راهکارهای دوره هدفگذاری برای کمک به شما در تحقق اهداف

 

استاد عباس منش چگونه اهدافش را اجرایی می کند؟

سوال:

همه ما می دانیم شروع کار استاد برگزاری سمینارها و دوره های حضوری بوده و در این مسیر با ساختن باورهای قدرتمند کننده تر به مسیر های بهتری هدایت شدند. منظورم این است که کارها برایشان ساده تر و سودآورتر پیش رفته و اکنون نیز کلیه فعالیت های ایشان به صورت آنلاین است.

سوال من این است که اگر شخصی با موفقیت هایی اینچنین و نیز با همین باورهای قدرتمند کننده به یک باره تمام دارایی خود را از دست بدهد، یعنی به گونه ای باشد که همین باورها را داشته باشد اما هیچ فردی او را نشناسد و بخواهد کار را از نو شروع کند، به چه شکل این مسیر را طی می کند.

یعنی مانند قبل از کم شروع می کند یا او فردی است که نیاز به طی کردن تکامل ندارد و از همانجا دوباره بلافاصله می تواند در همان اولین شروع، موفقیت های بزرگ را کسب نماید؟

این سوالات را می پرسم برای اینکه نمی دانم چگونه باید هدفم را قدم به قدم اجرا کنم. برای اینکه می خواهم بدانم چگونه می شود قدم به قدم مسیر یک هدف را پیمود در حالیکه هیچ برنامه ریزی مشخص و جامعی نتوانسته ای برای این مسیر پیدا کنی؟

و حتی کاملاً هم مطمئن نیستم که این هدف حقیقی ام است یا نه؟

نکند وقتم در این مسیر هدر برود و بعدا ًبدانم کلا چیز دیگری می خواسته ام؟


پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

اجازه دهید نگاه دیگری به این مسئله داشته باشیم زیرا به نظرم کلیت این سؤال اشتباه است.

زیرا وقتی قوانین کیهانی را درک می‌کنی و می‌توانی ارتباط مستقیمی میان باورها و تجارب زندگی‌ات پیدا کنی، دیگر همه چیز حل است.

یعنی فردی که همین حالا باورهای استاد عباس منش را دارد، چه از نظر مالی، روابط، سلامتی و …، مرتباً با تجارب و موفقیت‌هایی شبیه به زندگی ایشان، روبرو است، فارغ از اینکه چه تغییری در اوضاع اقصاد، جامعه، جهان و … رخ دهد، در هر صورت همه چیز به نفع او تمام می‌شود زیرا باورهایش در هر لحظه مسیر او را تصحیح و او را در زمان مناسب، در مکان مناسب قرار می‌دهد.

دقیقاً مانند فردی که شنا را به خوبی مایکل فلپس می‌آموزد، دیگر برایش فرقی ندارد که در استخری با عمق ۱۰ متر شنا کند، یا ۱۰۰ متر! با یک آدم مسابقه دهد یا با سریع‌ترین کوسه! شنای پروانه باشد یا  مختلط، آزاد باشد یا امدادی، در هر صورت او پیروز میدان است!

عاملی که استاد عباس منش را معروف، مشهور و موفق نموده و در مهم‌تر از همه موجب شده تا آموزه‌هایش اینچنین کارآمد و نتیجه بخش باشد، اسم ایشان یا ویژگی‌های فیزیکی‌اش نیست که با تغییر این مسائل، آن نتایج هم تغییر کند، بلکه همه این تجارب، حاصل آن شناخت دقیقی است که از خداوند و قوانین بدون تغییرِ جهان هستی حاصل نموده و باورهای هماهنگ با آن قوانین، که در وجودش ساخته و هر لحظه نیز در حال پروراندن آن باورهاست.

من هنوز با فردی چون او روبرو نشده‌ام که با وجود اینهمه موفقیت، باز هم در هر لحظه‌ مراقب باشد که چه باور قدرتمند کننده تری می‌تواند بسازد! و چگونه می‌تواند خودش را بهبود ببخشد یا چگونه چالشی درست می کند برای رشد بیشتر.

