راهکارهای دوره جهان بینی توحیدی برای حل مسائل زندگی

نحوه تغییر باوری محدود کننده به نام "کمال گرایی"، به عنوان یکی از عوامل اصلی ناامیدی در مسیر اهداف

سوال:

بیش از یک سال است که از آموزش های استاد عباس منش استفاده می کنم. تا کنون به کمک دوره هایی مثل راهنمای عملی دستیابی به آرزوها، دوره عزت نفس و روانشناسی ثروت 1، تغییرات وسیعی در زندگی ام ایجاد شده به گونه ای که واقعاً زندگی ام ربطی به گذشته ندارد.

اما به قول استاد عباس منش، هرچه به خواسته های بیشتری می رسیم، اعتماد به نفس مان برای انجام کارهای بزرگ تر و داشتن خواسته های بزرگ تر بیشتر می شود و به نوعی همراه با رشد باورهامان، اعتماد به نفس مان و نیز خواسته هامان هم رشد می کند.

با اینکه دوره جهان بینی توحیدی را تهیه نکردم، اما مدتی است در حال مطالعه نظرات این دوره در سایت هستم و باید بگویم مطالعه نظرات دوره ها قبل از تهیه دوره، معجزه می کند.

انگار فضاهایی خالی در ذهن ایجاد می شود برای جایگزین شدن آگاهی هایی که قرار است از این دوره بیاموزیم و باورهایی که باید بسازیم.

همین یک کار، بسیاری از سوالاتم را در باره قوانین، شناخت خودم و باورهایی که باید بسازم پاسخ داده است. در همین حین متوجه موضوع مهمی درباره خودم شدم و فهمیدم اکنون مهم ترین پاشنه آشیل من و مهم ترین مانع من برای پیشرفت بیشتر، “کمال گرایی ” است

منظورم ویژگی ای است که باعث میشه انتظار داشته باشی خیلی سریع یه چیزی رو یاد بگیری یا اولین چیزی که تولید میکنی موفقیت و ثروت زیادی برایت ایجاد کنه و اگراین اتفاق رخ نده، در همون قدم اول نا امید بشی و ادامه ندی.

من فهمیدم که مهم ترین روزنه ای که شیطان ذهنم وارد میشه و نجواهاش رو شروع می کنه، همین نگاه کمالگرایانه ام است. یعنی ذهن من از طریق این ویژگی وارد میشه و خیلی راحت فرمان زندگی منو به دست می گیره و خیلی راحت میتونه منو در مسیر اهدافم متوقف و نا امید کنه.

بعنوان مثال، من برنامه نویسی اندروید کار میکنم و هرگاه برای پیشرفتم در این زمینه، نتایج و دستاوردهای افراد موفق این حوزه رو مطالعه می کنم.

متوجه شدم وقتی موفقیت ها و نتایج اون افراد رو می بینم، به جای ایده گرفتن و انگیزه گرفتن برای تلاش بیشتر همراه با خوش بینی و امیدواریِ بیشتر، از خودم نا امید میشم چون دستاوردهای من، حتی نزدیک به موفقیت های آن افراد  خبره هم نیست.

به همین با اینکه مرتباً در حال پیشرفت هستم، دستاوردها و کارهام رو بی ارزش می دونم و نمی تونم اون نتایج به ظاهر کوچک رو ببینم و به خاطرش سپاس گزار و امیدوار باشم.

چون  فکر می کنم این کارها مثل بازی های بچه گانه است و من باید به نقطه عالی برسم تا بتونم از این راه درآمد خوب کسب کنم. در نتیجه احساسم به شدت بد می شه.

اما الان خیلی خوشحالم چون به تازگی فهمیدم ذهن من از این نقطه داره به من حمله می کنه و این نقطه ضعفی هست که باید روی آن کار کنم.

الان تصمیم گرفتم به شدت روی این ویژگی کار کنم. لطفا بهم بگید که موضوع کمال گرایی مربوط به کدام حوزه از باورهاست و چه باورهایی باید تغیر کنه و چه باورهایی باید ایجاد بشه تا توانایی کنترل ذهنم در این باره رو کسب کنم.

کدامیک از محصولاتی که من دارم، کمک بیشتری در تغییر این ویژگی می نماید؟


پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

قبل از پرداختن به موضوع کمال گرایی، موضوع بسیار مهمی را دوست دارم اول از همه به خودم و سپس به همه دوستان یادآور شوم که:

ما به دنیا نیامده ایم تا وارد مسابقه ای تمام نشدنی با دیگران شویم. زیرا همه ما به یک اندازه توانایی خلق زندگی دلخواه مان را داریم. همه ما به یک اندازه به منبع ثروت ها، نعمت ها، ایده های خلاقانه، فرصت های تمام نشدنی و… وصل هستیم.

جهانی که وارد آن شده ایم، مثل رستوران بزرگ و تجملی است که همه نوع غذا، نوشیدنی و تنقلات در آن هست و همه ما به یک اندازه به تمام آن غذاها و نوشیدنی ها دسترسی داریم.

بنابراین، همانگونه که در این باره، علاقه ای به امتحان کردن غذاهای مورد علاقه دیگران نداریم، همانگونه که نگران تمام نشدن غذاها نیستیم، همانگونه که نمی خواهیم به شیوه دیگران قاشق و چنگال به دست بگیریم، همانگونه که می خواهیم غذاهای دلخواه مان را به شیوه خودمان بخوریم و از این لحظات لذت ببریم، همین رفتار را نیز باید در زندگی واقعی مان و ماجراهایی که وارد آن می شویم، اجرا کنیم.

یکی از تله هایی که ما را در مسیر اهداف مان متوقف می کند، مقایسه نتایج مان با نتایج دیگران است. زیرا ما قدرت تشخیص دقیق درباره مسیری که آن افراد پیموده اند، باورهایی که ساخته اند، قدم هایی که برداشته اند و مسیر تکاملی ای که پیموده اند و مدت زمانی که صرف طی شدن این تکامل نموده اند، نداریم.

ما نمی دانیم آنها چه باورهایی داشته اند و چه باورهایی ایجاد نموده اند.

ما نمی دانیم آنها چه ورودی هایی را به ذهن شان راه داده اند و چه مراقبت های ذهنی ای داشته اند!

ما از ریشه هایی که آرام آرام در وجود آن افراد شکل گرفته، شیوه هایی که آن ریشه ها تقویت شده و زمانی که صرف رشد آن ریشه ها و سپس به ثمر رسیدن این میوه ها شده، نداریم.

ما حتی نمی توانیم آن ریشه ها را ببینیم. در نتیجه فقط میوه هایی را می بینیم که حاصل یک پروسه تکاملی نامرئی است و به جایی اینکه پروسه تکاملی آنها را با پروسه ای که خودمان در آن هستیم، مقایسه نماییم، شروع به مقایسه میوه ها و نتایج آنها را با نتایج مان مقایسه می کنیم. به همین دلیل ناامید می شویم.

ما هرگز قادر به شناسایی باورها و فرکانس های دیگران نیستیم. در بهترین حالت، از روی نتایج شان و گاه رفتارشان، می توانیم باورهای آنها را شناسایی کنیم.

اما درباره خودمان همه چیز متفاوت است. ما می دانیم که چه باورهایی داریم. می دانیم در حال توجه به چه موضوعاتی هستیم و ذهن مان را در معرض چه ورودی هایی قرار داده ایم.

ما قادر به شناسایی فرکانس های خودمان هستیم و این برای ما کافی است. ما قادر به تغییر آن فرکانس ها به وسیله تغییر ورودی های ذهن مان هستیم و این برای ما عالی است.

پس در قدم اول، “دیگران” را از معادله زندگی مان حذف کنیم و فقط باورها، فرکانس ها و کانون توجه مان را در این معادله قرار دهیم و بس!

این نقطه شروع همه موفقیت های ماست. این موضوع آنقدر مهم است که استاد عباس منش “فصل ششم کتاب رویاهایی که رویا نیستند“ را کاملاً به این موضوع اختصاص داده است. این فصل از کتاب، بهترین راهنما برای یافتن سبک شخصی است. بهترین ورودی برای ایجاد ویژگی “سپاس گزار تر بودن” است

این فصل از کتاب بهترین راهنما برای شماست که بتوانید عادت تمرکز بر داشته ها، نعمت ها، برکت ها و زیبایی های زندگی تان را ایجاد نمایید و به این وسیله همیشه سپاس گزار بمانید و در یک کلام، همیشه هم فرکانس با خداوند باشید. این عادت، کلید هدایت به مسیر نعمت های بیشتر است.

بنابراین، برای اولین قدم، فصل ششم کتاب رویاهایی که رویا نیستند را مطالعه نما و با اجرای آنچه در این فصل می آموزی،  از مسابقه تمام نشدنی با دیگران خارج شو و وارد مسیر خودت شده و تمرکز خود را بر انجام کار مورد علاقه ات و لذت بردن از این مسیر بگذار.

 

درباره موضوع کمال گرایی:

خیلی از افراد اشتباهاً به کمال گرایی، به عنوان یک حسن و برتری نگاه می کنند. اما کمال گرایی نه تنها یک صفت خوب نیست بلکه یک مانع بزرگ در برابر قدم هایی است که لازمه طی شدن تکامل مان در هر مرحله از زندگی است.

کمال گرایی یعنی انتظار داشته باشی موجودی کامل و بی نقص باشی که هرگز خطا و اشتباهی از او سر نمی زند.

یعنی بیشتر از آنکه بر توانایی ها و ویژگی های مثبت خود یا فرصت های پیش رو توجه کنی، بر پیدا کردن ایرادها و نقص هایت و نیز موانعی که ممکن است در مسیر اهدافت باشد، متمرکز می شوی.

در حالیکه این نگاه با طبع و ساختار انسان بودن ما که موجودی است که قابلیت خطا و اشتباه را دارد و اتفاقاً به خاطر مواجه شدن با خطاها و اشتباهات، رشد و پیشرفت می کند، کاملاً منافات دارد.

در نتیجه ی نگاه کمالگرایانه، اولا:

به این راحتی نمی توانی اقدامی در جهت علائق ات نمایی زیرا هر بار یک نقص دیگر را در خود و یک مانع دیگر را در مسیر می یابی که تو را متوقف می کند.

 ثانیاً:

اگر هم به خاطر سایر باورهای قدرتمند کننده ات، اقدام نمایی یا توانایی ای را از خود بروز دهی، به محض مواجه شدن با اولین ایراد در کاری که انجام داده ای یا مانعی که در مسیر به آن برخورده ای،  آنقدر به خود سخت می گیری و آنقدر خود را سرزنش و تخریب می کنی که آن قدم نه تنها عزت نفس ات را بالا نمی برد، بلکه آنقدر عزت نفس ات را پایین آورد که دفعه بعدی به این راحتی حاضر به اقدام نخواهی بود.

در یک کلام، کمال گرایی یعنی:

تمرکز بر نقص ها و ناتوانی های خود.

یعنی نادیده گرفتن توانایی های کنونی خود.

یعنی هیچ پنداشتن دستاوردهای کنونی خود.

که البته ریشه آن در احساس عدم لیاقت و کمبود عزت نفس است و در عین حال در عدم درک قانون تکامل است.

زیرا فردی که قانون تکامل را درک می کند و می داند که انسان موجود و حاصل تکامل سالیان است و هرگز هیچ توانایی، موفقیت و مهارتی به یک باره ساخته نمی شود، بلکه یک فرایند است که قدم به قدم و مرحله به مرحله شکل می گیرد و هدایت به مرحله بعدی و قدم بعدی فقط در گرو برداشتن قدم قبلی است، آنوقت هرگز نمی خواهد کمال گرا باشد.

این موضوع آنقدر در بروز توانایی های و موفقیت های ما حیاتی است. به همین دلیل استاد عباس منش تا این حد بر درک و رعایت “قانون تکامل” تاکید دارد، نقش حیاتی این قانون در بروز توانایی ها و موفقیت های ماست.

زیرا ما به وسیله این قانون، به خودمان اجازه می دهیم تا توانایی بالقوه مان را آرام آرام بروز دهیم و تقویت نماییم.

اگر نگاهی به مطالب آموزشی دوره جهان بینی توحیدی ۱ بیندازی، متوجه می شوی مهم ترین کلید آموزش های این دوره:

۱:درک قانون تکامل و اجرای هر خواسته ای، مطابق با این قانون است.

۲: نحوه کنترل ذهن و تقویت این توانایی است.

و یکی از عوامل موفقیت در اجرای موضوع شماره۲، باز هم “درک قانون تکامل است.

استاد عباس منش پس از اینهمه سال تحقیق، تجربه و آموزش قوانین کیهانی، پس از کسب اینهمه موفقیت و تحقق اهداف بسیار، پس از ساختن اینهمه باورهای قدرتمند کننده، به گفته خودشان هر بار به قطعیت بیشتری درباره “نقش اساسی قانون تکامل” در هدایت ما به مسیر های صحیح تر و تجربه زندگی لذت بخش تر، رسیده است.

پس با قطعیت و با یقین ۱۰۰% می توان گفت، “درک قانون تکامل” عنصر حیاتی در ثابت قدم بودن در مسیر اهداف، تثبیت مدار و در نهایت ورود به مدارهای بالاتر است.

به همین دلیل، در آموزش های ایشان با جمله هایی تحت عنوان “عجله نکردن و لذت بردن از مسیر و ماندن در احساس خوب”، خیلی زیاد مواجه خواهید شد که البته اصل و اساس تمام موفقیت های بشری است.

دلیل تأکید استاد عباس منش به این موضوعات به عنوان اصل و اساس تمام موفقیت های بشر، این است که:

هرچه انسان موفقیت های بیشتری کسب می نماید، قوانین خداوند را بهتر درک می کند. هرچه قوانین را بهتر درک می کند، بیشتر از نقش باورها و فرکانس در زندگی اشت آگاه می شود و هرچه باورهای قدرتندکننده تری می سازد، نقش قانون تکامل در ساختن باورهایی که لازمه آن موفقیت هاست را، بهتر درک می کند.

اگر کمال گرا هستی و می خواهی اولین کاری که انجام می دهد، کامل و بی نقص باشد، یعنی نتوانسته ای درک کاملی از”قانون تکامل” داشته باشی.

مثل این است که انتظار داشته باشیم، یک بچه در اولین جمله ای که صحبت می کند، کامل و بی نقص باشد!

یا یک فارسی زبان،  اولین باری که می خواهد کلمه thanks را تلفظ نماید، آنرا کامل و بی نقص و مانند یک انگلیسی زبان th را تلفظ نماید.

اما ساختار جهان به او هرگز اجازه بی نقص بودن را نمی دهد.

اینجا همان نقطه ای است که فرد سعی می کند قوانین را نادیده بگیرد یا آنها را دور بزند. اما هیچ کدام از ما، هرگز توانایی نادیده گرفتن قوانین یا دور زدن آنها را نداریم.

مثل این است که بخواهی قانون گرانش زمین را در کره زمین نادیده بگیری! قطعا به بهای جانت تمام می شود!

هرگز چنین چیزی به عنوان “ساختار بی نقص” یا “کار بی نقص” وجود ندارد زیرا جهان همواره در حال بهتر شدن است. حرکت جهان رو به جلو است و همواره در حال رشد و پیشرفت همیشگی.

دلیل پیشرفت های همیشگیِ جهان، روبرو شدن با نقص های گذشته و تلاش برای رفع آنها بوده است. “کامل نبودن” نه تنها یک نقص نیست بلکه یک فرصت است برای اقدام در جهت کامل تر شدن و نسخه بهتری را از خود ارائه دادن.

همه مهارتهای ما در زندگی به همین شکل رخ می دهد. یعنی از اقدام برای ساختن نسخه ی بهتری از خودمان در آن موضوع شروع می شود و هر بار ما را به مسیرهای بهتری هدایت می کند که تا قبل از آن هیچ ایده ای برایش نداشتیم.

به این دلیل است که می توان گفت کمال گرا بودن، اول از همه به عزت نفس و احساس لیاقت مربوط است زیرا:

عزت نفس یعنی قدم برداشتن برای انجام کارهایی که هیچ شناخت یا ایده ی واضحی برای انجامش نداری. یعنی اطمینان از اینکه حتی اگر ایده ات کامل و جامع نباشد و موجب بروز مسائلی در مسیر شود،  در صورت برخورد با مانع، از عهده اش بر می آیی!

تا عزت نفس نداشته باشی و ایده یا مهارت ات را با ارزش ندانی، هرگز آن را اجرا نمی کنی یا ارائه نمی دهی. بلکه هر بار به بهانه بهتر شدنش، انجام آن کار را به تعویق می اندازی.

و این ماجرا آنقدر ادامه می یابد که آن مهارت کلا بی ارزش و آن ایده کلا ناکارآمد می شود و عمر آن به پایان می رسد. اما ماجرا فقط به اینجا ختم نمی شود، بلکه اثرات مخرب آن همچنان ادامه خواهد یافت.

در ادامه، از آنجا که نتوانسته ای از آن ایده نتیجه ای بگیری، باز هم عزت نفس ات پایین تر آمده و دوباره احساس عدم لیاقت بیشتری در وجودت شکل می گیرد و هر بار این ماجرا تو را پایین تر می کشد. در نتیجه نه تنها به آن ایده، مهارت، محصول یا خدمت، هرگز فرصت بهبود و کمال داده نمی شود، بلکه کلا از تو یک فرد نا امید می سازد که هیچ باوری نسبت به توانایی هایش ندارد.

در واقع توانایی های تو در مسیر اجرای ایده هایی که در طی مسیر به تو الهام می شود و تلاش برای بهبود آنها، کشف می شود.

باورهای تو در مسیر اجرای ایده هایت و بهبود آنها، ساخته می شود.

عزت نفس تو در مسیر ارائه توانایی هایت در قالب ایده، محصول، خدمت و … افزایش می یابد.

رسیدن به کمال، یک فرایند همیشگی است و حاصل شجاعت و جسارت در مواجه شدن با ترس هایی است که اجازه نمی دهد توانایی هامان را ارائه دهیم، چون آن توانایی ها را ناقص می دانیم. به همین دلیل جسارت و شجاعت، بسیار مهم تر از هوش و ذکاوت است. پیشرفت های بشر بیش تر از آنکه حاصل هوش و استعداد باشد، حاصل جسارت و شجاعت های او بوده است.

چندین سال پیش در زمانی که دانشجو بودم و روی پروپوزالم کار می کردم، یکی ازاساتید راهنمایم نکته مهمی را به من گفت که آن روزها به دلیل عدم درک قانون متوجه آن نشدم.

من استعداد خوبی در نویسندگی دارم زیرا توانایی خوبی در نگرش به موضوعات از زوایای متعدد ،دارم.

در جریان فرایند ارائه پروپوزال، جهت متقاعد ساختن تیم راهنما برای پذیریش موضوع پایانه نامه ام، متن های زیادی می نوشتم و از جنبه های متفاوتی اهمیت ایده ام را توضیح می دادم.

یعنی با اینکه از توانایی ام در نویسندگی مطلع بودم اما هرگز به ارائه این توانایی فکر هم نمی کردم.

یک روز استادم به من گفت تفاوت تو با فلاسفه این است که آنها مطمئن اند هرآنچه به آن فکر می کنند درست است و بسیار حیاتی است که همه مردم از آن باخبر شوند. به همین دلیل خیلی راحت نظر و عقیده شان را بیان می کنند.

