راهکاری های دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها برای تحقق رویاها

 

آیا می توان مانع اتفاقاتی شد که مشیت و صلاح خداوند است؟

سوال:

آیا می توانیم به وسیله ایجاد احساس خوب، مانع اتفاقاتی شویم که مشیت و صلاح الهی است؟

آیا می توانیم به وسیله ایجاد باورهای قدرتمند کننده، مانع رخ دادن اتفاقاتی شویم که هیچ کنترلی بر آن نداریم؟

منظورم اتفاقاتی مثل بیماری، ورشکستگی یا حتی اتفاقاتی است که ما دوست داریم رخ دهند اما در نهایت به صلاح ما نیستند؟

و سوال بعدی این است که چگونه تشخیص دهیم کدام مشکلات جزو امتحانات الهای است و صبر در برابر آنها موجب رشد معنوی ما می شود. منظورم این بیت شاعر است که می گوید:

هر که در این بزم مقرب تر است/ جام بلا بیشترش می دهند.

پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش:

اولین قدم برای هدایت به مسیر صحیح و مستقیم، منظورم همان مسیر انعمت علیهم و نه مغضوب علیهم، این است که:

قبول کنیم تمام اتفاقات زندگی ما  بدون استثناء، حاصل فرکانس‌ها و باورهای ماست. یعنی قبول کنیم خداوند هیچ تصمیم و صلاحی برای ما در نظر نگرفته و هیچ برنامه‌ای از قبل برای شما مشخص نشده است.

“مشیت الهی”  چیزی نیست جز قوانینی که خداوند بر جهان مقرر نموده.

هرگز چنین چیزی وجود ندارد که خداوند بررسی کند چه کاری برای شما خوب است و سپس اقدام به انجامش نماید یا یا چه کاری به صلاح شما نیست و اقدام به جلوگیری از وقوعش نماید.

اصلا مهم نیست که شما چه نگاهی درباره قوانین خداوند داری و چقدر می خواهی مسئولیت انتخاب ها، تصمیمات، تنبلی ها، اقدام نکردن ها، ترس از تغییر و … را به عهده خداوند بگذاری.

اصلاً مهم نیست که بخواهی قوانین خداوند را بشناسی و اجرا نمایی یا نه، اصلا مهم نیست قوانین این سیستم را بپذیری یا نه، در هر صورت این قوانین در کار است و جهان و هرچه در آن است به شیوه قوانین این سیستم، مدیریت می شود.

تمام برنامه خداوند این است که هر فردی زندگی اش را به وسیله باورها و فرکانس هایش خلق کند و در راستای این برنامه، جهان به گونه ای خلق شده که به فرکانس های ما پاسخ می دهد یعنی رابطه شما با جهان و هرچه در آن است، مثل رابطه دو دستگاه گیرنده و فرستنده است. شما دستگاهی هستی که در هر لحظه به وسیله توجه کردن به هر چیزی، فرکانس هایی را ارسال می کنی.

از آنجا که کانون توجه شما همیشه به وسیله باورهای تان اداره می شود، فرکانس های غالب شما چیزی نیست جز اساس باورهایی که دارید. به همین دلیل همیشه اساس باورهای تان را وارد زندگی تان می نمایید.

اگر مدام در حال تجربه ناخواسته ها هستی، اگر مدت ها در شرایطی ناخواسته قرار می گیری، اگر همیشه با همان مشکلات و گرفتاری های همیشگی مواجه هستی، اگر نگرانی درباره هزینه های زندگی، جزئی ثابت از تجربه مالی ات است، اگر عید نوروز هر سال تصمیم می گیری سال دیگر در خانه خودت باشی، ماشین با کیفیت تری سوار شوی، به استقلال مالی برسی، سفر دلخواهت را بروی، اما سال دیگر، باز هم می بینی همان مشکلات همیشگی، اجاره خانه های به تعویق افتاده، ماشین کهنه، بدهی، عدم پول کافی برای برنامه ریزی یک سفر عالی و … شما را احاطه کرده اند، دلیلش این است که هیچ تغییری در اساس فرکانس هایت (باورها) رخ نداده است.

و تا زمانی که آن باورهای بنیادین که رهبری کانون توجه شما و فرکانس هایت را بر عهده دارد، تغییر نکند، هیچ تغییری در نتیجه رخ نخواهد داد. زیرا زبان گفتگوی تو با جهان، زبان درخواست های تو از خداوند، “فرکانس” است.

جهان کاری به کلمات ات ندارد، جهان باورهایت را می شناسد و دقیقاً به آنها پاسخ می دهد.

اگر می خواهی باورهایت را بشناسی، بهترین راه، نگاه کردن به نتایج آن باورهاست. تمام تجربه شما درباره وضعیت مالی، سلامتی، روابط و… دقیقاً نتیجه باورهایی است که درباره ثروت، سلامتی، روابط و … داری و اگر این اتفاقات را دوست نداری، یعنی باورهایت در این باره، محدود کننده است، بنابراین، نتیجه آن باورها نیز قطعاً کمبودها و محدودیت ها و نیازمندی های بیشتر است.

صلاح خداوند این است که زندگی ما در دست کانون توجه خودمان باشد. یعنی خداوند هیچ اتفاقی را سر راهمان قرار نمی‌دهد مگر اینکه با توجه کردن به اساسِ آن اتفاق، فرکانسی را ارسال نماییم که هم جنس با آن اتفاق باشد.

پس هیچ اتفاقی بدون اجازه‌ی ما، وارد زندگی‌مان نمی‌شود. زیرا نوع نگاه، باور ونگرش ما به موضوعات زندگی‌مان، تعیین کننده جنس اتفاقاتی است که تجربه می‌کنیم.

ما یک دستگاه تولید فرکانس هستیم و جهان هم دستگاهی است که آن فرکانس‌ها را به شکل اتفاق و تجربه، تبدیل می‌کند. جهان فقط یک مبدل است و فرکانس های ما را دقیقاً تبدیل به تجاربی هم اساس با آن فرکانس های می نماید، بدون اینکه تغییری در اساس آنها ایجاد نماید.

به قول مولانا:
این جهان کوه است و فعل ما ندا    سوی ما آید نداها را صدا

به همین دلیل، نتیجه یک فرکانس آرامش بخش، تجربه‌ای آرامش بخش است و نتیجه یک فرکانس نگران کننده و نا امید کننده، تجربه‌ای نگران کننده و نا امید کننده است.

نتیجه فرکانس فقر، تجربه فقر است و نتیجه فرکانس ثروت، تجربه ثروت.

نتیجه فرکانس سلامتی، تجربه سلامتی است و نتیجه فرکانس بیماری، تجربه بیماری است

نتیجه فرکانس عشق، تجربه عشق است و نتیجه فرکانس نفرت، تجربه نفرت است.

هر فردی نتیجه مستقیم باورها و فرکانس هایی را می گیرد که در هر لحظه به جهان ارسال می کند. به قول خداوند:

وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَهً فَرِحُوا بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ إِذا هُمْ یَقْنَطُونَ (36)

هنگامى که رحمتى به مردم بچشانیم به آن شاد مى‏شوند و اگر به خاطر آنچه که از قبل فرستاده‌اند (بما قدمت ایدیهم)، مصیبتى به آنها برسد ناگاه مأیوس مى‏شوند. (36)

ما با کلماتمان از جهان درخواست نمی‌کنیم، بلکه با فرکانس‌هایمان درخواست‌های خود را به جهان ارسال می‌کنیم و تمام کار جهان ترجمه فرکانس‌های دریافتی از طرف ما به شکل اتفاقات، شرایط، فرصت، ایده، آدمهای روابط مان، نحوه رفتاری که با ما دارند و… است.

اگر بتوانیم این قانون را درک و در هر اتفاق و تجربه‌ای از زندگی، نشانه‌های این قانون را ببینیم و تأیید کنیم، آنوقت به این وضوح می‌رسیم و می‌پذیریم که هیچ اتفاق و تجربه‌ای بدون دعوت و دخالت ما، وارد زندگی‌مان نمی‌شود.

تمام اتفاقاتی که در اطرافت رخ می دهد، تمام آنچه را که می بینی و احساس می کنی و فکر می کنی شما فقط یک شاهده بیرونی هستی و آنها هیچ ارتباطی به شما ندارند، چیزی جدا از فرکانس‌هایت نیستند. بلکه حاصل توجه تو، حاصل باورهای تو و حاصل فرکانس‌هایی است که به جهان ارسال نموده‌ای.

اگر در حال تجربه و مشاهده‌ی اتفاقی هستی، بدان که این بازخود جهان به فرکانسی است که بارها از طرف تو ارسال شده است.

دلیل بیماری، فقر، ورشکستگی، مشکلات عاطفی و… برای هر فرد، فقط فرکانس های خودش است.

دلیل ثروت، سلامتی، کسب و کار سودآور، نعمت هایی که هر روز بیشتر و بیشتر می شود و … نیز برای هر فرد، فرکانس ها و باورهای خودش است.

این یک دیدگاه بی اساس است که فکر کنیم خداوند با بیمار کردن فرد دیگری، ما را امتحان می‌کند یا دلیل ناخواسته هایی که زندگی را برای مان سخت می کند، امتحانات الهی است یا اینکه قرار است با تحمل این سختی ها در آن دنیا به ما پاداش داده شود!

بلکه دلیل تمام این ناخواسته ها، فقط و فقط باورهای محدود کننده خود فرد است و لا غیر.

این شعر: “هر که در این بزم مقرب‌تر است/جام بلا بیشترش می‌دهند” حاوی یک باور محدود کننده است و هر فردی  این شعر را باور کند، دو اتفاق برایش رخ می‌دهد:

  1. یا اینکه می‌پذیرد برای نزدیک‌تر شدن به منبع و خداوند، باید سختی‌های زیادی را به جان بخرد. در نتیجه در زندگی‌اش همواره با بلا و مصیبت مواجه می‌شود.

حالت دوم هم این است:

چون تحمل این سختی‌ها را ندارد، قید نزدیک شدن به خداوند را می زند. نه به این دلیل که قرار بوده نزدیک شدن به خداوند با سختی یا مصیبت همراه باشد، بلکه به این دلیل که این فرد چنین باوری را داشته و چنین فرکانسی را ارسال نموده است و جهان نیز طبق برنامه اش، به این فرکانس ها واکنش نشان می دهد و او را در چنین مسیری قرار می دهد که انتخاب خودش بوده است.

وگرنه همه ما جزئی از خداوند هستیم و توانایی تجربه زندگی در کمال خوشبختی و نعمت، در وجود تک تک ما هست. اما به اندازه ای به این توانایی ذاتی وصل می شویم که می توانیم ذهن مان کنترل نموده و میان ذهن مان و روح، هماهنگی ایجاد نماییم.

ما به اندازه ی ایجاد این هماهنگی، به این نیرو وصل می شویم و از برکات این نیرو، بهره مند می شویم.

ما به اندازه ایجاد این هماهنگی، الهامات و ایده هایی را دریافت می کنیم که موجب هدایت ما به مسیرهای عالی تر و تجربه زندگی راحت تر می گردد.

خداوند نمایی از ثروت کامل، عشق کامل، سلامتی کامل، آرامش کامل و… است و ما به اندازه ای که می توانیم میان ذهن مان و روح هماهنگی ایجاد نماییم، خداگونه تر می شویم. یعنی ثروتمند تر، سلامت تر، خوش خلق تر، دوست داشتنی تر و عاشق تر می شویم.

به قول استاد عباس منش، همانگونه که در جلسه هفتم دوره راهنمای عملی مفصلا توضیح داده است، خداوند هیچ برنامه ی از قبل تعیین شده ای برای ما ندارد. بلکه سیستمی بر جهان مقرر نموده تا هر فردی بتواند نتیجه فرکانس ها و باورهای خودش را تجربه نماید.
اگر قوانین خداوند را درک کنیم و قدرتی را باور کنیم که به ما در کنترل همه جنبه های زندگی مان داده شده است، اگر ایمان بیاوریم خداوند هیچ برنامه از پیش تعیین شده‌ای برایمان مقرر ننموده، بلکه همه چیز را به ما و فرکانس‌هایمان واگذار نموده است، اگر ایمان بیاوریم که خداوند یک انرژی است که به هر آنچه در ذهنمان می‌سازیم، شکل می‌دهد،

آنوقت است که مصمم به کنترل کانون توجه مان و ساختن باورهای قدرتمند کننده ای می شویم که موجب ارسال فرکانس خواسته هامان شود.

آنوقت است که مصمم می شویم تا با تمرکز بر نکات مثبت زندگی مان و چیزهایی که دوست داریم و به ما احساس خوبی می‌دهند، فرکانس‌ خواسته همان را ارسال و آنها را وارد زندگی مان نماییم.

مأموریت دوره “راهنمای عملی دستیابی به آرزوها” رسیدن به این نقطه از درک قوانین و رسیدن به این حد از قدرت برای خلق زندگی دلخواه و رسیدن به این حد از تجربه خواسته ها است.

در تمام جلسات آموزشی این دوره، حتی یک جمله اضافی وجود ندارد، بلکه همه آن جملات و کلمات، همان ورودی های مناسبی است که باید ذهن با آن بمباران شود، تا نگاه درست و باور قدرتمند کننده ایجاد شود و شما را به سمت تجربه ای هدایت کند که دوستش دارید و به مسیری هدایت شوید که هم رشد کنید، هم خداوند را بهتر بشناسید، هم به خداوند نزدیک تر شوید و هم ثروتمند، سلامت و عاشقانه زندگی کنید.