هر فردی، چه زن و چه مرد، چه پیر و چه جوان، چه مسلمان و چه غیر مسلمان، چه آمریکایی و افغان، اگر چنین شناختی از خداوند و قوانینش کسب نماید و چنین باورهای قدرتمند کننده‌ای بسازد و روند تغذیه این باورها، اولویت اصلی زندگی‌اش باشد، این نتایج را تجربه می‌کند بدون توجه به اینکه چه اتفاقتی در جهان ممکن است رخ دهد.

در هر صورت همه چیز به نفع این افراد پیش می‌رود. زیرا سیستم جهان طراحی شده تا در خدمت افرادی باشد که هر لحظه در حال ارسال فرکانس‌های قدرتمند کننده تر هستند.

پس در جهانی که در هر لحظه با فرکانس های ما تغذیه می شود و کارش بازتاب آن فرکانس ها در زندگی ماست، محال است پاسخ فرکانس های قدرتمند کننده، شکست باشد یا برعکس.

و اما یک نکته مهم دیگر!

به نظرم یکی از ویژگی های انسانهای موفق این است که هرگز به آنچه در گذشته انجام داده اند، فکر نمی کنند یا حسابی روی آن ندارند. بلکه آنها متمرکز بر هدفی هستند که در آن لحظه دارند.

بعید می دانم افراد موفقی مانند استاد عباس منش، ایلان ماسک و … به دستاورهای قبلی خود (منظورم حتی یک هفته قبل) به عنوان یک پشتوانه نگاه کنند. از روند موفقیت های این افراد می شود به خوبی به این نکته پی برد که آنها مرتباً در حال کارکردن بر هدف دیگری هستند.

وگرنه دلیلی نداشت فردی مانند استاد عباس منش با داشتن آنهمه محبوبیت، شهرت و ثروت در ایران، به کشور دیگری مهاجرت کند، بخواهد زبان دیگری را بیاموزد و …

یا فردی مثل ایلان ماسک بخواهد پس از تسلا، پروژه هایی مثل اسپیس ایکس و … را شروع نماید.

دلیل موفقیت های این افراد دستاوردهای گذشته شان نیست، بلکه باورهایی است که در هر لحظه آنها را در مسیر هدایت می کند.

اگر قانون این است که تجارب زندگی ما، دقیقاً بازتاب باورهای ماست، پس هرگز چنین چیزی پیش نمی آید که فردی با باورهای قدرتمند کننده، از موفقیتی با درجه ۱۰۰ به درجه صفر برسد. یعنی باورهای این فرد همواره او را در مسیر هدایت می کند. زیرا وقتی قوانین را مثل وحی منزل می پذیری و به مدت طولانی، تلاش ذهنی فراوانی برای ساختن باورهایت به خرج می دهی، مثل این است که نگهبانی قدرتمند بر ذهنت گماشته باشی، دیگر به راحتی ورودی های نامناسب نمی توانند وارد شده و ذهنت را آماج تاخت و تاز خود قرار دهند.

بلکه حتی اگر گاهی نیز از مسیر خارج شوی، این مدت آنقدر کوتاه است که هیچ اتفاق خاصی رخ نمی دهد.

پس چنین فردی که آگاهانه سعی بر هماهنگ شدن و همراهی با قوانین را دارد، دیگر هرگز پیش نمی‌آید که به گذشته برگردد تا بخواهد از اول شروع کند.

یعنی اصلاً  چنین مسائلی برای حل کردن نخواهد داشت. او در مداری بسیار بالاتر است این اتفاقات است. چنین اتفاقاتی هرگز به مداری که این فرد در آن است، دسترسی ندارد.

آنچه موفقیت افرادی مانند استاد عباس منش را آفریده، نوع روندی که طی نموده اند نیست. زیرا افراد زیادی وارد چنین مسیری شده اند اما چرا آنها به چنین موفقیت هایی نرسیده اند. پس عاملی بسیار درونی تر در کار است.

عاملی مثل ایمان و باور را هرگز نمی تواند از بیرون دید و یا آنرا اندزه گرفت.

مشکل ما این است که می خواهیم مسائل متافیزیکی را با نگاه فیزیکی بررسی کنیم. این کار حتی ما را گمراه می کند. به نظرم تنها کار ما عمل به آنچه آموخته ایم است.