آن روزها من نفهمیدم که منظور همان کمبود عزت نفس و کمال گرایی است اما بعداً خیلی خوب این ضعف را در خود شناخته ام و در حال کار کردن روی آن هستم.

یکی از تفاوت های عمده یک فرد جسور با یک فرد باهوش این است که:

یک فرد جسور، توانایی اقدام و ارائه توانایی هایش را حتی با وجود تمام نقص هایی که می تواند داشته باشد، دارد.

زیرا یک فرد جسور اصلا بر نقص های یک ایده یا راهکار متمرکز نیست بلکه بر ارزش و ویژگی های مثبتی متمرکز است، که آن ایده یا خدمت یا محصول، قادر است در جهان ایجاد نماید. به همین دلیل، در ارائه آن، هرگز ذره ای شک به خود راه نمی دهد و بسیار مشتاق است تا به جای حساب و کتاب کردن و دو دوتا چهارتا کردن یا قضاوت قبل از ماجرا، نتیجه را در عمل مشاهده نماید.

همه کارها و موفقیت های بزرگ از یک ایده ساده، یک محصول پر از نقص “اما ارائه داده شده” شروع شده و در طول زمان کم کم مراحل تکاملی خود را طی نموده است.

اگر استیو جابز هیچ محصولی را ارائه نمی داد هرگز به نسخه ای مانند آیفون x نمی رسید.

اگر هنری فوردها و ایلان ماسک ها، ایده های شان درباره خودرو را عملی نمی کردند، خودرویی هایی مثل تسلا، شکل نمی گرفت.

و…

همانگونه که نمی توان گفت:  تا زمانی که مانند یک انگلیسی زبان به زبان انگلیسی مسلط نشوم!

هرگز انگلیسی صحبت نمی کنم!

همانگونه که نمی توان گفت” تا زمانیکه نتوانم وزنه ای ۲۰۰ کیلویی را بردارم، هرگز دست به هیچ وزنه ای نمی زنم”!

همانگونه که یک کودک قبل از ایستادن، نمی تواند راه برود و…

به همین شکل نیز، کمال گرا بودن مانعی خواهد بود برای حرکت به سمت بهتر شدن و کمال.

زیرا ماهیچه هایی که برای صحبت با لهجه انگلیسی نیاز داری، در طی پروسه تلاش برای تلفط کلمات با لهجه انگلیسی، شکل می گیرد، حتی اگر در شروع کار لهجه ات نامتعارف و تلفظ ها ناصحیح باشد.

همچنین، ماهیچه های لازم برای برداشتن وزنه ۲۰۰ کیلویی در طی فرایند تلاش برای برداشتن وزنه های ۵، ۱۰، ۲۰، ۵۰، ۱۰۰ و … شکل می گیرد و ساخته می شود تا تو را آماده برداشتن وزنه ی ۲۰۰ کلیویی نماید.

در واقع تلاش هایی که در این فرایند برای تلفظ صحیح کلمات یا برداشتن وزنه های سنگین تر به خرج می دهی، ماهیچه هایی را می سازد که برای تلفظ صحیح آن کلمات یا برداشتن وزنه های سنگین تر، نیاز داری.

همین پروسه نیز درباره ساخته شدن توانایی های لازم برای اجرای خواسته ها و اهداف بزرگتر، رخ می دهد.

افراد موفق همیشه به ایده یا محصول یا توانایی شان ایمان دارند. یعنی آنقدر آن را ارزشمند و موثر می شمارند که معتقدند همین حالا باید با ارائه آن، به جهان خدمت نموده و موجب رشد جهان شوند.

به همین دلیل بدون ذره ای تامل آن را پیاده سازی نموده و سریعا به مرحله بهره برداری می رسانند. این خصوصیت به وضوح در افراد موفق دیده می شود.

به شخصه بارها این خصوصیت را به وضح در استاد عباس منش دیده ام.

افراد کمال گرا افرادی هستند که فکر می کنند هنوز این محصول یا خدمت یا توانایی، آنقدر ها مهم نیست که بتواند ارزش ایجاد کند. پس باید صبر کنم تا ایده ی بهتری بیابم!

افراد کمال گرا می خواهند اولین قدم آنها بهترین قدم شان باشد و اولین کار آنها کاملترین کارشان باشد.

آنها کماگرا هستند چون نمی دانند که قانون جهان هیچ ارتباطی با کمالگرایی ندارد. هر آنچه که در جهان پیشرفته کنونی مشاهده می کنی، حاصل توانایی ها، ایده ها، محصولات و خدماتی بوده که با وجود نقص هایی که داشته اند ارائه شده اند تا هم مسائل جهان را حل کنند و هم به کمک جهان، خود را بهبود ببخشند.

افراد کمال گرا هنوز نتوانسته اند قانون مدارها را درک نمایند.

هنوز نفهمیده اند که ما در جهانی مبتنی بر مدار و فرکانس هستیم. ما هر بار به یک مدار بالاتر از مدار کنونی مان دسترسی داریم و وقتی در آن مدار به ثبات برسیم دوباره به مدار بعدی هدایت می شویم و هر بار مدارها را یکی پس از دیگری طی می کنیم و هرگز هیچ انتهایی برای این مدارها وجود ندارد. به همین دلیل به جای لذت بردن از مسیر، به شدت محتاج نتیجه می شوند و همه لذت های مسیر خواسته هاشان را فدای رسیدن به نتیجه می نمایند فارغ از اینکه نتیجه فقط به وسیله ماندن در احساس خوب و لذت بردن از این مسیر ساخته می شود.

و زیبایی مسیر خواسته ها همین است که وقتی قدم ها را بر می داری و ایده هایت را اجرا می کنی، آنوقت است که کم کم متوجه ایرادها می شوی و قدم به قدم با اصلاح آن ایرادها هر بار به پیشرفت بیشتری می رسی و به همین شکل که نتایج ات بهتر می شود، ایمان، توکل و عزت نفس ات هم بیشتر می شود. در نتیجه قدمهای بزرگتری را با ایمان بیشتری بر می داری و رشد تصاعدی نتایج شروع می شود ضمن اینکه از این مسیر لذت هم می بری بی آنکه عجله ای برای رسیدن به مقصد داشته باشی.

زندگی ما همیشه یک مسیر است. چیزی به عنوان “مقصد نهایی” در این جهان، وجود ندارد.

ما با یک نیروی هدایتی به این جهان آمده ایم. قرار نیست تمام نقشه راه را از قبل بدانیم. بلکه قرار است در هر مرحله یک قدم را برداریم تا قدم بعدی به ما گفته شود.

قرار نیست بی نقص باشیم، بلکه قرار است با وجود همه نقص ها، امتحان و تجربه کنیم تا بخش های دیگری از وجودمان را درک کنیم و هر بار با حل یک مسئله و تلاش برای رفع یک نقص دیگر، بخش دیگری از پتانسیل های وجودمان را بیرون بکشیم و کشف کنیم که از آن بی خبر بودیم. خودشناسی چیزی جز این نیست!

اصل و اساس ما که از خداست، کامل هست. پس نیازی به تلاش برای کامل بودن نداریم بلکه حالا که در این دنیای جسمانی هستیم، فقط می خواهیم تجربه کنیم.

زندگی ما در این جهان، مثل یک ماجراجویی در پارک بازی است. مثل تجربه رولر کوستر است. حتی سریعترین و وحشتناک ترین رولر کوستر، قرار نیست ما را بکشد. قرار نیست به بهای جان مان تمام شود و اصلا قرار نیست در جریان روند این تجربه، ما مراقب ایمنی مان باشیم تا از ارتفاع پرت نشویم یا سرعت بیش از حد ما را نکشد. بلکه با این پیش فرض که همه نکات امنیتی ۱۰۰% رعایت شده و هرگز هیچ خطری برای ما وجود ندارد، قرار است از این فرصت به عنوان یک فرصت امن برای تجربه کنجاوی هامان و بیرون ریختن هیجاناتمان استفاده نماییم.

یعنی ما با این توانایی به دنیا آمده ایم که این اطمینان به ما داده شده که در دل هر مسئله، پاسخ نیز هست (ان مع العسر یسری). پس نگران کامل بودن یا نبودن نباش. فقط شروع کن و نگران نباش.

زیرا توانایی تو برای رفع نواقص و حل مسائل، دقیقاً در لحظه ی برخورد با مسائل بو جود می آید. منظورم توانایی هایی است که همین الان در وجودت هست اما از آن خبر نداری چون هنوز زمان استفاده از آن فرا نرسیده است.

پس اگر کمال گرا باشی، هرگز به خودت این فرصت را نمی دهی تا در موقعیت هایی قرار بگیری که توانایی های بالقوه ات بالفعل شود. بنابراین به دنیا می آیی و با توانمندی های دست نخورده، از دنیا هم خواهی رفت.

بنابراین برای ساختن باورهای قدرتمند کننده ای که موجب می شود به جای کمال گرا بودن، اولین قدم هایی را برداری که به مسیر زندگی تان جهت می دهد و نه تنها لذت از مسیر را نصیب تان می کند بلکه شما را به سمت زندگی دلخواه تان هدایت می کند، از آموزش های دوره های زیر استفاده نما:

1. قانون مدارها در دوره روانشناسی ثروت۱:

یکی از ساده ترین و عالی ترین روش ها برای درک همه قوانین جهان “تئوری مدارهاست”

این تئوری، ایده ی شخصی استاد عباس منش بود تا به این وسیله کمک کند تا افراد نحوه عملکرد جهان، نحوه ساختن باورها و نحوه تثبیت باورها را درک نمایند.

تئوری مدارها به شما کمک می کند تا درک کنید که وقتی یک باور قدرتمند کننده می سازید، آن باور به چه شکل موقعیت، شرایط، ایده ها و حتی آدمهای زندگی تان را تغییر می دهد، به گونه ای که نتایج منطبق با باورهای جدیدتان را دریافت نمایید.

تئوری مدارها به شما کمک می کند که با توجه به اتفاقات و تجارب زندگی تان، باورهای محدود کننده ای را بشناسید که مانع رسیدن به خواسته های تان شده و نیز باورهای قدرتمند کننده ای را بیابید که شما را به خواسته هاتان می رساند.

تئوری مدارها به شما کمک می کند به جای نگران بودن از نتیجه و چسبیدن به آن، از مسیری لذت ببرید که برای رسیدن به خواسته تان می پیمایید.

این تئوری به صورت کامل در دوره های مختلف برای جنبه های مختلف توضیح داده شده است.

به عنوان مثال، در دوره روانشناسی ثروت۱،  برای درک مدارهای مالی و حضور در مدارهایی بالاتر به منظور تجربه شرایط مالی بهتر

در دوره عشق و مودت در روابط، برای درک مدارهای روابط عالی تر  و چگونگی حضور در مدارهای بالاتر برای ملاقات افراد دلخواه و تجربه روابط عالی تر

و…

2.قانون تکامل در دوره جهان بینی توحیدی ۱

3تمام جلسات دوره عزت نفس خصوصا جلسات ۸ و ۹ برای ساختن باور احساس لیاقت.

ضمناً، تمامی جلسات دوره راهنمای عملی به عنوان یک پیش نیاز و مکمل است برای درک کامل قوانین، آگاهی ها و آموزش هایی که استاد عباس منش در سایر دوره ها و محصولات آموزش داده است.

زیرا قوانینی که در این دوره توضیح داده شده، لازمه و مقدمه درک صحیح خودمان، جهان مان، خداوند و قوانینش است.

نحوه برداشتن تمرکز از ناخواسته ها و متمرکز شدن بر خواسته ها

سوال:

 مدتی است که در حال گوش دادن به فایلهای بخش محبوب ترین دانلودها در سایت هستم. چیزی که مرتباً استاد به آن تأکید دارند، این است که :

” تمرکز مان را از روی ناخواسته ها برداریم و بر روی خواسته هامان قرار دهیم. زیرا تمرکز بر روی ناخواسته ها باعث قدرت گرفتن آنها می شود” 

در حال حاضر ناخواسته های بسیاری در زندگی ام هست که باعث شده تمرکز بر خواسته ها، کار بسیار سختی برایم باشد. اصلاً دلیل آشنایی ام با شما نیز همین ناخواسته ها بوده است.

من کارمند هستم و به علت مشکلات مالی و بدهی بسیاز زیاد بانکی، شرایط کاملاً نامناسبی از لحاظ مالی دارم.

مدتی  است به صورت پاره وقت در زمینه “فروش بیمه های عمر و زندگی” نیز فعالیت می نمایم تا بتوانم برخی از اقساط و بدهی هایم را پرداخت نمایم.

به نظر شما چطور می توانم تا این حد نگران بدهی هایی که هر روز حجم شان بیشتر می شود، نباشم؟

وقتی می شنوم افرادی حتی از شرایطی بسیار بدتر از من توانسته اند به استقلال مالی برسم، متعجب می شوم که:

مگر آنها چکار کرده اند که این حد از بدهی نتوانسته آنها را نا امید و متوقف سازد!

مگر آنها چکار کرده اند که توانسته اند حتی با وجود آنهمه ناخواسته، انگیزه شان را حفظ کنند و ادامه دهند.

آنها چطور توانسته اند ذهن شان را کنترل نمایند؟

زیرا وقتی به خودم نگاه می کنم، متوجه می شوم که این مشکلات روحیه مرا بسیار تضعیف و مرا نا امید ساخته، انگیزه هایم را گرفته، شادی و لذت زندگی را از یادم برده.

لطفاً راهی به من نشان دهید تا بتوانم تمرکز خود را از بدهی های بردارم.


پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

نه تنها درباره پرداخت بدهی، بلکه درباره هر موضوع دیگر، خواه بهبود یک رابطه باشد، بهبود سلامتی و… در واقع تغییری که به دنبالش هستی تا در این مثال، در وضعیت مالی ات ایجاد نمایی، از تلاش های ذهنی ای می گذرد که برای برداشتن توجه ات از بدهی ها و گذاشتن توجه ات بر روی خواسته ها، نعمت ها و داشته های زندگی ات و سپاس گزاری برای آنها، به خرج می دهی.

اما رسیدن به نقطه ی “تعهد بی چون و چرا برای کنترل ورودی های ذهن و کنترل کانون توجه”، خودش یک فرایند و یک مسیر است که باید قدم به قدم طی شود تا در طی این مسیر، تکامل مان درباره نحوه نگرش به اتفاقات زندگی به گونه ای که ما را به احساس خوب برساند، طی شود و در این کار نیز مثل سایر مهارت ها، به کمک تکرار و تعهد، مهارت کسب نماییم.

قدم اول درک و شناخت عمیق درباره قوانین خداوند و نحوه عملکرد جهان است.

باید بتوانی یک سری نگرش ها و باورها و یقین ها را عمیقاً ایجاد نمایی تا موفق شوی رفتارهایت را بر این قوانین منطبق نمایی و این کار ساده ای نیست ، که اگر آسان بود، همه آدمها الان باید بسیار موفق، سلامت، ثروتمند و خوشبخت باشند

زیرا خداوند توانایی خلق شرایط دلخواه در زندگی مان را در وجود همه ما قرار داده است. همه ما به یک اندازه به منبع ثروت و خوشبختی در جهان دسترسی داریم. اما همه ما به یک اندازه متعهد به اجرای قوانین او نیستیم.

همه ما به یک اندازه، از ورودی های ذهن مان مراقبت نمی کنیم و وسواسی درباره تغذیه ذهن مان نداریم. همه ما به همان اندازه که مراقب نخوردن غذاهای مسموم هستیم، مراقب ورودی های  مسموم به ذهن مان نیستیم و تمرکز بر ناخواسته، یعنی تغذیه ذهن با ورودی های مسموم.

و در یک کلام همه ما توانایی کنترل ذهن مان را نداریم. به همین دلیل سکان زندگی ما به دست ترس ها، نگرانی ها و نا امیدی هایی است که حاصل نجواهای ذهن مان است.

زیرا نتوانسته ایم باور کنیم و ایمان بیاوریم که تمام شرایط زندگی ما بدون استثناء به وسیله باورها و فرکانس های خودمان خلق می شود.

هنوز نتوانسته ایم مانند وحی منزل باور کنیم که ورودی های ذهنی مان یعنی تمام آنچه که به وسیله توجه کردن بر آن، وارد ذهن ما می شود، باورهای ما را می سازد و باورهای ما شرایط زندگی ما را خلق می کند.

(صحبت کردن، نوشتن، تصور کردن، گفتگوی های درونی، گله و شکایت کردن درباره چیزی یا سپاس گزار بودن درباره آن، ترس از یک اتفاق، یا احساس آرامش نسبت به یک موضوع، نگران بودن یا مطمئن بودن درباره موضوعات مختلف، ناامیدی ها و امیدها، حسادت ورزیدن یا تحسین کردن چیزی و… مثالهایی ملموس از توجه کردن هستند. )

موضوع بسیار فراتر و جدی تر از “توانستن، یا ناتوانی شما” در برداشتن توجه از ناخواسته ها و متمرکز شدن بر خواسته هاست!

موضوع بسیار فراتر از انگیزه داشتن برای ادامه مسیر، یا تلاش برای غلبه بر ناامیدی هاست.

مسئله اصلی، رسیدن به یک شناخت عمیق از نحوه عملکرد جهان است. موضوع درک عمیق سیستمی است که خداوند بر جهان مقرر نموده و بارها در قرآن تأکید داشته که هرگز در سنت خود تغییر و تبدیلی ایجاد نمی کند. فارغ از اینکه شما می توانی طبق این سیستم رفتار کنی یا نمی توانی!

منظور از سنت در قرآن، قوانین ثابت و بدون تغییری است که خداوند بر جهان مقرر نموده است و طبق قوانین و سنت های الهی:

تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء توسط باورهای مان خلق می شود. ورودی های ذهن مان(موضوعاتی که بر آنها توجه می کنیم) باورهای ما را می سازد جهان به آن باورها پاسخ داده و آنها را تبدیل به شرایط، اتفاقات و تجاربی می کند که در زندگی مان داریم.

وقتی عمیقاً با تمام وجودت قانون خداوند را درک می کنی که جهان ساخته شده تا به فرکانس های تو پاسخ دهد و تجارب زندگی ات چیزی جدا از باورهایت نیستند، دیگر حجت بر تو تمام می شود که تجربه شرایط خوب یا تجربه شرایط ناخواسته، تنها در گرو باورهای خودت است و  کانون توجه خودت است. هیچ شانس یا اتفاق غیر منتظره ای نیز در کار نیست.

یا به کلام ساده تر:

تنها راه تغییر شرایط ات، تغییر باورهایت به وسیله تغییر کانون توجه ات است. یعنی برداشتن کانون توجه ات از ناخواسته ها و متمرکز شدن بر خواسته هاست به گونه ای که به احساس بهتری برسی.

زیرا “عمداً قرار دادن خود در احساس خوب”،ایجاد آگاهانه ی احساس خوب” به شما فرصت می دهد تا از فضای فرکانسی ناخواسته ها فاصله بگیری و به مدار خواسته هایت، نزدیک تر شوی.

هرچه مدت زمان ماندن در احساس خوب بیشتر شود، فاصله ات از ناخواسته ها بیشتر و به خواسته هایت نزدیک تر می شوی. یعنی دسترسی کمتری به شرایط ناخواسته و دسترسی بیشتری به خواسته هایت داری. یعنی مرتباً کار برایت راحت تر می شود.