به همین دلیل ما “دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها” را یک دوره پایه ای می دانیم که موجب ساختن باورهای بنیادینی می شود که لازمه رسیدن به هر خواسته ای است و تا آن باورها و آن نگاه را ایجاد ننمایید، نمی توانید تغییر محسوسی در زندگی تان ببینید.

به همین دلیل ما این دوره را مکمل تمام آموزش های استاد عباس منش می دانیم و ایمان داریم، تکرار مطالب این دوره در کنار هر دوره دیگری، نتایج شما را از آن دوره نیز بیشتر می کند. زیرا اصل و اساسی که باید ساخته شود، شروعش، آموزش های این دوره است.

نقش این دوره، مثل نقش حروف الفبا در سواد آموزی و سپس در تبدیل شدن به نویسنده ای ماهر و تأثیرگذار است.

نقش این دوره مثل نقش چهار عمل اصلی ریاضی، در فهم مطالب پیشرفته ریاضیات مثل مشتق، انتگرال و … است.

نقش این دوره مثل نقش قلب در بدن ماست و تکرار آموزه های این دوره، کمک می کند تا به شیطان ذهن اجازه ندهیم دوباره به وسیله باورهای کهنه و محدود کننده قدیمی، از مسیر صحیح گمراه مان کند.

زیرا آن باورهای کهنه قدیمی همیشه هستند و منتظر یک فرصت کوچک تا ما را از ادامه راه منحرف نمایند. اما تکرار این دوره به عنوان یک دوره پایه ای حتی در کنار هر دوره دیگری، سبب تغذیه باورهای قدرتمند کننده و به ثمر رساندن آن باورها می شود.

یکی از محدود کننده ترین باورهایی که افراد زیادی در ذهن ساخته‌اند، موضوعی است به نام “مشیت الهی” یا “سرنوشت”.

خیلی شنیده ایم که:

سرنوشت من این است که با این فرد زندگی کنم!

تقدیر من همین مقدار روزی است!

شاید این به صلاحم نباشد و …

نگاه کردن به زندگی به وسیله چنین باورهای، زندگی را واقعاً سخت می کند. با وجود چنین باورهایی در ذهن، حتی آرزو کردن و رؤیا داشتن نیز دردناک، پیچیده و غیر قابل تحمل می‌شود زیرا وقتی آرزویی داری اما این باور نیز در ذهنت نهفته است که :

“نکند به صلاحم  نباشد، یا در سرنوشت من نباشد”

دو حالت اتفاق می افتد:

حالت اول:

اصلاً حرکتی برای آن آرزو نمی‌کنی که بخواهی به آن برسی!

حالت دوم:

اگر با این باور،  حرکت  به سمت رویایت را آغاز کنی، این تردید همواره همراهت است که مبادا به صلاحم نباشد، نکند اصلاً در سرنوشت من نیست!!!

این دیدگاه موجب می‌شود با اولین مسئله‌ای که در مسیر به آن برخود کنی، فوراً با این ترس مواجه شوی که: “نکند واقعاً به صلاحم نیست!!!”

این تردید همان جا تو را متوقف می‌سازد. آنوقت با این تفسیر که “حتماً به صلاحم نبوده” خودت را از نعمتی محروم می‌کنی که قرار بوده وارد تجربه زندگی‌ات شود.

جلسات هفتم، هشتم و نهم و  دهم دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها، به این موضوع اساسی اختصاص دارد که باید 100 ها بار شنیده شود تا این باور کهنه را تغییر دهد.

وقتی برای اولین بار این جلسات را گوش دادم همه دنیایم دگرگون شد. من همه آن آگاهی‌ها را باور کرده ام و هرچه بیشتر ذهنم را با آگاهی های این جلسات بمباران نمودم، در مدت کوتاهی توانستم به خواسته‌هایی درزندگی‌ام برسم که سالها نرسیده بودم زیرا توانستم با شناخت صحیح خداوند از همه تردیدهایم رها شوم و همه آن زمان و انرژی‌ای که صرف تردیدهای زندگی‌ام شده بود را صرف رسیدن به رؤیایی کنم که سالها آرزویش را داشتم.

و هرچه بیشتر این جلسات را تکرار می کنم، این نگاه بیشتر تبدیل به عادت  در رفتارم شده و زندگی ام را حقیقتاً پربار و عمیق تر نموده است.

توضیحی که از استاد عباس منش در این جلسات می‌شنوی، حاصل نگاه ساده، اما صحیح و کاملی است که استاد عباس منش درباره خداوند به ما یاد می‌دهد. نگاهی عاری از هر گونه تعصب قومی، مذهبی و…

آگاهی‌های این جلسات، نگاهی را به ما یاد خواهد داد که حاصل شناخت صحیح جهان و شناختن عمیق خداوند و سیستمی است که او برای اداره‌ی جهانش آفریده است.

باید خودت آن جلسات را بشنوی تا درک کنی که من چه می گویم. زیرا نوشتن و توضیح احساس قدرتی که بعد از گوش دادن به آن جلسات در وجودت ساخته می‌شود و موجب برداشتن قدم های اساسی در زندگی ات می گردد و نتایجی که به بار می آورد، به وسیله کلمات و جملات امکان پذیر نیست.

وقتی این توضحات را در این جلسات می‌شنوی، تمام سؤالات تمام سالهای زندگی‌ات به یکباره پاسخ داده می‌شود، تمام معماهای زندگی ات حل می شود، تمام راه حل ها برایت نمایان می شود و می دانی چه می خواهی و چگونه باید آن خواسته را ایجاد نمایی.

خداوند و جهان را می‌شناسی و درک می‌کنی که همه چیز چقدر ساده، قاعده مند و عادلانه بوده و هست و تو چه قدرت و چه کنترلی در ساختن تک تک وقایع زندگی‌ات داری اما به خاطر بی خبری، آن را بلااستفاده نگاه داشته بودی.

آنوقت قدرت و ایمانی در تو ایجاد می‌شود که با انگیزه و اراده‌ای راسخ، رویایت را مشخص و حرکت به سمت آن را آغاز کنی.

به نظرم جلسات هفتم ، هشتم، نهم و دهم دوره راهنمای عملی دستیابی به آروزها، لازمه زندگی همه مردم جهان است که سالها با باورهای محدود کننده‌ای زیسته اند که مانع تجربه زندگی دلخواه شان شده است.

باورهایی مثل  “این به صلاحم نیست” یا ” این قسمتِ من نیست” و …

هر فردی که می‌خواهد از تمام قدرتی که خداوند به او برای انتخاب سرنوشت اش داده ، استفاده نماید.

هر فردی که به وسیله باورهای محدود کننده ای مثل “مصلحت خداوند یا سرنوشت از پیش تعیین شده و…”،  توانمندی‌هایش را غل و زنجیر نموده، باید آگاهی‌های این جلسات را 100 ها بار گوش دهد تا قدرتی را درک و باور کند که خداوند برای کنترل زندگی اش و ساختن زندگی دلخواهش به او داده است.

و هر فردی که خود را از این درک محروم سازد، اساسی ترین و مهم ترین عامل خوشبختی را نشناخته است و از آنجا که این قدم اول است، هرگز راهی برای تجربه زندگی دلخواهش، نمی تواند پیدا کند.

ساختن این باور، کلید ورود به مسیر اتفاقاتی است که همیشه می خواستید و به یقین می‌توانم بگویم درک و باور این اصل مهم که در جلسات 7و 8و9و10 این دوره آمده، نقطه عطف زندگی‌ هر فردی خواهد بود. زیرا به شما کمک می‌کند تا قدرت خودت را باز یابی و رویایت را جدی بگیری، برایش قدم برداری و قطعاً هم به آن برسی.

تکرار تک تک جلسات این دوره، باورهایی هماهنگ با اصل و اساس قوانین خداوند در ذهن تان ایجاد می نماید و این اصل را تبدیل به باور شما می سازد که:

“صلاح خداوند این است که جهان، با فرکانس‌های ما کار کند. جهان در هر لحظه فرکانس‌های ما را دریافت و با شرایطی روبرو می‌کند که همسنگ و هم جنس و هم مقیاس با فرکانس‌های ماست.

ایده‌هایی به ذهنمان می‌رسد، آدم‌هایی وارد زندگی‌مان می‌شود، شغل و موقعیت مالی‌ای که داریم، روابطی که در آن هستیم و هر آنچه در اطرافمان تجربه می‌کنیم، نتیجه فرکانس‌هایی است که ارسال نموده‌ایم. حتی ما با فرکانس‌هایمان مشخص می‌کنیم افرادی که با آنها در ارتباط هستیم، چه رفتاری با ما داشته باشند!

و خبر خوب این است که ما قادریم  این فرکانس‌ها را تغییر دهیم زیرا ما در هرلحظه قادریم کانون توجهمان را تغییر دهیم و با تکرار این کار، باورهایمان را تغییر دهیم. زیرا ما درهر لحظه می‌توانیم انتخاب کنیم که نگاهِ دیگری به اتفاقات داشته باشیم و به گونه‌ای دیگر باور کنیم.

ما در هر لحظه با فرکانس‌هایمان، تصحیح مسیر می‌کنیم. پس مهم نیست الان اوضاعمان چقدر بد، وخیم و غیر قابل تحمل باشد. زیرا می‌توانیم با ارسال فرکانس‌های بهتر، وارد مسیرِ بهتری شویم. می‌توانیم با ایجاد باورهای قدرتمند کننده تر، شرایط مطلوب‌تری را تجربه کنیم…

پس در دنیایی که با فرکانس‌های ما کار می‌کند، آنهم فرکانس‌هایی که در هر لحظه می‌تواند تغییر کند، چطور می‌تواند یک چیز از قبل مشخص شده مانند “سرنوشت” یا “تقدیر” وجود داشته باشد یا اتفاقی وارد زندگی‌مان شود که ما هیچ کنترلی بر آن نداشته باشیم.

این ما هستیم که با فرکانس‌هایمان تقدیر خود را رقم می‌زنیم و این ماهیت خداوند و نهایت عدل اوست. هدف استاد عباس منش در این جلسات از دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها، دادن این آگاهی به شما و ساختن این باور در شماست که:

می‌توانی سرنوشتت را آنطور که می‌خواهی رقم بزنی…

می‌توانی انتخاب کنی، چه تقدیری داشته باشی و مهم‌تر از همه، می‌توانی از همین وضعیتی که الان داری، به سمت تقدیری که انتخابش کرده‌ای، حرکت کنی!… می‌توانی داستان سرنوشتت را بدانگونه که دوست داری، بنویسی!

این تمام چیزی است که خداوند برایت خواسته است! زیرا خداوند یک انرژی است که به هر آنچه در ذهنت می‌سازی، شکل می‌دهد. حال می‌خواهد در ذهنت خواسته‌هایی مثل روابط عالی، شغل مورد علاقه، ایده‌های ثروت ساز، موفقیت مالی، زندگی در کشور، شهر و خانه دلخواه ات باشد یا ناخواسته‌هایی مثل نگرانی درباره هزینه‌های قسط، قرض، اجاره خانه، بیماری و … باشد

در هر صورت هر آنچه در ذهنت می‌سازی، باور می‌کنی و به آن توجه می‌کنی، این انرژی به آن شکل داده و آن را وارد زندگی‌ات می‌کند.

همانطور که در قرآن می‌فرماید:

“کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً

و هر یک از این دو گروه را به عطاى پروردگارت کمک خواهیم داد و هرگز کسى از عطاى پروردگارت محروم نخواهد بود”

این انرژی تصمیم گرفته تو بعنوان یک انسان، دستانِ خداوند بر روی زمین باشی و با خلق خواسته‌هایت، نه تنها خودت رشد کنی، بلکه به رشد جهان هم کمک کنی.

خیلی مهم است چه نگاهی به خودت، خداوند و قوانین جهان هستی داری.خیلی مهم است چه باورهایی داری و چه چیزی در ذهنت می‌سازی! زیرا انرژی‌ای که آن را خدا می‌نامی، به همان شکل وارد زندگی‌ات می‌شود، بی آنکه خداوند بخواهد خواسته‌هایت را غربال و صلاح یا غیر صلاحی برایشان در نظر بگیرد!

بنابراین تنها کار تو این است:

به محض روشن شدن خواسته‌ات، باورهای هماهنگ با آن را بساز و فرکانس‌های دلخواهت را به جهان ارسال کن، بی آنکه نگران به صلاح بودن یا نبودنش باشی و هر گاه با این تردید که “نکند خواسته‌ام به صلاحم نباشد؟!” مواجه شدی، به خودت بگو:

“خلق این خواسته، قادر است مرا یک قدم به سمت هدف بهتری هدایت کند که الان هیچ شناختی از آن ندارم”

این نگاه، تو را از دام تردید درباره به صلاح بودن یا نبودن خواسته‌ات، رها کرده و افسار زندگی‌ات را در دستان ات قرار می‌دهد. به تو آزادی و امید می‌دهد. آزادی و امیدی که حاصل این نگاه است که هیچ چیز به جز من، قدرت تغییر زندگی‌ام را چه در جهت خواسته یا ناخواسته نارد. زیرا همه چیز در دست من است.

