سفرنامه خانواده صمیمی عباس‌منش | فصل اول

بارها از دوستان زیادی که تازه به جمع خانواده صمیمی‌ ما پیوسته‌‌اند‌، شنیده‌ایم که می‌پرسند:

«می‌خواهم باورهایم را تغییر دهم و زندگی‌ام را از نو بسازم. می‌خواهم برنامه نویس زندگی‌ام باشم. می‌خواهم نگرش آگاهانه‌ی توحیدگرایی را جایگزین شرک خفی وجودم نمایم و سکّان زندگی‌ام را به دستش بسپارم‌، تا به مسیری هدایت شوم که تمام عمر در پی تجربه‌‌اش بوده‌ام.

 فقط باید از کجا شروع کنم؟»

۱۰۰ها فایل زندگی‌ساز توسط استاد عباس منش تولید و در بخش محبوب‌ترین دانلودها در اختیار مان قرار  داده شده است. هر کدام از این فایلها‌، حکم ردپایی است برای رسیدن به درک اصل و اساس خوشبختی یعنی توحید.

ما این سفر را آغاز کرده‌امی تا با دنبال کردن آن ردپاها‌، نیرویی را از نو بشناسیم که قدرت خلق زندگی‌‌مان را به دست باورهای‌مان قرار داده است.

همان نیرویی که رابطه‌اش با تو همیشگی است و اگر در مسیر هدایتش بمانی و به اندازه کافی با قوانینش هماهنگ بمانی، اعجاز این هماهنگی‌، هر ناممکنی را برایت ممکن می‌سازد‌.

این سفر یک ملاقات است با اصل و اساس جهان‌- با اصل و اساس خودت – تا با درک آن، نسخه‌ی بهتری از خود بسازی. همانگونه که ابراهیم‌، سلیمان‌، یوسف‌‌، موسی‌، زکریا‌، مسیح‌‌، محمد و هر فردی توانست بسازد که عاشق این سفر شد. ببین این سفر با آنها چه کرد!

ایمان سلیمان‌‌ به این اصل، چنین وسعتی از  ثروت و قدرت را به تسخیرش درآورد.

یوسف گرفتار در بند زندان، دوباره با اصل همراه و عزیز مصر شد.

موسی تسلیم این اصل شد و از قاتلی فراری به پیامبری رسید.

درک کرامت این اصل‌، چنان امیدی در دل زکریا و همسرش پیر و نازایش زنده ساخت که‌، برکتی ناممکن چون یحیی را به زندگی‌اش آورد.

هماهنگی مسیح با این اصل‌، به ابعاد عشق و در صلح بودن با خویشتن وسعت بخشید.

اعجاز وفاداری ابراهیم‌ به این اصل، ۲۴ قرن را تا محمد‌، به هم پیوند داد.

و محمد‌با درک این اصل، نگاه نوع بشر به خویشتنش را برای ابد، خداگونه ساخت.

و هزاران نفر دیگر با درک این اصل‌ هم خوب زیسته‌اند و هم جهان را جای بهتری برای زندگی ساخته‌اند

و خدا می‌داند این سفر از تو چه بسازد؟!. چقدر خالص تر بشوی. چقدر عاشق تر‌‌، متوکل‌تر‌، یکتاپرست‌تر‌، امیدوارتر‌، ثروتمند تر‌‌، شادتر‌، سپاسگزارتر‌، سلامت‌تر‌، آرام‌تر و در یک کلام خداگونه‌تر بشوی.

به خودت قول بده تا تعهدی غیر قابل مذاکره و بی‌بهانه برای نوشتن سفرنامه شخصی‌ات از این سفر داشته باشی‌. یعنی هر روز یک نکته، تصمیم‌، ایده‌ یا راهکاری که آموخته‌ای را در بخش نظرات آن فایل به عنوان برگی از سفرنامه‌ات بنویس و ردپایی از خود در این سفر برجای بگذار.

آنگاه در پایان سفر‌، اعجاز همین کار به ظاهر ساده را‌‌، بسیار فراتر از محدوده محاسبات ریاضی یا تجسمات ذهنی‌ات خواهی یافت. اعجازی که همه چیز برایت می‌شود؛

مشتری به کسب و کارت می‌‌آورد. عشق در رابطه‌ات می‌شود‌، سلامتی در جسم و جانت‌ می‌گردد و آرامشی وصف‌ناپذیر و بی‌انتها در وجودت.

اما این سفر برای همه نیست. این سفر برکتی عظیم است برای همان عدّه‌ی اندک و خاصّی که‌، آمده‌اند تا توحیدی شوند و با ساختن باورهای قدرتمندکننده‌، زندگی دلخواه‌شان را خلق کنند.

و برای پرداختن بهای این خودسازی‌- به وسیلهبه اشتراک گذاری یک برگ از سفرنامه‌‌شانو  به جای گذاشتن یک ردپا در هر روز‌- تعهدی غیر قابل مذاکره و بی‌بهانه دارند.

بنابراین قبل از پیوستن به این سفر‌، از خود بپرس:

آیا می‌توانم تک تک روزهای این سفر‌، با این تعهد زندگی کنم؟

اگر جوابت آری است‌، همسفرمان باش و هم‌صحبت‌‌مان. وگرنه حتی وارد این سفر نیز نشو.


هر فصل از این سفرنامه شامل ۳۰ روز است.

اولین روز این سفر پربرکت

عزت نفس مثل سنگر بانی تا دندان مسلح است در برابر نجواهای فلج کننده ذهن. از آنجا که هیچکدام از ما باورهای ۱۰۰٪ خالص نداریم‌، در نتیجه همیشه در معرض خطا و اشتباه  و شرایط نادلخواه هستیم.

اگر “سنگربانی به‌نام عزت نفس” در وجودت نباشد تا در مواقع سخت و نادلخواه که به خاطر اشتباهی بوجود آمده، افسار ذهنت را به دست بگیرد‌، ذهن آنچنان نجوایی به پا می کند و آنقدر آن خطاها را در نظرت بزرگ جلوه می‌دهند و آنچنان دلایلی منطقی برای لایق نبودنت ارائه می‌دهد و آنچنان باورهای مخرب و ترمزهایی قوی می‌سازد‌، که باور می‌کنی از عهده‌ی انجام هیچ کاری برنمی‌آیی!

اینجاست که آنهمه شور و شوقی که برایت رویاهایت داشتی‌، از بین می رود. زیرا میان خودت و آن رویای زیبا‌، خواه یک رابطه توام با عشق باشد‌، خواه یک کسب و کار سودآور‌، خانه‌ای با امکانات عالی‌، زندگی در یک کشور عالی و … فرسنگ‌ها فاصله  می‌بینی که هیچ چیز قادر به پر کردن آن فاصله نیست.

به همین دلیل است که: تمام موفقیت‌های زندگی ما‌، روی پایه‌ای به نام عزت‌نفس بنا می‌شود.

“احساس لیاقت و ارزشمندی”‌، مهم‌ترین وجه از عزت نفس است. یعنی ساختن موفقیت‌ها از عزت‌نفس شروع می‌شود و ساختن عزت نفس‌، از “تلاش برای ساختن باور احساس لیاقت”.

استاد عباس‌منش همیشه تأکید ویژه‌ای بر ساختن عزت نفس دارد. ایشان مهم ترین دلیل موفتیت‌های خود در هر برهه‌ از زندگی‌شان را‌، حاصل تلاشی می‌داند که‌، صرف ساختن جنبه‌ای دیگر از عزت نفس خود داشته است.

موضوع این است که‌، هیچ انتهایی برای عزت نفس‌ وجود ندارد. یعنی همیشه جنبه‌ای از عزت نفس ساخته نشده‌، در ما وجود دارد که لازم است روی آن کار شود. به اندازه‌ای که آن بخش کاملتر می‌شود‌، دستاوردهای‌مان نیز بزرگ‌تر می‌شود.



سلام به همگی دوستان مدت زیادیه که کامنت نزاشتم

چندروزه که کامنتهای سفری رو که دوستان شروع کردند رو میخونم و خیلی لذت میبرم ازشون واقعا فوق العادن

امروز داشتم برای خودم مینوشتم معمولا این کارو انجام میدم خیلی از قوانین رو با این نوشته ها برای خودم تکرار میکنم

که با خودم گفتم زنگ بزنم دفتر اقای عباس منش و جویای این سفری شم که دوستان شروع کردن و منم همسفر شم

امروز روز بیستم سفره ولی من روز اول همسفرشدنمه

اومدم اولین فایل رو گوش دادم

دیدم دلنوشته ایی که قبل از شروع سفرم نوشتم بی ربط به روز اول سفرم نیست و تصمیم گرفتم دلنوشته امروزم رو در برگ اول سفرنامم ثبت کنم

جمله هایی که برای خودم نوشتم و تاکیدش بر خودمه وامیدوارم برای دوستان هم مفید واقع شه

سارا!سارای عزیزم!!

اشرف مخلوقات خدا،هیچ میدانی که تو و خدا یکی هستید؟

میدانی خدا میخواهد از طریق تو خودش را تجربه کند؟

میدانی هر لحظه زندگی تو یک هدیه است

هدیه ایی باشکوه برای خلق زندگی دلخواهت

سارای من آنگونه که دوست داری زندگی ات را خلق کن فقط به چیزهایی توجه کن که دوست داری در زندگی ات نمود یابند ارتعاش آنها را بده

زندگی سراسر انرژی است،زندگی سراسر خداست،همه چیز خداست و خدا انرژی است که همه چیزاز ان خلق شده است.

خدا جونم خیلی خوشحالم که منو به این نسیر هدایت کردی ممنونم که برام پرده از راز جهان هستی برداشتی فهمیدم که مرکز جهان خویشم ،وخالق همه تجربه های زندگیم و از اون جایی که تا بحال بیشتر تجربه های زندگیم منفی بوده یعنی بیشتر توجه های من منفی بوده

من لایق بهترین شرایط زندگی هستم،من به این جهان امده ام تا خودم را تجربه کنم.امده ام تا ثروت بی نهایتم را تجربه کنم

امده ام انرزی وجودم را به حقیقت،عشق و سلامتی تبدیل کنم

امده ام تا جهان را پیشرفت دهم

من لایق هستم خدا من را لایق آفریده

خدا در من است

اسمان ها و زمین مسخر من است

خدا اجابت کننده درخواست من است

فقط کافی است که من انچه را که دوست دارم بخواهم

فقط کافیست که توجه ام را به سمت خواسته هایم ببرم(وگرنه همواره در حال توجه کردن هستم به سمت خواسته ام یا ناخواسته ام)

نیاز به جهای اکبر است جهادی اکبر برای خلق خواسته هایم

من خالق هستم من مرکز جهان خویشتنم

من آمده ام تا بهترین ها را تجربه کنم

(اگر به کمتر از بهترین قانع نشوی همواره این بهترین است که نصیب تو میشود)

سارای من تو لایق تجربه بهترین ها هستی این طبیعت زندگی توست

طبیعت توست و اگر غیراز این است باید به فکر فرو روی ببین کجای افکارت،باورهایت،توجه هایت مطابق خواسته هایت نیست

قانون جهان همواره ثابت و پا برجاست،خدا همواره یکی است

جهان همواره یکی است

قانون همواره یکی ست

سارا قانون مند باش

تو و موفق ترین افراد به یک اندازه به خدا به منابع جهان هستی دسترسی دارید

انچه نیست تو نخواسته ایی

بخواهید تا اجابت کنم شما را

ممنونم از فایل فوق العاده اعتماد به نفس

به نطر خودم باورهای ریشه دار در من باور عدم لیاقت و باور کمبود هست

برای همین دلنوشته هامم بیشتر به سمت باور لیاقت و باور فراوانی سوق میدم

ممنونم از این فرصتی که در اختیار ما گذاشتین

و تمام سعیمو میکنم که حرفهای استاد،تجربه های خودم،کتابهایی که میخونم(مثل گفتگو با خدا که استاد معرفی کردن)رو وارد گوشت و خونم کنم

خودم تغیرو در نوشته هام حس میکنم تقریبا چند ساله که با نوشتن با خودم صحبت میکنم

موفق باشین

برگی از سفرنامه سارای عزیز

دومین روز این سفر پربرکت

زندگی آدمهای زیادی مدت‌هایت که یک جهنم واقعی‌ است. آنها سالهاست در این جهنم مانده اند زیرا  معتقدند این جهنم توسط فردی غیر از خودشان ایجاد شده. مثلا همسرشان به آنها خیانت کرده‌ یا به ناحق قربانی پرخاشگری ها یا اشتباهات دیگران شده‌اند و یا به طرق متعدد‌، مورد ظلم واقع شده اند.

طبیعتا‌ً تغییر آنچه که فکر می‌کنی تو نقشی در ایجادش نداشته‌ای ، تقریباً غیر ممکن است. اما حقیقت این است که اگر این اصل جهان را بپذیری که می‌گوید:

«تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثنا‌ء بازتاب باورهای و فرکانس های خودمان است»‌، آیا موضوعاتی مثل خیانت‌، مورد ظلم واقع شدن‌، یا بخشیدن یا نبخشیدن فردی که آن را مقصر بدبختی خود می‌دانی و… همچنان برایت موضوعیت خواهد؟

آیا همچنان بخش اعظمی از انرژی‌، تمرکز‌، توانایی و زمانی را که باید صرف تحقق خواسته‌هایت نمایی‌، صرف خواهی نمود تا ثابت کنی که مورد ظلم‌ و خیانت واقع شده‌ای یا یک قربانی و مظلوم هستی؟!

????

اگر بدانی که‌، تمام تمرکزی که با هر دلیل‌، منطق و استدلال‌، صرف یافتن مقصر یا اثبات تقصیر می‌شود‌، یک فرکانس ناخواسته است که ناخواسته‌ی دیگری را می‌سازد یا یک احساس بد است که اتفاق بدِ بعدی را خلق می‌کند‌، آیا باز هم “حق به جانب بودن” برایت مهم‌تر از “احساس خوب داشتن‌” خواهد بود؟!

اگرهمین فردی که “صاحب حق بودن” براش بسیار مهم‌تر از ‌”تجربه احساس خوب” است‌، موجودیت فرکانسی خودش و خاصیت فرکانسی جهانی را بشناسد که بدون استثناء به احساس او پاسخ می‌ٔدهد‌، هرگز با هیچ دلیل‌، منطق و استدلالی‌، جرأت تمرکز بر ناخواسته‌ها یا گلایه و شکایت از آنها را-حتی به درگاه خدا- نخواهد داشت.

اگر این اصل را بپذیری که تو بدون استثناء خالق زندگی‌ات با فرکانس‌هایت هستی‌، همه حاشیه‌های زندگی‌ات حذف می‌شود. آنوقت نمی‌توانی عواملی بیرون از خود را موانعی بدانی بر سر راهِ خواسته‌هایت یا عواملی بدانی برای دستیابی به خواسته‌هایت. مگر توحید غیر از این است! آنوقت هدایت می‌شوی به مسیر اجرای توحید در عمل. همان مسیری که زندگی‌ات را با توانایی و خاصیت خداگونه‌ات خلق می‌کنی. همان توانایی که تو را همواره در زمان مناسب‌، در مکان مناسب قرار خواهد داد.

این فایل یکی از توحیدی‌ترین فایلهایی بود که از استاد عباس‌منش شنیدم. به نظرم باید “اجرای توحید در عمل” نام می‌گرفت.

دومین برگ این سفرنامه‌ات را در بخش نظرات این فایل بنویس و یادت باشد که اعجاز همین کار به ظاهر ساده‌، چه قدرتی دارد و چه نیروهای نامرئی‌ای را در درونت بیدار می‌کند و چگونه ذهنت را با آگاهی‌های برگ برگ این سفرنامه برنامه‌ریزی می‌کند و در پایان سفر چه تحولی در تمام جنبه‌های زندگی‌ات ایجاد کند و چه حجمی از نعمت و برکت را به زندگی‌ات آورد و چگونه غیرممکن‌های تمام جنبه‌های زندگی‌ات را ممکن بسازد.

مشتاق خواندن دومین برگ سفرنامه شما همسفر عزیزم در دومین روز سفرمان هستم.

تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان هم فرکانسیم.دوستان من خودم به شخصه برای خاموش کردن نجواهای شیطان درهرزمینه ایی.دنبال دلایل منطقی می گشتم تاذهنم رو با دلایل منطقی قانع کنم تا اینکه دراین فایل استاد به آیه قرآن اشاره کردن که به جرات میتوانم بگویم ۹۰%نجواهای شیطان ذهنم خودبخود رفع شدن چون آیه قرآن محکمترین قویترین و منطقی ترین دلیل برای خاموش کردن همه نجواهای شیطانی ذهنمان است و واقعا حسم گفت که بااینکه دوستان عزیزم این فایل و آیه های موجود دراین فایل رو دیدن و شنیدن ولی بااین حال دوباره با شما عزیزان به اشتراک بزارم.آیه ۲۲ سوره ابراهیم.وقال الشیطان لماقضی الامر ان الله وعدکم وعدالحق ووعدتکم فاخلفتکم وماکان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلاتلومونی ولومواانفسکم ما انابمصرخکم وماانتم بمصرخی انی کفرت بمااشرکتمون من قبل ان الظالمین لهم عذاب الیم. هنگامی که کار تمام شد(قیامت)شیطان بگوید خداوند به شما وعده راست داد(یعنی میشه فقط حستو خوب کن اتفاقات خوب میفته)ومن نیز به شما وعده ای دادم تخلف کردم(یعنی نمیشه.ترسوندمت حستو بد کردم اتفاقات بد بیفته)من برشما تسلطی نداشتم جز اینکه دعوتتان کردم و شما پذیرفتید بنابراین مرا سرزنش نکنید خود را ملامت کنید نه من فریاد رس شما هستم نه شمافریادرس من.ازاینکه شما ازپیش مرا شریک خدا ساختید بیزارم وبرای ستمکاران عذاب سختی است.دوستان طبق این آیه خود شیطان به روشنی وبه وضوح میگه که وعده من دروغه.من قولتون میزنم.نجواهای من الکی هستن.پس دیگه دلیلی نداره ما بترسیم و نجوای شیطان حسمون رو بد کنه.به نظر من همین یک آیه حجت رو برماتمام کرده.هروقت نجوای شیطان درهرزمینه ای سراغمون اومدهمین آیه رو مرور کنیم تا شیطان بانجواهایش از ذهنمان بیرون برود وباحس خوب اتفاقات عالی رو برای خودمون رقم بزنیم.باتشکر از دوستان که وقت گذاشتن وکامنت من خوندن.درپناه الله یکتا شاد?.سالم ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید??

برگی از سفرنامه شیوای عزیز

به نام هدایتگر ثروت آفرین

سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

سپاسگزار خداوندی هستم که مرا به بهترین مسیر هدایت کرد مسیر کسانی که به آنها نعمت داده است.

سپاسگزارم خانم شایسته عزیزم

از گوش دادن به این فایل سیر نمی‌شم ، با گوش دادن به این فایل انگار یک بار دیگه قرآن نازل شده. و تازه مفاهیم آن مشخص می‌شود. استاد سپاسگزارم.

در مورد آیه ۹۷ سوره نسا ، من چند سال پیش وقتی توجه ام به مفهوم این آیه جلب شد،حس عجیبی داشتم، به همه چیز شک کردم به تمام اون چیزی هایی که تا اون روز به اسم دین به من یاد داده بودن . با خودم گفتم که تا حالا که می گفتند اشکال نداره هر چقدر در این دنیا مورد ظلم قرار می‌گیرید، اون دنیا بجاش از بهشت و نعمت هایش استفاده می کنید و اونایی که مورد ستم واقع گرفتند اون دنیا به بهشت می روند. پس خدا در قرآن چی داره میگه، مگه این کتاب برای هدایت نیامده؟ مگر این کتاب فرستاده خدا نیست.؟ پس چرا کلا یک نتیجه دیگه ای رو داره بیان می کنه؟ شاید اولین انگیزه ای که باعث شد دنبال موفقیت و بهبود شرایط زندگیم و رشد شخصیتی ام باشم از این آیه سرچشمه گرفت.

آیه:«إِنَّ الَّذینَ تَوَفّاهُمُ الْمَلائِکَهُ ظالِمی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ واسِعَهً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیراً»

ترجمه:«آنان که فرشتگان، جانشان را در حالی که ظالم به خود بوده‌اند می گیرند، از آنها پرسند که در چه حالی بودید؟ پاسخ دهند که ما در روی زمین مردمی ضعیف و ناتوان بودیم . فرشتگان گویند: آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن هجرت کنید؟ و مأوای ایشان جهنم است و آن بد جایگاه بازگشتی است.»

اولین نکته مهم در این آیه اینه که می فرماید کسانی که به خودشان ظلم کرده بودند​. نه مورد ظلم قرار گرفته بودند، چون هیچ کس نمی تونه به کسی دیگه ظلم کنه. پس اگر ظلمی واقع شده، از طرف خود اون افراد بوده.

دومین نکته مهم: در مورد سوال فرشتگان در مورد اینکه در چه کاری بودید؟ اشاره به این داره که ما رها نشده ایم و در مورد شیوه زندگی کردن مون باید پاسخگو باشیم.

سومین نکته جواب اون افراده، که میگن ما در روی زمین ضعیف و ناتوان و یا همان مستضعف بودیم. این جواب در محیطی که شما می دونید اونا از همه چیز خبر دارن توجیه ساده و جوابی برای مورد ترحم قرار گرفتن نیست، این جواب اعتقاد و باور قلبی این افراد است. یعنی اینقدر به این شیوه زندگی اعتقاد دارند که اون رو به عنوان فضیلت بیان می کنند. این همون باور و نگرشی است منهم قبلا داشتم و این باور رو از باورهای اشتباه مذهبی و اجتماعی گرفتیم. یک نمونه اش اینکه در مورد امامان معصوم ما بیشتر مواردی که به ظاهر مورد ظلم قرار. گرفتند رو شنیدیم، در صورتی حقیقت چیز دیگری است.

چهارمین نکته، جواب فرشتگان، یک سوال بسیار مهم می پرسند: آیا زمین خدا وسیع نبود که در آن هجرت کنید؟ به نظرم اینکه فرشتگان با سوال جواب می دهند هم می خواهند ما را به تفکر بیشتر وادار کنند و هم اینکه اینجور سوال بیشتر برای تایید کردن از سوی طرف مقابل است. پس دیگه جای هیچ توجیهی نمی ماند، اشاره به گستردگی و وسیع بودن زمین اشاره ای که بی نهایت بودن نعمت های خداوند است، اشاره به صاحب اختیار بودن و مسئول زندگی بودن انسان است. نمیگن چرا، صبر نکردین، نمیگه چرا تغییر ندادین ، نمیگن چرا اعتراض نکردین، نمیگه چرا مقابله نکردین، نمیگن چرا …

میگن چرا هجرت نکردید، این همان مفهوم اعراض کردن هم داره، خوب اونجا مورد ظلم بودین ، پس از آنجا روی می گردانید و هجرت می کردید. به نظرم این آیه مهر محکمی می زنه، پای خالق بودن ما و اینکه مسئولیت​ تمام اتفاقات و شرایط زندگی ​ما به عهده خدا ماست. پس ما تنها مسئول زندگی خودمان هستیم. پس اینکه شرایط جامعه اینطور بور، همسرم نذاشت، خانواده ام با من همراه نبودند، رئیسم بد بود، دلار فلان بود، امکانات شهرم اینقدر بور، کشورم اینجوی بود، هیچ کدام از اینها قابل قبول نیست. اگر ایمانمان به خودمان و خدا زیاد باشد پس پا روی تمام ترس ها را می گذاریم و از این شرایط عبور می کنیم . میشه از اون، مفهوم رفتن به مدار بالاتر را هم برداشت کرد. و اینکه خوب اون شرایطی که شما تجربه می کردید به خاطر باورها و فرکانس های خودتون بود، روی خودتون کار می کردید ایمانتان را زیاد می کردید و به مدار بالاتر می رفتید تا شرایط بهتر را تجربه کنید.

نکته آخر، در مورد جایگاه این افراد که مأوای آنها جهنم است و جایگاه بسیار بد و ناخوشایندی است. هیچ بخششی در کار نیست هیچ ارفاقی در کار نیست و مهمتر از همه اینکه​ این قوانین را می دانستی یا نمی دانستی هیچ تاثیری در نتیجه نداره. این مثال همان جمله معروفه که اگر فقیر به دنیا آمدید تقصیر شما نیست ولی اگر فقیر از دنیا بروید شما مقصرید.

پس وجود این همه نعمت و ثروت و سلامتی و روابط عالی در دنیا و توانایی استفاده ما از آنها، باید انگیزه و محرک ما برای تلاش بیشتر برای شناسایی خودمان باشد . باید ایمان خودمان را روز به روز بیشتر کنیم و باید شیوه درست زندگی کردن را بیاموزیم و به آن عمل کنیم، که اینجاو توی این سایت اون شرایط مهیا شده.

خدا رو بسیار سپاسگزارم که ما رو هدایت کرد و استاد رو به عنوان دستی از هزاران دست خودش راهنمای ما قرار داد. تا به بهترین و توحیدی ترین شیوه قوانین الهی را بشناسیم.

خدا رو بسیار سپاسگزارم که ما را خالق زندگی و شرایط خودمان آفرید و به ما توانایی ساختن یک زندگی رویایی را داد.

خدا رو سپاسگزارم که زمینش را وسیع آفرید و توانایی تغییر مکان را به ما داد.

خدا رو سپاسگزارم که توانایی رها کردن وابستگی ها، پا گذاشتن روی ترسها رو با اتکا و توکل به خودش برای ما مهیا کرد.

خدایا خودت راهنما، حامی و هدایتگر مان باش برای سعادت در دنیا و آخرت

«رب و صاحب اختیار ما ،خیر و حسنه دنیا را به ما اعطا کن و همچنین خیر و حسنه آخرت و ما را از عذاب آتش مصون بدار»

در پناه خدا ، شاد، سلامت، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

برگی از سفرنامه مرضیه عزیز

سلام خانم شایسته عزیز خدارو شکر که لطفش شامل حال ما شد تا شما رو در گروه تحقیقاتی عباس منش داشته باشیم که با صبر و حوصله پاسخگو هستید وکار قشنگی رو شروع کردید تا باعث بشه که هرروز قانون جهان هستی رو مرور کنیم امروز کلی سپاسگزاری کردم البته یکی از کارهای روزانه من همین سپاسگزاری است اما امروز بطور ویژه به هرچیزی که نگاه میکردم و دست میزدم و حس میکردم و می شنیدم سپاسگزاری میکردم و به خدا می گفتم که همه اینها ثروتهای است که به من عطا فرمودی و هرروز داره تو زندگی من اثر میزاره و پولهای فراوانی است که تو زندگی من جاریه و شاید بهش توجه نکردم امروز از مسیری که تا محل کارم قدم میزدم پر از شور وشوق و انرژی بودم و کلمه سپاس گزارم با احساس عمیقی از درک خداوند اشک و لبخند رو در چهره داشتم و در وجودم ذره های خدا رو حس میکردم وبه خودم می گفتم زهره تو اشرف مخلوقات هستی و باید با خالقیت یکی شوی کم کم دارم میفهمم وقتی استاد از یکتا پرستی حرف میزنه وقتی عاشق میشی دیگه حست تغیر میکنه وقتی خدا رو پیدا میکنی و میشناسی دیگه آدم قبلی نیستی یه چیزی در وجودت مدام بهت میگه نگران نباش من هستم وقتی ایمان میاری وقتی توحیدی رفتار میکنی و توحیدی عمل میکنی انگار تمام جهان از آن توست و سبک بال قدم برمی داری و مسیر رو آرام آرام طی میکنی و معنای واقعی زندگی رو می فهمی آنوقت درخواست میکنی با احساس خوب و اتفاقات خوب رخ میده وقتی احساسات درونی ات خوب باشه وقتی سپاسگزار باشی وقتی به رب العالمین ایمان داشته باشی آنچه که بخوای رو دریافت میکنی بخواهید تا به شما داده شود اما با احساس خوب با فرکانس خوب در مدار درست قرار می گیرید همه این حرفها رو امروز خودم به خودم یادآور شدم و تکرار کردم تا آویزه گوشم باشد به خودم میبالم که در این گروه هستم با دوستان و همراهان خوب که هرروز دارم ازشون چیزی یاد میگیرم به خودم میبالم برای داشتن استاد عباس منش که مسیر زندگی منو تغیر دا د اعتماد بنفسم رو بالا برد باعث شد تا خودم رو بهتر بشناسم واز خودشناسی به خداشناسی برسم برای وجود تمام این برکات الهی خودت را شکر میکنم و سپاسگزارم

برگی از سفرنامه زهره عزیز

سومین روز این سفر پربرکت

گرانبهاترین چیزی که از استاد عباس منش آموخته‌ام‌، ‌«رابطه میان توحید عملی و قانون فرکانس» است.

رابطه میان قانون احساس خوب = اتفاقات خوب و تسلیم بودن در برابر ربّ.

همان اصلی که به یقین می‌گوید: فقط یک عامل زندگی‌ات را در این دنیا و آن دنیا رقم می‌زند و آن‌، باورهای خودت است!

استاد عباس‌منش‌، به گونه‌ای توحید عملی را به من آموخته که‌ آن‌را، نه برای فرار از جهنم یا منتظر ماندن برای پاداش در جهانی دیگربکار گیرم‌، بلکه از آن برای ساختن بهشت دلخواهم در همین جهان بهره ببرم.

توحیدی که در عمل از استاد عباس‌منش آموخته‌ام‌، به من وعده‌ی فرداهای دور دست را نمی‌دهد بلکه خودش را در قالب احساس آرامش و اطمینان قلبی‌ای نشان می‌دهد که به محض به کار بستنش‌، وجودم را فرا می‌گیرد و آرام آرام به سایر جنبه‌های زندگی‌ام نفوذ می‌کند.

????

استاد عباس منش به گونه‌ای معنای توکل و تسلیم بودن را به من آموخته‌ که‌، بتوانم در شرایطی کانون توجهم را کنترل کنم و از درون به احساس خوب برسم که‌، اوضاع اصلاً مطابق میلم نیست.

استاد عباس منش به گونه ای ایمان به غیب را به من آموخته که بتوانم در شرایط نادلخوه‌، بی‌آنکه ایده‌ یا راه حلّی داشته‌باشم یا روی قول و کمک فردی بتوانم حساب کنم‌، به خود بگویم فارغ از اینکه شرایط بیرونی چیست‌، من از درون خود را به آرامش می‌رسانم با این اطمینان و یقین که‌، محال است من به احساس اطمینان قلبی و آرامش برسم‌ و آن شرایط‌، هرچقدر هم نادلخواه‌، به نفع من تغییر نکند‌.

هر فردی به این حدَ از یقین درباره قوانین برسد‌، قطعاً مهم‌ترین کار زندگی‌اش را کنترل احساس و توجه‌اش قرار خواهد داد.

دومین برگ این سفرنامه‌ات را در بخش نظرات این فایل بنویس و یادت باشد که اعجاز همین کار به ظاهر ساده‌، چه قدرتی دارد و چه نیروهای نامرئی‌ای را در درونت بیدار می‌کند و چگونه ذهنت را با آگاهی‌های برگ برگ این سفرنامه برنامه‌ریزی می‌کند و در پایان سفر چه تحولی در تمام جنبه‌های زندگی‌ات ایجاد کند و چه حجمی از نعمت و برکت را به زندگی‌ات آورد و چگونه غیرممکن‌های تمام جنبه‌های زندگی‌ات را ممکن بسازد.

مشتاق خواندن دومین برگ سفرنامه شما همسفر عزیزم در دومین روز سفرمان هستم.

تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



با سلام خدمت دوستان هم فرکانسم و استاد عزیزم خدارو سپاس گذارم که این فرستو داد تا بیام و دوباره بنویسم. فایلو که گوش میکردم تمام وجودم لبریز از خدا بود اون حس سپردن خود رو به خداوند و اعتماد به اونو واقعا حس کردم بعد چند وقت خیلی تاثیر گذار بود واسم و کلی بهم یاداوری شد که چه مسیری رو میخوام طی کنم و چجوری واس اون مسیرو پیدا کنم و از بیراهه نرم. فهمیدم که نواس به چیزی وابسته باشم یا بهتره بگم نگرانش نباشم و اونو مثل حضرت ابراهیم بسپرم به ربم. فهمیدم من مسئول زندگیه هیچ کس نیستم و هیچ تاثیری تو یه زندگی هیچ کس ندارم فقط فقط خالق زندگیه خودمم. فهمیدم اگه خودتو به خدا بسپری و نگران چیزی نباشی خدا همچیزو به بهترین شکل ممکن واست رغم میزنه. فهمیدم که اگه صبور باشی و متوکل باشی از تویه همیه آزمایشا سربلند بیرون میای و مدارت روز به روز به خدا نزدیکتر میشه و حتی میتونی ابراهیمش بشی. فهمیدم من یا انسانهایه دیگه یا ابراهیم یا موسی یا خیلی از پیامبرایه دیگه همه بنده هایه خداوندیم و همه به یه اندازه به اون نزدیکیم و میتونیم با تغییر فرکانسمون و تغییر باورهامون درصد بیشتر یا کمتری از رحمت و نعمتاشو برایه خودمون جزب یا دفع کنیم. فهمیدم وقتی به خداوند اعتماد کنی وقتی اونو قادر مطلق بدونی و بارتو به اون بسپری اون همه کار واست میکنه اون. فهمیدم که خدا میتونه پدر یا مادر واست باشه خدا میتونه همسرو فرزند واست باشه دوست خوب باشه حتی خدا میتونه نون تویه سفرت باشه سقف بالا سرت باشه خدا خیلی چیزا میتونه واست باشه فقط واس باور داشته باشی و بهش ایمان بیاری. دیدن خدا چشم دل میخواد هر موقه تو دلت اونو حس کردیش و احساست خوب بود بدون مسیرت درسته. خیلی احساس خوبی دارم که اینارو نوشتم و این فرستو به دست آوردم که هر روز میتونم یه نکته رو بخودم یاداوری کنم و به آگاهیام اضافه کنم خدارو سپاس گذارم بابت هرچی که بهم داده چه اوناییی که دارمشون و چه اونایی که از دست دادمشون چه اونایی که یادمه و چه اونایی که یادم نیست از شماها هم سپاس گذارم در پناه رب شاد و ثروتمند و سالم باشید.

برگی از سفرنامه علیرضا عزیز

به نام خالق یکتا

سلام بر همه ی دوستان عزیزم و استاد ارجمند جناب آقای عباس منش

چقدر زیبا به مفهوم عمیق توحید در داستان حضرت ابراهیم (ع) توجه کردید.

با اینکه سالیان سال داستان فرمان خداوند برای ذبح حضرت اسماعیل(ع) را شنیدم اما هرگز به عشق حضرت ابراهیم (ع) و خداوند توجه نکردم.

همیشه زاویه دید من نسبت به این داستان، صرفا بر مبنای مطیع بودن مخلوق در برابر خالق بود. گاهی اوقات برخی افراد با نگاه به این داستان و فرمان خداوند بر ذبح حضرت اسماعیل (ع) -علارغم میل به ذبح فرزند در انسانها- میکوشند تا بگویند مشکلاتی که در زندگی ما پیش می آید خواسته ی خداوند است و سختی های زندگی برای این است که خداوند بداند ما تا چه اندازه او را دوست داریم و مطیع خالق یکتا هستیم.

چقدر زشت است زدن این همه تهمت به خداوند . فراموش کردیم که خداوند است که به مخلوقش عشق می ورزد و به فرشتگان امر کرد تا انسان را سجده کنند. همان خداوندی که افسار تمام و کمال زندگیمان را در دست خودمان داد. اگر وی از ما خواسته است تا در همه حال شکر گذار او باشیم دلیلش این است که اگر ناشکری کنیم و احساس خوبی نداشته باشیم ، به خاطر داشتن انرژی منفی( فرکانس نا مناسب ) هرگز اتفاقی به نفع ما رخ نخواهد داد. اتفاقات زیبا تنها در زمانی رخ خواهند داد که عمیقا” احساس خوشبختی و شادی کنیم. امیدوارم همه ی ما از قانون جذب و قانون آفرینش درک درستی پیدا کنیم.

امیدوارم ثروتمند ، سلامت ، سعادتمند و عاقبت به خیر در دنیا و آخرت باشید.

یلدای همه مبارک

?????????

برگی از سفرنامه محمد عزیز

سلام عرض ادب و احترام خدمت دوستان عزیز و استاد عباس منش عزیز

اعتماد ابراهیم به خداوند بزرگ در حقیقت همان اعتماد به نفس است زیرا نفس ما از خداوند و یا بهتر بگویم از رب العالمین جدا نیست و نفس ما در حقیقت همان رب است که در کالبد فیزیکی ما دمیده شده و تمام ویژگی خداوند را به بشر به واسطه این دمیده شدن روح الله انتقال داده است پس ابراهیم خلیل الله نیز به واسطه اعتماد به نفس بالایی که داشت انقدر آرام و رها اسماعیل را به قربانگاه برد و خداوند هم که در نفس او در جریان بود نتیجه اعتمادش انقدر مسرت بخش و زیبا داد

حقیقتا که تنها راه افزایش میزان اعتماد به رب تمرین و تمرین و تمرین است

هیچ عضله ای بدون ورزش و تمرکز رشد نکرده است در نتیجه برای افزایش اعتماد به نفس و اعتماد به رب باید با سرمشق های ساده و کاربردی استاد و گسترده کردن کانون توجهمان آرام آرام در مسیر تعالی و تکامل در این موضوع قرار بگیریم

من چند وقتی است که به لطف خداوند بزرگ و با تکیه بر حس کنجکاویه زایدالوصفم مسیر را درک کرده ام ولی هنوز هم لحظه به لحظه نیاز به تمرین برای ماندن در مسیر درست و پیشرفت و ارتقا سطح فرکانسیمدارم و خیلی خوشحال و آرامم که نگاهم به خدا و نگاهم به جهان تغییر کرده است

پروردگار من از تو به خاطر تمام نعمت هایی که به م عطا کرده ای از صمیم قلب سپاسگزارم زیرا وقتی از دید قوانین به وجودت می اندیشم درستی و عدالت و لایتناهی بودنت برایم روشن تر و در نتیجه اعتمادم به تو بیشتر و زندگیم در تمام جهات ارتقا باورنکردنی کرده است

متشکرم

برگی از سفرنامه میثم عزیز

چهارمین روز این سفر پربرکت

نزدیک‌ترین فرکانس به فرکانس خداوند‌، “به معنای خالقی که می‌گوید باش و همان لحظه موجود می‌شود”‌، فرکانس سپاسگزاری است و راه سپاسگزار بودن‌، از مسیر تمرکز بر زیبایی های اطرافت‌، دیدن آنها و تحسین‌شان می‌گذرد.

تصمیم بگیر تا امروز زندگی‌آت را به «فقط تمرکز بر نکات مثبت» اختصاص دهی و فارغ از اینکه شرایط چیست‌، چه نگرانی‌هایی داری و چه ناخواسته‌هایی برایت بوجود آمده‌ و چه چیزهایی می‌خواهی اما نداری، تصمیم بگیر امروز بی خیال همه‌ی آن نگرانی‌ها و ناامیدی‌ها شوی و فقط مشغول پیدا کردن اتفاقات و نکاتی در اطرافت شوی که دوست‌شان داری.

سپس تلاش کن فردا هم‌، دوباره «فقط برای یک روز»‌، این تصمیم را دوباره بگیری و عملی سازی.

به اندازه‌ای به ویژگی خداگونه ان اقول کن فیکون نزدک‌تر می‌شوی که‌، می‌توانی این مسیر را ادامه دهی.

زیرا جهان مثل آینه عمل می‌کند و کانون توجه تو را به تو بازمی‌گرداند.

این جهان کوه است و فعل ما ندا       سوی ما آید نداها را صدا.

به عنوان اولین قدم برای خلق یک اتفاق دلخواه‌، نکات مثبت امروز زندگی‌ات را در بخش نظرات این فایل بنویس????

تقدیم با عشق- مریم شایسته



سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز که اینقدر زیبا در مورد این فایلها صحبت میکنندو نظرشون و مینویسین .
خداقوت خانم شایسته جان و درود بر شما
همونطور که استاد گفتن کنترل ذهن کار هرکسی نیست و نیاز به تمرین و ممارست داره تا جزیی از زندگیمون بشه.
تمرین خیلی خوبیه وقتی استاد گفتن فرض کنین روزه این و واقعا باید روزه گرفت و پرهیز کرد از این آدمها و افکار و کردارهای منفی گرای جامعه ما باید خوب بیندیشیم و خوب عمل کنیم که توی این راه بتونیم به تموم خواسته هامون برسیم .
این روزها کنترل روی ذهنم بسیار برام سخت شده بود چرا که به نجواها بها میدادم و تمرکزم روی نکات منفی زندگیم بود و از امروز که این فایل رو به دقت گوش دادم فهمیدم چقدر میتونم نتایج رو به سهم خودم رقم بزنم و اتفاقات خوب خلق کنم.
ما توانایی خلق شرایط خوب رو داریم و هرکس هم مخالف باورهای ما صحبت کنه یا رفتار کنه وقتی ما قانون رو بلد باشیم
دیگه اهمیتی نداره دیگران چی میگن و چیکار میکنن ما به راه خودمون ادامه میدیم. و باورهای جدید میسازیم.
کنترل ذهن یعنی تغذیه ذهن کمک به خودمون برای زندگی بهتر و حرکت به سوی جلو.
با آرزوی موفقیت روز افزون

برگی از سفرنامه ندای عزیز

سلام ی گرم و صمیمی به استاد جونم و خانوم شایسته و خانوم فرهادی عزیزم ک دست در دست هم دادند تا خوب زندگی کنند و کمک کنند ما هم خوب زندگی کنیم
امروز ک از خواب بلند شدم شیطون به طور مرموزانه ای داشت عصار ذهنم ودست می گرفت و حالم و حسابی بد کرده بود و جالب اینجاست ک من خیلی بهش بها دادم و خودم داشتم بزرگ و بزرگترش میکردم و نمیدونستم شیطونه ک شما قسمت چهارم این سفر زیبا رو تو تلگرام گذاشتید همین ک کامنت تون و خوندم انگار آبی بود ک ریختم روی آتیش سریع مچشو گرفتم فایل و دانلود کردم گوش دادم چقدر عالی چقدر این فایل های رایگان گرانبها هستند چه آگاهی های نابی واقعا حیف بگی رایگان اینا میلیاردی ارزش دارن و چقدر عاشق این همزمانی هستم چقدر خدا سریع و الجواب و به اندازه یه پلک به هم زدن جواب میده اصلا دوست نداره ک تو احساس بد بمونم همه اینا رو مدیون آموزشهای استاد عزیزم هستم و سپاسگزار خداوند ک منو به این سایت هدایت کرد اینا همش معجزه ست ک داره تو زندگی من اتفاق می افته خدا در هر لحظه با من صحبت میکنه منو هدایت میکنه بعضی وقتها تعجب میکنم خودم به خودم میگم مگه میشه مگه داریم انقدر راحت خدا ایده شو میده و خودش هم انجام میده خیلی راحت مثل آب خوردن چقدر ما داریم خوشبخت و سعادتمند زندگی میکنیم واقعا داریم با خدا پادشاهی میکنیم خودمون تو دنیای خودمون با خدا عشق بازی میکنیم و چقدر زیباست این دنیا چقدر با خدا زندگی کردن قشنگه به خدا بعضی وقتها اصلا شوک میشم ک دنیا چقدر قشنگ و هماهنگ داره هدایت میشه بعد ما چقدر زندگی رو به خودمون سخت می گرفتیم خدایا شکرت من دارم با خدا پادشاهی میکنم
استاد چه دستان زیبایی دارن به شما و سایتمون ?کمک میکنند و این خانواده گرم و هدایت میکنند واقعا دست تک تک تون و میبوسم و از خدای منان عمر طولانی رو براتون خواستارم

برگی از سفرنامه سمیرای عزیز

پنجمین روز این سفر پربرکت

ما به پشتوانه موجودیت فرکانسی خودمان- به عنوان موجودی که خلق شده تا با باورها و فرکانس‌هایش‌، زندگی‌اش را خلق کند و به پشتوانه نیروی هدایتگری که درون همه ما هست و خیر و شرّمان را به ما الهام می‌کند- وارد جهانی شدیم که کارش پاسخ به فرکانس‌های ماست.
هدف این جهان گسترش است و کارآمدترین ایده‌اش برای گسترش‌، پاسخ به فرکانس‌های ما‌ست. ما دستان خداوند هستیم برای گسترش این جهان.
جهان هرکز از رشد باز نمی‌ایستد. به همین دلیل نیز بشترین پاداشها را به افرادی می‌بخشد که رشد بیشتری ایجاد می‌کنند و راه ایجاد این رشد‌، ورود به مسیر اشتیاق و استقبال از تغییرات همیشگی است.
????
همیشه نقطه‌ای در زندگی‌ات است که نیاز به تغییر دارد.
همیشه بخشی از وجودت آماده‌ی رشد بیشتر است. همیشه بخش دیگری از توانایی‌هایت آماده ابراز وجود است و این کار فقط به‌وسیله قدم برداشتن برای تحقق یک خواسته‌ی دیگر‌، انجام می‌شود. از طریق استقبال از یک تغییر دیگر که‌، به راحتی می‌توانی نشانه‌های آن را احساس کنی.
نشانه‌هایی که زبان گویای خدای درونت است برای گسترش ظرف وجودت و آمادگی برای دریافت نعمت‌های بیشتر و تجربه امکانات بهتر.
در بخش نظرات همین فایل‌، از خودت بپرس که چه جنبه‌هایی از زندگی‌ات الان نیاز به تغییر دارد و بنویس که چگونه و با ایجاد چه تغییری در باورها و نگرش‌ات می‌توانی زندگی بهتری برای خود بسازی و الان چه ایده‌ای برای برداشتن اولین قدم داری!

دومین برگ این سفرنامه‌ات را در بخش نظرات این فایل بنویس و یادت باشد که اعجاز همین کار به ظاهر ساده‌، چه قدرتی دارد و چه نیروهای نامرئی‌ای را در درونت بیدار می‌کند و چگونه ذهنت را با آگاهی‌های برگ برگ این سفرنامه برنامه‌ریزی می‌کند و در پایان سفر چه تحولی در تمام جنبه‌های زندگی‌ات ایجاد کند و چه حجمی از نعمت و برکت را به زندگی‌ات آورد و چگونه غیرممکن‌های تمام جنبه‌های زندگی‌ات را ممکن بسازد.