و به قول استاد عباس منش:

“تجربه احساس خوب را در گرو داشتن خواسته ات یا تغییر شرایط ات قرار نده”!

“ماندن در احساس خوب را وابسته به داشتن خواسته هایت ندان”!

زیرا رسیدن به خواسته ها، تو را به احساس خوب نمی رساند اما رسیدن به احساسِ خوب، قطعا تو را به خواسته های بیشتری می رساند.

باید بتوانی این قانون کاملاً درک نمایی تا قادر به اجرایش شوی و باید بتوانی از عهده اجرای این قانون بر بیایی تا قادر به تجربه شرایط دلخواهت شوی و به نظر من، مهم ترین گامی که برای درک اهمیت این موضوع باید برداری این است که:

ذهنت را با ورودی هایی بمباران نما که استاد عباس منش در جلسات 5 و 6 دوره جهان بینی توحیدی آموزش داده است. این دو جلسه، اصل و اساسی را به شما می آموزد که قدرت خلق زندگی ات را در دستت قرار می دهد.

منظور قدرت خلق شرایط دلخواهت از دل هر هر شرایطی هر قدر نادلخواه.

قدرت خلق سلامتی از دلِ بیماری

قدرت خلق ثروت از دل بدهی ها

قدرت خلق عشق از دل تنفر ها

قدرت خلق آرامش از دل تشویش ها و نگرانی ها

قدرت خلق ایمان از دل شک و تردیدها

این دو جلسه اصل و اساس تجربه خوشبختی حقیقی است. وقتی توضیحات استاد عباس منش در این دو جلسه را می شنوی و به رازهای ساده ی خداوند برای خلق شرایط دلخواه از دلِ هر شرایطی پی می بری، آنوقت خیلی بهتر منظور استاد عباس منش را درک می کنی و با او موافق و همراه می شوی وقتی می گوید:

“خیلی ها از من می پرسند، چگونه آن زمان که موفقیت مالی خاصی نداشتم یا حتی آن زمان که بدهکار شده بودم، باز هم توانستم انگیزه ام را در مسیر حفظ کنم، بر خواسته هایم متمرکز شوم و به جای نا امید شدن، همچنان در این مسیر ثابت قدم بمانم؟

پاسخ ساده است. من قانون احساس خوب = اتفاقات خوب را خیلی عالی درک کرده ام. به همین دلیل جرأت ماندن در احساس ترس، نگرانی، ناامیدی و در یک کلام، ماندن در احساس بد را ندارم.

به همین دلیل آن روزها که خبری از موفقیت های مالی در زندگی ام نبود، هر صبح که از خواب بیدار می شدم، دقایق زیادی با عشق به کتابهایی خیره می شدم که درباره شناختن قوانین موفقیت خریده بودم و احساس می کردم با وجود شناخت این قوانین، ثروت مندترین آدم دنیا هستم.

ساعت ها هندزفری در گوش، در خیابان راه می رفتم و همچنان که به فایلهای صوتی ی باورسازی گوش می دادم که خودم با صدای خودم درباره قوانین ضبط کرده بودم، آینده زیبایم را تصور می کردم و از خدا به خاطر هدایت به این مسیر، سپاس گزاری می کردم.

آنقدر خوشحال و سرشار از عشق حاصل از شناختن قوانین خداوند بودم که دیگر فرصتی برای نگرانی از وضعیت موجود، نمانده بود.

همه خوشحالی و عشق وافر من در آن زمان، به خاطر شناختن قوانین خداوند بود. به خاطر اینکه فهمیده بودم زندگی من در دست خودم قرار داده شده. فهمیده بودم خداوند قوانینی مقرر کرده که به من اجازه خلق زندگی دلخواهم رو با کانون توجه ام داده است.

برای من، پیدا کردن این خدا و شناختن قوانینش، از هر ثروتی بالاتر و ارزشمند تر بوده است.

 هر فرد دیگری نیز، به این حد از یقین درباره قوانین خداوند برسد، قطعاً متعهد به تلاش برای هماهنگ شدن با قوانین خداوند خواهد شد و قطعاً خواهد توانست حتی در بدترین شرایط، افسار ذهنش را کنترل نماید و در همان حال داشته ها و نعمت ها و زیبایی های زندگی اش را ببیند و تأیید و تحسین نماید و دوباره به خودش فرصت دریافت هدایت جهت ادامه دادن در مسیر را بدهد”

بنابراین، مسئله اصلا “توانستن یا نتواستن ما در کنترل کانون توجه مان” نیست، مسئله ی درک قدرت قوانین کیهانی، مسئله مرگ و زندگی است.

همانگونه که شما دستت را  روی آتش نگه نمی داری چون قدرت آتش را درک نموده ای، یا خود را از بلندی پرتاب نمی کنی، چون از قدرت نیروی جاذبه آگاهی، یا اگر شنا بلد نباشی، در آب پر عمق شیرجه نمی زنی، به همین ترتیب نیز، وقتی قدرت این قانون و نقش آن در تجارب زندگی ات را درک نمایی، قطعا جرأت نادیده گرفتن آن و ماندن در احساس بد را نخواهی داشت.

زیرا می دانی که اگر به هر دلیل، برهان و منطق، در احساس بد بمانی، قطعاً اتفاقات بد را تجربه خواهی نمود.

بنابراین، اگر کار جهان، اثبات باورهای شما به خودتان است، پس کار شما نیز باید ساختن باورهای قدرتمند کننده به وسیله کنترل ورودی های ذهن تان و کنترل کانون توجه تان باشد تا بتوانید باورهای هماهنگ با خواسته هاتان را بسازید و به این وسیله شرایط مورد دلخواه خود را تجربه نمایید.

اگر کار شیطان ذهن تلاش برای تمرکز شما بر ناخواسته هاست تا به این وسیله شما را نگران، ناامید و افسرده نماید، کار شما نیز تلاش برای شنیدن صدای قلب تان از طریق تمرکز بر داشته ها و نعمت ها و زیبایی های زندگی تان است تا به این وسیله فرصتی فراهم دریافت هدایت خداوند را مهیا نمایی.

اگر شیطان ذهن شاگرد خوبی است و در تمام مراحل در حال انجام وظایفش است، آیا شما به عنوان بخشی از خداوند، نمی توانی در شنیدن صدای قلبت که مرتبا امید، ایمان، سپاس گزاری و یقین می پراکند، شاگرد خوبی باشی و تمرکزت را بر شنیدن صدای او بگذاری؟!

تمام داستان، فقط و فقط توانایی شما در کنترل ذهن تان است و اگر این توانایی را بیاموزی، هیچ غیر ممکنی در جهان برایت وجود نخواهد داشت. شیوه کنترل ذهن و کسب مهارت در این کار، در جلسه ششم دوره جهان بینی توحیدی 1 آموزش داده شده است.

به عنوان فردی که از تمام محصولات، فایلها  و دوره های استاد عباس منش استفاده نموده و توانسته به کمک احاطه ذهنش با آگاهی های این دوره ها زندگی ای بی نهایت زیبا در تمام جنبه ها برای خود بسازد، اگر از مرا مجبور نمایند که از میان تمام این فایلها فقط یک فایل را داشته باشم، بدون تردید، انتخاب من جلسه ششم دوره جهان بینی توحیدی 1 است.

زیرا اگر فقط همواره آن آگاهی ها را به خاطر داشته باشم و برای خود تکرار نمایم و از عهده انجام همین یک کار (کنترل ذهنم) بر بیایم، دیگر هیچ غیر ممکنی برایم وجود ندارد.

بنابراین، در اولین قدم، توضیحات این جلسه را بیش از 30 بار گوش بده تا ذهنت در فضای آگاهی های این جلسه قرار بگیرد.

تا بتوانی صدای هدایت خداوند است را بشنوی که می خواهد تو را امیدوار به حرکت در مسیر خواسته هایت نماید.

سپس آرام آرام، اولین قدم ها را برای تغییر کانون توجه ات بردار.

باید قدم به قدم این کار را انجام دهی. کار را از موضوعات ساده تر شروع کن. مثل توجه به هر موضوع دیگری که به شما احساس خوبی می دهد، حتی اگر کاملا با ثروت و موفقیت مالی بی ربط باشد.

مثل توجه به یک گل زیبا. یک خط زیبا. یک جمله زیبا. خوردن یک شیرینی خوشمزه!

حتی درباره همین موضوع نیز، باید تکامل ات را طی نمایی(برای درک بهتر این موضوع، جلسات دوم و سوم همین دوره را نیز گوش بده)

با همین کارهای به ظاهر ساده، به خودت اجازه بده تا برای لحظاتی کوتاه، از فرکانس ناخواسته ها بیرون بیاییی و سپس هر بار ، ماندن در آن لحظات را طولانی تر نما تا این هماهنگی میان ذهنت و روح کم کم ایجاد شود.

زیرا قدرت احساس خوب، خیلی بیشتر از احساس بد است. حتی همین لحظه های کوتاهی که موفق به کنترل ذهنت می شوی و برای لحظاتی توجه خود را از بدهی ها بر می داری، همین لحظات کوتاه، کار خود را انجام می دهند، فرکانس هایت قدرت می گیرند و  شما را برای برداشتن توجه از بدهی یا نگران نبودن درباره آنها، آماده تر می نماید. این موضوع همان است که خداوند می فرماید: “ان الحسنات، یذهبن السیئات”

در واقع، دلیل تفاوت نتایج افراد، تفاوت آنها در انجام همین کارهای به ظاهر ساده یا حتی بیهوده است تا به این شکل و ادامه این روند، از عهده کنترل ذهن شان بر بیایند. هرچند وقتی این کار را ادامه می دهی، جهان خدمت بیشتری به شما می کند و با ظهور نتایج ملموس در زندگی تان، مثل افزایش درآمد و… ادامه کار را هر بار ساده تر می کند.

یعنی هرچه روند تلاش برای ماندن در احساس خوب، به کمک ایجاد باورهای قدرتمند کننده ادامه می یابد (گوش دادن به جلسات 5 و 6 دوره جهان بینی توحیدی، بهترین ورودی برای ساختن این باورهاست)، آن باورها قدرت بیشتری یافته و شما را وارد مدارهای بالاتری می نماید که اتفاقات و شرایط با کیفیت تری را تجربه و از اتفاقات و شرایط نادلخواه، فاصله بیشتری می گیری.

.شاید بگویی خوب! اگر بدهی نداشتم، کار راحت تر بود، اما با وجود این بدهی ها نمی شود!

اگر سالم بودم یا درد کمتری داشتم، تمرکز بر سلامتی برایم راحت تر بود اما…

اگر همسرم خوش اخلاق تر بود، توجه به نکات مثبت اش برایم راحت تر بود، اما …

اگر با این فرد همکار نبودم، لذت بردن از این شغل برایم راحت تر بود، اما …

و پاسخ این است که درباره قانون، هیچ اگر… و امایی…. معنا ندارد.

تمام آن “اگر و اماها”، همان روزنه هایی هستند که شیطان ذهن از طریق آنها وارد می شود برای اینکه روحیه شما را تضعیف و شما را نا امید نماید.

مأموریت شما به عنوان یک شاگرد خوب این است که، “به وسیله تمرکز بر نقطه مقابل آن ناخواسته”، این روزنه را ببندی و راه ورود شیطان ذهن را سد نمایی.

برای شروع می توانی از موضوعات ساده تر شروع کنی. یعنی به جای توجه به ثروت، به یک زیبایی کوچک، مثل چایی که همسرت برایت می آورد!

غذای لذیذی که درست کرده!

قدرت بینایی و شنوایی ات

توانایی ات در حرف زدن و …. نعمت هایی توجه کنی که همین حالا در زندگی ات هست و همیشه آنها را نادیده گرفته ای!

شما مجبور هستی توجه ات را از روی بدهی برداری و مجبور هستی با توجه به نکات مثبت، هر بار احساس ات را بهتر نمایی زیرا

برای ورود به مسیر راه حل پرداخت این بدهی ها،  برای مواجه شدن با ایده ها، راه کارها و شرایطی که منجر به پرداخت بدهی و سپس آمدن نعمت و ثروت به زندگی ات می شود، راهی به جز این نداری که توجه ات را از بدهی برداری و بر نعمت های زندگی ات بگذاری. حتی اگر در ابتدا آن موضوعات، هیچ ارتباطی با پول و درآمد ندارد اما احساس شما را بهتر می کند، یعنی مسیر درستی برای شروع کار است.

شما باید این کار را انجام دهی تا از مدار ناخواسته ها (در این مثال بدهی ها) خارج و به مدار خواسته ها (در این مثال، دریافت درآمدهای بیشتر)، وارد شوی و این کار را به وسیله کنترل ذهنت خصوصاً در مواقع سختی مثل وضعیت کنونی ات، انجام بده.

” از عهده کنترل ذهن بر آمدن” در شرایط به ظاهر سخت یا تجربه هر چیزی که بشود آن را ناخواسته نامید، کلید خروج ما از مدار آن مسائل (بدهی، فقر، نگرانی، بیماری، از دست رفت رابطه و…) و ورود به مدار راه حلهای آن مسئله(بهبود وضعیت مالی، رسیدن به استقلال مالی، سلامتی، تجربه عشق در روابط، رسیدن به آرامش و…) است.

به میزانی راه را برای ورود به خواسته هایت باز می کنی، که توجه ات را از ناخواسته ها بر می داری و روی خواسته ها می گذاری.

به میزانی به سمت راه حلها هدایت می شوی که توجه ات را از روی مسئله ای که به آن برخورد نموده ای بر می داری و روی راه حلها می گذاری. زیرا “تمرکز بر مسئله” با “تمرکز بر راه های حل آن مسئله” ، تفاوت اش به اندازه “تفاوت احساس بد با احساس خوب” است. تفاوتش به اندازه “تفاوت نگرانی با آرامش” است. تفاوت اش به اندازه “تفاوت ترس با ایمان و جسارت” است و تفاوت نتیجه ی “ماندن در هر یک از این احساس ها” به اندازه تفاوت:

بدهی است با ورود ثروت به زندگی

بیماری است با سلامتی

نگرانی است با آرامش

فقر و بدهی است با ثروت

حال دیگر انتخاب با شماست! تصمیم داری راه را برای ورد کدام یک از این شرایط، به زندگی ات باز نمایی؟!😀😀😀😀😀

حتما بدون تامل پاسخ می دهی:

“خوب معلوم است که هیچ فردی بدهی را نمی خواهد!”

منظور از تصمیم گرفتن در این باره” این است که

اول از همه ” تا چه حد قانون احساس خوب= اتفاقات خوب و احساس بد= اتفاقات بد را با ایمان و یقین 100% و نه 99.999% پذیرفته ای!؟!”

زیرا همین پذیرش کافی است تا تمام قوای ذهنی ات را برای تمرکز بر کوچکترین نعمت ها و زیبایی های زندگی ات بسیج نموده و جهادی اکبر برای خاموش کردن نجواهای ذهنت به پا کنی که مرتبا سعی می کند به وسیله تمرکز بر ترس ها و نگرانی های آینده یا اشتباهات و پشیمانی های گذشته، احساس ات را بد و تو را از لحظه اکنون و زیبایی های اکنون محروم سازد !؟؟”

😀😀😀😀😀

این کار کنترل ذهن نام دارد و بالاترین توانایی است که یک انسان می تواند انجام دهد. زیرا اگر از عهده کنترل ذهن بر نیاییم، ذهن می تواند از یک بهشت واقعی، یک جهنم واقعی بسازد.

افرادی که کنترل ذهن شان برایشان سخت است، افرادی که ماندن در احساس خوب را بهایی گزاف و کاری غیر ممکن برای رسیدن به خواسته هاشان می دانند و قادر به تمرکز بر نکات مثبت هر جنبه ای از زندگی خود نیستند، افرادی اند که هنوز نتوانسته اند این قانون را درک نمایند.

زیرا وقتی به معنای واقعی کلمه درباره این قانون به یقین می رسی که احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد:

اولاً: نگران بودن درباره شرایط فعلی یا ترس های آینده را کنار می گذاری و به آرامش می رسی. این یعنی تسلیم شدن در برابر خداوند و اجازه دادن به او برای هدایت.

زیرا می دانی نتیجه فرکانس های خوب، قطعا اتفاقات خوب است.

ثانیاً از آنجا که می توانی ارتباط میان میزان باورهای قدرتمند کننده ای که برای غلبه بر نجواهای ذهنت و رسیدن به احساس خوب ساخته ای را با میزان اتفاقات دلخواهی که تجربه می کنی، بیابی. به همین دلیل:

نه تنها می توانی از دیدن نتایج حتی بسیار کوچک شاد و امیدوار شوی و برای ادامه دادن این مسیر انگیزه بگیری، بلکه از اینکه هنوز خواسته های بزرگت محقق نشده اند، یا شرایط به ظاهر سخت و دشوار است، نا امید نمی شوی زیرا می دانی این یک مسیر تکاملی است که باید طی شود و هرچه توانایی ات در کنترل ذهن و تمرکز بر زیبایی های زندگی ات بیشتر شود، باورهایت قدرتمند کننده تر شده و تو را وارد مدارهای بالاتری می نماید که زندگی با کیفیت تری را تجربه خواهی نمود.

در حقیقت، هر جا موفقیتی هست، مهم ترین دلیلش این است که آن فرد توانسته در آن باره، ذهنش را کنترل نماید. هرجا موفقیتی خارق العاده هست، یعنی آن فرد توانایی بسیار عالی ای در کنترل ذهنش داشته است.

کنترل ذهن، مهم ترین موضوع و مهم ترین عامل درباره هدایت به مسیر خواسته ها و تجربه آنها در زندگی است. به همین دلیل استاد عباس منش جلسه ششم دوره جهان بینی توحیدی را به این موضوع اختصاص داده تا به صورت خاص، راهکارهای کنترل ذهن را آموزش دهد.

هرچند در طی جلسات بعدی این دوره نیز، مرتباً این موضوع را تکمیل تر نموده است.

بنابراین، موضوعات دوره جهان بینی توحیدی1 خصوصاً جلسات ششم، پنجم، دوم و سوم، راهمنایی عالی در این باره برای شماست که به شما کمک می کند تا توجه خود را از روی ناخواسته ها برداری و بر روی خواسته هایت قرار دهی.

چرا با اینکه قانون را می دانم، اما قدرت ایجاد احساس خوب را ندارم؟

سوال:

در بخش “راهکار برای مسائل شما”، سوالی با عنوان “فرمولی جادویی برای تجربه روابط دلخواه” به این شکل پاسخ داده شده که:

“باور ساختن یعنی کنترل کانون توجه و تلاش برای بیشتر ماندن در احساس بهتر،

باور ساختن یعنی رسیدن به احساس خوب به وسیله تغییر نگاه و تغییر زاویه دید به موضوعات و مسائل پیرامون مان و نه به وسیله عبارت تاکیدی خاص یا روش های عجیب و غریب!”

من این موضوع را می دانم، اما مشکل اصلی من، دقیقاً “همین کنترل احساس” است.