بارها از استاد عباس منش این جمله را شنیدم که می گفت:

من بیش از آنکه در پی سوالاتی باشم که مرا از اصل دوره می کند، در حال انجام تمریناتی برای کنترل ورودی های ذهنم و برای ساختن باورهای قدرتمند کننده تر بوده ام. زیرا می دانستم که هرچه باورهایم قدرتمند کننده تر بشود، نتایجم پاسخ همه سوالاتم را خواهد داد.

در مدتی که با استاد عباس منش همکار بوده ام، هرگز ندیده ام که ایشان برای اجرای یک هدف، اول نقشه بسیار کاملی طراحی و سپس کار را شروع کند.

استاد عباس منش همیشه فقط هدف را مشخص و اولین قدم را بر می دارد و ایمان دارد که قدم بعدی، پس از اتمام قدم قبلی به او گفته می شود. ایشان هرگز به دنبال طرح از قبل آماده شده و کاملی نیست. هرگز نمی گوید اول این قدم را بر می‌دارم و بعد آن را و بعد آن یکی و سپس آن یکی و در نهایت می‌رسم به این جای مشخص.

نه هرگز اینگونه نیست.

او فقط یک تصویر واضح و مشخص از هدفش می آفریند. سپس باورهای قدرتمند کننده و هماهنگ با هدفش را می‌سازد. سپس اولین قدمی که به او الهام می‌شود را اجرا و به همین شکل قدم به قدم هدایت می‌شود.

او اینگونه عمل می کند زیرا سیستم جهان را می شناسد. فهمیده است که در جهانی که کارش بازخورد گرفتن از فرکانس های ما و پاسخ دادن به آنهاست، هرگز نمی تواند هیچ طرح از پیش تعیین شده‌ای، وجود داشته باشد.

می داند که قدم بعدی به وسیله فرکانس های کنونی ساخته می شود.

این خبر خوبی است زیرا این نوید را  برایمان دارد که می توانیم درهر لحظه و از هر جایی و شرایطی که هستیم، راهمان را به سوی موفقیت، تغییر دهیم.

اگر هدفی داری، فقط اولین قدم را برایش بردار با این امید و ایمان که، جسارتی که برای برداشتن قدم اول به خرج داده ای، بازخودی است به جهان برای اینکه قدم بعدی را به تو نشان دهد. زیرا جهان هیچ طرح کاملی برای تو ندارد، بلکه به اندازه ی ایمان و باوری که در قدم قبلی از تو دریافت نموده، قدم بعدی را برایت تشخیص می دهد.

حال هرچه این باور و ایمان قدرتمند کننده تر باشد، قدم بعدی مثمر ثمر تر خواهد بود. زیرا تنها چیزی که جهان می داند این است که اگر این فرکانس مشخص را ارسال کنی، در قدم بعدی، این اتفاق مشخص را تجربه خواهی کرد.

پس فقط اولین قدم را با ایمان بردار. شاید در همان قدم اول، وارد مسیری شوی و کاری را انجام دهی که آنقدر برایت جذاب باشد که بخواهی برای همیشه آن را ادامه دهی. شاید هم این مسیر فقط یک رابط بوده تا تو را به مسیری هدایت کند که علائق حقیقی ات و سبک شخصی ات را در آنجا بیابی. یعنی کلاً وارد مسیر و شاخه دیگری از کسب و کار شوی که قبلاً اصلاً آن را نمی‌شناختی یا حتی نمی دانستی که ممکن است بتوانی آن را انجام دهی و به آن علاقه مند باشی.

لازمه رسیدن به چنین نقطه ای، برداشتن قدم های قبلی بوده است. رسیدن به نقطه مشخصی که آن را به عنوان رسالت زندگی ات شناخته ای، از مسیر برداشتن تک تک آن قدم‌هایی گذشته که شاید ظاهراً ارتباطی با کاری که اکنون انجام می دهی نداشته باشد، اما  هر قدم، ، فرصتی است برای ارسال فرکانس های قدرتمند کننده تر، تا موجب شود مرحله با کیفیت تری در قدم بعدی ساخته شود.

حتی اگر در آینده کلاً مسیر عوض شود، نمی توان گفت کارهایی که قبلاً انجام داده‌ای، هیچ ارتباطی با این کار نداشته یا این کارها اتلاف وقت بوده و اگر از همان ابتدا این شغل مشخص یا علاقه مشخص را می شناختی، می‌توانستی به جای اینهمه صرف وقت، برای تجربه آن کارها، مستقیماً سراغ این شغل، این موقعیت و… بیایی.