مشتاق خواندن دومین برگ سفرنامه شما همسفر عزیزم در دومین روز سفرمان هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



سلام به دوستان عزیز یه روز دیگه و یه چالش دیگه از خانم شایسته عزیز تغییر باور ها را از چه زمانی شروع کنیم اول از همه باید بگم ماهی رو هر وقت از آب بگیری میتونی ازش استفاده کنی اما اگر استفاده نکنی و بزاری یه گوشه گندیده میشه پس به محض اینکه متوجه شدی باید عمل کنی باید ذهنت رو پرورش بدی باید باور های کهنه و قدیمی و که مانند ترمز عمل میکنند را تبدیل کنی به باور های قوی قدر تمند و گاز بدی و حرکت به جلو بشرط تکرار تا در ذهنت نهادینه بشه و قلبت و احساست اونو بپذیر ه البته کم کم به یکباره باورها تغیر نمیکنه خودم یکی از باورهایم اینه که خ ا هیچ وقت منو تنها ونمیزاره و برای درخواستها م وارد عمل میشه و گل طلایی رو برا میزنه یا اینکه همیشه یه کارمند خوب و عالی برای من هست ی اینکه من از تواناییهای بسیاری برخوردارم که در زمان مناسب و مکان مناسب ازش بهره مند میشم من ثروتمند هستم و چند وقت پیش یه کتابی خوندم که توش نوشته بود یه خانم شصت ساله بیزنسی راه انداخته و خیلی هم موفق شده و…فوری به خودم گفتم پس منم میتونم با این شرایط که من ۱۰ سال از اون خانم جلو ترم من ۱۰ سال جوان ترم من ۱۰ سال قوی تر و توانا ترم من هم میتوانم و با این باور ها شروع کردم و البته با محصول ثروت ۳ استاد که باورهای قدرتمند کننده فراوانی داره شروع کردم که بدون سرمایه هم میشه کاری رو راه اندازی بکنی و من به خدا اعتماد کردم وبا ایمان حرکت کردم و استفاده از روشنایی ۱۰۰ متر اول پیش رفتم حالا بیزینسم داره کار میکنه هر روز بهتر و عالیتر با ایده های بهتر وقتی خودت رو باور کنی وقتی خدایت رو باور کنی وقتی تفکر مثبت داشته باشی و هرروز باورهای قدرتمند کننده بسازی پیش میری و به خواسته هات میرسی من خودمو وتواناییهامو باور کردم در این مسیر خداوند هم اومد و دستهایی از دستانش را به یاریم فرستاد کارم شکل گرفت رونق گرفت پیش رفت هرگز نگفتم چطور فقط گفتم من به خدا ایمان دارم به یگانگی او ایمان دارم هر جای مسیر که کمی سخت یا نا دلخواه میشد یه کلیپی از تولد فرزندانم دارم که احساسم رو عالی میکنه و براتون کلیپ رو نگاه میکردم و سپاسگزار خدای مهربانم میشدم که چنین فرزندانی موفق و عالی به من عطا نموده و خودم این احساس باعث میشه که خو دمو ثروتمند ترین زن جهان بدونم خدایا شکرت برای خودم ابزار هایی ساختم برای رسیدن به احساس خوب مثلا به گل علاقه مندم هرروز که بیدار میشم پس ا سپاسگزاری نزد گلهایم میروم باهاشون خوش،وبش میکنم و احوال پرسی گاهی باورهایم می نشینم به دعا یا یه ماهی قرمز دارم که مال سه سال پیش و خیلی بزرگ شده و اسمشو گذاشتم چاقال کلی باهاش بازی میکنم یعنی میخوام بگم راه وجود داره اگه بخواهی میشود. تغییر باورها رو باید از همین لحظه شروع کنیم از لحظه ای که با سایت استاد آشنا میشی چون این خود ش یه نشونه است برای رشد و پیشرفت یکی از باورهایی که از استاد یاد گرفتم در مورد ثروت اینه که ثروت فقط پول نیست من باور دارم که ثروت خودشو به شکلهای مختلف در زندگی من نشون میده مثل پول ماشین خونه سلامتی احساس آرامش احساس امنیت وقت کافی و هرچیز دیگه که برام آزادی میاره، رابطه عاشقانه با همسر با فرزندانم در واقع من اسمشو گذاشتم پکیج ثروت البته که حضور خدا در همه اینها ثروتهای بیکران برایم می سازه و من صاحب خدایی بینهایت قدرتمند هستم که همیشه بامن و صدامو میشنوه و همیشه برام وقت داره خواسته هام و برآورده میکنه .دوستتان دارم در پناه یکتای بی همتا باشید و ثروتمند. ?

برگی از سفرنامه زهره عزیز

سلام استاد و دوستان عزیز
حدود دو سال هستش که عضو سایت هستم. تغییرات روحی و جسمی زیادی طی این دو سال برام اتفاق افتاده ( مثل همه دوستان) و تغییرات مالی هم بوده ولی برام خیلی چشمگیر نبوده، به همین دلیل دیروز خیلی رفته بودم تو نداشته ها و ناخواسته ها و نجواها و در ننیجه حال و احساس بد. همینجوری که سعی میکردم به احساس خوب برسم یه لحظه خداوند یه زمین فوتبال بزرگ نشونم داد، و این کمک خداوند و با تغییر افکارم، که در زیر اشاره میکنم، حال و احساسم خیلی خیلی عالی شد.
خدا با من اینجور حرف زد: ببین حبیب یه تیم فوتبال از ۱۱ بازیکن اصلی و ۷ بازیکن ذخیره تشکیل شده. بازیکنی که به نظر مربی رو نیمکت میشینه به این دلیل نیست که توانایی و استعداد نداره. نباید بازی کنه و اون یار ذخیره هم ناراحت نمیشه و نمیگه اااه این چه بازیه؟ این چه زندگیه؟
اون به توانایی خودش اعتماد داره، خودش رو دوست داره، و اگه الآن در جایگاه بازیکن و تو زمین نیست، از این موقعیت برا شناخت نقاط قوت و ضعف حریف استفاده میکنه (رو خودش کار میکنه) و آماده هست تا به موقع بره تو زمین. اگه این بازی نشد بازی بعدی. اون بازیکن ذخیره اصلا نگران نیست و به توانایی خودش شک نمیکنه، به مربیش شک نمیکنه، فقط تلاش میکنه مهارتش رو بالاتر ببره.(رو باورهاش کار میکنه و ترمز ها و گاز رو پیدا میکنه).
وقتی از این زاویه به مسائل و تضادها و خواسته هام نگاه میکنم صادقانه احساسم خیلی عالی میشه و اشتیاقم برا ادامه مسیر بیشتر.
از شما دوستان و استاد بسیار سپاسگزارم. این آگاهی ها رو، این انرژی و احساس خوب رو از خودتون گرفتم و به خودتون برمیگردونم.
خدایا ممنون که دستم رو گرفته ای.

برگی از سفرنامه حبیب عزیز

ششمین روز این سفر پربرکت

تنها راه ثروتمندشدن‌، شروع کار از امکانات و توانایی‌هایی است که در همین لحظه داری.
اگر عاشق آشپزی هستی و می‌خواهی آشپزخانه حرفه‌ای و پردرآمدی داشته‌باشی‌، اما به خاطر نداشتن سرمایه اولیه هنوز قدمی برنداشته‌ای‌، قانونش این است که کار را از آشپزخانه خانه‌ات شروع کنی.
اگر عاشق طراحی لباس هستی و می خواهی یک طراح مد شوی اما به خاطر نداشتن امکانات‌، هیچ قدمی برنداشته‌ای‌، قانونش این است که کار را از اتاق خانه‌ات و طراحی لباس برای خودت‌، اعضای خانواده و دوست و آشنا و با چرخ خیاطی ساده‌ی مادرت شروع کنی.
اگر قانون تکامل را در مسیر اهداف و علائق‌ات نادیده بگیری، نه تنها هرگز از انجام کار مورد علاقه‌ات لذت نمی‌بری‌، بلکه کلاً قدمی برنمی‌داری زیرا فاصله بسیار زیادی می‌بینی میان‌ «امکانات کنونی ات»‌، با «سرمایه‌‌ مورد نیاز برای اجرای آن کار در ابعاد بزرگ».
زیرا سنگ بزرگ‌، همیشه علامت نزدن است.
ساختن کسب و کاری حرفه‌ای و پردرآمد‌، نیاز به آموختن درس‌های بسیار دارد که از مسیر حل مسائل و چالش‌هایی می‌گذرد که در طی مسیر با آنها مواجه می‌شوی و با حل آنها‌، کم کم ظرف وجودت را رشد می‌دهی.
وقتی قانون تکامل را در گسترش کسب و کار مورد علاقه‌ات لحاظ می‌کنی‌ و عجله‌ای برای رسیدن به نتایج خیلی بزرگ نداری‌، ذهنت آرام شده و با ساختار و خلق و خوی جهان در صلح قرار می‌گیری. در نتیجه جهان هم روی خوشش را به تو نشان‌ می دهد و تو را به مدار ایده‌هایی‌هایی قابل اجرا هدایت می‌کند. ایده‌ها و الهاماتی که با امکانات و توانایی‌های همان لحظه تو قابل اجراست.
یعنی فکرت خوب کار می‌کند چون درگیر پرداخت بدهی‌ها نیست و طبق قانون‌، ذهن آرام همیشه ایده‌های سودآور را جذب می‌کند. تمام افرادی که صاحب یک کسب و کار موفق هستند‌، بدون استثناء قانون تکامل را درک و عملی ساخته‌اند.??
در مصاحبه‌ ای از جف بزوس شنیدم که می‌گفت:
ایده‌ی آمازون از اتاقی با کف سیمانی شروع شد. من روزها آنجا می نشستم و کتابها را بسته‌بندی و به اداره پست می‌بردم. این کار هم وقتگیر بود و هم زانوهام از نشستن روی زمین درد گرفته‌بود.
یک روز که در حال گلایه بودم‌، دوستم به من گفت ما به یک میز بسته‌بندی نیاز داریم. شنیدن کلمه “میز بسته بندی”‌، از نظر من‌‌، هوشمندانه‌ترین ایده‌ای بود که در تمام عمر شنیده بودم.
چون هم با امکانات آن لحظه من هماهنگ بود و هم مسائلم را حل می‌کرد. من به این ترتیب در روند پروسه حل مسائل‌، راه رشد کسب و کار را به‌وسیله ایده‌های ساده و عملی آموختم.
????
در بخش نظرات این فایل‌، داستان نقش اجرای قانون تکامل یا عدم اجرای این قانون رو در تجربیات زندگیت بنویس. این داستان ها به همه ما کمک می‌کند تا قانون تکامل را درک کنیم و به اجرایش متعهد شویم و از مزیت آن بهره‌مند گردیم.

دومین برگ این سفرنامه‌ات را در بخش نظرات این فایل بنویس و یادت باشد که اعجاز همین کار به ظاهر ساده‌، چه قدرتی دارد و چه نیروهای نامرئی‌ای را در درونت بیدار می‌کند و چگونه ذهنت را با آگاهی‌های برگ برگ این سفرنامه برنامه‌ریزی می‌کند و در پایان سفر چه تحولی در تمام جنبه‌های زندگی‌ات ایجاد کند و چه حجمی از نعمت و برکت را به زندگی‌ات آورد و چگونه غیرممکن‌های تمام جنبه‌های زندگی‌ات را ممکن بسازد.

مشتاق خواندن دومین برگ سفرنامه شما همسفر عزیزم در دومین روز سفرمان هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



به نام هدایتگر ثروت آفرین
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
سپاسگزار خداوندی هستم که مرا به بهترین مسیر هدایت کرد مسیر کسانی که به آنها نعمت داده است.
سپاسگزار خانم شایسته عزیز
من مفهوم تکامل رو با آموزه‌های استاد یاد گرفتم، تجربه قبل من که منجر به گرفتن وام و قرض شده بود جوری ذهن مرا آماده پذیرش این مفاهیم کرده بود که بدون هیچ مانع ذهنی این مطالب رو قبول کردم . چون واقعاً دنبال راه حل بودم. اینجاست که حتی به خاطر اشتباهات و تجربیات بدمون هم باید خدا رو سپاسگزاری کنیم. سپاسگزار خداوندی هستم که اجازه می ده تا ما تجربه کنیم و اگر مسیر را اشتباه بریم به بهترین روش ما رو به مسیر موفقیت بر می گردونه، خدا رو سپاسگزارم که استاد رو برای راهنمایی ما به ساده ترین و توحیدی ترین روش فرستاد.
سپاسگزارم استاد که به من قانون تکامل را آموزش دادی اینکه در مسیر خواسته هایم حرکت کنم و از تک تک لحظه هایت زندگیم لذت ببرم و مطمئن باشم که خدا همیشه راه می گشاید و هیچ وقت دیر نمی کند و هم بهترین راه حل ها را الهام می‌کنه.
استاد در محصول«چرا پول زیاد وارد زندگیم نمی شود» ، توضیحات عالی در مورد تکامل بیان می کنند.
توکل داشتن به خدا و اعتماد و ایمان داشتن به خدا بهترین انگیزه را برای حرکت کردن و تمرکز داشتن روی خواسته ها ، ایجاد می کنند.
اگر شرایط قبلم بود الان به خاطر به تاخیر افتادن برنامه هام نگران می شدم. اما الان سه روزه که بهترین مهمونای دنیا قدماشون رو روی چشمام گذاشتن و تمام لحظه هام پر از حس لذت و سپاسگزاریه.
پدر و مادرم که قبلاً بیشتر از یک ۵, ۶ ساعت نمی مونند الان سه روزه خونه ما هستند و کلی بهمون خوش میگذره.
و من یک کشف بزرگ کردم و بزرگترین نعمت که زیباترین صدای موجود توی دنیاست رو پیدا کردم. اونم صدای خنده های بلند و از ته دلم پدر و مادرم به شیرین کاری که فرشته کوچولو هامه.
خدا رو به خاطر بودنشان، مهربانی شان ، سلامتی شان ، و شادی شان سپاسگزارم.
خدا را برای همه نعمت هایی که سراسر زندگیم را پر کرده است سپاسگزارم.
?????????
حال دل من خوب است
حال دل من عالی ست
از هر چه خوشی لبریز
از هر چه بدی خالی ست
????????
برایتان یک دنیا حال خوب آرزومندم.

برگی از سفرنامه مرضیه عزیز

سلام دوستان عزیزم
سلام استادِجان و سلام مریم شایسته دوست داشتنی …
میگم چه خوبه هر روز یه قسمت سایت نظر میذاریم ??
من به قانون تکامل ایمان پیدا کردم از وقتی که یادم میاد عضو سایت شدم جسته و گریخته یکی دوتا فایل دانلود میکردم گاهی چندتا نظر میخوندم و فکر میکردم همین که گاهی فکر ای مثبت کنم کافیه…تا اینکه تونستم با پول عیدی ام دوره راهنمای عملی رو بگیرم و تقریبا من سال ۹۶ یه جورایی عضویتم جدی تر شد و چندتا قسمت از دوره قانون آفرینش هم گرفتم و پارسال من واقعا خودم حس کردم که چقدر دارم عوض میشم البته در بطن قضیه ک باشی زیاد متوجه تغییر نمی شی ولی همین که یه پلی بَک به گذشته میزدم می گفتم واااای من چه فکرها و باورهایی داشتم …اینا همش در مرحله شناخت بود، تازه کشف کرده بودم که قبلا اشتباه میکردم و الان فهمیدم که باید یه سری باورهای جدید در خودم بسازم ، بنظرم همین خودش کلی وقت و انرژی میخواد پذیرش اشتباه! تصمیم به تغییر! قدم اول …
امسال هم دوباره با پول عیدی ام دوره عشق و مودت رو گرفتم و دارم با آموزش های استاد پیش میرم ، خودم میفهمم چقدر از درون بزرگ شدم، چقدر خوشحالم از مسیری که دارم میرم، چقدر لذت بخشه برام این راه ، ناشکری میشه اگه بگم چون اتفاقات خارق العاده برام نیفتاده پس نتیجه ای هم نگرفتم، چون من هنوز باورهامو تغییر ندادم ولی خب خودم میفهمم که دارم تکامل ام رو طی میکنم.
مثلا با دوره راهنمای عملی تصمیم گرفتم برم سراغ آموزش نقاشی از همون موقع شروع کردم و الان چندتا تابلو رنگ روغن دارم ک روی دیوار خونه مون ک خودم کشیدم?? و همچنان دارم ادامه میدم …وقتی تازه شروع کرده بودم خیلی عجله داشتم که زود یاد بگیرم و همش هم نگران بودم و ترس داشتم اگه یه قسمت رو خوب نمی کشیدم کلی غصه میخوردم که چرا نشد پس ، نکنه من استعداد ندارم ، نکنه بد بشه ، نکنه استادم بگه این شاگرد خنگ چیه ، نکنه ..، نکنه…، وقتی برمی گشتم از کلاس دقیقا یادمه تو تاکسی ک می نشستم اینقدر با خودم کلنجار میرفتم ک متوجه نمیشدم کی می رسیدم خونه ، از اون طرف هم داشتم فایل های استاد رو گوش میدادم که نباید حالم بد بشه ، یه جورایی در درونم یه جنگی بود ، میرفتم سر کلاس گاهی جرات نمیکردم اصلا رنگ بذارم رو بوم همش منتظر بودم استادم بیاد بگه چیکار کنم چیکار نکنم ، ولی خب بالاخره که چی ؟! یه چند باری که می نشستم یه ساعت تمام با ظرافت یه قسمت کوچیک رو کار میکردم استادم می اومد به راحتی با یه قلموی بزرگ کل قسمتی رو ک کشیده بودم کامل رنگ میاورد روش و میگفت این چیه کشیدی ?! دیگه کم کم داشت ترس ام از بین میرفت ، گفتم اشکال نداره اگه خراب هم بشه دوباره میشه درستش کرد ، استادم میگفت باید خرابش کنی ، ترس ات بریزه ، می گفتم استاد چرا مثل نقاشی شما نمیشه ! میگفت دختر خوب من سی ساله دارم نقاشی میکشم تو میخوای از همین اول مثل من بشه نقاشی ات?
اینجوری مرحله مرحله پیش رفتم هم اعتماد ب نفسم بیشتر شد ، هم تونستم بهتر بکشم ، هم دیگه الان ک میرم سر کلاس اونقدر غرق کار میشم گاهی یادم میره به استاد بگم بیاد بعضی قسمت ها رو بهم بگه چیکار کنم خودم میزنم رنگ ها رو دیگه آخرش درست میشه ?
میدونین دوستان عزیزم کار نشد نداره اصلا وقتی شروع میکنی و دوره تکامل رو طی میکنی حتما میشه ، فقط اولش این نجواهای شیطان گاهی آدم رو دیوونه میکنه بس که میگه نمیشه ، دیدی نشد! دیدی نتونستی!
دیگه باید قوی بود این نجواها رو نادیده گرفت و پیش رفت ، واسه همینه که استاد میگن کار فکری خیلی بیشتر لازمه تا کار جسمی، چون وقتی ذهن تو کنترل کنی و ذهن دستور بده جسم مجبوره به اطاعت…

برگی از سفرنامه سمیه عزیز

هفتمین روز این سفر پربرکت

وقتی این فایل را گوش دادم‌، تصمیم گرفتم با آن‌، یک اهرم رنج و لذت برای کنترل ورودی‌های ذهنم بسازم.
شما هم این کار را انجام بده .زیرا نتیجه‌اش آنقدر عالی‌ است که واقعاً ارزشش را دارد.
من اهمیت زیادی به تغذیه جسمم می‌دهم. چون می‌خواهم جسمی سالم و پر انرژ‌‌ی و اندامی متناسب داشته باشم. به همین دلیل هرگز حاضر به خوردن غذای دست‌فروش‌ها نیستم. هرگز به غذایی که رنگ‌، بو و مزه‌اش تغییر کرده‌، لب نمی‌زنم. حتی اگر احساس کنم آشپز آن غذا اصولاً آدمی با سلیقه نیست و به بهداشت فردی خود اهمیتی نمی‌دهد‌، آن را نمی‌خورم. زیرا نمی‌خواهم ورودی نامناسبی وارد بدنم نمایم.
اگر احساس کنم غذایی سمّی است حتی اگر خوش رنگ و لعاب به نظر برسد‌، هرگز به آن لب نمی‌زنم زیرا به بهای جانم تمام می‌شود. هر روز ساعاتی را به ورزش اختصاص می‌دهم چون می‌خواهم جسمی سالم و شاداب داشته‌باشم.
حتماً شما هم همینقدر درباره غذایی که می‌خورید‌، وسواس به خرج می‌دهید. اما درباره ورودی‌های ذهن چطور؟!
چقدر با وسواس مراقب آنچه هستی که ذهنت را تغذیه می‌کند؟! منظورم تمام آنچه است که می‌گویی‌، می‌شنوی‌، می‌بینی‌‌ یا به یاد می‌آوری‌‌!
زیرا اینها همان غذاهای ذهن و باورهای تو هستند. به این ترتیب تو در هر لحظه به‌وسیله آنچه می‌گویی‌، می‌شنوی‌، می‌بینی‌، به‌ یاد می‌آوری یا به آن فکر می‌کنی‌، یا در حال قدرتمند کننده‌تر ساختنِ یک باور قدرتمندکننده هستی یا در حال محدودکننده‌تر ساختن یک باور محدودکننده.
از آگاهی‌های این فایل‌، یک ایستگاه بازرسی برای ورودی‌های ذهنت بساز. یعنی به این شکل‌، ذهن خود را شرطی کن که:
????
هر ورودی‌ای که تو را غمگین یا نگران می‌کند و می‌ترساند و در یک کلام احساس بدی به تو می‌دهد‌، دقیقاً درحکم همان غذای گندیده و سمّی‌ است که حتی حاضر نیستی به آن نگاه کنی‌، چه برسد که بخواهی آن را بخوری!
هر زمان که به غذای سمّی‌، گندیده‌ و بدبو‌، اجازه عبور از این ایستگاه را دادی و آن را خوردی‌، آنوقت اجازه داری تا ذهنت را نیز با ورودی‌های نامناسبی مثل اخبار نامناسب‌، نگرانی درباره مشکلات کنونی‌ات و ماندن در احساس بدی که هزاران دلیل برایش داری‌، تغذیه نمایی.
در بخش نظرات این فایل‌، ایده‌ی خلاقانه خودت را درباره اهرم رنج و لذتی که به این شکل برای کنترل ورودی‌های ذهنت ساخته‌ای‌، بنویس.

برگ امروز این سفرنامه‌ات را در بخش نظرات این فایل بنویس و یادت باشد که اعجاز همین کار به ظاهر ساده‌، چه قدرتی دارد و چه نیروهای نامرئی‌ای را در درونت بیدار می‌کند و چگونه ذهنت را با آگاهی‌های برگ برگ این سفرنامه برنامه‌ریزی می‌کند و در پایان سفر چه تحولی در تمام جنبه‌های زندگی‌ات ایجاد کند و چه حجمی از نعمت و برکت را به زندگی‌ات آورد و چگونه غیرممکن‌های تمام جنبه‌های زندگی‌ات را ممکن بسازد.

مشتاق خواندن برگ امروز سفرنامه شما همسفر عزیزم در هفتمین روز سفرمان هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



سلام به دوستان عزیز و اعضایه خونوادیه خودم و استاد گرامی.
فایلو که گوش میکردم اومدم گذشته خودمم مرور کردم تا قبل از آشنایی با قانون و دیدم که چقدر بی تفاوت بودم به غذایه روحم و هرچی که دمه دست بودو به روحم میخوروندم و ناخواسته چقدر اتفاقایه بدو برایه خودم خلق میکردم از اینکه الان با این آگاهی که میتونم با کنترل ورودی هام شرایط و موارد دلخواه همو در زندگیم خلق کنم خیلی خوشحالم و چقدر حالم خوبه که حاضر نیستم با هیچ چیزی عوضش کنم. وقتی به گذشتم نگاه میکنم میبینم که چقدر ذهنم درگیر مسائل حاشیه ای بود. سر یه موضوع بی اهمیت ذهنم تا مدتها درگیرش بود و تا همین که میومدم فراموشش کنم دوباره یه موضوع دیگه پیش میومد. چقدر بحثایه الکی و بدون مفهموم با بغیه میکردم حالا چه برایه اثبات خودم یا دیدگاهم و یا کم کردن رویه طرف مقابل و بی توجه بودم به عوارضش. چقدر حرفایه زشت میزدم یا شوخی هایه غیره متعارف میکردم با دوستان که مثلا داریم خوش میگزونیم بدون در نظر گرفتن تاثیراتش بر رویه جسمم و روحم. چقدر من کنجکاو بودم وقتی که دعوایی بود یا تصادفی شده بود و میرفتم و نگاه میکردم یا تو گوشی میدیدم و صحنه هایه دلخراشو میدیدم که تا مدتها بیاد میاوردم و حالم بد میشد و هنوزم که هنوزه یادم که میاد احساس بدی پیدا میکنم. همیشه تو بحثایه سیاسی شرکت میکرد و همیشه شکایت میکردم و اینو اونو فوش میدادم و مقسر و مسبب شرایطو اونا میدونستم و خودمو توجیح میکردم و همه چیو مینداختم گردنه بغیه. به خدا گیر میدادم که اون بالا نشستی پس چیکار میکنی چرا یکاری نمیکنی اصلا حواست به من هست منو میبینی یا اصلا هستی وجود داری یا دارم…. خیلی بد بود خیلی
سپاس گذارتم خدا جون. عشقم. رفیقم که راهو بهم نشون دادی و دستانتو برایه کمک کردن به من فرستادی. میدونم که همتون این حسو داشتید و دارید قلبم داره از جاش در میاد چشمام پره اشکه موهایه تنم سیخ شده و انگار رویه هوا معلقم. مثل بچه ای که پدرش بغلش کرده و تویه آغوشش احساس امنیت میکنه ولی منو خدا بغل کرده. دیگه مثل قبلنا با کسی دعوا ندارم و همرو دوست دارم و اوناهم منو دوست دارن و کارامو انجام میدن بدونه اینکه من بگم که فکر کنم بهش میگن روابط خوب. دیگه مثل قبلا مریض نمیشم و کلی از مشکلات جسمیم برطرف شده و هر روز دارم بهتر میشم که فکر کنم به اینم میگن سلامتی. دیگه نگران آینده و پرداخت قسط قرضام نیستم و در آمد داره زیاد میشه و ایده ها و شرایط خوبی سراهم قرار میگیره که به اینم فکر کنم بگن ثروت. و اینکه خدایی رو که همیشه آرزشو داشتم و با اون خدایی که بغیه واسم قبلا تعریف کرده بودن و برام ساخته بودن ۱۸۰ درجه فرق داره رو پیدا کردم و همیشه درحال حرف زدنم باهاشم و خواسته هامو بدون هیچ احساس عدم لیاقت بهش میگم و اونم بهم میده و میدونم که هرچی مدارمو بهش نزدیک کنم بیشتر بهم از نعمتهاش و ثروتهاش میده و اینم از معنویت. تا الان که مهم ترین چیزی که بهم داده همین اعتماد به نفسم بوده و احساس لیاقتم برایه دریافت نعمتاش و بغیشم خودم خلق میکنم چون من قطعه ای از خداوندم نقطه سر خط.
سالم و شاد و ثروتمند در پناه رب بی همتا.

برگی از سفرنامه علیرضای عزیز

سلام و درود به استاد عزیزم وشمادوستان گل
خدارو سپاس که بهترین راه رو پیش روی من گذاشت وباتمام وجود شاکر خداوند هستم و سپاس گزار استاد دوست داشتنی
واقعا من ازوقتی که حرفهای استاد رو دراین فایل گوش کردم و شروع کردم به حذف کانالهای خبری و اجتماعی و ….و بطور دقیقتر به روح وروانم وتغذیه اش توجه کردم واقعا خیلی خیلی سریع شاید باورتون نشه حال دلم کلی عالی شد بعد شروع کردم به گوش کردن صدای شیرین استاد عزیزم و خوندن مطالب ارزنده ایشون فقط یک روز از شروع این تمرینا میگذره ولی عشق و دوست داشتن و زیباییهای اطرافم به سمت من سرازیر شده واقعا ملموسه چقزر خوشحالم که حال دلم عالیه وتونستم شاگردی استاد رو درست بجابیارم وسریع تمام عذاهای فاسد روحم رو دور انداختم وشروع کردم به ویتامین رسانی به روحم چقدر همه چی عالی میشه خدایا سپاسگزارم
استاد عزیزم واقعا شما بندگی خداوند رو به بهترین شکل ممکن دارین بجا میارین و واقعا تحسینتون میکنم وبه خودم می بالم که شتگرد شما شدم به امید بهترینها برای استادگلم وهمه شما دوستان عزیزم که دراین راه قدم برمی دارید همه شما رو دوست دارم وبراتون ارزوی بهترینارو از طرف عشق جانمون دارم❤️❤️

برگی از سفرنامه ماهسان عزیز

هشتمین روز این سفر پربرکت

به نظرم این فایل نشانه‌ای قوی برای هر فردی است که تصمیمات مهم خود را تا الان به تعویق انداخته. نشانه‌ای آنقدر قوی که حتی نجواهای ذهن هم نمی‌تواند آن را انکار کند یا از اهمیتش بکاهد تا تو را قانع سازد تا بازهم تصمیمی قطعی نگیری.
صرف داشتنِ هدف‌، دنیای پیرامونت را شکل و رنگ تازه‌ای می‌بخشد. اما زیباییِ این مسیر وقتی بیشتر می‌شود که به دنبال دلایلی قطعی و محکم می‌گردی تا آن اهداف را تحقق ببخشی.
این کار هیاهویی دروت به‌ پا می‌‌کند و هرچه آن دلایل قوی‌تر و بیشتر می‌شود‌، به آن هیاهو جان دوباره‌ای می‌بخشد و از دل آن‌، شور و اشتیاق‌، اطمینان و ایمانی زاده می‌شود که بخش وسیعی از توانایی‌هایت را بیدار می‌کند که از آن خبر نداشتی. حال آنکه دلیل وجود آنها، تحقق دادن به این خواسته است و بالاخره این شور و اشتیاق را به حدی از رشد می‌رساند که‌، تصمیم می‌گیری آن اهداف را از فضای ذهنی‌، به تصمیمی در دفترچه‌ی اهدافت منتقل نمایی و برای تحقق‌شان هر روز قدمی برداری.
????
فارغ از اینکه تا کنون اهداف زیادی در همان مرحله ذهنی متوقف مانده و حتی به دفترچه اهدافت هم منتقل نشده
یا با اینکه آن اهداف سالهاست به دفترچه اهدافت منتقل شده اما هرگز به مرحله اجرا در نیامده
فارغ از اینکه خیلی از هدف‌هات در همان اولین قدم‌ها متوقف مانده و ادامه نیافته‌، یقیناً الان که این نوشته‌ها را می‌خوانی و این نشانه‌های واضح را می‌بینی‌، بهترین زمان است تا از پشت تصمیم های گرفته شده اما اجرا نشده‌، بیرون بیایی.
الان بهترین زمان هست تا دلایل خود را برای تحقق آن اهداف بیابی و با آن دلایل‌، سرنوشت ات را طراحی کنی.
به اهدافی که باید محقق نمایی و قلبت را آگنده از عشق ساخته‌، فکر کن.
به شرایطی که می‌خواهی داشته باشی و وجودت را سرشار ساخته‌، فکر کن.
به آدمی که می‌خواهی باشی و وجودت را گرسنه‌ی برداشتن قدمی برای تبدیل شدن به آن فرد می‌کند‌، فکر کن.
و همین حالا متعهد شو که هر روز برایش قدمی بردار. چون بدون این تعهد هرگز تغییری رخ نخواهد داد. منظورم تعهدی است که غیر قابل مذاکره باشد و هیچ بهانه‌ای نتواند آن تعهد را به تعویق بیاندازد یا از درجه اهمیتش بکاهد.
و هر روز جزئیات قدمی که برداشته‌ای را در دفترت یا در بخش نظرات این فایل بنویس و اجازه بده انرژ‌‌ی به خاطرآوردن جزئیات قدمی که امروز برداشته‌ای‌- انگیزه‌‌، ایمان‌ و شور و اشتیاقت را برای برداشتن قدم فردا تغذیه نماید.
‌تقدیم با عشق- مریم شایسته



سلام به دوستان گلم و استاد عزیز.
یعنی اگه بگم من این فایلو از همیه فایلایه استاد بیشتر دوست دارم دورغ نگفتم. هیچ موقه یادم نمیره اولین فایلی که از استاد شنیدم همین فایل بود و چقدر روم تاثیر گذاشت چقدر منو مثمم کرد تا خودمو تغییر بدم البته هنوز هیچی از قانون نمیدونستم و اولین فایلی بود که گوش کردم در این زمینه ولی اینقدر بهم روحیه داد که نمیتونم وصفش کنم تمام موهایه تنم سیخ شد و تصمیم گرفتم یه تغییراتیو تو خودم بدم که اون دست خدا که این فایلو گذاشت و من گوش کردم پرسید نظرت در مورد این فایل چیه من گفتم قشنگ حرف میزنه کیه این بنده خدا و اونم شروع کرد….. خلاصه که خیلی خاطره دارم باهاش مثل آهنگایی که بعضیامون تو مسافرت باهاش خاطره داریم و بهمون حس خوب میده و بیشترشم مربوط میشه به جاده شمال من حسم یچزیه تو همین مایه ها البته درصد حال کردن با این فایل خیلی بیشتره و هیچ موقه ازش سیر نمیشم و هر موقه میام رویه این فایل لبخند میاد رو لبام و تا آخرش گوش میکنم و کیفشو میبرم. از اون او روز به بعد تصمیم گرفتم که معمولی زندگی نکنم. نفر آخر نباشم. بدبخت نباشم و تویه حلقیه راحتیه خودم نمونم. تصمیم گرفتم که عالی زندگی کنم و همیشه بهترین خودمو اراعه بدم. تصمیم گرفتم نفر اول بشمو خوشبخت زندگی کنم. تصمیم گرفتم از حلقه راحتیه خودم بیام بیرون و کلی چیز جدید کشف کنم و تجربشون کنم. تصمیم گرفتم مثل یه قهرمان زندگی کنم و دنیارو جایه بهتری برایه زندگی کنم.
سپاس گذار خداوند که همیشه و همجا حضور داره و منم از موقه ای که قانون یاد گرفتم حسش میکنم و هیچ موقه احساس تنهایی نکردم و پشت بهش گرم بوده. عاشقتم خدا جونم ممنون بخاطر همچی.
سالم و شاد ثروتمند در پناه رب باشید

برگی از سفرنامه علیرضای عزیز

سلام خدمت دوستان عزیز واستاد گرامی
خانم شایسته عرض ادب و خسته نباشید بابت تمام زحمتهایی که میکشید خدا خیرتون بده
این پروژه جدید که شروع کردین واقعا عالیه چقد خوبه که از پایه شروع کردین و یه سری چیزهایی که فکر میکنید ما لازم داریم رو دوباره بهمون یادآوری میکنید
میدونید من اولین فایلی که از استاد دیدم همین فایل کلیپ انگیزشی شماره ۳ بود
اون موقع خیلی حالم بد بود که هرچی بگم کم گفتم از خدا کمک خواستم با صدای بلند به جایی رسیدم که بقول استاد منم منمم تموم شد و گفتم خدا نزار بیافتم خودت کمکم کن و معجزه رخ داد به صورت کاملا تصادفی این فایل رسید دستم و انگار استاد داشت باروح صحبت میکرد اصلا استاد برام غریبه نبود انگار سالها بود که میشناختمش حتی بار اول که استا رو تو کلیپ دیدم انگار نه انگار که دفعه اوله که میبینمشون. والان به لطف خدای مهربان و به کمک دستشون به نام سید حسین عباسمنش من الان هیچ ربطی به آدم یک سال پیشم ندارم من اون موقع به زور ماهیانه ۱ میلیون درامد داشتم ولی الان بالای ۵ میلیون فقط حقوق میدم به بچه ها
این فایل باعث شد این یک سال رو دوباره مرور کنم و ببینم چی بودم و چی شدم و با نگاه امیدوارانه تر و شجاعانه تر و بااعتماد به نفس تر…..به آینده نگاه کنم
ممنونم خانم شایسته عزیز
ممنونم استاد عزیزم

برگی از سفرنامه علی عزیز

نهمین روز این سفر پربرکت

من این فایل را تمرین «در صلح بودن با خودمان» می‌نامم. سوال خیلی‌هاست که چگونه باید با خودم در صلح باشم!
حتماً شما هم در میان فامیل و آشنا فردی را می‌شناسی که به طرز عجیبی رفتار و گفتارش بی‌نقص است. بزرگان فامیل آن را مرد یا زن دانایی می‌دانند و از نظر ما آنقدر انر‌ژ‌‌ی اش مثبت است که همه‌، حتی ناسازگارترین افراد فامیل، در مقابل او کرنش می‌کنند و آرامند. افرادی که هم خودشان به موقع‌اند و هم حرف‌های‌شان. در یک کلام افرادی که همواره در زمان مناسب در مکان مناسب‌اند.
اینها نشانه‌های واضح فردی است که با خودش در صلح است. یعنی توانسته مهم‌ترین رابطه‌ی زندگی‌اش را- یعنی رابطه‌اش با نیرویی که آن‌ را خدا نامیده‌ایم- تا حدی خوب بنا کند. زیرا وقتی این رابطه شکل می‌گیرد‌، همه ارتباطات زندگی را مدیریت می‌کند.
دلیل اینکه این افراد در زمان مناسب در مکان مناسب‌اند‌، این است که‌ سکّان زندگی را به دست نیرویی سپرند که قادر است همه‌ روابط ما با دنیای پیرامون‌مان را به بهترین نحو برنامه‌ریزی و مدیریت نماید. نیرویی که درون همه‌ی ماست و همه ما به یک اندازه به آن دسترسی داریم.
ساختن این رابطه به عنوان مهم‌ترین رابطه زندگی‌مان‌، از «تلاش برای در صلح قرارگرفتن با خودت» آغاز می‌شود.
????
در صلح بودن با خودت یعنی‌، یافتن ارزشمندی‌ات در‌ آنچه که هستی‌‌، چهره‌ای که داری‌، پدر و مادر و شهر که در آن به دنیا آمده‌ای و… فارغ از اینکه دیگران تأییدش می‌کنند یا خیر!
در صلح بودن با خودت یعنی عدم اثبات ارزشمندی خودت حتی به خودت.
در صلح بودن با خودت یعنی‌، مهمترین دلیل ارزشمند بودن خودت را موجودیت فرکانسی خودت بدانی. موجودی که قادر است با فرکانس‌هایش زندگی‌اش را از دل هیچ‌، خلق کند.
موجودی که قادر است از دل ناخواسته‌ها و تضادها‌، خواسته‌هایش را بسازد و جهان را رشد دهد.
هر زیبایی که چشمانت می‌تواند تشخیص دهد‌ و هر احساس خوبی که تجربه می‌کنی‌‌، نشانه‌ای است از «درصلح بودن با خودت».
تک تک لحظاتی که می توانی موفقیت‌های دوستی را تحسین ‌کنی‌، به غریبه‌ای کمک ‌کنی‌، به عابری لبخند بزنی‌، از موسیغی ای لذت ببری، حسرت نداشته‌هایت را نخوری و برای داشته‌هایت سپاسگزار باشی‌، نشانه‌هایی است از در صلح بودن با خودت.
هرچه ساعت‌های بیشتری از روز و روزهای بیشتری از ماه و ماه‌های بیشتری از سال‌، این نشانه‌ها را تجربه کنی‌، یعنی بیشتر با خودت در صلح بوده‌ای. یعنی مهم‌ترین رابطه‌ی زندگی‌ات مستحکم تر شده و نتیجه طبیعی این رابطه‌، هدایت نعمت‌ها و برکت‌ها به زندگی‌ات است.
به عنوان تمرینی برای ساختن مهم‌ترین رابطه زندگی‌ات- که استاد عباس منش آنرا «هماهنگی میان ذهن و روح می‌نامد و در دوره عشق و مودت در روابط مفصلاً درباره‌اش توضیح داده است»- درباره‌ی نشانه هایی بنویس که امروز برایت رخ داد و پی بردی دلیلشان‌، در صلح قرار گرفتن با خودت بوده است.
تقدیم با عشق- مریم شایسته



سلام وقتی این فایل رو گوش دادم یه حالی شدم این فایل برای سال ۹۴ سه سال پیش. دقیقا اون موقع زیاد قانون نمی دونستم و این فایل ها ررو گوش می دادم الان که دوباره گوش دادم احساس کردم که همه این حرفا وحی منزل بحث رهایی چقدر عالیه. بحث رهایی بحث رهایی خدارو شکر. واقعا ازتون ممنونم بابت این سفر به خدا احساس می کنم یه پا برای خودش سفرای جهان بینی توحیدیه.
خودمون رو دوست داشته باشیم
آسان بگیریم
باور کنیم هر وقت ما راحت گرفتیم همه چی مفت مفت بدست میاد.

این فایل رو صدهزار بار باید گوش داد. هزاران بار باید گوش داد. خدا روشکر از این همه احساس خوشحالی و درک پس از دیدن این فایل دوباره پس از سه سال نمی دونم چی کار باید بکنم فقط باید بگم دوستون دارم. استاد ممنونم ازت. از همه دوستانم ممنونم سپاسگزارم.

رها بشم
دوش با من گفت کاردانی می فروش
از شما پنهان نشاید سر می فروش
گفت آسان گیر کارها
که جهان سخت گیرد بر مردمان سخت کوش

برگی از سفرنامه ثریا عزیز

سلام به همه ی دوستان عزیز
من دیروز هدایت شدم به فصل ۶ کتاب رویاهایی که رویا نیستند(من این فصل رو خریده بودم ولی یادم رفته بود که بخونمش رفتم توی پروفایلم و چشمم بهش خورد) وقتی این فصل رو خوندم دیدم که موضوعش با فایلی که خانم شایسته عزیز توی سایت گذاشتن خیلی مرتبطه.
موضوع این فصل اینه که باید یه سبک شخصی برای زندگیمون داشته باشیم. و نباید موفقیت هامون و زندگی که داریم و از دیدگاه دیگران بسنجیم.یعنی این که اگر موفقیتی داریم که دیگران دارن ازش تعریف می کنن و موضوع صحبت فامیل شده ما خوشحال باشیم و اگر ما موضوع صحبت فامیل نیستیم حالمون بد بشه و همین داشته هایی هم که داریم رو نبینیم و سپاسگزار نباشیم. و در کل احساساتی مثل
تلاش برای اول بودن
مورد توجه دیگران بودن
مقایسه کردن خودمون با دیگران
تقلا برای این که از بقیه عقب نمونیم
تا اون جایی که من از این فصل برداشت کردم مهم ترین دلایلی هستن که باعث میشن که با خودمون در صلح نباشیم.
وقتی در احساس بدی هستیم این به این معنا نیست که ما نکته مثبتی در زندگیمون نداریم به این معناست که ما داریم خودمون رو با دیگران مقایسه می کنیم که اونا چی دارن و ما نداریم و توجهمون رفته روی نداشته هامون و اون جاست که تقلاهاا برای عقب نموندن و مورد توجه بودن شروع میشه و این باعث میشه ما با خودمون در صلح نباشیم.
حالا کار ما برای این که با خودمون در صلح باشیم چیه؟ اینه که به نکات مثبت زندگیمون توجه کنیم و سپاسگزار باشیم و اون شور و شعف و اون حالت عشق و سپاسگزاری رو برای مدت زمان بیش تری در طول روز حفظ کنیم.
جمله هایی که خانم شایسته نوشتن جمله های خیلی عالی و راهگشایی هستن مثل:
در صلح بودن با خودت یعنی عدم اثبات ارزشمندی خودت حتی به خودت.
در صلح بودن با خودت یعنی‌، مهمترین دلیل ارزشمند بودن خودت را موجودیت فرکانسی خودت بدانی. موجودی که قادر است با فرکانس‌هایش زندگی‌اش را از دل هیچ‌، خلق کند.
موجودی که قادر است از دل ناخواسته‌ها و تضادها‌، خواسته‌هایش را بسازد و جهان را رشد دهد.
برداشت من از این جمله ها:
یعنی وقتی تو به خاصیت فرکانسی جهان اعتقاد داری و میدونی که با همین فرکانس میتونی همه چی رو داشته باشی ، میتونی محبوب باشی، سالم و سرحال باشی و…. بدون توجه به خصوصیات ظاهری و خانوادگی و این که کی خوشش میاد و کی خوشش نیاد میتونی فوق العاده باشی پس چرا خودت رو دوست نداشته باشی و سپاسگزار نباشی و از زندگی لذت نبری .
میگه در صلح بودن یعنی این که اصلا نیاز نیست خودت رو به خودت ثابت کنی یعنی نیاز نیس حتما خیلی پول دار باشی و یه کارهای خیلی بزرگی کرده باشی و مورد توجه باشی تا بپذیری که تو آدم قوی هستی و با خودت به صلح برسی.داره میگی تو کلا ارزشمند هستی تو تکه ای از ذات خداوندی تو خالقی تو فوق العاده ای فقط کافیه این ها رو باور کنی بپذیری خودتو .
شاااااد باشید.

برگی از سفرنامه پری عزیز

دهمین روز این سفر پربرکت

علاقه ما به خاص بودن‌، متفاوت دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن‌، گاهی دردسرهایی برای‌مان ایجاد می‌کند و ناخواسته‌هایی عجیب و غریب را سر راهمان قرار می‌دهد که هرجور فکر می‌کنیم‌، نمی‌توانیم دلیلی قانع کننده برای آن اتفاقات نادلخواهی بیابیم که هر صدسال یک بار رخ می‌دهد آ‌ن‌هم فقط برای ما!
حقیقت این است که ناخواسته‌های عجیب و غریبی که پایه ثابت اتفاقات زندگی تو شده‌، از علاقه‌ات به خاص بودن و متفاوت دیده شدن‌، نشأت گرفته است. مقصر نامرئی‌ای که مدام آن را شماتت می‌کنی‌، علاقه تو به صحبت کردن درباره چنین وقایعی است!
ما موجوداتی هستیم که با فرکانس‌های‌مان زندگی خود را خلق می‌کنیم. تمام آنچه که درباره‌اش فکر می‌کنیم‌، صحبت می‌کنیم‌‌، می‌بینیم‌، به خاطر می‌آوریم‌، می‌شنویم‌ و به آن علاقه داریم یا از آن متنفریم، یک فرکانس است که ارسال می‌شود و جهان قطعاً به آن پاسخ می‌دهد.
وقتی علاقه داشته باشی تا با صحبت کردن از اتفاقات عجیب و غریب در جمع دوستانت‌، توجه آنها را به خود جلب نمایی‌، متوجه نیستی که چگونه ندانسته با دست خود‌، درخواست ناخواسته‌های بسیاری را به جهان ارائه می‌دهی که از تجربه‌شان متنفری.
اگر در پی تجربه‌ی اتفاقات دلخواه و دوست داشتنی هستی‌، باید خیلی مراقب و متعهد باشی که تحت هیچ شرایطی در این دام نیفتی.
راه پرهیز یا خروج از این دام‌، متعهد شدن به توجه کردن به خواسته‌ها و زیبایی‌هاست. یعنی باید متعهد شوی فارغ از اینکه چه شرایطی را تجربه کرده‌ای‌، فقط آن بخش از آن تجربه برایت مهم باشد و آن‌را به خاطر بسپاری یا درباره‌اش صحبت کنی که‌، رخ دادن دوباره‌اش را دوست داری.
به ترتیب است که آرام آرام از مدار ناخواسته‌ها فاصله می‌گیری و آرام آرام به مدار خواسته‌های بیشتر و بزرگتر‌، نزدیک‌تر می‌شوی. زیرا فقط درخواست آنچه را به جهان ارسال نموده‌ای که تجربه‌اش را دوست داری.
برای امروز‌، آگاهانه کانون توجه‌ات را تحلیل کن و درباره بخشی از آن بنویس و آن را به خاطر بسپار که به تو احساس بهتری بخشید. این راهکار خوش‌شانس شدن است!