جالب که در مورد موارد منفی، خیلی زود همه چیز تغییر می کند و خیلی زود احساسم بد می شود. یعنی کلی فایلهای استاد را گوش می دهم و کلی تلاش ذهنی به خرج می دهم  تا به احساس خوب برسم و کمتر نگران باشم، اما رسیدن به احساس بد، خود به خود رخ می دهد. فقط کافی است یک گفتگوی ساده را بشونم پیرامون اینکه:

” برای پیدا کردن کار مناسب باید پارتی داشته باشی” یا “پول به این راحتی به دست نمیاد اما خیلی راحت خرج میشه” و…

آنوقت تلاش های کل روزم به هدر می رود.

به گونه ای که برای من، رسیدن به احساس خوب، تبدیل به سخت ترین کار دنیا شده است.

مثلاً وقتی فایل تئوری سطل آب را گوش می دهم و تصمیم می گیرم من هم به همان شیوه عمل کنم و قطر و عمق سطلم را تغییر دهم، اما اصلا به احساس خوب نمی رسم.

یا برای ایجاد باور فراوانی، تلاش می کنم تا در خیابان و گوشه و کنارم فراوانی نعمت ها را تایید کنم. وقتی ماشین های گرانقیمت را می بینم، بتوانم نشانه های ثروت و فراوانی حتی در زمانی که می گویند اوضاع اقتصادی خراب است، تایید کنم، اما هیچ خبری از آن حس خوب نیست.

مهم ترین نگرانی من این است که: چگونه می توانم باور بسازم وقتی اصلا با هر کاری که درباره باورسازی انجام می دهم، به احساس خوب نمی رسم؟


پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش:

این مسئله از دو زاویه مهم قابل بررسی است:

زاویه اول:

برای ورود به مدار جدید و جهان جدید، باید دست خالی از جهان قبلی بیرون بیایی. یعنی نگاه کردن به شیوه قبلی ات را در جهان قبلی ات جا بگذاری. یعنی عادت های رفتاری قبلی را در همان جهان قبلی جا بگذاری و سبک بال وارد جهان جدید شوی.

برای درک بهتر این مسئله، لازم است یک بار دیگر مروری داشته باشیم بر مفهوم “توجه کردن” و رابطه ی آن با “احساسی که تجربه می کنیم”.

” احساسی که در هر لحظه تجربه می کنیم”، رابطه بسیار مستقیمی با کانون توجه مان دارد، نه به چیزهایی که ظاهراً می بینیم یا کلماتی که ظاهراً بیان می کنیم یا کارهایی که انجام می دهیم و …

“توجه کردن” بسیار عمیق تر و درونی تر از فکر کردن به یک موضوع یا انجام کاری درباره آن است. وقتی به چیزی توجه می کنیم، یعنی در حال ارسال فرکانس هایی هم جنس با اساس موضوع مورد توجه مان هستیم.

اگر اساس آن توجه، بر مبنای کمبود باشد، نتیجه آن توجه ارسال فرکانس کمبود و نتیجه آن فرکانس، تجربه کمبود بیشتر است.

تکرار این مسئله نیز موجب قدرت گرفتن باورهای محدود کننده در ناخودآگاه مان می شود.

یعنی وقتی این نوع توجه را ادامه می دهی، اگر توجهی باشد که نتیجه اش احساس خوب است، این فرکانس تکرار می شود و تکرار این فرکانس ها، اول خود را در میزان شادی، رضایت و لذت ما از لحظات مان نشان می دهد و سپس باورهایی را می سازد که خود را در تجربیات زندگی مان نشان می دهد.

ما در هر لحظه فقط قادر به توجه به یک موضوع هستیم:

یعنی یا به یک موضوع دلخواه توجه می کنیم یا به موضوعی نادلخواه!

یعنی نمی توانی در یک لحظه و همزمان هم به خواسته ها و هم به ناخواسته ها توجه کنی. پس اگر سوالت این است که:

چرا با اینکه به ثروت توجه کردم، اما بدهی وارد زندگی ام شد؟

پاسخ این است که شما به ثروت توجه نکردی، بلکه به کمبود ثروت توجه داشتی و نشانه اش هم همان احساس حسرت، حسادت، نگرانی و نا امیدی هایی بوده که مرتباً داشته ای.

شما در هر لحظه یا در حال توجه به نجواهای ذهنت هستی یا در حال گوش دادن به صدای قلبت و تنها راه تشخیص کانون توجه ات، از طریق احساسی است که تجربه می کنی.

اگر احساس خوبی داری، یعنی در حال توجه به ندای قلبت و توجه به موضوعی هستی که با ذات و درونت هم اساس است.

یعنی در حال توجه به موضوعی هستی که با باورهای قدرتمند کننده، هم اساس است. یعنی در حال توجه به موضوعی هستی که موجب کم شدن فاصله فرکانسی ات با خواسته هایت می شود. یعنی در حال توجه به خواسته هایت هستی و در یک کلام یعنی:

در مسیر درست هستی.

اما اگر احساس بدی داری، یعنی در حال توجه به موضوعاتی هستی که هم اساس با باورهای محدود کننده اند و موجب دور شدن شما از مسیر خواسته هاتان و خارج شدن از مسیر می گردد.

بنابراین، وقتی تماشای ماشین های گران قیمت یا هر نشانه ی دیگری از ثروت در اطرافت، احساس بدی در شما ایجاد می کند، یعنی درست است که چیزی که می بینی ثروت است، اما چیزی که در حال توجه به آن هستی، کمبود ثروتی است که در زندگی ات وجود دارد و خود را د راحساس حسرت، حسادت، نا امیدی، نگرانی، استیصال نشان می دهد و در نهایت خود را به شکل انصراف شما از این مسیر، در عمل، نشان می دهد.

شما بر نداشتن آن ثروت متمرکز شده ای به همین دلیل احساس بدی داری.

شما بر نیازمند بودن به آن ثروت متمرکز شده ای، به همین دلیل احساس بدی داری.

نه فقط درباره ثروت، بلکه این قانون درباره هر جنبه ی دیگری نیز در زندگی صادق است.

اگر تماشای رابطه عاشقانه یک زوج، احساس شما را بد می کند، یعنی بر کمبود عشقی متمرکز شده ای که در زندگی ات وجود دارد.

زیرا میان خودت و آن تجربه های زیبا، فرسنگ ها فاصله می بینی.

ریشه این مشکل، در عادت های کهنه ای است که سالهاست با ما هستند.

ما عادت داریم که داشتن هر خواسته ای را با امکانات این لحظه مان بسنجیم. زیرا همیشه برای خریدن هر چیزی به جیب مان نگاه کرده ایم و حساب و کتاب کرده ایم که آیا قادر به خرید آن جنس هستیم یا نه!

و حالا این رفتار که جزو عادت های فکری مان شده است، به فرایند باورسازی نیز نفوذ کرده است. به همین دلیل وقتی می خواهیم به کمک انجام کارهایی مثل:

نگاه کردن به فراوانی نعمت ها در اطراف مان، فراوانی ثروت در جهان را تایید کنیم  تا بتوانیم به جای کمبود،  “باور فراوانی ثروت در جهان” را بسازیم، باز هم “عادت حساب و کتاب کردن” دست به کار می شود و شروع به حساب و کتاب می کند که:

مثلاً :

درآمد سالانه مان چقدر است، میزان پس انداز مان چقدر است و قیمت آن کالا چقدر است و برای داشتن آن کالا چند سال زمان نیاز است تا این پول پس انداز شود؟!!!

سپس به زمانی نگاه می کنیم که لازم است طی شود تا به آن خواسته برسیم و گاهی آن زمان، خودش به اندازه یک عمر است و گاهی در خوشبینانه ترین حالت حتی “عمر نوح داشتن” هم چاره این کار نمی شود!

به همین دلیل کاملا نا امید می شویم!

زیرا یادمان می رود که امکاناتی که در این لحظه داریم، شرایطی نامناسب کنونی مان و ناخواسته هایی که مرتباً ناامید و نگران مان می کند، حاصل فرکانسهای قبلی ماست. یعنی عادت های فکری و رفتاری گذشته است و هیچ ربطی به فضای فرکانسی جدید نخواهد داشت.

بنابراین، همه آن شرایط قابل تغییر خواهد بود، اگر فرکانس های کنونی ما تغییر کند و از ادامه ارسال فرکانس های قبلی، جلوگیری شود.

دلیل اینکه شما فایل هایی مثل تئوری سطل آب، یا فایلهای باور ساز دیگر را گوش می دهی، اما نمی توانی آنها را به همان شیوه ای که استاد آموزش داده، اجرا نمایی، یعنی نمی توانی در مراحل اجرای آنها به احساس خوب برسی، این است که سبک و سیاق قبلی ات، هنوز با شما همراه است.

درست است با قوانین آشنا شده ای، درست است که می دانی باورها چگونه ساخته می شود، اما از آنجا که سبک و سیاق قبلی ات را به همراه داری، از آنجا که هنوز هم درگیر همان شیوه های قبلی برای داشتن خواسته های جدیدت هستی، نمی توانی داشتن آن خواسته  ها را با فرکانس های جدید حساب و کتاب کنی.

اگر زمان داشتن خواسته های فعلی ات را با شرایط کنونی و وضعیت فعلی ای می سنجی که حاصل باورها و فرکانس های محدود کننده ی قبلی است، یک نشانه پر رنگ و واضح از این است که:

شما در حال حمل غل و زنجیر هایی از باورهای قبلی و شیوه های قبلی ات هستی که به پاهایت بسته ای! برای همین است که حرکت در مسیر جدید تا این حد برایت سخت است.

دلیل اینکه افراد زیادی به سختی تغییر می کنند با اینکه الگو های واضحی را می بینند که قبلاً توانسته اند با این شیوه ها موفق شوند، دلیل اینکه شما به سختی به احساس خوب می رسی با وجود اینکه بارها نتایج دوستان زیادی را در نظرات سایت خوانده ای که به این شیوه باور ساخته اند، یا الگوهای قوی ای مثل استاد عباس منش را می شناسی و از صفر تا 100 اتفاقات زندگی آنها و تغییراتی که توانسته اند فقط به کمک تغییر فرکانس ها و باورهای شان ایجاد نمایند را می دانی، اما باز هم نمی توانی از قوانینی استفاده نمایی که این افراد را به موفقیت رسانده و مطمئنی 100% جواب می دهد، این است که می خواهی به شیوه ی عادت های کهنه قبلی ات از قوانین استفاده نمایی.

سبک و سیاق قبلی شما اجازه نداده تا ایمان بیاوری که تمام اتفاقات زندگی تو، توسط فرکانس هایی رقم می خورد که در هر لحظه به جهان ارسال می کنی.

اگر سبک و سیاق قبلی و عادت های کهنه فکری قبلی را از معادله حذف نمایی، آنوقت می توانی از تعهدت برای کنترل کانون توجه ات استفاده نمایی. این کاری است که در دوره روانشناسی ثروت1، به صورت ناخودآگاه رخ می دهد و نتایجش آنقدر مهم و عظیم است که می توان آن را معجزه نامید.

یعنی افرادی که ذهن شان را با آموزش های این دوره احاطه می کنند و بارها و بارها و بارها، آموزش های تک تک جلسات این دوره را گوش می دهند، کم کم، همزمان که عادت های قدرتمند کننده ی جدیدی در خود ایجاد می کنند که مطابق بر قوانین کیهانی است، از فضای عادت های قبلی هم بسیار دور می شوند. این روند آنقدر آرام شکل می گیرد که حتی خودشان هم متوجه این تغییر عظیم نمی شوند. با اینکه این نتیجه بسیار بسیار بزرگ است. آنقدر بزرگ که به معجزه می ماند.

به همین دلیل اگر این افراد بخواهند نتایجی را بسنجند که به کمک آموزش های این دوره کسب نموده اند، باید مروری بر زندگی ای داشته باشند که قبل از اجرای آموزش های این دوره داشته اند.

و زمانی این کار را انجام می دهند، متوجه می شوند آنقدر تغییرات زیاد است که هیچ ربطی به گذشته شان ندارند. حتی به خاطر آوردن خودشان در گذشته برای شان بسیار سخت است چون فاصله فرکانسی بسیار زیادی از زندگی گذشته شان دارند.

این اتفاقی است که به وضوح برای من رخ داده است. واقعاً اگر بخواهم میزان دقیق تغیرات خودم را از زمانی که اولین بار دوره روانشناسی ثروت1 را خریدم و آموزش با این دوره را شروع کردم را بررسی نمایم، کاری بسیار سخت است. چون آنقدر از فضای قبلی و آدم قبلی فاصله گرفته ام و آنقدر این روند تدریجی بوده و آنقدر جزئی از من شده، که به سختی می توانم آدم قبلی و موقعیت قبلی را به یاد بیاورم. حتی گاهی که گوگل فتو عکس هایی از قبل را به عنوان یادآوری نشان می دهد، به سختی می توانم باور کنم که این فرد من بودم!

با اینکه حتی در آن زمان نیز، خود را آدم موفقی می دانستم. اما این تغییرات آنقدر وسیع است که واقعاً زندگی کنونی من هیچ ربطی به موفقیت های گذشته ام نیز ندارد.

پس نباید خواسته هایت را با شرایط فعلی ات بسنجی و سبک و سنگین کنی.

زیرا شرایط فعلی، نتیجه فرکانس های قبلی است و حالا که در حال ایجاد فرکانس های جدید هستی، همه چیز در تمام ابعاد در زندگی ات تغییر می کند و اگر راه را درست و منطبق بر قوانین کیهانی بروی، ابعاد این تغییر آنقدر می تواند زیاد باشد که حتی بسیار بزرگ تر از بهترین نتیجه ای است که می توانی تصور نمایی.

وقتی در مسیر اجرای قوانین باور سازی هستی که پایه و اساس آن به کمک آموزش های دوره روانشناسی ثروت1 در شما شکل می گیرد و ساخته می شود، ثروت، موفقیت و خوشبختی، به صورت لگاریتمی وارد زندگی ات می شود. چون باورهای قدرتمند کننده مثل حقوق کارمندی نیست که در هر سال با یک درصد مشخص و از پیش تعیین شده افزایش یابند.

باورهای قدرتمند کننده ای که می سازی و مرتباً آنها را با ورودی های مناسب مثل آموزش های دوره رواننشناسی ثروت1 و دوره راهنمای عملی و جلسات دوم و سوم و پنجم و ششم دوره جهان بینی توحیدی، تغذیه شان می کنی، مثل یک آب باریکه نیستند بلکه مثل رودخانه هایی هستند که از مسیر های متعددی شروع به جاری شدن کرده اند و ادامه این روند موجب می شود که در یک نقطه به هم برسند و دریایی بسازند.

یک باور قدرتمند کننده مثل “باور فراوانی” یا “باور احساس لیاقت” یا باور به اینکه “خداوند بیشتر از ما می خواهد که ثروتمند شویم” یا “جهان حامی افرادی است که در مسیر رشد خود حرکت می کنند”، وقتی ساخته می شود، همزمان صدها باور مخرب را از بین می برد و صدها باور قدرتمند کننده ی دیگر نیز درکنارش می سازد.

به همین دلیل می توان گفت: باور، باور می آورد! باورها به صورت لگاریتمی رشد می کنند.

این یک موضوع بسیار بسیار مهمی است که استاد عباس منش در جلسه 28 دوره روانشناسی ثروت1، مفصلا آن را شرح داده و راهکارهایی اساسی ارائه داده تا یک بار برای همیشه، بتوانی این نوع نقص در نگاه را، از ریشه و اساس در وجودت اصلاح نمایی.

البته تنها راه رسیدن به این موضوع، تکرار آموزش های جلساتی مثل جلسه 28 روانشناسی ثروت1 و نیز همزمان گوش دادن به جلساتی در این دوره است که درباره نحوه ساختن باور فراوانی و باور احساس لیاقت صحبت می کند.

زیرا کار این دوره، ساختن باورهای قدرتمد کننده ای است که در این مواقع خودش را نشان می دهد.

جلسه چهارم و پنجم دوره روانشناسی ثروت3 نیز، کاملترین و عمیق ترین شیوه برای ساختن باور احساس لیاقت است که من تا کنون با آن مواجه شده ام.

برای من، این جلسات در حکم گنج هایی تمام نشدنی است که هرچه از آنها بر می دارم، باز هم بیشتر می شوند.

مهم ترین ویژگی ای که من از استاد عباس منش می شناسم این است که او همواره در حال محک زدن خواسته های جدیدش با فرکانس های جدید اش است. این جمله از ایشان، برایم بسیار آشناست. چون بارها شنیده ام که می گوید:

“چه فرکانس های عالی ای ارسال می کنم و خدا می داند که این فرکانس های خالص، چه نتایجی را برایم رقم خواهد زد که نمی توانم حتی تصورش را هم داشته باشم. زیرا هرچقدر هم عالی تصور کنم، باز هم خود را محدود کرده ام!”

یعنی مهم ترین ویژگی افرادی که راحت تغییر می کنند نسبت به افرادی که به سختی تغییر می کنند، این است که آنها عادت دارند با فرکانس های جدیدشان 4=2*2 را انجام دهند و حساب و کتاب کنند.

مثال ساده اش، بدنسازی است. وقتی فردی تصمیم می گیرد مشکل چاقی را به وسیله ورزش بدنسازی همراه با تغییر تغذیه حل نماید، هیچ تردیدی درباره جواب دادن این شیوه ندارد. نبابراین، وقتی در روزهای اول در حال وزنه زدن است، از اینکه هنوز چاق است و هنوز آن ماهیچه های مورد دلخواهش را مشاهده نمی کند، ناراحت یا افسرده نمی شود و نمی گوید این کارها جواب نمی دهد یا رسیدن به این خواسته برای من غیر ممکن است.

زیرا نتیجه را با تلاش هایی که برای ورزش بدنسازی انجام می دهد و تغییری که در روند تغذیه اش ایجاد نموده، محاسبه می کند و مطمئن است وقتی شیوه قبلی را کنار گذاشته، وقتی خوردن غذاهای پرکالری قبلی را کنار گذاشته و ورزش ر نیز به صورت جدی شروع کرده، قطعاً نتیجه بسیار متفاوت از قبل خواهد بود. فقط باید کمی به خودش زمان بدهد تا تغذیه جدید و فعالیت های ورزشی جدید، کار خود را انجام دهند.

زاویه دوم:

زوایه نگاه بعدی به این مسئله، “سخت نگرفتن به خودمان درباره ضرورت ایجاد احساس خوب” یا “پرهیز از داشتن احساس بد” است

زیرا ما همگی انسان هستیم و جایز الخطا. هیچ کدام از ما باورهای 100% قدرتمند کننده ای ندارد که بتواند 100% و در همه مواقع حریف نجواهای ذهنش شده و همواره در احساس خوب بماند.

بنابراین مواقعی پیش می آید که به خاطر باورهای محدود کننده مان در شرایطی نادلخواهی قرار می گیریم که احساس مان بد می شود و این اصلاً نگرانی ندارد.

مهم ترین وظیفه ما، نماندن در احساس بد، به وسیله تغییر زاویه دید است.

مهم ترین وظیفه ما تلاش برای، بیشتر ماندن در احساس بهتر است. زیرا ذهن همواره به صورت خودکار در حال تولید افکار منفی هست. شیطان کارش را همیشه خوب انجام می دهد. اما این ما هستیم که باید آگاهانه افکار مثبت را تولید و حریف نجواهای ذهن مان شویم.

