راهکاری های دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها برای تحقق رویاها

آیا می توان مانع اتفاقاتی شد که مشیت و صلاح خداوند است؟

سوال:

آیا می توانیم به وسیله ایجاد احساس خوب، مانع اتفاقاتی شویم که مشیت و صلاح الهی است؟

آیا می توانیم به وسیله ایجاد باورهای قدرتمند کننده، مانع رخ دادن اتفاقاتی شویم که هیچ کنترلی بر آن نداریم؟

منظورم اتفاقاتی مثل بیماری، ورشکستگی یا حتی اتفاقاتی است که ما دوست داریم رخ دهند اما در نهایت به صلاح ما نیستند؟

و سوال بعدی این است که چگونه تشخیص دهیم کدام مشکلات جزو امتحانات الهای است و صبر در برابر آنها موجب رشد معنوی ما می شود. منظورم این بیت شاعر است که می گوید:

هر که در این بزم مقرب تر است/ جام بلا بیشترش می دهند.

پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش:

اولین قدم برای هدایت به مسیر صحیح و مستقیم، منظورم همان مسیر انعمت علیهم و نه مغضوب علیهم، این است که:

قبول کنیم تمام اتفاقات زندگی ما  بدون استثناء، حاصل فرکانس‌ها و باورهای ماست. یعنی قبول کنیم خداوند هیچ تصمیم و صلاحی برای ما در نظر نگرفته و هیچ برنامه‌ای از قبل برای شما مشخص نشده است.

“مشیت الهی”  چیزی نیست جز قوانینی که خداوند بر جهان مقرر نموده.

هرگز چنین چیزی وجود ندارد که خداوند بررسی کند چه کاری برای شما خوب است و سپس اقدام به انجامش نماید یا یا چه کاری به صلاح شما نیست و اقدام به جلوگیری از وقوعش نماید.

اصلا مهم نیست که شما چه نگاهی درباره قوانین خداوند داری و چقدر می خواهی مسئولیت انتخاب ها، تصمیمات، تنبلی ها، اقدام نکردن ها، ترس از تغییر و … را به عهده خداوند بگذاری.

اصلاً مهم نیست که بخواهی قوانین خداوند را بشناسی و اجرا نمایی یا نه، اصلا مهم نیست قوانین این سیستم را بپذیری یا نه، در هر صورت این قوانین در کار است و جهان و هرچه در آن است به شیوه قوانین این سیستم، مدیریت می شود.

تمام برنامه خداوند این است که هر فردی زندگی اش را به وسیله باورها و فرکانس هایش خلق کند و در راستای این برنامه، جهان به گونه ای خلق شده که به فرکانس های ما پاسخ می دهد یعنی رابطه شما با جهان و هرچه در آن است، مثل رابطه دو دستگاه گیرنده و فرستنده است. شما دستگاهی هستی که در هر لحظه به وسیله توجه کردن به هر چیزی، فرکانس هایی را ارسال می کنی.

از آنجا که کانون توجه شما همیشه به وسیله باورهای تان اداره می شود، فرکانس های غالب شما چیزی نیست جز اساس باورهایی که دارید. به همین دلیل همیشه اساس باورهای تان را وارد زندگی تان می نمایید.

اگر مدام در حال تجربه ناخواسته ها هستی، اگر مدت ها در شرایطی ناخواسته قرار می گیری، اگر همیشه با همان مشکلات و گرفتاری های همیشگی مواجه هستی، اگر نگرانی درباره هزینه های زندگی، جزئی ثابت از تجربه مالی ات است، اگر عید نوروز هر سال تصمیم می گیری سال دیگر در خانه خودت باشی، ماشین با کیفیت تری سوار شوی، به استقلال مالی برسی، سفر دلخواهت را بروی، اما سال دیگر، باز هم می بینی همان مشکلات همیشگی، اجاره خانه های به تعویق افتاده، ماشین کهنه، بدهی، عدم پول کافی برای برنامه ریزی یک سفر عالی و … شما را احاطه کرده اند، دلیلش این است که هیچ تغییری در اساس فرکانس هایت (باورها) رخ نداده است.

و تا زمانی که آن باورهای بنیادین که رهبری کانون توجه شما و فرکانس هایت را بر عهده دارد، تغییر نکند، هیچ تغییری در نتیجه رخ نخواهد داد. زیرا زبان گفتگوی تو با جهان، زبان درخواست های تو از خداوند، “فرکانس” است.

جهان کاری به کلمات ات ندارد، جهان باورهایت را می شناسد و دقیقاً به آنها پاسخ می دهد.

اگر می خواهی باورهایت را بشناسی، بهترین راه، نگاه کردن به نتایج آن باورهاست. تمام تجربه شما درباره وضعیت مالی، سلامتی، روابط و… دقیقاً نتیجه باورهایی است که درباره ثروت، سلامتی، روابط و … داری و اگر این اتفاقات را دوست نداری، یعنی باورهایت در این باره، محدود کننده است، بنابراین، نتیجه آن باورها نیز قطعاً کمبودها و محدودیت ها و نیازمندی های بیشتر است.

صلاح خداوند این است که زندگی ما در دست کانون توجه خودمان باشد. یعنی خداوند هیچ اتفاقی را سر راهمان قرار نمی‌دهد مگر اینکه با توجه کردن به اساسِ آن اتفاق، فرکانسی را ارسال نماییم که هم جنس با آن اتفاق باشد.

پس هیچ اتفاقی بدون اجازه‌ی ما، وارد زندگی‌مان نمی‌شود. زیرا نوع نگاه، باور ونگرش ما به موضوعات زندگی‌مان، تعیین کننده جنس اتفاقاتی است که تجربه می‌کنیم.

ما یک دستگاه تولید فرکانس هستیم و جهان هم دستگاهی است که آن فرکانس‌ها را به شکل اتفاق و تجربه، تبدیل می‌کند. جهان فقط یک مبدل است و فرکانس های ما را دقیقاً تبدیل به تجاربی هم اساس با آن فرکانس های می نماید، بدون اینکه تغییری در اساس آنها ایجاد نماید.

به قول مولانا:
این جهان کوه است و فعل ما ندا    سوی ما آید نداها را صدا

به همین دلیل، نتیجه یک فرکانس آرامش بخش، تجربه‌ای آرامش بخش است و نتیجه یک فرکانس نگران کننده و نا امید کننده، تجربه‌ای نگران کننده و نا امید کننده است.

نتیجه فرکانس فقر، تجربه فقر است و نتیجه فرکانس ثروت، تجربه ثروت.

نتیجه فرکانس سلامتی، تجربه سلامتی است و نتیجه فرکانس بیماری، تجربه بیماری است

نتیجه فرکانس عشق، تجربه عشق است و نتیجه فرکانس نفرت، تجربه نفرت است.

هر فردی نتیجه مستقیم باورها و فرکانس هایی را می گیرد که در هر لحظه به جهان ارسال می کند. به قول خداوند:

وَ إِذا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَهً فَرِحُوا بِها وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیهِمْ إِذا هُمْ یَقْنَطُونَ (36)

هنگامى که رحمتى به مردم بچشانیم به آن شاد مى‏شوند و اگر به خاطر آنچه که از قبل فرستاده‌اند (بما قدمت ایدیهم)، مصیبتى به آنها برسد ناگاه مأیوس مى‏شوند. (36)

ما با کلماتمان از جهان درخواست نمی‌کنیم، بلکه با فرکانس‌هایمان درخواست‌های خود را به جهان ارسال می‌کنیم و تمام کار جهان ترجمه فرکانس‌های دریافتی از طرف ما به شکل اتفاقات، شرایط، فرصت، ایده، آدمهای روابط مان، نحوه رفتاری که با ما دارند و… است.

اگر بتوانیم این قانون را درک و در هر اتفاق و تجربه‌ای از زندگی، نشانه‌های این قانون را ببینیم و تأیید کنیم، آنوقت به این وضوح می‌رسیم و می‌پذیریم که هیچ اتفاق و تجربه‌ای بدون دعوت و دخالت ما، وارد زندگی‌مان نمی‌شود.

تمام اتفاقاتی که در اطرافت رخ می دهد، تمام آنچه را که می بینی و احساس می کنی و فکر می کنی شما فقط یک شاهده بیرونی هستی و آنها هیچ ارتباطی به شما ندارند، چیزی جدا از فرکانس‌هایت نیستند. بلکه حاصل توجه تو، حاصل باورهای تو و حاصل فرکانس‌هایی است که به جهان ارسال نموده‌ای.

اگر در حال تجربه و مشاهده‌ی اتفاقی هستی، بدان که این بازخود جهان به فرکانسی است که بارها از طرف تو ارسال شده است.

دلیل بیماری، فقر، ورشکستگی، مشکلات عاطفی و… برای هر فرد، فقط فرکانس های خودش است.

دلیل ثروت، سلامتی، کسب و کار سودآور، نعمت هایی که هر روز بیشتر و بیشتر می شود و … نیز برای هر فرد، فرکانس ها و باورهای خودش است.

این یک دیدگاه بی اساس است که فکر کنیم خداوند با بیمار کردن فرد دیگری، ما را امتحان می‌کند یا دلیل ناخواسته هایی که زندگی را برای مان سخت می کند، امتحانات الهی است یا اینکه قرار است با تحمل این سختی ها در آن دنیا به ما پاداش داده شود!

بلکه دلیل تمام این ناخواسته ها، فقط و فقط باورهای محدود کننده خود فرد است و لا غیر.

این شعر: “هر که در این بزم مقرب‌تر است/جام بلا بیشترش می‌دهند” حاوی یک باور محدود کننده است و هر فردی  این شعر را باور کند، دو اتفاق برایش رخ می‌دهد:

  1. یا اینکه می‌پذیرد برای نزدیک‌تر شدن به منبع و خداوند، باید سختی‌های زیادی را به جان بخرد. در نتیجه در زندگی‌اش همواره با بلا و مصیبت مواجه می‌شود.

حالت دوم هم این است:

چون تحمل این سختی‌ها را ندارد، قید نزدیک شدن به خداوند را می زند. نه به این دلیل که قرار بوده نزدیک شدن به خداوند با سختی یا مصیبت همراه باشد، بلکه به این دلیل که این فرد چنین باوری را داشته و چنین فرکانسی را ارسال نموده است و جهان نیز طبق برنامه اش، به این فرکانس ها واکنش نشان می دهد و او را در چنین مسیری قرار می دهد که انتخاب خودش بوده است.

وگرنه همه ما جزئی از خداوند هستیم و توانایی تجربه زندگی در کمال خوشبختی و نعمت، در وجود تک تک ما هست. اما به اندازه ای به این توانایی ذاتی وصل می شویم که می توانیم ذهن مان کنترل نموده و میان ذهن مان و روح، هماهنگی ایجاد نماییم.

ما به اندازه ی ایجاد این هماهنگی، به این نیرو وصل می شویم و از برکات این نیرو، بهره مند می شویم.

ما به اندازه ایجاد این هماهنگی، الهامات و ایده هایی را دریافت می کنیم که موجب هدایت ما به مسیرهای عالی تر و تجربه زندگی راحت تر می گردد.

خداوند نمایی از ثروت کامل، عشق کامل، سلامتی کامل، آرامش کامل و… است و ما به اندازه ای که می توانیم میان ذهن مان و روح هماهنگی ایجاد نماییم، خداگونه تر می شویم. یعنی ثروتمند تر، سلامت تر، خوش خلق تر، دوست داشتنی تر و عاشق تر می شویم.

به قول استاد عباس منش، همانگونه که در جلسه هفتم دوره راهنمای عملی مفصلا توضیح داده است، خداوند هیچ برنامه ی از قبل تعیین شده ای برای ما ندارد. بلکه سیستمی بر جهان مقرر نموده تا هر فردی بتواند نتیجه فرکانس ها و باورهای خودش را تجربه نماید.
اگر قوانین خداوند را درک کنیم و قدرتی را باور کنیم که به ما در کنترل همه جنبه های زندگی مان داده شده است، اگر ایمان بیاوریم خداوند هیچ برنامه از پیش تعیین شده‌ای برایمان مقرر ننموده، بلکه همه چیز را به ما و فرکانس‌هایمان واگذار نموده است، اگر ایمان بیاوریم که خداوند یک انرژی است که به هر آنچه در ذهنمان می‌سازیم، شکل می‌دهد،

آنوقت است که مصمم به کنترل کانون توجه مان و ساختن باورهای قدرتمند کننده ای می شویم که موجب ارسال فرکانس خواسته هامان شود.

آنوقت است که مصمم می شویم تا با تمرکز بر نکات مثبت زندگی مان و چیزهایی که دوست داریم و به ما احساس خوبی می‌دهند، فرکانس‌ خواسته همان را ارسال و آنها را وارد زندگی مان نماییم.

مأموریت دوره “راهنمای عملی دستیابی به آرزوها” رسیدن به این نقطه از درک قوانین و رسیدن به این حد از قدرت برای خلق زندگی دلخواه و رسیدن به این حد از تجربه خواسته ها است.

در تمام جلسات آموزشی این دوره، حتی یک جمله اضافی وجود ندارد، بلکه همه آن جملات و کلمات، همان ورودی های مناسبی است که باید ذهن با آن بمباران شود، تا نگاه درست و باور قدرتمند کننده ایجاد شود و شما را به سمت تجربه ای هدایت کند که دوستش دارید و به مسیری هدایت شوید که هم رشد کنید، هم خداوند را بهتر بشناسید، هم به خداوند نزدیک تر شوید و هم ثروتمند، سلامت و عاشقانه زندگی کنید.

به همین دلیل ما “دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها” را یک دوره پایه ای می دانیم که موجب ساختن باورهای بنیادینی می شود که لازمه رسیدن به هر خواسته ای است و تا آن باورها و آن نگاه را ایجاد ننمایید، نمی توانید تغییر محسوسی در زندگی تان ببینید.

به همین دلیل ما این دوره را مکمل تمام آموزش های استاد عباس منش می دانیم و ایمان داریم، تکرار مطالب این دوره در کنار هر دوره دیگری، نتایج شما را از آن دوره نیز بیشتر می کند. زیرا اصل و اساسی که باید ساخته شود، شروعش، آموزش های این دوره است.

نقش این دوره، مثل نقش حروف الفبا در سواد آموزی و سپس در تبدیل شدن به نویسنده ای ماهر و تأثیرگذار است.

