیل اوضاع‌ و دلیل اتفاقات، اگر در احساس خوب بمانم‌، لاجرم اتفاقات خوب باید راهشان را به سوی من پیدا کنند. زیرا این قانون و برنامه خداوندی است که برگی بی اذن او از درخت نمی‌افتد»
منتظر خواندن ۳۷ امین برگ سفرنامه‌های تک تک شما همسفران هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️


۳۸ امین روز این سفر پر برکت

بارانی نرم و آرام‌، بیش از یک روز است که بی وقفه می‌بارد و صدای آرام و زندگی‌بخش‌اش‌، موسیغی تمام متن‌هایی است که می‌نگارم.
باور دارم این خداست که‌، به قطرات باران دگردیسی یافته تا‌، به درختان و سبزه‌های خانه طراوت بخشد و گوش‌هایم را بنوازد.
باور دارم این خداست که‌- در فرم این مرد که عاشقش هستم-‌ به زندگی‌ام آمده و طرح این دوستی ناب را بنا نهاده.
باور دارم‌ این خداست که‌، به شکل نعمت‌های بی انتهایش‌، در زندگی‌ام جاریست.
این خداست که به شکل این وا‌‌ژ‌‌ه‌ها بر قلمم می‌آید و آنچه را می‌گوید که‌، به یادآوردنش را نیاز دارم
این خداست که به شکل دستان بی‌شمارش‌، در زندگی‌ام جاری می‌گردد و به من آنچه را می‌بخشد که‌، تجربه‌اش را می‌خواهم.
وگرنه‌، برنامه‌ی انسانی‌ی من، کجا یارای خلق برکتی اینچنین اعجاب‌برانگیزانه‌ پُرجان- اما ساده را دارد؟!
من هم به سادگی‌، به تمامی برکاتش خوش‌آمد می‌گویم و سرتاسر عشقی را می‌پذیرم که‌، هربار وعده داده شد‌ه‌، زودتر از موعد آمده. آخر چه کسی مؤثق‌تر از خداوند به وعده‌ی خویش است؟

این وعده به همه‌مان داده شده. برای همین مقرر شده که‌، خالق زندگی‌ات با فرکانس‌هایت باشی.
همگی باید این شیوه را برگزینیم و به سادگی خدا را به ذهن‌مان راه بدهیم.
باید به سادگی باور کنیم خداوند به شکل آنچه به سادگی به ذهن‌مان راه داده‌ایم و در ذهن‌مان نگه‌داشته‌ایم‌‌، وارد تجربه زندگی‌مان می‌شود.
باید این قانون ساده را باور کنیم.
همگی باید اجازه دهیم تا این نیرو برنامه‌ریز زندگی‌مان باشد و از طریق این قانون ساده‌، به ذهن‌مان بیاید و ما را به سمت ثروت‌، عشق و سلامتی‌ای هدایت کند که می‌خواهیم‌.
تنها راه خوشبختی‌ همین است.
ما با این برنامه زاده‌ شده‌ایم و به پشتوانه‌اش‌، تنها‌، راهی این سفر شده‌ایم
اگر خدا را برنامه‌ریز زندگی‌ات بدانی‌، می‌توانی به شیوه‌ی آگاهی‌های این سفر‌، زندگی کنی.
زیرا این خداست که در قالب آگاهی‌های این سفر به زندگی مان آمده و کلامش بر گوش جان‌مان جاری شده و در قلب‌مان عشقی افکنده تا بیش از پیش پیگیر و همراه این سفر باشیم.
این خداست که در تک تک برگ‌های سفرنامه‌هامان پیغام‌هایش را می‌نویسد‌ و راهکارهایش را ارزانی می‌دارد.
به همین سادگی الهاماتش را باور کن مثل وحی منزل بپذیرشان‌، به شیوه‌اش زندگی کن و از کوچکترین نکته‌اش نگذر.
باید بیشتر به خودمان ساده بگیریم.
باید بیش از پیش‌، «احساس خوب داشتن را مهم‌تر از همه چیز بدانیم».
باید بیشتر باور کنیم که طبیعی است سالم باشیم‌، ثروتمند باشیم وعشق در زندگی‌مان جاری باشد.
باید به راحتی‌، به نگرانی‌، کمبود‌‌، بیماری‌ و مشکلات تکراری بی‌اعتنا بشویم‌، از آنها روی برگردانیم.
و به سوی سلامتی‌، عشق و ثروت‌، به سادگی روی آوریم.
باید رسیدن به خوشبختی را لازمه تحمل سختی ندانیم.
«زیرا هرآنچه خوب است‌‌، به دست‌آوردنش ساده است»‌. این قانون خداست. این برنامه طبیعت است.
ایمان دارم همه ما‌، در اعماق وجودمان این قانون را می‌شناسیم‌، به یاد می‌آوریم و با عمق جان‌مان تصدیقش می‌کنیم.
فقط باید اجازه ندهیم که سادگی‌‌ی این برکت عظیم‌، ما را درباره داشتنش‌، دچار تردید کند.
خداگونه ترین لحظه زندگی‌مان زمانی است که می‌توانیم زندگی را ساده بگیریم.
می‌توانیم به سادگی از کنار مسائلی که بیش از حد مهم دانسته‌ایم‌، بگذریم.
آنوقت می‌توانیم صدای قلب‌مان را بشنویم‌، صدای اصل مان‌، صدای خداوند‌ را که به سادگی هدایت‌مان می‌کند و مثل باران‌، نعمت‌هایش را به زندگی‌مان فرود می‌آورد.
منتظر خواندن ۳۸ امین برگ سفرنامه‌های تک تک شما همسفران هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️