برگ امروز این سفرنامه‌ات را در بخش نظرات این فایل بنویس و یادت باشد که اعجاز همین کار به ظاهر ساده‌، چه قدرتی دارد و چه نیروهای نامرئی‌ای را در درونت بیدار می‌کند و چگونه ذهنت را با آگاهی‌های برگ برگ این سفرنامه برنامه‌ریزی می‌کند و در پایان سفر چه تحولی در تمام جنبه‌های زندگی‌ات ایجاد کند و چه حجمی از نعمت و برکت را به زندگی‌ات آورد و چگونه غیرممکن‌های تمام جنبه‌های زندگی‌ات را ممکن بسازد.

مشتاق خواندن برگ امروز سفرنامه شما همسفر عزیزم در دومین روز سفرمان هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



سلام خدمت همه اعضا و استاد عزیز و خانوم شایسته
مرسی بابت مرور مطالب?
چیزی ک واسه ما و فک کنم اکثر خانواده‌های ایرانی جا افتاده و تبدیل به باور ریشه‌داری شده مسئله‌ی چشم‌ونظره…
من اینجور ک درمورد خودم متوجه شدم اصلا میترسم در مورد اتفاقات خوبم یا مسافرت و خوشی‌هایی ک در اینده دارم با کسی صحبت کنم… چون هرموقع میگم ی بلای جسمی عجیب و پراز ترحم واسم اتفاق میوفته انگار ک از همه احساسات خوب و اتفاقات خوب، سقوط ازاد ب سمت ناامیدی میکنم و همش میرم تحت درمان! و مثلا مامانم میگه بچمو چشم میزنن.. مواظب نیسی، چشم بد زیاده، نمیتونن خیر کسیو ببینن… بعدش هم باید صدقه داد تا رفع بلا بشه و اسپند دود بشه و همه این کارا انجام بشه تا من کامل سلامتیم رو بدست بیارم…
ک باز این باور اشتباه و ترمز ریشه‌دار رو قویتر میکنه… ک اصلا منو میترسونه در مورد چیزی ک منو خوشحال میکنه ب کسی بگم و انگار ک باید از بداقبالی‌ها بگم تا بقیه بدونن من سختی زیاد میکشم و حسرت منو نخورن تا بلایی سرم نیاد!!!
خلاصه این باوره‌ بسیار محدودکننده‌ایه ک احتمالا گفتنش بیشتر در کامنتهای دوره کشف قوانین زندگی جا داره و اونجا هم مطرح میکنم…ولی این فایل ب من یاداوری کرد ک نباید از این ترمز براحتی بگذرم، و خواستم اینجاهم مرور کنم ک یکی از دلایل مطرح نکردن اتفاقات خوبی ک افتاده یا قراره بیوفته همین باوره مسمومه…
با خودم مرور میکنم ک خداوند مسئولیت زندگی هرکسیو فقط دست خودش سپرده و هیچ‌کس کوچکترین تاثیری نمیتونه داشته باشه تا زمانی‌که من این قدرت رو بهش ندم?? و من متعهد شدم ک باور داشته باشم همه اوضاع و شرایط رو خودم وارد زندگی خودم میکنم?
من متعهد شدم و نباید این رو فراموش کنم، باید همیشه ب خودم یاداوریش کنم?

برگی از سفرنامه یاسمن عزیز

دردهمین روز این سفر پربرکت:
سلام عزیزایه دل و استاد دوست داشتنی. خیلی خوشحالم از اینکه تویه جمع شما هستم و دارم تو این سفر همراهیتون میکنم. یکم دیر متوجه شدم که این سفرو شروع کردین و تصمیم گرفتم برم از اول مسیر شروع کنم و با سرعت هرچه تموم تر خودمو به شما برسونم و باهم ادامه مسیرو طی کنیم و لذتشو ببریم. خانوم شایسته مرسی. هر موقه میام و مینویسم خیلی حالم خوب میشه تمام وجودم سرشار از انرژی میشه روحیم بالا میره و انگیزم بیشتر میشه واسه ادامه دادن تو این مسیر و کلی ذوق میکنم از اینکه میتونم همراه با این اعتماد به نفس و صمیمت باهتون ارتباط برقرار بکنم و حرفامو بزنم حتی بدون اینکه یه نفرتونو دیده باشم ولی اینقد خودمو از شما میدونم که اصلا احساس غریبگی نمیکنم سپاس گذارم اول از ربم بعد از استاد گلم و شماها که ایقد باحالین. فایلو گوش کردم و طبق عادتم با هر جمله ای استاد که میگفت یه چیزی به یادم میومد و باورها و رفتارهایه اشتباهمو در گذشته متوجه میشدم که چقدر من نخواسته به خودم ظلم کردم شرایط بد و ناخواسته هارو برایه خودم خلق کردم البته اینو بگم تویه افراد اطرافم من از همه کمتر از اینجوری بودم نمیخوام ناشکری بکنم چون انصافا تا قبل از آشناییم با قانون هم به قول قدیم زیاد هم بد شانس نبودم ولی بی هیچم نبود الان که استاد به این نکته اشاره کرد و فهمیدم با حرف زدن در مورد خواسته هام و شرایط دلخواهم سرعت خلق اونارو میتونم بیشتر کنم متعهد شدم که از این به بعد تمام سعیمو میکنم که درمورد اون چیزایی که دوست دارم حرف بزنم چون میدونم که ۱.همونارو تو زندگیم خلق میکنم ۲.احساسم خوب میشه و اونم مساویه با اتفاقایه خوب ۳.باعث یادآوری میشه بهم و احساس لیاقتم بیشتر میشه ۴.باعث سپاس گذاری بیشتر میشه از رب مهربونم ۵.و اینکه میتونم صدها برابر این اتفاقارو برایه خودم آگاهانه خلق کنم و حالشو ببرم. تمام سعیمو میکنم که خوب زندگی کنم و دنیارو جایه بهتری برایه زندگی کردن بکنم اینو قول میدم اول به خودم و بعد به شماها. سالم و شاد و ثروتمند در پناه رب باشید.

برگی از سفرنامه سمیه عزیز

۱۰ امین روز این سفر پربرکت

انتخاب من برای امروز یک فایل دیگر بود. اما نیرویی برتر مرا به سمت این فایل هدایت کرد تا چراغ راه یازدهمین روز سفرمان باشد.
ماجرا از این قرار است که‌، هنگام آماده کردن یک فایل دیگر‌‌، عنوان این فایل را دیدم و لحظه‌ی ضبط این فایل را در ۴ سال پیش به یادم آوردم.
استاد عباس‌منش همیشه عادت داشت پس از پایان ساعات اداری یا در ساعت استراحت همکاران‌، فایلهای خود را در اتاقی که مخصوص ضبط طراحی شده‌بود‌، آماده نماید.
از قضا آن روز که ایشان قصد ضبط این فایل را داشت‌، من برای انجام کاری باید بیشتر در دفتر می‌ماندم. آن روز ها به تازگی اما با عشق کارم را در دفتر گروه شروع کرده‌ بودم. از سالها پیش استاد عباس‌منش و قانون جذب را می‌شناختم اما زیاد با نحوه کار ایشان آشنا نبودم.
همچنان که سرگرم انجام کارهایم بودم‌، صدای ایشان را نیز از اتاق ضبط می‌شنیدم. اما پس از مدتی‌، نتوانستم هیچ کار دیگری انجام دهم. دنیایم زیر و رو شده بود. واقعاً دنیایم زیر رو شده بود و آنچه می‌شنیدم‌، قلبم و تمام وجودم را دگرگون ساخته بود. گویی تازه متولد شده‌ بودم. انگار این خودِ خداوند بود که با آن وا‌ژ‌‌ه‌‌ها با من حرف می‌زد و به من مژ‌‌دگانی می‌داد. حتی الان که درباره‌اش می‌نویسم نیز اشک‌هایم سرازیر شده و در قلبم آتشی به‌پا شده که جنسش از عشق ناب است.
‌هیچوقت در زندگی‌ام آدمی مذهبی نیودم. وقتی برای اولین بار با قانونی به نام قانون جذب آشنا شدم‌ که نه تنها هیچ ارتباطی با مذهب و آن خدای قضاوت‌گرِ خشمگینِ‌، بدخلق و غم دوست که جامعه به من معرفی کرده‌ بود نداشت‌، ، بلکه برعکس به من می‌گفت که میزان خوشبختی ام در زندگی‌، به میزانی است که می‌توانم شاد باشم و لذت ببرم، بدون لحظه‌ای درنگ‌ عاشق و شیفته‌ی این قانون شدم. خوشحالم بودم که می‌توانم خوشبختی را تجربه کنم بی آنکه نیازی به تحمل غم و غصه و اشک و زاری و التماس برای راضی کردن این خدای عصبانی‌، خشن و قضاوتگر باشد.
به عبارتی زندگی اندوه بار آدمهای مذهبی‌ای که در اطرافم می‌شناختم‌، به من فهمانده بود که «شادی» جایی در دنیای مذهب ندارد. با اینکه برداشت من از «مذهب» و «خداوند به عنوان نیرویی که کیهان را هدایت می‌کند»‌، یک موجودیت و یکی بود‌، اما باز هم تصمیم گرفتم به جای مذهبی بودن‌، شادی را انتخاب کنم.
زیرا شادی‌، مهم‌ترین عنصر وجود من بوده و هست. وجود من هیچگاه تحمل غم و نگرانی را نداشته. حتی زمانی که قانون را نمی‌دانستم و از پاداش این احساس با خبر نبودم نیز، «شاد بودن» برای من بهترین پاداش بود.
اما به هر حال‌، من در آن جامعه مذهبی رشد کرده‌بودم و رگه‌هایی از احساس گناه- هرچند بسیار کم- گاهی درباره این انتخاب در وجودم ظاهر می‌شد و آزارم می‌داد. اما گرایش درونم به شادی آنقدر زیاد بود که حتی احساس گناه نیز نتوانسته بود مرا از ادامه این شیوه منصرف کند.
می‌توانی تصور کنی که تمام زندگی‌ات این جنگ درونی را داشته باشی و حالا بشنوی که‌، «خداوند‌‌»- همان نیروی برتری که همه جهان از آن خلق شده و هدایتگر تو در تمام لحظات است-، نه تنها منافاتی با شادی‌ای که فکر می‌کردی آن را بر خداوند ترجیح داده‌ای‌، ندارد. بلکه دقیقاً خودِ شادی‌ است که آن را انتخاب کرده‌‌ای. این فایل نقطه آشتی من با کلام هدایتگر این نیرو یعنی قرآن است.
این فایل خود خداوند بود که با کلام استاد عباس‌منش با من حرف زد و خیالم را برای همیشه راحت کرد و به من این درس بزرگ را داد که «احساس تو»‌، هرگز درگیر کلمات‌، وا‌ژ‌‌ه ها و آنچه جامعه آن را ارزش یا ضد ارزش دانسته‌اند‌، نمی‌شود. احساس تو همان نیروی هدایتگری‌ است که اگر به او اعتماد کنی‌، تو را به مسیری هدایت می‌کند که‌، بدون شک سعادت دنیا و آخرت را برایت رقم خواهد زد.
تقدیم با عشق- مریم شایسته?



سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و به همه هم فرکانسی های عزیزم من از دیروز چندین بار این فایل رو گوش دادم یعنی واقعاا تکانی عجیب خوردم چون همیشه در تمامی طول عمرم هر موقع زیاد خوشحال بودم و مخصوصاا مواقعی که با دوستانم و یا با فامیل دور هم جمع میشدیم و میخندیدم تهش ی حس بدی بهم دست میداد که اگه زیاد بخندم ی اتفاق بدی برام میوفته و خنده زیاد کار شیطانه و همیشه تو ذهنم بود که بعد از هر خنده ای گریه هست و الان که ی اتفاقهایی رو یادم میاد میبینم چون این باورو داشتم واقعا بعد از هر خوشی یک ناخوشی اتفاق میوفتاد و از اونجایی که من اصولا ادمی بودم که توانایی شاد کردن بقیه و خنداندنشان را داشتم همیشه ی حس بدی داشتم با گوش دادن به این فایل چقدرررسپاسگذارم چقدر خوشحالم که اصلا شادی شادی میاره و غم غم بیشتر .خداوندی که من برای خودم ساخته بودم فکر میکردم برای زیاد خندیدنم مرا مجازات میکنه و برای همین پشت هر خندیدنی اتفاق های بدی رو تجربه میکردم الان متوجه شدم و از استاد بی نهایت سپاسگذارم بابت این حجم از اگاهی که واقعااا بی مثالن خوشحالم که در این مسیر قرار دارم واز دستان خداوند شاکرم که در این سایت به وضوح دیده میشن
درپناه خداوند مهربان شادو سربلند باشید
دوستتون دارم ??

برگی از سفرنامه زهرا عزیز

سلام خدمت خانم شایسته عزیز واستاد عباسمنش عزیزوتمام دوستانم در سایت .خانم شایسته عزیز خوشحالم که خداوند شما رو هدایت کرد تا این فایل رو تو کانال تلگرام معرفی کنید ,فوق العاده بود .من مدت زمان زیادی از عمرم رو قرآن میخوندم ,دعای عرفه گوش میکردم وتو مراسم های ختم انعام شرکت میکردم .اما هیچ وقت خدا رو به این وضوح درک نکرده بودم ,تازه اول راه هستم وخیلی کار دارم تا یاد بگیرم یادم میاد اولین چیزی که درقرآن باهاش روبرو شدم وداشتم طبق معمول معنی ها رو میخوندم با آیه ای روبرو شدم که خداوند گفته بود وما دودریا را کنار هم قرار دادیم آب یکی شیرین وآب یکی شور هست بدون اینکه این دو با هم مخلوط شوند معنی دقیق آیه رو یادم نیست ولی این مضمون آیه بود ومن مدتها از کسانی که قرآن میخواندند پرسیدم وهیچ کس نمیدونست این چه معنایی داره تا اینکه داشتم یه روز یه مستند میدیدم ودر اون مستند گفته شد دو دریا هستند که آب یکی شور ویکی شیرین وبا خطی از هم جداشده اندوهنوز نتونستم اسم اون محل رو یاد بگیرم اما دیدم که هر آن چیزی که بخوام در قران وجود داره واز اون روز بیشتر معانی رو میخوندم اما مثل استاد تو ایه های دیگه دقیق نشدم وامروز به این موضوع پی بردم که فقط کسانی که درقران تدبر میکنند معنای ایات رو میفهمند .مدتها بود که دیگه قران رو نخونده بودم ودر افسردگی به سر میبردم اما از وقتی که با سایت شما اشنا شدم سعی میکنم که در لحظه زندگی کنم وهر چالشی تو زندگیم به وجود میاد سعی میکنم نکات مثبتش رو ببینم به غیر از برنامه خندوانه که حالم رو عالی میکنه تلویزیون واخبار از زندگیم تقریبا رفته بیرون میگم تقریبا چون هنوز شوهرم علاقه زیادی به اخبار داره وگاهی ناخواسته یه سری از اخیار رو بهمون میگه
خدا رو شکر میکنم که امروز اگاهی هام نسبت به قوانین جهان هستی داره بیشتر وبیشتر میشه هرشب فایل ارزوها قسمت سه رو نگاه میکنم واز اهنگ های زیبا وطبیعت زیبا واون درختان بسیار زیبا وآب رودخانه ای که اونقدر زلال وشفاف وزیباست لذت میبرم وخودم رو اونجا تصور میکنم دیشب بی اختیار برای عابرا که دست تکون میدادند ولبخند میزدند با لبخند دست تکون دادم وکلی لذت بردم ویه دفعه به خودم گفتم مریم تو چقدر تغییر کردی اگر مثل قبل بودی ناراحت میشدی که اون همه زیبایی وجود داره وتو اونجا نیستی اما الان ببین چقدر دیدگاهت عوض شده که حتی برای عابران هم دست تکون میدی
خبلی حس قشنگی دارم که امروز هم مثل روزهای گذشته دستم رو گرفت ودرست بهم اون چیزی رو نشون داد که نیاز زندگیم بود
خانم شایسته عزیز بسیارسپاسگزارم که دستی از دستان خداوند برای همه ما شده واینطور ما رو به سمت اگاهی بیشتر از خداوند پیش میبره وهمچنین استاد عزیز از شما بسیار سپاسگزارم که دستی از دستان خداوند روی زمین هستید وما رو هدایت میکنید به سمت خداوند
استاد میدونم که این دیدگاه رو شما هم میخونید وصمیمانه سپاسگزارم که دارید هر روز ایمان وامید وباورم رونسبت به خداوند بیشتر وبیشتر میکنید ,بیشترین چیزی که توی این فایل نظرم رو جلب کرد این بود که شیطان هست که توی مغز ما نجوا میکنه ومدام داره ما رو گمراه میکنه چون دقیقا مثالتون که در مورد اون خانم گفتید در مورد من صدق میکرد جوری تصورات باطل داشتم که گریه میکردم وفرزندم رو به خاک میسپردم اما از وقتی با سایت آشنا شدم دارم تجسمم رو به سمت زیباییها وخواسته هام میبرم
خیلی پرحرفی کردم اما سپاسگزارم که نظرم رو میخونید وبرام احترام قایل هستید که اجازه میدید در مورد هر چیزی دیدگاه بذارم
با کما تشکر از شما وعشقتون وخانم شایسته عزیز

برگی از سفرنامه مریم عزیز

۱۲ امین روز این سفر پربرکت

آدمهای زیادی مهم‌ترین دلیل موفقیت را شانس و اقبال می‌دانند.
تنها این دسته از افراد‌، همواره در پی امتحان کردن شانس‌شان هستند.
تنها این دسته از افراد مشتری رمال ها و دعا نویس‌ها هستند.
تنها این دسته از افراد روی هر چیزی حساب باز میکنند، الّا خودشان و قدرتی که خداوند برای خلق زندگی شان داده است.
تنها این دسته از افراد تلاش می‌کنند پولی در بانک بگذارند تا شاید در قرعه کشی برنده شوند.
تنها این دسته از افراد همیشه قربانی کازینوها و قمارخانه ها هستند.
تنها این دسته از افراد همیشه قربانی ترفندهایی به نام پونزی هستند. همان ترفندی که به شما قول سودهای غیر منطقی و غیر عقلانی یا تخفیف‌های غیر منطقی و غیر عقلانی می‌دهد.
تنها این دسته از افراد ایده‌شان برای ثروتمند شدن ازدواج با فردی ثروتمند است.
تنها این دسته از آدمها فکر می‌کنند زندگی آنها در دست شرایطی بیرون از آنهاست که هیچ کنترلی بر آن ندارند. به همین دلیل مثل برگی در باد همواره سرگردانند. همواره در اضطرابند و همواره نگرانند.
نگاه این آدمها به خودشان این است که:
«من که به صورت طبیعی لیاقت داشتن ثروت و توانایی خلق خواسته‌هایم را ندارم‌، مگر اینکه اتفاقی رخ دهد و شانس در خانه‌ام را بزند تا به آن خواسته برسم.»
به همین دلیل تنها راه رسیدن به خواسته‌شان را شانس و اقبال می‌دانند و از هر فرصتی برای امتحان کردن شانس‌شان استفاده می‌کنند و مهم‌تر از همه همیشه قربانی کلاهبردای‌های جور واجور می‌شوند.
اما موفقیت شانسی نیست. ثروت یک شبه وارد زندگی شما نمی‌شود. خداوند یک گونی پول از آسمان برای شما نمی‌اندازد و هیچ شاهزاده‌ای ای با اسب سفید از راه نمی‌رسد و یک شبه شما را به خواسته‌هاتان نمی‌رساند.
زیرا سهم شما از ثروت و تجربه ی شرایط دلخواه‌، به اندازه باورهای‌تان است و باورها نیز یک شبه ایجاد نمی‌شوند.
زیرا ثروت یک امر ذهنی است. ابتدا ذهن شما باید ثروتمند شود. سپس آن ذهن ثروتمند شما را به سمت راهکارها‌، ایده‌ها و مسیرهای ثروت‌آفرین هدایت می‌کند. به همین دلیل است که مهم‌ترین کار زندگی ما ساختن باورهایی است که قدرت کنترل زندگیمان را به ما می‌بخشد و به ما احساس آرامش و امنیت بیشتری می‌دهد.

برگ امروز این سفرنامه‌ات را در بخش نظرات این فایل بنویس و یادت باشد که اعجاز همین کار به ظاهر ساده‌، چه قدرتی دارد و چه نیروهای نامرئی‌ای را در درونت بیدار می‌کند و چگونه ذهنت را با آگاهی‌های برگ برگ این سفرنامه برنامه‌ریزی می‌کند و در پایان سفر چه تحولی در تمام جنبه‌های زندگی‌ات ایجاد کند و چه حجمی از نعمت و برکت را به زندگی‌ات آورد و چگونه غیرممکن‌های تمام جنبه‌های زندگی‌ات را ممکن بسازد.

مشتاق خواندن برگ امروز سفرنامه شما همسفر عزیزم در دومین روز سفرمان هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



باسلام به همه عزیزان همراه و تشکر از خانم شایسته که این طرح و برنامه رو برای در مدار ماندن و رشد دوستان تدارک دیدن و البته سلام ویژه به استاد عباسمنش دوست داشتنی.
این فایل با اینکه زمان کوتاهی داشت ولی برای من بسیار آموزنده بود و منو برای مدت زمانی به فکر وا داشت و فهمیدم که چقد مهمه که آدمها باید یاد بگیرند که ابتدا بتونند با تمرین، احساس خوب رو در خودشون بوجود بیارند .و تبحر در این موضوع هستش که تضمین کننده رشد مداوم و موفقیت پایدار است .
ما در این فایل متوجه میشیم که افراد زیادی هستند که چون این اصل اساسی رو یاد نگرفتند، چطور دارند پول خودشون رو از دست میدن تا به احساس خوب برسند اما نمیتونند ،نمیشه .چون قانون اینه که برای ایجاد احساس خوب باید روی خودت کار کنی ،احساس لیاقت رو در خودت بوجود بیاری زیبائیهای خودت ببینی ، تمرین کنی ،صبر کنی تکاملتو رو طی کنی و آرام آرام رشد کنی و ظرفت بزرگتر شه و شخصیتت عوض شه و وقتی احساس خوبت رو پایدار کنی،به مدار بلاتر میری و اونوقته که این احساس خوب همه چیز رو برات میاره ،ثروت و سعادت و سلامتی و روابط عالی و پایدار رو برات میاره .
تمام تمرینات و دوره های استاد بر ای ایجاد تبحر در ایجاد احساس خوبه و تونایی ماندن در احساس خوبه .
خدایا همه ما رو یاری کن که بتونیم این درسها رو یاد بگیرم ،بفهمیم و باور کنیم وعملی کنیم.
باز هم سپاسگذار لطف شما هستم .موفق و شاد باشید .

برگی از سفرنامه کیومرث عزیز

۱۳ امین روز این سفر پربرکت

افراد زیادی اصرار دارند تا فرشته نجات زندگی دیگران باشند. آنها به دنبال راهی هستند تا بتوانند به کمک هماهنگی با قوانین‌ کیهانی‌ زندگی همسر‌، فرزندم، دوست‌، برادر معتادم و… را تغییر دهند و به این شکل به جامعه‌شان کمک نمایند و بی‌خبرند از اینکه وقتی تلاش می‌کنند تا فرد دیگری را تغییر دهند‌، بیشتر از همیشه از مسیر رشد دور مانده‌اند.
یادت باشد اولین قدم برای همراه شدن با قوانین زندگی‌، دست برداشتن از تلاش برای تغییر دیگران است.
یادت باشد که: «ب» بسم‌الله قوانین این است که:
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء‌، نتیجه باورها و فرکانس‌های خودمان است. تا زمانی که این اصل را درک نکنی‌، راهی به مسیر هماهنگی با قوانین نداری و وقتی این قانون را درک نمایی‌، دیگر تلاشی برای تغییر دیگران انجام نمی‌دهی زیرا می‌پذیری که هر فردی هم اکنون در جای درستش است. همان جایی که نتیجه باورهای خودش است. همان باورهایی که هیچ فردی به جز خودِ آن فرد‌، توانایی تغییرشان را ندارد.
باید ناتوانی‌ات را درباره تغییر فردی غیر از خودت بپذیری‌، تا به آرامش برسی.
باید دست از تلاش‌ برای فرشته نجات دیگران شدن برداری‌، تا نجات یابی.
باید دست از نگرانی درباره پدر و مادر‌، همسر و فرزند‌، خواهر و بردار برداری تا به خوشبختی‌، فرصت ورود به زندگی‌ات را بدهی!
و مهم‌تر از همه باید به خاطر داشته باشی که همه ما به یک اندازه به منبع نعمت‌ها‌ و ثروت‌ها دسترسی داریم و به یک اندازه به نیروی هدایتگر الهی متصل هستیم.
عزیزان شما اکنون در هر وضعیتی که هستند‌، هرچقدر هم نادلخواه‌، در جای درستی قرار دارند و به محض اینکه اراده کنند و آماده شوند‌، می توانند با تغییر باورهایشان‌، از آن شرایط به سمت شرایط دلخواه حرکت کنند.
بنابراین به جای تلاش بیهوده برای تغییر دیگری‌، این فرصت را به خودت بده. زیرا قانون خداوند «ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکیل‏» است. قانون خداوند «تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی» است. تو نیامده‌ای تا دیگری را تغییر دهی. تو آفریده شده‌ای تا عهده‌دار امور خودت باشی.
پس با طبیعت خودت همراه شو.
برای ساختن زندگی‌ای بهتر تلاش کن.
برای درک بهتر قوانین تلاش کن.
برای ساختن باورهایی قدرتمندکننده‌تر تلاش کن.
برای بیشتر ماندن در احساس بهتر تلاش کن.
برای تجربه‌ی شادی بیشتر تلاش کن.
طبیعی‌ترین و خداگونه‌ترین شیوه زندگی‌، شیوه‌ای است که فرد به جای تمرکز بر تغییر دیگران‌، تلاش می‌کند تا با تمرکز بر آنچه که او را مدت زمان بیشتری در احساس بهتر نگاه می‌دارد‌، نسخه بهتری از خود بسازد. تنها افرادی توانایی زیستن به این شیوه را دارند که‌، این عدل خداوند را باور کرده‌اند که به همه ما توانایی خلق زندگی‌مان به وسیله باورهایمان را بخشیده است.

برگ امروز این سفرنامه‌ات را در بخش نظرات این فایل بنویس و یادت باشد که اعجاز همین کار به ظاهر ساده‌، چه قدرتی دارد و چه نیروهای نامرئی‌ای را در درونت بیدار می‌کند و چگونه ذهنت را با آگاهی‌های برگ برگ این سفرنامه برنامه‌ریزی می‌کند و در پایان سفر چه تحولی در تمام جنبه‌های زندگی‌ات ایجاد کند و چه حجمی از نعمت و برکت را به زندگی‌ات آورد و چگونه غیرممکن‌های تمام جنبه‌های زندگی‌ات را ممکن بسازد.

مشتاق خواندن برگ امروز سفرنامه شما همسفر عزیزم در دومین روز سفرمان هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



نکات طلایی و باورهای قدرتمند کننده فایل چگونه کمک کنیم:
کسی که توی مدار موفقیت نیست کسی که خودش نمی خواهد موفق شود کل دنیا هم اگر بخواهند این اتفاق نمی افته کسی که خودش نمیخواهد حرکت کنه کل دنیا نمی تونن با زور حرکتش بدن
ما هی احساس میکنیم باید به این کمک کنیم اگر من به اون کمک کنم اگر من دست اونو بگیرم اگر من یه پولی توی جیب اون بذارم اگر من فلان کنم دیگه اون یک آدم متولی میشه و تغییر میکنه و چقدر از ماها زندگی های خودمونو نابود کردیم که فکر می کردیم داریم به بقیه کمک میکنیم
ما باید بپذیریم نه می توانیم سرنوشت کسی را به سمت خوبی هدایت کنیم نه می توانیم سرنوشت کسی را به سمت بدی و شکست هدایت کنیم ما نمی تونیم ما دستمون کوتاهه ما فقط میتونیم زندگی خودمونو و سرنوشت خودمونو تغییر بدیم نه سرنوشت دیگران رو. ما این قدرت رو نداریم ما باید به این حالت تسلیم بودن درمورد تغییر سرنوشت دیگران برسیم تا بتونیم از زندگیمون لذت ببریم تا بتونیم خوشبختی رو تجربه کنیم
ما نمیتونیم زندگی کسی که خودش نمیخواد رو عوض کنیم حالا اگه یکی خودش بخواد ما چه بخوایم چه نخوایم نمیتونیم جلوشو بگیریم برعکسشم هست یعنی اگه یکی خودش بخواد تغییر کنه خودش بخواد پیشرفت کنه خودش بخواد ثروتمند شه خودش بخواد موفق بشه اگر ما به فرض دلمون نخواد این پیشرفت کنه باز نمیتونیم کاری بکنیم یعنی هر دو حالتش همینجوریه به همین دلیل خیلی از افراد انرژیشون رو بر روی دیگران میذارن به این هوا که دارن بهشون کمک میکنن درصورتی که هم دارن اونو از هدف دور میکنن هم خودشونو دارن از هدف دور میکنن شاید در ظاهر این جمله خیلی خودخواهانه به نظر بیاد
ما فک میکنیم باید کمک کنیم ما آفریده شدیم برای خدمت کردن به دیگران مگر جز خدمت به خلق راهی برای خوشبختی هست؟ درصورتی که این طرز فکر مغایر با قوانین جهان هستیه
اگر یک قانون جهان هستی رو درک کنیم تمام این سوالات جواب داده میشه: تک تک ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم دنیا مثل یک سلف سرویسی هست که تمام انواع خوراکی ها اونجا هست و تک تک ما به این خوان نعمت به یک اندازه دسترسی داریم همه ما به یک اندازه. یعنی اینجوری نیس که فک کنیم مثلا یه آدم خاصی بیشتر دسترسی داره یه سری آدما کمتر دسترسی دارن و اونی که بیشتر دسترسی داره باید یه کاری بکنه برای اونایی که کمتر دسترسی دارن نه اینطور نیست همه به یک اندازه دسترسی دارن حالا اگر اون آدمایی که به قول قرآن خودشون خودشونو محروم کردن خودشون به خودشون دارن ظلم میکنن اگر اون آدما بیدار بشن دست دراز میکنن نعمتارو هر چی که بخوان برمیدارن اگه بیدار نشن شما اگه دست دراز کنی و به اونها بدی بر خلاف مسیر قانون حرکت کردی و به خودت ضربه زدی و حتی به اونا ضربه زدی. یعنی یه مواقعی هست که درد و غم و گشنگی و تشنگی و دربه دری و بیچارگی و بی خونگی و هر رنجی که میتونی تصورشو بکنی نیازه برای بیداری یک انسان اصلا باید این مرحله رو طی کنه مثل جوجه ای هست که باید اون درد رو اون فشار بیرون اومدن از تخم رو بپذیره اون درد رو بکشه برای اینکه بدنش قوی بشه اگه ما بیایم بهش کمک کنیم مثل باز کردن پیله برای کرم ابریشم ما باعث میشیم جوجه مون از بین بره اون باید خودش این تلاش رو بکنه اون تلاش و حرکت بهش کمک میکنه ما باید تفاوت خدمت به خلق رو درک کنیم.
پس با توجه به قانون ما باید چطور به دیگران کمک کنیم؟
جواب: با کمک کردن به خودتون با پیشرفت خودتون با موفقیت خودتون و با الگوسازی خودتون میتونید به دیگران کمک کنید. کی میتونه درمورد خدا خوب صحبت کنه؟ کی من میتونم ایمان افراد رو به خداوند بیشتر کنم؟ آیا غیر از زمانیه که خودم نتیجه گرفته باشم؟ اگر من یک انسان بدبخت و بیچاره باشم و بعد بیام بگم آی ملت خدا یک نیروی مهربانیه که هر چه را ازش بخواهی به تو میدهد آیا بقیه نمیان بگن مرد مومن تو اگر خودت بلد بودیو میتونستی از خدا کمک بگیری اگر خدایی وجود داشت خودت به یه سرو وضعی رسیده بودی خودت به یک شرایط متعادلی رسیده بودی تو خودت مشکل داری بعد میای درمورد خدا صحبت میکنی؟
کی ما میتونیم به افراد کمک کنیم که باورهای بهتری داشته باشن؟ کی میتونیم به افراد بگیم بابا برو غذا رو بردار از سلف سرویس؟ موقعی که خودمون غذا جلومون باشه. میگیم ببین من غذارو رفتم برداشتم تو هم برو همین کارو بکن ما این موقع میتونیم صحبت کنیم. و کمک های ما به دیگران کمک نمیکنه به خودمون کمک میکنه. اگر شما فک میکنی داری به کسی کمک میکنی اشتباه میکنی.
اگر ما قوانین جهان هستی و بحث مدارها رو خوب درک کنیم اگر ما خداوند رو عظمتشو مهربانیشو بخشندگیشو خوب درک کنیم خیلی خیلی خوب و شاد و طبیعی زندگی میکنیم طبیعی یعنی چی؟ یعنی یه زندگی سالم، شاد پر از نعمت و ثروت پر از روابط قشنگ پر از روحیه خوب پر از عشق پر از یکتاپرستی پر از خوشبختی پر از سعادت پر از نعمت این یه زندگی طبیعیه یعنی یه انسان باید به این شکل زندگی کنه هر چیزی غیر از این یعنی غیر طبیعی اگر ما قوانین جهان هستی رو درک نکنیم زندگی ما غیرطبیعی میشه رنجها غمها و مشکلات میاد اما این مشکلات میاد به ما بفهمونه قوانین چیه حالا بعضیا زودتر میفهمن بعضیا دیرتر اما هر کسی در زمان خودش میفهمه ما نمیتونیم زمان فهمیدن کسی رو زودتر کنیم یا دیرتر کنیم ما باید تسلیم باشیم در مقابل تغییر دیگران ما باید اجازه بدیم دیگران خودشون راهشونو پیدا کنن و اگر میخوایم به دیگران کمک کنیم مصداق کسی باشیم که به خوشبختی و سعادت و موفقیت رسیده بعد دیگران خودشون میان از ما میپرسن به نظر تو، تویی که الان موفق شدی من چطور باید زندگی کنم تا موفق شوم؟ اونوقت که پرسید اگر عطش یادگیری رو داشت میتونین براش وقت بذارین و بهش بگین هرچند اگر شما هم براش وقت نذارین جهان از بینهایت دستش خداوند از بینهایت طریق پاسخ رو به اون فرد خواهد داد.
ما بی اندازه به خداوند نزدیک هستیم بی اندازه. ما بینهایت متصل هستیم و دسترسی داریم به نعمتهای خداوند.
اگر آسوده باشیم و تسلیم پروردگار باشیم اگر توکل کنیم و ایمان داشته باشیم دریافت میکنیم انقدر راحت دریافت میکنیم که خودمونم باور نمیکنیم انگار عادیه برامون انگار نه انگار که یه معجزه رخ داده

برگی از سفرنامه زهرای عزیز

همیشه در توصیه هایم به دوستان این مثال رو می زنم: کسی که خوابیده را می شود بیدار کرد ولی کسی که خودش را به خواب زده هرگز نمی شود بیدار کرد.
قبلا با خیلی از افراد در مورد قانون بحث میکردم ولی چیزی حاصل ام نمی شد و بیشتر اب در هاون کوبیدن بود و می دیدم که باز فردی که با اون خوبی مسئله رو براش توضیح دادم‌، دوباره حرفهای خودش را می زند. واقعا ما در این دنیا اگر می خواهیم به فردی کمک کنیم باید خودمان تبدیل به نمونه بهتری از خودمان بشویم. آن موقع می توانیم به دیگران کمک کنیم .
البته هرگز هم نمی توانیم به زور و اجبار فردی رو هدایت کنیم. ما تنها زمانی می توانیم دانسته هایمان را به کسانیکه می خواهند ارائه بدهیم و این تصمیم آنهاست که قبول کنند و البته اگر در فرکانس و مدار باشند قطعا می پذیرند و راهنمایی می شوند وگرنه هرگز در مسیر قرار نمی گیرند.

خدایا بابت نعمث و ثروت بی نظیری که به ما بخشیدی و هر روز می بخشی تو را سپاس.

برگی از سفرنامه میثم عزیز

۱۴ امین روز این سفر پربرکت

برخلاف سایر موجودات این سیاره‌، که مجبورند تابع شرایط باشند‌، ما خالق شرایطیم.
برخلاف موجوداتی که نسل در نسل با شکار موجودات دیگر‌، زندگی‌ای تکراری را با خام‌خواری گذرانده‌اند‌، اجداد ما قانع نشدند تا شیوه زنده‌ماندشان‌، فقط شکار باشد و حتی با وجود کمبود غذا‌، به بهانه نمُردن‌، خوردن گوشت بدمزه و خام را غنیمت به شمار نیاوردند. به همین دلیل آتش‌ و آهن را کشف و شرایط خود را از غارنشینی به کوچ نشینی بهبود بخشیدند.
دوباره بر خلاف پرندگانی که نسل در نسل به خاطر زنده ماندن از شمال به جنوب و از جنوب به شمال کوچ می‌کنند‌، پدران ما به کوچ نشینی هم قانع نشدند زیرا نتوانستند بپذیرند که آب و هوا‌، تعیین کننده نوع زندگی و تغذیه‌شان باشد‌، در نتیجه هرجایی که دوست داشتند سکنا گزیدند و زمین را با کشاورزی بارور ساختند.
سپس اجداد ما به این حد از پیشرفت هم قانع نشدند و نپذیرفتند که بخشی از دستاوردشان توسط آفات و وقایع طبیعی به تاراج برود. یعنی به این شکل‌، ما هر بار با کنار نیامدن با شرایط نادلخواه و تلاش برای خلق شرایط دلخواه‌، همواره جهان بهتری برای خود ساخته‌ایم.
چهره‌ای که جهان کنونی ما به خود گرفته‌، در پی میل شدید ما به‌ بهتر کردن شرایط بوده‌است. زیرا ما به یاد داشته‌ایم که ما خالق شرایط هستیم.
حمل و نقل راحت‌تر‌، هواپیماهای پرسرعت تر‌‌، ماشین‌های ایمنتر و راحت‌تر‌، ساختمان‌هایی امن‌تر با امکانات دردسترس‌تر‌‌، نحوه ارتباطات راحت‌تر‌، تغذیه بهتر‌‌، غذاهای بیشتر و سلامت‌تر‌، آب سالم‌تر و بیشتر‌، مرگ و میر کمتر و سلامتی‌ بیشتر‌ و در یک کلام تجربه آسایش بیشتر‌، نتیجه این ویژ‌‌گی مان است که نتوانسته‌ایم خودمان را با شرایط موجود وفق دهیم و محدودیت‌های‌مان را بپذیریم و با آنها کنار بیاییم.
به همین دلیل هر بار خواسته‌های ما‌‌، توانایی‌هامان را رشد داده و توانمندی‌های ما‌، جرأت و جسارت‌مان را برای خلق خواسته‌های بزرگتر‌، بیشتر نموده است.
این واقعیت ماست
این طبیعت ماست
این هدف خداوند از خلقت ماست.
پس‌، اگر پدران ما به آن شرایط نادلخواهِ به ظاهر تغییرناپذیر قانع نشده‌اند و به واسطه ایمان‌ به اینکه ما خالق شرایط هستیم‌، آن حجم عظیم از تغییرات را پدید آورده‌اند‌، چرا ما با شرایط نادلخواه خود کنار بیاییم و خود را در تغییر آن ناتوان بپنداریم؟!
چرا باید همچنان به انجام همان شغلی ادامه دهی که نه علاقه‌ای به انجامش داری و نه از عهده تأمین خواسته‌هایت بر‌آمده است؟
چرا همچنان در رابطه‌ای مانده‌ای که نه عشقی به تو می‌بخشد و نه آرامش؟!
چرا همچنان در همان شهری زندگی می‌کنی که‌، تنها دلیل ماندنت این است که روزی در آن شهر متولد شده‌ای؟!
و هزاران چرای دیگر…
ما نسل پیشرفته همان آدمهایی هستیم که جهان را از غارنشینی به اینجا رسانده‌اند. قطعاً تغییر شرایطی که آنرا غیر قابل تغییر می‌دانی‌، سخت‌تر از کاری نیست که پدران تو با آگاهی‌ها و امکانات بسیار کمتر‌، از عهده‌اش برآمده‌اند.
هرگز محدودیت هایت را نپذیر زیرا تو تابع شرایط به دنیا نیامده‌ای‌، تو آمده‌ای تا شرایط دلخواهت را خلق کنی. هدف جهان گسترش است و ما دستان خداوند هستیم بر روی زمین برای گسترش جهان. به همین دلیل ساده و منطقی‌، جهان فرصتها و امکاناتش را برای حمایت فردی بسیج می‌کند که به رشد آن کمک کند و راه این گسترش‌، قانع نشدن به زندگی در محدودیت‌هاست.

برگ امروز این سفرنامه‌ات را در بخش نظرات این فایل بنویس و یادت باشد که اعجاز همین کار به ظاهر ساده‌، چه قدرتی دارد و چه نیروهای نامرئی‌ای را در درونت بیدار می‌کند و چگونه ذهنت را با آگاهی‌های برگ برگ این سفرنامه برنامه‌ریزی می‌کند و در پایان سفر چه تحولی در تمام جنبه‌های زندگی‌ات ایجاد کند و چه حجمی از نعمت و برکت را به زندگی‌ات آورد و چگونه غیرممکن‌های تمام جنبه‌های زندگی‌ات را ممکن بسازد.

مشتاق خواندن برگ امروز سفرنامه شما همسفر عزیزم در دومین روز سفرمان هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



با سلام خدمت استاد عزیز
تازه وارد این سیستم شدم شاید ۴ ماه باشه انگار که هنگ کردم نمیدونم از کدوم در وارد شدم اصلا انگار که اومدم تو یک دنیای دیگه به اسم خودمم شک کردم.
اصلا من اینم که هستم یا نه؟
کتاب رویاها را دو فصل اولش را ۵۰۰بار بیشتر خوندم ولی انگار نمیتونم برم فصل های دیگه را شروع کنم چرا که هر بار بیشتر میخونم بیشتر برام تازگی داره
مطالب این کتاب و فایل های رایگان که من همه و همشون را بارها و بارها دیدم و به خصوص این فایل خالق زندگی که گوش کردم همشون داره به من یادآوری میکنه که من یک چیزی را که فراموش کردم یادم بیاد
باور کنید استاد خدا شاهد هست که هر بار این فایل را گوش میکنم انگار تمام این مطالب را بلد بودم ولی یادم رفته گویا خداوند این مطالب را در ناخودآگاه من تعبیه کرده وقتی فایل های شما را گوش میکنم حس میکنم که اَلَستُ بِرَبکُم قالو بَلی داره یادم می افته
خوشحالم که راهی پیدا شد تا عاشق شوم ثروتمند شوم سخاوتمند شوم و لایق
و خالق همه ی این صفات خودم باشم و خدای خودم
استاد گرامی چون میدانم دیدگاه ها را می خوانید درخواست دارم از آن طرف دنیا برایم دعا کنید تا از شر نجواهای شیطان در امان و در پناه الله یکتا در مسیر سعادت باشم
به امید سعادت همه اعضای این خانواده

برگی از سفرنامه محسن عزیز

بنام پروردگار یکتا
سلام خدمت استاد گرانقدر و خانواده عزیزم
چقدر شوروشوقم قوی تر شد برای خلق زندگی ام، چقدر محدودیت ها کمرنگ تر شدند در ذهنم،چقدر ایمان و توکلم به خدا بیشتر شد، چقدر حس و حال عجیبی همراه با کلی حال خوب وارد روح و جسم شد، بخدا قسم می خورم تمام حرف هایی را که استاد می گفتید انگار خداوند بود که جلوم نشسته و بهم می گفت و می گفت سمیه فقط ایمان بیار بقیش با من، با همین توکل به خدا اتفاق عجیبی در محل کارم افتادکه من روحمم خبر نداشت که دستانی از دستان خداوند دارند به نفع من کارها را پیش می برند در مقابل کسانی که تمام تلاش خود را کرده بودند برای ضرر من و من فقط و فقط و فقط توکل کردم بدون هیچ نگرانی و ترسی و فقط با حال خوب، و وقتی متوجه شدم دلم می خواست بال در بیارم برم پیش خدا، فریاد بزنم بگم خدایا عاشقتم و دوست دارم، حال این چند ماه من روی هزاره،پر از حال خوب و اتفاق های خوبه، پر از شادی، عشق، محبت، ایمان، باور، توکل، عشق واقعی به الله مهربان….. خدایا دوست دارم، منم مطمئن هستم روزی رسالت من جهانی خواهد شد به شرط ایمان و توکل، تغییر باورها، کنترل ورودی های ذهن، قانون تکامل و تمرین و تکرار و ادامه دادن و قوت گرفتن باورها
استاد گرامی از صمیم قلبم براتون دنیا دنیا آرزوی خیر، سعادت و سلامتی از خداوند خواستارم، دمت گرم، نفست حق، خداوند یارت
در پناه الله مهربان شاد باشید و سلامت و زندگیتون غرق خوشبختی دوستان عزیزم

برگی از سفرنامه سمیه عزیز

۱۵ امین روز این سفر پربرکت

به نظرم همین یک فایل‌، کل قوانین زندگی را که باید ۱۰۰۰ها کتاب درباره‌‌اش خواند و سالها درباره ‌‌اش به تحقیق پرداخت تا موفق به درک آن شد‌، به کمک چند تصویر ساده‌، به خوبی شرح داده است.
تصاویر ساده‌ی این فایل‌، که گوشه‌هایی از واقعیت زندگی استاد عباس منش فقط در کمتر از ۱۵ سال پیش در اتاقی سیمانی در بندرعباس است‌، در کنار تصاویری از زندگی کنونی ایشان در فلوریدای آمریکا‌، این پیام ‌های مهم را برای‌مان دارد که:
اتفاقات و شرایط تغییر می‌کند‌، وقتی باورهای ما تغییر کند. پس به رویاهایت باور داشته باش.
زیرا باور، چنان قدرت عظیمی دارد که‌ قادر است هر پیش‌بینی‌ و حساب و کتاب ریاضی را نیز غلط از آب در‌آورد.
و مهم‌تر از همه‌، این کلید را در دست‌مان قرار می‌دهد که ‌، نقطه شروع تغییر آنجاست که‌، تصمیم می‌گیری فارغ از اینکه شرایط بیرونی زندگی‌ات تا چه حد نابه‌سامان و خارج از کنترل تو است‌، از درون به احساس خوب برسی و خوش‌بین و امیدوار بمانی.
اما تنها زمانی از عهده انجام این کار بر‌می‌آیی که‌، باور کنی‌ تو خالق زندگی‌ات با فرکانس‌هایت هستی.
باور کنی تضاده‌هایی که تا این حد تلخ‌، پیچیده و از حد تحمل‌ خارج به نظر می‌رسند‌‌، نه تنها کمر به نابودی‌ات نبسته‌اند‌، بلکه بخشی از برنامه جهان است تا بدانی دقیقاً چه می‌خواهی.
این شرایط خیلی زود تغییر می‌کند اگر نه تنها ناامید نشوی‌، بلکه به خاطر واضح شدن خواسته‌ات‌، سرشار از شور و شوق شوی تا از انرژ‌‌ی آن تضاد‌، خواسته‌هایت را محقق نمایی.