این باور زندگی را تبدیل به بهشت می کند (بهشت جایی است که به محض اینکه چیزی را می خواهی، برایت موجود می شود)

آنگاه به جایی می‌رسی که می‌بینی جهان به گونه‌ای برنامه ریزی شده که بدون هیچ محدودیتی این قدرت به تو داده شده که بتوانی هر آرزویی را محقق کنی. به قول قرآن که می‌گوید:

“بَدیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (۱۱۷ بقره)

نو آفرین آسمانها و زمین است و چون آفرینش چیزى را اراده کند، مى‏گوید «باش» و بى‏درنگ موجود می‌شود”

چگونه با ایجاد باورهای قدرتمند کننده درباره فروش، تبدیل به فروشنده ای ماهر در کسب و کارم شوم؟

سوال

من کسب و کار شخصی ام را دارم. کسب و کاری که به شدت به آن علاقه مندم و از انجامش لذت می برم. با اینکه مرتباً در کسب و کارم هم از نظر مالی و … در حال رشد و پیشرفت هستم، اما به کم قانع نیستم و همواره تلاش می کنم تا همه چیز را در کسب و کارم بهبود ببخشم.

از آنجا که به تازگی دوره روانشناسی ثروت3 که درباره کسب و کار است را تهیه و در حال استفاده از این دوره هستم، نمی خواهم بپرسم که چگونه کسب و کارم را پر رونق تر نمایم یا آن را بهبود ببخشم، بلکه سوالم کمی شخصی است.

اولاً چه کار کنم تا افرادی که با کسب و کار من در ارتباط هستند، مثل افرادی باشند که با استاد عباس منش در ارتباط هستند، یعنی همینقدر علاقه مند و عاشق به مطالب ایشان.

منظورم این است که، چکار کنم تا افراد به همان اندازه ای درباره محصولات و خدمات من مشتاق باشند، که خودِ من مشتاق تهیه محصولات استاد عباس منش و استفاده از آنها هستم؟!

چکار کنم تا افراد به همان شکلی درباره محصولات من با دیگران صحبت کنند، که با عشق و علاقه درباره تأثیری که دوره ها و آموزش های استاد عباس منش در زندگی شان داشته، نظرات طولانی می نویسند.

ثانیاً توصیه شما به عنوان یک فروشنده موفق، برای من به عنوان یک فروشنده، چیست؟ تعریف شما از شغل تان چیست و چه عاملی را مهم ترین عامل موفقیت یک فروشنده می دانی؟

پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

🌹🌹🌹🌹🌹

مهم ترین مسئله درباره قوانین کیهانی و نقش باورهای مان در شرایطی که تجربه می کنیم این است که:

توضیح عاملی متافیزیکی مثل “باور” در قالب کلمات و توضیحات فیزیکی، خیلی آسان نیست.

به همین دلیل گاهی به جای درک اصل و اساسی که نتایج مان را رقم می زند، فریب کلمات را می خوریم.

یعنی وقتی می گوییم:

چکار کنم تا محصولم پرفروش شود؟

چکار کنم تا رابطه ای عالی داشته باشم!

چکار کنم تا سلامتی ام را دوباره بدست آورم؟

چکار کنم تا بدهی هایم را بپردازم!

منظور این نیست که چه کار فیزیکی ای انجام دهم تا محصولم پر فروش شود، بلکه منظور این است که چه نگرش و چه باوری ایجاد نمایم تا به مسیر ایده ها، راهکارها، اقدامات و شرایطی هدایت شوم که نتیجه اش افزایش فروش، کسب مجدد سلامتی، تجربه رابطه ای عاشقانه و … است.

در همین راستا، همه آنچه در آموزش های استاد عباس منش درباره ” چگونگی تغییر نتایج” می شنوید، منظور تغییر باورها و نگرش است.

تمام آنچه از ایشان درباره رسیدن به احساس خوب می شنوید، منظور اقدام برای انجام یک کار فیزیکی به منظور ایجاد احساس خوب نیست، بلکه “ایجاد احساس خوب” به وسیله “تغییر نگرش و تغییر زاویه دید” نسبت به آن موضوعات خاص است که در آن لحظه موجب نگرانی، ترس، دلهره، اضطراب و… شده است، به گونه ای که آن تغییر در نگرش، شما را به احساس خوب برساند.

بنابراین، سوال مناسب این است که:

افرادی مثل استاد عباس منش چه باورهایی ساخته اند که چنین نتایجی را تجربه می کنند؟!

چه باورهایی بسازم و چه نگرشی ایجاد نمایم تا من نیز آن نتایج را داشته باشم؟!

اگر دوره های ایشان اینقدر پرفروش است، اگر افراد زیادی اینقدر مشتاق و منتظر محصولات و دوره های جدید از استاد هستند و حتی از هفته ها قبل مرتبا به ما زنگ می زنند یا ایمیل ارسال می نمایند تا زمان دقیق ارائه آن محصول را در سایت بدانند، اگر افراد مشتاقانه به جای درج نظری چند خطی، قدم به قدم موفقیت هایشان را می نویسند و به اندازه یک کتاب درباره نتایج خوب توضیح می دهند (می توانی در بخش نظرات هر دوره از استاد عباس منش، این کامنت های زیبا و تاثیر گذار که حتی از صدها کتاب خوب نیز ارزشمندتر است را مطالعه نمایی)، فقط دلیلش این نیست که استاد عباس منش سخنوری تواناست یا کارکرد تیم فروش عالی است!

وگرنه سخنوران زیادی هستند که با وجود توانمندی عالی در سخنوری، افراد حاضر نیستند در قبال گوش دادن به آن سخنان، بهایی بپردازند و آن افراد هزینه های اولیه زندگی خود را به سختی تأمین می کنند.

پس عاملی بسیار اساسی تر در کار است. یعنی دلیلش اشتیاق این افراد برای تهیه محصولات و دوره های دیگر از استاد عباس منش این است که:

این افراد از این آموزش ها و محصولاتی که قبلاً خریده اند، نتایجی عالی گرفته اند.

دیده اند که چگونه این آموزش ها، زندگی خواهر، برادر، دوست یا آشنای آنها را متحول نموده و آنها را از کجا به کجا رسانیده است.

به همین دلیل مشتاق شده اند تا مثل دیگرانی که می شناسند و تغییرات زندگی شان را به چشم خود دیده اند، به کمک این آموزه ها، زندگی دلخواه شان را بسازند.

آدمها عاشق خرید یک کالا نیستند، بلکه آدمها به دنبال حل مسائل شان اند. اگر محصول شما قادر به حل مسائل آنها باشد، قطعاً مشتاق تهیه آن هستند، همانگونه که شما مشتاق تهیه محصولات و دوره های استاد هستی زیرا نتیجه اجرای این آموزه ها را در کسب و کارت و در تمام جنبه های زندگی ات به وضوح می بینی.

هرچه کسب و کار شما مسئله اساسی تری را حل نماید، موفقیت مالی بیشتری خواهی داشت.

هرچه مسئله آدمهای بیشتری را حل نمایی، موفقیت مالی بیشتری خواهی داشت و در یک کلام، هرچه ارزش بیشتری در جهان ایجاد نمایی، جهان به تو اجازه دسترسی به ثروت های بیشتری را خواهد داد.

نگاه من به عنوان یک فروشنده، این است که:

یک فرد تنها زمانی می تواند از توانایی هایش در فروش یک کالا یا ارائه یک خدمات استفاده نماید که اول از همه، به مرغوبیت کالا و ارزش و نتیجه ای که آن کالا در زندگی فرد استفاده کننده می آفریند، ایمان داشته باشد.

یعنی یقین بداند هر فروشِ بیشتر = بهتر شدن کیفیت زندگیِ یک نفرِ دیگر در جهان!

فرقی هم نمی کند که شامپو بفروشد یا مداد، غذا، لباس، وسایل نجاری، قالی و…

زیرا طبیعت ما انسانها این است که عاشق این هستیم که وجودمان در هر جا منشأ خیر و خوبی و برکت باشد!

به اندازه ای که به طبیعت مان وصل می شویم، کلمات مان نافذتر و تأثرگذارتر خواهد بود و این اتفاق وقتی رخ می دهد که درباره ارزشمند بودن آن کالا، به یقین و ایمان برسیم.

این قدم اول است و توانایی های بعدی درباره فروش، روی این پایه و اساس می نشیند. زیرا موفق ترین فروشنده جهان، نمی تواند با فروش یک محصول بی کیفیت، نتیجه ای پایدار کسب نماید. زیرا اولین مشتری او، تبدیل به آخرین مشتری اش خواهد شد.

ما به عنوان تیم فروش، چنین ایمانی به کارمان داریم.

هیچکس به اندازه ی ما به گسترش جهان کمک نمی کند. از نظر من، شغل من مهم ترین و معنوی ترین شغل دنیاست. هیچ عبادتی نمی تواند معنوی تر از لحظاتی باشد که من در شغلم سپری می کنم.

تسلا با تولید یک ماشین تمام برقی، به جهان خدمت بزرگی نموده

بنز با تولید یک ماشین بسیار مرغوب، موجب شده تا افراد با تجربه این ماشین، مطئن تر، امن تر، لذت بخش تر و با احساس بهتر، رانندگی کنند.

ادیسون با اختراع برق کمک کرده تا آنهمه اتفاق در زندگی آدمها بیفتد.

یک خیاط  ماهر، با مهارت خیاطی اش موجب شده تا افراد با پوشیدن لباسهای زیبا، آن بخش لذت بخش از زندگی شان را تجربه کنند و با خریدن و پوشیدن آن لباسها، به احساس بهتر برسند

یک پزشک حاذق مثل دکتر سمیعی موجب شده تا آدمها با بدست آوردن سلامتی شان، دوباره از زندگی لذت ببرند

یک مهندس ساختمان و یک معمار ماهر، موجب شده تا افراد تجربه بهتری از یک خانه راحت تر و زیباتر را داشته باشند

یک مخترع کمک می کند تا افراد زیادی از آن اختراع استفاده کنند، افراد زیادی به کار گماشته شوند و هر فروشی که از محصولش یعنی فرد دیگری به تجربه بهتر بوسیله استفاده از ان وسیله برسد و هزاران کسب و کار دیگر که خدمات یا محصولاتشان به نوعی به بشر کمک کرده تا به تجربه بهتری برسد.

اما اینکه می گویم کار ما معنوی ترین کار دنیاست و هیچ کاری قابل مقایسه با لحظاتی که ما در شغل مان صرف می کنیم، نیست، به این دلیل است که موجب شده ایم تا ایلان ماسک ها، پرفسور سمیعی ها، هادی ساعی ها و … به جهان معرفی شوند.

استاد عباس منش با آموزش قوانین کیهانی و اشتراک گذاشتن تجربه ی خودش از قوانینی که درک کرده و کارهایی که برای اجرای آن قوانین انجام داده، و باورهایی که ساخته و نتایجی که گرفته، در قالب ارائه صدها فایل و دوره های آموزشی، موجب شده تا هزاران نفر نه تنها رویای خود را بیاد بیاورند، بلکه باور کنند که همزمان با آن رویا، توانایی لازم برای تحققش نیز به آنها داده شده و خداوند حتی بیشتر از آنها در این مسیر حامی شان است تا هدف خود را محقق نمایند.

ما فروشنده محصولاتی هستیم که آگاهی هایش به افراد کمک می کند تا به بیراهه نروند و همان مسیری را طی کنند که استاد با تحقیق و تجربه بسیار، به درستی این مسیر و نتیجه ای که در مقصد این مسیر منتظر افراد است، یقین و اطمینان 100% دارد.

گسترش این نگاه (تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء توسط باورهای ما رقم می خورد) که ما آن را اشاعه توحید و یکتاپرستی می دانیم، همواره موجب می شود تا افراد به مسیری هدایت شوند که نتیجه اش برای جهان، ارائه یک ایلان ماسک دیگر، یک ادیسون دیگر، یا مخترعان و مکتشفانی است که به رشد جهان کمک می کنند. یعنی هم خوب زندگی می کنند و هم کمک می کنند تا جهان جای بهتری برای زندگی باشد.

زیرا هر کدام از آن پزشک ها، خیاط ها، طراح ها، مهندس ها، موسیغی دان ها، ورزشکارها و… ، فقط به خاطر باور این قانون مهم (زندگی ما در دست فرکانس ها و باورهای خودمان است و نه شرایط بیرونی)، نه تنها به رویای خود رسیده اند، بلکه کیفیت زندگی آدمهای اطرافشان (همسفر – فرزند – دوست – همسایه و…) را نیز افزایش داده اند.

هر فردی که به هدفش می رسد، هزاران انگیزه، امید و اشتیاق نیز در اطرافیانش ایجاد می شود تا آنها نیز رویایی را باور کنند که مدت هاست آن را فراموش کرده اند و جهان به این شکل با تحقق هر خواسته، گسترش می یابد.

هر بار که یک نفرِ دیگر، به کمک آموزه های استاد عباس منش، خودش و توانایی هایی که خداوند به او برای ساختن زندگی دلخواهش بخشیده را باورمی کند و به خاطر رسیدن به چنین ایمانی، محدودیت ها و شرایط کنونی اش را نمی پذیرد و تسلیم شرایط و محدودیت های بیرون از خود نمی شود و با ایمان باورهای هماهنگ با هدفش را می سازد و به آن می رسد، این همان لحظه ای است که ما نیز به هدف مان رسیده ایم و توانسته ایم دستی باشیم از جانب خداوند که سهمی در این موفقیت داشته باشیم و کمک کنیم تا جهان جای بهتری برای زندگی باشد.