قانونی وجود دارد که خیال ما را در این باره راحت می کند اگر این قانون را درک کنیم و شروع به پیدا کردن نشان هایش در زندگی مان نماییم:

آن قانون این است که:

یک فکر خوب صدها بار قدرتمند کننده تر از افکار بد است و به قول قرآن:

“وَأَقِمِ الصَّلاَهَ طَرَفَیِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّیْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ یُذْهِبْنَ السَّـیِّئَاتِ ذَلِکَ ذِکْرَى لِلذَّاکِرِینَ

در آغاز و انجام روز و ساعاتی از شب صلاه کن. زیرا نیکیها، بدی هارا از میان می برند. این اندرزی است برای اندرز پذیران”

همین آیه به تنهایی این موضوع و لازمه توجه به خواسته ها و کنترل کانون توجه در اول صبح به محض بیدار شدن و انتهای روز، قبل از خوابیدن را به خوبی شرح داده است. البته موضوع کنترل کانون توجه در آغاز روز و انتهای روز، آنقدر گسترده است که پرداختن به آن از عهده این مقاله، خارج است. فقط همین را ذکر کنم که کار تمرین فانوس دریایی در دوره روانشناسی ثروت2، تنظیم فرکانس های شما در ابتدای روز و انتهای روز است. یعنی افرادی که متعهد به انجام تمرین فانوس دریایی هستند و پیگیر انجام آن هستند، به صورت ناخودآگاه، در دراز مدت این عادت را در خود ایجاد می کنند به نحوی که حتی اگر در ظاهر آن تمرین را در قالب نوشتن انجام ندهند، این تمرین را در رفتارشان اجرا می کنند و این تمرین جزئی از وجودشان می شود.

قدرت “احساس خوب که حاصل از تغییر زاویه دید باشد”، آنقدر زیاد است که به راحتی می تواند نه تنها فرکانس های حاصل از بودن در احساس بد را بی اثر نماید، بلکه هر بار با تلاش ذهنی در جهت بیشتر ماندن در احساس بهتر، جهان شما را وارد مدارهای بالاتری می کند و با اتفاقات و شرایطی روبرو می کند که این کار برای تان راحت تر شود.

یعنی وقتی به اندازه کافی این کار را انجام دهی، آنوقت جهان حامی ات شده و شرایط به گونه ای پیش می رود که کمتر با ناخواسته ها برخورد می کنی در نتیجه کمتر درگیر احساس بد می شوی.

زیرا جایزه جهان به تو، برای هر بار ماندن در احساس خوب، همواره بیشتر از قبل است و هر بار جایزه هایش بزرگتر می شود. زیرا اساس جهان بر خیر و خوبی است. اساس جهان بر شادی و لذت است و جهان حامی هر فردی است که خودش را با اساس او هماهنگ می کند.

بنابراین، وقتی این اساس را درک نمایی و بدانی جهان مصمم شده تا حامی افرادی باشد که هماهنگ با اساس آن هستند، آنوقت کنترل ذهنت برای رسیدن به احساس خوب، مثل یک بازی لذت بخش است و نه یک بار سنگین که باید به دوش کشید!

از طرف دیگر وقتی یقین می دانی که جهان هرگز خلاف قوانینش (احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد) رفتار نمی کند و به قول قرآن، هیچ تغییری در سنت خدا رخ نمی دهد، آنوقت جرأت نادیده گرفتن این قانون را نداری.

همانگونه که هرگز خودت را از کوه پرت نمی کنی، یا جرأت ایستادن با یک پا، در لبه بام بام یک ساختمان 100 طبقه  را نداری، چون به قانون گرانش زمین 100% باور داری و می دانی کمترین بی توجهی به بهای جانت تمام می شود.

درباره عمل به دانسته ها نیز، مهم اطلاعاتی که داری نیست، بلکه مهم باور است. مهم میزان یقینی است که در این باره داری!

وقتی 100% بپذیری که حتی با یک لحظه بیشتر ماندن در احساس بد، شروع به دعوت ناخواسته های بیشتری به زندگی ات می نمایی و از خواسته های بیشتری دورتر می شوی، آنوقت جرآت ماندن در احساس بد را نداری.

حتما این جمله را بارها از استاد عباس منش شنیده ای که می گوید:

نقطه شروع تغییرات اساسی در زندگی من زمانی بود که باور کردم تمام اتفاقات زندگی ام را با باورها، فرکانس ها و کانون توجه ام رقم می زنم. دلیل تکرار این جمله در صحبت های استاد عباس منش، این اس که این جمله اصل و اساسی است که اگر آن را بپذیری و این اساس را کانسپت تمام جوانب زندگی ات قرار دهی، یعنی مثل وحی منزل قبول کنی که تنها عامل تعیین کننده، فرکانس های خودم است، آنوقت است که می توانی برای اجرای تصمیمات جدید در زندگی ات و تحقق خواسته های جدیدت، به جای شرایط فعلی خود، روی فرکانس هایی حساب کنی که اخیراً ساختن و ارسال آنها را به کمک کنترل کانون توجه ات، آغاز نموده ای.

پس دوباره دو نکته اصلی این مقاله را با هم مرور می کنیم:

مرور نکته اول:

اگر می خواهی تغییر کنی، در شروع کار باید از تمام اراده ات کمک بگیری. منظورم این است که تمام اراده ات را به خدمت بگیری نه بخش عمده ای از آن و نه حتی 99% از آن! زیرا کمبود همان 1% یعنی روزنه ای برای رخته شیطان ذهن!

زیرا در شروع کار، جهان به شما به این راحتی اجازه ورود به مدار جدید، به فضای فرکانسی جدید و فضای باورهای جدید را نمی دهد به این دلیل که شما یک عمر به شیوه ی دیگری فکر می کردی و باور می کردی و عادت داشتی و در شروع کار، به صورت پیش فرض، آن سبک و سیاق قبلی نیز با شما همراه است.

بنابراین، حالا که قصد تغییر آن مسیر قبلی را داری، نمی توانی هم آن باورها و عادت های فکری گذشته را به همراه داشته باشی و هم وارد مسیر جدید شوی.

ورودی مسیر جدید، مثل یک دستگاه هوشمند در فرودگاه یا … که به وسایل برنده و تیز، فلزات و مایعات و … حساس است عمل می کند. یعنی همانگونه که به فردی که چنین وسایل غیر مجازی را به همراه داشته دارد، اجازه ورود نمی دهد، جهان نیز به افرادی که عادت های فکری گذشته شان را به همراه دارند، اجازه ورود به مدار جدید را نمی دهد. به همین دلیل اجرای قوانین در عمل برای شما سخت و طاقت فرسا به نظر می رسد.

برداشتن اولین قدم ها، مثل بالا رفتن از یک سربالایی با شیب تند است و کار آسانی نیست. به همین دلیل نیاز به تمام اراده ات دارد تا عادت های فکری قبلی را که مثل غل و زنجیر هایی به دست و پایت بسته شده اند و بار سنگینی در این سربالایی بر دوشت هستند را کنار بگذاری.

باید به سختی از اراده ات کمک بگیری تا بتوانی نگرش به شیوه عادت های فکری قبلی را کنار بگذاری. آموزش های دوره روانشناسی ثروت3 و جلساتی که از دوره های جهان بینی توحیدی ذکر شد، خوراک مناسبی برای قدرت دادن و تقویت اراده ات است.

باید مرد عمل باشی تا به شیوه قبلی ات بر نگردی و نخواهی شیوه های قبلی ات را مثل غل و زنجیرهایی آهنین، به دوش بکشی.

اجازه بده خیالت را راحت کنم:

نمی توانی همزمان عادت های فکری قبلی ات را در این معادله ثابت نگه داری و از قوانین کیهانی هم استفاده نمایی!

نمی توانی فقط با استناد به اینکه “من قوانین را فهمیده ام” از باورهای قبلی ات اما به پاس دانستن قانون، نتیجه های جدیدی در زندگی ات بگیری و تجربه های جدیدی وارد زندگی ات نمایی!

زیرا به قول انیشتین: حماقت یعنی تکرار این کار به شیوه قبلی و انتطار برای نتایج جدید.

این تله ای است که مواقع زیادی، حتی آدم های موفق زیادی را نیز درگیر می کند. من شخصاً بارها در این تله افتاده ام.

یعنی زمانهایی که گول دانسته های مان را می خوریم و در ظاهر فکر می کنیم در حال اجرای قوانین هستیم، در حالیکه اگر خوب نگاه کنیم، متوجه می شویم که شیوه قبلی، در این معادله ثابت مانده است.

اما این موضوع آنقدر خفیف است که تنها وقتی قادر به شناسایی اش می شویم که آنقدر قانون را استفاده کرده ایم که در آن به شهود رسیده ایم. به همین دلیل در این مواقع می توانیم مچ ذهن مان را بگیریم.

استاد عباس منش در دوره شیوه حل مسائل، این موضوع را با تمثیل بسیار جالبی توضیح می دهد و مثال فردی را می آورد که صاحب زمینی در کویر است. از آنجا که تمام داشته اش از روزگار همان زمین نمکزار و غیر قابل کشت است، همواره به دنبال راهی است که بتواند از طریق کشت و زار سبزیجات در این زمین، درآمد کسب نماید. به این دلیل که همه چیز را با شرایط فعلی اش می سنجد.

اما مهم نیست که این فرد چند سال فکر کند و چقدر ایده پردازی نماید، زیرا طبیعت و قانون رشد گیاه، چنین امکانی را به او نمی دهد و او را به خواسته اش نمی رساند تا زمانی که این فرد از شرّ این زمین بایر، که مثل یک غل و زنجیر به پایش بسته شده و مثل یک چشم بند، جلوی دیدش را برای دیدن فرصت ها و ایده های بهتر گرفته، خلاص شود.

شما نیز باید از عادت های فکری ای خلاص شوی که مثل غل و زنجیر به پاهایت بسته ای. زیرا فقط به اندازه ی طول آن زنجیر ها قادر به حرکت در اطرافت هستی و نه بیشتر.

اما اگر این غل و زنجیر ها را باز کنی و در قدم های اول، برای نگاه کردن و رفتار کردن به شیوه قوانین، تعهد و اراده به خرج دهی، کم کم به قله می رسی و سپس نیروی جاذبه هم به تو کمک می کند تا مسیر سراشیبی را راحت تر طی کنی و اوضاع مرتباً برایت بهتر می شود به گونه ای که به مسیرهایی هدایت می شوی که اصولاً آنقدر اتفاقات خوب است  و آنقدر احساس ات خوب است که جایی برای احساس بد نمی ماند.

مرور نکته دوم:

این پذیرفتنی است که احساس شما بد شود و هیچ ایرادی بر آن نیست، اما این پذیرفتنی نیست که در احساس بد بمانی، افسار زندگی را به دست نجواهای ذهنت بدهی و چوب در این آتش بریزی!

توانایی شما در رسیدن به احساس خوب، رابطه مستقیمی دارد با توانایی شما برای کنترل ذهن به منظور توجه به زیبایی ها و نکات مثبت هر موضوعی!

توانایی شما در رسیدن به احساس خوب، رابطه مستقیم دارد با زندگی کردن در لحظه و رها کردن گذشته و نگران نبودن درباره آینده!

اگر تلاش برای جهت دادن به ذهن برای توجه به نکات مثبت هر مسئله ای، نمی تواند شما را به احساس خوب برساند، یعنی در حال توجه به نکات منفی هستی و نه مثبت!

اگر هنوز دیدن نشانه های ثروت و فراوانی در جهان، شما را به احساس خوب نمی رساند، یعنی به جای فراوانی نعمت ها، در حال توجه به کمبود آن فراوانی ها در زندگی ات هستی!

یعنی به جای لذا بردن از زندگی در آن لحظه، در  ناراحتی گذشته یا نگرانیِ آینده ای هستی که شاید اصلا پیش نیاید!

اگر وقتی به خواسته هایت فکر می کنی، به جای امید، آرامش و شور و شوق، احساس نا امیدی داری، یعنی به جای توجه به خواسته، در حال توجه به موانعی هستی که بر سر راه خواسته هایت است و فکر می کنی نمی توانی از عهده اش بر آیی و هیچ راه حلی برایش نداری!

شما هنوز نتوانسته ای به احساس خوب برسی زیرا به شدت به خواسته هایت چسبیده ای و فراموش کرده ای که “احساس خوب داشتن” کلید کنار رفتن موانع و آمدن نعمت ها به زندگی است.

شما احساس خوبی نداری، زیرا به جای شاکر بودن به خاطر امکاناتی که همین حالا می توانی برای آن ها سپاس گزار باشی، نگران به دست نیاوردن خواسته هایی هستی که الان آنها را نداری. حال آنکه، فاصله بین تو و آن خواسته، فقط با احساس خوب پر می شود!

شما نمی توانی به احساس خوب برسی، زیرا مدام در حال اظهار ناراحتی و نگرانی از عدم توانایی در کنترل ذهنت هستی.

مدام در حال تمرکز بر ناتوانی ات از ساختن باورهای قدرتمند کننده ای هستی که لازمه رسیدن به خواسته است و متمرکز بر ناتوانی ات درباره حل مسائل پیش رویت شده ای و مدام در حال حساب و کتاب کردن و چرتکه انداختن درباره مسائلی هستی که به نظر غیر قابل حل است و موانعی که عبور ناپذیر است و اقداماتی که غیر ممکن به نظر می رسد و مسیری که طول و دراز که بیش از حد توان است.

شما با فکر کردن به خواسته ات به ناامیدی می رسی زیرا مهم ترین موضوع برای شما، داشتن خواسته ات است و نه لذت بردن از مسیر ساختن باورهای قدرتمند کننده و طی کردن مرحله به مرحله این مسیر با لذت. به همین دلیل لذت بردن از زندگی و احساس خوب داشتن را به زمانی موکول نموده ای که خواسته ات را داشته باشی. یعنی نمی خواهی در لحظه ی اکنون زندگی کنی و داشته هایی که همین حالا داری را ببینی و به خاطرشان سپاس گزار باشی.

یعنی فراموش کرده ای که خداوند در لحظه اکنون است. خداوند نه در گذشته است و نه در آینده. خدا در همین لحظه است. الهامات او و راهکارهایش برای مسائل همین لحظه و برای برداشتن همین قدم است و قدم های بعدی فقط پس از برداشتن این قدم، از راه می رد.

پس اگر لذت همین لحظه را از خودت دریغ نکنی و به جای نگرانی از آینده، بر امکانات و موهبت های این لحظه متمرکز شوی و باور کنی خداوند و برکاتش فقط در لحظه اکنون وجود دارد، آنوقت دیگر برکت هیچ لحظه ای را از دست نمی دهی.

آنوقت درک می کنی که اگر هدف از داشتن هر خواسته ای، تجربه لذت بیشتر است، پس همین حالا لذت بردن را از مسیر این خواسته شروع می کنم!

دوست عزیز، یادت باشد باور ساختن و هماهنگ شدن با خواسته، یک مسیر لذت بخش است که باید با ایمان و توکل، قدم به قدم طی شود. هیچ مسابقه ای در کار نیست.  وقتی از مسیر لذت می بری، دیگر عجله داشتن برای رسیدن به مقصد، مفهومی ندارد.

به قول انیشتین که می گوید:

من هرگز به آینده فکر نمی کنم، چرا که خودش به زودی خواهد آمد.

تمرکز بر خواسته ها و نه بر موانعی که ممکن است در مسیر خواسته ها با آن ها برخورد نماییم

سوال:

در حال فارغ التحصیلی از کارشناسی ارشد و متاهل هستم. از بسته روانشناسی ثروت 1 خیلی استفاده کردم و الان هم به امید خدا از هفته آینده کارم رو می خوام شروع کنم .خدا رو این دوره در این باره کمک های فراوانی به من نموده است.

اما مشکل اساسی من خدمت سربازی است که به محض اینکه می خواهم به اهدافم سر و سامان بدم، مثل یک سد بزرگ پیش رویم قرار می گیرد و بزرگترین مانع ذهنی من هست.

من خیلی به معافیت سربازی فکر می کنم و دوستان زیادی دارم که به راحتی از سربازی معاف شده اند.

سوالم این است که آیا می توان با استفاده از قانون باور از سربازی معاف شد؟

آیا شما فردی را از کاربران سایت می شناسید که با تغییر باورهایش از سربازی معاف شده باشد؟


پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش:

نکته مهمی درباره قوانینی که زندگی ما بر اساس آن رقم می خورد وجود دارد، این است که:

اگر می خواهیم به وسیله هماهنگ شدن با این قوانین، کنترل زندگی خود را به دست بگیریم، تنها یک راه داریم و آن راه این است که:

باید قوانین را ۱۰۰% بپذیریم و مانند وحی منزل اجرا نماییم.

هیچ حدّ وسطی درباره قوانین وجود ندارد. شما نمی توانی بگویی من ۹۹% قوانین را می پذیرم اما درباره این ۱% شک دارم. زیرا همان ۱% روزنه ای است که شیطان ذهن از آن طریق وارد و با برداشتن توجه ات از خواسته ها و متمرکز شدن بر موانع، موجب گمراه شدنت از مسیر می شود.

بنابراین، وقتی قانون این است که شما اساس آنچه را به زندگی ات دعوت می کنی که به آن توجه می کنی، چگونه جرأت داری به جای راه حل، بر مشکل تمرکز نمایی و به جای خواسته، بر موانعی متمرکز شوی که بر سر راهِ آن خواسته قرار دارد، با اینکه می دانی که تمرکز بر مشکل، یعنی تولید مشکلات بیشتر و تمرکز بر راه حل یعنی ورود به مدار راهکارها، ایده ها، فرصت ها و نعمت های بیشتر!

وقتی دوره هایی مثل روانشناسی ثروت ۱، ۲ و خصوصاً روانشناسی ثروت ۳ را در اختیار داری، به آموزش های این دوره ها مثل یک شاه کلید نگاه کن که همه ی قفل ها را باز می کند و برای همه مسائل راهکار دارد و از آنها برای حل هر مسئله ای که با آن برخورد می کنی، کمک بگیر.

شیوه ی آموزشی که استاد عباس منش در دوره هایی مثل روانشناسی ثروت ۱ و ۲ و ۳ یا هر دوره ی دیگری آموزش داده است، اصل و اساس قوانین را به شما می آموزد تا بتوانی بر درک اساس آن اصل و اساس که هرگز تغییری در آن رخ نمی دهد، باورهای قدرتمند کننده ای بسازی که تو را در مسیر هر خواسته ای هدایت کنند.

آموزش های این دوره ها، به شما راهکار ارائه نمی دهد، بلکه “طریقه ساختن راه کار از دل هر مسئله‌ای” را می‌آموزد.

اما لازمه رسیدن به این درجه از مهارت در اجرای قوانین کیهانی در هر جنبه ای، این است که تغییری بنیادین در نحوه تفکر و نگاه تان ایجاد کنید. انقلابی درونی راه بیندازید و جهادی اکبر به پا کنید تا کاملاً از شیوه ی نگرش های قبلی فاصله بگیرید.

من هم مثل همه دوستان، این دوره ها را از سایت خریده ام و با تمام وجودم، مثل وحی منزل آموزش های آنها را پذیرفته ام.

حتی برای درک کامل دوره روانشناسی ثروت۱، یک بار کامل آن را رونویسی کردم علاوه بر اینکه شاید بیش از ۴۰ بار این دوره را برای خود تکرار کرده ام.

اما واقعاً هیچ سوالی برایم پیش نیامده که نتوانم به آن طبق قوانین پاسخ دهم!