برگ امروز این سفرنامه‌ات را در بخش نظرات این فایل بنویس و یادت باشد که اعجاز همین کار به ظاهر ساده‌، چه قدرتی دارد و چه نیروهای نامرئی‌ای را در درونت بیدار می‌کند و چگونه ذهنت را با آگاهی‌های برگ برگ این سفرنامه برنامه‌ریزی می‌کند و در پایان سفر چه تحولی در تمام جنبه‌های زندگی‌ات ایجاد کند و چه حجمی از نعمت و برکت را به زندگی‌ات آورد و چگونه غیرممکن‌های تمام جنبه‌های زندگی‌ات را ممکن بسازد.

مشتاق خواندن برگ امروز سفرنامه شما همسفر عزیزم در دومین روز سفرمان هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



به نام خالق زیبایی ها
سلام به استاد عزیزم و دوستان بی نظیرم
استاد اول اینکه از شما و‌خانم شایسته دوست داشتنی تشکر می کنم برای این ایده قشنگ که فایل ها مرور میشن چون‌واقعا خیلی دوست ذاشتم فایلا رو مرورر کنم ولی نمی دونستم چه جوری…… مرسی واقعا ❤❤❤
استاد این فایلتون معرکه اس چون نشان میده به طور قابل لمس که شما کجا بودین و‌به کحا رسیدن ، نشان میده که امید همه چیزه، نشان میده در هر شرایطی میشه شاد بود، نشان میده که ادم ها چقدر قدرتمندن، نشان میده همیشه همیشه همیشه و در هر شرایطی میشه لذت برد از زندگی به شرطی که بخوای ، نشان میده میشه زیبا دید ، میشه یک‌جوری دیگه نگاه کرد….. نشان میده شادی یک احساس درونیه نه داشتن چیزهای خاصی…… استاد این فایل انگار امید رو دوباره توی قلبم زنده کرد مدتی احساس می کردم اون امید شور همیشگی ندارم….. حالم‌خوب بود ولی انگار امیدم کمرنگ شده بود…… استاد یک لحظه به زندگی خودم نگاه کردم زندگی الان من در مقایسه بت زندگی اون‌موقعه شما بهشته بهشت…… ولی انقدری که باید شاکر نبودم….. هر روز شکرگزاری می کنم و‌لی حالا می بینم من باید هر ثانیه هر ثانیه شکرگزاری کنم نه برای رسیدن به نتیجه برای این همه نعمتی که خدا بهم داده ولی برام عادی شدن…. نمی بینمشون….
خدایا هزاران بار شکرتتتتتتت شگرتتتتتتت شکرتتتتتتتت که منو در مسیر درست زندگی قراردادی خدایا هزاران بار شکرتتتتتتتتتتتتت که اراده قوی در وجود عباسمنشت قرار دادی تا این مسیر با عشق ادامه بده و‌ به انسانهای دیگه هم کمک کنه
عاشقتونم❤❤??

برگی از سفرنامه راضیه عزیز

سلام به آقای عباس منش ، همکاران ایشان و تمامی دوستان.
خدا را سپاسگذارم که با این مجموعه آشنا شدم و شاکرم از این که دوست مجازیِ معنوی ای یافتم به نام آقا سید حسین.
آقای عباس منش زمانی که به بندعباس پا می گذارد و در آن اتاق کذایی سکونت اختیار می نماید، در حال گذراندن بخشی از مسیر تکامل بوده است.
با دیدن کلیپ «به رویاهایت باور داشته باش ۱» این برداشت را داشتم که شخص سیدحسین عباس منش در بحران های خود خمیرمایه ی اصلی خود را نگه داشته است. خمیرمایه ای که در ضمیر ناخودآگاهش خدا جریان داشته است. این خمیرمایه آن جا نمود و ظهور دارد که در اتاق موصوف و با آن سطح از امکانات احساس آرامش داشته است. این یعنی سپاسگزاری و توحید در عمل. به جای گله مندی از خدا حس آرامش داشته است.
من شناختی از پدر و مادر ایشان ندارم. احتمالا باورهای سنتی دارند و مانند فرزندشان نگاه نویی به خدای مهربان و جهان هستی ندارند. اما مسیری که آقای عباس منش طی می کند در ادامه مسیر تکامل آنهاست. از این رو قدردان پدران و مادران خود هستیم که حتی با نگاه متفاوت و سنتی خود خمیرمایه ی خداجوی ما را باطراوت نگه داشته اند تا در ادامه مسیر تکاملی که آنها طی نموده اند گام های اساسی برای تحول در بینش و نگاه به عالم هستی و خالق مهربان برداریم.
اصل خمیرمایه، فطرت خداجوی انسان است که فارغ از دین، مذهب، زبان، ملیت و سایر تمایزات در نوع انسان وجود دارد. این مهم برای هر انسانی انگیزه ای خواهد بود تا در مسیر تکامل باصلابت تر گام بردارد.
باز هم خدا را سپاسگزارم که در این جمع قرار گرفتم تا فضایی داشته باشم برای پیدا کردن خودِ حقیقی ام.
همواره پیروز باشید و سربلند.

برگی از سفرنامه یاسر عزیز

۱۶ امین روز این سفر پربرکت

همه ما تجربه روابط عاشقانه را می‌خواهیم‌، دوست داریم همواره در سلامتی کامل باشیم‌، کسب و کاری فوق‌العاده داشته باشیم‌، اعنماد به نفس‌مان بالا باشد و استقلال مالی و آزادی زمانی برای تجربه علائق‌مان را می‌خواهیم.
اما مسئله اصلی این است که‌، مطمئن نیستیم آیا داشتن تمام این خواسته‌ها‌، شدنی است؟
آیا منطقی است که فردی در زندگی‌اش تمام این امکانات و نعمت‌ها را با هم داشته باشد؟
چه راهی برای داشتن تمام این خواسته‌ها با هم‌، وجود دارد؟
به عبارت دیگر‌، این خواسته‌ها در وجود همه ما هست اما شور و اشتیاق‌ و انگیزه‌ای که موجب برداشتن قدمی برای تحقق آن خواسته گردد‌، زیرسایه‌ی سنگین این تردید- که آیا اصولاً داشتن این خواسته‌ها منطقی و ممکن است یا خیر- زندانی شده است.
اما مواجه شدن با الگویی که توانسته به چنین خواسته‌هایی دست یابد‌، آن شور و اشتیاق محبوس شده را شعله ور می‌سازد تا بخواهیم برای تحقق آن خواسته‌ها‌، قدمی برداریم.
وقتی داستان فردی را می‌شنویم که توانسته حتی با شرایطی بدتر از ما‌، به خواسته‌ی مدنظرمان برسد‌، این ایمان در دلمان زاده می‌شود که اگر برای این فرد ممکن بوده‌، قطعاً برای من هم امکان پذیر است. فقط باید راهش را پیدا کنم.
???
و راهش این نگرش است که:
هیچ خواسته‌ای آنقدرها بزرگ نیست که نتوانی به آن دست یابی. تنها چیزی که می‌تواند مانع تحقق رؤیایت گردد‌، باورهای خودت است. وگرنه همیشه توانایی لازم برای تحقق آن خواسته‌، قبل از وضوح آن خواسته در وجودت زاده می‌شود‌، تا از طریق تحقق آن رؤیا‌، به خودش فرصت بروز دهد.
یعنی اگر بتوانی شیوه نگرش‌ات را درباره آن خواسته تغییر دهی‌، شرایط به گونه‌ای تغییر می‌کند تا تو را به آن هدف برساند.
این فایل را ببین. سپس داستان رؤیاهایی را در صفحه نظرات همین فایل بنویس که:
مواجه شدن با آدمهایی که توانسته بودند به خواسته‌ مدّ نظرتان برسند یا شنیدن داستان موفقیت‌هایت دیگران‌، ایمان و امیدی را در دلت زنده کرد تا رؤیایت را جدی بگیری و برای تحقق‌اش قدم برداری.
به این ترتیب شما هم با به اشتراک گذاشتن داستان موفقیت‌ات‌، الگویی باش برای تحقق رؤیای صدها انسان دیگر که‌،خواندن داستان موفقیت تو‌، ایمانی را در دلشان زنده می‌کند تا رؤیای‌شان را جدی بگیرند.
زیرا هیچ چیز در جهان معنوی‌تر از این نیست که‌، با رسیدن به رؤیای‌مان این امید را در دل صدها نفر دیگر زنده کنیم که:
اگر ما توانسته‌ایم‌، آنها نیز می‌توانند.
تقدیم با عشق- مریم شایسته?



سلام استاد یعنی ازین بهتر نمیشد دیگه تمام مدت فایل من داشتم اشک میریختم خداز رو شکر که این همه نعمت های زیبا دادی به ما بعد من نشسته بودم با حداقل امکانات راضی بودم و خودم و لایق این نعمت ها نمی دیدم و فکر می کردم خدا ما رو همینجوری خواسته و اون نعمت ها مال از ما بهترانه مرسی واقعا نمیتونم چطور باید تشکر کنم ازتون بابت این همه آگاهی چقدر خدا رو بیشتر شناختم و چقددددددددر عاشقش شدم که این همه عادله و این همه نعمت های خوبشو برای همه ما می خواد و این ماییم که برای خودمون نمی خوایم چقدر خونه تون رویایی بود مثل خواب خیلی قشنگ و دوست داشتنی
همین الان منم خدا رو شکر می کنم که همچین خونه قشنگی رو هم به من داده
مرسی استاد که این چیزها رو به یاد ما میارید
داشتن این چیزهای زیبا و این روابط زیبا رو به یاد ما میارید مرسی که ما رو به اصل خودمون وصل می کنید مرسی که این رسالتتون و به نحو احسن انجام دادید تا امروز ما رو نجات بدید مرسی دیروز هم داشتم فصل پنجم کتاب رویاهایی که رویا نیست و می خوندم
مرسی که من و دوباره عاشق کردید چه اصل خوبی داریم چه ذات خوبی داریم چه روح عظیمی در ماست چه آرامشی چه عشقی چه ….. نمی دونم واقعا زبانم قاصره مرسی تکه وجود من مرسییییییییییییییییییییییییییییی

برگی از سفرنامه معصومه

سلام به استاد خوبم چقدر انگیزه گرفتم اصلا فکر نمی کردم تو در چنین خونه ای بودید و الان به اینجا رسیدید و وقتی شرایط خودمو می بینم می بینم من تو شرایط بهتری الان هستم پس حتما میتونم به همه رویاهام برسم اتفاقا قبل دیدن این فایل و شنیدن فرمایشات همیشه اموزنده و انگیزه بخشتون داشتم با یکی از دوستانم که ادم ثروتمندی هست صحبت می کردم و ایشون چقدر صحبتهای شما را تایید میکرد میگفت ی ماشین ۸۰۰ میلیونی خریدم و فقط دو روز سوارش شدم انقد نگاههای مردم به من بد بود که انگار من از جیب اونا این ماشین را خریدم در حالیکه ایشون در بچگی پدرشو از دست داده و از سوم راهنمایی مشغول کار بوده و با کار حلال به این ثروت رسیده ایشون میگفت من هیچوقت برای ازدست دادن مالم ناراحت نیمشم مخصوصا در امور مالی میگفت اصلا به هم نمیریزم غر نمیزنم تلاشمو می کنم بقیه اش را میسپارم دست خدا و هر اتفاق به ظاهر بدی میفته بازم توکلم به خداست و مطمئنم خودش درست میکنه و همینطورم میشه میگفت من پس انداز هیچوقت ندارم همیشه با پولم کار می کنم چون اعتقاد دارم خوب نیست پول تو بانک بمونه چون این ضرره و جالب بود که می گفت وقتی بدونم دوست نزدیکم پول لازمه هرچند خودم لازم داشته باشم بهش کمک می کنم میگفت من ثروتمندانی را میشناسم که به دیگران کمک نمی کنند ولی و روابطشون تو زندگیشون مشکلات زیادی دارند و این برام جالب بودچون تو کتاب راز خوندم باید پول بدی تا بگیری. البته نتونستم همه سوالامو بپرسم قرار شد خودش بهم زنگ بزنه فردا تا بقیه اش را بپرسم. خلاصه عزمم جزم شد با افراد ثروتمند بیشتری صحبت کنم و ازشون بپرسم و شاید یکی از مشکلات من برای نرسیدن به ثروت این بوده چون اطرافم ادم پولدار نبوده ذهنم ثروتمند نشده ولی بعد از این تصمیم گرفتم روابطمو با افراد ثروتمند بیشتر کنم تا افکار ثروت ساز بیشتری بیاد تو ذهنم. جالبه که ایشون هم بهم ی پیشنهاد برای ثروتمند شدن داد که میخوام انجامش بدم و منم مثل ایشون رسیک پذیر باشم چون همیشه میترسیدم از این جور کارها و وارد شدن تو مسائل مالی ولی تو همین دو هفته فهمیدم باید اول ترس را بذارم کنار و مطمئن باشم خدا کنارمه و دستمو میگیره. تشکر از شما که با این فایلها و نشان دادن زندگی قبل و بعدتون عزم منو محکم تر کردید که مطمئن بشم منم میتونم برسم . حتی وقتی داشتم نگاه میکردم فایل را حس میکردم منم الان این ثروت را دارم. یعنی بهتره بگم از وقتی فایلهای شما را گوش میدم و سعی می کنم تمرینات رو انجام بدم خیلی بیشتر میتونم حس کنم من همین الان که هنوز بهش نرسیدم ولی احساس داشتن ثروت را دارم حتی میتونم ضمن اینکه در ای دو هفته که عضو این دوره ها و کانال شدم سلامتیم از نظر جسمی و روحی بسیار بهتر شده خیلی خیلی بهتر شده و حس مثبت داشتن ثروت را از همه نظر بیشتر تو وجود خودم می بینم و درک می کنم. خدا را بخاطر داشتن شما بخاطر این اشنایی و جذب بزرگ شکر می کنم.

برگی از سفرنامه مجید عزیز

۱۷ امین روز این سفر پربرکت

خیلی از همسفر بودن با شما لذت می‌بردم. خصوصا همسفرانی که هر روز نظرات‌شان را در سایت می‌خوانم. اما این سفر را آغاز کردم تا یک بار دیگر اصولی را مرور کنم که زندگی‌ام را به معنای واقعی کلمه متحول نموده است.
می‌توانستم خواسته‌هایم را فراموش کنم‌، آنها را زیاده خواهی یا حتی غیرممکن و مال‌ از ما بهتران بدانم و دست از دنبال کردن‌شان بردارم و در بهترین حالت‌، فقط خانم خانه‌داری باشم که مهم‌ترین دغدغه زندگی‌اش‌، پرداختن به برنامه شام میهمانی فرد‌، تهیه یک لباس متفاوت برای میهمانی هفته آینده یا تغییر مبلمان برای کور کردن چشم این و آن باشد.
اما روحم همیشه فراتر از اینها را خواسته است. روح من نتوانسته در همان کلیشه‌هایی متوقف شود که ۹۵٪ زنهای جهان متوقف شده‌اند و این لطف الهی بود تا آن روزها با اینکه قوانین را نمی‌دانستم‌، ناخودآگاه سکّان را به قلبم سپردم تا راهنمایم باشد. راهنمایی که مرا به اینجا هدایت نموده و گاهی خواسته‌هایم را به محض واضح شدن‌،‌ محقق می‌کند و اگر اغراق نکنم گاهی حتی زودتر از وضوح.
مسیری که برخواستن در صبح هر روز از آن‌، مرا ذوق زده می‌کند‌، تا شور و اشتیاقم را در مسیر یک خواسته‌ی دیگر ادامه دهم.
من یادگرفته‌ام که هدف‌های بزرگ را با قدم‌های کوچک اما مستدام بردارم.
من یادگرفته‌ام که باورهای قدرتمند کننده‌، حاصل یادآوری و تکرار نکات کوچکی است که هر روز درباره قوانین زندگی می‌آموزیم.
فقط راهش ادامه دادن است. راهش تکرار آنچه است که آموخته‌ایم.
در این سفر ما چیزی نمی‌آموزیم‌، ما فقط هر روز یک نکته‌ی کوچک دیگر را به خود یادآور می‌شویم. زیرا «یادآوری»‌، کل قانون است.
اگر می‌خواهی همسفر خوبی باشی‌، نیاز نیست همه قوانین را بلد باشی. نیاز نیست باورهایت را یک‌شبه تغییر دهی. فقط کافی است از هر فایل از هر روز این سفر‌، یک نکته بیاموزی و تنها راه آموختنش این است که:
هر فایل را که گوش می‌کنی‌، درباره یک نکته از آن که در نظرت مهم آمده‌، یک متن (کوتاه یا طولانی هم فرقی نمی‌کند) بنویس.
من هر روز این متن را می‌نویسم و مثل همین حالا‌، آن را با شما در اینجا شریک می‌شوم و یک کوپی هم از آن در آرشیو خودم می‌سازم.
شما هم متن خودت را در بخش نظرات همان فایل با من و سایر همسفرانت شریک شو.
حتی می‌توانی مثل من یک آرشیو هم درست کنی و یک کپی از آن نظر برای خودت داشته باشی و هرازگاهی نگاهی به آن بیندازی و آن روز از سفرت را مرور نمایی.
آنوقت یک سال دیگر‌، بی آنکه متوجه باشی‌، ۳۶۵ نکته را مرور کرده‌ای و ۳۶۵ نظر درباره آن نکات نگاشته‌ای.
به نظرت این شگفت انگیز نیست که با همین شیوه ساده که به بازی و سرگرمی می‌ماند‌، آرام آرام باورهای قدرتمندکننده‌ای بسازی که از عهده ممکن نمودن هر غیرممکنی برمی‌آید؟!
این کار شدنی است. اما رازش این است که برنامه‌ات برای نوشتن یک نکته کوچک در هر روز‌، «باید غیرقابل مذاکره باشد».
یعنی هیچ برنامه‌ای‌، هیچ مشغولیتی‌، هیچ فورس ماژ‌‌وری‌‌، هیچ کار مهمی و هیچ عامل حیاتی‌ای نتواند زمان اختصاص داده شده‌ات را برای نوشتن این نکته‌، تغییر دهد.
اگر وارد این سفر شده‌ای و می‌خواهی کار ناتمامی را به انجام برسانی که تا کنون نتوانستی‌، پس همسفر متعهدی باش و از همین امروز‌، «برنامه غیرقابل مذاکره‌ات» را اجرا کن. اگر بتوانی این کار را انجام دهی‌، نخستین پایه‌ها و ریشه‌های متعهد بودن برای تغییر را در وجودت می‌سازی. تعهدی که موجب می‌شود با اجرای آموخته‌هایت‌، قدرت کنترل زندگی‌ات را به دست بگیری.

برگ امروز این سفرنامه‌ات را در بخش نظرات این فایل بنویس و یادت باشد که اعجاز همین کار به ظاهر ساده‌، چه قدرتی دارد و چه نیروهای نامرئی‌ای را در درونت بیدار می‌کند و چگونه ذهنت را با آگاهی‌های برگ برگ این سفرنامه برنامه‌ریزی می‌کند و در پایان سفر چه تحولی در تمام جنبه‌های زندگی‌ات ایجاد کند و چه حجمی از نعمت و برکت را به زندگی‌ات آورد و چگونه غیرممکن‌های تمام جنبه‌های زندگی‌ات را ممکن بسازد.

باور ساختن شیوه عجیب و غریبی نمی‌خواهد. مرور همین نکته‌ها است که باورها را می‌سازد و خدا می‌داند تا پایان این سفر‌‌، نسخه جدید هر کدام از ما‌، چقدر خالص تر و هماهنگ‌تر با اصلش بشود و چقدر خداگونه‌تر شویم.
فقط کافی است به برداشتن این قدمهای کوچک‌، تداوم ببخشیم و هر روز یک نکته دیگر‌ از قوانین زندگی را‌، به آرشیو‌مان بیافزاییم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته?



سلام دوستان و همراهان گرامی. سلام به خانم شایسته عزیزم.
من هم همسفر شما بودم اما میخواهم پررنگ تر و جدی تر کار کنم.وبا خواندن متن امروز خانم شایسته عزیز تصمیم گرفتم که هیچ چیزی مانع ثبت سفرنامه ام نشود. امروز عروسی پسر خواهرمه اما من میخوام به جای دغدقه مجلس که چطور ظاهر شوم به مساله ای بپردازم که سعادت دنیا و اخرت رو برایم به ارمغان می آورد.
دوستان خوبم من خواستم این باور رو تکرار کنم که * من ثروتمندم* اما دیدم نجوای ذهنی تمام کمبودها و بدهکاری ها رو به رخم می کشه. گفتم خب باشه اشکالی نداره منم جوابشو میدم و این پاسخ به ذهنم رسید:
اگر خداوند ثروتمند است اگر خداوند غنی و بی نیاز هست، پس من هم میتوانم. ذهنم گفت دلیل بیاور، گفتم دلیلم این است که خداوند از روح خود در من دمیده پس خویشتن من که همان خداست ثروتمند است.پس با جرات می گویم با تکیه به قدرت الله من هم ثروتمندم.
پس من هم بی نیازم چون خداوند بی نیاز است.من سخاتمندم چون خداوند سخاوتمند است. من هم بخشنده ام چون خداوند بی نیاز است. تا زمانی که به یگانگی خداوند ایمان و باور قلبی داشته باشم به هیچ کس و هیچ چیز نیاز ندارم. من فقط فقط فقط به خداوند ایمات دارم. اگر خدا می گوید زهراجان نگران نباش پس نباید نگران نباش. اگز خداوند می گوید فراوانی و نعمت هست ، پس هست.اگر خداوند می گوید اگر بنده من تقوا را رعایت کند من او را روزی بیحساب میدهم پس کافیه من تقوا داشته باشم. خداوند به من می گوید:
مواظب انچه می شنوی باش
مواظب آنچه میبینی باش
مواظب کلامت باش
مراقب افکارت باش
مراقب نیات قلبی خودت باش
مراقب احساست باش
انگاه من هم مراقبت هستم . آنقدر تو را ثروت و برکت بدهم که به ذهنت هم نرسد از کجا و چطور ثروتمتد شدی! به شرطی که فقط و فقط روی من حساب کنی
پس آرام باش چرا نگرانی؟
آیا تا به حال گرسنه مانده ای؟ ایا تا به حال بدون سرپناه مانده ای؟ آیا تا به حال بی لباس مانده ای؟چه کسی بود مادرت را مهربان نمود تا تورا مراقبت کند؟ چه کسی خرج تحصیل تو را داد؟ چه کسی وقتی بیمار بودی برایت پرستار فرستاد؟ چه کسی در اوج محتاجیت و بیماریت هزینه درمان تو را رساند؟ چه کسی فامیلت را مهربان کرد به ملاقاتت بیایند؟ چه کسی تو را از مرگ نجات داد؟ چه کسی تو را شفا داد؟چه کسی به تو پناه داد؟چه کسی وقتی احساس بیچارگی داشتی به تو احساس خوب داد؟چه کسی قلب های مردم را نسبت به تو مهربان نمود؟ چه کسی دردوران غربت و دانشجویی مراقبت بود؟ چه کسی قلب تو را به تپش وامیدارد؟ چه کسی ارگان های بدن تو را بطور خودکار به کار منطم وادار می کند تا تو سالم و تندرست باشی؟چه کسی هر روز صبح بعد از مرگ موقت شبانه روح را به بدنت باز می گرداند تا روزی دیگر را آغاز کنی و زندگیت را خلق کنی؟چه کسی پاهایت را نیرو میدهد تا از بستر برخیزی به سمت فرصتی دوباره؟چه کسی در اوج ناامیدی می گوید بنده من ، نگران نباش من هستم.
چه کسی به تو گوش سالم داد تا سخنان مثبت بشنوی؟ چه کسی به تو چشم بینا داد تا کتاب های خوب بخوانی؟چه کسی به تو قدرت کلام و قدرت تفکر داد؟؟؟ پس ای بنده من بامن باش چون من همه جا باتوهستم و مراقب توام. من عاشقت هستم چرا که تو را از روح خود دمیدم.چگونه میشود خالقی مخلوق خود را عاشق نباشد. دلیل عشق من به تو این است که تمام آسمانها و زمین را مسخرت نموده ام.من ثروتمند و بی نیازم پس تو هم می توانی باشی…. من ابدی هستم پس تو هم هستی…. من بخشنده ام پس تو هم هستی…. به شرطی که متصل به من باشی و از یادم غافل نشوی….

برگی از سفرنامه زهرای عزیز

سرکار خانم مریم شایسته عزیز سلام. از روز اول تا امروز ک روز ۱۷ هست لحظه به لحظه با فرکانسهای شما هستم. فرکانسهای که از کیلومترها دور تر در پوست و گوشت و استخون و روح من جاری میشه و من از خودم به خودم نزدیک تر حسشون میکنم و ازشون لذت میبرم. چقدر سخاوتمندانه آگاهی های خالص رو به من لینک میدی، دقیقا همون خوراکی که روح من برای تمرکز بهشون احتیاج داره، بیخودی نیست که شما اسمتون مریم هست و فامیلتون شایسه، چقدر زیبا خداوند شمارو خلق کرده چه نام زیبایی برای فرشته اش انتخاب کرده و چقدر دوستون داشته که به این زیبایی هدایتتون کرده و تبدیل تون کرده به یه دست قوی و پرتوان و سخاوتمند که هرچی بیشتر این آگاهی هارو با فرکانس هاش ارسال میکنه بزرگ و بزرگ و بزرگ تر میشه، چقدر زیبا و عالی خداوند کلمات رو در ذهن شما کنار هم میچینه و چقدر پرانرژی با دستان شما اونهارو تایپ میکنه و دقیقا میفرستتشون به قلب آدمهایی مثل من که بهشون احتیاج دارن برای اوج گرفتن. سپاسگزار لطف خداوندی هستم که شمارو خلق کرد و این زیبایی و سخاوت بی نهایت رو در قلب و روح شما قرار دارد. زبانم قاصر هست از بیان احساسم. من هیچ تصویر فیزیکی از شما ندارم. هیچوقت هم صدای شمارو نشنیدم. ولی کاملا روح بزرگ خداوند رو که در شما جریان داره احساس میکنم. سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم. واقعا این حجم از سخاوت و این حجم از آگاهی و این حجم از زیبایی ک در وجود شما جمع شده رو نمیشه با کلمات بیان کرد و نمیشه توصیفش کرد. به قول سعدی عزیز
از دست و زبان که یر آید
کز عهده شکرش به در آید

خدایا شکرت که من رو در فرکانس آگاهی قرار دادی و شکرت که امثال مریم ها و سیدحسین ها رو بر سر راه من قرار دادی.
خداوندا بمن کمک کن و دستم رو بگیر و از آگاهی های جهان هستی بیشتر و بیشتر بمن ببخش و راهم ببر.
خدایا دستان پرتوانت رو که از طریق اونها با من حرف میزنی هرروز و هرروز قوی تر و پر رزق تر کن. خدایا زندگی این فرشته هاتو سرشار از نعمت کن و براشون توی این دنیا و اون دنیا آرامش رو مهیای راهشون کن.
نمیدونم چی بگم.
سرشارم از احساس خوب.
خدایا انقدر بزرگی انقدر بخشنده ای که واقعا لالم، گنگم از بیان این همه عظمت.
سپاسگزارم مریمی که شایسته ای و سخاوتمند در توزیع این انرژی زیبا.
خدایا شکرت

برگی از سفرنامه مسعود عزیز

سلام خانم شایسته ی مهربونم،سلام خانم خانمااا..چی بگم بهت خانم؟توان نوشتن و ازم گرفتین؟روز ۱۶ و ۱۷ سفرمونو باهم امشب واسه اولین بار خوندم،یه ساعتی میشه رفتم تو کانال و برنامه سفر دیروز و امروز وشروع کردم به خوندن،اونقد ماات و مبهوتم که نمیدونم چم شده فقط اشکم میریزه و میگم فک میکردم استاد میتونه منو اینجوری منقلب کنه ولی الان میبینم که بدون رفتن به سایت و خوندن نظر بچه ها فقط با حرفای قشنگ خانم شایسته من نمیتونم جلو اشکام و بگیرم،آخه چقد به موقع فایل روز ۱۶ و نوشتین؟از روز اول سفرمون هر روز یه چیز عالی،یه چیز که دروغه حداقل سه تا چیز،چن روزه تصمیم گرفتم از حرفاتون نت برداری کنمهم تو دفترم هم بچسبونم تو اتاقم..امشب فهمیدم که فردا باااید اینکارو کنم،نمیدونم چه جوری از خدا تشکر کنم،نمیدونم چی باید بنویسم،فقط حس میکنم خداوند کنارمه خیلی نزدیک و بهم میگه صبور باش که خبرهای خوب توراهه،من سه ساله با استادم ولی به جرات میتونم بگم با حرفای شما تو کانال وقسمت راهکار سایت کلا خیلی چیزا رو تازه فهمیدم،این یعنی مدارم تغییر کرده و از این بابت بسیااار سپاسگزارم،ولی احسنت به استادی که شاگردی مث شما فهیم داره،احسنت به من که با تمام وجودم درک میکنم حرفااتون مث حرفای استاد جواهرن،اصن لازم نیست هیچ کاری کنیم فقط این تغییر نگرش و ازتون یاد بگیریم برنده ایم،استاد با جون پسرم هیچ حسی و با تو سایتتون بودن با تو کانالتون بودن نمیتونم عوض کنم،اونقدر عاشق خدام و شرمندش میشم که چقد دوسم داره که اینقدر به فکرمه که شماهارو بهم داده.. زندگیم و از کجا بگم از اون جایی که ورشکسته و داغون و محتاج بودم بگم یا مادری که هیچی از تربیت فرزند نمیدونست؟احترام چیه و خدا رو چه جوری میدیم و …الان که ازم تشکر میکنن واسه تربیت همچین پسر ۶ ساله ای،از خونه ی خوشگل و ماشین قشنگمون بگم یا از کار فرمایی خودم؟نمیدونم،اصن عاجزم از نوشتن..الان فقط ناراحتیم پول در نیاوردن رضایت بخش تو کارمه..خیلی خواسته ی قوی دارم میدونم حل میشه..این روزا بعد یه سال از استارت کارم خیلی ناامید میشم ولی بازم استاد و خانم شایسته و خداوند و تمام دستهاش بهم یادآوری میکنن که پشتکار داشته باشم..تغییر نگام و مثبت اندیشی و امید احساس خوب و فرکانس خوب و سپاسگزاری و جملات تاکیدی و ورزش روزانمو فایلای استادو تمرین و تکرار و هیچ چی فک کنم نمونده باشه…فقط باید تو تغییر نگرش و جوری نگاه کردنم که حالمو خوب تر کنه بید باااید ماهر بشم کاری که سخته ولی با ارزش کاری که تو شرایط مختلف منو به چالش میکشونه ولی خیلی جاها انجامش میدم و معجزه رخ میده از دل همون چیزای به ظاهر بد…خداونداا..بارالهااا…الله،ای رب العالمین ای پروردگار بی همتا و بی نظیر،ای خدای خالق و غفار و رحمان و غنی ما بندگان توایم..عباسمنشی های با اراده که استادمان اجازه خروج از مدارت را بهمان نداده و نمیدهد از تو خواستاریم که به فضل خودت به ما غنی بودنمان را بچشان.. خداجون کمکمون کن که مث خودت ثروت وجودمونو کشف کنیم و خودمونو متجلی کنیم،میدونم جهان منتظر مات،من و امثال من،میدونم که همین چیزا برای یه عمر کافیه،میدونم این احساس با هیچ چیز ی قابل قیاس نیست ولی از ته دلم با تمام وجودم میخوام متجلی شم،من لیاقتشو دارم من خیلی تغییر کردم من لایق و ارزشمندم پس نشونم بده که کارام و حرفام و حرفای خانم شایسته و استاد و فیلمای عشقشون الکی نیست و نباید بی نتیجه بمونه مث تک تک اتفاقات بزرگ و کوچیکی که تو این سه سال واسه منو دوستان رقم زدی بازم لحظه ای اجازه نده ایمانمون سست شه و ازت دور شیم…تویی قادر مطلق تویی مهربانترین بخشنده غنی…عاشقتم خداجون،عاشق تو و کسایی مث خانم شایسته و استاد جان و همه بچه هایی که اینجان و بوی تورو میدن خدا جون.. خانم شایسته اونقدر ارتباط قوی و خوبی با کلامتون برقرار میکنم که قابل وصف نیست..خیلی منقلبم میکنه تک تک نوشته هاتون..زیر سایه ی لطف رب موفق و مستدام باشد..دوستون دارم..? اشکم بعد دو ساعت کمتر شده..

برگی از سفرنامه ثنا عزیز

به نام خدای خوبم که من رو خالق زندگی خودم قرار داد و لذت واقعی رو با پاسخ به در خواست هدایتم به من چشاند
سلام به همگی به ویژه خانم شایسته عزیز که با متن بی نهایت زیبا و تاثیرگذاشتون مسیر تکاملمون رو راحت تر و راحتتر می کنند

ابتدا از متن خانم شایسته بگوئیم

این که فرمودید برنامه غیر قابل مذاکره برای خودمون در هر روز قرار دهیم فوق العاده هست
من با خدای خودم صحبت کردم و درخواست واضح کردن این متن رو کردم و در پاسخ شیرین خدا این رو دریافت کردم که …

نفس کشیدن ما یک برنامه غیر قابل مذاکره هست
آب خوردن ما یه برنامه غیر قابل مذاکره هست
غذا خوردن، هم یه برنامه غیر قابل مذاکره هست

و همه اینها در راستای زنده ماندن می الزامی هستند و در حالت طبیعی محدودیت زمانی و مکانی ندارند

باید باشند که من در سلامت کامل جسمی و روحی زنده بمونم و زندگی کن

خوب
برنامه غیر قابل مذاکره نکته برداری از فایلهای استادو تمرکز و توجه بر روی آنها راحت ترین و ساده ترین روش برای ایجاد باورهای قدرتمند که حاصل این باورها زندگی بهشتی در کمال معنویتی فوق العاده و رفاه و سلامتی و شادی و ثروت و روابطی عالی وسعادت هر دو دنیا می باشد

و این هم لازمه خلق زندگی که خصوصیاتش را بالا گفته ام هست

برای فایل فقط روی خدا حساب باز کن

باور خیلی خوبی از استاد هست که می فرمایند
من هر روز خودم رو به خدا می سپارم و مسایل زندگیم روبه خدا می سپارم چون خودم قادر به حل آنها نیستم

این باور خیلی خیال من رو راحت کرد و به عبارتی توکلم به خدا به بینهایت رسیده است

و هر زمان ذهنم نجوای می دهد یک کلا می گویم
من فقط از خدا می خواهم

ممنون‌خانم شایسته عزیز ?????

برگی از سفرنامه سمیه عزیز

۱۸ امین روز این سفر پربرکت

همه ما به یک اندازه به منبع ثروت و نعمتی دسترسی داریم که هیچ پایانی بر آن متصور نیست. توانایی همه ما به عنوان موجودی که با فرکانس‌هایش زندگی‌اش را خلق می‌کند‌، به یک اندازه است.
شما در همان جهانی زندگی می‌کنی و با همان قوانینی سر و کار داری که همان افرادی زندگی می‌کنند که‌، آنها را موفق‌هر و ثروتمندتر از خودت می‌پنداری‌.
اما آنچه که تعیین می‌کند که:
کدام سفر را بروی و چه نوع تفریحاتی داشته باشی‌،
در چه محله و خانه‌ای زندگی کنی‌،
از چه فروشگاهی خرید کنی‌،
چه جنسی با چه کیفیتی را تهیه کنی‌،
با چه اشخاصی رفت و آمد داشته باشی و چه خودرویی را سوار شوی و…
باور «احساس داشتن لیاقت» و «باور فراوانی» است.
در یک کلام‌، ۹۹٪ از مشکلات زندگی‌ آدمها‌، از باور کمبود و باور احساس عدم لیاقت‌ آب می‌خورد.
به خاطر این دو باور است که افراد زیادی به دنبال اجناس بی‌کیفیت‌، اما تخفیف خورده‌ اند.
به خاطر این دو باور است که همیشه قبل از دیدن کیفیت جنس‌، به دنبال برچسب قیمت هستند و عامل تعیین کننده در خریدن یا نخریدن یک جنس‌، تجربه یا عدم تجربه یک موضوع‌، علاقه‌ یا نیازشان نیست‌، بلکه قیمت آن است.
و غافلند از اینکه- این نوع تفکر- همیشه گرانترین بها را برای کم ارزشترین چیزها می‌پردازد. زیرا این تفکر همیشه هزینه‌هایی روی دست‌شان می‌گذارد که‌، بارها بیش از بهای همان کالا اما با کیفیت عالی است.
افراد زیادی به خاطر خریدن کالای بی‌کیفیت اما ارزان‌، احساس برنده بودن را دارند در حالیکه بهای گزافی بابت درمان بیماری‌ها یا هزینه تعمیر و نگهداری‌ای می‌پردازند که‌، نتیجه مصرف همان کالای به ظاهر ارزان است.
راهش این است که:
به جای پایین آوردن کیفیت زندگی‌‌، باورهایت را قدرتمندکننده‌تر نما.
به جای پایین آوردن توقع‌ات از تجربه نعمتها‌، قوانین زندگی را درک کن و با آنها هماهنگ شو.
هر زمان رفتاری در خود مشاهده کردی که می‌خواهد به جای تلاش برای ساختن یک باور‌، کیفیت خواسته‌اش را پایین بیاورد‌، همانجا مچ ذهنت را بگیر و جهادی اکبر برای تغییر آن نوع نگرش راه بینداز.
تلاش ذهنی و تعهد فراوانی نیاز دارد تا مسیر تکاملی‌ ساختن آن باور را طی کنی‌، اما ارزشش را دارد. زیرا به اندازه‌ای که بتوانی این دو باور را قدرتمندکننده‌تر نمایی‌‌، به همان اندازه زندگی‌ات در تمام جنبه‌ها‌، باکیفیت‌تر می‌شود.
به همین دلیل ساده و منطقی‌، سرمایه‌گذاری روی ساختن این دو باور‌، سودمندترین سرمایه‌گذاری زندگی‌ات است.
اگر به کمتر از بهترین قانع نشوی‌، قطعاً جهان تو را به سمت بهترین‌ها هدایت می‌کند و قانع نشدن به کمتر از بهترین‌‌‌، یعنی تعهد برای ساختن باورقدرتمند کننده و تغییر باور محدودکننده‌، به جای پایین آوردن کیفیت خواسته.

برگ امروز این سفرنامه‌ات را در بخش نظرات این فایل بنویس و یادت باشد که اعجاز همین کار به ظاهر ساده‌، چه قدرتی دارد و چه نیروهای نامرئی‌ای را در درونت بیدار می‌کند و چگونه ذهنت را با آگاهی‌های برگ برگ این سفرنامه برنامه‌ریزی می‌کند و در پایان سفر چه تحولی در تمام جنبه‌های زندگی‌ات ایجاد کند و چه حجمی از نعمت و برکت را به زندگی‌ات آورد و چگونه غیرممکن‌های تمام جنبه‌های زندگی‌ات را ممکن بسازد.

مشتاق خواندن برگ امروز سفرنامه شما همسفر عزیزم در دومین روز سفرمان هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



یادمه اولین نظری که حدود 2 سال پیش تو سایت گذاشتم همین فایل بود. خانم شایسته از اینکه این سفر بی نظیر رو آغاز کردین از شما صمیمانه سپاسگزارم وقتی به 2 سال پیش بر می گردم و خودم رو با خودم مقایسه می کنم خیلی حس خوبی بم دست میده چه مسیر لذتبخش و دلچسبی که علاوه بر اینکه از لحظهِ لحظه زندگی لذت می برم تازه به خواسته هامم میرسم این واقعا” شگفت انگیزه .
بی اختیار یاد جلسه 9 گشف قوانین زندگی می افتم و اونجا که استاد گفتن حتی خودمون پدر مادرمون رو انتخاب می کنیم برای به دنیا اومدنمون ، از اون روز فکرم رو درگیر کرده ولی هنوز به 100 در 100 این موضوع نرسیدم که چطور من این پدر و مادر رو انتخاب کردم ولی چیزهایی در خودم کشف کردم که به این پدر و مادر می خوره و بجای ستیز با اونا و خودم به آرامش رسیدم . پدرم نماد باور کمبود و مادرم نماد باور عدم لیاقت و شایستگی . و با این دو الگو واضح ، من دارم روی این دو باور مهم که خانم شایسته هم در توضیحات این فایل در تلگرام اشاره کردن کار می کنم من 35 سال با باورهای این دو نفر، باورهام شکل گرفتِ و فقط دو ساله دارم با برنامه های استاد رو خودم کار می کنم نتایج چی شده ؟ این شده پدر و مادرم رو پذیرفتم با همین باورهاشون دوستشون دارم و بشون احترام میزارم بعضی وقتا غیرمستقیم راهنمایی ازشون می کنم ولی شخصیتاشون شکل گرفته وپذیرای حرفای من نیستن و من دیگه مثل سابق خودم رو ناراحت نمی کنم بخاطر رفتارشون چون میدونم من قادر به تغییر هیچ فردی نیستم جز خودم دیگه خط فکریشون رو دنبال نمی کنم بلکه خط فکری که از آگاهی هایی که از خدای استاد آموختم جلو میرم و چقدر زندگی بچشم من قشنگ و دلچسب شده نه غمی از گذشته دارم و نه نگرانی از آینده . دُرستِ این فایل مربوط به ارزش ابزاره ولی ریشه اقدام به خرید اجناس بی کیفیت یا باکیفیت باز برمی گرده به این دو باره مهم یعنی فراوانی و لیاقت . چقدر کار کردن روی باورها آلان برایم واضح تر شده چون دوسال پیش حرف های استاد رو بی چون و چرا فقط پذیرفتم و تا جایی که در یادم بود در عمل رعایت کردم چون کالای بی کیفیتی نخریدم اگه پولم نمیرسید صبر می کردم پولش رو بسازم بعد اقدام به خرید می کردم.
خانم شایسته عزیز و استاد گرامی چقدر آغاز این سفر برای من لازم و ضروری بود و تا حالا همسفر 18 روزه بودم و تعهدم رو همین حالا اعلان می کنم برای انگیزه گرفتن خودم و گروه که با مرور قوانین هم خودم خوب زندگی کنم و هم کاری کنم جهان جای بهتری برای زندگی کردن بشه . سپاسگزارم.