نقش این دوره مثل نقش چهار عمل اصلی ریاضی، در فهم مطالب پیشرفته ریاضیات مثل مشتق، انتگرال و … است.

نقش این دوره مثل نقش قلب در بدن ماست و تکرار آموزه های این دوره، کمک می کند تا به شیطان ذهن اجازه ندهیم دوباره به وسیله باورهای کهنه و محدود کننده قدیمی، از مسیر صحیح گمراه مان کند.

زیرا آن باورهای کهنه قدیمی همیشه هستند و منتظر یک فرصت کوچک تا ما را از ادامه راه منحرف نمایند. اما تکرار این دوره به عنوان یک دوره پایه ای حتی در کنار هر دوره دیگری، سبب تغذیه باورهای قدرتمند کننده و به ثمر رساندن آن باورها می شود.

یکی از محدود کننده ترین باورهایی که افراد زیادی در ذهن ساخته‌اند، موضوعی است به نام “مشیت الهی” یا “سرنوشت”.

خیلی شنیده ایم که:

سرنوشت من این است که با این فرد زندگی کنم!

تقدیر من همین مقدار روزی است!

شاید این به صلاحم نباشد و …

نگاه کردن به زندگی به وسیله چنین باورهای، زندگی را واقعاً سخت می کند. با وجود چنین باورهایی در ذهن، حتی آرزو کردن و رؤیا داشتن نیز دردناک، پیچیده و غیر قابل تحمل می‌شود زیرا وقتی آرزویی داری اما این باور نیز در ذهنت نهفته است که :

“نکند به صلاحم  نباشد، یا در سرنوشت من نباشد”

دو حالت اتفاق می افتد:

حالت اول:

اصلاً حرکتی برای آن آرزو نمی‌کنی که بخواهی به آن برسی!

حالت دوم:

اگر با این باور،  حرکت  به سمت رویایت را آغاز کنی، این تردید همواره همراهت است که مبادا به صلاحم نباشد، نکند اصلاً در سرنوشت من نیست!!!

این دیدگاه موجب می‌شود با اولین مسئله‌ای که در مسیر به آن برخود کنی، فوراً با این ترس مواجه شوی که: “نکند واقعاً به صلاحم نیست!!!”

این تردید همان جا تو را متوقف می‌سازد. آنوقت با این تفسیر که “حتماً به صلاحم نبوده” خودت را از نعمتی محروم می‌کنی که قرار بوده وارد تجربه زندگی‌ات شود.

جلسات هفتم، هشتم و نهم و  دهم دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها، به این موضوع اساسی اختصاص دارد که باید 100 ها بار شنیده شود تا این باور کهنه را تغییر دهد.

وقتی برای اولین بار این جلسات را گوش دادم همه دنیایم دگرگون شد. من همه آن آگاهی‌ها را باور کرده ام و هرچه بیشتر ذهنم را با آگاهی های این جلسات بمباران نمودم، در مدت کوتاهی توانستم به خواسته‌هایی درزندگی‌ام برسم که سالها نرسیده بودم زیرا توانستم با شناخت صحیح خداوند از همه تردیدهایم رها شوم و همه آن زمان و انرژی‌ای که صرف تردیدهای زندگی‌ام شده بود را صرف رسیدن به رؤیایی کنم که سالها آرزویش را داشتم.

و هرچه بیشتر این جلسات را تکرار می کنم، این نگاه بیشتر تبدیل به عادت  در رفتارم شده و زندگی ام را حقیقتاً پربار و عمیق تر نموده است.

توضیحی که از استاد عباس منش در این جلسات می‌شنوی، حاصل نگاه ساده، اما صحیح و کاملی است که استاد عباس منش درباره خداوند به ما یاد می‌دهد. نگاهی عاری از هر گونه تعصب قومی، مذهبی و…

آگاهی‌های این جلسات، نگاهی را به ما یاد خواهد داد که حاصل شناخت صحیح جهان و شناختن عمیق خداوند و سیستمی است که او برای اداره‌ی جهانش آفریده است.

باید خودت آن جلسات را بشنوی تا درک کنی که من چه می گویم. زیرا نوشتن و توضیح احساس قدرتی که بعد از گوش دادن به آن جلسات در وجودت ساخته می‌شود و موجب برداشتن قدم های اساسی در زندگی ات می گردد و نتایجی که به بار می آورد، به وسیله کلمات و جملات امکان پذیر نیست.

وقتی این توضحات را در این جلسات می‌شنوی، تمام سؤالات تمام سالهای زندگی‌ات به یکباره پاسخ داده می‌شود، تمام معماهای زندگی ات حل می شود، تمام راه حل ها برایت نمایان می شود و می دانی چه می خواهی و چگونه باید آن خواسته را ایجاد نمایی.

خداوند و جهان را می‌شناسی و درک می‌کنی که همه چیز چقدر ساده، قاعده مند و عادلانه بوده و هست و تو چه قدرت و چه کنترلی در ساختن تک تک وقایع زندگی‌ات داری اما به خاطر بی خبری، آن را بلااستفاده نگاه داشته بودی.

آنوقت قدرت و ایمانی در تو ایجاد می‌شود که با انگیزه و اراده‌ای راسخ، رویایت را مشخص و حرکت به سمت آن را آغاز کنی.

به نظرم جلسات هفتم ، هشتم، نهم و دهم دوره راهنمای عملی دستیابی به آروزها، لازمه زندگی همه مردم جهان است که سالها با باورهای محدود کننده‌ای زیسته اند که مانع تجربه زندگی دلخواه شان شده است.

باورهایی مثل  “این به صلاحم نیست” یا ” این قسمتِ من نیست” و …

هر فردی که می‌خواهد از تمام قدرتی که خداوند به او برای انتخاب سرنوشت اش داده ، استفاده نماید.

هر فردی که به وسیله باورهای محدود کننده ای مثل “مصلحت خداوند یا سرنوشت از پیش تعیین شده و…”،  توانمندی‌هایش را غل و زنجیر نموده، باید آگاهی‌های این جلسات را 100 ها بار گوش دهد تا قدرتی را درک و باور کند که خداوند برای کنترل زندگی اش و ساختن زندگی دلخواهش به او داده است.

و هر فردی که خود را از این درک محروم سازد، اساسی ترین و مهم ترین عامل خوشبختی را نشناخته است و از آنجا که این قدم اول است، هرگز راهی برای تجربه زندگی دلخواهش، نمی تواند پیدا کند.

ساختن این باور، کلید ورود به مسیر اتفاقاتی است که همیشه می خواستید و به یقین می‌توانم بگویم درک و باور این اصل مهم که در جلسات 7و 8و9و10 این دوره آمده، نقطه عطف زندگی‌ هر فردی خواهد بود. زیرا به شما کمک می‌کند تا قدرت خودت را باز یابی و رویایت را جدی بگیری، برایش قدم برداری و قطعاً هم به آن برسی.

تکرار تک تک جلسات این دوره، باورهایی هماهنگ با اصل و اساس قوانین خداوند در ذهن تان ایجاد می نماید و این اصل را تبدیل به باور شما می سازد که:

“صلاح خداوند این است که جهان، با فرکانس‌های ما کار کند. جهان در هر لحظه فرکانس‌های ما را دریافت و با شرایطی روبرو می‌کند که همسنگ و هم جنس و هم مقیاس با فرکانس‌های ماست.

ایده‌هایی به ذهنمان می‌رسد، آدم‌هایی وارد زندگی‌مان می‌شود، شغل و موقعیت مالی‌ای که داریم، روابطی که در آن هستیم و هر آنچه در اطرافمان تجربه می‌کنیم، نتیجه فرکانس‌هایی است که ارسال نموده‌ایم. حتی ما با فرکانس‌هایمان مشخص می‌کنیم افرادی که با آنها در ارتباط هستیم، چه رفتاری با ما داشته باشند!

و خبر خوب این است که ما قادریم  این فرکانس‌ها را تغییر دهیم زیرا ما در هرلحظه قادریم کانون توجهمان را تغییر دهیم و با تکرار این کار، باورهایمان را تغییر دهیم. زیرا ما درهر لحظه می‌توانیم انتخاب کنیم که نگاهِ دیگری به اتفاقات داشته باشیم و به گونه‌ای دیگر باور کنیم.

ما در هر لحظه با فرکانس‌هایمان، تصحیح مسیر می‌کنیم. پس مهم نیست الان اوضاعمان چقدر بد، وخیم و غیر قابل تحمل باشد. زیرا می‌توانیم با ارسال فرکانس‌های بهتر، وارد مسیرِ بهتری شویم. می‌توانیم با ایجاد باورهای قدرتمند کننده تر، شرایط مطلوب‌تری را تجربه کنیم…

پس در دنیایی که با فرکانس‌های ما کار می‌کند، آنهم فرکانس‌هایی که در هر لحظه می‌تواند تغییر کند، چطور می‌تواند یک چیز از قبل مشخص شده مانند “سرنوشت” یا “تقدیر” وجود داشته باشد یا اتفاقی وارد زندگی‌مان شود که ما هیچ کنترلی بر آن نداشته باشیم.

این ما هستیم که با فرکانس‌هایمان تقدیر خود را رقم می‌زنیم و این ماهیت خداوند و نهایت عدل اوست. هدف استاد عباس منش در این جلسات از دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها، دادن این آگاهی به شما و ساختن این باور در شماست که:

می‌توانی سرنوشتت را آنطور که می‌خواهی رقم بزنی…

می‌توانی انتخاب کنی، چه تقدیری داشته باشی و مهم‌تر از همه، می‌توانی از همین وضعیتی که الان داری، به سمت تقدیری که انتخابش کرده‌ای، حرکت کنی!… می‌توانی داستان سرنوشتت را بدانگونه که دوست داری، بنویسی!

این تمام چیزی است که خداوند برایت خواسته است! زیرا خداوند یک انرژی است که به هر آنچه در ذهنت می‌سازی، شکل می‌دهد. حال می‌خواهد در ذهنت خواسته‌هایی مثل روابط عالی، شغل مورد علاقه، ایده‌های ثروت ساز، موفقیت مالی، زندگی در کشور، شهر و خانه دلخواه ات باشد یا ناخواسته‌هایی مثل نگرانی درباره هزینه‌های قسط، قرض، اجاره خانه، بیماری و … باشد

در هر صورت هر آنچه در ذهنت می‌سازی، باور می‌کنی و به آن توجه می‌کنی، این انرژی به آن شکل داده و آن را وارد زندگی‌ات می‌کند.

همانطور که در قرآن می‌فرماید:

“کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً

و هر یک از این دو گروه را به عطاى پروردگارت کمک خواهیم داد و هرگز کسى از عطاى پروردگارت محروم نخواهد بود”

این انرژی تصمیم گرفته تو بعنوان یک انسان، دستانِ خداوند بر روی زمین باشی و با خلق خواسته‌هایت، نه تنها خودت رشد کنی، بلکه به رشد جهان هم کمک کنی.

خیلی مهم است چه نگاهی به خودت، خداوند و قوانین جهان هستی داری.خیلی مهم است چه باورهایی داری و چه چیزی در ذهنت می‌سازی! زیرا انرژی‌ای که آن را خدا می‌نامی، به همان شکل وارد زندگی‌ات می‌شود، بی آنکه خداوند بخواهد خواسته‌هایت را غربال و صلاح یا غیر صلاحی برایشان در نظر بگیرد!

بنابراین تنها کار تو این است:

به محض روشن شدن خواسته‌ات، باورهای هماهنگ با آن را بساز و فرکانس‌های دلخواهت را به جهان ارسال کن، بی آنکه نگران به صلاح بودن یا نبودنش باشی و هر گاه با این تردید که “نکند خواسته‌ام به صلاحم نباشد؟!” مواجه شدی، به خودت بگو:

“خلق این خواسته، قادر است مرا یک قدم به سمت هدف بهتری هدایت کند که الان هیچ شناختی از آن ندارم”

این نگاه، تو را از دام تردید درباره به صلاح بودن یا نبودن خواسته‌ات، رها کرده و افسار زندگی‌ات را در دستان ات قرار می‌دهد. به تو آزادی و امید می‌دهد. آزادی و امیدی که حاصل این نگاه است که هیچ چیز به جز من، قدرت تغییر زندگی‌ام را چه در جهت خواسته یا ناخواسته نارد. زیرا همه چیز در دست من است.

این باور زندگی را تبدیل به بهشت می کند (بهشت جایی است که به محض اینکه چیزی را می خواهی، برایت موجود می شود)

آنگاه به جایی می‌رسی که می‌بینی جهان به گونه‌ای برنامه ریزی شده که بدون هیچ محدودیتی این قدرت به تو داده شده که بتوانی هر آرزویی را محقق کنی. به قول قرآن که می‌گوید:

“بَدیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى‏ أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ (۱۱۷ بقره)

نو آفرین آسمانها و زمین است و چون آفرینش چیزى را اراده کند، مى‏گوید «باش» و بى‏درنگ موجود می‌شود”

چگونه با ایجاد باورهای قدرتمند کننده درباره فروش، تبدیل به فروشنده ای ماهر در کسب و کارم شوم؟

سوال

من کسب و کار شخصی ام را دارم. کسب و کاری که به شدت به آن علاقه مندم و از انجامش لذت می برم. با اینکه مرتباً در کسب و کارم هم از نظر مالی و … در حال رشد و پیشرفت هستم، اما به کم قانع نیستم و همواره تلاش می کنم تا همه چیز را در کسب و کارم بهبود ببخشم.

از آنجا که به تازگی دوره روانشناسی ثروت3 که درباره کسب و کار است را تهیه و در حال استفاده از این دوره هستم، نمی خواهم بپرسم که چگونه کسب و کارم را پر رونق تر نمایم یا آن را بهبود ببخشم، بلکه سوالم کمی شخصی است.

اولاً چه کار کنم تا افرادی که با کسب و کار من در ارتباط هستند، مثل افرادی باشند که با استاد عباس منش در ارتباط هستند، یعنی همینقدر علاقه مند و عاشق به مطالب ایشان.

منظورم این است که، چکار کنم تا افراد به همان اندازه ای درباره محصولات و خدمات من مشتاق باشند، که خودِ من مشتاق تهیه محصولات استاد عباس منش و استفاده از آنها هستم؟!

چکار کنم تا افراد به همان شکلی درباره محصولات من با دیگران صحبت کنند، که با عشق و علاقه درباره تأثیری که دوره ها و آموزش های استاد عباس منش در زندگی شان داشته، نظرات طولانی می نویسند.