با هیچ تناقضی مواجه نشده ام؟! و  با این تردید مواجه نشده ام که مثلا: قانون درباره این مسئله خاص به چه شکل عمل می کند!

در واقع این دوره ها تمام سوالاتم را جواب داده است. فقط مسئله این است که گاهی نمی توانم از عهده کنترل نجواهای ذهنم برای رفتار بر طبق قوانین بر بیایم. البته این هم مهارتی است که با تکرار و تکرار، بهتر می شود.

و مطمئنم هر فرد دیگری با همین جدیت به این آموزش ها نگاه کند، به چنین شناختی از حل مسائل به کمک قوانین کیهانی خواهد رسید.

وقتی جلسات این دوره را می‌گذرانی و ذهنت را با آگاهی های خالص این دوره ها احاطه می کنی، بذر باورهایی که کاشته ای، تغذیه شده و هر بار قدرت بیشتری می گیرد و هر بار شما را از مسائل تان بزرگ تر می کند.

بنابراین، به این آموزش ها مثل شاه کلیدی نگاه کن که همه درها را به رویت باز می کند.

طبق این قوانین، تنها راه حل برای چنین مسائلی، شناسایی خواسته هایت در هر لحظه و تمرکز بر آنهاست، همزمان که به آن خواسته ها نمی چسبی و درباره چگونگی رسیدن به آنها رها هستی!

منظورم این است که باید آنقدر به قوانین اعتماد داشته باشی که حتی اگر در مسیر خواسته هایت به جایی برسی که تنها راه برایت رها کردن همه چیز و “رفتن به سربازی” باشد، با آغوش باز، تسلیم این راه حل شوی و یقین بدانی که قرار است در این مسیر، موضوعاتی را تجربه نمایی که بعداً وقتی از نگاه کلی تری به مسیر خواسته ات نگاه می کنی، می بینی، بدون تجربه سربازی، خیلی از مهم ترین اتفاقات زندگی ات، رخ نمی داد!

البته منظورم این نیست که به معاف شدن فکر نکنی و آن را راه حل ندانی، بلکه منظورم این است که به این خواسته نچسبی و در باره اش رها باشی.

زیرا هیچ غیر ممکنی وجود ندارد. نه تنها درباره این موضوع، بلکه درباره هر موضوع دیگری همه چیز به باورهای ما بستگی دارد.

هر آنچه را که بتونی باور کنی، وارد زندگی ات می شود

اما موضوع مهم این است که وقتی در مسیر اهدافت می خواهی قدم برداری، باید تمرکزت روی خواسته ها و روی راه حلها باشد و نه روی موانع.

زیرا وقتی روی موانع تمرکز می کنی و به خاطر این تمرکز احساس بدی داری، قطعا نه تنها از خواسته ات دورتر می شوی بلکه به سمت موانع بیشتر هدایت می شوی.

قدرت تمرکز را دست کم نگیر. زیرا حتی اگر باورهای قدرتمند کننده ای در سایر جنبه ها مثل ثروت و کسب و کار ساخته باشی، به خاطر این حد از تمرکز بر این موضوع به عنوان یک مانع، همه ایده هایی که با آنها برخورد می کنی، در تلاقی با این مانع قرار می گیرند به گونه ای که به این باور می رسی تا این مانع (منظورم هر عاملی که بشود آن را ناخواسته نامید) بر طرف نشود، نمی توانم قدم از قدم بردارم.

دلیل اینکه همه ایده هایی که برای کسب و کارت داری از مسیر معافیت از سربازی می گذرد، این است که، به شدت بر آن مانع متمرکز شده ای. لذا از هر دری که وارد می شوی به آن مانع یا موانعی شبیه به آن برخورد می کنی.

راهش این است که تمرکز را بر خواسته هایت بگذاری و سعی کنی باورهایی را پیدا و در خود بسازی که موجب تمرکز بر خواسته ات بشود. زیرا اگر بتوانی بر خواسته ات تمرکز نمایی و هر مانعی را در این راستا نادیده بگیری، جهان تمام نیروهایش را برای کمک به تو بسیج می کند.

من نمی دانم دقیقاً چه اتفاقی برای سربازی ات رخ می دهد اما می دانم طبق قانون، جهان برای هدایت تو به سمت تحقق خواسته ات، حتی از خودت هم مشتاق تر می شود اگر به اندازه کافی اشتیاق، تعهد و تمرکز تو را بر آن خواسته ببیند و در عین حال، درباره شیوه رسیدن به آن خواسته، رها باشی.

اما وقتی تمرکز خود را پخش نموده ای، بخشی از آن روی خواسته و بخشی از آن روی موانع قرار داده ای، به قول قرآن:

“ان سعیکم لشتی” می شوی.

شما نمی توانی همزمان هم بر موانع متمرکز شوی و هم انتظار داشته باشی که به مدار راه حل ها دسترسی داشته باشی.

زیرا تفاوت حضور در مدار مسائل با تفاوت حضور در مدار راه حلها، به اندازه تفاوت فقر به ثروت، تفاوت بیماری با سلامتی، تفاوت نفرت با عشق، تفاوت نگرانی با آرامش و تفاوت ترس با ایمان است.

راه حل این است که تمام تمرکز خود را بر خواسته ات بگذاری تا وارد مدار راه حل ها شوی. منظورم دقیقاً تمام آن است به نحوی که بتوانی حریف نجواهای ذهنت در باره این مانع بشوی.

شیوه شخصی من در برخورد با موانعی که بر سر راه خواسته هایم است، تمرکز بر نتیجه نهایی ای است که می خواهم با رسیدن به آن خواسته، تجربه کنم و به این شکل خودم را وارد مدار ساده ترین و بهترین راه حل ها می نمایم.

یعنی هر زمان در مسیر خواسته ام، با مانع بزرگی مواجه می شوم که هیچ ایده ای در آن لحظه برایش ندارم یا حل آن از حد توانم بزرگتر به نظر می رسد، راهکار من، “تقسیم کار با نیروی هدایتگر درونی ام است”.

“تقسیم کار با قوانینی که به شدت به آنها ایمان دارم و به شدت برای رفتار بر اساس آنها، تلاش می کنم”!

من به شدت این باور را ساخته ام که :

دلیل شکل گرفتن هر رویایی در دلم، توانایی هایی در وجودم است که اکنون به مرحله شکوفایی رسیده و از آنجا که راه شکوفایی آن، از طریق قدم برداشتن برای آن خواسته است، این خواسته در دلم شکل گرفته تا به این طریق از این توانایی استفاده شود.

این باور کمک می کند تا بتوانم در لحظاتی که ظاهراً به مانعی برخورد می کنم، خوشبینانه تمرکزم را بر خواسته ها بگذارم و به طی مسیرم ادامه دهم.

این باور، انگیزه هایم را تا پایان راه تغذیه می کند و در عین حال به من کمک می کند که هرگز نه به خواسته ام بچسبم و نه به شیوه رسیدن به آن!

یعنی به شدت از نیروی هدایتگر درونم می خواهم که مرا در بهترین زمان در بهترین مکان قرار دهد و سعی می کنم در برابر راه حل های این نیرو، کاملاً تسلیم و فرمانبردار باشم.

به همین دلیل در این مواقع، تمرکزم را کامل از موانع بر می دارم و بر نتیجه ای می گذارم که قرار است با داشتن آن خواسته، تجربه کنم و خود را در دل مسیر این خواسته کاملاً رها می سازم و ایمان دارم هر مسیری که به آن هدایت شوم، قطعاً بهترین مسیر است. (به عنوان مثال، درباره موضوع شما، حتی اگر اوضاع به گونه ای پیش برود که تنها انتخابم رفتن به سربازی باشد، بیشتر از آنچه آن را مانع بدانم، به عنوان فرصتی نگاه می کنم که قرار است درس هایی برایم داشته باشد(

به ۲ دلیل:

  1. از آنجا که ایمان دارم زندگی ما با کانون توجه مان خلق می شود، سعی می کنم توجه ام بر خواسته هایم باشد، به گونه ای که از مسیر آن خواسته، لذت ببرم.
  2. اگر از عهده مورد اول به خوبی بر بیایم، و با این حال به مسیری مثل “رفتن به سربازی” هدایت شوم، آنوقت دیگر شکی برایم نمی ماند که این یک مانع نیست، بلکه یک فرصت است. زیرا من به این مسیر هدایت شده ام. وقتی با این باور در مسیر اهدافت حرکت کنی، قطعا جهان به تو کمک می کند تا از بهترین مسیرها به خواسته هایت برسی. آنوقت مسائلی که دیگران آن را مانع می دانند، تبدیل به مهم ترین برکت و فرصت زندگی ات می شود.)

ریشه ی این باور، با آموزش های دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها، خصوصاً جلسات ۷ و ۹ و ۱۰ این دوره در من ساخته شد و سپس آرام آرام در دوره روانشناسی ثروت۳، خصوصا جلسه ۱۵ این دوره به اوج خود رسید.

به شخصه از جلسات نهایی این دوره خصوصاً جلسه ۱۵ همیشه به عنوان یک غذای تقویتی برای تغذیه این باور استفاده می کنم.

و واقعاً این شیوه همیشه برایم کار ساز بوده است. این باور در حساس ترین لحظات به من کمک کرده تا مانع نجواهای ذهنم شوم و در مسیر بمانم.

این باور باعث شده تا راه را برای ورود ایده ها و راهکاری حل مسئله ام باز بگذارم و به نیروی هدایتگر درونی ام متصل بمانم.

این باور موجب شده که در لحظات غافلگیر کننده، از عهده نجواهای ذهنم بر بیایم و دوباره در مسیر قرار بگیرم.

افرادی که از نزدیک با من در ارتباط هستند، می توانند تایید کنند که جهان چقدر هوای مرا دارد و در حساس ترین لحظات، چگونه اتفاقات به نفع من رقم خورده و چگونه به بهترین و راحت ترین مسیرها برای تجربه خواسته هایم هدایت شده ام.

افرادی که از نزدیک با من در ارتباط هستند، می توانند تایید کنند که برجسته ترین ویژگی من خوشبینی ای است که موجب شده همواره در مسیر خواسته هایم و شیوه هایی که ممکن است مرا به خواسته ام برساند، مثل آب منعطف باشم و به هیچ چیز حتی بهترین چیزها، نچسبم تا به تجارب خوشایند تری هدایت شوم.

از زمانی که روی این باور کار می کنم و به شدت در این زمینه تلاش های ذهنی به خرج می دهم، هر بار به بخش زیباتری از مسیر زندگی ام هدایت می شوم. هر بار مکان زندگی ام با کیفیت تر می شود. هر بار آدم های با کیفیت تری وارد رابطه ام می شوند و هر بار با من مهربان تر اند و وجه خوشایند تری از خود را بروز می دهند. نه به این دلیل که هدف من بیرون کشیدن وجه بهتری از آن آدمها یا وجه بهتری از مسیر زندگی ام است، بلکه به این دلیل که شاید من بیشتر از خیلی ها، می توانم بر زیبایی هر لحظه از زندگی ام متمرکز شوم و آنها را ببینم.

دلیل تعهد و تلاش من برای انجام این کار این است که از قدرت کانون توجه و نقش آن در خلق تجاربم در لحظه ی بعدی، آگاه هستم و در این باره به یقین رسیده ام.

ضمناً، اگر می گویی خواسته ام معافیت از سربازی است، باید بگویم این یک خواسته نیست بلکه یکی از مسائلی است که در مسیر خواسته ات با آن برخورد نموده ای.

مسئله ای که می تواند به راحتی، به وسیله تغییر زاویه نگاهت و برداشتن توجه ات از این مسئله و گذاشتن توجه ات بر روی راه حلها، حل شود.

اما شما آنقدر به این مسئله به عنوان یک مانع بزرگ نگاه می کنی و از آن غل و زنجیرهایی ساخته ای که مانع حرکت شما شده. به گونه ای که برداشتن هر قدم برای خواسته ات را منوط به نبودن این مانع می دانی.

به قول استاد عباس منش هم آن کویر را نگه داشته ای و هم می خواهی در این کویر کشاورزی نمایی.

اگر هدفت کشاورزی است فقط بر آن متمرکز شو و جستجوی راهکار برای مرغوب نمودن زمین کویر و بارور نمودن خاک کویر را رها نما!

و مطمئن باش وقتی بر خواسته متمرکز شوی، به سمت زمین های بارور با خاک و آب و هوای مناسب هدایت می شوی اما به شرط آنکه واقعا بتوانی در این مواقع باورهای توحیدی ای بسازی که بتوانی با خدا تقسیم کار کنی.

و توحیدی ترین باور این است که ایمان داشته باشی که تمام اتفاقات زندگی ات را با باورهایت خلق می کنی. هیچ اتفاقی وارد زندگی ات نمی شود مگر اینکه فرکانس آن را به جهان ارسال نموده باشی.

جهان به آن فرکانس پاسخ می دهد.

وقتی می گوییم “فرکانس” یعنی موضوعی که به اندازه کافی به آن توجه نموده باشی. به اندازه کافی آن را تکرار و تکرار نموده باشی. به اندازه ای که دیگر جزئی از عادت فکری ات شده باشد و جهان به آن فرکانس غالب پاسخ می دهد.

جهان به کانون توجه ات پاسخ می دهد و به اندازه ایمان و تعهد تو، به تو پاسخ می دهد.

درباره قوانین جهان هرگز “اگر و اما” وجود ندارد.

هرگز نمی توانی بگویی اگر این کار کنم! اگر این باور را بسازم!

هیچ اگر و امایی نیست. جهان اول فرکانس شما را می گیرد و بر اساس آن فرکانس به شما پاسخ می دهد.

اگر از شما فرکانس تردید و شک را دریافت کند، اتفاقاتی را وارد زندگی تان می کند که موجب شک و تردیدهای بیشتر شود.

بنابراین “به جای هر اگر و امایی، فقط از این قانون که زندگی تو در دست کانون تمرکزت قرار داده شده”، استفاده نما و بر خواسته ات تمرکز نما.

من ایده ای برای حل مسئله سربازی ات ندارم، احتمالا شما هم نداری اما خداوند ایده های خوبی دارد و راه دریافت آن ایده ها، تمرکز بر خواسته ات است. یعنی  به جای آنکه با توجه به ناخواسته ات در نگرانی قرار بگیری،  با کنترل گفتگوهای ذهنت به سمت خواسته ات ، خود را به احساس خوب برسانی.

وقتی به اندازه کافی این کار را انجام دهی، جهان شما را هدایت می کند. خداوند از طریق دستان بسیارش، نعمت هایش را ارزانی می دارد و راهکارها، ایده ها و شرایط به گونه ای مهیا می شود تا تو را به خواسته ات برساند.

فرض کن از سربازی معاف شده ای،آنوقت چه کاری می خواهی انجام بدی و به چه نتیجه ای می خواهی برسی؟!

پس بر آن تمرکز نما و برایش اقدام کن و حل این مسائل را به عهده خداوند بگذار

اینکه استاد می گوید تقسیم کار با خدا، منظورش همین جاست

اما آیا می توانی آنقدر به خدا توکل و اعتماد داشته باشی و تسلیم او باشی که دیگر نگران این مانع نباشی و  فکر کردن به این مانع شما را به هم نریزد!؟

آیا می توانی تا آن اندازه وعده خداوند را باور کنی که می گوید “من اجابت می کنم درخواست شما را به شرط ایمانت”،

به گونه ای که دیگر شیطان ذهنت قدرتی برای به هم ریختن آرامش و تمرکزت از طریق این مانع، نداشته باشد؟!

مسئله ای که باید رویش کار کنی، همین توکل به خداوند است و راه کار این موضوع ساختن باور قدرتمند کننده ای در این باره این است.

این همان مسئله ای است که استاد عباس منش راه کارهایش را در جلسات هشتم، نهم، دهم و یازدهم دوره جهان بینی توحیدی مفصلا توضیح داده که می توانی از این جلسات استفاده و به وسیله آموزش های این جلسات مهارت کنترل ذهن و توانایی تسلیم بودن در برابر خداوند را بسازی.

 

تعیین یک زمان مشخص برای یک هدف

سوال:

سوال من درباره تعیین زمان، برای یک هدف مشخص است. آیا این درست است که برای رسیدن به اهداف خود، زمان مشخصی را تعیین کنیم؟ و اگر درست است، به چه شکل باید این زمان را مشخص کنیم؟


پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

در واقع، فاصله شما با خواسته تان، یک فاصله مداری است. یعنی شما در مدار کنونی ات، به صورت طبیعی با برخورد با تضادها یا برخورد با زیبایی ها و نعمت های زندگی دیگران خواسته هایت را شناختی، اما تنها زمانی آن خواسته تجربه زندگی ات می شود که وارد مدار آن خواسته شوی و به اندازه کافی در آن مدار بمانیم.

در این مقاله، نحوه ورود به مدار خواسته تا حدی توضیح داده می شود ،اما این موضوع آنقدر مفصل است که از عهده یک کتاب هم بر نمی آید. بهترین پیشنهادم به شما این است که همراه با مطالعه بارها و بارها این مقاله، از آگاهی های دوره جهان بینی توحیدی1، کمک بگیر.

این مقاله، نقاط اصلی را به شما می شناساند اما دوره جهان بینی توحیدی، جزئیات این اصول را به شما یاد می دهد و شما را تبدیل به بهترین مشاور زندگی تان درباره نحوه قرار گرفتن در مدار خواسته هاتان می نماید. زیرا قرار گرفتن در مدار خواسته و مهم تر از همه، رسیدن به ثبات فرکانسی ای که شما را در آن مدار نگاه دارد، نیازمند توانایی در کنترل نجواهای ذهن است. همان کاری که دوره جهان بینی توحیدی1، استاد انجام آن است.

مطالعه این مقاله حتی به افرادی که دوره جهان بینی توحیدی را تهیه کرده اند نیز، کمک می کند تا روی بخش هایی از این دوره تمرکز بیشتری بگذارند که مربوط به موضوع این سوال است.

درباره این سوال که آیا تعیین زمان برای خواسته حیاتی است یا خیر، اول از همه باید گفت وقتی به این شکل به اهداف نگاه می کنیم که باید یک زمان دقیق و مشخص برای آن رسیدن به آن خواسته باشد، انگار زندگی کردن را متوقف می کنیم تا اول به آن خواسته برسیم. یعنی لذت از زندگی را موکول به زمانی می کنیم که آن هدف را داشته باشیم. در حالیکه تا زمانیکه چنین نگاهی به هدف مان داریم، از لحاظ فرکانسی، فرسنگ ها از آن دور هستیم.

موضوعی که مهم تر از خودِ هدف است، لذت بردن از مسیر رسیدن به آن هدف است. مقصد هدف خیلی مهم نیست زیرا بسیار کوتاه تر از آن است که بتوند چیزی به ارزش های شما بیافزاید. زیرا شما از همان اول یک خالق متولد شده ای. خالقی که قدرت خلق هر آنچه را بخواهد دارد. اما عمده ی رشد تو در مسیری رخ می دهد که برای هدفت می پیمایی. اصلاً هدف تو از  داشتن هدف، لذت بردن از فرایند خلق آن خواسته و تحقق آن هدف است. وگرنه هر کدام از ما خالقی هستیم که توانایی خلق هر خواسته ای را با باورهایش دارد. این ذات و ماهیت واقعی ماست.