مثلاً از همان ابتدا کسب و کار اینترتی داشته باشی.

یا از همان ابتدا، ساختمان ساز شوی.

یا از همان ابتدا فلان کارگاه را تأسیس کنی.

یا از همان ابتدا، معلم، پزشک، نجار، نقاش و … شوی!

نه !! هرگز چنین چیزی وجود ندارد. هر کدام از قدمهایی که برداشته‌ای، مثل یک آجر است که این ساختمان را می‌سازد و نه تنها همه آن آجرها مهم‌اند، بلکه زمان، مکان و نحوه چیدمان آنها نیز در میزان استحکام و زیبایی آن ساختمان، موثر است.

پس تنها چیزی که باید بدانی این است که همیشه قدم بعدی وقتی گفته می‌شود که قدم قبلی برداشته شده باشد. این بهترین نگاهی است که موجب می‌شود به خودت جرات برداشتن قدم‌ها را بدهی!

مثل دیدن یک منظره می‌ماند. اول به یک مکان خاص می‌روی که یک کوه است. سپس در بالای آن کوه، می‌توانی دشت مشرف به این کوه را ببینی. یعنی تا زمانی که به آن کوه نرفته‌ای، آن دشت برایت قابل مشاهده نیست.

به همین ترتیب وقتی وارد آن دشت شدی، آن پروانه زیبا را می‌بینی. پس تا زمانی که وارد آن دشت نشده باشی، آن پروانه برای تو قابل مشاهده نیست.

نگران این موضوع نباش که مسیر من چگونه است یا کدام مسیر برایم کاملتر است  یا کدام مسیر کوتاه‌تر!

یا نکند، این مسیر فقط وقتم را تلف کند؟

نکند این تجربه کلاً برای آینده‌ام فایده‌ای نداشته باشد؟!

و هزاران اما و اگر و تردید دیگر که حاصل نگاه محدود کننده‌ی کمالگرایی است.

کمال گرا بودن، نه تنها اعتماد به نفس تان را می کشد و لحظاتی که می توانست برایت لذت بخش باشد را از بین می برد،  بلکه شما را از هر تجربه‌ای محروم می‌کند که لازمه موفقیت ات می بوده است.

رسیدن به هدف یک پروسه است که باید قدم به قدم تکاملش را طی کند. این موضوع شاکله اصلی دوره هدف گذاری است. در این دوره، در حالیکه قدم ها را برای هدفت بر می داری، همزمان نیز باورهایت را می سازی و این دو همواره در این مسیر، یکدیگر را کامل می کنند.

در این دوره ساختن ایمان را می آموزی. زیرا هر قدمی که با ایمان بر می‌داری، مهم و سازنده است. زیرا دوباره آن ایمان قبلی را را قوی‌تر می سازد و کمک می‌کند تا فرکانس‌های قدرتمند کننده تری ارسال نمایی.

سپس به واسطه این فرکانسها، به شرایط بهتری هدایت می‌شوی.

تجربه این بهبود، دوباره ایمانت را بیشتر و قانون را برایت باور پذیر تر می نماید.

در نتیجه با اجرا و ادامه این روند، مصمم‌تر شده و با ایمان، انگیزه و امید بیشتری گام برمی داری ضمن اینکه مسیری لذت بخش را نیز تجربه می کنی، تا جاییکه وقتی به خودت نگاه می کنی، حتی نمی توانی بگویی که چطور و چگونه از این جا سر در آوردی و این دست آوردها را داشته ای.

برداشتن یکی پس از دیگری ِ این قدمها و لذت بردن از روند این مسیر، تنها وظیفه ماست و نیز هدف استاد از آموزش هایش در دوره هدف گذاری است.

مأموریت دوره هدفگذاری این است که باورهایی در شما بسازد که موجب اقدام شود. موجب شود تجربیاتی به دست آوری که “ای کاش‌هایت” را در زندگی کم و ظرف وجودی‌ات را رشد دهد و تو را از خلأ آنچه همیشه به دنبال تجربه اش بوده ای، سرشار نماید.