۳۹ امین روز این سفر پر برکت

برای من تسبیح خداوند و ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی‌، نادیده گرفتن هر آنچه که از جانب شیطان ذهنم می‌آید و به من احساس ناامیدی‌، نگرانی‌، درماندگی‌، پریشانی و کمبود می‌دهد.
برای من ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی‌، نادیده گرفتن ذهنی که راهکارهایش برایم‌، تغییر عواملی بیرون از من است تا تغییر باورهای خودم.
برای من صلوه یعنی‌، توجه‌ به نشانه‌های قدرت این نیرو ‌،که‌ خودش را در فراوانی‌، ثروت‌، عشق‌، سلامتی‌، سپاسگزاری و هر خیری نشان می‌دهد که داشتنش را می‌خواهم.
‌برای من تسبیح خداوند یعنی‌، تمام لحظه‌هایی که می‌توانم به نکات مثبت هر اتفاقی توجه‌کنم‌، نعمت‌های اطرافم را ببینم و به خاطرشان سپاسگزار باشم‌، نکات مثبت اطرافیانم را به آنها گوشزد کنم و به جای حسد‌، توانایی‌های‌شان را تحسین نمایم‌ و پذیرای این‌همه عشق باشم که در هر لحظه به سویم جاری‌است.
برای من صلواه یعنی‌، به جای خشم‌ و انتقام‌، فرکانس‌های خودم را دلیل نتایجم بدانم‌، سپس به جای سرزنش خودم‌، برای تغییر فرکانس‌هایم تلاش کنم و به جای دست کم گرفتن خودم‌، رابطه‌ی همیشگی‌ام را با نیرویی به یاد آوردم که منبع همه راهکارهاست و قرار است مرا به بهترین راهکار هدایت کند.
همان نیرویی که قانونش ان مع العسر یسری‌ است.
وقتی به یاد می‌آورم نیرویی که بخشی از او هستم‌، قدرت خلق زندگی‌ام را به دست باور‌هایم داده‌، آنوقت عبادت این نیرو را‌ ، در تلاش برای باور فراوانی جهانش می‌دانم و درک لیاقتم برای رابطه‌‌ای بی واسطه و دریافت الهاماتش‌.
برای من صلوه یعنی‌، نشانه‌ی درستی این رابطه را الا بذکرالله تطمئن القلوب بدانم.
صلوه یعنی‌، تابع هدایت قلبم بشوم. یعنی وجودم را برای جاری شدن آنچه هموار کنم که‌ به من‌، احساس امید‌، ایمان‌، یقین و اطمینان می‌بخشد و از هر آنچه روی برگردانم که مرا از یکی بودن و دسترسی همیشگی ام به منبع خیر و برکت مردد می‌کند و دستاوردی جز کم ارزشی‌،‌ ترس و ناامیدی ندارد.
آگاهی‌های دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها‌، نقطه عطف درک و اجرای توحید برای من بوده و بهترین شیوه عبادت و صلوه را به من آموخته. هربار که دوباره در انجام کارها به شیوه ذهنم غرق می‌شوم‌، سری به آن آموزش‌ها می‌زنم تا خداوند دوباره شیوه‌اش را به یادم آورد.
برای من هیچ شیوه‌ای بهتر از این نیست که‌، اجازه دهم کارها به شیوه برنامه‌ریزی این نیرو انجام شود.
انجام کارها به شیوه او یعنی‌، اجرای قانون او. یعنی اجرای توحید. برای من صلوه یعنی تمام لحظاتی که می‌توانم در مسیر توحید بمانم.
توحید یعنی‌، من بخشی از نیرویی هستم که منبع همه قدرتها و نعمت‌هاست. توحید یعنی رابطه‌ی ابدی‌ام با فراوانی ها را بیاد بیاورم‌، تا نخواهم روی کسی حساب کنم و از تهدیدهای ذهنم یا دیگران نترسم.
فراوانی‌ای که هر لحظه مثل باران بر من می‌بارد و مثل خورشید بر من می‌تابد. اما به اندازه‌‌ای که این ارتباط را تأیید می‌کنم و به این فروانی توجه(صلوه) می‌کنم‌، در دسترسم قرار داده می‌شود.
توحید یعنی‌، خداوند یک انر‌ژ‌‌ی است که واکنش نشان می‌دهد به آنچه در ذهنم نگه می‌دارم‌، بر آن تمرکز می‌کنم‌ و آن را در گفتگوهای درونی‌ات تکرار می‌کنم‌. سپس نتیجه این واکنش‌، در قالب اتفاقات و شرایط‌، وارد تجربه زندگی‌ام می‌شود.
توحید یعنی‌، تغییر همه جنبه‌های زندگی‌ام را یک مسابقه یک نفره بدانم. مسابقه‌ای که فقط من در آن شرکت دارم‌، نه همسرم‌، نه فرزندم‌، نه شهرم‌، نه کشورم‌، نه قوانین و افکار سیاستمداران مملکت‌ام‌، نه شغلم‌، نه حتی یافته‌های دانشمندان درباره کمبود منابع یا نگاه دانشمندان درباره سرایت یک بیماری یا شیوه‌های پزشکان برای برگردان سلامتی.
برای من توحید یعنی‌، بتوانم واکنش‌ها و نگرش‌هایم را زیر ذره بین این قانون قرار دهم که‌، تمام اتفاقات زندگی من بدون استثناء نتیجه باورهای خودم است.
توحید یعنی اگر می‌خواهم بزرگ شوم باید از خیلی از دغدغه‌ها‌، ترس‌ها و نگرانی‌هایی بگذرم که‌، از اکثریت جامعه‌‌ام درگیرش هستند و بپذیرم که دنیای من‌‌، فقط و فقط فرکانس‌های خودم هست.
همسرم‌ و عشقی که از او دریافت می‌کنم یا نمی‌کنم‌، قالبی از باورهای خودم درباره لیاقت است یا عدم لیاقت.
کسب و کارم و درآمدی که از او دریافت می‌کنم یا نمی‌کنم‌، قالبی از باورهای خودم درباره فراوانی است یا کمبود.
سلامتی‌ و آرامشم‌، قالبی از میزان کنترل ذهنم برای‌، باز گذاشتن راه اتصال با اصلم است.