ثانیاً توصیه شما به عنوان یک فروشنده موفق، برای من به عنوان یک فروشنده، چیست؟ تعریف شما از شغل تان چیست و چه عاملی را مهم ترین عامل موفقیت یک فروشنده می دانی؟


پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

مهم ترین مسئله درباره قوانین کیهانی و نقش باورهای مان در شرایطی که تجربه می کنیم این است که:

توضیح عاملی متافیزیکی مثل “باور” در قالب کلمات و توضیحات فیزیکی، خیلی آسان نیست.

به همین دلیل گاهی به جای درک اصل و اساسی که نتایج مان را رقم می زند، فریب کلمات را می خوریم.

یعنی وقتی می گوییم:

چکار کنم تا محصولم پرفروش شود؟

چکار کنم تا رابطه ای عالی داشته باشم!

چکار کنم تا سلامتی ام را دوباره بدست آورم؟

چکار کنم تا بدهی هایم را بپردازم!

منظور این نیست که چه کار فیزیکی ای انجام دهم تا محصولم پر فروش شود، بلکه منظور این است که چه نگرش و چه باوری ایجاد نمایم تا به مسیر ایده ها، راهکارها، اقدامات و شرایطی هدایت شوم که نتیجه اش افزایش فروش، کسب مجدد سلامتی، تجربه رابطه ای عاشقانه و … است.

در همین راستا، همه آنچه در آموزش های استاد عباس منش درباره ” چگونگی تغییر نتایج” می شنوید، منظور تغییر باورها و نگرش است.

تمام آنچه از ایشان درباره رسیدن به احساس خوب می شنوید، منظور اقدام برای انجام یک کار فیزیکی به منظور ایجاد احساس خوب نیست، بلکه “ایجاد احساس خوب” به وسیله “تغییر نگرش و تغییر زاویه دید” نسبت به آن موضوعات خاص است که در آن لحظه موجب نگرانی، ترس، دلهره، اضطراب و… شده است، به گونه ای که آن تغییر در نگرش، شما را به احساس خوب برساند.

بنابراین، سوال مناسب این است که:

افرادی مثل استاد عباس منش چه باورهایی ساخته اند که چنین نتایجی را تجربه می کنند؟!

چه باورهایی بسازم و چه نگرشی ایجاد نمایم تا من نیز آن نتایج را داشته باشم؟!

اگر دوره های ایشان اینقدر پرفروش است، اگر افراد زیادی اینقدر مشتاق و منتظر محصولات و دوره های جدید از استاد هستند و حتی از هفته ها قبل مرتبا به ما زنگ می زنند یا ایمیل ارسال می نمایند تا زمان دقیق ارائه آن محصول را در سایت بدانند، اگر افراد مشتاقانه به جای درج نظری چند خطی، قدم به قدم موفقیت هایشان را می نویسند و به اندازه یک کتاب درباره نتایج خوب توضیح می دهند (می توانی در بخش نظرات هر دوره از استاد عباس منش، این کامنت های زیبا و تاثیر گذار که حتی از صدها کتاب خوب نیز ارزشمندتر است را مطالعه نمایی)، فقط دلیلش این نیست که استاد عباس منش سخنوری تواناست یا کارکرد تیم فروش عالی است!

وگرنه سخنوران زیادی هستند که با وجود توانمندی عالی در سخنوری، افراد حاضر نیستند در قبال گوش دادن به آن سخنان، بهایی بپردازند و آن افراد هزینه های اولیه زندگی خود را به سختی تأمین می کنند.

پس عاملی بسیار اساسی تر در کار است. یعنی دلیلش اشتیاق این افراد برای تهیه محصولات و دوره های دیگر از استاد عباس منش این است که:

این افراد از این آموزش ها و محصولاتی که قبلاً خریده اند، نتایجی عالی گرفته اند.

دیده اند که چگونه این آموزش ها، زندگی خواهر، برادر، دوست یا آشنای آنها را متحول نموده و آنها را از کجا به کجا رسانیده است.

به همین دلیل مشتاق شده اند تا مثل دیگرانی که می شناسند و تغییرات زندگی شان را به چشم خود دیده اند، به کمک این آموزه ها، زندگی دلخواه شان را بسازند.

آدمها عاشق خرید یک کالا نیستند، بلکه آدمها به دنبال حل مسائل شان اند. اگر محصول شما قادر به حل مسائل آنها باشد، قطعاً مشتاق تهیه آن هستند، همانگونه که شما مشتاق تهیه محصولات و دوره های استاد هستی زیرا نتیجه اجرای این آموزه ها را در کسب و کارت و در تمام جنبه های زندگی ات به وضوح می بینی.

هرچه کسب و کار شما مسئله اساسی تری را حل نماید، موفقیت مالی بیشتری خواهی داشت.

هرچه مسئله آدمهای بیشتری را حل نمایی، موفقیت مالی بیشتری خواهی داشت و در یک کلام، هرچه ارزش بیشتری در جهان ایجاد نمایی، جهان به تو اجازه دسترسی به ثروت های بیشتری را خواهد داد.

نگاه من به عنوان یک فروشنده، این است که:

یک فرد تنها زمانی می تواند از توانایی هایش در فروش یک کالا یا ارائه یک خدمات استفاده نماید که اول از همه، به مرغوبیت کالا و ارزش و نتیجه ای که آن کالا در زندگی فرد استفاده کننده می آفریند، ایمان داشته باشد.

یعنی یقین بداند هر فروشِ بیشتر = بهتر شدن کیفیت زندگیِ یک نفرِ دیگر در جهان!

فرقی هم نمی کند که شامپو بفروشد یا مداد، غذا، لباس، وسایل نجاری، قالی و…

زیرا طبیعت ما انسانها این است که عاشق این هستیم که وجودمان در هر جا منشأ خیر و خوبی و برکت باشد!

به اندازه ای که به طبیعت مان وصل می شویم، کلمات مان نافذتر و تأثرگذارتر خواهد بود و این اتفاق وقتی رخ می دهد که درباره ارزشمند بودن آن کالا، به یقین و ایمان برسیم.

این قدم اول است و توانایی های بعدی درباره فروش، روی این پایه و اساس می نشیند. زیرا موفق ترین فروشنده جهان، نمی تواند با فروش یک محصول بی کیفیت، نتیجه ای پایدار کسب نماید. زیرا اولین مشتری او، تبدیل به آخرین مشتری اش خواهد شد.

ما به عنوان تیم فروش، چنین ایمانی به کارمان داریم.

هیچکس به اندازه ی ما به گسترش جهان کمک نمی کند. از نظر من، شغل من مهم ترین و معنوی ترین شغل دنیاست. هیچ عبادتی نمی تواند معنوی تر از لحظاتی باشد که من در شغلم سپری می کنم.

تسلا با تولید یک ماشین تمام برقی، به جهان خدمت بزرگی نموده

بنز با تولید یک ماشین بسیار مرغوب، موجب شده تا افراد با تجربه این ماشین، مطئن تر، امن تر، لذت بخش تر و با احساس بهتر، رانندگی کنند.

ادیسون با اختراع برق کمک کرده تا آنهمه اتفاق در زندگی آدمها بیفتد.

یک خیاط  ماهر، با مهارت خیاطی اش موجب شده تا افراد با پوشیدن لباسهای زیبا، آن بخش لذت بخش از زندگی شان را تجربه کنند و با خریدن و پوشیدن آن لباسها، به احساس بهتر برسند

یک پزشک حاذق مثل دکتر سمیعی موجب شده تا آدمها با بدست آوردن سلامتی شان، دوباره از زندگی لذت ببرند

یک مهندس ساختمان و یک معمار ماهر، موجب شده تا افراد تجربه بهتری از یک خانه راحت تر و زیباتر را داشته باشند

یک مخترع کمک می کند تا افراد زیادی از آن اختراع استفاده کنند، افراد زیادی به کار گماشته شوند و هر فروشی که از محصولش یعنی فرد دیگری به تجربه بهتر بوسیله استفاده از ان وسیله برسد و هزاران کسب و کار دیگر که خدمات یا محصولاتشان به نوعی به بشر کمک کرده تا به تجربه بهتری برسد.

اما اینکه می گویم کار ما معنوی ترین کار دنیاست و هیچ کاری قابل مقایسه با لحظاتی که ما در شغل مان صرف می کنیم، نیست، به این دلیل است که موجب شده ایم تا ایلان ماسک ها، پرفسور سمیعی ها، هادی ساعی ها و … به جهان معرفی شوند.

استاد عباس منش با آموزش قوانین کیهانی و اشتراک گذاشتن تجربه ی خودش از قوانینی که درک کرده و کارهایی که برای اجرای آن قوانین انجام داده، و باورهایی که ساخته و نتایجی که گرفته، در قالب ارائه صدها فایل و دوره های آموزشی، موجب شده تا هزاران نفر نه تنها رویای خود را بیاد بیاورند، بلکه باور کنند که همزمان با آن رویا، توانایی لازم برای تحققش نیز به آنها داده شده و خداوند حتی بیشتر از آنها در این مسیر حامی شان است تا هدف خود را محقق نمایند.

ما فروشنده محصولاتی هستیم که آگاهی هایش به افراد کمک می کند تا به بیراهه نروند و همان مسیری را طی کنند که استاد با تحقیق و تجربه بسیار، به درستی این مسیر و نتیجه ای که در مقصد این مسیر منتظر افراد است، یقین و اطمینان ۱۰۰% دارد.

گسترش این نگاه (تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء توسط باورهای ما رقم می خورد) که ما آن را اشاعه توحید و یکتاپرستی می دانیم، همواره موجب می شود تا افراد به مسیری هدایت شوند که نتیجه اش برای جهان، ارائه یک ایلان ماسک دیگر، یک ادیسون دیگر، یا مخترعان و مکتشفانی است که به رشد جهان کمک می کنند. یعنی هم خوب زندگی می کنند و هم کمک می کنند تا جهان جای بهتری برای زندگی باشد.

زیرا هر کدام از آن پزشک ها، خیاط ها، طراح ها، مهندس ها، موسیقی دان ها، ورزشکارها و… ، فقط به خاطر باور این قانون مهم (زندگی ما در دست فرکانس ها و باورهای خودمان است و نه شرایط بیرونی)، نه تنها به رویای خود رسیده اند، بلکه کیفیت زندگی آدمهای اطرافشان (همسفر – فرزند – دوست – همسایه و…) را نیز افزایش داده اند.

هر فردی که به هدفش می رسد، هزاران انگیزه، امید و اشتیاق نیز در اطرافیانش ایجاد می شود تا آنها نیز رویایی را باور کنند که مدت هاست آن را فراموش کرده اند و جهان به این شکل با تحقق هر خواسته، گسترش می یابد.

هر بار که یک نفرِ دیگر، به کمک آموزه های استاد عباس منش، خودش و توانایی هایی که خداوند به او برای ساختن زندگی دلخواهش بخشیده را باورمی کند و به خاطر رسیدن به چنین ایمانی، محدودیت ها و شرایط کنونی اش را نمی پذیرد و تسلیم شرایط و محدودیت های بیرون از خود نمی شود و با ایمان باورهای هماهنگ با هدفش را می سازد و به آن می رسد، این همان لحظه ای است که ما نیز به هدف مان رسیده ایم و توانسته ایم دستی باشیم از جانب خداوند که سهمی در این موفقیت داشته باشیم و کمک کنیم تا جهان جای بهتری برای زندگی باشد.

به همین دلیل است که با تمام وجودم، همیشه متناسب با خواسته و مسئله ی هر فردی، محصول یا دوره ای را به او پیشنهاد می دهم که ایمان دارم تنها عامل اصلی حل آن مسئله و ایجاد شرایط دلخواه در آن زمینه است و اگر فرد بی چون و چرا و مثل وحی منزل آن آموزش ها را در زندگی اش اجرا نماید یعنی بدون هیچ کم و کاستی، ازتوصیه های آن محصول پیروی کند و آنها را تبدیل به جزئی از عادت های رفتاری اش نماید، تحول و گشایشی در زندگی اش ایجاد می شود که هرچقدر هم آن نتیجه را عالی تصور نماید، باز نتیجه برایش عالی تراز آن تصورات خواهد بود زیرا باورهای جدیدی که ساخته می شود، از او یک فرد دیگر با توانایی های عالی می سازد که الان به خاطر باورهای الانش(باورهای قبل از شروع آموزش)، هیچ ایده و تصویری درباره آن حد از توانایی هایش ندارد.

به نظر من، مهم ترین دلیل تأثیرگذاری، نفوذ کلام و حتی عشق و علاقه ای که استاد عباس منش برای تهیه هر فایل دارند، نشأت گرفته از یقین ایشان درباره نتایجی است که این آگاهی ها می تواند در زندگی افراد ایجاد نماید.

یک بار دلیل این حد از عشق و علاقه وافر او به صحبت درباره قوانین و اشتراک این آگاهی ها با دیگران را پرسیدم. ایشان در پاسخ به این سوال، مثال جالبی آورد و توضیح داد:

من مثال فردی هستم که کوه الماسی را کشف کرده و فهمیده نه تنها الماس های این کوه تمام نشدنی است، بلکه برداشت بیشتر از این منبع، موجب دسترسی به الماس های مرغوب تر و خالص تر می شود.

برای همین، هر نفر را که سر راهش می بیند، به او درباره نشانی دقیق کوه الماس، محل دقیق استخراج الماس ها و استفاده از وسایل حرفه ای به منظور حفاری راحت و برداشت بیشتر از این الماس ها توضیح می دهد.

من مثال فردی هستم که در طی سالها تلاشی که برای کشف این معدن الماس و چگونگی برداشت الماس ها صرف کرده ام،

بهترین مسیر برای دسترسی به مرغوب ترین مخازن الماس در این کوه را شناخته ام.

همچنین، به خاطر تمرین و تحقیق بسیار، کارا ترین وسیله برای کند و کاو راحت تر و برداشت الماس های بیشتر در زمان کمتر را ساخته ام و می خواهم سایر افراد به جای صرف زمان، انرژی و هزینه برای رسیدن به نقطه ای که من در آن هستم، مستقیماً از این نقطه شروع و سهم خود را از این الماس ها بردارند تا هم زندگی آنها بهتر شود و هم به منابع مرغوب تر الماس ها دسترسی یابیم

فرکانس اطمینان و یقینی که در صحبت ها و آموزش های استاد عباس منش درباره قوانین کیهانی، دریافت و احساس می کنی، حاصل ایمان ایشان به این قوانین و نتیجه ی بسیار بزرگی است که با اجرای این قوانین ایجاد می شود.