پس به خداوند، قوانینیش و این مسیر اعتماد کن.

به نظرم دوره هدفگذاری، راهنمای خوبی است تا تو را در این مسیر یاری کند، خصوصاً در لحظه های که نجواهای ذهنت می خواهد به هر شکل تو را از مسیر خارج سازد، تو را در مسیر نگه داشته و پیش ببرد.

جلسه هفتم این دوره، بهترین مشاوری است که در لحظات سخت تردید، می توانی از آن کمک گرفته و دوباره وارد مسیر شوی. اگر به اندازه کافی در این مسیر بمانی، باورهایت فرصت رشد یافته و دیگر هرگز از مسیرت منحرف نخواهی شد و بازگشتی به عقب نخواهی داشت.

معظلی بنام "تنبلی

سوال:

مشکل اساسی زندگی من، تنبلی است.

می دانم برای تجربه روش‌های جدید، باید بی خیال روش‌های قدیمی شوم، اما تنبلی‌ام اجازه نمی‌دهد به خود زحمت یادگیری روش جدید را بدهم، زیرا روش قدیمی ام را به خوبی بلدم و مرا به زحمت نمی اندازد.

می دانم برای بهبود روابط، یا تمرین عزت نفس، باید با آدمهای موفق ارتباط برقرار کنم، اما تنبلی‌ام اجازه نمی‌دهد تا به خودم زحمت این کار را بدهم.

می دانم برای تجربه غذای جدید، باید روش پخت جدیدی را امتحان کنم، اما تنبلی‌ام اجازه نمی‌دهد زیرا روش پخت قدیمی را دیگر چشم بسته بلدم.

می دانم برای یاد گیری زبان جدید، باید قدمی بردارم اما تنبلی‌ام اجازه نمی‌دهد زیرا زبان مادری‌ام را به خوبی بلدم.

مشکل من تنبلی است و نمی دانم چطور می‌شود آن را کنار گذاشت؟

آیا یک عامل مؤثر که دقیقاً نقطه مقابل تنبلی باشد و باعث رغبت و شور اشتیاقی در من شود که از تنبلی دور شوم، وجود دارد؟

زیرا به وضوح می‌بینم تنبلی، مهم‌ترین عاملی است که  موجب شده، کارم فقط تصمیم گرفتن باشد. بی آنکه حتی قدمی برای آن تصمیم بردارم. به همین دلیل هیچ پیشرفتی هم نداشته ام.


پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

به قول استاد عباس منش، ما آدم تنبل یا آدم زرنگ، بی اراده یا سست اراده نداریم. بهتر است بگوییم، آدم بی انگیزه یا با انگیزه داریم. زیرا وقتی انگیزه‌ها از راه برسد، همان فردی که او را سست اراده نامیده بودیم، به گونه‌ای اراده‌اش را نشان می‌دهد و موفقیت‌هایی کسب می‌کند که ما متعجب می‌شویم.

انگیزه قادر است ازهمان آدمی که او را ناکارآمد، تنبل، سست اراده و بی پشتکار می دانی، یک مدیر موفق، کارآفرین، پزشک و … بسازد که می‌تواند تاثیری عظیم در جهان پیرامونش بگذارد.

خیلی مهم است بدانی:

آیا آدمی هستی که هر روزت با انگیزه حرکت به سمت خواسته ات شروع می شود یا اینکه بیدار می‌شوی ببینی چه پیش می‌آید؟

زیرا موفقیت هرگز شانسی اتفاق نمی افتد. بلکه موفقیت یک طرح و فرآیند است که با همواره با انگیزه همراه بوده است.

با چه انگیزه ای سر کار می روی؟ با چه انگیزه ای درس می خوانی؟ و با چه انگیزه‌ای به مسائل زندگی‌ات نگاه یا برای حل آنها ایده پردازی می‌کنی!

آیا می دانی تفاوت با انگیزه قدم برداشتن یا انجام یک کار بدون هیچ اشتیاق یا بینشی چیست؟

دقیقاً به اندازه تفاوت موفقیت با شکست، سرزندگی با افسردگی، ایمان با ترس، امید با ناامیدی و نیز تفاوت میان سخت کار کردن با پیشرفت است.