این مسیر اهداف است که ظرف وجودمان را می گستراند اگر بتوانیم از مسیری که برای هدف مان طی می کنیم، لذت ببریم، اگر نگاه مان به هدف، تجربه مسیری باشد که می خواهیم برای تحقق آن هدف بپیماییم، همین موضوع، شور و شوقی در ما می آفریند و این شور و شوق، چنان انرژی آفریننده و خلق کننده ای دارد که هر خواسته ای را محقق می کند. آنوقت نه تنها به خواسته مان می رسیم، بلکه مهم تر از همه، از تمام لحظاتی که صرف حرکت در مسیر آن خواسته کرده ایم، نیز لذت برده ایم و این دستاورد، بسیار عظیم تر از خود  هدف است.

اگر فردی لذت از زندگی اش را موکول به زمان رسیدن به خواسته اش نماید، حتی بر فرض رسیدن به آن خواسته، باز هم از زندگی اش لذت نخواهد برد زیرا خواسته های ما تمامی ندارد. به محض رسیدن به یک خواسته، دوباره یک خواسته ی دیگر متولد می شود به گونه ای که داشتن خواسته ی قبلی را که آنقدر برای مان مهم بود، بدیهی و غیر مهم می دانیم و این ماجرا تمامی نخواهد داشت.

البته لازمه لذت بردن از مسیر خواسته ها، این باور است که به من توانایی بخشیده شده که خالق تمام اتفاقات زندگی ام به وسیله باورهایم باشم و جهان در این مسیر به وسیله پاسخ دادن به باورهای من، از من حمایت می کند.

زیرا بین شما و خواسته تان همیشه یک فاصله است. اما این فاصله زمانی و مکانی نیست، بلکه یک فاصله فرکانسی است و این فاصله با کنترل ذهن و رسیدن به احساس خوب پر می شود.

این فاصله با شور و شوقی پر می شود که حاصل باورهای قدرتمند کننده ای است که نگاه امیدوارانه و مطمئن برای خلق خواسته را در شما ساخته است.

این فاصله با همان نگاه و باور عمیقی پر می شود که اصل و اساس جلسه پنجم و ششم دوره جهان بینی توحیدی 1 است.

نگاهی که می داند خودش به وسیله باورهایش خالق زندگی اش است.

می داند جهان خلق شده تا به باورهای او پاسخ دهد و می داند مهم ترین نشانه ی بودن در مسیر خواسته اش، داشتن احساس خوب، امید، یقین، ایمان و اطمینان است.

می داند دلیل اینکه این خواسته در دلش زنده شده، توانایی ی بالقوه ای در وجودش است که می خواهد به وسیله تحقق آن خواسته، خود را بالفعل نماید.

می داند که اگر باور کند که می تواند آن خواسته را داشته باشد، این باور او را در مسیر هدایت می کند، ایده هایی که اجرای شان لازمه رسیدن به آن خواسته است، به او الهام می شود و همه جهان دست به دست هم می دهد تا او به خواسته اش برسد.

به همین دلیل است که می تواند مسیر خواسته اش را با شور و شوق طی کند.

این موضوع که آیا برای هدف، زمان انتخاب کنیم یا خیر، اصولاً سوال مناسبی نخواهد بود، اگر بدانیم، ما در جهانی زندگی می کنیم که مبتنی بر فرکانس و مدار است. بنابراین من نمی گویم که باید برای خواسته زمان مشخصی تعیین بشود یا نشود اما قطعاً می گویم که فرکانس های خواسته هایت را بشناس و برای هم فرکانس شدن با آنها، برنامه ای هر لحظه ای و همیشگی داشته باش. به عبارت ساده تر، برنامه ای همیشگی برای کنترل ورودی های ذهنت و کنترل نجواهایی که ترس، طمع، عجله، ناامیدی، ناتوانی یا نالایق بودن یا غیر ممکن بودن آن خواسته را به تو القاء می کند، داشته باش.

دوره جهان بینی توحیدی 1، مشاور ی دانا و توانا در این باره برای شماست. باید دستت را دست آگاهی های هدایت بخش این دوره بگذاری و هدایتش را مثل کودکی بپذیری که سرشار از شور و شوق برای دیدن دنیای بیرون از خانه شده زیرا قرار است مادرش او را به شهر بازی ببرد. کودک دستش را در دست مادرش می گذارد و چون مادرش راهنمای اوست، اصلا نگران مقصد نیست. آنقدر محو تماشای زیبایی های مسیری است که برایش آنقدر عجیب، زیبا، تازه، ناشناخته و اعجاب برانگیز است، که اصلاً خلأ ای برای اندیشیدن به مقصد یا نگرانی درباره رسیدن یا نرسیدن به آن وجود  ندارد، با اینکه مقصد، بزرگترین و مهیج ترین شهر بازی دنیا همراه با مجموعه ای از  خوشمزه ترین شکلات ها و بستنی هاست، اما مسیر زیبایی که در آن است و شناختن ناشناخته هایی که در حال مشاهده ی آنهاست، برایش هیجان انگیزتر است و آنقدر سرگرم لذت است که فرصتی برای اندیشیدن به مقصد برایش نمی ماند. این یعنی هم فرکانسی با خواسته!

باید با چنین اعتماد و یقینی پای آگاهی های این دوره بنشینی و آنها را دنبال نمایی و نتیجه آنقدر ارزشمند و بزرگ است که تنها زمانی این را درک می کنی که به واسطه انجام این کار، نتیجه را تجربه می کنی.

باید با چنین یقینی همه چیز را رها و فقط خودت را متعهد به اجرای آن آگاهی های ناب و خالصی نمایی که نتیجه اش از همان لحظه نخست خود را در آرامش و احساس خوب نشان می دهد و به تو می آموزد که فارغ از اینکه آیا اکنون آن خواسته در زندگی ات هست یا نه، بتوانی خود را لایق زندگی در آرامش بدانی و هیچ احساسی کمتر از این را نپذیری و به آن راضی نشوی.

این تنها بهایی است که باید برای خواسته ات بپردازی! و اگر می خواهی بدانی به خواسته ات می رسی یا نه، به این سوال جواب بده که: آیا می توانی این بها (لذت بردن از مسیر) را بپردازی؟!

وقتی این موضوع را خوب درک کنیم که ما موجوداتی فرکانسی هستیم که وارد جهانی شده ایم که تنها کارش این است که به فرکانس ها پاسخ می دهد، وقتی بدانیم که زبان داد و ستد ما با جهان، زبان فرکانس و مدار است، آنوقت، همه چیز را با باورها و فرکانس هایی می سنجیم که درباره آن خواسته داریم.

وقتی بدانیم که قدرت باورهای ما خودش را در احساس خوب نشان می دهد و مهم ترین نشانه ی ساختن باورهای قدرتمند کننده، احساس خوب، احساس آرامش و ایمان به اینکه قدرت خلق زندگی ام به کمک فرکانس هایم به من بخشیده شده است، آنوقت است که مفهوم احساس خوب = اتفاقات خوب را بهتر درک می کنیم و آن را جدی تر می پنداریم و حتی مثل وحی منزل به آن نگاه می کنیم. زیرا می دانیم میزان هم مدار شدن ما با خواسته مان، میزان احساس خوبی است که تجربه می کنیم.

زیرا می دانیم که نشانه بودن در مسیر خواسته، احساس خوب است

زیرا می دانیم که نشانه ارسال فرکانس خواسته ها، احساس خوب است

زیرا می دانیم که نشانه ی قرار دادن ذهن در معرض ورودی های مناسبی که باورهای قدرتمند کننده ی هماهنگ با آن خواسته را تغذیه و آنها را قدرتمند کننده تر می کنند، احساس خوب است.

آنوقت مهم ترین اولویت مان، فقط رسیدن به احساس خوب در هر لحظه می شود. زیرا می دانیم که میزان تجربه خواسته ها در زندگی مان، به مدت زمان حضورمان در احساس خوب بستگی دارد.

ما یک خالق هستیم که در هر لحظه در حال خلق باور است. در واقع ما باور می سازیم و جهان به آن باور جواب می دهد و آن باور را به شکل یک تجربه، وارد زندگی ما می کند.

ما باورسازی را به وسیله کانون توجه مان انجام می دهم. یعنی در هر لحظه ما به وسیله آنچه بر آن متمرکز شده ایم، یا در حال تغذیه یک باور قدرتمد کننده ی هماهنگ با آن خواسته هستیم و یا تغذیه یک باور محدود کننده ی مانع، در برابر آن خواسته، هستیم.

یا در حال دور شدن از مسیر خواسته ها و یا در حال نزدیک شدن به خواسته هامان هستیم. ما هیچگاه متوقف نمی شویم.

اینکه در حال حرکت در چه مسیری هستیم را می توانیم به کمک احساس مان تشخیص دهیم.

کل قانون این است که: احساس خوب = اتفاقات خوب.

میزان تلاش هر فردی برای رسیدن به احساس خوب و میزان جدیت او برای کنترل ذهنش به منظور ایجاد احساس خوب، به اندازه ی درک قانون “احساس خوب = اتفاقات خوب” است

هرچه درک مان از این قانون بیشتر می شود، جرأت ماندن در احساس بد را نخواهیم داشت.

زیرا می دانم که تنها راه رسیدن به خواسته، تجربه احساس خوب در مسیر آن خواسته است. آنوقت تمام مأموریت زندگی مان را، تلاش برای کنترل ذهن به منظور رسیدن به احساس خوب می دانیم. نه فقط برای یک برهه یا یک هدف، بلکه برای تمام لحظات زندگی.

زیرا می دانیم که تنها راه رسیدن به خواسته، هم مدار شدن با خواسته است و تنها راه هم مدار شدن با خواسته، کنترل ذهن به منظور بیشتر ماندن در احساس بهتر است. کنترل ذهن، بالاترین حد از توانایی است که یک انسان می تواند به آن دست یابد.

یک مثال ساده درباره چگونگی مراقبت از ذهن و جهت دادن آن به بهترین مسیر برای رسیدن به خواسته ها، به وسیه تمرکز بر نکات مثبت هر لحظه و تحسین زیبایی ها.  

در این مثال بسیار ساده که برای همه ما آشناست، به خوبی می توانیم تشخیص دهیم که ذهن چگونه مسیر ما را جهت دهی می کند.

این مثال ساده به خوبی اهمیت کنترل ذهن و تعهد ما برای کسب این مهارت را مشخص می کند.

زیرا به قول استاد عباس منش، ذهن قدرتی دارد که می تواند از یک بهشت واقعی یک جهنم واقعی بسازد و نیز می تواند ما را از یک جهنم واقعی به سمت یک بهشت واقعی رهنمون شود
این ما هستیم که با گرفتن افسار ذهن، مقصد را تعیین می کنیم و خود را در مسیری قرار می دهیم که نه فقط مقصدش خواسته ی ماست بلکه تجربه ی لذت بخش آن مسیر، کم از مقصدش ندارد که حتی مهم تر هم هست. در واقع، آگاهی های دوره جهان بینی توحیدی، شیوه در دست گرفتن این افساز و نگه داشتن آن در طول مسیر را به شما می آموزد. این همان موضوعی است که به آن “رسیدن به ثبات در یک مدار” می گوییم.

در این داستان، 2 شخصیت به نام های آقای خاکستری، آقای آبی و آقای سفید، نماینده شخصیت های متفاوت از آدمهاست که به خاطر نوع تفکر و باورهای شان تجربیات متفاوتی از یک اتفاق یکسان را دارند.

شاید این موضوع خیلی ساده و حتی بدیهی به نظر برسد، اما اصل داستان در باره رسیدن یا نرسیدن ما به خواسته هامان در تمام جنبه های زندگی ، فارغ از اینکه آن خواسته چقدر بزرگ یا کوچک باشد، به همین شکل رقم می خورد.

به همین شکل ساده می توان به سمت نعمت و برکتی بی نهایت هدایت شد و به همین شکل بسیار ساده، می توان از نعمت و برکتی فرسنگها دور شد.

آقای خاکستری فردی است که همواره از همه چیز شکایت دارد. به شدت معتقد است که همیشه امکان وقوع یک اتفاق غیر مترقبه که قادر است همه لحظات شاد تو را از بین ببرد، دور از ذهن نیست.

و برای اثبات این ادعا نیز، داستان های طولانی و عجیب و غریب اما واقعی دارد.

بعنوان مثال روز عروسی صمیمی ترین دوستش:

ساعت 7 صبح است. آقای خاکستری با صدای زنگ از خواب بیدار می شود. دوست دارد حسابی برای خودش وقت گذاشته و بی عیب و نقص در عروسی بهترین دوستش ظاهر شود. انصافاً هم مرد خوشتیپی است.

پتو را کنار زده و از تخت پایین می آید. ناگهان لبه پتو به پایش گیر کرده و محکم با زمین برخورد می کند.

آقای خاکستری حسابی نگران می شود، نه به خاطر احساس درد ناشی از زمین خوردن بلکه به خاطر اعتقادش. با خود می گوید:

خدا به خیر! امروز دیگه چه اتفاقی قراره این عروسی رو برام زهر مار کنه؟!

خلاصه، همانگونه که نگرانی های همیشگی اش را دارد، شروع به انجام کارهایش می کند.

ساعت 5 بعداز ظهر است و آقای خاکستری آماده رفتن به مراسم عروسی است. حسابی به خودش رسیده. جلوی آینه ایستاده و می بیند که آن کت و شلوار سرمه ای خوشرنگ چقدر با پیرهن سفید و کراوات سرمه ای کمرنگ همراه با خالهای سفید، هماهنگ است و به پوست سبزه اش می آید. همانطور که می خواسته، کاملاً بی عیب و نقص!

با دیدن آن مرد خوشتیپ در آینه، ته دلش خالی شده و آشوبی عجیب را احساس و باخود زمزمه می کند:

“خدا به خیر کند”

ماشین اش را روشن نموده و وارد جاده ای زیبا می شود. عروسی در سالنی خارج از شهر است. همچنان که مشغول رانندگی در آن طبیعت زیباست، دوباره آن آشوب همیشگی را احساس و به یاد می آورد که هر بار یک اتفاق ناخواسته، به چه شکل توانسته شادی هایش را نابود کند.

یاد مادرش می افتد که همیشه می گفت هر خنده ای گریه ای را هم به دنبال دارد…

با اینکه هنوز موضوعی برای نگرانی وجود ندارد، آنقدر ذهنش درگیر نگرانی های متعدد شده که اصلاً متوجه طبیعت زیبای جاده نمی شود.

ناگهان تکان عجیبی را در ماشین احساس می کند. گویی به جای چرخ، سنگ داشته باشد. سپس صداهای عجیبی شنیده شده و متوجه عدم تعادل چرخ های ماشین می شود.

از جاده کنار کشیده، ماشین را متوقف و پیاده می شود. پس از بررسی، متوجه پنچریِ لاستیک عقب ماشین می شود. با خود می گوید:

دیدی حق با من بود!

اصلاً خوشی به من نیامده!

مطمئن بودم که یک جای کار می لنگد. سپس همانگونه که به بخت بدش لعنت می فرستد، برای برداشتن لاستیک زاپاس، سراغ جعبه عقب خودرو رفته و با باز کردن جعبه ناگهان پنچری چند روز گذشته را به خاطر می آورد.

وای خدای من! لاستیک زاپاس همین حالا زیر ماشین است.

با احساس یاس و نومیدی شدید، دوباره وارد ماشین می شود. ناگهان اخطار اتمام بنزین را نیز روی صفحه مشاهده می کند و بعد حتی یادش می آید که کیف پولش را هم در خانه جا گذاشته.

و…

حال برویم سراغ آقای آبی.

آقای آبی نیز یکی از میهانان همان عروسی است. در واقع داماد، برادر آقای آبی است و او بسیار خوشحال از فرصتی است که فراهم شده تا سری به سالن عروسی بزند. زیرا شنیده جاده ای که به آن سالن منتهی می شود، جاده ای بسیار زیباست و او تا الان فرصت دیدن آن جاده را نداشته است.

آقای آبی عاشق وقت گذرانی در طبیعت است خصوصاً عاشق آب و شنا و… برای همین اسمش آقای آبی است.

بر خلاف آقای خاکستری، آقای آبی اعتقاد دارد:

“همواره در مناسب ترین زمان، در مناسب ترین مکان قرار دارد”.

آقای آبی نه تنها خودش را خوش شانس ترین آدم دنیا، بلکه خوشتیپ ترین فرد دنیا هم می داند. مدتهاست خودش را آموزش داده که:

می شود از دل هر ماجرایی، نکته ای مثبت بیرون کشید!

و معتقد است این باور دلیل اصلی آرامش او و مسبب اصلی همه اتفاقات خوبی است که همواره در زندگی اش تجربه می کند.

صبح روز تعطیل، از تخت بیدار شده، پتو را کنار زده و از تخت پایین می آید، در همین اثنا، پایش به پتو گیر کرده و بر زمین می افتد.

از زمین بلند شده و رو به پتو می گوید:

واو! باورم نمیشه که تو هم به جمع افراد علاقه مند به من اضافه شدی! آنقدر که حتی نمی خوای از من جدا بشی!

و سپس با لبخند می گوید: خوب دیگه! یه آقای آبی و یه عالمه طرفدار دو آتیشه!

ساعت حدود 3 بعد از ظهر است، آقای آبی جلوی آینه ایستاده. با آن کت و شلوار کرم، پیراهن قهوه ای و کراوات کرم، از همیشه خوشتیپ تر به نظر می رسد.

با خودش می گوید بهتر است همین حالا راه افتاده و کمی از جاده لذت ببرم. در حال لذت بردن از رانندگی در چنین طبیعت با شکوهی است که ناگهان ماشینش پنچر می شود. ماشین را کنار زده و پیاده می شود تا نگاهی به آن بیندازد.

تا ذهنش به خود بیاید که با نجواهایش، احساس آبی را بد کند، آقای آبی سریعاً اعتقاد همیشگی اش را به خاطر می آورد که:

همیشه یک نکته مثبت را می توان از دل هر اتفاقی پیدا کرد.

و به خودش یادآور می شود که پس از اتمام پنچری، حتماً نگاهی به اطراف بیندازد. زیرا مطمئن است که موضوع خوبی برای متوقف شدنش در آنجا وجود دارد زیرا او آدمی است که همیشه در زمان مناسب در مکان مناسب است.

کت زیبای جادوی اش را درآورده و داخل ماشین می گذارد.

در همین حال، ماشین دیگری در نزدیکی او از جاده کنار کشیده و مردی قوی جثه اما بسیار خوشرو به سمت آقای آبی آمده و می پرسد؟

اتفاقی افتاده؟!

سلام!

نام من سفید است. از آشنایی با شما خوشحالم. کاری از من بر می آید؟ آخر من مکانیک هستم.

آقای آبی با خوشحالی سلام کرده:

من هم آبی هستم، فردی که همیشه در زمان مناسب در مکان مناسب است و البته از آشنایی به موقع با شما بیش از حد خوشحالم!

سپس جعبه را باز کرده تا لوازم مورد نیاز برای تعویض لاستیک را بر دارد که متوجه می شود آچار تعویض چرخ ندارد.

اما جایی هم برای نگرانی نیست، زیرا می تواند از دوست جدیدش آقای سفید قرض نماید.