اجرای حتی ۱% این قوانین،  تفاوتی بسیار بزرگ در نتیجه زندگی مان می آفریند.

اگر ایشان با چنین ایمان و اطمینانی قوانین را توضیح می دهد و تاکید دارد که آنچه می شنوی را مثل وحی منزل بپذیر و انجام بده، دلیلش، ایمان به نتیجه انجام این کار است.

به همین دلیل است که همواره با چنین ایمان و اطمینانی صحبت می کند چون می داند که نتایج استفاده ازحتی یک نکته از هزاران نکته ای که در دوره ها و آموزش های ایشان ارائه شده، به اندازه هزاران برابر بهایی است که افراد به خاطر تهیه آن محصول به گروه تحقیقاتی عباس منش پرداخته اند.

ایمان و اطمینان از نتیجه ی کار است که، اینچنین کلام ایشان را نافذ و تأثیرگذار گردانیده است.

به همین دلیل تفاوت بسیاری با موضوع “مهارت در سخنوری” دارد. زیرا ایمان یک مهارت نیست که بشود آن را آموخت. ایمان یک فرکانس است و فرکانس قابل کپی یا نقش بازی کردن نیست. ایمان یک تکنیک نیست که بشود آن را کپی نمود بلکه بسیار بسیار درونی تر و ریشه ای تر از این حرف هاست.

نفوذ کلام و تأثیرگذاری استاد عباس منش، حاصل ایمان او به آنچه است که آموزش می دهد. به همین دلیل اولین شاگرد آموزش هایش، همیشه خودش است.

و این موضوع برای ایشان، در رأس همه چیز است. یعنی تا چیزی از این آموزش ها، جزئی از رفتار و نحوه عملکردش نشود، درباره آن به منظور آموزش به دیگران، صحبت نمی کند.

بارها گفتگوی بسیار مهمی درباره قوانین کیهانی با هم داشته ایم. گاهی آن گفتگوها آنقدر برایم تأثیرگذار بوده که از ایشان خواسته ام تا درباره اش یک فایل یا محصول تولید کند و به دیگران هم این موضوع را انتقال دهد.

اما بارها پیش آمد که ایشان پیشنهادم را نمی پذیرفت و دلیلش هم این بود که:

هنوز خودم با اجرای این مسئله کاملاً راحت نیستم. اگر هنوز خودم نتوانسته ام آن را در زندگی ام اجرا کنم، یعنی هنوز کاملاً آن را درک نکرده ام.

پس باید اجازه دهم تا این نگاه در وجودم عمیق تر شود به گونه ای که جزئی از رفتارم گردد و نتایج اش را ببینم تا بتوانم درباره اش صحبت کنم یا آن را به دیگران توصیه نمایم.”

اگر نگاهی به احساسی که خودت درباره آموزش های استاد عباس منش و رابطه قلبی ای که با این آموزش ها داری، بیاندازی، متوجه دلیل اصلی نتایج ایشان خواهی شد.

منظورم این است که ایمانی تا این حد عمیق، قادر است انگیزه، عشق و اشتیاقی سوزان ایجاد نماید و موجب شود تا به جای زبان، قلب سخن بگوید.

ایمانی چنین ریشه دار سبب گردیده که در هنگام ضبط فایلها و محصولات، خداوند ایشان را یاری نماید و کلام خودش را بر زبان ایشان جاری نماید.

خیلی این جمله در نظرات سایت رایج است که افراد می نویسند:

موضوع این فایل دقیقا ًمسئله ای است که در این چندروزه از خداوند پاسخ آن را می خواستم و حالا از زبان استاد عباس منش آن را شنیدم

این همان هدایت خداوند و پاسخ او به ایمانی است که درباره قوانینش ساخته ایم.

آنچه استاد عباس منش به عنوان آموزش با دیگران به اشتراک می گذارد، قوانینی است که عمیقاً با تمام وجودش آنها را باور دارد و خون و گوشت و تمام وجودش با آن آگاهی ها یکی شده است.

هر فایل یا دوره آموزشی ، چنین ایمانی را درباره قوانین کیهانی، به دیگر افراد منتقل می کند و موجب افزایش کیفییت زندگی آنها می شود.

اگر افراد زیادی با  اشتیاق بارها و بارها هر فایل یا محصول از استاد را می شنوند و با ان زندگی می کنند، (من به شخصه یکی از آن افراد هستم😍😍😍) ، نه به خاطر جملات زیبایش، بلکه به خاطر نفوذ و انتقال این جنس خالص از ایمان و یقین در قلب آنهاست:

ایمان به فراوانی جهان، ایمان به سخاوتمندی خداوند و حمایت نمودن تو در مسیر رویایت!

ایمان به اینکه خداوند بیشتر از تو می خواهد که به رویایت برسی!

ایمان به اینکه هرچه ثروتمند تر، خوشحال تر، شاد تر و موفق تر باشی، به خداوند نزدیک تری و نزد او گرامی تری!

ایمان به اینکه هیچ رویایی بزرگتر از توانایی های تو نیست!

و…

وگرنه هم من و هم شما سخنرانان زبده ی زیادی را می شناسیم که عملا موفقیتی بدست نیاورده اند و افراد حاضر نیستند حتی بابت شنیدنشان، بهایی اندک بپردازند.

ما فیلسوف های زبده ای را می شناسیم که نه تنها خوب حرف می زنند، بلکه خوب می توانند مطالب را پشت سر هم ردیف و ساعت ها و روزها درباره یک موضوع به بحث بپردازند اما وقتی به زندگی شان نگاه میکنیم، می بینیم عملا هیچ نتیجه خاصی در زندگی شان ندارند

روابط شان بسیار بد است

اوضاع مالی خوبی ندارند

وضعیت سلامتی شان مطلوب نیست و هیچ نشانه ای از آرامش در آنها دیده نمی شود…

من به عنوان فروشنده، به آنچه ارائه می دهم، ایمان ۱۰۰% دارم. شخصاً اولین نفری هستم که محصولات استاد عباس منش را از سایت می خرد. یعنی اول از همه خودم بابت آنچه که قرار است به سایر افراد بابت بهتر شدن زندگی شان پیشنهاد دهم بها می پردازم.

از نظر من، مهم ترین موضوع برای هر فروشنده ای، ایمان او به ارزشی است که شغلش دارد. باید بتواند معنویت شغل خود را درک کند!

اگر یک آشپز است، باید باور کند:

چه کاری معنوی تر از این است که به وسیله یک طعم عالی، لحظاتی خوش و احساسی عالی برای یک فرد ایجاد نمایی!

اگر یک خواننده است، باید باور کند که:

چه کاری معنوی تر از این است که با یک موسیقی زیبا، فرد را با اصلش وصل نمایی

اگر خیاط است، باید باور کند که:

چه کاری مهم تر از این است که با دوختن یک لباس زیبا، موجب زیبا تر دیده شدن فرد شده و به او احساس مهم بودن را بدهی!

و …

منظورم از این مثال ها این است که همه شغل ها که در زندگی افراد ارزش ایجاد می کنند، معنوی اند. زیرا مسائل را حل می کنند و حل مسئله، معنوی ترین کار جهان است.

یک فروشنده موفق باید:

اولاً عاشق کارش باشد و ثانیاً به ارزش محصولی که ارائه می کند، ۱۰۰% ایمان داشته باشد. تا آن اندازه که بتواند با هر فروش، لذت، وجد و آرامش حاصل از خدمت به خلق را در تمام وجودش احساس نماید.

تا آن اندازه که خودش بتواند با عشق برای آن کالا هزینه و از آن استفاده نماید و آن را به عزیز ترین فرد زندگی اش پیشنهاد دهد (البته اگر آن محصول متناسب با نیاز خودش یا عزیز ترین فرد زندگی اش است!😁😁😁).

شغل من برایم چنین معنا و احساسی را در هر لحظه به ارمغان می آورد.

به همین دلیل حتی این محصولات را به فرزند خود هم فروخته ام. فرزند من نیز مثل همه دوستانی که از سایت با کارت بانکی شان محصول را تهیه می کنند، با هزینه خودش اقدام به تهیه محصولات نموده همانگونه که خودم تک تک محصولات را مثل همه شما از سایت می خرم.

اگر در جواب به دختر خودم می گویم:

اگر موفقیت ات تا آن اندازه برایت مهم است، می توانی سایر هزینه های غیر مهم ات را نادیده بگیریه و بهای موفقیت ات را بپردازی

به این دلیل است که ایمان دارم قوانینی که در این آموزش ها درک می کند، قادر است چه کیفیتی را در زندگی اش ایجاد نماید و به چه مسیرهای عالی ای هدایت شود و چه لطف و مرحمتی نصیبش خواهد شد.

لطفی که حتی من به عنوان مادرش نمی توانم به او داشته باشم و اگر این کار را انجام ندهم، او را از این لطف محروم ساخته ام.

هربار که یک فرد جدید به این گروه اضافه می شود و نتایجش را برای ما چه در قالب نظرات سایت و چه در قالب ایمیل ها، تماس های تلفنی و فایل های ویدئویی اش می فرستد، اشتیاق من بیشتر می شود که دوباره بهتر کار کنم و نسخه بهتری از خود را ارائه دهم و با فروش بیشتر هر محصول یا دوره، دستی باشم از طرف خداوند برای ورود رونق به زندگی یک فرد دیگر و برای پیشرفت جهان و البته پیشرفت خودمان.

به نظر من کار ما بعنوان تیم فروش گروه تحقیقاتی عباس منش، معنوی ترین کار جهان است که هم به ما و هم به دیگران کمک می کند تا تجربه بهتری از زندگی داشته باشیم و دنیا را تبدیل به جای بهتری برای زندگی نماییم.

تمام باورهای خالص و نابی که برای تبدیل شدن به یک فروشنده موفق در کسب و کارت نیاز داری، در دوره روانشناسی ثروت۳ و دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها خصوصاً جلسات: سوم، چهارم، ششم هشتم، نهم  این دوره مفصلا آموزش داده شده است.

این جلسات همان ورودی های مناسبی است که موجب ساختن قدرتمند کننده ترین باورها می شود و شما را تبدیل به فروشنده ای حرفه ای در کسب و کارتان می سازد و به سمت ایده ها و راهکارهایی هدایت می کند که هم موجب فروش بیشتر محصولات تان می شود و هم موجب بهبود کیفیت زندگی مشتریان شما می شود.

پس از گوش دادن به هر جلسه ی این دوره (راهنمای عملی دستیابی به آرزوها) ، همه چیز درباره خودت، توانمندی هایی که داری و تعریفی که از زندگی دلخواه داشته ای، تغییر می کند.

با هر بار گوش دادن به مطالب این جلسات و درک آن آگاهی ها و قوانین، تعریف شما از فردی که هستی، لیاقت ها و ارزش هایی که داری، کارهایی که می توانی انجام دهی و ارزش هایی که می توانی ایجاد نمایی و شرایطی که می توانی تجربه نمایی، کاملا متفاوت می شود.

و فکر کن اگر ۱۰۰ بار به جلسات این دوره گوش دهی و ۱۰۰ بار این انگیزه ها، احساس لیاقت ها، ایمان، جسارت، شجاعت ،جدی گرفتن توانایی ها و رویاهایت، حمایت خداوند از تو در مسیر این رویاها و …را در ذهنت تکرار کنی، چه باورهایی می سازی و چه سرنوشتی برای خودت رقم می زنی و چه ایمانی در خود می سازی!

قطعا به خاطر ساختن آن باورها، زندگی ای برای خود می سازی که هیچ ربطی به بهترین حالت زندگی گذشته ات نخواهد داشت، حال هرچقدر که آن شرایط عالی بوده باشد!


موفقت پایدار، حاصل حضور پیوسته در مسیر است

سوال:

من برای رسیدن به خواسته ها و آرزوهام، هر راه و روشی و استراتژی که تعیین میکنم و شروع به استفاده ازش میکنم، اول بهم جواب میده و حتی منو به خواسته هام می رسونه اما دوام زیادی نداره.  

به عنوان مثال: پیش خودم میگم برای رسیدن به خواسته هات باید اونها رو  رها کنی و دنبالش نباشی.

سپس تصمیم می گیرم که به خواسته هام نچسبم. ابتدا جواب میگیرم و حتی به تعدادی از خواسته هام از این طریق رسیده ام. اما بعد از اینکه مطمئن شدم راهش همینه، دیگه این شیوه به من جواب نمی ده.

آیا قانون رهایی برای بعضی خواسته ها جواب نمیده یا من کلا این قانون رو درک نکردم؟


پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش:

فرمول رسیدن به خواسته به طور خلاصه این است:

تنها راه تحقق خواسته، ورود به مدار آن خواسته است و تنها راه ورود به مدار خواسته، ساختن باورهای هماهنگ با آن خواسته است.

وقتی باورهای هماهنگ با خواسته ای را می سازی، آنوقت رسیدن به آن خواسته در ذهنت منطقی می شود. یعنی دیگر یک خواسته دور و دراز به نظر نمی رسد بلکه به خاطر ساخته شدن باورهای هماهنگ با خواسته، با ایده ها و راهکارهایی احاطه می شوی که رسیدن به آن خواسته و داشتن آن را برایت منطقی تر و بدیهی تر می نماید. در نتیجه کمتر نگران نتیجه نهایی هستی و بیشتر متمرکز بر اجرای ایده ها و راهکارهایی می شوی که درباره آن خواسته داری و از این مسیر لذت می بری.

واضح ترین نشانه چسبیدن به خواسته، نگرانی درباره نتیجه نهایی است.

وقتی محتاج نتیجه نهایی هستی، یعنی به خواسته ات چسبیده ای.

وقتی به جای لذت بردن از مسیر خواسته و  قدم برداشتن برای آن، نگران نتیجه نهایی هستی، وقتی تجربه احساس خوب را منوط به داشتن آن خواسته می دانی، اینها نشانه های واضحی است از چسبیدن به خواسته.

واضح ترین نشانه نچسبیدن به خواسته این است که قادر هستی تمام تمرکز، اشتیاق و انگیزه خود را صرف اجرای راهکارهایی نمایی که درباره خواسته ات داری و به جای نگران بودن درباره نتیجه، آنقدر بر اجرای ایده ها و برداشتن قدم ها متمرکز هستی و آنقدر این کار برایت لذت بخش است که دیگر فضایی برای چسبیدن به خواسته یا نگران بودن درباره نداشتن آن، باقی نمی ماند.