به همین دلیل است که با تمام وجودم، همیشه متناسب با خواسته و مسئله ی هر فردی، محصول یا دوره ای را به او پیشنهاد می دهم که ایمان دارم تنها عامل اصلی حل آن مسئله و ایجاد شرایط دلخواه در آن زمینه است و اگر فرد بی چون و چرا و مثل وحی منزل آن آموزش ها را در زندگی اش اجرا نماید یعنی بدون هیچ کم و کاستی، ازتوصیه های آن محصول پیروی کند و آنها را تبدیل به جزئی از عادت های رفتاری اش نماید، تحول و گشایشی در زندگی اش ایجاد می شود که هرچقدر هم آن نتیجه را عالی تصور نماید، باز نتیجه برایش عالی تراز آن تصورات خواهد بود زیرا باورهای جدیدی که ساخته می شود، از او یک فرد دیگر با توانایی های عالی می سازد که الان به خاطر باورهای الانش(باورهای قبل از شروع آموزش)، هیچ ایده و تصویری درباره آن حد از توانایی هایش ندارد.

به نظر من، مهم ترین دلیل تأثیرگذاری، نفوذ کلام و حتی عشق و علاقه ای که استاد عباس منش برای تهیه هر فایل دارند، نشأت گرفته از یقین ایشان درباره نتایجی است که این آگاهی ها می تواند در زندگی افراد ایجاد نماید.

یک بار دلیل این حد از عشق و علاقه وافر او به صحبت درباره قوانین و اشتراک این آگاهی ها با دیگران را پرسیدم. ایشان در پاسخ به این سوال، مثال جالبی آورد و توضیح داد:

“من مثال فردی هستم که کوه الماسی را کشف کرده و فهمیده نه تنها الماس های این کوه تمام نشدنی است، بلکه برداشت بیشتر از این منبع، موجب دسترسی به الماس های مرغوب تر و خالص تر می شود.

برای همین، هر نفر را که سر راهش می بیند، به او درباره نشانی دقیق کوه الماس، محل دقیق استخراج الماس ها و استفاده از وسایل حرفه ای به منظور حفاری راحت و برداشت بیشتر از این الماس ها توضیح می دهد.

من مثال فردی هستم که در طی سالها تلاشی که برای کشف این معدن الماس و چگونگی برداشت الماس ها صرف کرده ام،

بهترین مسیر برای دسترسی به مرغوب ترین مخازن الماس در این کوه را شناخته ام.

همچنین، به خاطر تمرین و تحقیق بسیار، کارا ترین وسیله برای کند و کاو راحت تر و برداشت الماس های بیشتر در زمان کمتر را ساخته ام و می خواهم سایر افراد به جای صرف زمان، انرژی و هزینه برای رسیدن به نقطه ای که من در آن هستم، مستقیماً از این نقطه شروع و سهم خود را از این الماس ها بردارند تا هم زندگی آنها بهتر شود و هم به منابع مرغوب تر الماس ها دسترسی یابیم”

فرکانس اطمینان و یقینی که در صحبت ها و آموزش های استاد عباس منش درباره قوانین کیهانی، دریافت و احساس می کنی، حاصل ایمان ایشان به این قوانین و نتیجه ی بسیار بزرگی است که با اجرای این قوانین ایجاد می شود.

اجرای حتی 1% این قوانین،  تفاوتی بسیار بزرگ در نتیجه زندگی مان می آفریند.

اگر ایشان با چنین ایمان و اطمینانی قوانین را توضیح می دهد و تاکید دارد که آنچه می شنوی را مثل وحی منزل بپذیر و انجام بده، دلیلش، ایمان به نتیجه انجام این کار است.

به همین دلیل است که همواره با چنین ایمان و اطمینانی صحبت می کند چون می داند که نتایج استفاده ازحتی یک نکته از هزاران نکته ای که در دوره ها و آموزش های ایشان ارائه شده، به اندازه هزاران برابر بهایی است که افراد به خاطر تهیه آن محصول به گروه تحقیقاتی عباس منش پرداخته اند.

ایمان و اطمینان از نتیجه ی کار است که، اینچنین کلام ایشان را نافذ و تأثیرگذار گردانیده است.

به همین دلیل تفاوت بسیاری با موضوع “مهارت در سخنوری” دارد. زیرا ایمان یک مهارت نیست که بشود آن را آموخت. ایمان یک فرکانس است و فرکانس قابل کپی یا نقش بازی کردن نیست. ایمان یک تکنیک نیست که بشود آن را کپی نمود بلکه بسیار بسیار درونی تر و ریشه ای تر از این حرف هاست.

نفوذ کلام و تأثیرگذاری استاد عباس منش، حاصل ایمان او به آنچه است که آموزش می دهد. به همین دلیل اولین شاگرد آموزش هایش، همیشه خودش است.

و این موضوع برای ایشان، در رأس همه چیز است. یعنی تا چیزی از این آموزش ها، جزئی از رفتار و نحوه عملکردش نشود، درباره آن به منظور آموزش به دیگران، صحبت نمی کند.

بارها گفتگوی بسیار مهمی درباره قوانین کیهانی با هم داشته ایم. گاهی آن گفتگوها آنقدر برایم تأثیرگذار بوده که از ایشان خواسته ام تا درباره اش یک فایل یا محصول تولید کند و به دیگران هم این موضوع را انتقال دهد.

اما بارها پیش آمد که ایشان پیشنهادم را نمی پذیرفت و دلیلش هم این بود که:

“هنوز خودم با اجرای این مسئله کاملاً راحت نیستم. اگر هنوز خودم نتوانسته ام آن را در زندگی ام اجرا کنم، یعنی هنوز کاملاً آن را درک نکرده ام.

پس باید اجازه دهم تا این نگاه در وجودم عمیق تر شود به گونه ای که جزئی از رفتارم گردد و نتایج اش را ببینم تا بتوانم درباره اش صحبت کنم یا آن را به دیگران توصیه نمایم.”

اگر نگاهی به احساسی که خودت درباره آموزش های استاد عباس منش و رابطه قلبی ای که با این آموزش ها داری، بیاندازی، متوجه دلیل اصلی نتایج ایشان خواهی شد.

منظورم این است که ایمانی تا این حد عمیق، قادر است انگیزه، عشق و اشتیاقی سوزان ایجاد نماید و موجب شود تا به جای زبان، قلب سخن بگوید.

ایمانی چنین ریشه دار سبب گردیده که در هنگام ضبط فایلها و محصولات، خداوند ایشان را یاری نماید و کلام خودش را بر زبان ایشان جاری نماید.

خیلی این جمله در نظرات سایت رایج است که افراد می نویسند:

“موضوع این فایل دقیقا ًمسئله ای است که در این چندروزه از خداوند پاسخ آن را می خواستم و حالا از زبان استاد عباس منش آن را شنیدم”

این همان هدایت خداوند و پاسخ او به ایمانی است که درباره قوانینش ساخته ایم.

آنچه استاد عباس منش به عنوان آموزش با دیگران به اشتراک می گذارد، قوانینی است که عمیقاً با تمام وجودش آنها را باور دارد و خون و گوشت و تمام وجودش با آن آگاهی ها یکی شده است.

هر فایل یا دوره آموزشی ، چنین ایمانی را درباره قوانین کیهانی، به دیگر افراد منتقل می کند و موجب افزایش کیفییت زندگی آنها می شود.

اگر افراد زیادی با  اشتیاق بارها و بارها هر فایل یا محصول از استاد را می شنوند و با ان زندگی می کنند، (من به شخصه یکی از آن افراد هستم😍😍😍) ، نه به خاطر جملات زیبایش، بلکه به خاطر نفوذ و انتقال این جنس خالص از ایمان و یقین در قلب آنهاست:

ایمان به فراوانی جهان، ایمان به سخاوتمندی خداوندو حمایت نمودن تو در مسیر رویایت!

ایمان به اینکه خداوند بیشتر از تو می خواهد که به رویایت برسی!

ایمان به اینکه هرچه ثروتمند تر، خوشحال تر، شاد تر و موفق تر باشی، به خداوند نزدیک تری و نزد او گرامی تری!

ایمان به اینکه هیچ رویایی بزرگتر از توانایی های تو نیست!

و…

وگرنه هم من و هم شما سخنرانان زبده ی زیادی را می شناسیم که عملا موفقیتی بدست نیاورده اند و افراد حاضر نیستند حتی بابت شنیدنشان، بهایی اندک بپردازند.

ما فیلسوف های زبده ای را می شناسیم که نه تنها خوب حرف می زنند، بلکه خوب می توانند مطالب را پشت سر هم ردیف و ساعت ها و روزها درباره یک موضوع به بحث بپردازند اما وقتی به زندگی شان نگاه میکنیم، می بینیم عملا هیچ نتیجه خاصی در زندگی شان ندارند

روابط شان بسیار بد است

اوضاع مالی خوبی ندارند

وضعیت سلامتی شان مطلوب نیست و هیچ نشانه ای از آرامش در آنها دیده نمی شود…

من به عنوان فروشنده، به آنچه ارائه می دهم، ایمان 100% دارم. شخصاً اولین نفری هستم که محصولات استاد عباس منش را از سایت می خرد. یعنی اول از همه خودم بابت آنچه  بها می پردازم که قرار است به سایر افراد بابت بهتر شدن زندگی شان پیشنهاد دهم.

از نظر من، مهم ترین موضوع برای هر فروشنده ای، ایمان او به ارزشی است که شغلش دارد. باید بتواند معنویت شغل خود را درک کند!

اگر یک آشپز است، باید باور کند:

چه کاری معنوی تر از این است که به وسیله یک طعم عالی، لحظاتی خوش و احساسی عالی برای یک فرد ایجاد نمایی!

اگر یک خواننده است، باید باور کند که:

چه کاری معنوی تر از این است که با یک موسیغی زیبا، فرد را با اصلش وصل نمایی

اگر خیاط است، باید باور کند که:

چه کاری مهم تر از این است که با دوختن یک لباس زیبا، موجب زیبا تر دیده شدن فرد شده و به او احساس مهم بودن را بدهی!

و …

منظورم از این مثال ها این است که همه شغل ها که در زندگی افراد ارزش ایجاد می کنند، معنوی اند. زیرا مسائل را حل می کنند و حل مسئله، معنوی ترین کار جهان است.

یک فروشنده موفق باید:

اولاً عاشق کارش باشد و ثانیاً به ارزش محصولی که ارائه می کند، 100% ایمان داشته باشد. تا آن اندازه که بتواند با هر فروش، لذت، وجد و آرامش حاصل از خدمت به خلق را در تمام وجودش احساس نماید.

تا آن اندازه که خودش بتواند با عشق برای آن کالا هزینه و از آن استفاده نماید و آن را به عزیز ترین فرد زندگی اش پیشنهاد دهد (البته اگر آن محصول متناسب با نیاز خودش یا عزیز ترین فرد زندگی اش است!😁😁😁).

شغل من برایم چنین معنا و احساسی را در هر لحظه به ارمغان می آورد.

به همین دلیل حتی این محصولات را به فرزند خود هم فروخته ام. فرزند من نیز مثل همه دوستانی که از سایت با کارت بانکی شان محصول را تهیه می کنند، با هزینه خودش اقدام به تهیه محصولات نموده همانگونه که خودم تک تک محصولات را مثل همه شما از سایت می خرم.

اگر در جواب به دختر خودم می گویم:

“اگر موفقیت ات تا آن اندازه برایت مهم است، می توانی سایر هزینه های غیر مهم ات را نادیده بگیریه و بهای موفقیت ات را بپردازی”

به این دلیل است که ایمان دارم قوانینی که در این آموزش ها درک می کند، قادر است چه کیفیتی را در زندگی اش ایجاد نماید و به چه مسیرهای عالی ای هدایت شود و چه لطف و مرحمتی نصیبش خواهد شد.

لطفی که حتی من به عنوان مادرش نمی توانم به او داشته باشم و اگر این کار را انجام ندهم، او را از این لطف محروم ساخته ام.

هربار که یک فرد جدید به این گروه اضافه می شود و نتایجش را برای ما چه در قالب نظرات سایت و چه در قالب ایمیل ها، تماس های تلفنی و فایل های ویدئویی اش می فرستد، اشتیاق من بیشتر می شود که دوباره بهتر کار کنم و نسخه بهتری از خود را ارائه دهم و با فروش بیشتر هر محصول یا دوره، دستی باشم از طرف خداوند برای ورود رونق به زندگی یک فرد دیگر و برای پیشرفت جهان و البته پیشرفت خودمان.

به نظر من کار ما بعنوان تیم فروش گروه تحقیقاتی عباس منش، معنوی ترین کار جهان است که هم به ما و هم به دیگران کمک می کند تا تجربه بهتری از زندگی داشته باشیم و دنیا را تبدیل به جای بهتری برای زندگی نماییم.

تمام باورهای خالص و نابی که برای تبدیل شدن به یک فروشنده موفق در کسب و کارت نیاز داری، در دوره روانشناسی ثروت3 و دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها خصوصاً جلسات: سوم، چهارم، ششم هشتم، نهم  این دوره مفصلا آموزش داده شده است.