توحید یعنی وحی منزل بدانم که‌، اگر این فرکانس‌ها درست شوند‌، بدون شکّ‌، وضعیت مالی‌ام‌، رابطه‌ام‌، سلامتی‌ام و… درست می‌شود.
وقتی قانون خدایی که او را منبع تمام نعمت‌ها و ثروت‌ها می‌دانم این است که: تمام اتفاقات زندگی‌ام نتیجه فرکانس‌های خودم است‌، چرا فکر می‌کنم تغییر را باید از جایی به جز فرکانس‌ها و باورهایم شروع کنم؟
چرا راه تغییر تجربه‌ام از این رابطه‌، این شغل‌‌، این درآمد‌‌، این سلامتی و … را تغییر کانون توجه و فرکانس‌هایم ندانم؟
چرا راه داشتن تجربه‌ای بهتر از زندگی در تمام جنبه‌هایش را‌، درک بهتر قوانین این نیرو ندانم و به جای پرداختن به فرعیاتی به نام عوامل بیرونی‌، به این اصل وصل نشوم؟!
به قول مولانا:
ای دوست شکر‌ بهتر یا آنک شکر سازد
خوبی قمر بهتر‌، یا آنک قمر سازد
ای باغ تویی خوشتر‌، یا گلشن گل در تو
یا آنک برآرد گل‌، صد نرگس تر سازد
ای عقل تو به باشی در دانش و در بینش
یا آنک به هر لحظه‌، صد عقل و نظر سازد
دریای دل از لطفش پرخسرو و پرشیرین
وز قطره اندیشه صد گونه گهر سازد.
منتظر خواندن ۳۹ امین برگ سفرنامه‌های تک تک شما همسفران هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️