اما منظورم قطعاً این نیست که “انگیزه” را با “وابستگی به عاملی بیرونی” که مرتباً در حال هُل دادن ات باشد، اشتباه نگیر.

زیرا هیچ فردی قادر نخواهد بود مسئولیت انگیزانندن تو را به دوش بکشد. حتی اگر چنین فردی پیدا شود، قطعا زمانش آنقدر کوتاه است که اصلا به هیچ نتیجه ای ختم نخواهد شد.

منظورم از “انگیزه” یک عامل درونی است که خود به خود تو را پیش می برد. منظورم “انگیزه ای است که باید خودت آن را بسازی”

لازمه ساختن چنین انگیزه ای، داشتن خواسته های واضح و مشخص است. انگیزه، در قلب خواسته ات لانه دارد.

منظورم از “خواسته واضح و مشخص” یعنی خواسته ای که بتوانی آن را دست یافتنی ببینی. بتوانی تصویری واضح از آن در ذهن داشته باشی.

منظورم یک هدف رویایی، خیال پردازی و آرزوهای دور و دراز نیست. منظورم اهدافی واقعی است که تضادهای زندگی ات تو را به نقطه ای رسانده که خیلی واضح به نقطه ای رسیده ای که می دانی چه می خواهی.

منظورم هدفی است که بشود برنامه ای برای اجرایش تدارک دید. بشود گفت که اولین قدم را از کجا می شود برداشت و بشود گفت مقصدش کجاست.

به گونه ای که هر روز از شوق برداشتن یک قدم دیگر در آن مسیر، بیدار شوی. انگیزه، در چنین مرحله ای از خواستن، متولد شده، به زندگی ات جهت داده و مسیر را برایت مشخص می کند.

زیرا اگر مقصد مشخص نباشد، اگر ندانی چرا آن هدف را می خواهی یا چه کاری می خواهی برایش انجام دهی، فقط بیش از یک سرگردان در مسیر نخواهی بود.

برای کسب موفقیت، فقط بلند پرواز بودن یا خواستن موفقیت های بزرگ، کافی نیست. بلکه باید بدانی چرا آن خواسته را می خواهی و باورهای قدرتمند کننده ای برایش بسازی تا باور کنی داشتن آن خواسته برایت امکان پذیر است.

این چیزها همان عامل درونی است که انگیزه می سازد و سوختی می شود برای غلبه بر هر آنچه که تنبلی می نامی.

وقتی چنین انگیزه ای می آید، دیگر فرقی نمی کند دیگران چه نگاهی به توانایی های تو یا درصد امکان پذیری آن هدف دارند. زیرا تو آن را باور داری و در هر صورت انجامش می دهی.

چرا که انگیزه، قدرتی در خود دارد و توانایی هایی را در تو بیدار می کند تا بتوانی هر غیر ممکنی را ممکن بسازی.

انگیزه، نقطه مقابل تنبلی است.

باز هم می گویم، منظورم انگیزه هایی درونی است که منبع آن، باورهای قدرتمند کننده ات است، نه تشویق هایی که از بیرون از خود دریافت می کنی. اگر پشتوانه انگیزه ات عاملی بیرونی باشد، بدان که آنقدر سست است که راه به جایی نخواهد برد.

بر عکس، انگیزه ای که پشتوانه اش یک باور قدرتمند کننده باشد، اشتیاقی سوزان برای ادامه دادن و پیش رفتن به تو می بخشد.

چنین انگیزه ای از دل هدف‌هایی واضح و مشخص، نمود پیدا می‌کند و با هر قدمی که در این مسیر برداشته می شود و هر کوچکترین نتیجه ای که بار می آید، آشکارتر و بزرگتر می شود.

هر کوچکترین نتیجه ای که می آفرینی، انگیزه، باور و ایمانت را برای ادامه، تغذیه می کند.

جهان همیشه نگاه متفاوتی به افراد با انگیزه و بی انگیزه دارد. جهان نمی تواند حامی یک فرد بی انگیزه باشد. تمام امکانات جهان، همواره در اختیار افراد خودجوش است. حتی جهان بیشتر از آنها، مشتاق موفق شدنشان است. چراکه آنها هستند که جهان را رشد می دهند.