این جلسات همان ورودی های مناسبی است که موجب ساختن قدرتمند کننده ترین باورها می شود و شما را تبدیل به فروشنده ای حرفه ای در کسب و کارتان می سازد و به سمت ایده ها و راهکارهایی هدایت می کند که هم موجب فروش بیشتر محصولات تان می شود و هم موجب بهبود کیفیت زندگی مشتریان شما می شود.

پس از گوش دادن به هر جلسه ی این دوره (راهنمای عملی دستیابی به آرزوها) ، همه چیز درباره خودت، توانمندی هایی که داری و تعریفی که از زندگی دلخواه داشته ای، تغییر می کند.

با هر بار گوش دادن به مطالب این جلسات و درک آن آگاهی ها و قوانین، تعریف شما از فردی که هستی، لیاقت ها و ارزش هایی که داری، کارهایی که می توانی انجام دهی و ارزش هایی که می توانی ایجاد نمایی و شرایطی که می توانی تجربه نمایی، کاملا متفاوت می شود.

و فکر کن اگر 100 بار به جلسات این دوره گوش دهی و 100 بار این انگیزه ها، احساس لیاقت ها، ایمان، جسارت، شجاعت ،جدی گرفتن توانایی ها و رویاهایت، حمایت خداوند از تو در مسیر این رویاها و …را در ذهنت تکرار کنی، چه باورهایی می سازی و چه سرنوشتی برای خودت رقم می زنی و چه ایمانی در خود می سازی!

قطعا به خاطر ساختن آن باورها، زندگی ای برای خود می سازی که هیچ ربطی به بهترین حالت زندگی گذشته ات نخواهد داشت، حال هرچقدر که آن شرایط عالی بوده باشد!


موفقت پایدار، حاصل حضور پیوسته در مسیر است

سوال:

من برای رسیدن به خواسته ها و آرزوهام، هر راه و روشی و استراتژی که تعیین میکنم و شروع به استفاده ازش میکنم، اول بهم جواب میده و حتی منو به خواسته هام می رسونه اما دوام زیادی نداره.  

به عنوان مثال: پیش خودم میگم برای رسیدن به خواسته هات باید اونها رو  رها کنی و دنبالش نباشی.

سپس تصمیم می گیرم که به خواسته هام نچسبم. ابتدا جواب میگیرم و حتی به تعدادی از خواسته هام از این طریق رسیده ام. اما بعد از اینکه مطمئن شدم راهش همینه، دیگه این شیوه به من جواب نمی ده.

آیا قانون رهایی برای بعضی خواسته ها جواب نمیده یا من کلا این قانون رو درک نکردم؟


پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش:

فرمول رسیدن به خواسته به طور خلاصه این است:

تنها راه تحقق خواسته، ورود به مدار آن خواسته است و تنها راه ورود به مدار خواسته، ساختن باورهای هماهنگ با آن خواسته است.

وقتی باورهای هماهنگ با خواسته ای را می سازی، آنوقت رسیدن به آن خواسته در ذهنت منطقی می شود. یعنی دیگر یک خواسته دور و دراز به نظر نمی رسد بلکه به خاطر ساخته شدن باورهای هماهنگ با خواسته، با ایده ها و راهکارهایی احاطه می شوی که رسیدن به آن خواسته و داشتن آن را برایت منطقی تر و بدیهی تر می نماید. در نتیجه کمتر نگران نتیجه نهایی هستی و بیشتر متمرکز بر اجرای ایده ها و راهکارهایی می شوی که درباره آن خواسته داری و از این مسیر لذت می بری.

واضح ترین نشانه چسبیدن به خواسته، نگرانی درباره نتیجه نهایی است.

وقتی محتاج نتیجه نهایی هستی، یعنی به خواسته ات چسبیده ای.

وقتی به جای لذت بردن از مسیر خواسته و  قدم برداشتن برای آن، نگران نتیجه نهایی هستی، وقتی تجربه احساس خوب را منوط به داشتن آن خواسته می دانی، اینها نشانه های واضحی است از چسبیدن به خواسته.

واضح ترین نشانه نچسبیدن به خواسته این است که قادر هستی تمام تمرکز، اشتیاق و انگیزه خود را صرف اجرای راهکارهایی نمایی که درباره خواسته ات داری و به جای نگران بودن درباره نتیجه، آنقدر بر اجرای ایده ها و برداشتن قدم ها متمرکز هستی و آنقدر این کار برایت لذت بخش است که دیگر فضایی برای چسبیدن به خواسته یا نگران بودن درباره نداشتن آن، باقی نمی ماند.

بنابراین، تفاوت بسیاری است میان “رها کردن خواسته و نچسبیدن به آن” با “اقدام نکردن و قدم بر نداشت”

وقتی هیچ قدمی برای خواسته ات بر نمی داری یعنی رسیدن به آن خواسته را باور نداری.

اگر منظور شما از نچسبیدن به خواسته، یعنی منتظر ماندن برای افتادن یک گونی پول از آسمان، یعنی هنوز نتوانسته ای باورهای هماهنگ با آن خواسته را بسازی.

اقدام نکردن درباره خواسته، نشانه واضح غیر ممکن بودن آن خواسته از نظر شماست.

زیرا محال است رسیدن به خواسته ای را باور داشته باشی، اما هیچ اقدامی برایش انجام ندهی.

به قول استاد عباس منش ایمانی که عمل نیاورد، فقط حرف است.

به همین دلیل بارها در قرآن پس از واژه “الذین آمنوا”، بلافاصله واژه “و عملوا الصالحات”، آمده است.

نچسبیدن به خواسته، به معنای دست روی دست گذاشتن نیست، بلکه به معنای قرار دادن خود در مسیر دریافت الهامات، به واسطه ایجاد باورهای هماهنگ با خواسته و عملی ساختن آن الهامات برای هدایت به مراحل بعدی و قدم های بعدی است.

پس اولین قدم برای رسیدن به مرحله رها کردن خواسته، ساختن باورهای هماهنگ با آن خواسته است.

منظور از “ساختن باورهای هماهنگ با خواسته” همان آموزش های دوره هدفگذاری است.

همان مواردی است که استاد عباس منش مفصلا در جلسه هشتم دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها، توضیح داده است.

این جلسه ای است که باید درکنار هر دوره ی دیگر تکرار شود. زیرا این جلسه یک روش ساده و کارا به شما یاد می دهد تا بتوانی هر باوری را که بخواهی در هر زمینه ای بسازی.

این جلسه فرمولی جامع و بدون خطا درباره نحوه ساختن باورهای قدرتمند کننده در دستت می گذارد.

فقط کافی است اساس این فرمول را درک کنی. آنوقت می توانی این فرمول را برای ایجاد باورهای قدرتمند کننده درباره هر هدفی اجرا نمایی.

خواه آن هدف قبولی در کنکور باشد، یا ارتقاء کسب و کار و شغل، ایجاد یک رابطه عاشقانه، خریدن خانه و خودروی دلخواهت، سفر به کشوری که دوست داری و زندگی در آن، رسیدن به آزادی مالی و …

هر گاه قصد ساختن باور هماهنگ با یک هدف را داشتی، کافی است یک بار دیگر این جلسه را گوش دهی و در همان حین، ایده‌هایی که برای ساختن آن باور به شما الهام می‌شود را یادداشت و سپس آنها را اجرا نمایی.

بنابراین، مهم ترین قدم برای نچسبیدن به خواسته، ساختن باورهای هماهنگ با آن خواسته است.

وقتی آن باورها ساخته می شود، به مسیر ایده ها، راهکار ها و فرصت هایی هدایت می شوید که داشتن آن خواسته برایتان منطقی می شود. سپس با ایمان ، ایده های الهام شده را عملی می سازید و به جای منتظر نتیجه ماندن، از مسیرتان لذت می برید.

و مهم تر از همه، بدون نگرانی و عجله، به اندازه کافی این مسیر را ادامه می دهید. زیرا ممکن است همان اتفاقی که ظاهرا نشانه جواب ندادن یا جواب برعکس باشد، در واقع در حال هدایت شما به مسیر خواسته تان باشد و اگر کمی بیشتر این مسیر را ادامه دهید، به خواسته تان می رسید.

اینجا همان نقطه ای است که فقط افرادی موفق به عبور از این نقطه می شوند که توانسته اند آن باورهای قدرتمند کننده و آن ایمان شکست ناپذیر را بسازند و سکّان این کشتی و “هدایت به سمت چگونگی تحقق آن خواسته” را به چنین ایمان شکست ناپذیر و باورهای قدرتمند کننده ای سپرده باشند و در یک کلام، تسلیم چنین ایمانی باشند و با خیال راحت فقط در مسیر بمانند.

ایمانی که خود را در لذت بردن از مسیر و احساس بی نیازی از خواسته و ادامه این روند، نشان می دهد.

مثل این است که در کویری سوزان درپی آب و آبادانی باشی و فردی دانا به شما اطمینان دهد که باید فلان مسیر را ادامه دهی تا به آب و آبادنی برسی.

شما در ابتدا حرف او را باور و مسیر را ادامه می دهی. سپس متوجه تپه ای از شن می شوی که هیچ نشانی از آبادانی و زندگی ندارد و حتی از آن بیابان هم بی آب و علفتر است. سپس ناامید شده و می گویی این بیابان به این تپه و شنزار ختم شد نه به آب و آبادنی و حتی ممکن است از ادامه مسیر منصرف شوی

در حالیکه آن فرد دانا، از منظره پشت آن تپه که جنگل و آبادانی است، باخبر بوده است. فقط شما باید آنقدر به حرف او ایمان می داشتی که مسیر را تا انتها می رفتی.

دلیل اینکه افراد در ابتدای مسیر به نتایج خوبی می رسند اما کم کم دیگر نه تنها خبری از نتایج نمی شود، بلکه پس رفتهایی هم دارند، این است که نمی توانند در این مسیر ثابت قدم بمانند و به اندازه کافی این مسیر را ادامه دهند.

نمی توانند با همان ایمان و اشتیاقی این مسیر را ادامه دهند که آن را شروع کرده اند.

زیرا نتوانسته اند باورهای هماهنگ با آن خواسته را در ذهن شان تثبیت نمایند. خیلی مهم است که باورهای هماهنگ با آن خواسته را بسازی و در طی مسیر به وسیله تمرکز بر خواسته، اجرای ایده ها الهام شده درباره آن و لذت بردن از مسیر اجرای آن ایده ها و اقدامات و تمرکز بر نکات مثبت آن مسیر و تایید نتایج به ظاهر کوچک، آن باورها را مرتباً تغذیه نموده و در ذهنت تثبیت نمایی.

زیرا  از آنجا که هیچ فردی باورهایش100% قدرتمند کننده ای ندارد، قطعاً به خاطر وجود یک سری باورهای محدود کننده، ممکن است در طی این مسیر، در مواقعی اتفاقات ناخواسته ای رخ دهد.

در چنین لحظاتی فرد نیاز به آن باورهای قدرتمند کننده و هماهنگ با خواسته دارد که بتواند از عهده نجواهای ذهنش بر بیاید و ناامید نشود.

زیرا اصلاً اشکالی ندارد که گاهی با ناخواسته ها مواجه شویم یا احساس مان بد شود. این موضوع نمی تواند هیچ تاثیر منفی ای بر نتایج مان بگذارد اگر سریعاً به وسیله رسیدن با احساس خوب با کمک تغییر زاویه نگاه، کنترل شود.

اما در صورتیکه فرد در این مواقع نتواند ذهنش را کنترل نماید، یا به مدت زمان زیادی در آن فضای فرکانسی بماند، از مسیر اصلی گمراه می شود.

خصوصاً اگر فرد در ابتدای راه باشد و باورهایش مثل جوانه ای تازه سر زده باشد. قطعا این جوانه نیاز به مراقبت ویژه دارد.

یعنی در ابتدای راه، از آنجا که تمام تمرکز فرد بر آن باور جدیدی است که در حال ساختنش است و تمام توجه اش متمرکز بر آن باور است، ورودی هایی را وارد ذهنش می نماید که موجب رشد و تغذیه آن باور می شود.

به همین دلیل نتایج خیلی واضح را در همان اوایل کار مشاهده می کند. اما رفته رفته دچار این توهم می گردد که:

“من دیگر همه چیز را می دانم!”

“من دیگر در این کار استاد هستم”

در نتیجه از فضای ایزوله ای که برای کنترل ذهنش ساخته بود، خارج می شود و دیگر تا آن حد از ورودی ها ذهنش مراقبت نمی کند و درباره این موضوع حساسیت به خرج نمی دهد.

از آنجا که شیطان ذهن همیشه فعال است و منتظر روزنه و فرصت مناسبی است تا نفوذ خود را آغاز نماید، خیلی سریع از کوچکترین روزنه  سهل انگاری یا بی ایمانی  شما، وارد عمل شده و آن باورهای محدود کننده قبلی را فعال می نماید تا شما را ناامید کند و به این نتیجه برساند که:

“این کارها جواب نمی دهد”

در نتیجه با اینکه فرد تا اینجای کار اینهمه نتیجه گرفته، با اینکه با چشم خود دیده که تلاش برای کنترل ذهن، هماهنگ شدن با قوانین خداوند و ساختن باورهای قدرتمند کننده چه تاثیراتی در زندگی اش داشته و چه نتایجی برایش ایجاد نموده، اما به محض برخورد با ناخواسته ای بی اهمیت، ایمانش را از دست می دهد و به این نتیجه می رسد که شاید اتفاقی بود؟!

شاید همین یک بار بود؟!