۴۰ امین روز این سفر پر برکت

وقتی درباره قانون احساس خوب = اتفاقات خوب مطلع می‌شویم‌، با خود می‌گوییم:
«دیگر همه چیز تمام شد و فهمیدم باید چکار کنم. دیگر همه چیز برای من حل شده است».
اما چرا به محض اینکه اوضاع بر وفق مرادمان پیش نمی‌رود، با مسئله‌ای در کسب و کار برخورد می‌کنیم‌، مورد تأیید قرار نمی‌گیریم‌، نشانه‌ای کوچک از بیماری احساس می‌کنیم یا روابط‌مان شکر آب می‌شود‌‌، همه‌ی آن چیزی را به فراموشی می‌سپاریم و نادیده می‌گیریم که‌، تا این حدّ به درستی‌اش یقین داشتیم و بر اجرایش متعهد بودیم؟!
چرا دوباره آن منِ نگران برمی‌گردد و احساس خوب داشتن را سخت‌ترین کار دنیا می‌کند؟
چرا آن منِ کافر برمی‌گردد و آنهمه نعمت را می‌پوشاند‌، تا سپاسگزار نمانیم؟
چرا آن منِ شکّاک برمی‌گردد و اطمینان و یقین‌مان را به تاراج می‌برد؟
چرا منِ فقیر بر‌میگردد و اینهمه ثروت و فراوانی وعده داده شده را‌، دور از دسترس می‌گمارد؟
چرا منِ سرزنشگر برمی‌گردد‌ و ارزشمندی‌مان را می‌رباید و تجربه‌ی سعادت را برای ما از بهتران می‌داند؟
مسئله این است که: احساس خوب داشتن‌، پشتوانه می‌خواهد.
پشتوانه‌ای که بتوانی هرلحظه و همیشه رویش حساب کنی. پشتوانه‌ای که بتوانی در چنین لحظاتی همه‌ی ناخواسته‌هایی را نادیده بگیری که‌، تنها حاصل فرکانس‌های قبلیت و نگرش آن منِ قبلی بوده‌.
پشتوانه‌ای که در قالب ایمان به جسم و جانت بیاید و خود را در تلاش‌های ذهنی‌ات برای نادیده گرفتن‌ِ ترس و تشرهای منِ قبلی نشان‌ دهد. چون اگر این ایمان بیاید‌ و با ثبات بماند، آنقدر با اتفاقات خوب احاطه می‌شوی که‌، تحمّل این حدّ از هماهنگی تو با خودت‌، برای ناخواسته‌ها غیرممکن می‌شود و زندگی تو را ترک می‌کنند.
این پشتوانه‌، خودت هستی. همان ایمانی که اگر به اندازه دانه‌ی خردلی باشد‌، کوه‌ها را جابه‌جا می‌کند.
‌منظورم آن بخش خالص و خداگونه‌ای که‌، در اعماق وجودت می‌شناسی و به محض وصل شدن به او‌، همه چیز برایت زیبا و خوشایند و دوست داشتنی می‌شود.
می‌توانی آن را «اجرای توحید در عمل» بنامی یا «توکل» یا «بخش وصل شده‌ات»‌، «روح» یا هر واژ‌‌ه‌ی دیگری.
اما واژ‌‌ه‌ها مهم نیستند. آگاهی‌ای که درباره اصلت می‌توانی به یادآوری و در قلب و ذهن زنده نگه‌داری مهم است.
این موضوع انیمیشنی با نام (bee) را به یادم می‌آورد. زنبوری که معجونی در یک شیشه داشت و تمام احتیاجات زندگی‌اش را آن برآورده می‌کرد. آن معجون هم غذایش بود‌، هم نوشیدنی‌اش‌، هم عطرش‌، هم خمیردندانش‌، هم شامپو و هم کرم دست و صورتش و هم ژ‌‌ل برای آرایش موهای سرش. آن معجون همان عسل بود. یعنی تمام نیازهای زندگی‌اش با آنچه برآورده می‌شد که‌، درون خودش و از خودش بود.
همه‌ی ما این معجون را در درون خود داریم. اما برای درک و اتصال به این معجون‌، باید اول خودمان بشویم. سبک شخصی زندگی‌مان را بیابیم و برای خودمان زندگی کنیم.
برای من‌،‌ آگاهی‌های جلسه ۹+۱ دوره کشف قوانین زندگی‌، بهترین راهنما برای شناختن سبک شخصیِ زندگی‌ام بوده است. سالهاست تلاش می‌کنم فارغ از قیل و قالها‌، زشت و زیباها‌، خوب و بدها و درست و نادرست‌‌های آدمها‌، به سبک شخصی درونم زندگی کنم. چرا که زندگی به سبک او‌، احساس خوب داشتن را برایم راحت‌تر و ساده‌تر می‌کند.
«درون تو»‌، ارزش‌ها و توانایی‌های خداگونه‌اش را می‌شناسد و می‌داند که قدرت خلق هر آنچه بخواهد را‌، دارد. برای همین بزرگترین خواسته‌اش این نیست که‌، به‌وسیله انجام کاری خاص‌، مورد تحسین واقع شود یا با راضی نگه داشتن آدمها و زندگی به سبک آنها‌، همرنگ جامعه باشد.
او فقط می‌خواهد خودش را از طریق تجربه اینهمه توانایی‌ که در وجودت خاک می‌خورد‌، گسترش دهد.
علاقه دارد این توانایی را در قالب راه‌اندازی یک کسب و کار از طریق حل یک مسئله‌، عشق ورزیدن‌، کشیدن یک نقاشی‌، خلق یک طعم‌ وعطر جدید‌، بافتن یک لباس‌، پیوند یک گیاه و خلق میوه‌ها‌- گل‌ها‌- رنگ‌ها و بوهای جدید‌، نوشتن یک برنامه‌، کشف یک دارو‌، گسترش صنعت‌، طراحی یک ساختمان جدید و… تجربه کند.
این بزرگترین خواسته‌ی روح ات است که‌، باید خواسته‌ی تو نیز باشد. زیرا این تنها راه گسترش ظرف وجودت است.
«روح تو» می‌داند که تو‌، رابطه‌ات با او و اینهمه توانایی را از یاد برده‌ای‌، برای همین‌،‌ سالهاست تلاش می‌کند تا آنچه را به یادت بیاورد‌، که هستی و همیشه بوده‌ای.
از طریق آنهمه پیامبر‌‌، از طریق اینهمه آگاهی‌، از طریق قلبت و…
رویاهایی که به قلبت نفوذ و تو را سرشار از اشتیاق می‌سازد‌، راهکاری که برای حل یک مسئله به تو الهام می‌شود و تو به راحتی غیرمهم می‌دانی‌شان، علاقه‌ای که در وجودت شکل می‌گیرد و تو آن را خیلی خاص نمیدانی‌‌،