بنابراین، تفاوت بسیاری است میان “رها کردن خواسته و نچسبیدن به آن” با “اقدام نکردن و قدم بر نداشت”

وقتی هیچ قدمی برای خواسته ات بر نمی داری یعنی رسیدن به آن خواسته را باور نداری.

اگر منظور شما از نچسبیدن به خواسته، یعنی منتظر ماندن برای افتادن یک گونی پول از آسمان، یعنی هنوز نتوانسته ای باورهای هماهنگ با آن خواسته را بسازی.

اقدام نکردن درباره خواسته، نشانه واضح غیر ممکن بودن آن خواسته از نظر شماست.

زیرا محال است رسیدن به خواسته ای را باور داشته باشی، اما هیچ اقدامی برایش انجام ندهی.

به قول استاد عباس منش ایمانی که عمل نیاورد، فقط حرف است.

به همین دلیل بارها در قرآن پس از واژه “الذین آمنوا”، بلافاصله واژه “و عملوا الصالحات”، آمده است.

نچسبیدن به خواسته، به معنای دست روی دست گذاشتن نیست، بلکه به معنای قرار دادن خود در مسیر دریافت الهامات، به واسطه ایجاد باورهای هماهنگ با خواسته و عملی ساختن آن الهامات برای هدایت به مراحل بعدی و قدم های بعدی است.

پس اولین قدم برای رسیدن به مرحله رها کردن خواسته، ساختن باورهای هماهنگ با آن خواسته است.

منظور از “ساختن باورهای هماهنگ با خواسته” همان آموزش های دوره هدفگذاری است.

همان مواردی است که استاد عباس منش مفصلا در جلسه هشتم دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها، توضیح داده است.

این جلسه ای است که باید درکنار هر دوره ی دیگر تکرار شود. زیرا این جلسه یک روش ساده و کارا به شما یاد می دهد تا بتوانی هر باوری را که بخواهی در هر زمینه ای بسازی.

این جلسه فرمولی جامع و بدون خطا درباره نحوه ساختن باورهای قدرتمند کننده در دستت می گذارد.

فقط کافی است اساس این فرمول را درک کنی. آنوقت می توانی این فرمول را برای ایجاد باورهای قدرتمند کننده درباره هر هدفی اجرا نمایی.

خواه آن هدف قبولی در کنکور باشد، یا ارتقاء کسب و کار و شغل، ایجاد یک رابطه عاشقانه، خریدن خانه و خودروی دلخواهت، سفر به کشوری که دوست داری و زندگی در آن، رسیدن به آزادی مالی و …

هر گاه قصد ساختن باور هماهنگ با یک هدف را داشتی، کافی است یک بار دیگر این جلسه را گوش دهی و در همان حین، ایده‌هایی که برای ساختن آن باور به شما الهام می‌شود را یادداشت و سپس آنها را اجرا نمایی.

بنابراین، مهم ترین قدم برای نچسبیدن به خواسته، ساختن باورهای هماهنگ با آن خواسته است.

وقتی آن باورها ساخته می شود، به مسیر ایده ها، راهکار ها و فرصت هایی هدایت می شوید که داشتن آن خواسته برایتان منطقی می شود. سپس با ایمان ، ایده های الهام شده را عملی می سازید و به جای منتظر نتیجه ماندن، از مسیرتان لذت می برید.

و مهم تر از همه، بدون نگرانی و عجله، به اندازه کافی این مسیر را ادامه می دهید. زیرا ممکن است همان اتفاقی که ظاهرا نشانه جواب ندادن یا جواب برعکس باشد، در واقع در حال هدایت شما به مسیر خواسته تان باشد و اگر کمی بیشتر این مسیر را ادامه دهید، به خواسته تان می رسید.

اینجا همان نقطه ای است که فقط افرادی موفق به عبور از این نقطه می شوند که توانسته اند آن باورهای قدرتمند کننده و آن ایمان شکست ناپذیر را بسازند و سکّان این کشتی و “هدایت به سمت چگونگی تحقق آن خواسته” را به چنین ایمان شکست ناپذیر و باورهای قدرتمند کننده ای سپرده باشند و در یک کلام، تسلیم چنین ایمانی باشند و با خیال راحت فقط در مسیر بمانند.

ایمانی که خود را در لذت بردن از مسیر و احساس بی نیازی از خواسته و ادامه این روند، نشان می دهد.

مثل این است که در کویری سوزان درپی آب و آبادانی باشی و فردی دانا به شما اطمینان دهد که باید فلان مسیر را ادامه دهی تا به آب و آبادنی برسی.

شما در ابتدا حرف او را باور و مسیر را ادامه می دهی. سپس متوجه تپه ای از شن می شوی که هیچ نشانی از آبادانی و زندگی ندارد و حتی از آن بیابان هم بی آب و علفتر است. سپس ناامید شده و می گویی این بیابان به این تپه و شنزار ختم شد نه به آب و آبادنی و حتی ممکن است از ادامه مسیر منصرف شوی

در حالیکه آن فرد دانا، از منظره پشت آن تپه که جنگل و آبادانی است، باخبر بوده است. فقط شما باید آنقدر به حرف او ایمان می داشتی که مسیر را تا انتها می رفتی.

دلیل اینکه افراد در ابتدای مسیر به نتایج خوبی می رسند اما کم کم دیگر نه تنها خبری از نتایج نمی شود، بلکه پس رفتهایی هم دارند، این است که نمی توانند در این مسیر ثابت قدم بمانند و به اندازه کافی این مسیر را ادامه دهند.

نمی توانند با همان ایمان و اشتیاقی این مسیر را ادامه دهند که آن را شروع کرده اند.

زیرا نتوانسته اند باورهای هماهنگ با آن خواسته را در ذهن شان تثبیت نمایند. خیلی مهم است که باورهای هماهنگ با آن خواسته را بسازی و در طی مسیر به وسیله تمرکز بر خواسته، اجرای ایده ها الهام شده درباره آن و لذت بردن از مسیر اجرای آن ایده ها و اقدامات و تمرکز بر نکات مثبت آن مسیر و تایید نتایج به ظاهر کوچک، آن باورها را مرتباً تغذیه نموده و در ذهنت تثبیت نمایی.

زیرا  از آنجا که هیچ فردی باورهایش100% قدرتمند کننده ای ندارد، قطعاً به خاطر وجود یک سری باورهای محدود کننده، ممکن است در طی این مسیر، در مواقعی اتفاقات ناخواسته ای رخ دهد.

در چنین لحظاتی فرد نیاز به آن باورهای قدرتمند کننده و هماهنگ با خواسته دارد که بتواند از عهده نجواهای ذهنش بر بیاید و ناامید نشود.

زیرا اصلاً اشکالی ندارد که گاهی با ناخواسته ها مواجه شویم یا احساس مان بد شود. این موضوع نمی تواند هیچ تاثیر منفی ای بر نتایج مان بگذارد اگر سریعاً به وسیله رسیدن با احساس خوب با کمک تغییر زاویه نگاه، کنترل شود.

اما در صورتیکه فرد در این مواقع نتواند ذهنش را کنترل نماید، یا به مدت زمان زیادی در آن فضای فرکانسی بماند، از مسیر اصلی گمراه می شود.

خصوصاً اگر فرد در ابتدای راه باشد و باورهایش مثل جوانه ای تازه سر زده باشد. قطعا این جوانه نیاز به مراقبت ویژه دارد.

یعنی در ابتدای راه، از آنجا که تمام تمرکز فرد بر آن باور جدیدی است که در حال ساختنش است و تمام توجه اش متمرکز بر آن باور است، ورودی هایی را وارد ذهنش می نماید که موجب رشد و تغذیه آن باور می شود.

به همین دلیل نتایج خیلی واضح را در همان اوایل کار مشاهده می کند. اما رفته رفته دچار این توهم می گردد که:

“من دیگر همه چیز را می دانم!”

“من دیگر در این کار استاد هستم”

در نتیجه از فضای ایزوله ای که برای کنترل ذهنش ساخته بود، خارج می شود و دیگر تا آن حد از ورودی ها ذهنش مراقبت نمی کند و درباره این موضوع حساسیت به خرج نمی دهد.

از آنجا که شیطان ذهن همیشه فعال است و منتظر روزنه و فرصت مناسبی است تا نفوذ خود را آغاز نماید، خیلی سریع از کوچکترین روزنه  سهل انگاری یا بی ایمانی  شما، وارد عمل شده و آن باورهای محدود کننده قبلی را فعال می نماید تا شما را ناامید کند و به این نتیجه برساند که:

“این کارها جواب نمی دهد”

در نتیجه با اینکه فرد تا اینجای کار اینهمه نتیجه گرفته، با اینکه با چشم خود دیده که تلاش برای کنترل ذهن، هماهنگ شدن با قوانین خداوند و ساختن باورهای قدرتمند کننده چه تاثیراتی در زندگی اش داشته و چه نتایجی برایش ایجاد نموده، اما به محض برخورد با ناخواسته ای بی اهمیت، ایمانش را از دست می دهد و به این نتیجه می رسد که شاید اتفاقی بود؟!

شاید همین یک بار بود؟!

و …

در نتیجه دوباره بی خیال همه چیز می شود و دوباره برمی گردد به همان شیوه همیشگی خودش

این اتفاقی است که برای 90% از افرادی رخ می دهد که در برهه ای تصمیم به تغییر باورهای شان گرفتند اما ادامه ندادند.

به عنوان مثال، فرد به محض اینکه می داند برای داشتن رابطه ای عالی، باید باورهای قدرتمند کننده درباره روابط را بسازد، باید روی عزت نفس اش کار کند، باید احساس لیاقت تجربه عشق را در خود ایجاد نماید، خود سازی را شروع می کند.

روی عزت نفس و خودباوری اش کار می کند و جهان هم به همان اندازه به او پاداش می دهد. یعنی فرد دلخواهش وارد زندگی اش می شود و رابطه ای عاشقانه را با او تجربه می کند. اما در ادامه مسیر، کم کم فراموش می کند که دلیل این نتایج، همان لحظه هایی بوده که با عشق و تعهد روی ذهنش کار می کرده، ورودی های ذهنش را کنترل می کرده و سعی داشت همواره متمرکز بر نکات مثب هر لحظه باشد و…

در نتیجه، دوباره مراقبت از ذهنش را فراموش می کند. سپس مشکلی در روابط اش پیش می آید یا با ناخواسته ای مواجه می شود و به جای اینکه به خود یادآور شود که به محض رها کردن افسار ذهن، پای ناخواسته ها به زندگی ام باز شد، ناامید می شود و می گوید:

“این کارها جواب نمی دهد”!!!

“قانون برای من جواب نمی دهد”!!!

مهم نیست شما تا چه حد به هماهنگی با قوانین کیهانی متعهد هستید، در هر صورت، جهان همواره نعمت هایش را ارزانی آن عده معدودی می نماید که در مسیر می مانند و ادامه می دهند

بنابراین اگر تحت هر شرایطی به این نتیجه رسیدی که قانون برای تو جواب نمی دهد، فورا بدان که شیطان ذهنت در کار است و این همان نقطه ای است که او کارش را شروع نموده و ظاهرا موفق هم شده است

زیرا اگر به خداوند و قوانینش ایمان داشته باشی و این قانون را به خوبی درک نموده باشی  و بدانی که خدوند جهان را طراحی نموده تا به فرکانس های تو پاسخ دهد و خداوند هرگز از قوانینش عدول نمی کند، دیگر شکی برایت باقی نمی ماند.

زیرا به خوبی می دانی  نتیجه یک فرکانس قدرتمند کننده، قطعا تجربه ای عالی است

نتیجه باورهای قدرتمند کننده قطعا سلامتی، ثروت و آرامش است و در یک کلام، نتیجه ماندن در احساس خوب، تجربه اتفاقات خوب است

آنگاه حتی اگر آن نتیجه، مورد دلخواه ات نباشد، به خاطر یقین به قوانین خداوند، حتی یک لحظه هم مشکل را از قوانین نمی دانی و به دنبال یافتن علت آن ناخواسته ها، در بیرون از خود نیستی یا به دنبال یافتن تناقض در قوانین نخواهی بود.

بلکه عامل را جایی درون باورها و فرکانس های خودت می جویی. زیرا ایمان داری بیرون از تو چیزی وجود ندارد بلکه همه اتفاقات بیرونی، ساخته و پرداخته ی باورهای درونی ات است و همه چیز در دست باورها و فرکانس های خودت قرار گرفته.

این دیگر انتخاب خودت است که می خواهی با این قدرت چکار کنی!؟

می خواهی چه اتفاقاتی را برای خود رقم بزنی؟!

آیا می خواهی به نجواهای ذهنت گوش دهی و از مسیر گمراه شوی یا اینکه می خواهی ندای هدایت قلبت را دریافت و به آن عمل نمایی!

در هر صورت، تو هستی که انتخاب می کنی در کدام مسیر حرکت نمایی. اگر انتخابت هماهنگی با قوانین خداوند باشد، آنوقت به ندای قلبت گوش می دهی و به آنچه به تو گفته می شود عمل می نمایی و این قانون را که

احساس خوب= اتفاقات خوب است را جدی گرفته و حتی جرأت شک و تردید به آن را نداری و از آنجا که می دانی رابطه تو با خداوند رابطه ای ابدی است که هرگز قطع نمی شود وتا زمانیکه با قوانین خداوند، خصوصا قانون احساس خوب = اتفاقا خوب، هماهنگ هستی، قطعا هدایت او را در مسیر قدم به قدم و پله به پله دریافت می کنی، به همین دلیل دیگر نه تنها نگران آینده نیستی، بلکه از لحظه به لحظه مسیرت لذت می بری، بی آنکه نگران نتیجه باشی.

این معنای رهایی از خواسته است

این موضوع را استاد عبا سمنش مفصلا در جلسه چهارم و هشتم راهنمای عملی دستیابی به آرزوها و جلسه نهم دوره جهان بینی توحیدی  و نیز به صورت مختصر تر در قسمت هفتم و هشتم مصاحبه شما با استاد عباس منش مفصلا توضیح داده است که می توانی با گوش دادن به این فایلها، قوانین این موضوع را درک  و حریف نجواهای ذهنت شوی که هر بار به طریقی عزمش را برای گمراه نمودن شما،جزم می کند.