و …

در نتیجه دوباره بی خیال همه چیز می شود و دوباره برمی گردد به همان شیوه همیشگی خودش

این اتفاقی است که برای 90% از افرادی رخ می دهد که در برهه ای تصمیم به تغییر باورهای شان گرفتند اما ادامه ندادند.

به عنوان مثال، فرد به محض اینکه می داند برای داشتن رابطه ای عالی، باید باورهای قدرتمند کننده درباره روابط را بسازد، باید روی عزت نفس اش کار کند، باید احساس لیاقت تجربه عشق را در خود ایجاد نماید، خود سازی را شروع می کند.

روی عزت نفس و خودباوری اش کار می کند و جهان هم به همان اندازه به او پاداش می دهد. یعنی فرد دلخواهش وارد زندگی اش می شود و رابطه ای عاشقانه را با او تجربه می کند. اما در ادامه مسیر، کم کم فراموش می کند که دلیل این نتایج، همان لحظه هایی بوده که با عشق و تعهد روی ذهنش کار می کرده، ورودی های ذهنش را کنترل می کرده و سعی داشت همواره متمرکز بر نکات مثب هر لحظه باشد و…

در نتیجه، دوباره مراقبت از ذهنش را فراموش می کند. سپس مشکلی در روابط اش پیش می آید یا با ناخواسته ای مواجه می شود و به جای اینکه به خود یادآور شود که به محض رها کردن افسار ذهن، پای ناخواسته ها به زندگی ام باز شد، ناامید می شود و می گوید:

“این کارها جواب نمی دهد”!!!

“قانون برای من جواب نمی دهد”!!!

مهم نیست شما تا چه حد به هماهنگی با قوانین کیهانی متعهد هستید، در هر صورت، جهان همواره نعمت هایش را ارزانی آن عده معدودی می نماید که در مسیر می مانند و ادامه می دهند

بنابراین اگر تحت هر شرایطی به این نتیجه رسیدی که قانون برای تو جواب نمی دهد، فورا بدان که شیطان ذهنت در کار است و این همان نقطه ای است که او کارش را شروع نموده و ظاهرا موفق هم شده است

زیرا اگر به خداوند و قوانینش ایمان داشته باشی و این قانون را به خوبی درک نموده باشی  و بدانی که خدوند جهان را طراحی نموده تا به فرکانس های تو پاسخ دهد و خداوند هرگز از قوانینش عدول نمی کند، دیگر شکی برایت باقی نمی ماند.

زیرا به خوبی می دانی  نتیجه یک فرکانس قدرتمند کننده، قطعا تجربه ای عالی است

نتیجه باورهای قدرتمند کننده قطعا سلامتی، ثروت و آرامش است و در یک کلام، نتیجه ماندن در احساس خوب، تجربه اتفاقات خوب است

آنگاه حتی اگر آن نتیجه، مورد دلخواه ات نباشد، به خاطر یقین به قوانین خداوند، حتی یک لحظه هم مشکل را از قوانین نمی دانی و به دنبال یافتن علت آن ناخواسته ها، در بیرون از خود نیستی یا به دنبال یافتن تناقض در قوانین نخواهی بود.

بلکه عامل را جایی درون باورها و فرکانس های خودت می جویی. زیرا ایمان داری بیرون از تو چیزی وجود ندارد بلکه همه اتفاقات بیرونی، ساخته و پرداخته ی باورهای درونی ات است و همه چیز در دست باورها و فرکانس های خودت قرار گرفته.

این دیگر انتخاب خودت است که می خواهی با این قدرت چکار کنی!؟

می خواهی چه اتفاقاتی را برای خود رقم بزنی؟!

آیا می خواهی به نجواهای ذهنت گوش دهی و از مسیر گمراه شوی یا اینکه می خواهی ندای هدایت قلبت را دریافت و به آن عمل نمایی!

در هر صورت، تو هستی که انتخاب می کنی در کدام مسیر حرکت نمایی. اگر انتخابت هماهنگی با قوانین خداوند باشد، آنوقت به ندای قلبت گوش می دهی و به آنچه به تو گفته می شود عمل می نمایی و این قانون را که

احساس خوب= اتفاقات خوب است را جدی گرفته و حتی جرأت شک و تردید به آن را نداری و از آنجا که می دانی رابطه تو با خداوند رابطه ای ابدی است که هرگز قطع نمی شود وتا زمانیکه با قوانین خداوند، خصوصا قانون احساس خوب = اتفاقا خوب، هماهنگ هستی، قطعا هدایت او را در مسیر قدم به قدم و پله به پله دریافت می کنی، به همین دلیل دیگر نه تنها نگران آینده نیستی، بلکه از لحظه به لحظه مسیرت لذت می بری، بی آنکه نگران نتیجه باشی.

این معنای رهایی از خواسته است

این موضوع را استاد عبا سمنش مفصلا در جلسه چهارم و هشتم راهنمای عملی دستیابی به آرزوها و جلسه نهم دوره جهان بینی توحیدی  و نیز به صورت مختصر تر در قسمت هفتم و هشتم مصاحبه شما با استاد عباس منش مفصلا توضیح داده است که می توانی با گوش دادن به این فایلها، قوانین این موضوع را درک  و حریف نجواهای ذهنت شوی که هر بار به طریقی عزمش را برای گمراه نمودن شما،جزم می کند.

مفهوم توحید عملی و شرک، از دیدگاه قوانین کیهانی و رابطه آن با اصل و اساس این قوانین یعنی" تمام اتفاقات زندگی ما نتیجه باورهای ماست"

سوال:

بیش از 5 ماه است که فایلهای رایگان سایت را دنبال می کنم

من رابطه توحید عملی با تجربه یک زندگی بهتر را فهمیده ام و قبول دارم که هرچه دیدگاه توحیدی تری داشته باشیم، به خاطر هدایت به مسیر های بهتر، زندگی بهتری برای خود رقم می زنیم.

از طرفی از طریق آموزش های استاد عباس منش، فهمیده ام تنها راه تحقق خواسته ها، درک قوانین و هماهنگ شدن با قوانین و اجرای آنهاست.

الان زمان خوبی است تا از دوره های شما استفاده کنم. چون فکر می کنم الان تا آن اندازه متعهد هستم که آموزش های شما را مثل وحی منزل بپذیرم و انجام دهم.

به همین دلیل از شما می پرسم: از کجا شروع کنم؟ آموزش های کدام دوره، می تواند درک کاملتری از قوانین کیهانی به من ببخشد و برای شروع کار، مناسب تر باشد؟

و کدام دوره ها می تواند  مرا درباره ارتباط قوانین کیهانی با توحید عملی، به درک کامل برساند.

من می خواهم رابطه توحید عملی و نیز شرک را با قوانین کیهانی بدانم. می خواهم بدانم که توحید عملی یا شرک، کجای این قوانین قرار می گیرد و چرا خداوند در قرآن، روی شرک حساس است و می گوید همه چیز را می بخشم به جز شرک را؟

زیرا احساس می کنم یافتن این رابطه، کمک بسیاری زیادی به من می کند تا با تعهد و همانگونه که استاد می گوید، مثل وحی منزل این قوانین را جدی بگیرم و این مسیر را برای همیشه ادامه دهم.


پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

رابطه توحید عملی با قوانین کیهانی به صورت ساده به این شکل است که:

توحید عملی یعنی:

باور کنی تمام اتفاقات زندگی تو بدون استثناء توسط باورها و فرکانس های خودت خلق می شود.

باور کنی که شما یک انرژی خالق هستی. جزئی از همان نیرویی که این جهان را خلق کرده و قوانینی بدون تغییر بر آن مقرر نموده. قوانینی که می گوید:

رابطه شما با جهان، مثل رابطه دو دستگاه گیرنده و فرستنده است. رفتار جهان در برابر شما، مثل رفتار یک دستگاه مبدل است که فقط همان چیزی را به شما تحویل می دهد که از شما دریافت نموده. فقط آن را از حالتی به حالت دیگر تبدیل می کند. همان که در قرآن بارها تاکید شده: “هرگز تبدیلی در سنت خداوند نخواهی دید”

این موضوع، اصل و اساس و بذر توحید است. یعنی تا زمانیکه این قانون را درک نکنی و نپذیری، هیچ راهی به مسیر توحید نداری.

و شرک نیز نقطه مقابل این نگاه است. یعنی فکر کنی اتفاقات زندگی شما در حیطه کنترل عواملی بیرون از شماست. عواملی مثل:

وضعیت اقتصادی، قیمت دلار، شرایط سیاسی جامعه، جو جغرافیایی، خانواده ای که در آن رشد و نمو داشته ای و هر آنچه است که شما هیچ کنترلی بر آن نداری و توانایی تغییر آن را نداری.

به همین دلیل است که توحید عملی، اشتیاق حرکت در مسیر ناشناخته ها را برای خلق زندگی دلخواه، در وجودمان پرورش می دهد و پای حرکت می شود. اما شرک، مثل سمّی فلج کننده است که مانع از هر اقدام و حرکتی می گردد.

برای درک ارتباط میان قوانین کیهانی و انرژی ای که ما آنرا خدا نامیده ایم، لازم است نگاه انسانی به انرژی ای که آنرا خدا نامیده ایم، نداشته باشیم.

آنچه که خدا می نامیم، چیزی جدا از قوانین جهان نیست. خداوند یک سیستم است و وقتی فردی با نگاه توحیدی به خداوند نگاه می کند، یعنی تمام قدرت را به خداوند به عنوان نیروی مطلق و قادر مطلق می دهد و نه به عوامل بیرونی، این همان هماهنگ شدن با قوانین کیهانی است.

این همان هماهنگی میان ذهن و روح است و نشانه واضح آن، آرامش، یقین و قدرتی است که موجب می شود بر ترس هامان غلبه کنیم و قدم ها را برداریم.

مفهوم ” آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست” یعنی “هماهنگی با قوانین کیهانی برایت کافی است” و قادر است هر نعمتی را که بخواهی، وارد زندگی ات نماید.

مفهوم آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست، یعنی اگر قوانینی را درک نمایی که خداوند بر سیستم جهان مقرر نموده و برای هماهنگ شدن با آنها تلاش های ذهنی به خرج دهی، چیزی نیست که بخواهی، اما نتوانی داشته باشی.

همان قوانینی که می گوید: “تمام اتفاقات زندگی ما، بدون استثناء نتیجه مستقیم باورهای خودمان است”.

همان قوانینی که می گوید: ” جهان ساخته شده تا به فرکانس هایت جواب دهد و آنها را به اتفاقات زندگی تبدیل نماید”

“خداوند برای بنده اش کافی است” یعنی:

اگر من باور کنم که زندگی من در دست فرکانس های خودم است و نه عوامل بیرونی و اگر باورهای قدرتمند کننده ای درباره خواسته هایم بسازم، اگر رابطه ی همیشگی ام را با منبع را باور کنم، اگر باور کنم که قادر به ایجاد باورهای قدرتمند کننده و هماهنگ با منبع قدرت همین باورها برایم کافی است. فارغ از اینکه قیمت دلار چه می شود یا اوضاع اقتصادی به کجا می رود، من به مسیر باورهایم هدایت می شوم زیرا این قانون سیستم جهان است.

آنوقت همین باورها آرامش و سلامتی می‌شود در جسم و جانم، سرمایه اولیه می‌شود برای شروع کسب و کارم، جرات و جسارت می‌شود برای حرکت، عزت نفس می‌شود برای درک ارزشمندی و توانایی هایم و امید و یقین و خوش بینی و امیدواری می‌شود تا  آنچه که دیگران آن را بحران می‌شمارند را فرصتی بدانم برای رشد و پیشرفت خودم و کسب و کارم.

شما نمی توانی باوری توحیدی تری از قانونی بیابی که می گوید: زندگی تو در دست فرکانس های توست. جهان به آن فرکانس های پاسخ می دهد و اساس آنها را به زندگی ات بازمی تاباند.

توحید عملی یعنی، ایمان داشته باشی تو جزئی از نیروی مطلقی هستی که بدون اجازه‌اش برگی از درخت نمی‌افتد و رابطه ات با این نیرو همیشگی است.

ریشه توحید در این نگاه و این آیه است که می گوید:

و اذا سألک عبادی عنی، انه قریب!

من نزدیکم، من از رگ گردن به تو نزدیک ترم. آخر چه چیزی جز خودِ ما می تواند از رگ گردن ما به ما نزدیک تر باشد؟!

یعنی تو جزئی از این انرژی خالق هستی. تو دستان این خدا بر روی زمین هستی و به وسیله فرکانس هایت به این انرژی شکل می دهی.

می توانی به وسیله هماهنگی با قوانین این نیرو، آنرا به شکل ثروت، سلامتی، آرامش و هر خواسته دیگری وارد زندگی ات نمایی، یا برعکس.

در هر صورت این انرژ ی به شکل اساس باورهای تو، وارد زندگی ات می شود و به مسیری هم جنس با آن باورها، هدایت ات می کند.

تو با توجه کردن به خواسته ها یا به ناخواسته ها، به این انرژی شکل می دهی.

اساس باورهای تو این انرژی را شکل می دهند زیرا اساس باورهای تو، تعیین کننده کانون توجه تو هستند. باورهای تو تعیین می کنند که کانون توجه ات بر چه چیزی متمرکز باشد، فقر یا ثروت، خواسته یا ناخواسته ،نگرانی یا امید، سلامتی را بیماری..