سرزندگی و امیدی که- داشتن هدفی واضح و مشخص- به تو می‌بخشد و…‌‌، همه و همه، بخشی از برنامه «روح» برای یادآوری اصلت به توست. تا اینهمه توانایی را ببینی و خودت را تجربه کنی و روحت را رشد دهی.
اما تو آنقد درگیر یافتن کاری خاص‌، شغلی پولساز یا ایده‌ای مهم هستی که‌، فرصتی برای دیدن و شناختن اینهمه نشانه نمی‌ماند.
آنچه تجربه سعادت می‌نامی‌، آنچه هم روحت را رشد می‌دهد وهم تو را به تجربه آزادی مالی و زمانی و مکانی می‌رساند‌، تلاش برای یافتن کاری خاص یا ایده‌ای پولساز نیست‌، زیرا تو خود‌ِ ثروت‌، خودِ لیاقت‌ و خودِ عزّت‌ هستی.
کار تو تجربه‌ی خودت از طریق انجام کاری است که وجودت را زنده نگه می‌دارد. وقتی به شیوه‌ی درونت زندگی کنی‌ و خواسته‌های قلبت را انجام دهی‌، نه تنها لذت می‌بری‌، نه تنها در احساس خوب می‌مانی‌، بلکه نتیجه‌ خاص و خارق‌العاده که به دنبالش می‌گردی‌، به شکل سلامتی‌، ثروت‌، فروانی‌، استقلال مالی و آزادی زمانی وارد تجربه زندگی‌ات می‌شود و احساس خوب داشتن‌ را هر بار برایت ساده‌تر می‌کند.
منتظر خواندن ۴۰ امین برگ سفرنامه‌های تک تک شما همسفران هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️


توجه

مشاهده‌ی دیدگاه‌ها، فقط برای دوستانی که عضو سایت هستند‌، امکان‌پذیر است.
برای ورود به سایت یا ساختن حساب کاربری جدید از اینجا وارد سایت شوید.