برگی از سفرنامه ایمان عزیز

سلام خدمت استاد عزیزم
سلام خدمت همه عشقا
میخام یک اتفاقیو که در زندگی خودم افتاده رو براتون بزنم، من تصمیم گرفتم که نمای جلو و کرکره فروشگاه خودمو رنگ کنم، و یک حال اساسی بدم به نما ی فروشگاهم، خب اولین کاری که باید میکردم این بود که یک رنگ کار، خوب پیدا کنم، از قضا همسایه بغلی من هم یک رنگ کار گرفته بود داشت کار براش انجام میداد و اخرای کارش هم بود و انصافا هم خیلی تمیز کارو انجام داده بود، رفتم بهش گفتم اوسا جون، بیا ببین اینکار چقد دستمزد و هزینه برمیداره برای ما، اومد نگاه کرد گفت دستمزد من ۵۰۰ تومنه حول حوشه ۳۰۰ تومن هم رنگ و ادوات رنگکاری نیاز داری، و رفت، با خودم فکر کردم خب من که اینجا مستاجر هستم، چرا اینقد هزینه کنم، بزار بگردم یک نفرو پیداکنم که کمتر هزینه کنم خلاصه با گشتن برادر یکی از دوستان رو پیدا کردم که ادعا میکرد بسیار رنگ کار حرفه ایی و قابلیه، خب من بهش گفتم خب چقد میشه چه جور میشه هزینه این کار اومد نگاه کرد گفت من با ۵۰۰ میرنم، منم با خودم گفت اوه چه خوب شروع کن به کار، من رفتم فروشگاه و ادوات رنگ گرفتم اومدم دادم بهش اونم شروع کرد، بعد از کلی سمباده کاری تمیز کاری رنگ دست اول زد و هرچی منتظر موندیم بعد از دو روز رنگ زده شده خشک نشد، بعد از دو روز بهش گفتم اوسا چرا اینجوریه این باید خشک میشد کلی بهونه، حرف اینا که رنگ فاسده، رفتم در فروشگاه که رنگتون فاسد بوده به من دادین طرف گفت نه اقا کجا فاسد بوده بده ببینم قوطی رنگو (تا الان ۳ روز گذشته)نگاه کرد گفت بنده خدا این رنگ که اصلا برای کرکره نیست این برای سوله استفاده میشه حالا شاگرد من اشتباه کرده، رنگ کار شما چرا نفهمیده، و اینجا بود که فهمیدم چه اشتباهی کردم…
سرتون دردت نیارم گل های عزیزم
کار رنگ کاری که ۳ روز باید طول میکشید ۸ روز روز طول کشید.
۸ روز فروشگاه من بسته بود
کار به اون تمیزی و زیبایی که یک استاد کار انجام میداد به هیچ عنوان در نیومد
من مجبور شدم دوباره رنگ بخرم و ادوات رنگ بخرم
و در اخر هزینه های کل رنگ کاری و دستمزد شد ۸۵۰ تومن باورتون میشه ۵۰ تومن هم گرون تر از کار یک استاد کار قابل
و درس هایی که من گرفتم از این تضاد :
اگر رنگ میخاد بخرید از رنگ فروش بخرید نه از فروشگاه هایی که ابزار و یراق این ادوات رو دارن
نترسید برای هزینه کردن برای ملکی که دست شماست و در اونجا کسبی دارید چه اجاره ایی چه رهنی (باورفراوانی رو تقویت کنیم )
اینو بدونید که هر وقت به این سبک بخایید کمتر هزینه کنید بیشتر هزینه رو دستتون میشینه
کار و به کاردانش بدین به کسی بدین که اینکاره اس که نخایید هزینه اضافه تر کنید
اینو همیشه سرلوحه زندگیمون بکنیم برای کاری و ابزاری یا ادواتی که میخاییم بگیریم و بخریم طوری هزینه کنیم که یک بار فقط، فقط یک بار هزینه کنیم، نه دوباره کاری به خاطر جنس ارزون قیمت ارزون
عاشق همتونم، سپاسگزارم از خداوند مهربانم برای این خانواده و این آگاهی

برگی از سفرنامه سمیه درهجده دهمین روز این سفر پربرکت:
سلام خدمت خانم شایسته عزیزم و خانواده صمیمی عباس منش
من قبل از اینکه محصولی از این سایت بخرم با خودم می گفتم چقدر زیاد من باید هزینه کنم، تا اینکه دوره کشف قوانین زندگی به صورت آنلاین اومد و به خودم گفتم سمیه یکبار هزینه کن ببین چه اتفاقی می افته با این که یکم سختم به ندای درونم گوش کردم و این محصول را خرید کردم، و الان زندگی من هیچ ربطی به سه ماه قبل نداره، بارها گفتم که این حجم از آگاهی هایی که استاد به ما دادند با این پولها اصلا قابل مقایسه نیست، بخدا زندگی من 180 درجه تغییر کرده، شدم سمیه صبور، قدرتمند، متوکل تر، آروم تر، خوش اخلاق تر، چقدر دیدم به همه چیز تغییر کرده، چقدر زندگی زیباتر می بینم، چقدر خدای درونم بیدار شده و وصل شدم به خداوند، چقدر با خداوند عشق بازی می کنم، چقدر خدا بیشتر هدایت و حمایتم میکنه، چقدر حجم ترس هام و نگرانی هام کمتر شده، چقدر شکر گذارتر شدم و تغییراتی که در چند خط نمی گنجد،دوستانی دارم که در سایت عضو هستند و به من می گند چقدر محصولات گرونه و من فقط خنده ای بر لب دارم و میگم
تا نکردی آشنا زین پرده رازی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
آره این کمترین هزینه پرداختی من در عمرم بود که آثارش باعث عاقبت بخیری من در دنیا و آخرت خواهد شد، حالم به شدت خوبه و مطمئن هستم اتفاقات خوب هم در راه من هست
چهار سال تحصیل کردم در دانشگاه با هزینه های زیاد، اصلا به کارم نیومد،چون کیفیتی و نتیجه ای برای من نداشت،رفتم سرکار با شرایطی که اصلا باب میل من نیست، ولی اگر همون زمان که دیپلم گرفته بودم و با این آگاهی ها آشنا شده بودم الان زندگی که هم زمان پرداخت کرده باباش که هزینش عمرم بود و هم هزینه های مالی، در بهترین شرایط خودش قرار داشت، الانم خداراشکر 32 سالم هست و زندگیم را می سازمش از نو با باورهای قدرتمند و محکم و خدا را هزاران مرتبه شاکرم که منا با استاد آشنا کرد
همه ما حاضریم برای همه چیز هزینه کنیم جز هزینه برای آگاهی و نتیجش میشه، اضطراب، ترس، نگرانی، بی هویتی،به بیراه رفتن و بی‌هدف زندگی کردن
آره دوره کشف قوانین زندگی برای من با ارزش ترین هزینه و ارزان ترین هزینه زندگیم بود که تا لحظه ای که نفس می کشم آثارش توی زندگیم هست و شکرگذار هستم
دوستون دارم
در پناه الله مهربان عاقبت بخیر و سعادتمند باشید
استاد همیشه دعاگوتم

برگی از سفرنامه محمد عزیز

رفتارمم تغییر نمیکنه
پس بیایم یکم دقیقتر توجه کنیم به خودمون ،
بجای تغییر رفتار
بجای تمرکز کردن به این که رفتارم رو در موضوعی عوض کنم
بیایم اول به ابتدای خط نگاه کنیم
به سر خط
یعنی نگاه
با خودم میگفتم اگر نگاه من به این موضوعی که درگیر هستم و میخوام تغییرش بدم عوض کنم دیگه نیازی ندارم که اینقد انرژی بزارم که رفتاره عوض کنم
اساسا تغییر رفتارت کاری بیهوده و به قول استاد مثل آب در هاون کوبیدنِ
و فقط انرژیتو هدر میدی
کاری که ۹۵ در صد مردم جهان دارن انجام میدن
اونها بجای نگاه کردن به ریشه، نگاه به ساق ها میکنن
اینجوریِ که میخوان شکل قرار گرفتن ساق اون گیاه با دستاشون (زور فیزیکی ) تغییر بدن ، بدون تأمل بدون پرسیدن چرا در خودشون
هی به این کار ادامه میدن تا به قولی
فرجی بشه
اما یکم توجه نمیکنن که این ساق ها از ریشه ای میاد که مدتها پیش بنای اون در زیر خاک در حال ساخت بوده
و اون ساق ها از ریشه زده بیرون
پس تا زمانی که ریشه دس خوش تغییر نشه شکل قرار گرفتن ساق ها هم تغییری در خودشون پیدا نمیتونن کنن
و چقدر این طبیعیت پر از حکمتِ که میتونیم ازش درسهاا بگیریم در زندگی .
دقیقا ماهم اینطوری هستیم
تا من اون ریشه ها رو درست نکنم تا من نوع ریشه شکل و قالب درس نکنم
هیچی تغییر نمیکنه
به خودم گفتم مریم چرا اینقدر تلاش بیهوده کنی ، چرا انرژیتو بزاری روی تغییر رفتاری که خوشت نمیاد وقتی هنوز نگاهتو نسبت بهش نتونستی توی خودت تغییر بدی .
تو باید سعی کنی و نگاهت تغییر بدی
و به اندازه ای که نگاهت تغییر میکنه
رفتارت تغییر میکنه
به اندازه ای که سعی میکنم پاداشم میگیرم

اینجاهاا بود که نگاه کمالگرایانم چسبید به تفکرات بالام
توی این مدت نگاه کمالگرانه من که از عدم درک قانون تکامل و کمبود عزت نفس میاد و الان خیلییی بهتر شده
خیلی خوب میومد که منو همراهی کنه?
خب دیگه جوری داره میشه که وقتی مسئله ای پیش میاد منو همسرم یه گوشه ذهنمون میره سراغش ک نکنه از اون باشه
امااااا
از نگاه گفتم
کمالگرایی بیشتر از هر چی تمرکزم میبرد و حتی الانِ میره روی رفتارم
یعنی میگه
خب مریم الان پر قدرت باا انگیزه شروع کن
وارد عمل شو ، عمل کن منم میرم که عمل کنم ولی طولی نمیکشِ قفل میشم بعدش بیادم میاد آخ باید روی باورامم کار کنم اصل همون باورس بعد عملِ.

چنان انگیزه وحشتناکی میندازه که
میرم توی فکر اینکه ایووول n ساعت تمرین فوتسال انجام بدم
میگه بلند شو همین الان
شروع کن ،
بعدش یه جوریی انگیزش میاد که من فکر میکنم اگر با اون حالت نرم سراغ کارام و هدفم حتما بی انگیزم و حرکتی ندارم براشون
، منم که دنبال پیشرفت
گول میخورم با همون نگاه کمالگرایانه خودم که فکر میکنم آدم موفق و برنده ای هستم میرم سراغ کارام
اما طولی نمیکشه که فروکش میکنم

این مثال استاد ریاضیات و دیفرانسیلم
بهم دو سال پیش گفت
گفت :
مریم تو عین اب توی کتری میمونی کا میزارن جوش میاد وقتی جوش اومد و قُل زد و دماش رفت بالا
خیلی کمش میکن
دماش میاد پایین دیگه قل نمیزنه
و دوباره دما رو میبرن بالا باز شروع میکنه به قل زدن و
این روند ادامه پیدا میکنه
و وقتی به از ابتدا و انتهای یه سال تحصلیمو توی دبیرستان نگاه میکنم میبینم
همش بالا میرفتم میومدم پایین
یه موقع نمرات به شدت عالی ، نمره گرفتن توی شرایطی که تحت فشار بودم
بعدش اومدم پایین و نمرات پایین تر

____________
و چقدر خوب و عالی خانم شایسته گفتن :
همین تغییرات کوچک در رفتار است که‌، باورهای قدرتمند‌کننده‌ای برای‌مان می‌سازد تا دیگر نگرش گذشته را نداشته‌باشیم.

مریم باید درک کنه هر کدوم از این الهامات کوچیکی که داره بهشون عمل میکنه
اگه هر کدوم نباشه نمیتونه مستقل بشه نمیتونه به استقلال درونیش برسه
هر کدوم قدمی هست که برداشته نشه قدم بعدی و راه بعدی گفته نمیشه و
و نادیده گرفتن همین قدم های کوچیک به منظور نادیده گرفتن ارزوها و خواسته های ماست

پسسسسسسسسسسسسسسسسسسس
وقتی دوست من بیا که باهم هر قدم کوچیکی که بر میداریم رو ارزشمند بدونیم
هر قدم ما یه دلگرمی ِ،، دلگرمییییی
منتظر من باشید حتما?

خیلیی ممنونم از شما ، از همه چی
ممنونم که هستین ، ممنونم ازت مریم که هستی و خدا که همیشه هست
و تشکر فراوان از استاد که ، عشقشون رو جاری میکنن ❤❤❤❤
استاد به زودی فلوریدا میایم همراه عزیزم خدمتتون، فقط کافیه تکامل فرکانسیمون با لذت طی کنیم نه تکامل زمانی .
بووووووووووووووووس واسه استاد ومیکائیل و همسشون و بچهاااای سایت ???
خیلی دوستتون دارم که هوای همدیگرو دارین?❤????

برگی از سفرنامه مریم عزیز

۱۹ امین روز این سفر پربرکت

یکی از دوستان در ۱۸‌ام روز سفرمان نوشته بود:
«من میدونم کفش گرون کیفیت بهتری داره ولی از یک جهت درآمد بالایی ندارم. پس انتخاب دیگه ایی هم ندارم. حرف استاد کاملا صحیح ولی آگه استاد درآمد بالا نداشت حاضر به خرید اون ظرف های گرونقیمت میشد؟
پاسخ این است که:
استاد عباس‌منش هم یک روز نه به خاطر درآمد کمش‌، بلکه به خاطر باورهای محدودکننده‌اش‌، تنها انتخابش رانندگی با همان تاکسی دنده آرژ‌‌انیتی بود که همه ما داستان دردسرهای تمام نشدنی‌اش را از بَر هستیم. اما تنها زمانی انتخاب‌های ایشان تغییر کرد که باورهای ایشان تغییر کرد و از آن مدار خارج شد.
مسئله این است که: انتخاب‌های محدود ما‌، حاصل باورهای محدود خودمان است. وگرنه همه ما به یک اندازه به منبع ثروت در جهان دسترسی داریم. اما جهان به این موضوع اهمیتی نمی‌دهد و قوانین خودش را دارد.
جهانی که در آن هستیم‌، مبتنی بر مدار و فرکانس است. یعنی هر کدام از ما در مداری همجنس با باورهای‌مان قرار داریم. به همین دلیل اتفاقات و شرایطی که تجربه می‌کنیم‌، هم اساس با باورهای ماست و ایده‌ها‌‌، راهکارها و چاره‌های ما برای مسائل‌مان در حدّ تجارب همان مدار است.
یعنی اگر باور داشته‌باشی پول به سختی به دست می‌آید‌، این باور شما را در مداری قرار می‌دهد که در آن مدار اتفاقات‌، شرایط‌، ایده‌ها و وضعیت آدمها به گونه‌ای است که به سختی می‌توان پولی به دست آورد.
اگر باورت این است که ثروت محدود است‌، این باور شما را در مداری قرار می‌دهد و با اتفاقات‌، شرایط‌، ایده‌ها و وضعیت آدمهایی مواجه می‌کند که درباره تجربه‌هاشان‌، انتخاب‌های بسیار محدودی دارند. تا به این ترتیب به شما ثابت شود که ثروت محدود است.
زیرا این قانون جهان است. زبان داد و ستد ما با جهان‌، زبان فرکانس است. هر اتفاق و تجربه‌ای در این جهان‌، فرکانس مخصوص به خود را دارد و تنها زمانی می‌توانی آن تجربه خاص را داشته باشی که با آن اتفاق هم‌فرکانس شوی.
پول و ثروت نیز جدا از این قانون نیست. پول یک فرکانس و انرژ‌‌ی خاص است که برای تجربه‌اش باید با آن انرژ‌‌ی همفرکانس شوی. یعنی وقتی می‌توانی ثروت را تجربه کنی که اول‌، از نظر فرکانسی با آن هم‌مدار شوی.
هر کدام از ما در مداری از جنس باورهای‌مان قرار گرفته‌ایم. «تجربه مشکلات مالی»‌، نتیجه هم‌مداری و هم‌فرکانسی با فقر است. آنهم به خاطر باورهای فقرآفرین.
فرکانس فقر یعنی فرکانس درگیری‌های مالی تمام نشدنی. یعنی مشکلاتی مالی‌ای که همیشه درگیرشان هستی. یعنی دغدغه‌هایی که هر ماه برای تأمین هزینه‌های مختلف داری و فارغ اینکه چقدر تلاش‌هایی مثل:
تغییر شغل‌، تغییر مکان‌، تغییر همسر‌، تغییر شکل بسته‌بندی کالایت‌، تغییر شیوه تبلیغات و هزاران ایده‌ی دیگر انجام می‌دهی تا ماه آینده یا سال آینده وضعیت‌ات بهتر از این باشد‌، اما همچنان درگیر آنها مانده‌ای به این امید که سال دیگر اوضاع عوض بشود.
این قبیل راهکارها به این دلیل جواب نداده و هرگز جواب نخواهد داد که‌، هنوز در همان مدار مانده‌ای.
یعنی تا زمانی که در آن مدار هستی‌، هر تصمیم‌، ایده‌، راهکار و تلاشی که برای بهبود وضعیت مالی‌ات انجام ‌دهی‌، فارغ از اینکه چقدر جدی و سخت پیگر باشی‌، به بهبود وضعیت مالی ختم نخواهد شد.
تنها راه تغییر تجربه‌ات از ثروت، خروج از این مدار و ورود به مداری است که ثروت آنجاست. همانگونه که اگر در قم زندگی می‌کنی‌، اما می‌خواهی بندرعباس را ببینی‌، تنها راهش خروج از قم و حرکت به سمت بندرعباس است.
راه تغییر مدار، تغییر فرکانس است و راه تغییر فرکانس‌، کنترل ورودی‌های ذهن به منظور ساختن باورهای قدرتمندکننده‌ای است که اساس فرکانس‌های‌مان را تشکیل داده‌اند. پس ارزشش را دارد که برای تغییر این فرکانس‌، وقت‌، زمان و انرژ‌‌ی بگذاری و تلاش‌های ذهنی انجام دهی. این همان کاری‌اس که استاد عباس‌منش از زمانی شروع کرد که فقط یک راننده تاکسی در بندرعباس بود و مثل الان شما انتخاب‌هایش بسیار محدود بود.
اما به مرور هرچه فرکانس‌ها و باورهای ایشان قدرتمند‌کننده ‌تر شد‌، محدودیت‌ها کمتر و انتخاب‌ها بیشتر شد چون ایشان وارد مدار بالاتری شدند.
این کار برای شما و برای همه ممکن است زیرا همه ما موجوداتی فرکانسی با سیستم ذهنی یکسانی هستیم و در جهانی با قوانین یکسان زندگی‌ می‌کنیم. همه ما توانایی تغییر باورهای‌مان را داریم. به همین دلیل همه ما توانایی تغییر تجربه‌هامان را داریم.
برای پاسخ به مسئله این همسفر عزیز‌، ۱۹ امین روز سفرمان‌، قرار است اولین قدم را برای ساختن باورهای قدرتمندکننده‌ای برداریم که ما را با نعمت‌های بیشتر و زندگی‌ای باکیفیت‌تر هم‌مدار می‌کند.

برگ امروز این سفرنامه‌ات را در بخش نظرات این فایل بنویس و یادت باشد که اعجاز همین کار به ظاهر ساده‌، چه قدرتی دارد و چه نیروهای نامرئی‌ای را در درونت بیدار می‌کند و چگونه ذهنت را با آگاهی‌های برگ برگ این سفرنامه برنامه‌ریزی می‌کند و در پایان سفر چه تحولی در تمام جنبه‌های زندگی‌ات ایجاد کند و چه حجمی از نعمت و برکت را به زندگی‌ات آورد و چگونه غیرممکن‌های تمام جنبه‌های زندگی‌ات را ممکن بسازد.

مشتاق خواندن برگ امروز سفرنامه شما همسفر عزیزم در دومین روز سفرمان هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



سلام به استاد عزیز وخانواده صمیمی عباس منش
پروردگار را سپاسگزارم بابت لحظات عالی زندگیم نمی دانم واقعا چگونه خداوند را شکربگویم این فایل اولین فایلی بود که توسط یکی از دوستانم به دستم رسید که زندگی مرا دگرگون کرد وقتی اولین بار گوشش دادم هیچی ازش نفهمیدم چی میگه فقط یک حس بسیار آرامآرامی داشتم گوش کردم وتعهد نامه ام را نوشتم که بعد از اون هرچی هم گوش دادم باز هم نفهمیدم تنها چیزی که از این فایل فهمیدم یک تعهد نامه بود قسمتهای بعدی اون رو گوش دادم ولی نفهمیدم درست بعد از یک سال دوباره این فایل را گوش دادم نکاتی را فهمیدم که هیچ وقت در آن زمان درک نکرده بودم انگار این حرفها برای من تازه است اولین باره که این حرفها را می شنوم اما اکنون که پس از یک سال واندی ویا حتی دوسال یک بار دیگر گوش دادم وای خدای من چرا هر بار گوش میدم چیزهای جدیدی می شنوم وچیزهای جدیدی یاد میگیرم چقدر درآمد من افزایش پیدا کرده چقدر نتایج عالی گرفتم چقدر من از قبل آروم ترم چه حس عالی دارم همه اینها لطف خداست که اینقدر منو دوست داشته وداره وهرروز برای من کارهای عالی را انجام میده .خداوندا من سپاسگزار تو وبندگانت هستم که دستهایی از دستان تو می شویم وبه گسترش وپیشرفت این جهان کمک می کنیم هر چه بیشتر کمک کنیم بیشتر پیشرفت می کنیم چه زیباست این انرژی که از حالتی به حالت دیگر تبدیل می شود واین حرف استاد عزیز همه چیز خودتی وخودت مسئول همه ی زندگیت هستی پس تعهد بده اگر نمی توانی اینکار را انجام دهی دیگه برنامه های منو دنبال نکن واقعا چقدر قشنگه این یعنی ایمان یعنی توکل یعنی عمل این یعنی استاد اینقدر به آموزه های خودش ایمان دارد که اگر فردی به گفته های استاد عمل نکند ومتعهد نباشد اون رو در کلاس خودش ودر خانواده خودش نمی تواند بپذیرد چون این فرد دقیقا مانند پسر نوح است که با پدرش همفرکانس نبود من امروز بار دیگر تعهد نامه ام را می نویسم وبه گفته های استاد عزیزم عمل میکنم چون تاکنون اینقدر نتیجه گرفتم که ایمان دارم خودم خالق زندگیم هستم .در پناه خداوند متعال شاد وبزرگ وثروتمند ومقتدر باشید

برگی از سفرنامه فاطمه درنوزدهم دهمین روز این سفر پربرکت:
سلام دوستان خوبم و خانم شایسته عزیز و استاد نازنینم
دیروز بعد از یکسال فایل سه برابر کردن ثروت رو دوباره گوش کردم و تصمیم گرفتم برم و تاریخ پارسال که تعهد نوشته بودم رو پیدا کنم و امروز که تعهد رو پیدا کردم شگفت زده شدم تاریخ دقیق ۹۶/۱۱/۰۶ بود هنوز یکسال نشده هم سرمایه م چند برابر شده وهم چه کارهای دیگه که انجام داده بودم و هم کسب وکار جدید راه انداختم و هم دوره کشف قوانین رو خریدم دوستان پارسال وقتی این تعهد رو نوشتم کار کارمندی دربداغون پر استرس داشتم و سه چهار تا سکه که رو هم رفته ۱۰ میلیون هم نمیشد اما بعد از اون سکه یه دفعه اوج گرفت و من که یه وام توی اداره گرفته بودم و نمیدونستم به زخم کدوم کار بزنم رفته و سکه خریدم و سکه ها که به ۱۰عدد رسیده بود قیمتشون چند برابر شد و تو اوج گرونی نصف آنها را فروختم که حدودا ۹۰میلیون شد و خرج خونه داغونم کردم و به چه راحتی به کمک دستان خداوند خونم مثل دسته گل شد و بقیه سکه ها رو فروختم و کسب کاری راه انداختم که محیط امنی هست برای من تا هر وقت میخام از دست نجواهای منفی اطرافیان به آنجا پناه ببرم و فایلهای استاد رو گوش کنم و این در حالی بود که من اصلا قدرت ریسک نداشتم وتازه همراه من دخترم وام گرفت جرات نکرد با آن وام هیچکاری بکند و همان ۸ میلیون رو کم کم خرج کرد ولی من الان سرمایه ام چند برابر شده و جالب حتی از آن هم درآمد هم دارم و این به خاطر تعهدی بود که دادم و امروز هم دوباره این تعهد را دادم و مطمئنم تا سال آینده درآمدم و سرمایه ام چند برابر میشه و مطمئنم پارسال که باورهام ضعیف تر بود به این نتیجه رسیدم امسال که باورهام و مدارم بالاتر رفته نتیجه هم چندین برابر خواهد بود و همین الان در حضور شما این تعهد را میدهم
اینجانب فاطمه زینلیدر تاریخ ۹۷/۱۰/۱۸ تعهد میدهم درآمدم که ۳ میلیون تومان هست را تا سال آینده به کمک خداوند رزاق ۳ برابر و حتی بیشتر کنم انشالله
دوستان خیلی خوشحالم که خودم خالق و مسئولزندگیم هستم وامیدوارم هممون اینقد ثروتمند بشیم که برای مسافرت رفتن رستوران رفتن کمک کردن به دیگران و لذت بردن از زندگی و شاد بودن دغدغه پول رو نداشته باشیم انشالله

برگی از سفرنامه مه گنجی عزیز

به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام خدمت همه دوستان و خانواده عزیزم
خانم شایسته عزیز خدا قوت
خداوند رو سپاسگزارم به خاطر نعمات فراوانش و بودنم در این جمع و همسفر شدنم با شما.
چه سفر پرباری است این سفر که راهنمای آن استاد عزیز و دوست داشتنی همچون سیدحسین است و دستیارش خانم شایسته با عشق و محبت.
من خودم این فایل رو به جرات میگم بیشتر از صد بار دیدم و به نظر شخصی خودم باید طلاکوب کرد این آگاهی ها را.
خردادماه همین امسال متعهد شدم تا بمدت یکماه هر روز گوش بدم این فایل و فایلهای بعدی و عمل کنم و ادامه دادم تا اینکه بعد از ۵۰ روز نتیجه ۵برابری گرفتم و تونستم حتی چند محصول از سایت بخرم و خداروشکر دارم با اونها روی باورهام کار میکنم.
اینهارو برای دوستانی که در حال حاضر نمیتونن محصولی بخرند مثل گذشته من نوشتم تا بدونند که میشود اگر من و خیلیهای دیگه تونستیم‌ شما هم میتونید.
من همیشه به خودم میگم اگر عباسمنش تونسته من هم میتونم تازه اوضاع الان من خیلی بهتره و به نظر من خود استاد بهترین الگو هستش و زحمت پیدا کردن نمونه و الگو هم که کم شده فقط باید باور و عمل کرد.
تشکر صمیمانه و قلبی از استاد عزیزم و همکاران زحمتکش و با عشق و محبتشون دارم و از خدای مهربان بهترینها و توفیقات روزافزون براشون خواستارم.
در پناه رب العالمین شاد و سلامت و ثروتمند باشید. ????

برگی از سفرنامه جابر عزیز

۲۰ امین روز این سفر پربرکت

تعهدی که در ۱۹امین سفر برای ۳ برابر کردن درآمدت نوشته‌ای‌، فقط یک جمله نیست که از یک سری کلمات تشکیل شده باشد. بلکه یک تعهد عظیم درونی و غیر قابل مذاکره است برای کنترل ورودی‌های ذهنت.
زیرا تمام آنچه به عنوان ناخواسته‌ و ناکامی مالی می‌شناسی‌، نتیجه فرکانس‌هایی است که از ورودی‌های ذهنت آب می‌خورد. یعنی کافی‌است ورودی‌هایی را بشنوی‌ و در گفتگوهای ذهنی‌ات تکرار کنی یا آگاهانه یا ناآگاهانه تأییدشان کنی که نتیجه فرکانسی‌شان‌، فقر باشد‌، آنوقت فارغ از اینکه چه تعهدی نوشتی‌‌، فارغ از اینکه چه می‌خواهی و چقدر تلاش می‌کنی‌، نتیجه فقط گرفتاری‌های مالی بیشتر و فاصله گرفتن از مدار استقلال مالی است.
یکی از دوستان در روز ۱۹ام نوشته بود:???
«یکی از ترمزها و باورهای محدودکننده‌ای که در خودم کشف کردم که برایم بدهی‌های بسیاری ساخت‌، این بود که:
من در دوران نوجوانی وارد بازار کار شدم و یک جورایی خمس دادن برام سخت بود. اگر خانواده‌ام هم می‌فهمیدن که من خمس پرداخت می‌کنم به شدت مورد تمسخر قرار می‌گرفتم…»
مواجه شدن با این ورودی‌ها موجب شده بود تا این باور محدود کننده در ذهن دوستمان ایجاد شود که:
اگر درآمدش خوب شود‌، مجبور است خمس پرداخت کند و این یعنی مورد تمسخر واقع شدن و این یعنی در نظر دیگران باهوش به نظر نرسیدن و…
در ادامه‌، دوستمان نوشته بود:
« وقتی سرسال که زمان پرداخت خمس می‌شد و متوجه می‌شدم که بدهکار هستم‌، به نوعی ته دلم خوشحال میشدم از اینکه حداقل خمس نمی‌پردازم. همینطور میگذشت تا حدود دوسال پیش با کوهی از بدهی مواجه شدم و به خود آمدم…»
از این جمله دوست‌مان که نوشته بود:
«آخه منی که سن زیادی نداشتم و کلی زحمت کشیده بودم برای پولم سخت بود برام که بخوام خمس پس اندازم رو پرداخت کنم…»‌، به خوبی می‌توان دید که ورودی‌های نامناسب و محدودکننده‌، چقدر زیرپوستی‌، باورهای مضمن و مخربی برای‌مان می‌‌سازد و به چه شکل ذهن‌مان را برنامه ریزی‌ میکند.
هرکدام از شما به این شکل‌، در معرض ورودهایی قرار داری که ممکن است متوجه مناسب بودن یا نامناسب بودنشان هم نیستی. ذهنت مدام در حال پردازش این ورودی‌ها و تبدیل آنها به یک سری فرکانس‌هاست و جهان در هر لحظه فارغ از اینکه تو چه خواسته‌ای داری‌، به این فرکانس‌ها پاسخ می‌دهد و آنها را به شکل اتفاق و تجربه‌، وارد زندگی‌ات می‌کند.
فیلم هایی که می‌بینی‌، الگوهایی که انتخاب کرده‌ای‌، کتاب‌هایی که می‌خوانی‌، چیزهایی که در گفتگوهای روزمره خود با دیگران می‌شوی و … همه اینها معجونی در ذهن ایجاد می‌کند و فرکانس‌هایی را به جهان ارسال می‌کند.
تجربه تو از ثروت و استقلال مالی‌، نتیجه فرکانس‌های غالب‌ات است.
این قاعده‌ی بازیِ «چگونگی خلق زندگی‌ات توسط ورودی‌هایی است که در معرض آن قرار گرفته‌ای».
یعنی اگر ورودی نامناسب باشد‌، قطعاً خروجی ذهن نیز نامناسب است. در نتیجه اتفاقاتی که تجربه می‌کنید هم‌، قطعاً ناخواسته‌است.
بنابراین تغییر باور- به معنای همفرکانس شدن با ثروت، از تغییر ورودی‌های ذهن شروع می‌شود.
همین امروز نگاه دوباره‌ای به ورودی‌های ذهنت داشته باش و برنامه‌ای عملی برای ورودی‌های مناسب طراحی کن.
حرف‌هایی که می‌شنوی‌، آدمهایی که با آنها در ارتباط هستی‌، گفتگوهای ذهنی که مدام آنها را مرور می‌کنی‌، و همه آنچه که نتیجه‌اش احساس بد است را با جسارت از زندگی‌ات حذف کن.
نه فقط آدمها و آنچه که با آنچه که تو می‌خواهی بسازی متفاوت است‌، بلکه آنچه که در ذهنت با خود مرور می‌کنی و نتیجه‌ی احساسی‌اش‌، نگرانی‌، اضطراب‌‌، ترس‌، ناامیدی و در یک کلام احساس بد است و باورهای محدودکننده‌ای در ذهنت ایجاد می‌کند‌، باید حذف شود.
این یعنی برنامه‌ریزی آگاهانه ذهن‌، برای تولید فرکانس خواسته‌ها.
این همان تعهد غیرقابل مذاکره‌ای است که باید برای ۳ برابر کردن د‌رآمدت به خود بدهی.

منتظر خواندن «۲۰ امین نکته‌ای» هستم که هر کدام از شما همسفران عزیزم‌، امروز آموختی?
تقدیم با عشق- مریم شایسته?



سلام به استاد گرانقدرم
سلام به دوستان پرتلاشم
سلام به خانم شایسته پر انرژی
(( فرکانس من مهمترین عنصر کاینات است ))

بعد از تعهد دادن در فایل اول . از یک جمله ی استاد در فایل دوم خیلی خوشم آمد
” همان طور که روزی ۱۶ ساعت قبلن کار می کردم برای یک لقمه نان ، حالا به طور مستمر و مثل یک کار روزی ۲ یا ۳ ساعت روی باور هایم کار می کنم ”
سال قبل بعد از تعهد سه برابر و بیشتر شدن درآمد با خودم عهد کردم که به کار روی باورهای قدرتمند کننده مانند یک کار مستمر نگاه کنم و حتی یکروز هم غیبت نداشته باشم . به لطف خدای بی شریک همین یک کار مستمر توانسته است از من شخصیتی آرام ، شاد، منضبط برای وظایف خودم و دور شدن از آثار منفی تی وی و افراد منفی را به وجود آورد . حتی یک دوستی هفده ساله به واسطه نگرش منفی یک دوست خود به خود و نفهمیدم چطوری قطع شد.
جالب تر این که چند روز پیش سوالی را هم در دوره کشف قوانین و هم در این سفر روزانه مطرح کردم و امروز با دیدن کامنت آقای جوان نشانه ای از پاسخم را دریافت کردم .
سوال این بود که با وجودی که در کل زندگیم احساس لیاقت و ارزشمندی می کنم چه در خرید هایم چه در روابطم همه چیز خوب است ،اما چرا سطل درآمدم سوراخ است و به افراد وابسته ی درجه یکم اهمیت بیشتری از خودم می دهم؟
.آقای جوان نوشته اند که:

” نکته خیلی مهم : باید در مورد دوستان و اطرافیانتان فکر نکنید.
آیا می شود؟ بله می شود.
ما به چه چیزهای آن ها فکر می کنیم؟
– شکل و شمایل آن ها
– نگاه آن ها
– حرف های آن ها
– نظر آن ها
– شغل آن ها
– درآمد آن ها
– وضع زندگی و دارایی آن ها
– مشکلات آن ها
اگر حتی به یک مورد از موارد فوق فکر می کنید شما دیگران را از خودتان بیشتر دوست دارید و به آن ها و آینده آن ها بیشتر از آینده خودتان اهمیت می دهید و این اشتباه محض است”.
در ناخودآگاهم انگار این جواب را می دانستم اما نمی خواستم باور کنم ایشان با تاکید بر همین خصوصیت کسانی مثل من ، مرا به فکر مدام روی اشکالم وادار کردند . حالا بایستی برای این مهم تمرین باور های قدرتمند کننده ی زیر را تکرار کنم :
– خدایا شکر که لایق ثروت فراوان هستم!
– من لایق بهترین ها و فراوانترین ها هستم!
– من لایق ترین و با ارزش ترین آفریده ی خدایم هستم!
– من هر روز از هر جهت ثروتمندتر و ثروتمندتر می شوم!
– هر چه احساس لیاقت بیشتری می کنم نزد خدایم محبوب تر می شوم!

باز هم در انتظار راهنمایی استاد گرامی و دوستان عزیزم هستم و از آقای جوان تشکر می کنم
سپاسگزارم.

برگی از سفرنامه مهری عزیز

سلام خدمت دوستان عزیز عباسمنشی
من در ۱۱ بهمن ماه سال ۹۶ ماه تعهد افزایش سه برابری درامد داده بودم و اصلا یادم رفته بود تا اینکه با یادآوری این موضوع توسط خانم شایسته، دنبال اون تعهد گشتم و چون از اون موقع درامدها و هزینه هام رو ثبت میکنم فهمیدم درامدم به لطف خدا و اموزشهای بی نظیر استاد ۵ برابر شده! بیش از چیزی که فکر میکردم…البته اینم بگم به مسیری هدایت شدم که تونستم دوره روانشناسی ثروت ۱ رو هم کار کنم…مهمترین کاری که در این یکسال انجام دادم کنترل ورودیهای ذهن و بهترین کار کنار گذاشتن کامل تلویزیون و اخبار بود..تنها اهنگهای مثبت و فایلهای استاد رو گوش میکنم و به یک ثبات فرکانسی رسیده ام که باعث شده اغلب در احساس خوب باشم.
سپاسگزار خداوندم که من رو در این مسیر پر از آرامش، ثروت و نعمت، شادی و زیبایی قرار داد…
در پناه الله یکتا شاد و پیروز

برگی از سفرنامه مالک عزیز

۲۱ امین روز این سفر پربرکت

نکته امروز سفر را با نظر مالک عزیز شروع می‌کنم?
من در 11 بهمن ماه سال 96 ماه تعهد افزایش سه برابری درامد داده بودم و اصلا یادم رفته بود تا اینکه با یادآوری این موضوع توسط خانم شایسته، دنبال اون تعهد گشتم و چون از اون موقع درامدها و هزینه هام رو ثبت میکنم فهمیدم درامدم به لطف خدا و اموزشهای بی نظیر استاد 5 برابر شده! بیش از چیزی که فکر میکردم…البته اینم بگم به مسیری هدایت شدم که تونستم دوره روانشناسی ثروت 1 رو هم کار کنم…مهمترین کاری که در این یکسال انجام دادم کنترل ورودیهای ذهن و بهترین کار کنار گذاشتن کامل تلویزیون و اخبار بود..تنها اهنگهای مثبت و فایلهای استاد رو گوش میکنم و به یک ثبات فرکانسی رسیده ام که باعث شده اغلب در احساس خوب باشم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خواندن این نکته‌، مهم‌ترین نقطه عطف زندگی‌ام و اتفاقاتی را به یادم آورد که مسبب آن‌، شرکت در کارگاه روانشناسی ثروت استاد عباس‌منش در سال ۹۲ در بندرعباس بود. بعدها استاد عباس‌منش‌، این دوره را به صورت بسیار حرفه‌ای‌تر و کامل‌، به صورت آنلاین برگزار نمود که شما آن را به نام «روانشناسی ثروت۱» می‌شناسید.
تصمیم گرفتم این برهه از زندگی‌ام را با شما همسفران دوست‌داشتنی‌، به اشتراک بگذارم.
از نظر من‌، این دوره اصل و اساس باورسازی را می‌آموزد. درست است که چگونگی ساختن باورهای قدرتمندکننده درباره ثروت را آموزش می‌دهد‌، اما آنچه گفته می‌شود‌ فرمول است.
می‌توانی با این فرمول‌، باورهای قدرتمندکننده درباره روابط‌، باورهای قدرتمندکننده درباره عزت نفس‌، باورهای قدرتمندکننده درباره سلامتی‌‌، باورهای قدرتمندکننده درباره هر خواسته‌ای که بخواهی را بسازی.
حتی اگر من یک دانش‌آموز کنکوری بودم و علاقه‌ام قبولی در کنکور بود و از آگاهی‌های این دوره هم خبر داشتم‌‌، این دوره مهم‌‌ترین درس آموزشی‌ام در کنار سایر دروس مربوط به کنکور می‌بود و اگر دقیقاً به شیوه آن آگاهی‌ها باورهای هماهنگ با خواسته‌ام را می‌ساختم‌، قطعاً رتبه برتر کنکور می‌شدم. منظورم از این مثال این است که این دوره به شما یاد می‌دهد که چگونه باورهای هماهنگ با خواسته‌ات را بسازی.
تغییرات اساسی زندگی‌ من با دوره روانشناسی ثروت شروع شد. بهتر است بگویم آشنایی من با قوانین زندگی‌، با شرکت در این دوره شروع شد. اولین بار که در این دوره شرکت کردم‌، به صورت یک کارگاه یک روزه در بندرعباس برگزار شده بود. آن روزها مدیر تولید و کنترل کیفیت یک شرکت در حوزه طراحی و ساختمان سازی بودم. می‌توانم بگویم در آن حوزه در شهر بندرعباس‌، به بالاترین حد موفقیت رسیده بودم و نتایجی داشتم که مردهای هم رده من در آن رشته و آن شغل‌، نداشتند.
اما الان که به آن روزها نگاه می‌کنم‌، به وضوح می‌بینم‌، اگر تجاربی که پس از درک آگاهی‌های دوره روانشناسی ثروت کسب کردم‌، از زندگی‌ام حذف شود‌، دقیقاً زندگی‌ام خالی می‌شود.
یعنی می‌خواهم بگویم هر چقدر هم موفقیت کسب کرده‌ای‌، به آنها راضی نباش. زیرا وقتی باورهای قدرتمندکننده تری می‌سازی و وارد مدار بالاتری می‌شوی‌‌، تغییرات آنقدر وسیع و متفاوت می‌شود و زندگی‌ات آنقدر زیبا و خواستنی می‌شود که‌، هیچ ربطی حتی به گذشته‌ی موفق‌ات نداری.
??
شرکت در آن کارگاه یک روزه روانشناسی ثروت‌، به معنای واقعی کلمه به زندگی‌ام جهت داد. انگار تا آن روز‌، روی نمیکت ذخیره در یک تیم عالی نشسته بودم و تنها پس از یافتن آن آگاهی‌ها‌، دوره‌ نیمکت نشینی‌ام تمام شد و وارد جریان بازی شدم.
من تمام آن کارگاه را برای خودم ضبط کرده بودم. یادم می‌آید هر روز ۵ صبح بیدار می‌شدم‌، لب دریا می‌رفتم و در حین ورزش‌، فایل ضبط شده‌ی این کارگاه را گوش می‌دادم. به آنها فکر می‌کردم. به زندگی‌ام در آن روزها و خواسته‌هایی که داشتم‌، شغلی که در آن بودم‌ و … و تکرار آن آگاهی‌ها مرا مجبور کرده‌بود تا مرتب از خودم بپرسم:
آیا می‌خواهم همین شیوه را ادامه دهم؟
یا اینکه می‌خواهم تغییری جدی ایجاد کنم؟
و هر بار که دوباره آن آگاهی‌ها را می‌شنیدم‌، مطمئن‌تر می‌شدم که باید تغییری وسیع‌تر از آنچه تا کنون فکرش را می‌کردم‌، ایجاد کنم. مهم‌ترین نکته‌ای که این دوره فریاد می‌زد این بود که:
نمی‌توانی هم این خواسته‌های جدید را داشته باشی و هم در همین موقعیت شغلی بمانی.
نمی‌توانی همزمان هم بخواهی باورهایت را تغییر دهی و هم همان رفتارها و شیوه قبلی‌ات را دنبال کنی.
در واقع تکرار آن آگاهی‌ها که همراه با تعمق و تفکر بود و مرتباً تمام رفتارها‌ و نگرش‌هایم را بازبینی می‌کرد و آن جایی که با آن آگاهی‌ها همخوانی نداشت را به رخ من می‌کشید‌، هیاهویی درونم به راه انداخته بود و باورها و نگرش جدیدی در من می‌ساخت.
نکته امروز سفر را با نظر مالک عزیز شروع می‌کنم?
من در 11 بهمن ماه سال 96 ماه تعهد افزایش سه برابری درامد داده بودم و اصلا یادم رفته بود تا اینکه با یادآوری این موضوع توسط خانم شایسته، دنبال اون تعهد گشتم و چون از اون موقع درامدها و هزینه هام رو ثبت میکنم فهمیدم درامدم به لطف خدا و اموزشهای بی نظیر استاد 5 برابر شده! بیش از چیزی که فکر میکردم…البته اینم بگم به مسیری هدایت شدم که تونستم دوره روانشناسی ثروت 1 رو هم کار کنم…مهمترین کاری که در این یکسال انجام دادم کنترل ورودیهای ذهن و بهترین کار کنار گذاشتن کامل تلویزیون و اخبار بود..تنها اهنگهای مثبت و فایلهای استاد رو گوش میکنم و به یک ثبات فرکانسی رسیده ام که باعث شده اغلب در احساس خوب باشم.

خواندن این نکته‌، مهم‌ترین نقطه عطف زندگی‌ام و اتفاقاتی را به یادم آورد که مسبب آن‌، شرکت در کارگاه روانشناسی ثروت استاد عباس‌منش در سال ۹۲ در بندرعباس بود. بعدها استاد عباس‌منش‌، این دوره را به صورت بسیار حرفه‌ای‌تر و کامل‌، به صورت آنلاین برگزار نمود که شما آن را به نام «روانشناسی ثروت۱» می‌شناسید.
تصمیم گرفتم این برهه از زندگی‌ام را با شما همسفران دوست‌داشتنی‌، به اشتراک بگذارم.
از نظر من‌، این دوره اصل و اساس باورسازی را می‌آموزد. درست است که چگونگی ساختن باورهای قدرتمندکننده درباره ثروت را آموزش می‌دهد‌، اما آنچه گفته می‌شود‌ فرمول است.
می‌توانی با این فرمول‌، باورهای قدرتمندکننده درباره روابط‌، باورهای قدرتمندکننده درباره عزت نفس‌، باورهای قدرتمندکننده درباره سلامتی‌‌، باورهای قدرتمندکننده درباره هر خواسته‌ای که بخواهی را بسازی.
حتی اگر من یک دانش‌آموز کنکوری بودم و علاقه‌ام قبولی در کنکور بود و از آگاهی‌های این دوره هم خبر داشتم‌‌، این دوره مهم‌‌ترین درس آموزشی‌ام در کنار سایر دروس مربوط به کنکور می‌بود و اگر دقیقاً به شیوه آن آگاهی‌ها باورهای هماهنگ با خواسته‌ام را می‌ساختم‌، قطعاً رتبه برتر کنکور می‌شدم. منظورم از این مثال این است که این دوره به شما یاد می‌دهد که چگونه باورهای هماهنگ با خواسته‌ات را بسازی.
تغییرات اساسی زندگی‌ من با دوره روانشناسی ثروت شروع شد. بهتر است بگویم آشنایی من با قوانین زندگی‌، با شرکت در این دوره شروع شد. اولین بار که در این دوره شرکت کردم‌، به صورت یک کارگاه یک روزه در بندرعباس برگزار شده بود. آن روزها مدیر تولید و کنترل کیفیت یک شرکت در حوزه طراحی و ساختمان سازی بودم. می‌توانم بگویم در آن حوزه در شهر بندرعباس‌، به بالاترین حد موفقیت رسیده بودم و نتایجی داشتم که مردهای هم رده من در آن رشته و آن شغل‌، نداشتند.
اما الان که به آن روزها نگاه می‌کنم‌، به وضوح می‌بینم‌، اگر تجاربی که پس از درک آگاهی‌های دوره روانشناسی ثروت کسب کردم‌، از زندگی‌ام حذف شود‌، دقیقاً زندگی‌ام خالی می‌شود.
یعنی می‌خواهم بگویم هر چقدر هم موفقیت کسب کرده‌ای‌، به آنها راضی نباش. زیرا وقتی باورهای قدرتمندکننده تری می‌سازی و وارد مدار بالاتری می‌شوی‌‌، تغییرات آنقدر وسیع و متفاوت می‌شود و زندگی‌ات آنقدر زیبا و خواستنی می‌شود که‌، هیچ ربطی حتی به گذشته‌ی موفق‌ات نداری.
??
شرکت در آن کارگاه یک روزه روانشناسی ثروت‌، به معنای واقعی کلمه به زندگی‌ام جهت داد. انگار تا آن روز‌، روی نمیکت ذخیره در یک تیم عالی نشسته بودم و تنها پس از یافتن آن آگاهی‌ها‌، دوره‌ نیمکت نشینی‌ام تمام شد و وارد جریان بازی شدم.
من تمام آن کارگاه را برای خودم ضبط کرده بودم. یادم می‌آید هر روز ۵ صبح بیدار می‌شدم‌، لب دریا می‌رفتم و در حین ورزش‌، فایل ضبط شده‌ی این کارگاه را گوش می‌دادم. به آنها فکر می‌کردم. به زندگی‌ام در آن روزها و خواسته‌هایی که داشتم‌، شغلی که در آن بودم‌ و … و تکرار آن آگاهی‌ها مرا مجبور کرده‌بود تا مرتب از خودم بپرسم:
آیا می‌خواهم همین شیوه را ادامه دهم؟
یا اینکه می‌خواهم تغییری جدی ایجاد کنم؟
و هر بار که دوباره آن آگاهی‌ها را می‌شنیدم‌، مطمئن‌تر می‌شدم که باید تغییری وسیع‌تر از آنچه تا کنون فکرش را می‌کردم‌، ایجاد کنم. مهم‌ترین نکته‌ای که این دوره فریاد می‌زد این بود که:
نمی‌توانی هم این خواسته‌های جدید را داشته باشی و هم در همین موقعیت شغلی بمانی.
نمی‌توانی همزمان هم بخواهی باورهایت را تغییر دهی و هم همان رفتارها و شیوه قبلی‌ات را دنبال کنی.
در واقع تکرار آن آگاهی‌ها که همراه با تعمق و تفکر بود و مرتباً تمام رفتارها‌ و نگرش‌هایم را بازبینی می‌کرد و آن جایی که با آن آگاهی‌ها همخوانی نداشت را به رخ من می‌کشید‌، هیاهویی درونم به راه انداخته بود و باورها و نگرش جدیدی در من می‌ساخت.
اید با همین ایمان نیز‌، ورودی‌های ذهنت را کنترل کنی و ذهنت را با ورودی‌های ثروت‌آفرینی مثل آگاهی‌های دوره روانشناسی ثروت۱ تغذیه کنی. با تکرار آن آگاهی‌ها‌، علف های هرز ذهنت را ریشه کن کنی و حصاری دور دانه‌ی باورهای ثروت‌آفرین جدیدی که در حال شکل گرفتن هستند‌‌ بکِشی تا‌، ورودی‌های نامناسب قبلی‌، آن را لگد مال نکند.
و دریک کلام باید هر لحظه از خودت بپرسی:
«آیا می‌توانم به همان شیوه‌ای باورهای جدیدم را مراقبت و تغذیه کنم که‌، یک مادر‌، نوزاد تازه متولد شده‌اش را مراقبت و تغذیه می‌کند‌؟». این مهم ترین کار زندگی تو درباره پرورش باورهای نوپایت است.
???
ایمان داشته ‌باش بذری که در اولین روز این سفر کاشته‌ای‌، در طی این ۲۱ روز ریشه‌‌هایی در اعماق وجودت دوانده است که اگر به تغذیه‌اش ادامه دهی‌، باورهای قدرتمندکننده‌ای می‌سازد و نتایجی را رقم می‌زند که سال دیگر هیچ ربطی به امسالت نداری. از دوره رانشناسی ثروت‌،۱ برای سرعت بخشیدن به این موضوع استفاده کن.
هر بار که به فایلهای روانشناسی ثروت ۱ گوش می دهم، دوباره مطمئن می شوم که این دوره آنقدر کامل، صریح و آشکار‌، اصل و اساس تجربه استقلال مالی را به آدم یاد می دهد که دیگر جای سوالی باقی نمی گذارد.
هر بار که با کمک این دوره مسئله جدیدی را در زندگی ام حل می کنم، به یقین می رسم که آموزش های این دوره فرمولی کارا به دستم داده که راهکاری تمام عیار برای همه مسائل زندگی‌ام در همه دوران‌هاست.
حتی هر بار که نصفه و نیمه به هدفی می‌رسم و شروع به یافتن ارتباط میان آن نتایج و باورهایم‌، به همان شیوه‌ای می‌نمایم که در این دوره آموخته‌ام‌، به وضوح درمیابم که:
قانون ۱۰۰٪ جواب می‌دهد و باورهایی که ساخته ام، تا همین جای کار را جواب داده. پس اگر نتایج بزرگتری می خواهم، باید ایمان بیشتر و باورهای قدرتمند کننده تر و ثروت آفرین تر بسازم. به همین دلیل دوباره به تغذیه آن باورها ادامه می‌دهم.
این دوره مثل یک گنج تمام نشدنی‌است که خیال آدم را برای همیشه راحت می‌کند.
منتظر خواندن «۲۱ امین نکته‌ای» هستم که هر کدام از شما همسفران عزیزم‌، امروز آموختی?
تقدیم با عشق- مریم شایسته?