می توانی این انرژی را به شکل ثروت، فروانی، خانه مورد دلخواه، ماشین راحت، مسافرت به مکان های زیبا، فعالیت در شغل مورد علاقه ات، آزادی مالی و زمانی برای انجام کار مورد علاقه ات، زندگی با فرد مورد علاقه ات و … در بیاوری یا می توانی این انرژی را به شکل، بدهی های تمام نشدنی، نگرانی های همیشگی درباره هزینه های زندگی، بیماری، نداشتن یک ماشین درست و حسابی، نداشتن یک رابطه زیبا، حسرت زندگی در خانه و محله مورد دلخواه و … در بیاوری.

در هر صورت، باورهای تو همواره در حال شکل دادن به این انرژی هستند.

وقتی به مشکلات و مسائل زندگی ات نگاه می کنی و درباره شان نگران هستی، به این انرژی شکل می دهی.

وقتی بر نعمت های زندگی ات متمرکز شده ای و به خاطر آنها سپاس گزار هستی، به این انرژی شکل می دهی

وقتی به فرد مورد علاقه ات وابسته شده ای و نگران از دست دادن او هستی، به این انرژی شکل می دهی

وقتی فارغ از هر اتفاق و تصمیمی در آینده، از زندگی با فردی که با او رابطه ای عاشقانه را تجربه می کنی، لذت می بری به این انرژی شکل می دهی.

وقتی به دنبال نشانه های یک بیماری در بدنت می گردی و به خاطر آن نگرانی می شوی، به این انرژی شکل می دهی

وقتی می ترسی تا برای خواسته ات قدم برداری، به این انرژی شکل می دهی و وقتی با ایمان و جسارت، قدم هایت را برمی داری به این امید که این نیرو، به سمت راهکارها و ایده ها و فرصت ها هدایت ات می کند، باز هم به این انرژی شکل می دهی. خواه این موضوع را بپذیری یا نپذیری.

خواه از آن آگاه باشی یا نباشی.
به قول قرآن
کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً
و هر یک از این دو گروه را به عطاى پروردگارت کمک خواهیم داد و هرگز کسى از عطاى پروردگارت محروم نخواهد بود

دسترسی تو به ثروت یا فقر، سلامتی یا بیماری، آرامش یا نگرانی، امید یا ناامیدی، ایمان یا ترس ،به یک اندازه است.

این تو هستی که با باورهایت انتخاب می کنی که با این توانایی، چه شرایطی برای خود خلق نمایی. بیرون از تو، هیچ چیز وجود ندارد:

به قول مولانا:

ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی           وی آینهٔ جمال شاهی که توئی

بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست       در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی

***************************************************************

طیبات آید به سوی طیبین     للخبیثین الخبیثات است هین

کین مدار آنها که از کین گمرهند    گورشان پهلوی کین‌داران نهند

اصل کینه دوزخست و کین تو    جزو آن کلست و خصم دین تو

چون تو جزو دوزخی پس هوش دار    جزو سوی کل خود گیرد قرار

ور تو جزو جنتی ای نامدار             عیش تو باشد ز جنت پایدار

تلخ با تلخان یقین ملحق شود       کی دم باطل قرین حق شود

ای برادر تو همان اندیشه‌ای       ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای

گر گلست اندیشهٔ تو گلشنی          ور بود خاری تو هیمهٔ گلخنی

******************************************************

خداوند، یا بهتر است بگویم انرژی ای که آن را خدا نامیده ایم، بسیار فراتر از دیدگاه انسانی ماست.

خداوند به شکل هر آنچه در ذهنت بسازی، وارد زندگی ات می شود، همانگونه که به شکل باورهای سلیمان نبی، برایش خدایی وهاب شد و در قالب قدرت و ثروت، وارد زندگی اش شد. همانگونه که برای ابراهیم، از آتش تبدیل به گلستان شد.

خداوند مثل آبی است که به شکل ظرف باورهای تو در می آید. باید ببینی چه ظرفی برای او ساخته ای؟!

به اندازه ای که سعی می کنیم فراتر از دیدگاه انسانی به این نیرو نگاه کنیم، بهتر می توانیم رابطه خودمان با این سیستم و قوانین این سیستم را درک کنیم و زندگی بهتری برای خود بسازیم و این همان توحید عملی است.

توحید عملی یعنی رفتار کردن بر اساس قوانین این سیستم و شرک یعنی رفتار کردن بر خلاف قوانین این سیستم.

توحید عملی را می توانی به شکل احساس آرامشی درک کنی که حاصل از درک این اصل است که زندگی تو در دست فرکانس های خودت قرار دارد.

شرک، همان احساس ترس، نگرانی، افسردگی و نا امیدی است که به خاطر تغییر اوضاع اقتصادی، تغییر قیمت دلار، از دست دادن شغل یا مشتری هایت یا هر عاملی بیرون از خودت، احساس می کنی.

توحید عملی همان عدم وابستگی ای است که به هر چیزی بیرون از خود داری

و شرک همان وابستگی هایی است که درباره همسرت، عشق زندگی ات، شغل ات، کسب و کارت، ماشین و خانه و فرزندت و … داری

توحید عملی همان نگاه سپاس گزارانه و غیر وابسته ای است که به داشته های زندگی ات داری.

و شرک همان چسبیدن به داشته ها یا خواسته هایت و تلاش برای حفظ آنهاست.

هر زمان که سکان زندگی ات در دست نجواهای ذهنت است، یعنی وارد وادی شرک شده ای

و هر زمان سکان زندگی به دست باورهای قدرتمند کننده ات است، یعنی در مسیر توحید عملی هستی.

هر زمان که به خواسته هایت توجه می کنی یعنی در حال اجرای توحید عملی هستی و هر زمانی که با تمرکز بر ناخواسته ها و مسائل، خود را از مسیر آرامش، ایمان و یقین دور می کنی، یعنی در حال شرک ورزیدن هستی.

در یک کلام، هر زمانی که باورهای خودت را عامل اتفاقات زندگی ات می دانی یعنی در مسیر توحید عملی هستی و هر زمانی که عوامل بیرونی را عامل اصلی اتفاقات زندگی ات می دانی، یعنی وارد مسیر شرک شده ای!

ثروت اصلی تو، رابطه عاشقانه اصلی تو، آرامش، سلامتی و خوشبختی حقیقی تو، همین نگاه توحیدی است.

در واقع، چیزی که بسیار مهم تر از استقلال مالی ای که کسب نموده ای، رابطه عاشقانه ای که ساخته ای و هر خواسته ی مادی دیگر، مهم تر است، نحوه نگاه و باوری است که تنها یکی از نتایجش استقلال مای، رابطه عاشقانه، آرامش و … است.

زیرا ما انسان هستیم و جایزالخطا. اگر هر زمان به خاطر باوری محدود کننده، یکی از مواهب از دست برود، دوباره همان نگاه، ایمان و باورهایی که منشأ آن نعمت ها هستند، قادرند تجربه ای بهتر از آن را خلق نمایند.

پس حالا باید درک کنی که چرا در قرآن، اینقدر درباره شرک حساس است.

موضوع “درک توحید عملی و شرک”، هیچ ارتباطی به مذهب ندارد. بلکه این موضوع اساس خوشبختی یک انسان با هر دین و مذهب می باشد.

می توان نگاه توحیدی (به این عنوان که زندگی ما در دست باورها و فرکانس های خودمان قرار دارد و نه عوامل بیرون از ما) را در رفتار افراد موفق تاریخ دید. افرادی جسور که به هیچ عنوان به شرایط و عوامل بیرونی باج ندادند. زیرا قدرت را در دست آنها نمی دیدند. افرادی که اجازه ندادند شرایط و عوامل بیرونی زندگی آنها را رقم بزند و آنها را کنترل نماید و برای آنها خط و مشی تعریف کند.

افرادی مثل انیشتین و …

به شخصه بزرگترین خوشبختی زندگی ام را مواجهه با آگاهی هایی می دانم که در دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها آموختم.

بذر درک حقیقت خداوند، رابطه ی من با او و قوانین این سیستم ،در دوره راهنمای عملی در ذهن من شکل گرفت و جوانه زد و در دوره جهان بینی توحیدی1 به اوج خود رسیده است.

وقتی دوره راهنمای عملی را تهیه کردم، همه چیز درباره شناختم از خدا، قوانین و توانایی های خودم و رابطه ام با این انرژی خلق کننده که آنرا خدا نامیده ایم، متفاوت شد

من خداوند و قوانینی را در این دوره پیدا کردم که تا ان زمان، هرگز تا این حد عمیق درک نکرده بودم. آگاهی های این دوره آنچنان خالص و اصل است که هر بار تکرارش می کنی، به شناخت عمیق تری از اصل و اساس جهان می رسی.

این دوره اول از همه خودم را به من شناساند و سپس رابطه ام با انرژی ای که همه چیز از او خلق شده و دسترسی من به او همیشگی است.

این دوره به یادم آورد که من دستان خداوند در زمین هستم و آمده ام تا به وسیله فرکانس هایم به این انرژی شکل دهم.

هر بار که هر جلسه از این دوره را گوش می دهم، ساعت ها با خودم خلوت می کنم و نشانه های آن آگاهی ها را در جای جای زندگی ام بررسی می کنم.

هربار که ایده ای برای خواسته هایم ندارم، تنها ایده ام، دوباره گوش دادن به این دوره است تا چنان ایمان، انگیزه و توانایی دوباره  در من بیدار شود که موجب برداشتن قدم هایم گردد.

این را به عنوان فردی می گویم که تک تک فایهای استاد عباس منش را دیده و حتی برخی ها را بارها و بارها شنیده

من خدایی در این دوره یافتم که توان ویژه ای به من داد و به صورت ویژه ای حامی ام شد و به صورت ویژه ای وارد زندگی ام شد و به صورت ویژه ای به خواسته هایم شکل داد.

پس از آن توانستم خانه ای که همیشه دوست داشتم را تهیه کنم

توانستم به مادرم هدیه ای که همیشه می خواستم را تقدیم کنم و توانستم به آرزوی همیشگی ام که می خواستم ماشین در خور، برای پدرم بخرم، برسم و آن خودرو رو برایش خریدم و در روز تولدش به او هدیه دادم. اینها کمترین نتیجه های ایمان آوردن به آگاهی های این دوره در زندگی ام بوده است.

حتی فکر کردن به این جمله هم زیباست که:

درک توحید عملی یعنی درک توانایی که یک انسان برای خلق زندگی اش دارد و با این توانایی به دنیا آمده است و دلیل حضورش در این کالبد جسمانی، وجود این توانایی و قوانین هماهنگ با این توانایی است که بر این جهان مقرر شده است.

همه ما در همان بدو ورودمان به این جهان، همه ی این آگاهی را داشتیم. درواقع، دلیل جرأت و شوق وافر ما برای ورود به این کره خاکی و حضور در این کالبد جسمانی، اتصال به منبع قدرت و انرژی ای بود که جهان از او خلق شده است.

دلیل جسارت ما برای ورود به این جهان، داشتن این آگاهی بود که قرار است وارد محیطی شویم که به فرکانس های ما پاسخ می دهد.

به همین دلیل، حتی آن زمان که از نظر جسمانی طفلی ناتوان بودیم، حتی نترسیدیم که چه اتفاقی برایمان رخ می دهد!

یا چطور می خواهیم با جسم کوچکی که حتی توان حرف زدن یا تغذیه خودش را ندارد، وارد جهانی از ناشناخته ها شویم!

ما به شدت به انرژی ای که همه عالم از اوست، وصل و به شدت به هر عاملی بیرون از خودمان، غیر متصل و غیر وابسته بودیم.

می دانستیم، این نیرو که با آن وصل شده ایم، دستان زیادی برای مراقب و حمایت از ما دارد زیرا قرار است زندگی ما با فرکانس های ما رقم بخورد و نه توان جسمانی ما. برای همین، ذره ای نگران یا مردد برای ورود به شرایط جدید و دنیای جدید نبودیم.

به همین دلیل حتی در زمان تولدمان، هرگز پدر و مادر یا دیگران را مسئول زندگی یا شاد بودن مان، نمی دانستیم. اما می دانستیم این انژی ای که به او وصل هستیم، می توانم به شکل مهر و محبت ما در دل افرادی در بیاید که از ما مراقبت می کنند و ما را تغذیه می کنند.

در لحظه تولد، ما کاملا به این نیرو وصل بودیم. اگر معیار توحید و شرک را میزان اتصال مان به این نیرو بدانیم، می توانیم بگوییم در لحظه تولد، ما توحیدی تر ازهمیشه، بوده ایم و حتی ذره ای شرک در وجودمان نبوده است.

برای همین، حتی با وجود آن جسم تکامل نیافته، به هیچ چیز در بیرون مان وابسته نبودیم. برای همین تمام وابستگی مان به درون مان و به خداوند به عنوان اصل و منشأ مان بود. ما کاملاً وابسته فرکانس های خودمان بودیم. اصلا ما خودمان را چیزی غیر از آن انرژی خلق کننده نمی دانستیم  و همین آگاهی، ما را غرق در آن آرامش عظیم کرده بود.

تا کنون به یک نوزاد تازه متولد شده نگاه کرده ای؟!

دیده ای که این لحظه، آنچنان قادر است ما را غرق آرامشی عظیم نماید که تمام غم ها و نگرانی هامان برای لحظه فراموش می شود!!!