آقای سفید در حین تعویض چرخ توضیح می دهد که عاشق رانندگی در آن جاده است. هر آخر هفته تعطیلات را در ویلایش در همین نزدیکی می گذراند. هر صبح جمعه قایق کوچکش را برداشته و به قایق سواری در رودخانه ای می پردازد که در آن نزدیکی وجود دارد.

در همین اثنا آقای آبی با تعجب می پرسد: رودخانه؟!

نمی دانستم که اینجا رودخانه هم دارد؟!

و آقای سفید آنقدر از زیبایی آن رودخانه می گوید که آقای آبی دیگر نمی تواند یک لحظه هم صبر کند، به ساعتش نگاهی انداخته و متوجه می شود هنوز زمان زیادی تا شروع مراسم عروسی مانده است. به پیشنهاد آقای سفید، تصمیم می گیرد سری به آن رودخانه زده و ساعاتی را در آنجا بگذراند.

به دنبال ماشین آقای سفید، از جاده ی فرعی وارد مسیر رودخانه شده، ماشین ها را متوقف نموده و پیاده می شوند. گویی سالهاست که همدیگر را می شناسند، حسابی از وقت گذرانی با هم لذت می برند.

رودخانه شگفت انگیزی است. آقای آبی آنقدر محو تماشای زیبایی های آنجاست که همه چیز را از یاد می برد.

رو به دوستش آقای سفید کرده و می گوید: واقعا از آشنا شدن با شما خوشحالم. هر چه فکر می کنم، هر طور می خواستم امروزم را برنامه ریزی کنم، هرگز قادر به سر در آوردن از چنین مکان زیبایی و آشنایی با آدمی مثل شما نمی شدم.

واقعاً باید رها بود، خوشحال بود و اجازه داد تا جهان هدایت ات کند. زیرا خداوند استاد برنامه ریزی هاست. سپس به آقای سفید توضیح می دهد که در حال رفتن به مراسم عروسی برادرش است و  پیشنهاد می کند تا آقای سفید نیز به همراهش به مراسم عروسی بیاید.

آقای سفید نیز به این شرط می پذیرد که آقای آبی قبول کند تا شب را در ویلای او سپری و صبح زود به قایق سواری بپردازند.

آقای آبی و آقای خاکستری، دو مثال از آدمهایی با اعتقاداتی متفاوت اند که از یک شهر و یک مسیر یکسان، دو تجربه کاملا متفاوت را داشته اند.

دو مثال از آدمهایی که درست است در یک شهر زندگی می کنند و هر ظاهرا ًوارد یک جاده شده اند، اما آنها در مدارهای متفاوتی هستند زیرا باورهای متفاوتی دارند.

باورهای آقای خاکستری موجب شده که کانون توجه اش به طور ناخودآگاه متمرکز بر پیدا کردن مشکلات یا دردسرهای احتمالی در مسیر هر خواسته ای باشد. به همین دلیل در مداری قرار گرفت که زنجیره ای از اتفاقات نادلخواه در آن در حال حرکت است و او هر لحظه با ادامه دادن به روند توجه اش، بیشتر در آن مدار مانده و با ناخواسته های بیشتری برخورد می کند که در نهایت او را به احساس بدِ بیشتر برساند.

و به همین شکل، آقای آبی نیز به خاطر باورهایش در مداری قرار گرفته که زنجیره ای از اتفاقات خوب در جریان است.

او با کنترل کانون توجه اش و کنترل ورودی های ذهنش، موجب می شود که در آن مدار با خواسته های بیشتری برخورد نماید.

همین مثال ساده، شکل کلی جهان ما و روند اتفاقاتی است که در این جهان تجربه می کنیم. الگویی ساده از چگونگی قرار گرفتن در یک مدار و برخورد با اتفاقاتی که در آن مدار در حرکت است.

مهم ترین تفاوت ما در نتایج مان، خواه قانون را بدانیم یا ندانیم، خواه نقش باورها را بدانیم یا ندانیم، خواه مسلمان باشیم، مسیحی، بودایی و … خواه در ایران زندگی کنیم یا افغانستان یا آمریکا، فقط و فقط در میزان توانایی ما در کنترل ذهن مان است.

هر فردی که به هر خواسته ای رسیده، قطعا ًدر آن باره موفق به کنترل ذهنش شده است. هر موفقتی که در هر گوشه و کنار جهان رخ داده و هر هدفی که محقق شده، به خوبی رد پای توانایی کنترل ذهن، به عنوان مهم ترین عامل، در آن موفقیت یافت می شود.

این موضوع بسیار حیاتی، در جلسات دوم و سوم، پنجم و ششم دوره جهان بینی توحیدی آنقدر عالی و کامل توضیح داده شده است که به نظرم دوره جهان بینی توحیدی در این باره، به خوبی حق مطلب را ادا کرده است.

در واقع، این جلسات، مهم ترین رمز و راز تحقق خواسته را به زبانی ساده، عملی و کاربردی، آموزش داده است که پیشنهاد می کنم از این آگاهی ها کمک بگیرید. مهم ترین لطفی که می توانیم در حق خود انجام دهیم، آموختن چگونگی کنترل ذهن است.

هرچقدر که در این راستا از پول، زمان و انرژی مان هزینه کنیم، ارزشش را دارد زیرا این بزگترین و سودمندترین سرمایه گذاری است که یک انسان می تواند انجام دهد.

اگر من بخواهم به هر کدام از دوره های استاد عباس منش یک مأموریت بدهم، قطعاً مأموریت دوره جهان بینی توحیدی را ” ایجاد مهارت توانایی کنترل ذهن” می دانم.

این مهم ترین توانایی یک انسان است و هیچ توانایی بالاتر و بزرگتر از توانایی کنترل ذهن نیست. موفقیت تمام انسانها در تمام دوران تاریخ، به همان اندازه ای بوده  و خواهد بود که از عهده کنترل ذهن شان بر می آیند  و این یک فرانید تکاملی است که باید تکامل خود را طی کند.

و تکامل با زمان سنجیده نمی شود بلکه با فرکانس سنجیده می شود.

وقتی درک کنیم که تجربه ی هر خواسته ای نیازمند شکل گیری باورهای هماهنگ با آن خواسته است و رسیدن به این هماهنگی نیازمند یک پروسه تکاملی است. منظورم تکامل فرکانسی است، آنوقت موضوعی به نام تعیین یک زمان مشخص، اهمیتش را از دست می دهد.

وقتی درک می کنیم که زبان مراوده ما با خواسته هامان، زبان فرکانس است. آنوقت هدف بزرگتر ما، “کنترل ذهن مان در هر لحظه” می شود تا فارغ از اینکه آن خواسته در زندگی مان هست یا نه، از قدم برداشتن برای آن خواسته و اجرای ایده هایی که در راستای آن داریم، لذت ببریم و به این شکل با خواسته مان هم جهت شویم.

به همین دلیل حتی اگر یک روز با آگاهی های دوره جهان بینی توحیدی آشنا و همراه شوی، فاصله فرکانسی که به سمت خواسته هایت می پیمایی، قابل مقایسه با هیج زمان و فاصله ی فیزیکی نیست که می توان درباره یک خواسته پیمود.

زیرا این آگاهی ها، کلاً جاده شما را تغییر می دهد و کلا شما را وارد مسیر متفاوتی می کند که تنها مسیر و بهترین مسیر است.

با دوستان زیادی مواجه شده ام که وقتی این آگاهی ها را درک می کنند، متوجه می شوند که  تاکنون کلاً در مسیر اشتباهی راه می رفتند. یعنی مقصد مسیری که تا کنون در حال پیمودنش بودند، کلا ربطی به آن خواسته نداشته است.

افراد بسیار زیادی، این مسئله بسیار حیاتی را در معادله خواسته های خود از قلم انداخته اند. زیرا  وقتی در مسیر خواسته ات نباشی، فارغ از اینکه چقدر تند و سریع بروی، فارغ از اینکه چقدر آن هدف برایت مهم باشد، به آن هدف نمی رسی حتی اگر به آن مقصد برسی.

به همین دلیل است که افراد زیادی بارها زمان مشخصی تعیین کرده اند اما از آنجا که مقصدِ آن مسیر، ارتباطی به هدف آنها نداشته، با اینکه به انتهای مسیر رسیده اند، اما به آن خواسته نرسیده اند.
حتی اگر یک روز و یک ساعت زودتر خود را در معرض آگاهی ها یی قرار دهی که اصل و اساس رسیدن به یک خواسته است و دوره جهان بینی توحیدی در اختیارت می گذارد ، فرسنگها به خواسته ات نزدیک تر شدی و فاصله فرکانسی زیادی را به سمت خواسته ات پیموده ای.

مسیری که ممکن بود به خاطر عدم درک این آگاهی ها، حتی تا پایان عمر وارد نشناسی و فقط از یک جاده به جاده ی دیگر بروی که مقصدی متفاوت با خواسته شما دارد.

این تنها شکلی است که زندگی ما را غنی و با کیفیت می کند چون نه تنها با این شیوه به خواسته هامان می رسیم بلکه از مسیر رسیدن به خواسته نیز حتی لذت بیشتری می بریم.

59 دیدگاه‌

محبوب‌ترین دیدگاه‌ها

با امتياز دادن به ديگر نظرات، آنها را محبوب كنيد

  • 508d6137c5695b5ed13ab89101f9d24d راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"
  • 508d6137c5695b5ed13ab89101f9d24d راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"
  • 508d6137c5695b5ed13ab89101f9d24d راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"
توجه

اگر علاقه به درج دیدگاه خود در این صفحه داری، باید عضو سایت شوی و اگر عضو هستی می توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

  1. 9428624922a706001865afafcf92ef64 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"
    منصوره شکیبامهر says:

    سرکار خانم شایسته،متنون بسیار بسیار عالی بود و به من خیلی کمک کرد که بتونم بهتر قانون رو درک کنم.اما سوالی برام پیش اومده.اینکه آیا این احساس خوبی که میفرمایید باید همیشه خودمون رو در احساس خوب نگه داریم،آیا باید همیشه در مورد اون خواسته ی مورد نظر باشه.یعنی در طول شبانه روز همه حسای خوبمون در مورد خواسته باشه،یا اینکه مهم فقط حس خوب داشتنه،یعنی هرجور که میتونیم خودمونو شاد نگه داریم???
    ممنون از راهنماییهای ارزندتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:

  2. 9428624922a706001865afafcf92ef64 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"
    یوسف خوش نویس says:

    سلام استادخانم شایسته
    واقعن بی نظیر بود این تحلیل تون از سوال بچه ها
    خدا رو شکر که شما هستین اگه به طور مستقیم با استاد در ارتباط نیستیم .
    شما هم یه استاد کامل هستید آفرین بر این همه شایستگی .
    الهی و عالی باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:

  3. 9428624922a706001865afafcf92ef64 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"
    هوشنگ رفیعی says:

    سلام و درود خداوند مهربان بر استادم حسین عباس منش
    و سلام گرم از صمیم قلبم بر خدمت گذاران این خانواده گرانقدر
    فقط وفقط میتونم بگم خدا اجرتون بده بابت این همه لطف و مهربانی و سخاوتی ک برای بنده گان خدا خرج میکنین ب رایگان
    من ک نمیتونم نظر بدم از این علم و آگاهی بابا دست مریزاد دمتون گرم عالی عالی عالی هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:

  4. 9428624922a706001865afafcf92ef64 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"
    ندا نخستین says:

    من آدمی بودم که همیشه منفی فکر میکردم واز این موضوع خیلی رنج میبردم مشاوره هم رفتم به مدت طولانی ولی فایده نداش تا اینکه یکی از دوستانم یه فایلی از استاد برام فرستاد حالمو خیلی خوب کرد الان یه مدتی هست که فایلای صوتی استاد رو گوش میکنم حالمو خیلی بهتر کرده میخوام آدم مثبت گرا پولدار تر موفق‌تری باشم تازه من با سایتتون آشنا شدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:

محصولات

abasmanesh-12 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

دوره روانشناسی ثروت ۳ (کسب و کار فوق العاده) -…

/
ماجرای تاکسی پیکان دنده آرژانتینی بدون کولر من و دردسرهایی که به عنوان یک راننده تاکسی در بندرعباس داشتم، برای…
4-1 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

دوره روانشناسی ثروت ۱ - ABASMANESH

/
دوره روانشناسی ثروت۱ به صورت متوالی بروز رسانی شده و محتویات این بروزرسانی ها در پروفایل دوستانی که این محصول…
5 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

دوره روانشناسی ثروت ۲ | چگونه ثروتمند شویم - ABASMANESH

/
تنها عامل تعیین کننده فقر یا ثروت! استاد عباس منش معتقد است تغییر وضعیت مالی ما از نقطه ای شروع…
abasmanesh-10 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

دوره کشف قوانین زندگی

/
  بر عکس تمام موجودات این سیاره که بر طبق یک برنامه از پیش تعیین شده بنام غریزه، عمل می…
abasmanesh-5 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

دوره جهان بینی توحیدی ۱

/
شیوه آموزشی جدیدی که در مجموعه دوره های "جهانبینی توحیدی" ارائه می شود، شیوه ای است که نشان می دهد…
-سایت-4 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

دوره جامع عشق و مودت در روابط

/
به نظر شما مفهوم حقیقی عشق چیست؟ آیا می‌توان رابطه ای پایدار که سراسر عشق و مودت است را ایجاد…
abasmanesh-5 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

دوره "راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

/
انگار همین دیروز بود که در یک تاکسی پیکان مدل ۷۵ بدون کولر!!! داشتم داد می زدم "اسکله باهنر ۲ نفر"!!!…
abasmanesh-7 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

دوره "عزت نفس" استاد عباس منش

/
قوانین کیهانی می گوید: تنها راه برای تغییر وضعیت کنونی و هدایت به شرایطی که دوستش داریم، تمرکز بر نکات…
abasmanesh-4 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

دوره چگونه هدف گذاری کنیم و به آن برسیم

/
خیلی وقتها پیش آمده که هدفی را تعیین و  با شور و اشتیاق شروع به حرکت می کنیم. به خود…
ABASMANESH راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

شیوه حل مسائل زندگی

/
مسائل، جزئی از زندگی همه ما هستند. فرصتی برای هدایت به سمت مسیری است که نه تنها با بروز استعداد…
-سایت-5 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

ارزش تضاد | مشکلات، دلیل اصلی موفقیت

/
ارزش تضاد ها را بشناسیم روزی مردی مشغول تماشای پروانه‌ای بود که برای بیرون آمدن از سوراخ ریز پیله‌اش تقلا…

فایلهای دانلودی

abasmanesh-2 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

سریال تمرکز بر نکات مثبت – قسمت 10 (پیغام نشانه ها)

این فایل حاوی چند نکته اساسی درباره “هدایت به مسیر خواسته ها” است. در این متن یکی از نکته های این موضوع توضیح داده شده است. برای آگاهی از سایر جنبه های این موضوع، لازم است فایل صوتی یا تصویری این برنامه را ببینید. پیام نشانه ها: وقتی عملاً تغییر در جنبه ای از زندگی […]

abasmanesh-1 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

آرزوها به سرعت محقق می شوند اگر…

این فایل نحوه شناخت و رفع چند مانع مخفی اما اساسی در برابر رسیدن به استقلال مالی را توضیح می دهد. همان موانعی که موجب شده افراد زیادی با وجود تلاش بسیار، هنوز وضعیت مالی دلخواه شان را نداشته باشند. متن زیر، یکی از نکات این فایل را توضیح می دهد. برای آگاهی از سایر […]

abasmanesh راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

درس هایی از طوفان مایکل

این فایل حامی چندین نکته اساسی درباره قوانین ثروت و تصاویری زیبا و آهنگ هایی دلنشین است.  اما در این متن، فقط یکی از این نکات توضیح داده است. لازم است برای شنیدن بقیه مطالب، از فایل تصویری این برنامه استفاده نمایید. همانگونه که می دانید، چندی پیش طوفانی سهمگین سواحل شمال غربی فلوریدا را درنوردید. […]

نحوه شکل گیری آرزوها (قسمت اول)

این فایل حامی چندین نکته اساسی و تصاویری زیبا و آهنگ هایی دلنشین درباره چگونگی شناسایی خواسته ها و نحوه رسیدن به آنهاست اما در این متن، فقط یکی از این نکات توضیح داده است. لازم است برای شنیدن بقیه مطالب، از  فایل تصویری این برنامه استفاده نمایید. دوست داری از چه کشورهای دیدن کنی؟ وقتی این […]

abasmanesh-5 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

پاسخ به مسابقه رفع موانع ذهنی برای ساختن ثروت

بیش از 2500 جواب به سوال مسابقه رفع موانع ذهنی برای ساختن ثروت، توسط دوستان ارائه شده که اگر تمام کتاب های موفقیت در تمام اعصار تاریخ را در یک کفه ترازو و آگاهی هایی موجود، در پاسخ های دوستان به سوال این مسابقه را در کفه دیگر بگذاریم، این کفه بسیار سنگین تر و […]

abasmanesh-4 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

پاسخهایی ارزشمند تر از هزاران کتاب در حوزه موفقیت!

تا کنون حدود 1500 پاسخ بی نظیر به سوال مسابقه “رفع موانع ذهنی جهت ساختن ثروت” توسط دوستان ارائه شده است که تنها چیزی که می توانیم بگوییم، سپاس گزاری از خداوند است. این پاسخ ها که در هیچ هزاران کتاب عالی درباره موفقیت فردی، یافت نمی شود،به معنای واقعی کلمه آگاهی هایی ناب درباره قوانین […]

abasmanesh-3 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

مسابقه رفع موانع ذهنی جهت ساخت ثروت

خیلی از ما، خواسته هایی داریم که معتقدیم با اینکه باورهای لازم برای رسیدن به آن خواسته را ساخته ایم و حتی هر ایده ای که به ذهنمان رسیده را اجرا نموده ایم و از هیچ تلاشی فروگذار نکرده ایم، اما هنوز هم به آن خواسته نرسیده ایم و نمی دانیم اشکال کار کجاست! خواه […]

abasmanesh-2 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

توحید عملی – قسمت 5

یکی از موضوعاتی که در درک اصول ساده اما بسیار اساسی زندگی به من کمک نموده، گوش دادن به مصاحبه با افراد موفق بوده است. به شخصه علاقه زیادی به یافتن و تجزیه تحلیل قوانین خداوند از لابه لای داستان موفقیت ها یا حتی شکست های افراد دارم. زیرا این کار به من کمک می کند […]

abasmanesh-1 راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

هدیه “عقل کل” برای فارسی زبانان دنیا

بارها در کتاب ها خوانده ایم که سالیان سال پیش، افراد مشتاق موفقیت و سعادت، سختی های راه را به جان می خریدند و راه های صعب العبوری را می پیمودند تا به بالای کوه یا کلبه ای دور دست در دل جنگلی وحشی بروند تا پیر فرزانه ای را ملاقات کنند و با دریافت […]

abasmanesh راهکارهای "دوره جهان بینی توحیدی"

برنامه نویس زندگی خودت باش

از زمانی که به یقین فهمیدم و باور کردم من خالق زندگی ام هستم و تمام شرایط زندگی ام را با باورهایم رقم می زنم، از زمانی که فهمیدم بنده خدایی هستم که قانونش بما کسبت ایدیهم و بما قدمت ایدیهم است یعنی این اختیار را به من داده تا خودم خالق شرایط زندگی ام باشم، […]