سلام خدمت همه دوستان واستاد عزیز وگرانقدر وهمچنین خانم شایسته عزیز بابت شروع این سفرعالی
شهریور سال96بود که این فایل رو دانلود کردم وشروع کردم به تمرین وتعهد.اونموقع کارمند بودم وحقوقم ماهیانه1400بود وقبلش که تصمیم گرفته بودم کارمندی رو کنار بزارم وکسب وکار خودمو راه اندازی کنم.استفاده از این فایلها به من قدرت وایمانی داد که تا الان تجربه اش نکرده بودم وحس فوق العاده ای بود.اونقدر قدرتمند که خیلی سریع کسب وکارخودموشروع کردم واین هرروز ایمانم رو بیشتر میکرد.تیرماه 97بود که یکدفعه اومد به ذهنم که حساب کنم ببینم تو این چندماه که تعهد کردم درآمدم رو سه برابر کنم چه اتفاقی افتاده.نشستم وحسابام رو چک کردم و همونجا بود که دادزدم خداااااااای من??درآمدم25برابر شده بود واصلا حواسم نبود .به خودم گفتم من که با این فایلهای رایگان درآمدم اینقدر خوب شده اگه ثروت1رو استفاده کنم چی میشه پس.همون موقع به خودم قول دادم ثروت1روبخرم وفقط بعد از چند وقت تونستم ثروت1روهمراه با دوره فوق العاده عزت نفس بخرم.اوایلش به خودم گفتم میخام فروشم رو به بالای 100میلیون برسونم وتوکمتراز یک ماه این اتفاق افتاد و150میلیون فروش زدم واین خیلی عالی بود وبه لطف خدا همه چی عالی شد
دوستان میخاستم یه موضوع دیگه رو بهتون بگم اینکه ما انسانها زود فراموش میکنیم قانون رو و وقتی به یک موفقیت میرسیم فکرمیکنیم دیگه تموم شد واین اتفاق برای من افتاد.
اوایل همین ماه به این نتیجه رسیدم که فروشم کم شده و همه فروشام چکی شدن.همون لحظه به خودم اومدم وچندروزی مراقبه کردم وپیداکردم اون ترمزی که داشت موفقیتهام رو خراب میکرد.اون باور فقط کمبود فراوانی وعدم لیاقت بود.همون لحظه به همه مشتریان خبر دادم فروش فقط نقد وبا این باور که بی نهایت برام مشتری هست.خدا شاهده همه اونا که میگفتن ما نقدی نمیتونیم بخریم دوبرابر خرید کردن واونم نقد.دوستان همه چی باور بخدا.حرفهای استاد همش وحی منزل هست.الان حدود 15روز فقط دارم روی این باور کارمیکنم ونتیجه اش رو بزودی براتون میزارم.جلسه12تا16ثروت1طلای ناب هست.هرکی درکش کنه دیگه رفته تو معدن طلا.به قول استاد وقتی با تعهد وایمان تصمیم میگیری که درستش کنی اتفاق میفته واین دفعه دیگه تصمیمم رو واقعی گرفتم.به قول استاد دیگه الان زیر دوش آبم داره به این موضوع فکرمیکنم.دارم راه میرم به این موضوع فکر میکنم.دارم غذا میخورم به این موضوع فکرمیکنم.
درنهایت ممنونم از استاد عزیزم وهمه دوستان گلم وخانم شایسته گرامی
درپناه خدای خوبم

برگی از سفرنامه محمد عزیز

به نام رزاق ترین، رزاق
به نام تو، که فقط مهر و محبت و صفا زیبایی هستی،
سلام بر تو سید
سلام برتو که، خدای مهربانم را، خدای، رزاقم را به من نشان دادی، تبر را به دستم دادی بت ها را نشانم دادی، و گفتی بشکن، و ابراهیم درونمان را بیدار کردی.
از کجای این سفر رویایی ام بگم، از جنگل های سبز و روشنی که به من نشان دادی و گفتی تو را به عمق این جنگل میبرم تا چیزی را به تو نشان بدهم که خیلی وقته دنبالشی، ،،، میخام تورو به ملاقات احساس لیاقت را ببرم و اونجا با خودت توی رودخونه گذشت اشتی کنی.
از حرکت به سمت نوک کوه بلندی بگم که با هم صعود کردیم و بالای قله به من گفتی بپر و به ربت اعتماد کن، که فرمانروایی عالم از اوست.
از آسمونی بگم که نشونم دادی توی این سفر و گفتی محمد جا مثله آیینه است هر چی به سمتش بفرستی همونو بهت پس میده،پس حال و احساس شکرگزاری بهش بده تا ده برابر بهت بارون، نسیم، ماه نشون بده.
از اینکه به من نشون دادی که با تغییر فصل های زندگیم کی و کجا باید تغییر کنم،
از اطراق کردنمون در همین لحظه و در همین مکان برای استراحت و شروع دوباره، و قدم برداشتن به سمت هدف هامون…،
از غذای روح بگم، که منو بردی به رستورانی پر از غذاهای پاک، پر از فرکانس های مثبت، پر از نوشیدنی های گوارا و خالص طوری که یاد گرفتم چطور روحمو در این همه غذای پاک غوطه ورکنم، و چه چیزی رو انتخاب کنم برای روحم.
از اونجای سفرمون بگم که با هم قدم برداشتیم و محکم با خودمون پیمان بستیم که انگیزش روحمونو تا اخر این سفر نگه داریم تا خالص تر بشیم، شفاف تر بشیم، و مدام بر نکته های مثبت طول مسیرمون توجه داشته باشیم، نه دست انداز ها…
از اونجا بگم که گفتی سورپرایزززززززز، تولدت مبارک، و بهترین هدیه تولد های نگرفته شده برای منو، بهم دادی و گفتی انتظار نداشته باش بی انتظار قشنگه ،،، ا
خ که چقد با اون قسمتش که منو بردی پیش ساحل های مرجانی، موج های زلال قرآن و بهم گفتی محمد جان این اصالت قرآنی که رب تو برای تو فرستاده، ارامش، صبر، حالخوب، احساس خوب، غم نخوردن و حزن نداشتن، بهم گفتی محمدجان هیچ وقت و هیچ جا غم و غصه از جانب پرودگارت نیست چرا که اون فقط و شادی، رشد، ثروت بنده هاشو میخاد، اون عاشق بنده هاشه،
توی مسیرمون از شهری برام گفتی، مردمش با آمال و آرزو زندگی میکنن، دنبال قصه های شاه پریونن تا یه شب غول چراغ جادو رو ببینن،تا شاید کیسه ایی سکه و پل بهشون بده اما دریغ که هیچ وقت نمیبینن و گمراهن و نا گفته به من گفتی محمد جان رسیدی امریکا لاس وگاس نرو، منم گفتم چشمممممم،
رسیدیم به اون شهری که مردمش کمک میخاستن و بهم یاد دادی که کمک کردن واقعی به دیگران،چه جوره و چه طوره، من معنی واقعی کمک کردن رو تازه فهمیدم،
از اونجایی که بهم گفتی ما خالق شرایط خودمون هستیم و چشماتو ببند از ته قلبت بخواه، ایمان داشته باش، و بگو بشو، و می شود، اخ که چقدر این سفر لذت بخشه… اومدی عکس های البوم قدیمیتو خودتو بهم نشون دادی، اون قدیما با شلوار های چین چینتو بهم نشون دادی گفتی محمد من اونموقع هم به رویاهام باور داشتم، ایمان داشتم، امید داشتم وهمه اون رویاهارو ساختمشون پس تو هم میتونی بسازیشون،
توی این سفر منو بردی تو دل کویر،و به من گفتی کیه که تو بخای قدرت ربُ بهش بدی،و تورو زمین نزنه؟ کیه که تو دل ظلمت شب راهنماییت میکنه، با ندای ارام از درون باهات حرف میزنه، ارومت میکنه، میگه نترس من با توام، بهم یاد دادی که اون رب،خدای مهربانتر از مادره، و تمام قدرت از ان اوست،
یاد اون خاطره ات افتادم استاد جونم که از خرید دیگ و قابلمه ات برام گفتی، حتی دیگ و قابلمه خریدنت هم اموزنده اس عشق منی تو ?، فهمیدم ارزش ابزار یعنی چه!… و الانی که دارم این سفرنامه رو مینویسم از شهر بابل مارو عبور دادی، به ما نشون دادی هر کدام از ما قابلیت اینو داریم که ثروتمندترین مرد و زن شهر خودمون بشیم، بهمون یاد دادی چه طور بدون هیچ سه بار ثروت بسازیم، خیلی چیزارو داریم یاد میگیریم، ما با هر سوادی با هر سنی ازهر قشری که هستیم، از صفر بنیان ذهنیمونو داریم توی این سفر میسازیم، اخ به قول شایسته جان چقدر خالص بشیییییم مااااااا چقدر زلااااااااااال بشیمممممم ماااااااااا آخر این سفر،دمت گرم شایسته جان خوب دست فرمونی داری، جا داره از فرهادی جان هم یک تشکر ویژه بکنم، به خاطرات تدارکات این سفر سپاس از همه شما خانواده خوب من، سپاس از خداوندم که استاد رو برای بهتر زندگی کردن و دنیارو جای بهتری برای زندگی کردن به من معرفی کرد عاششششششششششق همتونم ?????

برگی از سفرنامه سیده ملیحه عزیز در۲۱ امین روز این سفر پربرکت:
سلام به همه همفرکانسی های عزیزم
من هر روز به خودم این نوید را میدهم که هدیه ویژه ای امروز دریافت خواهم کرد.با خواندن سفرنامه امروز و هدیه ای که خانم شایسته عزیز گذاشته اند به تاثیر ایجاد باورهای قدرتمند کننده ایمان آوردم و به این کارم ادامه میدهم.من متولد بهمن ماه هستم و این هدیه را به فال نیک میگیرم.هدیه های بیشتر در راه است.
امروزم را خیلی با نشاط و حال خوب شروع کردم و تا الان اتفاقات خیلی عالی برایم افتاده است.امروز صبح موقع صرف صبحانه به جای روشن کردن تلویزیون ،به یکی از فایلهای استاد گوش کردم بعد از آن کاملا اتفاقی فایل رویاهایی که رویا نیستند را باز کرده و رسیدم به قسمت نوشتن ۱۰ تا از آرزوها.
من قبلا نوشته بودم اما دوباره شروع کردم به نوشتن و ۲۴ تا آرزو را نوشتم طبق گفته استاد که گفته بودند سعی کنید در مورد هر کدام از آرزوها به وضوح برسید شروع کردم به سرچ کردن و چه ایده های عالی برایم به وضوح رسید کلی عکس در تبلتم ذخیره کردم که آنها را چاپ کنم.احساس میکنم روی ابرها راه میروم.
باورهای قدرتمند بعد از ۲۱روز در من ریشه دوانده و تغییرات را عمیقا احساس میکنم.هر روز خودم را به اهدافم نزدیکتر میبینم و خداوند را در زندگیم بیشتر احساس میکنم معنی توکل و ایمان را کم کم درک کرده و معجزه سپاسگذاری را هر روز در زندگیم میبینم.مصمم تر به انجام تکالیف و خواندن سفرنامه ها و نوشتن دیدگاه شده ام من که قبل از این هیچ دیدگاهی ننوشته بودم الان چهارمین روز است که دیدگاه میگذارم و بعد آنها را در دفترم ثبت میکنم و چقدر نوشتن و ثبت آنها در روند تکاملی من تاثیرگذاربوده است.
خوشحالم از اینکه خداوند من را به این سمت هدایت کرد و استاد عزیز و خانواده عباسمنش را در مسیر هدایت من قرار داد.راهم را پیدا کرده ام و هر روز مانند جوانه ای که تازه سر از خاک بیرون آورده رشد میکنم و این رشد را کاملا احساس میکنم .به امید روزی که این جوانه کوچک همچون درختی تنومند و قوی در این جهان سایه گستر شود.
روزهای خوب در راه است .خداوند را هزاران مرتبه سپاسگذارم ..
خدایا شکرت
ممنون از شما خانم شایسته عزیز،دوست و همراه هر روز من.

برگی از سفرنامه محمد عزیز

۲۲ امین روز این سفر پربرکت

فارغ از اینکه تاکنون چقدر توانسته‌ایم متعهد به کنترل ذهن و ساختن باورهای قدرتنمدکننده‌ باشیم‌، ‌بزرگترین نعمت زندگی ما و بزرگترین سپاسگزاری‌ هر کدام از ما که اینجا جمع شده‌ایم‌، از خداوند در هر لحظه‌، «آگاه بودن‌مان از نحوه خلق اتفاقات زندگی‌مان است».
وگرنه افراد زیادی کل زندگی‌شان را کورکورانه پیرو باورها و نحوه تفکری هستند و از آن مشاوره می‌گیرند که اساسش بر کمبود‌، محدودیت‌‌، عدم لیاقت‌، ترس‌، طمع و شرک استوار است و متعجبند چرا دست به هر کاری می‌زنند خاکستر می‌شود؟
چرا حساب و کتاب‌های‌شان درست از آب در نمی‌آید و چرا ۸شان همیشه در گرو ۹شان است.
متعجند که چرا تمام عمرشان به پرداخت قسط و بدهی گذشته اما بدهی‌های‌شان تکان هم نخورده.
متعجبند که چرا همیشه یک هزینه غیرمترقبه از راه می‌رسد و همه نقشه‌های‌شان را نقش برآب می‌کند. آنها به همه چیز فکر می‌کنند. همه عاملی را بررسی می‌کنند‌، هر احتمالی را در نظر می‌گیرند‌، به خاطر تغییر اوضاع هزینه‌های گزافی می‌کنند اما موضوع به تغییر باور که می‌رسد‌، زیاد آن را جدّی نمی‌گیرند.از نظر آنها موضوع باورها یک موضوع فانتزی است که اولویت چندانی ندارد به همین دلیل‌، بی‌آنکه متوجه باشند‌، عمر و پول‌شان صرف پرداخت بهای خرابی‌هایی می‌شود که‌، باورهای محدودکننده‌شان به بار آورده است.
باورهای تو راهنمای زندگی توست.
باورهای تو خالق تک تک اتفاقات زندگی توست.
باورهای تو مشاور دائمی تو و منشأ تمامی ایده‌ها‌ و راهکارهایی است که برای موضوعات مختلف داری. از مشاوره‌هایی که به تو برای افزایش درآمدت‌ دارد تا چگونگی بهبود روابط‌ات‌ و…
اگر مشاوری که همه امور زندگی‌ات را به آن سپرده‌ای‌، مشاور لایق و قدرتمندی نباشد‌، زندگی یک جهنم واقعی می‌شود.
آنوقت پول و عمر تو که باید برای لذت بردن از یک رابطه عاشقانه هزینه می‌شد، در راهروهای دادگاه و در مشاجره‌های وحشتناک برای خلاص شدن از شر یک رابطه نامناسب هزینه می‌شود.
آنوقت پول و زمانی که باید صرف لذت بردن از یک غذای خوشمزه با تنی سالم هزینه می‌شد‌، صرف درمان بیماری و گذران وقت در بیمارستان می‌شود.
آنوقت پول و زمانی که باید صرف ایده‌پردازی برای انجام کار مورد علاقه‌ات و لذت بردن از انجامش می‌شد باید‌، صرف رفتن از این پاسگاه به آن دادگاه برای یافتن ردپای کلاهبرداری‌ می‌شد که تمام سرمایه زندگی‌ات را با یک وعده دروغین با تاراج برده است.
آنوقت پول و زمانی که باید صرف تهیه یک ماشین با کیفیت و لذت از رانندگی با آن می‌شد‌، صرف ماندن در جاده‌ای در ناکجاآباد و پرداخت بهایی سنگین برای حمل با جرثقیل و سپس تعمیر موتور آن ماشین می‌شود که حتی از خود ماشین هم گرانتر است.
پس قضیه جدی‌تر از این حرف‌هاست. باید انتخاب کنی که می‌خواهی دنباله رو چه نحوه تفکری باشی و افسار زندگی‌ات را دست چه باورهایی بدهی و چه نحوه نگرشی را به عنوان مشاور برگزینی.
اما خبر خوب این است که این مشاور قابل تغییر است. می‌تواند به مشاوری لایق بدل شود و با راهکارها و ایده‌هایش درهایی از نعمت و برکت به زندگی‌ات بگشاید.
پس درباره هزینه کردن برای تغییر این مشاور‌ دست و دلباز باش وگرنه مجبور به پرداخت بهایی سنگین بابت ویرانگری‌های یک مشاور نالایق خواهی شد.
منتظر خواندن «۲۲ امین نکته‌ای» هستم که هر کدام از شما همسفران خوش ذوق‌، قرار است در سفرنامه‌ات ثبت نمایی?
نکته مهم اینجاست که:
باورهای ما با همین تغییرات کوچک در رفتارمان شروع به تغییر می‌کند و یادآوری همین نکات کوچک اما به کرّار است که موجب می‌شود به تغییر عادت‌های بیمارگونه‌ی قبلی‌، مصمم بمانیم.
فقط کافی است به برداشتن این قدمهای کوچک‌، تداوم ببخشیم و هر روز یک نکته دیگر‌ از قوانین زندگی را‌، به آرشیو‌مان بیافزاییم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته?



سلام به دوستان عزیز م
استاد جان درمورد فایلهایت نمیشه نظر داد هر کدامشان آدم رو به یکی از مسیر های موفقیت وصل میکنه از بینهایت راههائی که در جهان وجود داره برای رسیدن به خدا فایلهاتون هدایتمون میکنه مهم ترین چیزی که یاد گرفتم از شما باید حال و احساسم خوب باشه وقتی که از شهرتون دل کندی وبه بندرعباس اومدین حالتون خوب بود وقتی که تاکسی اذیتتون میکرد حالتون خوب بود وقتی که تو اون خونه تو بندرعباس با امکانات کم زندگی میکردین حالتون خوب بود وقتی میخواستی امتحان دانشگاه بدی ولی کتابهای موفقیت میخواندی حالتون خوب بود وقتی تمام راه رو تا دانشگاه پیاده میرفتی حالتون خوب بود وقتی کتونیتون پاره شده بود حالتون خوب بود وقتی اون روز نرفتین شرکت و آتش سوزی شد و شما جان سالم در بردین حالتون خوب بود وقتی همه زندگیتونو هدیه دادین وبایه چمدان به تهران رفتین حالتون خوب بود وقتی فرزندت را از دست دادی تونستی حالتو خوب کنی و در هیچ کدام از این موارد از شانس حرف نزدی فقط گفتی دستی از دستان خدا اومد و برایم کاری انجام داد برای رسیدن به اهدافت کوتاهی نکردی عهدی که با خدایت بستی پاش وایسادی برای خدا وقت گذاشتی ایمانت رو نشون دادی یاد گرفتی که بگی هدایت میشم وقتی چهار راه ولیعصر اون اعلامیه رو دیدی نگفتی شانس آوردم گفتی هدایت شدم خدا از هر طریقی با ما حرف میزنه وقتی شروع کردی که خدایت رو بهتر بشناسی و قرآن رو یکبار برای همیشه عمیق خواندید اونو تو دریا رها نکردی نگفتی شانس آوردم بلکه گفتی هدایت شدم وقتی که کلی قرض داشتی و میخواستی همه چیز را رها کنی یه دفعه تصمیم گرفتی برای چند روز دور شوی و تمرکز کردی و برگشتی و دوره تند خوانی رو محصول شد و آموزش دادی نگفتی که شانس آوردم بلکه گفتی هدایت شدم اگه تا فردا صبح هم بنویسم از شما و راههای رفته شما کم میارم من برای مبلغی بدهی زود حال و احساسم خراب میشه تمرکزم بهم میخوره یادم میره که خدای فراوانی هست یادم میره خدای ثروتمندم هست یادم میره که خدا از راههای بی نظیرش خواسته هایم رو به انجام میرسونه یادم میره که من فقطوفقط فقط باید بندگیشو بکنم و اون ارباب من و به من جواب میده یادم میره که حالم باید خوب باشه یادم میره که ازش بخوام هدایتم کنه آره استاد جان یکی دیگه از ترمز های ذهنی خودمو پیدا کردم من زود فراموش میکنم که اشرف مخلوقات هستم و ذره ای از وجود خداوند که میتونم خلق کنم دارم تمرین میکنم که استاد بشم و باورهای قدرتمند کننده بسازم در همین فایلتان چندین باور پیدا کردم
۱- اینکه من همیشه هدایت میشم مثل استاد
۲- ریل شادی و ثروت وجود داره میخوام وارد این ریل بشم مثل استاد
۳- میخوام هزینه هام برای سفر های اروپایی و آمریکایی باشه مثل استاد
۴- میخوام حالم خوب باشه مثل استاد
۵- دنیا پر از فراوانی و ثروت و من هم جزئی از این کل هستم پس منهم پر از فراوانی و ثروت هستم مثل استاد
شایسته جان با انتخاب این فایل حالمو خوب کردی احساسم دگرگون شد امروز به خودم یادآوری کردم که قوی باش و از خدا هدایت بخواه و مسیر ت را ادامه بده تا به ریل شادی ثروت و فراوانی بیشتر وارد بشی ??
دوستتان دارم و برای تک تک عزیزان از یکتای بی همتا سعادت و کامیابی آرزو میکنم .?
استاد جان ممنونم که دستی از دستان خدا شدی برایمان ???

برگی از سفرنامه زهرا عزیز

درود به همه ی هم وجودی هایم.
یخورده دیر این نظر و میزام اما احساس میکنم موقشه که اینو بگم.
وقتی که داشتم توضیح زیبای خانم شایسته عزیز رو در سفر روز ۲۲ میخوندم، حرفا هایی یادم اومد و متوجهش شدم که واقعا شنیدنش به قدرت کار کردن باور ها کمک میکنه. وقتی که ما پا در این مسیر گذاشتیم و شروع به شناخت بهتر قوانین و خودمون و خدای خودمون میکنیم، وقتی که روی باور هامون هر چقدر خوب یا عالی کار میکنیم، شاید متوجه نباشیم اما به راستی جلوی اتفاق افتادن خیلی چیزهای نادلخواه رو میگیریم. استاد در یکی از فایل های مصاحبشون گفتند که:”اونهایی که با ما هم مسیر هستند و با برنامه های ما کار میکنند، نه تنها به پیشرفت زندگیشون خیلی سرعت و کیفیت میبخشن، بلکه از اونو هم جلو اتفاق افتادن خیلی چیزهای نادلخواه رو هم میگیریم”. یعنی شاید خودمون خیلی از وقتا متوجه این موضوع نباشیم و شاید احساس کنیم که پیشرفتی نمیکنیم، اما از اونجایی که ما همیشه در حال خواستن چیزهای بیشتر هستیم و هیچ وقت متوقف نمیشیم، گاهی شرایط دلخواهی که دوست داشتیم داشته باشیم و بهش میرسیم، وقتی توی این شرایط میمونیم این برامون عادی میشه. وقتی که ما شروع به کار کردن روی باور هامون میکنیم به راطتی اولین نتایج احساس خوبیه که میگیرم و مرحله دوم جلوگیری از اتفاقاتیه که قبل از اینها شاید برامون میفتاد. ینی پیشرفت همیشه این نیست که ما به چیز های جدیدی برسیم بلکه قسمتی از پیشرفت هم جلوگیری از پیش اومدن اتفاقات نادلخواهه حالا هر چقدر هم کم.
وقتی که ما روی باور هامون کار میکنیم، همه چیز رو باهم بدست میاریم و مهم ترین و اصلی ترینش، باور های توحیدی و پیدا کردن این ارتباط با تمام موضوعاتِ زندگیه. عاشق زندگیتون و خدای خودتون باشید و بعد همه چیز خودش مثل جریان رودخانه در زندگیتون جاری میشه. این ارتباط رو قوی تر و خالص تر کنید و خودتون میبینید و واقعا دیگه احتیاجی به مثال ندارید.
عاشق تمام اعضای خونوادم هستم.
در پناه تنها قدرت حاکم بر جهان، همه ی چیزهای خوب و باهم داشته باشید چون لایقش هستید.????????????
ممنونم برای مطالعه نظرم و امیدوارم کمکتون کرده باشه.

برگی از سفرنامه بهنام عزیز

درود به همه ی هم وجودی هایم.
یخورده دیر این نظر و میزام اما احساس میکنم موقشه که اینو بگم.
وقتی که داشتم توضیح زیبای خانم شایسته عزیز رو در سفر روز ۲۲ میخوندم، حرفا هایی یادم اومد و متوجهش شدم که واقعا شنیدنش به قدرت کار کردن باور ها کمک میکنه. وقتی که ما پا در این مسیر گذاشتیم و شروع به شناخت بهتر قوانین و خودمون و خدای خودمون میکنیم، وقتی که روی باور هامون هر چقدر خوب یا عالی کار میکنیم، شاید متوجه نباشیم اما به راستی جلوی اتفاق افتادن خیلی چیزهای نادلخواه رو میگیریم. استاد در یکی از فایل های مصاحبشون گفتند که:”اونهایی که با ما هم مسیر هستند و با برنامه های ما کار میکنند، نه تنها به پیشرفت زندگیشون خیلی سرعت و کیفیت میبخشن، بلکه از اونو هم جلو اتفاق افتادن خیلی چیزهای نادلخواه رو هم میگیریم”. یعنی شاید خودمون خیلی از وقتا متوجه این موضوع نباشیم و شاید احساس کنیم که پیشرفتی نمیکنیم، اما از اونجایی که ما همیشه در حال خواستن چیزهای بیشتر هستیم و هیچ وقت متوقف نمیشیم، گاهی شرایط دلخواهی که دوست داشتیم داشته باشیم و بهش میرسیم، وقتی توی این شرایط میمونیم این برامون عادی میشه. وقتی که ما شروع به کار کردن روی باور هامون میکنیم به راطتی اولین نتایج احساس خوبیه که میگیرم و مرحله دوم جلوگیری از اتفاقاتیه که قبل از اینها شاید برامون میفتاد. ینی پیشرفت همیشه این نیست که ما به چیز های جدیدی برسیم بلکه قسمتی از پیشرفت هم جلوگیری از پیش اومدن اتفاقات نادلخواهه حالا هر چقدر هم کم.
وقتی که ما روی باور هامون کار میکنیم، همه چیز رو باهم بدست میاریم و مهم ترین و اصلی ترینش، باور های توحیدی و پیدا کردن این ارتباط با تمام موضوعاتِ زندگیه. عاشق زندگیتون و خدای خودتون باشید و بعد همه چیز خودش مثل جریان رودخانه در زندگیتون جاری میشه. این ارتباط رو قوی تر و خالص تر کنید و خودتون میبینید و واقعا دیگه احتیاجی به مثال ندارید.
عاشق تمام اعضای خونوادم هستم.
در پناه تنها قدرت حاکم بر جهان، همه ی چیزهای خوب و باهم داشته باشید چون لایقش هستید.????????????
ممنونم برای مطالعه نظرم و امیدوارم کمکتون کرده باشه.

برگی از سفرنامه سمیرا عزیز

۲۳ امین روز این سفر پر خیر و برکت

«هدایت» کلید واژ‌‌ه لحظه به لحظه این سفر است و باید کم کم کلید واژ‌‌ه‌ی تک تک لحظه‌های زندگی ما نیز بشود.
روز اول که قصد این سفر را کردم‌، اول لیستی از فایلها تهیه و تصمیم گرفتم یک روز تمام وقت بگذارم‌، لیستی از فایلها تهیه کنم‌، آنها را دسته‌بندی کنم‌، برای آنها متن بنویسم و در آرشیوم بگزارم و هر روز یکی از آنها را در کانال با شما به اشتراک بگذارم.
اما از همان روز اول‌، این سفر خیلی واضح به من گفت که می‌خواهد لحظه‌های منحصر به فرد خودش را داشته باشد. می‌خواهد سکّان به دست آن نیروی برتر باشد و می‌خواهد مسیر بعدی‌اش را‌، همین نیروی هدایتگر تعیین کند.
برای همین تمام عطای آن برنامه ریزی را به لقایش بخشیدم تا اجازه دهم خداوند همان نیروی هدایتگری که درون همه‌ی ماست‌، همه ما را در هر روز از سفر‌، به آگاهی‌ای هدایت کند که باید بشنویم و برکتش را بپذیریم.
و این نیرو همان خداست‌، همان سلامتی‌ است‌، همان ثروت است‌، همان عشق است‌، همان آرامش است‌، همان اطمینان قلبی است و همان خوشبینی همیشگی است.
هروقت به این نیروی هدایتگر اعتماد کردی و توانستی هدایتش را به برنامه‌ و شیوه‌ای ترجیح دادی که ذهنت یک عمر با دلیل و منطق برایت چیده‌، بدان که توحیدی شده‌ای.
سهم تو از عشق‌، سلامتی‌، ثروت‌ و آرامش‌، به اندازه‌ای است که می‌توانی توحیدی بشوی و توحیدی بمانی.
اولین بار که با تمام وجودم اساس توحید را درک کردم‌، جلسه دوم و سوم دوره روانشناسی ثروت۳ بود. برای من این دو جلسه مثل دستگاه تصفیه‌ای می‌ماند که با وسواس و ظرافت خاصّی‌، بدون خطا شرک را ذرّه ذرّه از وجودت جدا می‌کند. وجودت را خالص می‌کند و سکّان را به دست نیروی توحیدگرای درونت می‌سپارد.
زیرا شرک است که موجب شده‌، نیروی توحیدگرای درونت که همه راه‌حل‌ها را می‌داند‌ را‌، دست کم بگیری و تلاش کنی تا مسائل را به شیوه ذهنت حل کنی.
ذهنی که هیچ اساس قابل دفاعی ندارد و پشت ماسک «ترس» پنهان شده‌ و تا زمانی قدرت تاخت و تاز دارد که ایمان نباشد.
ذهنی که همواره در حال حساب و کتاب کردن برای هر قدمی‌ است که می‌خواهی برداری.
ذهنی که همیشه در حال جداکردن ممکن‌ها از غیر ممکن‌هاست. معمولاً هم لیست ممکن‌هایش خالی است‌، حال آنکه ‌ظرفیت لیست غیرممکن‌ها همیشه تکمیل است. مثلاً می‌گوید:
«امکان ندارد بتوانی کسب و کارت را با توانایی‌های همین لحظه‌ات راه بیاندازی. پس باید برای جلب نظر رئیس فلان بانک کاری انجام دهی تا وامی بگیری»
«برای جذب همسر دلخواهت‌، باید فلان عمل جراحی زیبایی را انجام دهی زیرا به اندازه کافی زیبا و لایق نیستی»
«راه حل این مسئله فقط در دست فلان رئیس‌ یا فلان مأمور دولت است»
«برای این خواسته باید این مدرک را از فلان دانشگاه بگیری»
«اوه!… این خواسته بزرگتر از آن است که بشود به آن فکر کرد»
«دور این یکی را خط بکش چون مال از ما بهتران است»
«عمراً عمرت به تحقق این یکی قد ‌دهد»
«قبلاُها که دست کم بود شاید می‌توانستی‌، اما الان فکرش را هم نکن»
اما نیروی هدایتگر درونت‌، بیرون و محدودیت‌هایش را نمی‌شناسد‌، بزرگی یا کوچکی خواسته برایش فرقی ندارد‌، برای او نه تنها دست زیاد نشده بلکه فرصت‌ها هر روز در حال بیشتر شدن و جهان هر روز در حال ثروتمندشدن است.
نگاه او نگاه «ان مع‌العسر یسری‌ است»و به تو این امید را می‌دهد که هیچ محدودیتی را باور نکن. زیرا اگر خواسته‌ای در دلت زنده شده نشانه‌ای است که می‌گوید:
توانایی لازم برای تحقق آن خواسته‌‌، زودتر از این آرزو آمده است.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



سلام به تمام دوستان و استاد و خانم شایسته عزیز
من کسی نبودم که در طول این سفر کامنتی بگذارم با اینکه خیلی لذت می بردم ولی نمیومدم چیزی بنویسم ولی امروز یه حسی بهم گفت که بیام و کامنت بگذارم
به امید خودت شروع میکنم این حس توحید به شدت فوق العاده اس من یک دانش اموزم امروز امتحان عربی داشیم من سر یک سوال مونده بودم ولی اصلا اعصابم را خورد نکردنم که اینو نمیدونم گفتم حالا رها کن برو بقیه را که بلدی بنوس بعد برگرد روش فکر کن بهت گفته میشه (هدایت میشی) من هم رها کردم و رفتم بقیه را نوشتم و بعد برگشتم روی همان ایه که ایه (من یتوکل علی الله فهو حسبه ) باید اینو معنی میکردیم من تا اینجا معنی کرده بودم که هر کسی به خدا توکل کند پس او .. دیگه نمیدونستم معنی حسبه چیه ولی ناراحت نشدم چون تو این سفر یاد گرفتم که تازه غم نعمت ها را از خودم دور میکنم به خاطر همین هم با ارامش بودن استرس فکر کردم و اصلا هم تقلب نکردم ولی قبل امتحان از یکی از بچه ها معنی این کلمه را پرسیدم سر امتحان همون لحظه که برگه ها را دادن بهم گفت ولی من تا به این سوال رسیدم اصلا یادم نمیومد که اون چی بهم گفته ولی داشتم با کمال ارامش فکر میکردم که یهویی به ذهنم معنی اش امد که او ?❤️کافی است ❤️? و خیلی خوشحال شدم و وقتی که داشتم معنی اش را کامل میکردم پیش خودم گفتم واقعا که❤️ الله❤️ تو زندگی من کافی هستی ?❤️❤️ و من عاشقتم با تمام وجود که من هر موقع به تو توکل کردم تو با تمام وجود به من از در و پنجره نعمت میفرستی عااااششقققتتتم که اینقدر خوب و درجه یکی این اتفاقات که سر موقعیت های حساس بهم کمک شده خیلی زیادن مثلا توامتحان حسابانم داشتم لحظه ی اخر سوال را حل میکردم و واقعا استرس داشتم که نتونم اینو حل کنم ولی خدا را شکر خدا بهم کمک کرد که به خودم مسلط باشم که اون را حل کنم و تونستم ?❤️ ومن واقعا هر موقع بهش توکل کردم دستمو گرفته و اون تنها پناهگاه بدون خطر من توی این جهان هستی است الله تو عشق منیییی❤️❤️❤️????
من از شما خانم شایسه به خاطر شروع این سفر بی نظیر ممنونم ??
و از شما استاد به خاطر درست کردن این فایل ها واقعا ممنونم?
و از خدا جونم به خاطر تمام دستانش ممنونم ?❤️
تازه امروز هم با امدن بارون روزی فوق العاده تر را بهم هدیه داد??❤️❤️
از شما دوست عزیزی که این کامنت را خوندی ممنونم امیدوارم براتون مفید بوده باشه ??

برگی از سفرنامه دریای عزیز

به نام الله ، به نام رب ، به نام فرمانروای من
دیشب از خوشحالی و کنجکاویی اینکه امروز کجار قراره بریم خوابم نمی برد عین این بچه هایی شدم که بهشون میگن فردا صبح میخاییم بریم اردو وخلاصه کلی فکر میومد و میرفت ، به کدوم سمت میخاییم بریم؟ (نمیدونم اما مطمنا خوش آب و هواست، سبزهِ ، سبزه) ، گوشیم تو شارژ بود ، نتو قطع میکردم ، دوباره میگفتم نه! شایسته جان علکی “آروم نمی مونه یه کارهایی داره میکنه بزار دوباره برم سرک بکشم ببینم چه خبره ، دوباره نت روشن میکردم ، میرفتم کانالو تلگرامو چک میکردم ،سایتو چک میکردم ،میدیدم خبری نیست ، خلاصه همینطوری ادامه پیدا کرد تا که چشمام داشت سنگین میشد ،ربم نجوا کرد ، گفت برو نگاه کن ببین شایسته جان من داره کارهای سفرو فردا رو انجام میده ،
رفتم دیدم به به ، چه خبره، بیایین به دیدن ، آلبوم خاطرات خانوادگی درست کرده واسمون، همه فامیل جمعن ،همه دارن آماده میشن ، مطمنم میدونین ،حس فوق العاده ایی که آدم هر روز آماده یک سفر تمام عیار داشته باشه با تمام دوستا و فامیلهای باحال ، هر روز یک مکان جدید، یک درس جدید ، با یک حس عمیق ،یک باور جدید ،همه این حس هایی گفتم باعث نوشتن این جملاتی میشه که به من گفته میشه ، امروز که سفر 23 امون رو شروع کردیم اول مسیر تابلو خورده بود مقصد : (توحید عملی قسمت 1 )
به قول شایسته جانم باید قید برنامه ریزی عقلی رو برای حس درونیمون کنار بزاریم ،چون باعث میشه که عقل دوباره قدرت بگیره و نجوای ناامید کننده شروع به زوزه کشیدن بکنن ، باید بزاریم خودش هدایتمون کنه، تا نجواها ساکت و ساکت تر بشن ،سفر امروز نکاتی رو دوباره به من یادآور شد که خواستم با هم قطاری های عزیزم درمیون بزارم ،
هروقت قدرت رو دادیم به دست شخصی و از اون شخص طلب نعمت و بخشش کردیم ، مطئمن باشید ،نعمت که هیچ زهر هلاهل هم دستمون نمیرسه ( قدرت فقط از آن ربِ ، ازجایی به ما کمک میکنه که حتی فکرشو نمیکنیم ، این قوانین فقط برای کسانی است که به رب اعتماد، ایمان و توکل دارند)
اگر باورهای قدیم رو داشتم میگفتم سید جان ،شانس اوردی که سر کار نبودی ، اما الان میگم که شانس هیچ معنایی نداره، این خداوند مهربان و عزیز، این خداوند زیبا ، اگر بخاد از دل تند باد ، طوفان، مشکلات مالی و اقتصادی و تضادها چنان مارو به ساحل ارامش میرسونه که مثل بهوش اومدن بعد از عمل جراحیه فقط بیدار میشی، و دورو ورتو میبینی میگی شکرت رب من، اما برای این موهبت باید چنگ بزنیم به ریسمان ایمان، توکل، و تسلیم بودن در برابر فرمانروای عالمیان …
سیدجانم دلیل زنده بودنت ، فقط خوده ربِ ، فقط اینه که تو باید این وظیفه رو بر دوش میگرفتی به من و امثال من میگفتی و آگاهی میدادی ، سید اون روزارو که داری تعریف میکنی خوب یادته ، یک نفر بودی اما الان رو ببین چند هزار نفریم…به لطف الله ، دلیل زنده بودنت نشان دادن راه صحیح شناخت رب به ماهاست ، دلیل زنده بودن تو ایجاد مسیر درست قلبی برای درک بهتر قوانین این کائناته، دلیل زنده بودنت ، اینه که خداوند تو رو به عنوان یکی از دستانش برای بندهای خوبش نگه داشته ، و گفته من با سید کار دارم، کلی جهان منو گسترش میده این ادم، میتونه آگاه کنه خیلی هارو ،میتونه ثروت تولید کنه بی حساب و کتاب، هر روز در گسترش این زمین نقش داشته باشه، سید جانم با توحیدی که در من زنده کردی و قدم به قدم به من آموزش دادی و گفتی که خدای ما چطور فکر میکنه، سیستمش چطور عمل میکنه ،تازه دارم میفهمم مفهوم زنده موندن تورو و این شد، که شدیم خانواده ، خانواده ایی که با هم میخندن ، با هم حرکت میکنن ، با هم پیشرفت میکنن ، با هم، به هم کمک میکنن ، با هم توحید دارند، با هم ایمان دارن، هر کس به اندازه خودش و میدونن که قدرتِ مطلق ربِ
دوستای گلم فامیلای عزیزم ، در تمام امور و مسائل انتخاب های خداوند رو جایگیزین انتخاب های خودتون کنید نتایج بی نظیرههههههههههههه بی نظیرررر شک نکنید
اگر میخایم بفروشیم اگر میخاییم بخریم اگر میخاییم بدونیم ، اگر میخاییم انجام بدیم، بزاریم رب هدایتمون کنه ،بزاریم کمکمون کنه و دست هاشو نبندیم ، از بنده هاش انتظار نداشته باشیم ، هیچ کس جز رب لایق سر خم کردن نیست هیچ کس ، …اما یک شرط مهم داره اول به رب اعتماد کنید بدونید که فقط قدرت در دست اونه ، خواهش میکنم روی این موضوع کار کنید و دائما با خودتون این ذکر داشته باشید من تسلیم فرمانروای عالیمان ، الله هستم ، اونقدر با ایمان تکرارکنید که این نیرو در درونت بیداربشه اما یک خبر خیلی خوب اینه که ، از همون لحظه که باورش کنی از همون لحظه که تسلیم محضش بشی از همون لحظه که بدونی و تصمیمی بگیری که هیچ شریکی برای الله وجود نداره دستاتو میگیره همراهیت میکنه میرسونت به اوج ، میبرت به غروب تابستون های گرم دبی ، میبرتت به بهار شمال ، میبرت به پاییز شیراز ،میبرتت به زمستون بارونی خوزستان، میبرت به سلامتی کامل ،میبرتت به حال خوب، میبرت به خونه رویایت ، میبرت به روابط عاشقانه ات ،میبرتت به حساب بانکی بدون حساب و کتاب ، میبرتت با خودش ، کنار خودش جات میده، نازتو میکشه، دلبریتو میکنه، میگه اشاره کن ،فقط لب تر کن ، تنها شرطش اینه که بهش ایمان ، اعتماد و باور داشته باشی فقط کافیه که کنارش بنشینی دیگه بلند نشی…
همه با هم با صدای بلند بگیم ( از هیچی نترسید بزارید صداتون بیاد بیرون )
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی خدا جووونم شکرت، همه با هم بگم ،آآآآآآآآآآآآآآآی خدا جونم شکرت ، آیییییییییییییییی رب العالمین ما تسلیم توایم ….
و در آخر
(راستی یکی از رویاهای من اینه که یک مزرعه بزرگ با کلی گندمزار یک خونه چوبی توی ایالت فلوریدا داشته باشم و درب ورودیش یک تابلو بزرگ چوبی بزنم بنویسم به مزرعه خانوادگی عباسمنش خوش آمدید ( عاشققققققققق همتونم )

برگی از سفرنامه محمد عزیز

برگی زیبا از سفرنامه الهام عزیز????
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته الهی به امید تو خدایا تنها تو را میپرستم وتنها از تو یاری میجوویم
من کلا خییلی کم کامنت میزارم ولی خییلی زیاد تو سایت هستم کامنت میخونم به لطف خدایه بزرگم دارم دوره کشف قوانین را با دوره ثروت سه کار میکنم.
وقتی خانم شایسته از جلسه دوم سوم دوره ثروت سه گفتید دیگه نشد چیزی ننویسم. وقتی به این دو جلسه گوش میکنم و با ااین خداییی که استاد توصیف میکنند و اون باورهای قققدرتتتمننندکننده صحبت می کنند اصلا حالم قابل وصف نیست. من لیاقت و شایستگی این اگاهیها را داشتم که خخخداوند میگم این دوره را برام تهیه کر.د استاد و دوست عزیز که دارید این متن رو میخونید‌، این دو جلسه که خانم شایسته اشاره کردند قابل توضیح نیست اگر بخوام بهایه همین دو جلسه را بگم‌، به اندازه وزن استاد طلا هم که بدم کمه بخدددا کمه.
من در هررر کاری به راحتی با خدام ارتباط برقرار میکنم و خداوند جواب سوالم را میده
چچچه جوابهایی خدایه من عاشقتم من لیاقت دارم و این خدا با من حرف میزند. من مطمنم که خداوند همییشه داره از من حمایت میکنه هدایتم میکند.
استاد عززیز از خداوند با تمام وجودم سپاسگذارم که بر زبان شما جاری شد امیدوارم که بتونم به قول خودتون که میگی اگه این جلسه را درک کنی ححححله بخدا حححله منم بتونم درک کنم
سپاسگزارم سید حسین عباسمنش ?