مفهوم توحید عملی و شرک، از دیدگاه قوانین کیهانی و رابطه آن با اصل و اساس این قوانین یعنی" تمام اتفاقات زندگی ما نتیجه باورهای ماست"

سوال:

بیش از 5 ماه است که فایلهای رایگان سایت را دنبال می کنم

من رابطه توحید عملی با تجربه یک زندگی بهتر را فهمیده ام و قبول دارم که هرچه دیدگاه توحیدی تری داشته باشیم، به خاطر هدایت به مسیر های بهتر، زندگی بهتری برای خود رقم می زنیم.

از طرفی از طریق آموزش های استاد عباس منش، فهمیده ام تنها راه تحقق خواسته ها، درک قوانین و هماهنگ شدن با قوانین و اجرای آنهاست.

الان زمان خوبی است تا از دوره های شما استفاده کنم. چون فکر می کنم الان تا آن اندازه متعهد هستم که آموزش های شما را مثل وحی منزل بپذیرم و انجام دهم.

به همین دلیل از شما می پرسم: از کجا شروع کنم؟ آموزش های کدام دوره، می تواند درک کاملتری از قوانین کیهانی به من ببخشد و برای شروع کار، مناسب تر باشد؟

و کدام دوره ها می تواند  مرا درباره ارتباط قوانین کیهانی با توحید عملی، به درک کامل برساند.

من می خواهم رابطه توحید عملی و نیز شرک را با قوانین کیهانی بدانم. می خواهم بدانم که توحید عملی یا شرک، کجای این قوانین قرار می گیرد و چرا خداوند در قرآن، روی شرک حساس است و می گوید همه چیز را می بخشم به جز شرک را؟

زیرا احساس می کنم یافتن این رابطه، کمک بسیاری زیادی به من می کند تا با تعهد و همانگونه که استاد می گوید، مثل وحی منزل این قوانین را جدی بگیرم و این مسیر را برای همیشه ادامه دهم.


پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش

رابطه توحید عملی با قوانین کیهانی به صورت ساده به این شکل است که:

توحید عملی یعنی:

باور کنی تمام اتفاقات زندگی تو بدون استثناء توسط باورها و فرکانس های خودت خلق می شود.

باور کنی که شما یک انرژی خالق هستی. جزئی از همان نیرویی که این جهان را خلق کرده و قوانینی بدون تغییر بر آن مقرر نموده. قوانینی که می گوید:

رابطه شما با جهان، مثل رابطه دو دستگاه گیرنده و فرستنده است. رفتار جهان در برابر شما، مثل رفتار یک دستگاه مبدل است که فقط همان چیزی را به شما تحویل می دهد که از شما دریافت نموده. فقط آن را از حالتی به حالت دیگر تبدیل می کند. همان که در قرآن بارها تاکید شده: “هرگز تبدیلی در سنت خداوند نخواهی دید”

این موضوع، اصل و اساس و بذر توحید است. یعنی تا زمانیکه این قانون را درک نکنی و نپذیری، هیچ راهی به مسیر توحید نداری.

و شرک نیز نقطه مقابل این نگاه است. یعنی فکر کنی اتفاقات زندگی شما در حیطه کنترل عواملی بیرون از شماست. عواملی مثل:

وضعیت اقتصادی، قیمت دلار، شرایط سیاسی جامعه، جو جغرافیایی، خانواده ای که در آن رشد و نمو داشته ای و هر آنچه است که شما هیچ کنترلی بر آن نداری و توانایی تغییر آن را نداری.

به همین دلیل است که توحید عملی، اشتیاق حرکت در مسیر ناشناخته ها برای خلق زندگی دلخواه را، در وجودمان پرورش می دهد و پای حرکت می شود. اما شرک، مثل سمّی فلج کننده است که مانع از هر اقدام و حرکتی می گردد.

برای درک ارتباط میان قوانین کیهانی و انرژی ای که ما آنرا خدا نامیده ایم، لازم است نگاه انسانی به انرژی ای که آنرا خدا نامیده ایم، نداشته باشیم.

آنچه که خدا می نامیم، چیزی جدا از قوانین جهان نیست. خداوند یک سیستم است. وقتی فردی با نگاه توحیدی به خداوند نگاه می کند، یعنی تمام قدرت را به خداوند به عنوان نیروی مطلق و قادر مطلق می دهد و نه به عوامل بیرونی، با این سیستم که کارش مدیریت و هدایت جهان است، هماهنگ می شود.

این همان موضوعی است که استاد عباس منش آن را هماهنگی میان ذهن و روح نامیده و نشانه واضح آن، آرامش، یقین و قدرتی است که موجب می شود بر ترس ها و نگرانی هایت غلبه کنی و فارغ از اینکه در چه شرایطی هستی، برای تغییر آن، برخیزی و با امید قدم ها را برداری.

مفهوم ” آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست” یعنی “هماهنگی با قوانین کیهانی برایت کافی است” و قادر است هر نعمتی را که بخواهی، وارد زندگی ات نماید.

مفهوم آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست، یعنی اگر قوانینی را درک نمایی که خداوند بر سیستم جهان مقرر نموده و برای هماهنگ شدن با آنها تلاش های ذهنی به خرج دهی، چیزی نیست که بخواهی، اما نتوانی داشته باشی.

همان قوانینی که می گوید: “تمام اتفاقات زندگی ما، بدون استثناء نتیجه مستقیم باورهای خودمان است”.

همان قوانینی که می گوید: ” جهان ساخته شده تا به فرکانس هایت جواب دهد و آنها را به اتفاقات زندگی تبدیل نماید”

“خداوند برای بنده اش کافی است” یعنی:

اگر من باور کنم که برگی در باد نیستم که باید تابع شرایط باشد و شرایط به مسیر حرکت او جهت ببخشد، بلکه به نیروی وصل هستم که زندگی من را در دست فرکانس های خودم قرار داده است و نه عوامل بیرونی و اگر رابطه ی همیشگی ام با این نیرو را باور کنم و برای هماهنگی بیشتر با این نیرو تلاش ذهنی به خرج دهم تا باورهای قدرتمند کننده ای درباره خواسته هایم بسازم، همین باورها برایم کافی است. فارغ از اینکه قیمت دلار چه می شود یا اوضاع اقتصادی به کجا می رود، من به مسیر باورهایم هدایت می شوم زیرا این قانون سیستم جهان است.

آنوقت همین باورها آرامش و سلامتی می‌شود در جسم و جانم، سرمایه اولیه می‌شود برای شروع کسب و کارم، جرات و جسارت می‌شود برای حرکت، عزت نفس می‌شود برای درک ارزشمندی و توانایی هایم و امید و یقین و خوش بینی و امیدواری می‌شود تا  آنچه که دیگران آن را بحران می‌شمارند را فرصتی بدانم برای رشد و پیشرفت خودم و کسب و کارم.

شما نمی توانی باوری توحیدی تری از قانونی بیابی که می گوید: زندگی تو در دست فرکانس های توست. جهان به آن فرکانس های پاسخ می دهد و اساس آنها را به زندگی ات بازمی تاباند.

توحید عملی یعنی، ایمان داشته باشی تو جزئی از نیروی مطلقی هستی که بدون اجازه‌اش برگی از درخت نمی‌افتد و رابطه ات با این نیرو همیشگی است.

ریشه توحید در این نگاه و این آیه است که می گوید:

و اذا سألک عبادی عنی، انه قریب!

من نزدیکم، من از رگ گردن به تو نزدیک ترم. آخر چه چیزی جز خودِ ما و فرکانس هایمان می تواند از رگ گردن ما به ما نزدیک تر باشد؟!

وقتی اولین بار در دوره راهنمای عملی در جلسه 9، این جمله استاد را شنیدم که می گفت:

خداوند یک انرژی است که توانایی تبدیل به هر چیزی را دارد که، تو بخواهی. البته منظور از تو بخواهی، کلماتت نیست بلکه فرکانس ها و باورهایت است.

خداوند یک انرژی است که تو با ذهنت(افکار غالب ذهنت- توجه هات غالب ذهنت) به آن شکل می دهی.

به محض شنیدن این جمله انگار همه سوء تفاهم های من یکجا برطرف شد زیرا از آنجا که آدم مذهبی ای نبودم، منطق من نتوانسته بود تعاریفی را درباره دین بپذیرد که اکثریت جامعه از دین داشت. اما سالها به دنبال جواب “خدا کیست و رابطه ما با آن چیست ؟ بودم. اولین بار فایل ” نشانه های حزن در قرآن” از استاد عباس منش، انقلابی در وجودم ایجاد کرد. برای من که به خاطر شنیدن برداشت های اشتباه جامعه اطرافم علاقه ای به خواندن قرآن نداشتم و با فضای مذهبی ارتباط برقرار نمی کردم،  این فایل شروع خداشناسی بود و همه سوء تفاهم هایم را درباره خداوند و قرآن به یکباره برطرف کرد. از آنجا که مقاومت های خاصی درباره مذهب نداشتم، راحت تر توانستم کنه وجود خداوند را درک کنم. البته این موضوع به منزله این نیست که به همین شکل هم توانسته ام عمل نمایم زیرا به قول استاد عباس منش، میان درک کردن و عمل کردن، باز هم فاصله ای بسیار است که فقط با تکرار و تمرین بسیار حاصل می شود.

دوست دارم به هر فردی که این مقاله را می خواند بگویم، ما نمی توانیم بدون درک رابطه مان با انرژی ای که او را خدا نامیده ایم و  قوانین این انرژی، راهی به سوی ثروت، عشق، سلامت و هر آنچه که خوشبختی می نامیم، نداریم.

برای من شروع این مسیر، دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها، شروع این مسیر بوده و بذر باورهای توحیدی ام را ساخته.

این جلسات خصوصا جلسات 7و 8 و 9 و 10 این دوره، یک آگاهی ناب و خالص درباره خودشناسی و خداشناسی است که هر بار آنها را گوش دهی، فقط کمی از این آگاهی را درک می کنی. به همین دلیل  شنیدن این جلسات، حتی تا آخر عمر نیز حاوی آگاهی های جدیدی است که نتیجه اش را دوباره به شکل ثروت، آرامش، سلامتی، عشق و … در زندگی ات بازتاب می دهد.

بنابراین دوست دارم بگویم، به خودت لطف کن و از آگاهی های این دوره استفاده نما. زیرا شناختی که درباره خودت و رابطه ات با خداوند، حاصل می شود، قدرتی را در تو به حرکت در می آورد که همیشه برای خلق خواسته هایت  داشتی اما آن را دست نخورده باقی گذاشتی.

برخی آدمها حتی تا پایان عمر این قدرت را دست نخورده نگه می دارند و از دنیا می روند. پس ما خیلی خوشبختیم که اینجا در مدار دریافت این آگاهی ها قرار گرفته ایم.

می توانی با این قدرت، کیفیت زندگی ات را تغییر دهی و در همان شرایط آرمانی ای زندگی کنی که حتی الان در رویاهایت هم نمی گنجد. این تجربه زندگی من است.

داشتن ثروت، ثروتمند ترین آدمهای جهان نیز نمی تواند به اندازه درک این قدرت به شما احساس آرامش و بی نیازی بدهد. زیرا شما اصل ثروت ساختن را می آموزی و از هیچ ناشناخته ای در زندگی ات هراسی نداری و به قول خداوند که می گوید مومنان نه ترسی دارند و نه غمی، به چنین درجه ای می رسی.

دوست دارم دوباره این جمله را بنویسم زیرا این یک جمله نیست. یک حقیقت محض است و بیشتر از همه دوست دارم آن را از جلسه 9 دوره راهنمای عملی از زبان استاد و با فرکانس استاد بشنوی و وجودت را با آن گره بزنی. زیرا آن فرکانس قابل مقایسه با این نوشته ها نیست. من این اتفاق را تجربه کرده ام و هر بار مرا به موفقیت های بسیاری هم مالی و هم معنوی می رساند و انتهایی برای این ماجرا نیست.

خداوند یک انرژی است که تو با ذهنت(افکار غالب ذهنت- توجه هات غالب ذهنت) به آن شکل می دهی.

برخی به آن شکل فقر و برخی به آن شکل ثروت می دهند.

برخی به آن شکل عشق، برخی به آن شکل وابستگی می دهند

برخی به آن شکل سلامتی و برخی به آن شکل بیماری می دهند.

یعنی تو جزئی از این انرژی خالق هستی. تو دستان این خدا بر روی زمین هستی و به وسیله فرکانس هایت به این انرژی شکل می دهی.

می توانی به وسیله هماهنگی با قوانین این نیرو، آنرا به شکل ثروت، سلامتی، آرامش و هر خواسته دیگری وارد زندگی ات نمایی، یا برعکس.

در هر صورت این انرژ ی به شکل اساس باورهای تو، وارد زندگی ات می شود و به مسیری هم جنس با آن باورها، هدایت ات می کند.

تو با توجه کردن به خواسته ها یا به ناخواسته ها، به این انرژی شکل می دهی.

اساس باورهای تو این انرژی را شکل می دهند زیرا اساس باورهای تو، تعیین کننده کانون توجه تو هستند. باورهای تو تعیین می کنند که کانون توجه ات بر چه چیزی متمرکز باشد، فقر یا ثروت، خواسته یا ناخواسته ،نگرانی یا امید، سلامتی را بیماری و احساس تو تو را آگاه می کند که:

آیا در حال شکل دادن این انرژی به شکل فقر هستی یا ثروت

آیا در حال شکل دادن این انرژی به شکل عشق هستی یا نفرت

آیا در حال شکل دادن این انرژی به شکل بیماری هستی یا سلامت.

به نظرت چه چیزی از این عادلانه تر و چه سیستمی از این کاملتر است! آیا واقعاً جای گلایه یا بهانه ای هم باقی می ماند؟!

این سوالی است که باید بپرسی و این جوابی است که هر بار باید به نجواهی ذهنت و بهانه هایی که برای نساختن زندگی دلخواهت داری، بدهی.

می توانی این انرژی را به شکل ثروت، فروانی، خانه مورد دلخواه، ماشین راحت، مسافرت به مکان های زیبا، فعالیت در شغل مورد علاقه ات، آزادی مالی و زمانی برای انجام کار مورد علاقه ات، زندگی با فرد مورد علاقه ات و … در بیاوری یا می توانی این انرژی را به شکل، بدهی های تمام نشدنی، نگرانی های همیشگی درباره هزینه های زندگی، بیماری، نداشتن یک ماشین درست و حسابی، نداشتن یک رابطه زیبا، حسرت زندگی در خانه و محله مورد دلخواه و … در بیاوری.