رسالت جهان، بیشتر بخشیدن، به فردی است که انگیزه دارد. فردی که باور دارد هدفش دست یافتنی است و همه اینها زمانی شروع می شود که هدف هایت واضح و مشخص می شود.

اولین قدم برای داشتن هدف‌هایی واضح و مشخص، شناختن خودت و علائقت است و برای این کار، راهنمایی بهتر از “دوره هدفگذاری”، سراغ ندارم.

پس به خودت نگاه کن:

اگر علائقت را نمی‌شناسی، حتی نمی‌دانی از زندگی چه می‌خواهی، یا رسالتت چیست.

اگرهدف داری اما نمی‌دانی باید از کجا شروع و چگونه اولین قدم را برداری.

اگر وقتی به خودت نگاه می‌کنی، می‌بینی هدف‌های متفاوتی را شروع اما همگی نصفه و نیمه و بی نتیجه رها شده اند.

اگر هر بار فرد را در انجام کاری موفق یافتی، تو هم با شور و شوق فراوان و به قصد موفق شدن، تصمیم به انجام همان کار گرفتی، اما خیلی زود فهمیدی که دیگر خبری از آنهمه ذوق و شوق اولیه نیست، حتی نیمه کاره رها شد.

اگر دریافته ای که قدرت تصمیم گیری برای رسیدن به اهدافت را نداری، امروز یک تصمیم گرفته و با جدیت متعهد به اجرایش می‌شوی، اما فردا هیچ خبری از آن همه جدیت نیست.

و در یک کلام، اگر به احساس ناتوانی درباره رسیدن به اهدافت رسیده‌ای.

یعنی  هنوز نتوانسته‌ای هدفت را خیلی واضح و مشخص، از هوس‌های زودگذر تشخیص دهی!!!

مهم‌ترین مأموریت “دوره هدف گذاری” و مهم‌ترین هدف استاد عباس منش از تهیه این دوره، کمک به شما در برداشتن این دو قدم است:

  1. کمک به شناخت خودت و علائق ات است تا بتوانی اهداف واقعی ات را از هوس های زودگذر تشخیص دهی.
  2. کمک به ساختن باورهای قدرتمند کننده‌ی هماهنگ با آن اهداف واضح و مشخص

زیرا همیشه در جنگ میان اهداف و باورها، همیشه باورها پیروز اند. پس تنها راه این است که نه تنها هدف واضح و مشخصی داشته باشی، بلکه باید باورهای هماهنگ با آن هدف را بسازی تا نه تنها جنگی میان این دو نباشد، بلکه آن باور، پشتوانه ای باشد برای بارور ساختن آن هدف.

هدفگذاری یک پروسه است. پروسه ای که باید با تکرار و تمرین روزانه، مسیرش را طی نمایی.  لازم است جلسه به جلسه، این دوره را بگذرانی و تمریناتش را مو به مو انجام دهی. لازم است حداقل ۶ ماه با تمام وجود، زمانی مشخص را برایش اختصاصا دهی.

وقتی هدف مشخص می شود. وقتی مصمم به انجامش می شوی، آنوقت انگیزه هم از راه می‌رسد برای برداشتن اولین قدم ها. سپس نشانه ها از راه می رسد و هر بار نتایج را بهتر می کند.

شما مسیر را با یک هدف شروع می‌کنی و بوسیله انگیزه‌ای که از دل آن هدف می‌آید، هدایت  شده و قدم ها را یکی پس از دیگری برمی داری. سپس نشانه های یکی پس از دیگری ظاهر و دوباره اشتیاقت را به ادامه بیشتر می کند.

سپس نتایج بزرگتری ظاهر می شود. این نتایج اعتماد به نفس ات را افزایش داده و این ایمان را می سازد که همه چیز امکان پذیر است.

ایمان به توانایی انجام یک کار!

سپس به همین شکل هر بار ایمان، انگیزه، باور و اعتماد به نفس ات برای برداشتن قدم های بزرگتر و اجرای اهدف بزرگتر، بیشتر می شود.

آنوقت به خودت نگاه می‌کنی و می‌بینی قدم‌هایی برداشتی و تغییراتی ایجاد کردی و موفقیت‌هایی کسب نمودی که روزی مثل همین الان، حتی فکر کردن به آن هم راحت نبود.