????
با خواندن دیدگاه الهام عزیز‌، نتوانستم مانع نوشتن احساسی شوم که می‌خواهد از طریق این کلمات جاری شود.
برای من منبع توحید‌، اصل و اساس یکتا‌پرستی و بذر نگاه توحیدی‌ای که باید در وجودمان کاشته شود و ریشه بدواند‌، همین دو جلسه ۲ و ۳ دوره روانشناسی ثروت۳ است.
اگر دوربینی وجود داشت که قادر بود علاوه بر تصویر جسمانی‌، ایمان ما‌، یقین ما‌، اعتماد به نفس ما‌‌، میزان هماهنگی بین جسم و روح ما‌‌، شکل فرکانسی که در اون لحظه ارسال می‌کنیم‌، میزان امید ما‌، شور و شوق ما‌، انگیزه‌ی ما‌، جسارت ما‌، آرامش ما‌، سلامتی ما‌ و میزان توانایی ما در خلق شرایط دلخواه‌مان را نیز به تصویر می‌کشید‌، آنوقت اگر با این دوربین یک عکس قبل از این دو جلسه و یک عکس پس از حداقل ۳۰ بار گوش دادن‌ و پذیرفتن مانند وحی منزل به این دو جلسه می‌گرفتی و این دو عکس را کنار هم قرار می‌دادی‌، خودت هم باورت نمی‌شد که این تو هستی و اینهمه تفاوت از آسمان تا زمین رخ داده.
این اعتماد به نفس‌ات است که از عدم لیاقت‌، به احساس ارزشمندی رسیده.
ترس‌هایت تبدیل به ایمان شده.
تردید‌هایت تبدیل به یقین شده.
ناامیدی‌ها جایش را به امیدواری بخشیده و چقدر خوشبین شده‌ای. نه! باورت نمی‌شود که قبلاً تا این حدّ بدبین بودی.
با جسارت قدم برداشتن‌، جایگزین دو دو تا ۴ تا کردن‌هات شده.
تنبلی و بی حوصلگی تبدیل به شور و شوق انگیزه شده.
بیماری کلاً بار و بنه‌اش را بسته.
به جای نفرت عشق آمده و به جای طمع و حسادت‌، تحسین و سپاسگزاری.
خودت هم خبر نداری که کلاً آدم دیگری شده‌ای. چقدر طبیعی شده‌ای‌، چقدر خود واقعی‌ات هستی و چقدر مثل لحظه تولد خداگونه‌ای.
تغییری که در میزان آرامش‌ات ایجاد شده را نمی‌توانی باور کنی. یعنی نمی‌توانی باور کنی که قبلاً تا این حد ناامید‌‌، مضطرب‌، نگران‌‌، مردد‌ و بی‌ایمان بودی.
نمی‌توانی باور کنی که قبلاً از انجام چنین کارهای ساده‌ای می‌ترسیدی.
نمی‌توانی باور کنی که قبلاً برای قدم برداشتن در چنین مسیر شگفت انگیزی آنهمه دو دو تا چهار تا می‌کردی
نمی‌توانی باور کنی که قبلاً اینقدر راحت خودت را از خوشبختی دور کرده بودی
نمی‌توانی باور کنی که قبلاً تا این حد خودت را در خلق زندگی‌ات کم ارزش و ناتوان می‌دانستی
نمی‌توانی باور کنی که قبلاً تا این حد بیرون از خودت به دنبال خواسته‌هایت بودی و از نیروی درونت این چیزها را که برایش مثل آب خوردن است نمی‌خواستی و به قول شاعر «آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد»‌، بودی.
نمی‌توانی باور کنی که قبلاً تا این حدّ روی دیگران حساب باز می‌کردی و تا این حدّ روی قدرت درونی‌ات حساب باز نمی‌کردی.
و نمی‌توانی باور کنی تا این حدّ از مشرک بودنت‌، بی‌خبر بودی.
و نمی‌توانی باور کنی که تا این حدّ ذهنت با روح ناهماهنگ و از خدا دور بود.
سفرنامه‌های خداگونه امروزتان را که می‌خواندم‌، حسی قوی مثل یک دستور بهم گفت تا این جملات را بنویسم و «سفرنامه امروز الهام عزیز» را با شما هم شریک شوم.
منزل امروزمان که «توحید» است‌، خیلی پربرکت‌تر آن است که بشود تمام و کمال برکتش را درک و تأثیرش را فهمید. نیاز است چنین دوربینی ساخته شود تا بدانی این آگاهی چه فرم زیبایی به فرکانس‌های جدیدت بخشیده و غذای پربرکتی برای وجودت هست.
????
با نوشتن همین سفرنامه‌هاست که به هم کمک می‌کنیم تا سهم بیشتری از این برکت برداریم و البته قدرت این به اشتراک گذاری‌، کمتر از اثر آن دوربین فرکانس نگار نیست. پس حیف است تو هم بخشی از این برکت نباشی و سفرنامه امروزت را ننویسی.
منتظر خواندن ۲۳ امین برگ سفرنامه تک تک شما عزیزان هستیم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️

برگی از سفرنامه الهام عزیز

۲۴ امین روز این سفر پربرکت

جهان ما‌، مبتنی بر مدار و فرکانس است. یعنی به گونه‌ای برنامه‌ریزی شده تا تو را در مداری هم‌اساس با باورهایت قرار بدهد تا اتفاقات‌، شرایط‌، آدمها و فرصت‌هایی هم اساس با باورهایت را تجربه کنی.
به زبان ساده‌‌تر جهان همیشه باورهایت را به تو ثابت می‌کند.
بنابراین وقتی در حال مثال‌آوردن از آدمهایی هستی که مشکلاتی شبیه به تو دارند‌، به سختی پول در می‌آورند‌ و کار و زندگی‌شان به دلار و شرایط اقتصادی و سیاسی وابسته شده‌ ، نه به دلیل است که اوضاع بحرانی است یا پول درآوردن سخت است یا جهان ما دچار کمبود ثروت‌، فرصت و نعمت شده است‌، بلکه دلیل حضور آن آدمها در زندگی‌ات‌، باورها و نگرش مشابه‌تان با هم است که شما را هم‌مدار گردانیده‌ و سر راه هم قرار داده است.
وقتی ناباورانه به نتایج آدمهای مدار بالاتر نگاه می‌کنی و هر جور که با چرتکه باورهای محدودکننده‌ات حساب و کتاب می‌کنی‌ نمی‌توانی چنین نتایجی را باور کنی‌، نه به دلیل است که آنها از راه‌های نادرست به ثروت رسیده‌اند یا شانس آورده‌اند یا خداوند برای‌آنها خواسته و برای تو نخواسته است‌،
بلکه دلیل این تفاوت زیاد در نتایج‌‌، تفاوت زیاد در باورهای‌تان است.
داستان زندگی تک تک ما‌، داستان باورهای‌مان است.
شرایطی که الان در زندگی‌ات تجربه می‌کنی‌، از میزان سلامتی‌، وضعیت مالی‌‌، روابطی که داری و مسا‌ئلی که درگیر آنها هستی‌‌، هرچقدر دلخواه یا نادلخواه‌، این را به تو می‌گوید که:
باورهایی که ساخته‌ای تا همین جای نتایج را جواب داده است. اگر نتایج بزرگتر و متفاوت‌تری می‌خواهی‌‌، باید باورهای قدرتمندکننده‌تر و متفاوت‌تری بسازی.
اگر تلاش می‌کنی تا دلیل این تفاوت‌ها در زندگی خودت و افراد موفق را‌، به عواملی غیر از باورهایت ربط دهی‌، به این دلیل است که هنوز نتوانسته‌ای نقش باورهایت را در خلق اتفاقات زندگی‌ات بپذیری. وقتی هم عمیقا نپذیری که جهان فقط به فرکانس‌هایت پاسخ می‌دهد و تو را در مداری از ‌جنس باورهایت قرار می‌دهد تا اتفاقات همجنس با باورهایت را تجربه کنی‌، قدرتی برای تغیر باورهایت نداری
اولین قدم برای باورسازی‌، این است که:
بپذیری تمام اتفاقات زندگی‌ات بدون استثناء نتیجه باورهای خودت است.
رسیدن به چنین حدّی از پذیرش‌، یعنی بستن راه تاخت و تاز نجواهای ذهن. وقتی هم راه نجواها بسته شود‌، راه تمام بهانه ‌ها بسته می‌شود. این یعنی کنترل ذهن و شروع باورسازی و شروع حرکت به مدارهای بالاتر.
وقتی قبول کنی که شرایط نادلخواه زندگی‌ات نه بخت و اقبال بد توست و نه خواست خداوند‌، بلکه تماماُ در کنترل خودت است و به دست باورهای خودت ساخته شده‌، این امید در دلت ساخته می‌شود که:
پس می‌تواند به دست خودت هم تغییر کند.
اما اگر بپذیری که شرایط تو به دست دلار ساخته شده‌‌، امیدی برای تغییر شرایط نداری چون توانی برای کنترل دلار نداری. سپس
تغییر آنچه که بپذیری خودت آن را به‌وجود آورده‌ای‌، بسیار آسانتر و امکان پذیرتر از آنچه است که‌، فکر می‌کنی نقشی در ایجادش نداشته‌ای.
این نکته مهم ۲۴ امین روز این سفر پربرکت است.
شما هم نکته امروزت را حتماً در بخش نظرات این فایل بنویس و یادت باشد که این نوشتن چه قدرتی دارد و چه نیروهای نامرئی‌ای را در درونت بیدار می‌کند.
مشتاق خواندن ۲۴ امین برگ سفرنامه تک تک شما عزیزان در ۲۳ امین روز سفرمان هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



یه سلااام گرم و صمییمیی به خانواده ی صمیمی خودمم. این فایل رو که گوش کردم یاد دوره دبیرستان و کنکور خودم افتادم. من از بچگی بخاطر تاییدایی که از جانب خانواده بخاطر خوب درس خوندن گرفته بودم یجورایی عادت کرده بودم به درس خوندن. ولی خوب توی مدارس کااااملا معمولی و دولتی بدون هیچ معلم خصوصی و یا کلاس اضافه ای درس میخوندم. تو دوره دبیرستان که رشته ریاضی رو انتخاب کردم هر وقت با بچه ها راجع به کنکور صحبت میکردیم من میگفتم که میخوام دانشگاه شریف قبول شم حالا کاری به درستی یا غلطی هدفم ندارم. ولی به هر کی میگفتم یا یه پوزخند میزد یا اینکه الکی میگفت چه خووب. حتی معلم هامون هم همچین چیزی تو ذهنشون جا نمیگرفت. ولی خوب من میگفتم که من میخوام اینجا قبول شم. سال اول کنکور خیلی خوب پیش رفتم تا دی ماه ولی بعدش یه دوستی اومد تو زندگیم که نتونستم درست درس بخونم و اون ادم سعی میکرد که باورها و‌مسیرم برای درس خوندنو تغییر بده که موفق هم شد . موقع کنکور که شد من واااقعا خراب کردم. از جلسه که اومدم بیرون به بابام گفتم که بهت قووول میدم سال دیگه جبران میکنم. حتی نتایج رو هم نرفتم ببینم. از طرفی هم خانواده دوستم من رو مقصر میدونستن بخاطر قبول نشدن دخترشون یعنی من باید به دوتا خانواده جواب پس میدادم. دوستم اصرار داشت که سال بعد رو باهم درس بخونیم ولی من رابطه ام رو باهاش قطع کردم حتی بارها سعی کرد بهم نزدیک بشه ولی من اجازه ندادم. اون موقع ها اصلا حال روحی خوبی نداشتم. تنها کاری که میکردم قران خوندن بود و از خدا کمک میخواستم . دوباره هدفمو نوشتم تو یه برگه و امضا کردم. تاا اخر کنکور سال بعدم بهش نگاه نکردم. رفتم کتابایی که لازم بود رو خریدم و هر کتاب و جزوه ای از سال قبل بود ریختم دور حتی رنگ اتاقم رو هم عوض کردم. از روزی پنج دقیقه مطالعه شروع کردم. از مباحثی هم که بدم میومد و توشون ضعف داشتم شروع کردم. اهسته اهسته تمام مباحثو خوندم یه طوری کتابارو میخوندم تمرینارو حل میکردم که خودم باااورم نمیشد هر روز صبح واسه نماز بیدار میشدم بعدشم میشستم پای درسم. انقدرررر ارتباطم با خدا قوی شده بود شبا قبل خواب باهاش حرف میزد و ازش تشکر میکردم که کمکم کرد تا یه روز دیگه در راستای هدفم کاری بکنم. کم کم خدا دستاشو بهم نشون داد و معلمای خوبی سر راهم گذاشت . تو ازمونا رتبه های خوبی میاوردم طوری که مدیر منطقه خونوادمو دعوت کرد که ازشون بپرسه چیکار کردین که دخترتون از تراز ۴۰۰۰ به ۷۷۰۰ رسیده. اون روزا عااااشقانه درس میخوندم یعنی هدفم شده بود درست درس خوندن. ولی تو جمعای فامیلی همه مسخره ام میکردن. میگفتن که حتی حموم نمیره و درس میخونه. میگفتن اصلا امکاان نداره بتونی دانشگاه سراسری قبول شی . باید حتما سهمیه و پارتی داشته باشی. یا میگفتن بزن کارگری قبول میشی. ولی من بحث نمیکردم باهاشون تو دلم میگفتم حالا میبینید که میشم یا نمیشم. خلاااصه نتایج اومد و شدم رتبه ۶۷۴ کنکور سراسری. حتی ازمون دانشگاه ازاد هم شرکت نکردم. وقتی رتبه ام تو فامیل پیچید هیچ کس باورش نمیشد. الان هم که چند سال ازون قضیه میگذره خودم هم باورم نمیشه که تونستم با کمک خدا و تعهدی که داشتم به اون رتبه برسم. به خدااای مهربون میسپارمتون⁦☺️⁩⁦☺️⁩⁦☺️⁩⁦☺️⁩

برگی از سفرنامه در جست و جوی حقیقت عزیز

۲۵ امین روز این سفر پربرکت

اگر می‌توانی مثالهایی از افراد پیدا کنی که بعد از اینکه ثروتمند شدند‌، آدمهایی بی‌‌رحم و سنگ‌دل شدند.
یا فردی را می‌شناسی که فکر می‌کنی به محض رسیدن به ثروت‌، خودش را گم کرد و آدم مغروری شد‌ یا آدمهایی را در اطرافت به یاد می‌آوری که‌، دلیل از هم پاشیدن خانواده‌اش یا خیانت به همسرش‌، ثروتمند شدنش بوده‌، نشانه‌هایی قوی از یک باور بسیار خطرناک است که یکی از مهم‌ترین دلایل نداشتن استقلال مالی است.
به عبارت دیگر‌، اگر احتمال یا دلیل تو برای رفتار نامناسب و غیرانسانی آدمها‌، «به ثروتمندبودن‌شان ارتباط دارد»‌، نشانه‌ی محکمی است از این باور خطرناک که:
ثروت ما را از خدا‌، انسانیت و هر ویژ‌‌گی خوب دور می‌سازد.
این باور‌، یکی از مُهلک‌ترین حربه‌های شیطان است برای اینکه حتی به مدار ثروت‌، نزدیک هم نشوی.
برای همین است که اکثراً در آخرین لحظه همه چیز خراب می‌شود. در آخرین لحظه معامله‌ات انجام نمی‌شود یا درست در لحظه‌ی به ثمر نشستن ایده‌ات‌، اوضاع به گونه‌ی دیگری پیش می‌رود که دوباره اوضاع مالی‌ات از همان حدّ همیشگی فراتر نرود و خلاصه همیشه یک جای کار درباره وضعیت مالی‌ات بلنگد.
و هزاران معمای دیگری که می‌توانی در آنها‌، ردّ پای این ترمز را پیدا کنی.
وقتی این ترمز بخشی از باورهایت باشد‌، اصلا مهم نیست که برای رشد کسب و کارت چقدر تلاش می‌کنی یا چقدر آدم خلاق و خوش ایده‌ای هستی. زیرا سکّان به دست این باور است و این باور به شدت تلاش می‌کند تا با دور کردن تو از ثروت‌، تو را همان آدم خوب همیشگی نگاه دارد.
یعنی حتی اگر به خاطر سایر باورهای خوبت‌، در فرصت مناسبی قرار بگیری‌، این باور در نهایت معادله را به گونه‌ای تغییر می‌دهد که نتیجه‌، ثروت نباشد. این باور در کنار ۲ باور «احساس عدم لیاقت» و «باور کمبود‌»، مهم‌ترین باورهای محدودکننده‌ای هستند که‌‌، باید برنامه‌ای همیشگی برای اصلاح‌شان داشته باشی و از آنها غافل نشوی.
زیرا شیطان ذهن در باره این ۳ باور اساسی‌، هیچوقت دست از تلاش بر‌نمی‌دارد و همواره منتظر یک فرصت مناسب است.
پس راهی نداری جز اینکه برای تغییر این باور جهادی اکبر به راه اندازی و خبر خوب این است که می‌توانی کار را از آگاهی‌های این فایل شروع نمایی.
این یادآوری‌، ۲۵ امین برگ سفرنامه‌ام بود که آنها را با شما هم شریک شدم.
منتظر خواندن ۲۵ امین برگ سفرنامه تک تک شما همسفرانم در این سفر پرخیر و برکت هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️



سلام خانم شایسه عزیز و استاد گلم ?
به خدا که شما دستی از دستان خدای مهربونم هستید برای همه ما ???
یه چند ماهی بود که هر موقع که از خداا میخواستم که برام شاگرد بفرسته برا آموزش شاید به دوروز هم طول نمیکشید شاگرد میومد میگفت میخوام بیام کلاس بعدش دیگه پیداش نمیشد? تا همین چند روز پیش هم دوباره همین اتفاق افتاد واقعا دیشب ناراحت بودم میگفتم پس چرا نمیان من که دارم رو باورهام کار میکنم و با کمک دوره کشف قوانین تا اونجایی که ترمزهامو پیدا کرده بودم و ترمزهامو از بین برده بودم ولی باز براام سوال بود که چرا اینطوری میشه ?دیشب از خدا بهم نشون بده اون باور مخرب رو ..دیشب خواب دیدم یکی از اقوام که تازه وضع مالیشون خوب شده توی خیابون دیدمشون سلامشون کردم جواب ندادن و بهم بیمحلی کردن و کلی هم بدوبیراه بهم گفتن منم بهشون گفتم به خاطر همینه چون حالا که وضعتون خوب شده به پول رسیدین اینطوری شدین بعد یهو از خواب پریدم ….تا امروز که خانم شایسته عزیزمون در مورد این موضوع و فایل توی کانال گذاشته بودنو خوندم یه لحظه یادم به خوابم افتاد گفتم یعنی من این باورو دارم?بعد که بهش فکردم و با خودم کنار اومدم چون باورم نمیشد که من این باور مخرب رو داشته باشم …?
و دیدم که واقعا از طرف خدایم هدایت شدم آخه از خدا خواستم که لحظه به لحظه منو هدایت کنه برا همه چیز مخصوصا این خواسته ثروت …?
خددددددددااااایااا بینهایت دوست دارم …سپاسگذارم???

برگی از سفرنامه معصومه عزیز

به نام پروردگار جهانیان
سلام به استاد خوبم وهمه دوستان
اره واقعا همه بدبختی ومشکلات ما از همین 3تا باور کمبود فراوانی .عدم لیاقت.واینکه اگه ثروتمند بشیم از خدا دور میشیم.بخدا قسم این چند روز که دارم با تعهد روی دوره ثروت1مخصوصا جلسه12 تا 16 کارمیکنم اصلا همه چی تغییر کرده.
به خدا دیگه نگرانیم به حدصفر رسیده.من قبلا کلاهمه خرید وفروشام چکی بودن.جوری که همیشه چکهامون با بدبختی پاس میشد.
الان چند روزه کلاسیستم شرکتمون شده نقدی.هر دوتا دسته چکمو بردم تحویل بانک دادم.
بخدا قسم مشتریام خودشون زنگ میزنن برای پول دادن.اینقدر حالم خوبه که دیگه به ایمان صددرصد رسیدم منشأ همه تجربه های زندگیمون ورودی های ذهن ماست.الان به حرف استاد رسیدم که میگفت تنها دلیلی که باعث میشه نتونید مثل من نتیجه بگیریداینه که‌، مثل من برای کار کردن روی قانون تعهد نداشته باشین و 100%باور نداشته باشین که تمام اتفاقای زندگیمون بخاطر باورهامونه.
فایل عالم بی عمل 2استاد خیلی قشنگ اینو شرح میدن
امیدوارم هممون بتونیم با ایمان کامل مثل استاد روی این قانون کارکنیم.
خداروشکر که تونستم این نظر روبرسونم.ی اتفاق خوب افتاد و یه حس ناب بهم گفت تو این سفرنامه براتون نظربزارم تا هم ایمان خودم قوی بشه هم دوستان.
درپناه خدای خوبم شاد باشید.

برگی از سفرنامه دوست عزیز

۲۶ امین روز این سفر پربرکت

این اصل که: «تمام اتفاقات زندگی تو بدون استثناء نتیجه باورهای خودت است‌»‌،
بذر توحید است.
این اصل‌، دروازه هدایت به زندگی‌ای است که تحت کنترل آگاهانه‌ی خودت است نه قیمت دلار‌، نه رئیس بانک‌، نه قوانین دولتها و سیاست‌ها.
این اصل‌، اساس «در صلح قرار گرفتن با تمامیت زندگی»‌است.
وقتی این اصل را باور می‌کنی‌، همه نگرانی‌هایی رنگ می‌بازد و همه تنش‌هایی اهمیتش را از دست می‌دهد که‌، آسایش را از تو ربوده بود.
وقتی این اصل را می‌پذیری‌، اول از همه به آرامش می‌رسی‌،
دیگر نگران از دست دادن آدمهایی نیستی که‌‌، از دست دادن‌شان را به معنای نابودی می‌دانستی.
دیگر نگران خلاص شدن از دست آدمهایی نیستی که بودن‌شان را عامل بدبختی‌ات می‌دانستی.
دیگر تلاش نمی‌کنی تا آدمها را از خودت راضی نگه داری یا برای روز مبادا اعتبار جمع کنی.
زیرا دیگر روز مبادایی وجود نخواهد داشت وقتی باور می‌کنی‌- خداوند- آنکه رابطه‌ات با او دائمی است‌، آنکه از رگ گردن به تو نزدیک‌تر است‌، آنکه جزئی همیشگی از او هستی‌، قدرت خلق زندگی‌ات را تنها در دست باورهایت قرار داده و هیچ احدی هیچ قدرتی در زندگی تو ندارد.
اما بدون درک این اصل‌، راهی به سوی تجربه ثروت و فراوانی نداری.
بدون درک این اصل‌، در نگرانی‌ای همیشگی زندگی می‌کنی.
بدون درک این اصل‌، راهی به مسیر توحید‌، یعنی همان مسیری که قادر می‌شوی خداگونه عمل کنی و مثل خداوند خالق باشی‌‌، نداری. زیرا این اصل سنت خداوند است و بدون شناخت سنت خداوند‌، راهی به سوی شناخت خداوند نداری.
توحید عملی یعنی رفتار کردن بر اساس این اصل و شرک یعنی رفتار کردن بر خلاف این اصل.
وقتی قیمت دلار تو را نگران می‌کند‌، وقتی از دست رفتن رابطه‌ی عاطفی‌ات تو را می‌ترساند‌، وقتی تنها راه حل مسائل مالی‌ات را در گرو مورد توجه قرار گرفتن توسط کارفرما‌، رئیس بانک و هر عاملی بیرون از خودت می‌دانی‌، وقتی نگران کم شدن مشتری‌هایت هستی‌، یعنی خودت و فرکانس‌هایت را هیچکاره می‌دانی و باور داری زندگی تو را دلار‌، فردی که عاشقش هستی‌، کارفرمایت و مشتری‌هایت رقم می‌زنند. در یک کلام یعنی مشرک شده‌ای.
اما هر زمان که منشأ رفتار و اعمالت این باور بود که: «زندگی من در دست باورهای خودم است‌»
و به خاطر این نگاه‌، نه ترسی داشتی و نه غمی‌، نه نگران نتیجه نهایی بودی و نه غصه‌ی گذشته را خوردی‌، بدان که به اندازه ابراهیم‌‌، یکتاپرست شده‌ای.
این یادآوری‌، ۲۶ امین برگ سفرنامه‌ام بود که آنها را با شما هم شریک شدم.
منتظر خواندن ۲۶ امین برگ سفرنامه تک تک شما همسفرانم در این سفر پرخیر و برکت هستم. زیرا من هم مثل شما همسفران خوش‌صحبتم را دوست دارم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️


۲۷ امین روز این سفر پربرکت

تک تک آنچه تجربه می‌کنی‌، خواه آنها را دوست داری یا نداری، خواه آنها را می خواهی یا نمی‌خواهی، حاصل فرکانس‌هایی است که خودت آگاهانه یا ناآگاهانه به جهان هستی ارسال نموده‌ای.
«درک قوانین زندگی» یا «بی‌اطلاع بودن از این قوانین»‌، تغییری در ذات تو که قدرت خلق کنندگی دارد‌، ایجاد نمی‌کند. زیرا تو همیشه یک خالق بوده‌ای و خواهی ماند. اما احتمالاً به خاطر ناآگاهی از قوانین‌، اکثراً خالق شرایط نادلخواه بوده‌ای. منظورم همان شرایطی است که از داشتن‌شان گله داری و هر بار دلیل آن شرایط را با مقصرهای متنوعی توجیه کرده‌ای.
اما کشف قوانین زندگی‌، از تو خالق بهتری می‌‌سازد. زیرا به تو کمک می‌کند تا آگاهانه خالق شرایط دلخواهت باشی.
اصل و اساس این قوانین‌، که باید با تک تک سلولهای وجودت آن را بپذیری این است که:
تمام اتفاقات زندگی تو بدون استثناء‌، حاصل فرکانس‌هایی است که در هر لحظه به جهان ارسال می‌کنی. سیستم جهان را به گونه‌‌ای طراحی شده‌ که در هرلحظه به فرکانس‌هایت واکنش نشان دهد. این بهترین خبری است که می‌توانی بشنوی. زیرا این نوید را به تو می‌دهد که‌، تو در هر لحظه این فرصت را داری تا از جایی که هستی شروع به حرکت به جایی نمایی که دوست داری باشی.
این تمام هدف و مأموریت این سفر است. سفر از شرایطی که هستی (حال هرچقدر خوب) به شرایطی که دوست داری و آرزو داری تجربه کنی.
این سفر به تو چگونگی ساختن فرکانس شرایطی را می‌آموزد که‌، دوست داری تجربه کنی. زیرا داد و ستد تو با این جهان فرکانسی‌، به وسیله فرکانس است. پیمون جهان برای مراوده با تو‌، فرکانس است. برای او هر چیزی یک فرکانس مشخص دارد. یعنی هر آنچه که بشود آن را در این جهان جسمانی تجربه یا حتی تصور نمود. اعم از:
سلامتی، بیماری، یک رابطه عاشقانه، دعوا و مشاجره‌، تلفن زدن به یک دوست، شرکت کردن در یک جشن، خریدن یک خانه یا ماشین، تجربه یک غذای خوشمزه، تنفر از یک غذای خاص‌، دیدن منظره‌ای زیبا‌، دیدن رابطه‌ای زیبا‌، دیدن چهره‌ای زیبا‌، قضاوت درباره چهره‌ای نازیبا‌، همکار شدن با یک فرد خوش اخلاق یا بد اخلاق، ایده هایی که به ذهن ما می رسد، راهکارهایی که برای موضوعات مختلف داریم، داشتن فرزندی با ویژگی خاص، تجربه یک منظره ی دلپذیر، برخورد با یک موضوع نگران کننده، نگرانی از پرداخت هزینه ها، زندگی در یک محله زیبا و تمیز، شکایت از یک محله کثیف‌، آزادی زمانی برای انجام کارهای دلخواه، شکایت از نداشتن وقت آزاد‌، تجربه یک گفتگوی دوستانه، تحسین یک رابطه زیبا‌، حسادت درباره یک رابطه زیبا‌، تجربه سرماخوردگی، فرار از سرما نخوردن‌، مشاهده دعوای غریبه ها در خیابان، دیدن یک آهوی زیبا کنار جاده، لغو پرواز و…
این مثالهای فیزیکی و ملموس را بکار بردم تا بگویم منظورم همه آنچه که بشود آن را تجربه کرد یا به ذهن راه داد، دارای یک فرکانس مشخص است که جهان می‌تواند به راحتی آن فرکانس را اندازه بگیرد و با توجه به مقیاس و شدت فرکانس‌هایی که از شما دریافت می‌کند‌، اتفاقات مشابه آن فرکانس دریافتی را کنار هم بچیند و وارد زندگی‌ات نماید. این برنامه پشت پرده‌ی اتفاقات زندگی‌ات است. همان اتفاقاتی که تا کنون دلایل متنوعی مثل شانس‌، سرنوشت‌، جو جغرافیایی و … برایشان آوردی.
«دریافت فرکانس و ترجمه ی آن به شکل اتفاق و تجربه» کل برنامه جهان است. دقیقاً تمام آنچه که همیشه و هر لحظه در جهان در حال رخ دادن است.
تو یک موجود فرکانسی هستی و وارد جهانی شده‌ای که به این فرکانس‌ها واکنش نشان می‌دهد. آنچه جهان از موجودیت‌ات می شناسد، فرکانس است. زبان داد و ستدت با جهان‌‌، زبان فرکانس است. پس اولین قدم برای تغییر هر شرایطی‌، تغییر فرکانس است. به همین دلیل از نظر من‌، دوره روانشناسی ثروت‌۱ ‌، استاد آموزش چگونگی تغییر فرکانس است.
آگاهی‌های این دوره بی قیمت است و نهایتی برای درک آنها و بیشتر نتیجه گرفتن از آنها وجود ندارد. آگاهی‌های این دوره به معنای واقعی کلمه نسل آدم را تغییر می‌دهد. یعنی چنین حدّی از تغییرات بنیادین در ژ‌‌نتیک آدم ایجاد می‌کند. من این تغییر را با گوشت و خون و استخوانم لمس کرده‌ام.
افراد زیادی هنوز نتوانسته‌اند راهشان را پیدا کنند. حتی آنها که فکر می‌کنند قانون باور را فهمیده‌اند و اهمیت موضوع باور را تشخیص داده‌‌اند نیز‌، نتوانسته‌اند ارتباط میان فرکانس‌ها و باورها یا نحوه ایجاد یک باور و چگونگی تبدیل یک فرکانس به اتفاق را درک کنند. چون هنوز نفهمیده‌اند که خودشان یک دستگاه فرکانس ساز و باور ساز هستند. چون هنوز نفهمیده‌اند که مالک آنها‌، فرکانس‌‌های خودشان است.
دستگاهی که در هر لحظه‌، به وسیله کانون توجه‌‌اش‌، به وسیله گفتگوهای درونی‌اش‌، به وسیله خشم‌ها‌، نگرانی‌ها‌، حسادت‌ها‌، طمع‌ها‌، تحسین‌ها‌، امیدواری‌ها‌‌، سپاسگزاری‌ها و تمام آنچه در ذهنش می‌گذرد و در هر لحظه با آن درگیر است و در ذهنش می‌چرخاند و در گفتگوهای ذهنی یا فیزیکی‌اش به آنها پر و بال می‌دهد‌، در حال تولید فرکانس و در حال جهت دادن به زندگی‌اش است.
‌افراد زیادی از این اصل غافل شده‌اند و به دلیل این غفلت‌، درگیر یادگرفتن مهارت‌هایی مثل هیپنوتیزم‌، هاله درمانی‌‌ یا‌ یک شیوه‌ی جادویی برای تغییر باورها‌شان هستند. اما فارغ از اینکه آنها به دنبال چه شیوه‌ای هستند‌، جهان به شیوه خودش کار می‌کند. شیوه‌ای که مدام به کانون توجه تو پاسخ میدهد.
به همین دلیل‌، باید برای کنترل کانون توجه‌ات جهادی اکبر به راه اندازی. زیرا کانون توجه تو”، اسلحه قدرتمندی است که می توانی با کنترل آن، زندگی ات را بسازی یا با رها کردن آن، زندگی ات را نابود نمایی.
اولین قدم را با کنترل کانون توجه ات نسبت به موضوعات مختلف در هر لحظه شروع کن. تمام رخدادهای این سفر‌، از این نوشته‌، تا آنچه که در فایل هر روز می‌شنوی‌، آنچه که به عنوان برگی از سفرنامه‌ات در قسمت نظرات می‌نویسی یا نوشته‌های همسفرانت را می‌خوانی‌، تمام این ردپاهای به جا گذاشته شده‌، همان معجونی است که برای ساختن باور به دنبالش بوده‌ای.
احساس خوبی که در این لحظات تمرکز‌، تجربه می‌کنی‌، نوید ساخته شدن ریشه‌هایی را می‌دهد که ثمره‌اش بی‌‌انتهاست. احساس تو‌، در هر لحظه میزان هماهنگی یا ناهماهنگی کانون توجه‌ات را با آنچه که می‌خواهی‌، گزارش می‌دهد.
“احساس تو”، در هر لحظه به تو می گوید که چقدر میان ذهنت و روح (اصل و اساس خوشبختی در تمام جنبه‌ها) هماهنگی وجود دارد و با این کانون توجه و با این جنس از فرکانس‌، باید منتظر ظهور چه نتیجه ای باشی.
یعنی با توجه به احساسی که از «توجه به هر موضوع خاص» تجربه می کنی، می توانی به این سوالات پاسخ دهی که:
آیا در حال ارسال فرکانس خواسته‌هایت هستی یا فرکانس ناخواسته‌هایت.
آیا رفتاری که الان انجام می دهی، ناشی از یک باور قدرتمند کننده است یا باوری محدود کننده.
آیا سکّان به دست ذهن است یا قلب.
آیا در حال قدرتمندکننده‌تر ساختن یک باور قدرتمندکننده هستی یا محدودکننده‌تر کردن یک باور محدودکننده؟
آیا در مسیر خواسته‌هایت در حال حرکت هستی یا راه را برای ورود ناخواسته های بیشتر، باز کرده‌ای؟
درک هیچ موضوعی، مهم تر از “درک رابطه میان ذهنت و روح” نیست. این مهارت را دوره عشق و مودت در روابط به خوبی به تو می‌آموزد. این دوره اول از همه خودت را به تو می‌شناساند و به تو خودشناسی می‌آموزد تا بتوانی مهم‌ترین رابطه زندگی‌ات یعنی «رابطه میان ذهن و روح» را بسازی. وقتی هم این رابطه ساخته شود‌، سایر روابط زندگی‌ات را مدیریت می‌کند. رابطه‌ات با ثروت‌، سلامتی‌، عشق‌، آرامش و …
«احساس تو»‌، یعنی آنچه در قالب خشم‌، نفرت‌، ناامیدی‌، نگرانی‌، حسادت‌، حسرت‌، طمع‌، انتقام‌، عشق‌‌ورزی‌، امید‌، توکل‌، ایمان‌، تحسین‌، سپاسگزای و… تجربه‌‌ می‌کنی‌، همیشه تو را از نوع این رابطه و فاصله‌ی فرکانسی‌ای که میان ذهنت و روح وجود دارد، مطلع می کند.
هرچه احساس بهتری داشته باشی، یعنی این فاصله کمتر است و هر چه احساست بدتر باشد یعنی این فاصله در حال افزایش است.
هر چه این فاصله بیشتر باشد یعنی در حال ارسال فرکانس هایی به جهان هستی که نتیجه اش را دوست نداری. هرچه این فاصله کمتر باشد، یعنی فرکانس های قدرتمند کننده‌تری را به جهان ارسال نموده ای که نتیجه اش ورود خواسته های بیشتر، به زندگی ات است.
هرچه این فاصله بیشتر باشد‌، از منبع ثروت و خوشبختی فاصله‌ی بیشتری داری و هرچه این فاصله کمتر باشد‌، یعنی خداگونه‌تر شده‌‌ای.
در یک کلام‌، کیفیت نتایج تو‌، بستگی تمام به میزان فاصله ذهنت از روح دارد. هرچه فاصله بیشتر باشد‌، کیفیت کمتر و هرچه فاصله کمتر باشد‌، کیفیت بیشتر است. برای همین است که می‌گویم آگاهی‌های دوره عشق و مودت در روابط‌، مهم‌ترین رابطه‌ی زندگی‌ات را شکل می‌دهد و مهم تر از همه، وقتی به شناخت کاملتری از این رابطه می رسی، یعنی به شناخت کامل تری از خودت رسیده ای.
این شناخت‌، کلید گنجی بی‌انتهاست و تو را قادر به تفسیر فرکانس هایی می سازد که در هر لحظه به جهان ارسال می کنی. آنوقت می توانی بر اساس این تفسیر، نتایجت را پیش بینی نمایی.
حتی می‌توانی با تغییر آگاهانه و به موقع کانون توجه‌ات و تغییر فرکانس‌هایت‌، از ظهور نتایج ناخواسته‌ پیشگیری نمایی.

برای همین است که می‌گویم اعجاز خداوند‌، «در لحظه بودنش است». هر لحظه برای او متفاوت است. زیرا خاصیت قوانینش این امکان را به تو دهد تا فارغ از اینکه در این لحظه شرایط چیست‌، لحظه‌ی بعدی‌ات را به شکلی که دوست داری‌، بیافرینی. این یعنی احساس آزادیِ کنترل داشتن بر تمام جنبه های زندگی.
آگاهی فایل روز ۲۷‌ام سفر‌، به معنای واقعی کلمه زندگی ساز و هدایت‌گر است. این فایل زندگی‌ساز و هدایتگر را بیش از حد جدی بگیر. حتماً درباره‌اش بنویس و حتماً نوشته‌های همسفرانت را نیز بخوان.
مشتاقانه منتظر خواندن ۲۷ امین برگ سفرنامه تک تک شما همسفرانم در این سفر پرخیر و برکت هستم تا من نیز درسی از سفرنامه شخصی‌تان بیاموزم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️


سلام به استاد و مربی عزیز و بینظیرم و خانم شایسته پر تلاش و دوس داشتنی
امشب که مطالب روز ۲۶ سفرنامه رو میخوندم یاد خاطره ای افتادم که چند ماه پیش برام پیش اومد
من مهندس ناظر عمران هستم و معمولا اینجوریه که پروژه ها از طریق دفاتر فنی به ما معرفی میشه
من نقشه های اجرایی پروژه ای رو که برای اولین بار از طریق یکی از دفاتر نا آشنا به من داده بودند رو امضا کردم
(اون منطقه ای که من فعالیت دارم فقط پنج دفتر داره)
و اون مسئول دفتر فنی حق نظارتی رو که از مالک پروژه گرفته بود تمام کمال به من پرداخت نکرد و تحت عناوین مختلف منو دور زد. در صورتی که به مالک گفته بود که پول منو کامل داده و وقتی من متوجه موضوع شدم تماس گرفتم و توضیح خواستم
در جواب شروع کرد به تهدید کردن که آقای مهندس حواست باشه این من هستم که به تو کار معرفی میکنم
و من چون مدتها فایل استاد عزیزم رو گوش داده بودم در دلم گفتم خدایا تو مالک منی و همه چیز من دست خودم و فرکانس های خودم است. و با آرامش تماسم رو تموم کردم و خداحافظی کردم.
در صورتی که اگر این اتفاق سالهای قبل برای من پیش می اومد به شدت نگران میشدم و حتی اعتراض هم نمیکردم.
و من الان از صمیم قلبم خدای بزرگم رو شاکرم
که این قدرت رو به من داد و منو بی نیاز ساخت
استاد عباسمنش عزیزم به وجودتون میبالم و خدای بزرگ رو برا وجودتون هزاران بار شاکرم

برگی از سفرنامه سعید عزیز

سلام به استاد گرانقدرم
سلام به خانم شایسته گرامی
سلام به دوستان پر تلاشم

(( چگونگی تبدیل فرکانسم به
اتفاقات جالب و زیبا))
با دیدن این فایل که مثل همیشه یک واحد درسی است به خصوص حالا که مقدمه وزین سفرنامه ی ۲۷ هم به آن اضافه شده است، شاید برایتان جالب باشد تمرینی را که در هفته گذشته برای خودم ترتیب دادم :
یک – قرار بود تولدی را مدیریت کنم البته در منزل . از خدای بی شریک هدایت خواستم که فرم جدیدی را( خلق کنم )که هم عملکرد قانون فرکانس را ببینم هم برای چند میهمانم جالب باشد و مفرح. جرقه به ذهنم آمد( بخوان هدایت الهی) در گوگل سرچ کردم در نزدیکی مان یک هتل چهار ستاره بود .خیال می کردم خیلی هزینه اش بشود. رفتم با مسئول مربوطه صحبت کردم برای رزرو جا و ترتیب مراسم تولد و کیک و شمع و …دیدم خیلی عالی حساب و کتاب کرد و توافق کردیم. وقتی مراسم با کمی تغییر انجام می شد زیرلب گفتم
” شکرت خدای من فرکانس می فرستم و خلق می کنم” .
دو- برای امر خیری دستبندم را سال گذشته فروخته بودم . یکی از خواسته هایم جایگزین کردن اش بود. هر بار مبلغی جمع می شد سطل سوراخ و باور عدم احساس لیاقت موجب می شد صرف کار دیگری شود. با فرستادن فرکانس مثبت و کار روی باور لیاقت و ارزشمندی که در کامنت های قبلی ام نوشتم و از دوستان راهنمایی خواسته بودم ( خوشبختانه در ۲۲ روز سفر و ۲۶ روز فایلی گذاشته شد که دقیقن به مشکل من اشاره شده بود )تصمیم گرفتم یک دستبند را به شکلی راحت و آسان خلق کنم و از خدای بی شریک هدایت خواستم و رهایش کردم. خداوند خواهر گرامی ام را واسطه یک پیشنهاد جالب کرد و دستبند خریداری شد . در تنهایی نگاهش کردم . سپاسگزاری کردم خدای یکتا را که با سیستمی به نام – فرکانس و کنترل ذهن – که با آموزه های استادم فرا گرفته ام ، زندگی نوینی را خلق کنم .
سرکار خانم شایسته گرامی در مورد آن چه فرمودید:
“” افراد زیادی از این اصل ( فرکانس) غافل شده اند و به دلیل این غفلت درگیر یادگرفتن مهارت هایی چون ….و هاله درمانی ….برای تغییر باورشان هستند اما…. . .جهان به شیوه خودش کار می کند شیوه ای که مدام به کانون توجه تو پاسخ می دهد””
به درستی که روش هایی مانند (هاله درمانی و …که با آن آشنا شده بودم ) قصد می کند که هاله ها را پاک و یا به قولی جارو کرده تا از انرژی منفی پاک شویم . این چیز بدی نیست .اما اصلن باید از اساس یاد بگیرم که کانون توجهم را بر امور مثبت بگذارم .تمرین کنم بر باورهایی که جریانی از افکار و فرکانس مثبت در اطرافم جاری کند که اصلن محتاج درمان هاله و پاک کردنش نباشم . این قسمت فایل و نوشته آنقدر برایم اساسی است که تازه می فهمم وقتی استاد می گویند وقتی به اصل احاطه پیدا می کنی چقدر راحت خلق می کنی البته با توجه به طی شدن روند تکامل .
سفر امروزم به قدر عالی بود که تفهمیدم چگونه دقیقه ها سپری شدند. خدای بی شریک یارتان .

برگی از سفرنامه مهری عزیز

۲۸ امین روز این سفر پربرکت

قانون خیلی ساده‌ای وجود دارد که:
تو به یک اندازه توانایی تجربه فقر یا ثروت‌، کمبود یا فروانی را داری. اما اینکه وارد کدام مدار شوی و چه شرایطی را تجربه کنی‌، در دست باورهایت است‌.
قانون بسیار واضحی وجود دارد که تو در مداری از جنس باورهایت قرار می‌گیری و در آن مدار اتفاقات‌، شرایط و آدمهایی از جنس باورهایت را تجربه ‌می‌کنی.
و قانون کاملاً ثابتی وجود دارد که: هرچه باورهایت قدرتمندکننده تر شود‌، ترس‌ها و نگرانی‌هایت کمتر و هرچه ترس‌ها و نگرانی‌هایت کمتر شود‌، نعمت‌های زندگی‌ات بیشتر می‌شود و هرچه نعمت‌های بیشتری تجربه کنی‌، به باورهای قدرتمندکننده‌ات قدرت بیشتری می‌دهی و وارد مدارهای بالاتری می‌شوی که با نعمتهای بیشتری احاطه می‌‌شوی تا آنجا که آنقدر از مدار کمبود فاصله می‌گیری که هرگز راهی به سوی تجربه‌اش نخواهی داشت.
مثل قانون اول نیوتن که می‌گوید: اگر یک جسم در حال حرکت‌، با مانعی مواجه نشود‌، تا ابد به حرکت یکنواخت خود ادامه می‌دهد.
به دلیل وجود این قانون است که: اوضاع هر روز تا ابد بهتر و بهتر می‌شود.
پس چرا نمی‌توانی این قانون واضح‌، مشخص و منطقی را باور کنی و بر اساس این اصل پیش بروی؟
چرا همواره به دنبال راهی هستی تا از عهده‌ی روز مبادا بر آیی؟
‌چرا همیشه نگران کم شدن‌، تمام شدن و از دست رفتن هستی؟
چرا باور به کمبود تا این حد در اعماق وجودت ریشه دوانده که حتی در لحظاتی که با نعمت‌ها احاطه شده‌ای نیز‌، به جای لذت بردن از آن لحظه‌، نگران تمام شدنش هستی؟
حقیقت این است که هر روز منابع جدیدی از نعمت‌ها کشف می‌شود و هر روز راه‌ها و ایده‌های ساده‌تری برای بهره برداری از منابع موجود‌، دسترسمان بوده‌، پدیدار می‌شود.
فراوانی و ثروت‌، حقیقت این جهان است. حقیقتی که می‌توانی به وضوح در زندگی خودت ببینی که بسیار بهتر و راحت‌تر از پدربزرگت زندگی می‌کنی‌. حتی بهتر از ۵ سال قبل خود زندگی می‌کنی. پس چرا نمی‌توانی با وجود اینهمه نشانه‌ی واضح‌، فراوانی جهان را باور کنی؟
????
پاسخ ساده است. چون نتوانسته‌ایم به اصل و اساس جهان که خوشبختی و فراوانی است‌، اعتماد کنیم. لذا به جای لذت از مسیر‌، نگران نتیجه‌ایم. وقتی هم به این اصل اعتماد نکنیم یعنی به خدا اعتماد نکرده‌ایم و وقتی هم به خدا اعتماد نکنیم تا ابد در ترس و نگرانی از کمبود‌، خواهیم زیست.
قانون ثابتی وجود دارد که: نمی‌توانی در مسیر ثروت باشی و نگران هم باشی. نگرانی با ثروت همنشین نمی‌شود. نمی‌توانی همزمان نگران وعده شیطان یعنی فقر و کمبود باشی و به فضل و برکت خداوند هم دسترسی داشته باشی.
الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَهً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیمٌ
شیطان وعده تهیدستى به شما مى‏دهد و به زشتیها وا مى‏دارد، ولى خداوند به آمرزش و فزونى نویدتان مى‏دهد که خداوند گشایشگرى داناست. (268بقره)
????
از نظر من‌، باور به فراوانی‌، توحیدی ترین باور است. زیرا معنای کامل اعتماد به ربّ و سیستمی است که بر این جهان مقرر شده. هرچه این باور عمیق تر شود‌، خداگونه‌تر می‌شویم.
هرچه این باور در تو ریشه بدواند‌، از شرک دورتر می‌شوی. چون نمی‌ترسی‌، نگران نمی‌شوی و برای حفظ یک موقعیت‌، فرصت و یا یک آدم در رابطه‌ات‌، برنامه‌ نمی‌ریزی. چون کمبود را باور نداری. چون وعده خداوند به فراوانی را باور داری:
همان وعده‌ای که به وضوح می‌‌گوید: اگر تمام درختان قلم شوند و دریاها مرکب‌، نمی‌توانی فراوانی جهانم را بشماری.
و چه کسی قابل اعتماد تر از خداوند بر کلام خویش است؟!
سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولا. «منزه است پروردگار ما که وعده‏هایش انجام شدنى است.»
برای همین است که اصل‌، «توحید» است و هر چیزی غیر از آن فرع است.
توحید‌، نگرانی‌هایت را از ریشه می‌خشکاند و خوش‌بینی‌ای تمام نشدنی در اعماق وجودت ریشه می‌دواند. وقتی سکّان در دست این نگاه قرار بگیرد‌، زندگی‌‌ات روی موجی از برکت‌، فراوانی و نعمت سوار می‌‌شود.
باور به فراوانی که مصداق توحید است‌، به تو کمک می‌کند برکت هر لحظه از زندگی‌ات را تماماً تجربه و دریافت کنی‌، بی آنکه نگران تمام شدن یا از دست رفتنش باشی.
اما باور به کمبود که مصداق شرک است‌، ترسی ناتمام و همیشگی در وجودت قرار می‌دهد تا حتی در زیباترین لحظه‌های زندگی‌ات هم‌، نگران موقتی بودن آن نعمت و از دست رفتنش باشی.
فراوانی قانون ساده‌ای دارد. فراوانی یک امر ذهنی است. سهم تو از تجربه فراوانی در جهان‌، به اندازه‌ای است که ذهنت آن را باور می‌کند.
محال است به فراوانی باور داشته‌باشی اما آن را در زندگی‌ات نبینی.
محال است به فراوانی باور داشته‌باشی‌، اما همزمان نگران از دست رفتن فرصت‌ها و نعمت‌ها هم باشی.
فراوانی با آرامش همنشین است. فراوانی و نگرانی را نمی‌توان یکجا جمع کرد. افراد زیادی می‌گویند من به فراوانی باور دارم اما همواره در ترس و نگرانی به سر می‌بردند. آنها مدام نگران از دست دادن شغل‌شان‌، کم شدن مشتری‌های‌شان‌، خرابی بازار‌، از دست دادن رابطه‌ی عاطفی‌شان و … هستند.
به میزانی که نگران آینده‌ات هستی‌، به میزان ترسی که از تمام شدن نعمت‌ها‌ و فرصت‌ها داری و به میزانی که نگران بدست نیاوردن نعمت‌ها و فرصتها هستی‌، به همان میزان از تجربه فروانی‌، فاصله داری. این معیار خوبی برای اندازه گیری «باور به فراوانی در ذهنت است».
میزان نگرانی‌ات درباره از دست دادن یا بدست نیاوردن نعمت‌ها‌، همان بخش ساخته نشده‌ی باور فراوانی است. به اندازه‌ای که باور فراوانی در وجودت ساخته می‌شود‌، نگرانی‌هایت کمتر می‌شود و به همان اندازه وارد مدار نعمت‌ها می‌شوی و با آنها برخورد می‌کنی.