در هر صورت، باورهای تو همواره در حال شکل دادن به این انرژی هستند.

وقتی به مشکلات و مسائل زندگی ات نگاه می کنی و درباره شان نگران هستی، به این انرژی شکل می دهی.

وقتی بر نعمت های زندگی ات متمرکز شده ای و به خاطر آنها سپاس گزار هستی، به این انرژی شکل می دهی

وقتی به فرد مورد علاقه ات وابسته شده ای و نگران از دست دادن او هستی، به این انرژی شکل می دهی

وقتی فارغ از هر اتفاق و تصمیمی در آینده، از زندگی با فردی که با او رابطه ای عاشقانه را تجربه می کنی، لذت می بری به این انرژی شکل می دهی.

وقتی به دنبال نشانه های یک بیماری در بدنت می گردی و به خاطر آن نگرانی می شوی، به این انرژی شکل می دهی

وقتی می ترسی تا برای خواسته ات قدم برداری، به این انرژی شکل می دهی و وقتی با ایمان و جسارت، قدم هایت را برمی داری به این امید که این نیرو، به سمت راهکارها و ایده ها و فرصت ها هدایت ات می کند، باز هم به این انرژی شکل می دهی. خواه این موضوع را بپذیری یا نپذیری.

خواه از آن آگاه باشی یا نباشی.
به قول قرآن
کُلاًّ نُمِدُّ هؤُلاءِ وَ هَؤُلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّکَ وَ ما کانَ عَطاءُ رَبِّکَ مَحْظُوراً
و هر یک از این دو گروه را به عطاى پروردگارت کمک خواهیم داد و هرگز کسى از عطاى پروردگارت محروم نخواهد بود

دسترسی تو به ثروت یا فقر، سلامتی یا بیماری، آرامش یا نگرانی، امید یا ناامیدی، ایمان یا ترس ،به یک اندازه است.

این تو هستی که با باورهایت انتخاب می کنی که با این توانایی، چه شرایطی برای خود خلق نمایی. بیرون از تو، هیچ چیز وجود ندارد:

به قول مولانا:

ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توئی           وی آینهٔ جمال شاهی که توئی

بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست       در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی

***************************************************************

طیبات آید به سوی طیبین     للخبیثین الخبیثات است هین

کین مدار آنها که از کین گمرهند    گورشان پهلوی کین‌داران نهند

اصل کینه دوزخست و کین تو    جزو آن کلست و خصم دین تو

چون تو جزو دوزخی پس هوش دار    جزو سوی کل خود گیرد قرار

ور تو جزو جنتی ای نامدار             عیش تو باشد ز جنت پایدار

تلخ با تلخان یقین ملحق شود       کی دم باطل قرین حق شود

ای برادر تو همان اندیشه‌ای       ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای

گر گلست اندیشهٔ تو گلشنی          ور بود خاری تو هیمهٔ گلخنی

******************************************************

خداوند، یا بهتر است بگویم انرژی ای که آن را خدا نامیده ایم، بسیار فراتر از دیدگاه انسانی ماست.

خداوند به شکل هر آنچه در ذهنت بسازی، وارد زندگی ات می شود، همانگونه که به شکل باورهای سلیمان نبی، برایش خدایی وهاب شد و در قالب قدرت و ثروت، وارد زندگی اش شد. همانگونه که برای ابراهیم، از آتش تبدیل به گلستان شد.

خداوند مثل آبی است که به شکل ظرف باورهای تو در می آید. باید ببینی چه ظرفی برای او ساخته ای؟!

به اندازه ای که سعی می کنیم فراتر از دیدگاه انسانی به این نیرو نگاه کنیم، بهتر می توانیم رابطه خودمان با این سیستم و قوانین این سیستم را درک کنیم و زندگی بهتری برای خود بسازیم و این همان توحید عملی است.

توحید عملی یعنی رفتار کردن بر اساس قوانین این سیستم و شرک یعنی رفتار کردن بر خلاف قوانین این سیستم.

توحید عملی را می توانی به شکل احساس آرامشی درک کنی که حاصل از درک این اصل است که زندگی تو در دست فرکانس های خودت قرار دارد.

شرک، همان احساس ترس، نگرانی، افسردگی و نا امیدی است که به خاطر تغییر اوضاع اقتصادی، تغییر قیمت دلار، از دست دادن شغل یا مشتری هایت یا هر عاملی بیرون از خودت، احساس می کنی.

توحید عملی همان عدم وابستگی ای است که به هر چیزی بیرون از خود داری

و شرک همان وابستگی هایی است که درباره همسرت، عشق زندگی ات، شغل ات، کسب و کارت، ماشین و خانه و فرزندت و … داری

توحید عملی همان نگاه سپاس گزارانه و غیر وابسته ای است که به داشته های زندگی ات داری.

و شرک همان چسبیدن به داشته ها یا خواسته هایت و تلاش برای حفظ آنهاست.

هر زمان که سکان زندگی ات در دست نجواهای ذهنت است، یعنی وارد وادی شرک شده ای

و هر زمان سکان زندگی به دست باورهای قدرتمند کننده ات است، یعنی در مسیر توحید عملی هستی.

هر زمان که به خواسته هایت توجه می کنی یعنی در حال اجرای توحید عملی هستی و هر زمانی که با تمرکز بر ناخواسته ها و مسائل، خود را از مسیر آرامش، ایمان و یقین دور می کنی، یعنی در حال شرک ورزیدن هستی.

در یک کلام، هر زمانی که باورهای خودت را عامل اتفاقات زندگی ات می دانی یعنی در مسیر توحید عملی هستی و هر زمانی که عوامل بیرونی را عامل اصلی اتفاقات زندگی ات می دانی، یعنی وارد مسیر شرک شده ای!

ثروت اصلی تو، رابطه عاشقانه اصلی تو، آرامش، سلامتی و خوشبختی حقیقی تو، همین نگاه توحیدی است.

در واقع، چیزی که بسیار مهم تر از استقلال مالی ای که کسب نموده ای، رابطه عاشقانه ای که ساخته ای و هر خواسته ی مادی دیگر، مهم تر است، نحوه نگاه و باوری است که تنها یکی از نتایجش استقلال مای، رابطه عاشقانه، آرامش و … است.

زیرا ما انسان هستیم و جایزالخطا. اگر هر زمان به خاطر باوری محدود کننده، یکی از مواهب از دست برود، دوباره همان نگاه، ایمان و باورهایی که منشأ آن نعمت ها هستند، قادرند تجربه ای بهتر از آن را خلق نمایند.

پس حالا باید درک کنی که چرا در قرآن، اینقدر درباره شرک حساس است.

موضوع “درک توحید عملی و شرک”، هیچ ارتباطی به مذهب ندارد. بلکه این موضوع اساس خوشبختی یک انسان با هر دین و مذهب می باشد.

می توان نگاه توحیدی (به این عنوان که زندگی ما در دست باورها و فرکانس های خودمان قرار دارد و نه عوامل بیرون از ما) را در رفتار افراد موفق تاریخ دید. افرادی جسور که به هیچ عنوان به شرایط و عوامل بیرونی باج ندادند. زیرا قدرت را در دست آنها نمی دیدند. افرادی که اجازه ندادند شرایط و عوامل بیرونی زندگی آنها را رقم بزند و آنها را کنترل نماید و برای آنها خط و مشی تعریف کند.

افرادی مثل انیشتین و …

به شخصه بزرگترین خوشبختی زندگی ام را مواجهه با آگاهی هایی می دانم که در دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها آموختم.

بذر درک حقیقت خداوند، رابطه ی من با او و قوانین این سیستم ،در دوره راهنمای عملی در ذهن من شکل گرفت و جوانه زد و در دوره جهان بینی توحیدی1 به اوج خود رسیده است.

وقتی دوره راهنمای عملی را تهیه کردم، همه چیز درباره شناختم از خدا، قوانین و توانایی های خودم و رابطه ام با این انرژی خلق کننده که آنرا خدا نامیده ایم، متفاوت شد

من خداوند و قوانینی را در این دوره پیدا کردم که تا ان زمان، هرگز تا این حد عمیق درک نکرده بودم. آگاهی های این دوره آنچنان خالص و اصل است که هر بار تکرارش می کنی، به شناخت عمیق تری از اصل و اساس جهان می رسی.

این دوره اول از همه خودم را به من شناساند و سپس رابطه ام با انرژی ای که همه چیز از او خلق شده و دسترسی من به او همیشگی است.

این دوره به یادم آورد که من دستان خداوند در زمین هستم و آمده ام تا به وسیله فرکانس هایم به این انرژی شکل دهم.

هر بار که هر جلسه از این دوره را گوش می دهم، ساعت ها با خودم خلوت می کنم و نشانه های آن آگاهی ها را در جای جای زندگی ام بررسی می کنم.

هربار که ایده ای برای خواسته هایم ندارم، تنها ایده ام، دوباره گوش دادن به این دوره است تا چنان ایمان، انگیزه و توانایی دوباره  در من بیدار شود که موجب برداشتن قدم هایم گردد.

این را به عنوان فردی می گویم که تک تک فایهای استاد عباس منش را دیده و حتی برخی ها را بارها و بارها شنیده

من خدایی در این دوره یافتم که توان ویژه ای به من داد و به صورت ویژه ای حامی ام شد و به صورت ویژه ای وارد زندگی ام شد و به صورت ویژه ای به خواسته هایم شکل داد.

پس از آن توانستم خانه ای که همیشه دوست داشتم را تهیه کنم

توانستم به مادرم هدیه ای که همیشه می خواستم را تقدیم کنم و توانستم به آرزوی همیشگی ام که می خواستم ماشین در خور، برای پدرم بخرم، برسم و آن خودرو رو برایش خریدم و در روز تولدش به او هدیه دادم. اینها کمترین نتیجه های ایمان آوردن به آگاهی های این دوره در زندگی ام بوده است.

حتی فکر کردن به این جمله هم زیباست که:

درک توحید عملی یعنی درک توانایی که یک انسان برای خلق زندگی اش دارد و با این توانایی به دنیا آمده است و دلیل حضورش در این کالبد جسمانی، وجود این توانایی و قوانین هماهنگ با این توانایی است که بر این جهان مقرر شده است.

همه ما در همان بدو ورودمان به این جهان، همه ی این آگاهی را داشتیم. درواقع، دلیل جرأت و شوق وافر ما برای ورود به این کره خاکی و حضور در این کالبد جسمانی، اتصال به منبع قدرت و انرژی ای بود که جهان از او خلق شده است.

دلیل جسارت ما برای ورود به این جهان، داشتن این آگاهی بود که قرار است وارد محیطی شویم که به فرکانس های ما پاسخ می دهد.

به همین دلیل، حتی آن زمان که از نظر جسمانی طفلی ناتوان بودیم، حتی نترسیدیم که چه اتفاقی برایمان رخ می دهد!

یا چطور می خواهیم با جسم کوچکی که حتی توان حرف زدن یا تغذیه خودش را ندارد، وارد جهانی از ناشناخته ها شویم!

ما به شدت به انرژی ای که همه عالم از اوست، وصل و به شدت به هر عاملی بیرون از خودمان، غیر متصل و غیر وابسته بودیم.

می دانستیم، این نیرو که با آن وصل شده ایم، دستان زیادی برای مراقب و حمایت از ما دارد زیرا قرار است زندگی ما با فرکانس های ما رقم بخورد و نه توان جسمانی ما. برای همین، ذره ای نگران یا مردد برای ورود به شرایط جدید و دنیای جدید نبودیم.

به همین دلیل حتی در زمان تولدمان، هرگز پدر و مادر یا دیگران را مسئول زندگی یا شاد بودن مان، نمی دانستیم. اما می دانستیم این انژی ای که به او وصل هستیم، می توانم به شکل مهر و محبت ما در دل افرادی در بیاید که از ما مراقبت می کنند و ما را تغذیه می کنند.

در لحظه تولد، ما کاملا به این نیرو وصل بودیم. اگر معیار توحید و شرک را میزان اتصال مان به این نیرو بدانیم، می توانیم بگوییم در لحظه تولد، ما توحیدی تر ازهمیشه، بوده ایم و حتی ذره ای شرک در وجودمان نبوده است.

برای همین، حتی با وجود آن جسم تکامل نیافته، به هیچ چیز در بیرون مان وابسته نبودیم. برای همین تمام وابستگی مان به درون مان و به خداوند به عنوان اصل و منشأ مان بود. ما کاملاً وابسته فرکانس های خودمان بودیم. اصلا ما خودمان را چیزی غیر از آن انرژی خلق کننده نمی دانستیم  و همین آگاهی، ما را غرق در آن آرامش عظیم کرده بود.

تا کنون به یک نوزاد تازه متولد شده نگاه کرده ای؟!

دیده ای که این لحظه، آنچنان قادر است ما را غرق آرامشی عظیم نماید که تمام غم ها و نگرانی هامان برای لحظه فراموش می شود!!!

زیرا آنچنان انرژی اش مثبت است و آنچنان به اصل خویش وصل است که ما را نیز در آن لحظه به اصل مان متصل می کند. این تجربه ای است که تقریبا همه ما در برخورد با یک نوزاد، داشته ایم.

اما پس از مدتی، آنقدر سرگرم قواعد، محدودیت ها، کمبودها، ترس ها، نگرانی ها و تردید هایی شدیم که آدمهای اطرافمان، به خاطر دور شدن از منبع شان تجربه کرده بودند، که کم کم از اصل و اساس مان دور شدیم و فراموش کردیم که زندگی ما قرار است با فرکانس ها و باورهای مان رقم بخورد و نه شرایط بیرون از ما.

نه با قیمت دلار

نه با شرایط اقتصادی یا سیاسی جامعه

نه با محیط جغرافیایی که در آن هستیم.

در نتیجه ی فراموش کردن این اصل و اساس توحیدی که “ما قادر به خلق شرایط مان با فرکانس های مان هستیم”، همین نوزاد کوچک، جرأت ورود به جهانی کاملا ناشناخته را پیدا می کند، با وجود اینکه آنقدر جسمش ضعیف است که حتی قادر به تغذیه خودش هم نیست. اما به پشتوانه این قوانین که زندگی اش در دست فرکانس های خودش است و جهان به آن فرکانس های پاسخ می دهد و دست ها ی هدایتگر و حمایتگرش را می فرستد، ذره ای درباره این تغییر عظیم و مواجه شدن با این جهان ناشناخته، ترس و تردید ندارد.