زیرا آنچنان انرژی اش مثبت است و آنچنان به اصل خویش وصل است که ما را نیز در آن لحظه به اصل مان متصل می کند. این تجربه ای است که تقریبا همه ما در برخورد با یک نوزاد، داشته ایم.

اما پس از مدتی، آنقدر سرگرم قواعد، محدودیت ها، کمبودها، ترس ها، نگرانی ها و تردید هایی شدیم که آدمهای اطرافمان، به خاطر دور شدن از منبع شان تجربه کرده بودند، که کم کم از اصل و اساس مان دور شدیم و فراموش کردیم که زندگی ما قرار است با فرکانس ها و باورهای مان رقم بخورد و نه شرایط بیرون از ما.

نه با قیمت دلار

نه با شرایط اقتصادی یا سیاسی جامعه

نه با محیط جغرافیایی که در آن هستیم.

در نتیجه ی فراموش کردن این اصل و اساس توحیدی که “ما قادر به خلق شرایط مان با فرکانس های مان هستیم”، همین نوزاد کوچک، جرأت ورود به جهانی کاملا ناشناخته را پیدا می کند، با وجود اینکه آنقدر جسمش ضعیف است که حتی قادر به تغذیه خودش هم نیست. اما به پشتوانه این قوانین که زندگی اش در دست فرکانس های خودش است و جهان به آن فرکانس های پاسخ می دهد و دست ها ی هدایتگر و حمایتگرش را می فرستد، ذره ای درباره این تغییر عظیم و مواجه شدن با این جهان ناشناخته، ترس و تردید ندارد.

اما همان نوزاد، پس از اینکه آن آگاهی را فراموش می کند و سرگرم منطق اکثریت جامعه  اش می گردد، حتی با وجود اینکه از نظر جسمانی به تکامل رسیده و قدرت راه رفتن، حرف زدن و … دارد، فقط به خاطر فراموش کردن آن اصل و اساس یعنی جایگزین شدن شرک به جای توحید عملی، حتی می ترسد از این محله به یک محله دیگر یا از این شهر به یک شهر دیگر برود یا کشورش را تغییر دهد.

حتی می ترسد شغلی را تغییر دهد که هیچ اشتیاق و اعتقادی به انجامش ندارد. یا رابطه ای را ترک کند که حتی از نظر جسمانی، کلامی و روحی بسیار او را می آزارد. او همچنان به این رنج ادامه می دهد چون فکر می کند هیچ قدرتی برای تغییر این اوضاع ندارد. چون فراموش کرده که تمام اتفاقات زندگی اش به واسطه فرکانس ها و باورهای خودش خلق می شود و نه هیچ عاملی بیرون از او.

و تمام اینها یعنی شرک و چاره تمام اینها به یادآوری دوباره ی اصل و اساسی است که زندگی مان با آن رهبری می شود.

زندگی ما بر اساس اصل مهمی رقم می خورد که  تنها کار ما، به یاد آوردن و تکرار همیشگی این اصل و اساس است که به سبب روزمرگی آن را فراموش کرده ایم.

ما در هر لحظه این اصل را فراموش می کنیم به همین دلیل باید در هر لحظه این اصل و اساس را به خود یادآور شویم. تنها کار زندگی ما در هر لحظه، به یاد آوردن آن آگاهی هاست. به همین دلیل استاد عباس منش تا این حد به تکرار مباحث آموزشی هر دوره تأکید دارد.

مهم ترین اصل قرآن، همان آیاتی است که بارها و بارها تکرار شده است. کل قرآن مرتباً در حال یادآوری قوانین به ماست.

ما به وفور در قرآن موضوع بشارت، تذکر و انذار را می خوانیم که خداوند به پیامبرش می گوید: تو برای تذّکر= یادآوری، آمده ای.

أَ فَلَا یَنظُرُونَ إِلىَ الْابِلِ کَیْفَ خُلِقَتْآ  آیا شتر را نمى‏بینند چگونه آفریده شده است؟ (17)

وَ إِلىَ السَّمَاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ  و به آسمان نمى‏نگرند که چگونه برافراشته است، (18)

وَ إِلىَ الجْبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ  و به کوه‏ها که چگونه در جایشان مستقرند (19)

وَ إِلىَ الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ   و زمین که چگونه گسترده شده است. (20)

و سپس پس از یادآوری این قوانین، به پیامبرش می گوید:

فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ  پس تذکر ده که تو تذکر دهنده‏اى. (21)

و سپس به پیامبرش یادآور می شود که تو قدرتی برای تغییر آنها نداری، بلکه به آنها قوانین را یادآوری کن. انتخاب با خودشان است.

لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ  تو بر آنها مسلط نیستى (22)

آموزش هایی که در دوره ها و فایلهای استاد عباس منش نیز با آنها روبرو می شوید، یادآوری همه ی چیزهایی است که فراموش شان کرده اید.

یادآوری قدرتی است که برای خلق تجربه زندگی ات داری.

اما تفاوت میان موفق ها و ناموفق ها، تفاوت میان آنهایی است که تصمیم می گیرند همواره و در هر لحظه اصل و اساس قوانین را به خود یادآور شوند.

زیرا به قول قرآن، مرز میان توحید عملی و شرک، مرزی بسیار ظریف است.

به نظر من، جلسات 9 و 10 دوره راهنمای عملی، بهترین جایی که استاد عباس منش این اصل و اساس را آموزش داده و بهترین یادآوری برای ماست.

آگاهی های دوره هایی مثل راهنمای عملی دستیابی به آرزوها و دوره جهان بینی توحیدی، بهترین روشی است که می توانیم رابطه مان با خداوند و قدرتی که این رابطه به ما می دهد را بیاد بیاوریم و باور کنیم و با این باور، زندگی بهتری برای خود بسازیم.

این دو جلسه، واقعا غوغایی در درونت به پا می کند.

به یادت می آورد چه کسی هستی و چه قدرتی داری! پس از این دو جلسه، همه چیز در نظرت متفاوت می شود. مثل آدمی می شوی که در تمام سالهای زندگی اش، عینکی دودی بر چشم داشته و یک روز یک نفر به او می گوید، دنیا سیاه و دودی نیست، بلکه دلیل اینکه نمی توانی زنگ ها و زیبایی های دنیا را ببینی، دلیل اینکه نمی توانی اینهمه روشنایی را درک کنی، عینکی است که بر چشمانت گذاشته ای و تو می گویی:

یعنی این چیزی که همه این سالها روی چشمم بوده، قابل برداشتن هم هست؟!! یعنی جزئی از من نبوده است؟!!

و وقتی آن را بر می داری، دیوانه و سرگشته می شوی.

به نظرم خواسته ها، هدف ها، رویاها، توانایی ها، انگیزه ها، تعهد ها و تصمیمات ات، قبل از آگاهی های این دو جلسه و بعد از آن، از زمین تا آسمان می شود اگر این دو جلسه را با تمام وجودت باور کنی.

دقیقا تفاوتش به اندازه تفاوت بیماری و سلامتی، فقر و ثروت، غم و شادی، نگرانی و آرامش، نفرت و عشق، هیجان و بی انگیزگی، نا امیدی و امیدواری، تردید و ایمان، تسلیم شدن و با امید پیش رفتن… می ماند.

توصیه من برای شروع شناخت قوانین کیهانی و درک انرژی ای که خدا نامیده ایم، دوره راهنمای عملی دستیابی به آروزها است.

زیرا می دانم، وقتی آگاهی هایی که در این دوره درباره خداوند و قوانینی که برای اداره جهان مقرر نموده، به دست می آوری، مثل این است که می فهمی ماشین شما امکانی به نام توربو را دارد که وقتی دکمه اش را فعال می کنی، به یکباره به حرکت ات، شتاب می دهد. شتابی باور نکردنی که 0 تا 100 آن کمتر از کمترین زمانی است که تا کنون می شناختی و با این شتاب، قدرت و سرعت، تو را از دیگرانی که این آگاهی ها را نادیده و غیر مهم می دانند، جدا ساخته و با سرعت به جلو پیش می برد.

تا جاییکه به پشت سرت نگاه انداخته و می بینی، همه آن آدمهایی که در خط آغاز با تو بودند، نه تنها هیچ پیشرفتی نداشته اند، بلکه با زحمت و مشقت، در حال هُل دادن ماشین هاشان اند.

نه به این دلیل که ماشین آنها قدرت ، توان یا امکانات ماشین شما را ندارد، بلکه آنها نه تنها از این امکان ماشین شان آگاه نیستند، بلکه بدون چک کردن درجه بنزین شان، وارد مسابقه شده اند و اکنون متوجه شده اند بنزین شان تمام شده.

و به نوعی نه تنها از امکانی به نام خودرو برای سرعت گرفتن استفاده نکرده اند، بلکه همین امکان که دلیل موفقیت شما شده، برای آنها باری اضافه بر دوش شان است که مانع  پیش رفتن شان شده.

حکایت موضوع این آدمها و ماشین هایی که در حال هل دادن شان هستند، در حالیکه قرار بود این ماشین ها، وسیله ای برای شتاب دادن به سرعت آنها باشد، حکایت همان قدرتی است که خدا به همه ما داده است.

اما وای به روزی که آنقدر با باورهای محدود کننده درگیر و احاطه شویم که نه تنها تمام این توانایی را از یاد ببریم، بلکه آن را مانند باری اضافه به دوش بکشیم.

پس به عنوان یادآوری، حقیقت این است که انرژی ای که خدا نامیده ایم، مقرر نموده که زندگی ما در دست باورها و فرکانس های خودمان باشد.

در واقع ما چیزی جدا از انرژی و آگاهی ای که آنرا خدا نامیده ایم، نیستیم. آن انرژی خالق، در حقیقت خود ثروت، خود موفقیت، خود عشق و خودِ یک رابطه عاشقانه است.

دلیل اینکه هرچه ثروتمندتر و موفق تر می شویم، متواضع تر می شویم، این است که بیشتر همجنسِ آن انرژی می شویم و بیشتر خداگونه تر عمل می کنیم.

به همین دلیل، هرچه این قانون مهم را درک می کنی که تو یک انرژی خالق هستی که شرایط خود را با فرکانس ها و کانون توجه ات که کاملاً در اختیار و تحت کنترل آگاهانه ات است خلق می کنی، آنگاه موضوعاتی مثل:

تنفر از دیگران

انتقام از دیگران

مسابقه با دیگران

بخشیدن یا نبخشیدن دیگران

وابسته شدن به دیگران

خیانت کردن به دیگران یا مورد خیانت واقع شدن توسط دیگران

و هزاران مسئله ای که اکنون از آن به عنوان بغرنج ترین موضوع زندگی ات یاد می کنی، موضوعیت خود را از دست می دهد. موضوعات ناخواسته ای که قبلاً بخش عمده ای از انرژی، تمرکز و توانایی ات را درگیر نموده بود و موجب غفلت و گمراه شدن از اصل موضوع، یعنی خالق زندگی ما، فرکانس های خودمان هستند، شده بود.

البته رسیدن به این جایگاه، واقعاً نیاز به جهادی اکبر می خواهد تا بتوانی حریف نجواهای ذهنت بشوی و من با گوشت و خونم درک کرده ام که کار ساده ای نیست.

اما به اندازه ای که سعی می کنم به این نگاه نزدیک شوم، کار خلق اتفاقات برایم راحت تر می شود و بیشتر به آن جمله قرآن که می گوید: “ان اقول، کن فیکون” نزدیک تر می شوم.

به همین دلیل به عنوان یک دوست و به عنوان فردی که خودش در مسیر این جهاد اکبر است و از نتیجه این جهاد اکبر آگاه است، عاشقانه به همه شما که در حال خواندن این متن هستید، توصیه می کنم از دوره هایی مثل راهنمای عملی و جهان بینی توحیدی، به عنوان یک مشاور و راهنمای عالی در این زمینه کمک بگیر.

دقیقاً مثل کودکی که دستش را در دست مادرش قرار می دهد و هر مسیری که او می رود را دنبال می کند، دستت را در دست آموزش های این دوره ها قرار بده و هر جایی که تو را می برد، برو

بهترین راه کنترل ذهن و بهترین راه برای ایجاد نگاه توحیدی، تکرار و تکرار و تکرار و تکرار آگاهی های این دوره ها خصوصا جسات 7 و 8 و 9 و 10 راهنمای عملی

جلسات 2 و 3 و 5 و 6 و 11 جهان بینی توحیدی است.

البته پیشنهاد می کنم حتما اول چندین بار دوره راهنمای عملی را گوش بده و سپس سراغ جهان بینی توحیدی برو زیرا بذر نگاه توحیدی، در دوره راهنمای عملی در ذهن شما کاشته می شود و تبدیل به جوانه ای می شود که توسط آموزش ها و آگاهی های دوره جهان بینی توحید و تکرار جلساتی که ذکر کرده ام، تبدیل به درختی تناور و پرثمر می گردد که ریشه هایش آنقدر عمیق شده و آنقدر در دل زمین رفته که به منبعی تمام نشدنی از آب های زیر زمین، دست یافته و دیگر فارغ از اینکه باران کم می بارد یا زیاد، مشکل کم آبی ندارد.

اما قطعاً لازم است همیشه شاخ و برگ های اضافی اش هرس شود تا در مسیر مستقیم خود حرکت کند

لازم است در برابر حشرات و … سمپاشی گردد تا میوه های با کیفیت تری به بار آورد