مشتاق خواند ۲۸ امین برگ سفرنامه تک تک شما همسفرانم در این سفر پرخیر و برکت هستم تا من نیز درسی از سفرنامه شخصی‌تان بیاموزم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته❤️


سلام بر همگی

باور فراوانی یکی از مهمترین باورهاست. چندین روزه که تصمیم گرفتم با تمرکز بیشتری روی این باور کار کنم و همین فایل هم یک نشانه مهمه برام و بابتش از خداوند مهربانم سپاسگزارم
باور فراوانی باوریه که اگر درست بشه کلی باور دیگه در کنارش درست میشه، یجورایی یه ترمز اصلیه که وقتی روش کار میکنیم بقیه موارد هم باهاش حل میشه

یک جمله قشنگی تو کانال تلگرام نوشته شده بود: تو به یک اندازه توانایی تجربه فقر یا ثروت‌، کمبود یا فروانی را داری. اما اینکه وارد کدام مدار بشوی و چه شرایطی را تجربه کنی‌، در دست باورهایت است‌.

ممنون از خانم شایسته عزیز، واقعا عالی بود
دارم درکش میکنم، وقتی سعی میکنی فراوانی رو باور کنی تجربیاتی رو کسب میکنی که قبلا برات عجیب غریب بود. با همون شرایطی که هستی، با همون کسب و کار، با همون انرژی که میزاشتی جریانی از فراوانی وارد میشه که خودت هنگ میکنی و همش برمیگرده به باورها و فرکانس هات
البته که باور فراوانی بینهایته، همونطور که استاد در فایل میگه همه چیز بینهایته و ما تازه اول کار هستیم

دوره روانشناسی ثروت 1 طلاست، مخصوصا جلسات 12 تا 16 که برای من خیلی عالیه چون روی بحث فراوانی کار میکنه

خدارو شکر که در این مسیر هستم و این آگاهی ها رو میشنوم و از خدا سپاسگزارم برای درکی که تا به الان داشتم و دعا میکنم که خدا کمکم کنه همواره این درک از قوانین بالاتر بره، مخصوصا موضوع فراوانی که یکی از ریشه ای ترین باورهاست

اعتبار همه چیز با خداست، سپاسگزارم خدای خوبم

و سپاسگزارم از استاد عزیزم سید حسین عباسمنش که دست خدا شده و این آگاهی های ناب رو با ما به اشتراک میگذاره
همینطور از خانم شایسته عزیز که وقت میزاره و این فایل ها رو روزانه به ما یادآوری میکنه

در پناه حق

برگی از سفرنامه علی عزیز

سلام به استاد گرانقدرم
سلام به خانم شایسته گرامی
سلام به دوستان پر تلاشم
(( چطور هر لحظه ثروت را تجربه کنم
که ملکه ی ذهنم شود؟))

این جمله “” تو به یک اندازه توااااانایی تجربه فقر یا ثروت ، کمبود یا فراوانی را داری”” تمام فکرم را پر کرده.
اول – روی کلمه ی توانایی فکر کردم . استادم می گویند که این قدرت و توان به ما داده شده که یک دستگاه فرکانس ساز باشیم. یعنی الا و لاغیر ساختمان مغز ما جوری شکل گرفته که گیرنده و فرستنده موج، فرکانس و ارتعاشات باشد.خب تا اینجای کار دست خدای بی شریک من است که مرا چنین خلق کرده.??
دوم- حالا که این هدیه الهی نصیبم شده که من دستگاه تولید فرکانس باشم، اختیار با من است که (گیرنده) چه ورودی هایی باشم و (فرستنده) چه خروجی هایی باشم :
– زیبایی را ببینم و بشنوم و حس کنم و (زیبایی )را بفرستم و بگویم .
– نعمت ، ثروت و سلامتی را( ببینم) و موج ثروت و سلامتی بفرستم.☺️☺️
سوم- حالا که قانون را در دو مرحله ی بالا فهمیده ام باید از طریق (تجربه کردن) به
(دیدن) و (شنیدن) زیبایی ، نعمت ، سلامتی و ثروت عادت کنم. چطور خودم را عادت بدهم و جمله های زیر را نشنوم و آگهی و تبلیغات مشابه اش را نبینم:
– حراج چند درصد…فقط تا تاریخ ….بشتابید!
(یعنی اگر دیر کنی تموم می شه !!!)
– فلان مجتمع تجاری نرو گرونه عوضش فلان جا برو که ارزونه!
( یعنی تو در حدی نیستی که جنس گرون و با کیفیت بخری . بهتره ارزونه رو بخری)
– چه خبره هی دلار گرون می شه همه چی میره بالا!
( یعنی تو نمی تونی فعلن خرید کنی ).
– شیر و ببند آب زیاد مصرف می شه !
( یعنی آب کمه )
– لامپ کم مصرف بخر !
( یعنی برق کمه)
– دستمال کاغذی کم شده ، برو فلان جا صفه! (یعنی کمبوده ، بخر و بخر و نگهدار برای مبادا)
??
به جای همه ی چیزهایی که قرار است نشنوم و نبینم برنامه ریزی می کنم برای رفتن و دیدن
همه ی مکان های تمیز ، عالی ، سرویس خوب ، طبیعت سر سبز ، انسان های خوش خلق و با ادب، فراوانی های موجود در اطرافم ، فقط تاکسی های تمیز و مرتب را انتخاب می کنم . فقط از سوپر های منظم و پاکیزه و فروشنده با ادب خرید می کنم . منزلم را به گفته لوییز هی از همه چیزهای اسقاط و به درد نخور که انبار شده پاک می کنم . لباس های نپوشیده و دمده را از خانه خارج می کنم . داشته هایم را سپاسگزاری و تحسین می کنم .
استاد گرامی و خانم شایسته عزیز حالا می فهمم که من به یک اندازه توانایی تجربه فقر و ثروت ، کمبود و فراوانی را دارم . این جمله به این کوتاهی طلای محض است . گوهری است که اگر در ذهنم نشت کند و به (باوری ژنی)تبدیل شود ، جاذب فراوانی ها، سلامتی و ثروت کلان می شود.
از این که هر روز با این باورهای قدرتمند کننده ذهن فقیرم را تغذیه می کنید
سپاسگزارم

برگی از سفرنامه مهری عزیز

۲۹ امین روز این سفر پربرکت

دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها‌، برای من یادآور «از نو شناختن خداوند است».
شناخت حقیقت توحید و ادراک چگونگی اجرایش در عمل.
اگر آگاهی‌های جلسات ۹ و ۱۰ این دوره را یکی از بزرگترین نقاط عطف زندگی‌ام بنامم‌، اغراق نکرده‌ام. چون برایم وصل شدن به اصلم را بازآفرینی کرد.
وقتی صحبت از آگاهی‌های جلسه ۹ و ۱۰ این دوره می‌شود‌، جنس آگاهی‌ها‌، یک عشق ناب می‌شود که وجود هر فردی با هر دین و مذهبی عاشق شنیدن و درک آن آگاهی می‌شود و آن آگاهی مثل نوش‌دارویی بر جسم و جانش می‌نشیند.
وقتی این آگاهی را می‌شنوی‌، آنچنان با روحت یگانه و هماهنگ می‌پنداری‌اش، که منطق قوی آن‌، ذهنت را به کلی خاموش می‌کند تا وجه بیشتری از این آگاهی را بشناسی و ابعاد وسیع‌تری از آن را به یاد آوری.
چون موضوع اصلاً آموختن نیست. موضوع «به خاطر آوردن» است. روح‌مان تمام این آگاهی را می‌داند. روح‌مان خود این آگاهی است. روح‌ما موجودیتش را می‌شناسد. فقط این ذهن‌مان است که آن را فراموش کرده است. شنیدن و به خاطر آوردن این آگاهی‌، ذهن و روح‌مان را در هماهنگی و یگانگی قرار می‌دهد و تمام خواسته‌های زندگی‌ ما در لحظات این هماهنگی محقق می‌شوند.
در پی سلامتی هستی؟!
این هماهنگی‌، سلامتی را به جسم و جانب باز می‌گرداند.
این هماهنگی‌، عشق را به روابط‌‌ات باز می‌گرداند
در پی رونق و ثروت هستی؟!
این هماهنگی رونق را به کسب و کارت می‌آورد. برایت مشتری و بازار می‌سازد. برایت تبلیغ می‌کند و برایت همه چیز می‌شود.
تنها کار زندگی تو همین است: «تلاش برای بیشتر ماندن در این هماهنگی». تمام معجزات زندگی ما در همین لحظه هماهنگی رخ می‌دهد.
بالاترین فرکانس‌ها در همین لحظه هماهنگی ارسال می‌شود.
حتی همین حالا هم‌، این هماهنگی ما را راهی این سفر شگفت انگیز نموده و دور هم جمع کرده. فقط خدا می‌داند که جادوی این هماهنگی، چه معجزاتی در زندگی تک تک‌مان رقم بزند، چه خواسته‌هایی محقق شود‌ و چه گسترشی ایجاد شود.
جلسات ۹ و ۱۰ این دوره حقیقت خداوند را به شما می‌شناساند.وقتی این حقیقت را دوباره به یاد آوری‌‌، ایمانی و یقینی در وجودت بیدار می‌شود که از عهده تحقق هر خواسته‌ای بر می‌آید و هر آرزویی را برایت به آسانی محقق می‌کند.
یکی از مهم‌ترین آروزهای زندگی من‌، با شنیدن آگاهی‌های همین دو جلسه محقق شد. من آنقدر این آگاهی را باور کردم و آنقدر با آن هماهنگ شدم که شاید به فاصله کمتر از یک ماه‌، خواسته‌ای در زندگی‌ام محقق شد که سالها آرزویش را داشتم.
هر بار که این ۲ جلسه را می‌شنوم‌، ساعت ها با خودم خلوت می کنم‌، به فکر فرو می‌روم و درباره خواسته‌ام جدی‌‌تر می‌شوم وقتی تحققش را اینقدر ساده و در دسترس و اختیار خودم می‌بینم.
آگاهی‌های این دو جلسه‌، واقعاً لازمه زندگی تک تک‌مان است. آگاهی‌های این دو جلسه ما را به خداوند‌، به منشأ ایده‌ها و راهکارهایی وصل می‌کند که هر ناممکنی را ممکن می‌سازد. محال است آگاهی این دو جلسه را بشنوی اما درباره خواسته‌ات دست به کار نشوی و قدمی بر نداری.
این دو جلسه‌، مفهوم واقعی هم‌مدار شدن با خواسته است. این دو جلسه مفهوم واقعی رهایی است.
حالا هر وقت خواسته‌ای دارم‌، تمام تلاشم اجرای آنچه است که در این دو جلسه می‌شنوم. تمام تلاشم ساختن چنین جنسی از هماهنگی با خواسته‌ام است و فقط خدا می‌داند که آن خواسته چقدر راحت وارد زندگی‌ام می‌شود.
شما هم امتحان کن. این بزرگترین راز موفقیت‌های بی‌شماری است که از زمان درک این آگاهی‌ در زندگی‌ام کسب نموده‌ام.
منتظر خواندن ۲۹ امین برگ سفرنامه تک تک همسفران عزیزم هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسته ❤️


یک سلام دیگر به همه
استاد من کانمت گذاشتم موضوعی که امروز برایم رخ داد رو نوشتم بعد رفتم به فایل ۹-۱۰ رهمنای دستیابی به رویا ها
چی بگم مممممم مغزم جوش کرد با شنیدن جلسه ۹ این دوره
این فایل را من شنیده بودم شاید شش ماه پیش. اما کاملاً چیز های بود که فکر میکنم جدیدن دارم میشنیدم و انشاالله که در عمق وجودم با تک تک سلول هایم درکش کنم.
بخدا قسم که تنها همین دو فایل را بفهمی به قسمی که استاد تشریح می‌کند‌، پادشاه زندگی ات میشویو
خدارا به راستی میشناسی. بخدا حیرانم کردی استاد جان. من داشتم بالای روانشناسی ثروت کار میکردم مگر این فایل مرا از آب خشک دراورد ا.
راستی که ما را مثل فیل ساختن با این دانش ها و یاد داشته های که دادند مارا.
خدا یا صدهزار مرتبه شکر که با داشتن استاد همچون شما شیر شده ام شیر و گاهی هم عقاب.
مگر شکر که انسان میشوم با هدایت الله از طریق دستانش.
یکدفعه با شنیدن فایل ۹ و ۱۰ در همین جریان به نظرم آمد که در کلاس که استاد درس میده‌، انگار من در جیب خداوند استم در داخل جیب الله.
بخدا از خوشی بسیار خندیدم و شکر شکر شکر شکر شکر گذرای کردم چون در تصورم آمد ???????
با این ایمان و با این صداقت و راستی وقتی خدا را معرفی میکنی و قوانین را ذره ذره و پله به پله تشریح میکنی راستی که هر بار به اندازه فهم و درک و ظرف خودم می فهممش و نتیجه را همچنان همان قدر میگیرم . برابر باورم خودم. این حقیقت است و راستی که همه چیز فرکانس است و انرژی و دیگر هیچ و دیگر هیچ
در پناه الله باشین شاد سعادت مند ثروتمند در دنیا و اخرت خدایا شکر از این استاد که تم استی از زبانش گپ میزی و دیگر هیچ ????????????❤️?????????

برگی از سفرنامه اخگر عزیز

سلام استاد عزیز وخانم شایسته عزیز
اصلا نمیشه فایلهای استادو سوا کرد یکی بهتر از اونیکی بازم میگم با اینکه گوش دادم قبلا اما دوباره ی چیزی نظرمو جلب میکنه بخودم میگم اینو استاد کی گفت من نشنیدم حتی از صبح دارم گوش میدم نیم ساعت پیش دوباره ی حرفش تازه شد دوباره موندم ک یعنی من دقت نمیکنم یا نمیفهمم پس چرا الان شنیدم دوباره برمیگردونم عقب خوب ک گوش میدم میبینم ن بابا تازگی داره انگار شک میکنم میرم سایت ببینم فایل همین امروزه یا ن یا اشتباه دانلود کردم میبینم ن همونه درسته همونی ک چندبار امروز گوش کردم اما این حرفا کجا بود چرا نشنیدم هرسری ی مطلبی در میاد ازش ک میتونم قسم بخورم اصلاااااا نشنیدم من
استاد واقعا استادی برازندته چقدر اگاهی داری چقدر قشنگ حرف میزنی چقدر تلاش میکنی مارم مثل خودت خوشبخت کنی هرجا ک هستی سلامت تندرست شاد ثروتمند باشی کنار عزیز دلت وپسر ماهت

برگی از سفرنامه زهرای عزیز

به نام خدا و با سلام و احترام به تمامی عزیزانم
پیشنهاد می کنم مطلب سفر 29 ام رو که در تلگرام خوندید ، یکبار دیگه بعد از دیدن این فایل و دوستانی که محصول راهنمای عملی رو دارن بعد از دیدن قسمت 9 و 10 دوباره و یا حتی چند بار مطالب رو بخونید هر بار یه مفهوم جدیدی تو ذهنتون باز میشه.
این محصول اولین محصولی بود که من از سایت خریداری کردم راستش داشتم پولم رو جمع می کردم که ثروت 1 رو بخرم ولی حسی غریب و عجیب گفت این محصول رو بخر و از همون اول به حرفهای استاد مثل وحی منزل گوش میدادم همون موقعه تلویزیون و کانال های تلگرام و حتی ارتباط با دوستانمم قطع کردم یه جایی پیدا کرده بودم عصرا بعد از کار ، 2 الی 3 ساعت هرروز روی این محصول کار می کردم ( یادش بخیر اونموقعه در چه وضعیتی بودم آلان در چه وضعیتی هستم). یادمه 2 یا 3 بار پشت سر هم 2 سال پیش نظراتم تو کانال تلگرام پخش شد و من چقدر خوشحال بودم چون فهمیدم در مسیر درست در حرکتم ولی وقتی این دوره به پایان رسید و دورهای دیگه استاد رو خریدم و محصولات جدید استاد رو تهیه کردم از این محصول غافل شدم . بخدا که باور کنید در طی این دو سال که من این محصول رو دارم بارها و بارها حسم گفت برو محصول رویا رو دوره کن برو دوره کن (آلان راه حل مشکل آلانت تو این محصوله) من اهمیت نمی دادم حتی بم گفت جلسه 9 و 10 رو مرور کن باز اهمیت ندادم ذهن منطقیم می گفت ثروت ها رو کار کن تا امروز که قرعه بنام این فایل افتاد و وقتی جلسه 9و 10 محصول رویا رو دیدم . دفتر این دوره که بار اول نوشته بودمرو باز کردم و با کلام استاد جلو می بردم من اونموقعه کلمه به کلمه استاد رو می نوشتم و هر جلسه رو بالای 10 بار دیده یا شنیده بودم نوشته ها آلان جلومه ولی اعتراف می کنم انگار دو سال پیش من فقط میشنیدم ولی درکشون نمی کردم یا بهتره بگن باورشون نمی کردم . آلان بخودم میگم مطلب به این مهمی چرا سهل انگاری کردی تو باید 100 بار این دو جلسه رو میدی یا می شنیدی تا آگاهی های این محصول مثل پتک باورهای قبلیت نسب بخدا رو بشکونن و باوری که آلان دارم اونموقعه جایگذین میشد .
دوستانی که جدیدا” با این سایت آشنا شدین ، اگه واقعا” می خواین زندگیتون در تمام ابعادش تغییر کنه حتما” حتما” این محصول رو تهیه کنید به هیچ عنوان قصد تبلیغش رو ندارم فقط خودم و خدای خودم میدونیم چقدر تغییرات عالی سط این دو سال در زندگی من رخ داده . دوسال پیش بدهکار بودم رابطه خوبی نداشتم اعتمادبنفسم پایین بود و کلا” داغون بودم و آلان هر وقت یاد اون موقعه هام میفتم یاد محصول رویاها و اون مکانی که خدا در اختیارم قرار داد و جاده سرسبزی که بر می گشتم همه در ذهنم تدایی میشن.
نکته ای که از این فایل به ذهنم خطور می کنه اینکه: تحقیق و شناخت راجع ماهیت خدا ، کار واهی و بیهوده ایِ که ما رو برعکس از خدا دور می کنه ، درستش اینِ هوشیار باشیم و نشانه ها و الهاماتی که به طرق مختلف نشونمون میده رو دنبال کنیم تا به خواسته مون برسیم.
نکته بعدی راحت رسیدن به خواسته مون ِ. این ذهن ، جایگاه شیطان که رسیدن به خواسته رو دشوار جلوه میده . ولی اگه بتونم خودمون رو عادت بدیم همواره به ندای درونمون گوش بدیم که همون سخن خداست خیلی راحت به خواسته مون میرسیم.
وقتی جلسه 9 تموم شد نشونه ای اومد و وقتی جلسه 10 رو دیدم نشونه بعدی برای استمرار برای رسیدن به خواسته جدیدم .
بچه ها ، خانم شایسته عزیز تو تلگرام در مورد جلسه 9 و 10 درست نوشتن . واقعا” همینه . من بعد یه مدت کم تحمل شدم تو سایت کم کاری می کردم ،ایمانم به محصولات و آگاهی های برنامه استاد کمرنگ شده بود خودم رو از مدار بالا ، پایین کشیدم . به دوستان توصیه می کنم آگاهی های این سایت رو جدی بگیرید اینجا 0 یا 100 هست حد وسطی وجود نداره البته اگه 0 هم بشی خودت میفهمی از کجا آب می خوره دوباره برمی گردی و درستش می کنی ولی می خوام بگم افتان و خیزان در این مسیر قدم برندارید بلکه با آین آگاهی ها پرواز رو تجربه کنید. دوسال پیش من این حرف ها رو شنیدم ولی اعتراف می کنم دانشجوی خوبی در مکتب عباس منش نبودم ولی از وقتی این سفر آغاز شد تعهد دادم به خودم که دانشجوی فعالی باشم در این سفر و در این یکماه نتایجش مفیدش رو از همه نظر در زندگیم دیدم.بازی فقط و فقط بازی فرکانس هاست هیچی دیگه نیست.

برگی از سفرنامه ایمان عزیز

به نام خدای وهاب
سلام به همگی
خدا رو شکر که من یکی از افرادی هستم که دوره فوق العاده راهنمای عملی دستیابی به رویاها رو تهیه کردم و دارم استفاده میکنم. درست پنج ماه پیش تو همچون روزی دوره رو شروع کردم به گوش کردن…
تا الان که دارم این مطالب رو مینویسم خدا رو شکر نتایج خیلی خوبی تو جنبه های مختلف زندگی گرفتم.از سلامتی براتون بگم که روز به روز بیشتر و بیشتر میشه و تقدیر و سرنوشتی که برای خودم نوشتم اینکه تا لحظه ای که زنده هستم تو سلامتی مطلق به سر می برم و همیشه و هر لحظه احساس شادابی و جوانی دارم.از نظر مالی که درآمدم خدا رو شکر بیش از ۵ برابر شده تو این مدت و سرنوشت و تقدیر بی نهایت ثروت و نعمت رو برای خودم رقم زدم.
احساس آرامش و آسایشی که در درون دارم و رابطه قشنگی که با خدا دارم و سپاسگزارتر شدم و خدای خودم رو که جور دیگری شناختم از طریق آموزه های استاد، بالاخص آموزه های جلسه ۸ و ۹ همین دوره، حرفهای شنیدم که تو این سی و اندی سال در هیچ کتاب و مکتبی و جو و محیطی نشنیده بودم و مثل بیش از ۹۹ درصد مردم جامعه و اطرفیانم خدا رو یه جورایی غلط باور داشتم.
سپاسگزارم خداوند هستم که من رو به مسیر درست و صحیح هدایت کرد که از صحبتهای زیبای استاد در مورد خدای واقعی و شناخت خدای درونم رو به شکل درست و عالی استفاده کنم.

برگی از سفرنامه داوود عزیز

۳۰ امین روز این سفر پربرکت

اگر بخواهم تمام آنچه از استاد عباس‌منش آموخته‌ام را در یک جمله خلاصه کنم و بگویم این جمله مثل چراغی‌، روشنی بخش راهم بوده و مثل قطب نما مانع گمراهی‌ام شده‌، آن جمله این است:
«تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء نتیجه باورهای خودمان است»
ما موجوداتی فرکانسی هستیم که وارد جهانی شده‌ایم که کار بی وقفه‌اش‌، پاسخ دادن به‌ فرکانس‌های ماست. حتی یک فرکانس کوچک هم بی‌جواب نمی‌ماند و چیزی از قلم نمی‌افتد. اما این جهان ما را در مداری همجنس با فرکانس‌های غالبمان قرار می‌دهد.
ما در شهرهای متفاوت زندگی نمی‌کنیم‌، ما در مدارهای متفاوت زندگی‌ میکنیم و در آن مدارها با افراد‌، اتفاقات‌، ایده‌ها‌، راهکارها‌، فرصت‌ها‌، شغل هایی همجنس با باورهای غالبمان احاطه شده‌ایم.
اینکه هر فرد در چه مداری قرار بگیرد را‌، باورهایش تعیین می‌کند.
روش خیلی ساده‌ای وجود دارد که می‌توانی مداری را بشناسی که در آن قرار گرفته‌ای.
به نحوه کسب درآمدت‌، میزان تلاش جسمانی که باید هر روز انجام دهی‌ و نتیجه‌ای که این تلاش جسمانی به شکل پول‌‌، آرامش‌، آسایش‌، کیفیت و احساس در دست داشتن کنترل زندگی‌ات، برای تو به ارمغان می‌آورد‌، نگاه کن.
به چک و چانه زدن با مشتری‌هایت نگاه کن و سپس نگاهی هم به باورهایت بینداز.
ارتباط مستقیم میان این باور که‌، «پول درآوردن کار سختی است» و «میزان تلاش جسمانی‌ای که هر روز برای کسب درآمد بیشتر به خرج می‌دهی» را پیدا کن.
ارتباط مستقیم میان این باور که «پول دست مردم نیست» و « تلاشت برای جور کردن یک وام دیگر یا علاقه‌ات به خریدن اقساطی ملزومات زندگی‌ات» را پیدا کن.
ارتباط میان باور «ثروت ساختن نیازمند داشتن توانایی و استعداد خاص است» و «راهکاری مثل‌، تلاش برای گرفتن یک مدرک دیگر یا کسب یک مهارت دیگر برای افزایش درآمدت» را پیدا کن.
ارتباط میان این باور که «پتانسیل و توانایی شغل من‌، همین میزان درآمد است» و «تلاشت برای بیشتر مأموریت رفتن‌، اضافه کاری بیشتر‌، یافتن یک شغل دیگر و …» را پیدا کن.
ارتباط میان این باور که «ثروت آدم را از خدا دور می‌سازد» و «انتقاد از ثروتمندان» را پیدا کن.
رابطه‌ی مستقیمی میان راهکارها و واکنش‌های تو برای تحقق یک خواسته و «باورهایت»‌، وجود دارد. زیرا باورهای تو اول در رفتارت‌، ایده‌هایت‌، راهکارهایت و عملکردت خود را نشان می‌دهند‌، سپس به شکل اتفاق‌، وارد تجربه زندگی‌ات می‌شوند.
از طریق این مقایسه ساده‌، می‌توانی ترمزهای ذهنی را پیدا و مچ ذهنت را بگیری.
ارزشش را دارد به جای راهکاریی مثل سخت‌تر کار کردن‌، تغییر شغل‌، تغییر محل کار و … ‌، جهادی اکبر برای شخم زن ذهنت به راه اندازی. زیرا تا زمانیکه ذهن تو برای فقر برنامه ریزی شده باشد‌، هیچ تلاشی قادر به ورود ثروت به زندگی‌ات نیست زیرا خروجی آن برنامه‌، هرگز نمی‌تواند ثروت باشد.
باورهای تو ذهنت را برنامه ریزی می کند. سپس این برنامه توسط مغز به شکل یک دستور صادر می شود و خودش را در نحوه نگرش و واکنش تو نسبت به مسائل زندگی ات و اقدماتی که برای کسب درآمد یا حل یک مسئله داری‌، نشان می‌ٔهد و درنهایت به شکل‌، وضعیت مالی کنونی‌ات در تجربه زندگی‌ات ظاهر می‌شود.
تمام ایده ها و شیوه هایی که برای رسیدن به یک خواسته داری‌، نمود واقعی برنامه‌ای است که در ذهنت نصب شده.
به همین دلیل، برای تغییر شرایط مالی ات‌، قبل از تغییر نحوه عملکردهایی مثل تغییر شغل، تغییر شهر، گرفتن یک مدرک دیگر‌، افزایش ساعات کاری‌، تبلیغات بیشتر‌، تولید یک محصول دیگر‌، تغییر قیمت محصول‌، تغییر شرایط فروش و هر ایده‌ی دیگری‌، باید تغییر را از یک مرحله قبل تر و اساسی‌تر یعنی تغییر برنامه ریزی ذهن آغاز کنی
یعنی با تغییر ورودی‌های ذهنت‌، شروع به ساختن باورهای قدرتمندکننده‌ای نمایی که ذهنت را برای ثروت برنامه‌ریزی می‌کند. سپس این ذهن ثروتمند شما را وارد مداری می‌کند و با ایده‌ها‌، راهکارها‌، آدمها و شرایطی احاطه می‌کند که نتیجه‌اش استقلال مالی است.
دوره روانشناسی ثروت۱‌، استاد برنامه ریزی ذهن برای ثروت است. این دوره یک شاهکار است که نه فقط زندگی خودت‌، که زندگی نسلت را برای ثروت برنامه‌ریزی می‌کند. فقط باید با ذهنی باز سراغ آگاهی‌هایش بروی و اجازه دهی این آگاهی‌های خالص‌، ذهنت را از نو برنامه‌ریزی و آرام آرام با بالارفتن فرکانس‌ات‌، تو را در مدار بالاتری قرار دهد.
منتظر خواندن برگی از سفرنامه تک تک همسفرانم هستم.
تقدیم با عشق- مریم شایسه❤️


نکته بسیار مهم:
هر فصل از سفرنامه شامل ۳۰ روز است. یعنی ۳۱ امین روز سفر به بعد را لازم است در فصل دوم سفرنامه از بخش محبوب‌ترین دانلودها پیگیر شوید.


بنام خدای وهاب .
من فکر میکردم توسایت فایل دانلودی نیست که گوش نداده باشم ولی این فایل را گوش نکره بودم .
واین فایل دو روز من را تو خودم برد راستش اولش یکم احساسم بد مجبور شدم چند سال برگردم عقب ببینم چه روندی را طی کردم.
دیدم برا من هم از این بدشانسی ها وبدبیاریها زیاد بوده .بخاطر باورهای اشتباهم
یک وقتی به یقین رسیده بودم که من اگر زیاد بدست بیارم دارم برا دکتروداروخانه یا تعمیر کاره بدست میارم پس بهتر به همین گنجشک روزی بودن قانع باشم وگرنه اتفاقات میرسه ورزق وروزی از ازل تعیین شده یکی کم یکی زیاد اخه نمیگفتم پس عدالت خدا کجا بود که البته نباید توی حکمت خدا دخالت کرداون خداست که پشت پیچ را میبینه مثلا اگر من ماشین خوب داشته باشم الان وبرم مسافرت شاید تصادف کنم ناقص بشم خدا صلاح نمیدونه من داشته باشم .
وکلی از این باورهای اشتباه که به لطف الهی از طریق دوره روانشناسی ثروت ۱ دارم میبینم.
حالا چرا احساسم بد شد ?
سال گذشته من بخاطر اینکه از شر قرض ووام وپول نزولی نجات بیام و به گفته استاد که مهمترین کار تو زندگی دادن بدهیها باشه تصمیم مان عملی شد ومنزلی که نه جای مناسبی بود ونه آرامشی داشتم ومحکم چسبیده بودم بهش را فروختم ورفتم خانه رهن کردم ۹۰ درصد بدهی ها را دادم ویکم ملک خریدم و کمی هم کسبم را گسترش دادم .ولی چند ماه بعد قیمت مسکن افزایش پیدا کرد.
این فایل را گوش کردم شیطان نجوا کرد که این همه روباورهات کار کردی محصول خرید پس چرا اینطوری شد تو هم دست به طلا بزنی خاکستر میشه ماکس نزن این قانون استاد هم بکارت نیامد و……
اومدم وبا نگاه دقیق ودلایلی که نوشته بودم که چرا این کار را کردم واستاد یادم داده بود که دلایل تصمیمات خودتون رابنویسید دیدم عاقلانه ترین تصمیم بود که گرفتم.
الان یک ساله که آرامش دارم .بخاطر دادن قرضهام عزت نفس پیدا کردم .درآمدم سه برابر شده ملکهائی که خریدم سود کرده .
یکی از ایده هم که تولید محصولی بوده تقریبا به اتمام رسیده .
متمرکز شدم روی کار کردن دوره ها
توی یکی از بهترین محله های شهرم دارم زندگی میکنم .
بدون اینکه بهم فشار بیاد راحت از سود ملک کرایه منزلم در میاد اصلا متوجه نمیشم.
وکلی خوبی دیگه .
خوب من از کلی زیر صفر تازه رسیدم به صفر خوب این کلی برای خودم رشد کردم .
وبا درکی که الان از خداوند و باور فراوانی دارم که بینهایت ثروت وجود دارد ومن هر منزلی را بخوام نقد میخرم .مگه فقط همین اندک را قراره بدست بیارم که نگران شدم من قراره بینهایت ثروتمند بشوم وبیام وبا افتخار ازش بنویسم تو سایت از موفقیتهای مالی ام سلامتی و کلی نعمت دیگه .
این نجواهای شیطان همیشه هست خدا را شکر که میشناسمش وبا ایمان کامل به راهم ادامه میدم من با خدای خودم عهد کردم موفق وثروتمند باشم میثاقنامه امضا کردم قانونی که اول برای استاد عباسمنش و هزاران نفر از دوستان کار کرده برای من هم کار میکنه وکرده
الان سلامتی دارم روابطم خوبه دوستان خوبه زیادی دارم همه چیز دارم تازه دارم مدارهای ثروت راطی میکنم وباصبر وایمان به مرور بالا وبالاتر میام .
وبا کار کردن با ایمان روی باورهام اجازه نمیدم شیطان یک قدم هم باهام هم مسیر بشه .
هر بار که نجوائی میشنوم بجای سست شدن تازه قوی تر ازقبلم وبا ایمانتر ادامه میدهم .

ممنونم از خانم شایسته عزیز دل استاد که انگار این سفر مثل یک رویاست نمیدونم خوابم یا بیدار فقط میدونم بشدت ثاثیر عمیق داره روی باورهام میگذاره دارم قویتر میشوم یک دوره رایگانه مثل دوره ثروت .
پیشنهادم به دوستانی که نمیتونند فعلن دوره تهیه کنند همسفر این سفر شوند که خودش یک دوره قدرتمند است و دست کمی از هیچ کدوم از دوره ها نداره بنظرم همه اول باید از فایلهای دانلودی استفاده کنند .من یموقعی بود که بخاطر اینکه دوره های استاد را داشته باشم وپول نداشتم گریه میکردم اشک میریختم حسرت میخوردم ولی الان نمیدونم چه اتفاقاتی افتاده که من اکثر دوره ها را دارم استفاده ازهمین فایلهای دانلودی وبه کمک همسر خوبم وسپاگذاری از خداوند .
خدا را شکر که طی این دوروز با ایمانی قویتر دست پیدا کردم .استادم ممنون??????????????
سفر نامه روز سی ام .

برگی از سفرنامه مهدی عزیز

سلام خانم شایسته ی عزیز…
چقدررر این جملتون منو متحول کرد که
(ما در شهرهای متفاوت زندگی نمیکنیم بلکه در مدارهای متفاوت زندگی میکنیم)بخدا یه دنیا حرف داره همین یه جملتون ,داستان مدارها حتی لحن حرف زدن منو هم عوض کرده…این مسیر بی نهایت زیبا….چقد حالم خوبهِ
چقد متفاوت ترم از مالکِ یک سال پیش…ب چ آرامشی رسیدم…ب چ عزت نفسی…
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
نمیتونم تمام احساس شعف وسپاسگزاریمو اینجا بیان کنم از شنیدن این جمله ی ناب و طلایی چقدررر سپاسگزار شمام و خدایی که مارو در مسیر شما بزرگواران قرار داده و باشماها همفرکانس شدیم با شنیدن این جمله خیییییلی آروم شدم که اگه من خودم رو آباد کنم باورهامو قدرتمند بسازم تو مدار سعادت وشایستگی قرار میگرم من دیگه ب شهرم نمی اندیشم ب خودم می اندیشم تا در جنگ با خودم تمام نشم بلکه هماهنگ بشم با اصلم….مدارم رو بالاتر ببرم
بینهایت سپاسگزارم از شما خانم شایسته ی عزیز

برگی از سفرنامه مالک عزیز

با سلام و تشکر از این سفر ارزشمند.
بعد از شنیدن این فایل تصمیم گرفتم با دید جدید و آگاهی‌های جدیدم فایل سومین به روز رسانی دوره ثروت ۱ را که یک فایل مراقبه بود و استاد تأکید داشت برای ساختن باورهای قدرتمندکننده‌، بارها تکرار کنیم‌، گوش بدم.
دوباره فایل مراقبه ی ثروت ۱ رو گوش کردم ، یکی از جرقه هایی که این مراقبه در اولین باری که شنیدمش به ذهنم زد جمله ای با این مفهوم بود که : از دید بالاتر ، می بینی و می فهمی که هیچ اسرافی وجود نداره … شنیدن این جمله برای چند لحظه منو میخکوب کرد و بعد باعث شد طبق عادتی که دارم که وقتی جمله ای برام جالبه یا مطابق با باورهای قبلیم نیست ولی احساس می کنم با پذیرفتنش زندگیم و احساسم بهتر میشه می رم دنبالش و خدا هم کمک می کنه و راه رو برای دریافت آگاهی های جدید در ضمن این تحقیقات باز می کنه ، چقدر برام جالب بود ایده ها و مطالبی که بعد از شنیدن جمله ی هیچ اسرافی وجود نداره پیدا کردم ، توجه کردم به اینکه اکثر ماها اسراف رو با مصرف مطابق می دونیم در حالیکه این دو کلمه اصلا از یک ریشه نیستند ، اتفاقی به آیاتی برخوردم در قرآن که اسراف رو به چیزهایی ارتباط داده بود کاملا برخلاف باور رایج جامعه ما از اسراف . مثلا در قرآن به قوم لوط گفته شده اسرافکار و آیات مشابه دیگر و اگر در مورد خوردن و آشامیدن هم توصیه ای شده به این معنایی که جامعه ما برداشت کرده نیست ، و بعد فهمیدم اگر من به فراوانی و بی نهایت نعمت خداوند و گردش ثروت در جهان ایمان داشته باشم ، بیرون ریختن باقیمانده غذا بهم احساس گناه نمیده ، بلکه احساس لیاقتم رو بالا می بره چون من ارزشمندم و دوست ندارم بعداً غذای مونده از وعده یا روز قبل رو بخورم و … و بعد با مقایسه نتایج افراد یا حتی در دید وسیع تر جوامعی که خیلی به این باور تاکید دارند با دیدگاه جوامعی که به قول ما مصرف گرا هستند فهمیدم که خداوند از دیدگاه جدید من بیشتر از دیدگاه قبلی ام که مراقب اسراف نکردن بودم ، حمایت می کنه چون به جریان یافتن بیشتر ثروت کمک می کنم ، وسایل بی ارزش رو از زندگیم حذف می کنم و وسایل جدید و ارزشمند مورد نیازم رو هر وقت نیاز دارم می خرم و به این طریق باعث گردش پول و ثروت در کسب و کارها میشم . از همون موقع خداوند دائما شرایطی با سطح لیاقت بالاتر و اجناس زیباتر و با کیفیت تر رو برام فراهم می کنه و نعمتهاش رو به زندگیم بیش از پیش سرازیر می کنه … همین یه جمله و درک اون سطح زندگی و لیاقت منو بارها و بارها بالاتر برد ، احساس گناه رو در مورد اسراف در وجودم از بین برد ، آرامش و راحتی بیشتری بهم داد و مدار مالی من رو چندین پله ارتقا داد.
از خداوند سپاسگزارم بابت آگاهیهای ارزشمندی که در این سایت بهمون میده و آرزو می کنم هیچ وقت هیچ کدوم ما در زمره اسرافکاران واقعی ، کسانیکه در قرآن با این صفت ازشون یاد شده ، نباشیم .

برگی از سفرنامه ملیحه عزیز

سلام به استاد توانمند و راهگشا و خانم شایسته فرهیخته وبا ذوق و دوستان نازنین که براى تغییر باورها براى رشد و سعادت و خوشبختى در دنیا و آخرت با دعوت و لطف الهى به خانواده ى صمیمى عباس منش پیوسته ایم و دوباره پاى در سفرى نهادیم براى یاد آورى قوانین کیهانى تا بینهایت تمرین و ممارست ………..
سپاس فراوان از خانم شایسته عزیز که مارا سوار این قطار نمودند تا بارها و بارها مطالب و فایل هاى استاد عباس منش را برروى ریل هاى پر سرعت تر و رفع ترمزها ثانیه ثانیه زندگى مون ، رو به جلو و شکوفا تر گردد…… خدایا سپاس
چه سفر زیبایى رو خانم شایسته عزیز شروع کردید ، ان شاءالله ما همسفران انتخاب شده جزو ( ۵٪؜ ) تغییر یافته ى جهان گردیم بقول استاد گرامى ………
و روز به روز افراد بیشتر و بیشترى جذب این باورهایى که فقط زیبایى ها رو ببینیم و زیبا بگوییم تا زیبا بشنویم و با قلبى سالم و با نشاط که وصل به نیروى لایزال الهى ست ، شوند و نجواهاى شیطانى ذهن کمرنگ و کمرنگ تر ………. تا جهان جایى بهتر و زیباترى در تمام زمینه ها براى زندگى گردد …….
دوستان من دبیر بازنشسته هستم و داراى همسر و سه فرزند ، نمى دونید از زمانى که با این فایل ها و کار کردن روى باورهایم آشنا شده ام صدها برابر از زندگى در تمام زمینه ها لذّت بیشترى مى برم و بیشتر اوقات با خانواده استفاده مى کنیم و یادآور خوبى براى هم هستیم . مدّت هاست که تلویزیون و ماهواره نمى بینم و روزها در ضمن کار هاى خونه با آى پد ، گاهى ٧ الى ٨ ساعت مطلب گوش مى کنم و کلّى لذّت مى برم و انرژى مثبت مى گیرم و گذر زمان رو حس نمى کنم و از تنهاییم احساس خوبى دارم ، البتّه من عاشق مطالعه و یادگیرى و تغییر باورها هستم تمام سفرنامه ى خانم شایسته ى عزیز رو دوبار مطالعه کردم و فایل هاى استاد عزیز و بارها و بارها محصولات ایشان رو که خیلى حالم خوب میشه و بیمارى هایم درمان و نظرات شما دوستان قدرتمند که جاى تحسین و آفرین دارد و همه ى اینها باعث شده که فراوانى و نعمت و برکت فراوانى از جانب ربّ العالمین ، خداى کافى و شافى و ناجى با دستان بیشمارش که سرراهمون قرار مى دهد افزون و افزونتر شود ……. خدایا شکرت …… من با تغییر باورهایم و ایجاد توانمندى درخودم برنامه هاى زیادى رو در پیش رو دارم و یک سرى رو شروع کردم به لطف الله یکتا …….
-دوستان جوانم !!! ! از این موهبت الهى که در مسیر شما قرار گرفته حدّاکثر بهره را ببرید و خداوندرا شاکر باشید بخاطر این نعمت که سر راهتون گذاشته شده تا زندگى رو زندگى کنید و بقول استاد ؛ ثروتمند . سعادتمند ، خوشبخت در دنیا و آخرت …….. الهى آمین
-استاد عزیزم صمیمانه سپاسگزارم از این که مرا و جوانان مارا و همه عزیزان این خانواده صمیمى را با خداى مهربان و کتاب آسمانى ، قرآن….. در این دوران غریب و وانفسا همه ى ظرف وجودى مان لبریز و مملوّ از معنویّات مى نمایید . آرزوى سلامتى و عمر طولانى و باعزّت و رسیدن به قلّه هاى موفقیّت روزافزون براى شما و عزیزان تون ….
-خانم شایسته عزیز مرورى مى کنم خلاصه در مطالب سفر در دیدگاه هاى مختلف
شماره ى ١ – عزّت نفس چیست ؟ احساس لیاقت و ارزشمندى ، امیدوارى و عدم نگرانى ، عدم حسادت ، از موفقیّت هاى دیگران خوشحال شدن ….
خیلى رو من جواب داده و حال خوبى پیداکردم ……
-شماره ى ٢ – اعتماد به نفس چیست ؟ تمام اتّفاقات زندگى ما بدون استثناء بازتاب باورها و فرکانس هاى خودمان ست . نباید دنبال مقصّر بود بلکه باید موانع را از سرراه برداشت و باورهارا مثبت و قوى کرد . این اصل را باید بپذیرى که تو بدون استثناء خالق زندگى ات با فرکانس هایت هستى ، حاشیه ها رو حذف کن . مگر توحید غیر از این ست ؟ توحیدى ترین فایل استاد عباس منش ( هم مسلمان میشیم و هم یکتا پرست )
دقیقاً باورش دارم و روى خودم کار مى کنم فراوان …….
استاد عزیز و خانم شایسته نازنین و دوستان دوست داشتنى : در پناه خدا و ایّام به کام …….

برگی از سفرنامه مرضیه عزیز

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

توجه

مشاهده‌ی دیدگاه‌ها، فقط برای دوستانی که عضو سایت هستند‌، امکان‌پذیر است.
برای ورود به سایت یا ساختن حساب کاربری جدید از اینجا وارد سایت شوید.