اما همان نوزاد، پس از اینکه آن آگاهی را فراموش می کند و سرگرم منطق اکثریت جامعه  اش می گردد، حتی با وجود اینکه از نظر جسمانی به تکامل رسیده و قدرت راه رفتن، حرف زدن و … دارد، فقط به خاطر فراموش کردن آن اصل و اساس یعنی جایگزین شدن شرک به جای توحید عملی، حتی می ترسد از این محله به یک محله دیگر یا از این شهر به یک شهر دیگر برود یا کشورش را تغییر دهد.

حتی می ترسد شغلی را تغییر دهد که هیچ اشتیاق و اعتقادی به انجامش ندارد. یا رابطه ای را ترک کند که حتی از نظر جسمانی، کلامی و روحی بسیار او را می آزارد. او همچنان به این رنج ادامه می دهد چون فکر می کند هیچ قدرتی برای تغییر این اوضاع ندارد. چون فراموش کرده که تمام اتفاقات زندگی اش به واسطه فرکانس ها و باورهای خودش خلق می شود و نه هیچ عاملی بیرون از او.

و تمام اینها یعنی شرک و چاره تمام اینها به یادآوری دوباره ی اصل و اساسی است که زندگی مان با آن رهبری می شود.

زندگی ما بر اساس اصل مهمی رقم می خورد که  تنها کار ما، به یاد آوردن و تکرار همیشگی این اصل و اساس است که به سبب روزمرگی آن را فراموش کرده ایم.

ما در هر لحظه این اصل را فراموش می کنیم به همین دلیل باید در هر لحظه این اصل و اساس را به خود یادآور شویم. تنها کار زندگی ما در هر لحظه، به یاد آوردن آن آگاهی هاست. به همین دلیل استاد عباس منش تا این حد به تکرار مباحث آموزشی هر دوره تأکید دارد.

مهم ترین اصل قرآن، همان آیاتی است که بارها و بارها تکرار شده است. کل قرآن مرتباً در حال یادآوری قوانین به ماست.

ما به وفور در قرآن موضوع بشارت، تذکر و انذار را می خوانیم که خداوند به پیامبرش می گوید: تو برای تذّکر= یادآوری، آمده ای.

أَ فَلَا یَنظُرُونَ إِلىَ الْابِلِ کَیْفَ خُلِقَتْآ  آیا شتر را نمى‏بینند چگونه آفریده شده است؟ (17)

وَ إِلىَ السَّمَاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ  و به آسمان نمى‏نگرند که چگونه برافراشته است، (18)

وَ إِلىَ الجْبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ  و به کوه‏ها که چگونه در جایشان مستقرند (19)

وَ إِلىَ الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ   و زمین که چگونه گسترده شده است. (20)

و سپس پس از یادآوری این قوانین، به پیامبرش می گوید:

فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ  پس تذکر ده که تو تذکر دهنده‏اى. (21)

و سپس به پیامبرش یادآور می شود که تو قدرتی برای تغییر آنها نداری، بلکه به آنها قوانین را یادآوری کن. انتخاب با خودشان است.

لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ  تو بر آنها مسلط نیستى (22)

آموزش هایی که در دوره ها و فایلهای استاد عباس منش نیز با آنها روبرو می شوید، یادآوری همه ی چیزهایی است که فراموش شان کرده اید.

یادآوری قدرتی است که برای خلق تجربه زندگی ات داری.

اما تفاوت میان موفق ها و ناموفق ها، تفاوت میان آنهایی است که تصمیم می گیرند همواره و در هر لحظه اصل و اساس قوانین را به خود یادآور شوند.

زیرا به قول قرآن، مرز میان توحید عملی و شرک، مرزی بسیار ظریف است.

به نظر من، جلسات 9 و 10 دوره راهنمای عملی، بهترین جایی که استاد عباس منش این اصل و اساس را آموزش داده و بهترین یادآوری برای ماست.

آگاهی های دوره هایی مثل راهنمای عملی دستیابی به آرزوها و دوره جهان بینی توحیدی، بهترین روشی است که می توانیم رابطه مان با خداوند و قدرتی که این رابطه به ما می دهد را بیاد بیاوریم و باور کنیم و با این باور، زندگی بهتری برای خود بسازیم.

این دو جلسه، واقعا غوغایی در درونت به پا می کند.

به یادت می آورد چه کسی هستی و چه قدرتی داری! پس از این دو جلسه، همه چیز در نظرت متفاوت می شود. مثل آدمی می شوی که در تمام سالهای زندگی اش، عینکی دودی بر چشم داشته و یک روز یک نفر به او می گوید، دنیا سیاه و دودی نیست، بلکه دلیل اینکه نمی توانی زنگ ها و زیبایی های دنیا را ببینی، دلیل اینکه نمی توانی اینهمه روشنایی را درک کنی، عینکی است که بر چشمانت گذاشته ای و تو می گویی:

یعنی این چیزی که همه این سالها روی چشمم بوده، قابل برداشتن هم هست؟!! یعنی جزئی از من نبوده است؟!!

و وقتی آن را بر می داری، دیوانه و سرگشته می شوی.

به نظرم خواسته ها، هدف ها، رویاها، توانایی ها، انگیزه ها، تعهد ها و تصمیمات ات، قبل از آگاهی های این دو جلسه و بعد از آن، از زمین تا آسمان می شود اگر این دو جلسه را با تمام وجودت باور کنی.

دقیقا تفاوتش به اندازه تفاوت بیماری و سلامتی، فقر و ثروت، غم و شادی، نگرانی و آرامش، نفرت و عشق، هیجان و بی انگیزگی، نا امیدی و امیدواری، تردید و ایمان، تسلیم شدن و با امید پیش رفتن… می ماند.

توصیه من برای شروع شناخت قوانین کیهانی و درک انرژی ای که خدا نامیده ایم، دوره راهنمای عملی دستیابی به آروزها است.

زیرا می دانم، وقتی آگاهی هایی که در این دوره درباره خداوند و قوانینی که برای اداره جهان مقرر نموده، به دست می آوری، مثل این است که می فهمی ماشین شما امکانی به نام توربو را دارد که وقتی دکمه اش را فعال می کنی، به یکباره به حرکت ات، شتاب می دهد. شتابی باور نکردنی که 0 تا 100 آن کمتر از کمترین زمانی است که تا کنون می شناختی و با این شتاب، قدرت و سرعت، تو را از دیگرانی که این آگاهی ها را نادیده و غیر مهم می دانند، جدا ساخته و با سرعت به جلو پیش می برد.

تا جاییکه به پشت سرت نگاه انداخته و می بینی، همه آن آدمهایی که در خط آغاز با تو بودند، نه تنها هیچ پیشرفتی نداشته اند، بلکه با زحمت و مشقت، در حال هُل دادن ماشین هاشان اند.

نه به این دلیل که ماشین آنها قدرت ، توان یا امکانات ماشین شما را ندارد، بلکه آنها نه تنها از این امکان ماشین شان آگاه نیستند، بلکه بدون چک کردن درجه بنزین شان، وارد مسابقه شده اند و اکنون متوجه شده اند بنزین شان تمام شده.

و به نوعی نه تنها از امکانی به نام خودرو برای سرعت گرفتن استفاده نکرده اند، بلکه همین امکان که دلیل موفقیت شما شده، برای آنها باری اضافه بر دوش شان است که مانع  پیش رفتن شان شده.

حکایت موضوع این آدمها و ماشین هایی که در حال هل دادن شان هستند، در حالیکه قرار بود این ماشین ها، وسیله ای برای شتاب دادن به سرعت آنها باشد، حکایت همان قدرتی است که خدا به همه ما داده است.

اما وای به روزی که آنقدر با باورهای محدود کننده درگیر و احاطه شویم که نه تنها تمام این توانایی را از یاد ببریم، بلکه آن را مانند باری اضافه به دوش بکشیم.

پس به عنوان یادآوری، حقیقت این است که انرژی ای که خدا نامیده ایم، مقرر نموده که زندگی ما در دست باورها و فرکانس های خودمان باشد.

در واقع ما چیزی جدا از انرژی و آگاهی ای که آنرا خدا نامیده ایم، نیستیم. آن انرژی خالق، در حقیقت خود ثروت، خود موفقیت، خود عشق و خودِ یک رابطه عاشقانه است.

دلیل اینکه هرچه ثروتمندتر و موفق تر می شویم، متواضع تر می شویم، این است که بیشتر همجنسِ آن انرژی می شویم و بیشتر خداگونه تر عمل می کنیم.

به همین دلیل، هرچه این قانون مهم را درک می کنی که تو یک انرژی خالق هستی که شرایط خود را با فرکانس ها و کانون توجه ات که کاملاً در اختیار و تحت کنترل آگاهانه ات است خلق می کنی، آنگاه موضوعاتی مثل:

تنفر از دیگران

انتقام از دیگران

مسابقه با دیگران

بخشیدن یا نبخشیدن دیگران

وابسته شدن به دیگران

خیانت کردن به دیگران یا مورد خیانت واقع شدن توسط دیگران

و هزاران مسئله ای که اکنون از آن به عنوان بغرنج ترین موضوع زندگی ات یاد می کنی، موضوعیت خود را از دست می دهد. موضوعات ناخواسته ای که قبلاً بخش عمده ای از انرژی، تمرکز و توانایی ات را درگیر نموده بود و موجب غفلت و گمراه شدن از اصل موضوع، یعنی خالق زندگی ما، فرکانس های خودمان هستند، شده بود.

البته رسیدن به این جایگاه، واقعاً نیاز به جهادی اکبر می خواهد تا بتوانی حریف نجواهای ذهنت بشوی و من با گوشت و خونم درک کرده ام که کار ساده ای نیست.

اما به اندازه ای که سعی می کنم به این نگاه نزدیک شوم، کار خلق اتفاقات برایم راحت تر می شود و بیشتر به آن جمله قرآن که می گوید: “ان اقول، کن فیکون” نزدیک تر می شوم.

به همین دلیل به عنوان یک دوست و به عنوان فردی که خودش در مسیر این جهاد اکبر است و از نتیجه این جهاد اکبر آگاه است، عاشقانه به همه شما که در حال خواندن این متن هستید، توصیه می کنم از دوره هایی مثل راهنمای عملی و جهان بینی توحیدی، به عنوان یک مشاور و راهنمای عالی در این زمینه کمک بگیر.

دقیقاً مثل کودکی که دستش را در دست مادرش قرار می دهد و هر مسیری که او می رود را دنبال می کند، دستت را در دست آموزش های این دوره ها قرار بده و هر جایی که تو را می برد، برو

بهترین راه کنترل ذهن و بهترین راه برای ایجاد نگاه توحیدی، تکرار و تکرار و تکرار و تکرار آگاهی های این دوره ها خصوصا جسات 7 و 8 و 9 و 10 راهنمای عملی

جلسات 2 و 3 و 5 و 6 و 11 جهان بینی توحیدی است.

البته پیشنهاد می کنم حتما اول چندین بار دوره راهنمای عملی را گوش بده و سپس سراغ جهان بینی توحیدی برو زیرا بذر نگاه توحیدی، در دوره راهنمای عملی در ذهن شما کاشته می شود و تبدیل به جوانه ای می شود که توسط آموزش ها و آگاهی های دوره جهان بینی توحید و تکرار جلساتی که ذکر کرده ام، تبدیل به درختی تناور و پرثمر می گردد که ریشه هایش آنقدر عمیق شده و آنقدر در دل زمین رفته که به منبعی تمام نشدنی از آب های زیر زمین، دست یافته و دیگر فارغ از اینکه باران کم می بارد یا زیاد، مشکل کم آبی ندارد.

اما قطعاً لازم است همیشه شاخ و برگ های اضافی اش هرس شود تا در مسیر مستقیم خود حرکت کند

لازم است در برابر حشرات و … سمپاشی گردد تا میوه های با کیفیت تری به بار آورد

آیا باید درباره خواسته هامان به شدت متعهد باشیم. یعنی هر بهای لازم را بپردازیم و هر پلی که لازم است را خراب کنیم یا به خواسته مان نچسبیم و رها باشیم تا خودش رخ دهد؟

سوال:

من نمی تونم این دو مفهوم رو درباره تضادهایی که در زندگی و در مسیر خواسته های مان با آنها برخورد می کنیم، با هم جمع کنم. اگر ممکنه راهنماییم کنید:

آیا باید درباره خواسته هامان به شدت متعهد باشیم. یعنی هر کار لازم را انجام و هر بهای لازم را بپردازیم و هر پلی که لازم است را خراب کنیم یا به خواسته مان نچسبیم و رها باشیم تا خودش اتفاق بیفتد؟

آیا باید درباره خواسته مثل ناپلئون باشیم که وقتی وارد جزیره ای می شد، تمام کشتی ها رو می سوزوند و به افرادش می گفت یا پیروز می شیم، یا می میریم. یعنی برای رسیدن به هدفش پل های پشت سرش را خراب می کرد؟

یا مثل ماجرایی باشیم که استاد عباس منش درباره ماجرای خرید یک ملک در آمریکا صحبت می کرد و باورش این بود که:

“اگر معامله آن ملک انجام می شد خوشحال می شدم، وگرنه ناراخت نمی شدم” و به خاطر این رهایی به خواسته اش رسیده بود و آن ملک را خریده بود.

در یک کلام، در برخورد با خواسته ها باید بگیم «یا می شه یا می میرم» یا «اگه بشه خوشحال می شم و اگر نشه ناراحت نمی شم»؟

اگر لازمه رسیدن به خواسته، خراب کردن پل های پشت سر است، این پل ها را چگونه بشناسیم و چه باوری بسازیم که بتوانیم پل های پشت سرمان را خراب کنیم؟

اگر لازمه رسیدن به خواسته، رهایی و نچسبیدن به آن است، چه باوری بسازیم تا درباره خواسته های خود رها باشیم؟


پاسخ گروه تحقیقاتی عباس منش:

قبل از پاسخ به این سوال یا انتخاب یکی از نگرش هایی که در سوال مطرح شده، باید به این سوال پاسخ داد که:

تعریف شما از پل های پشت سر به عنوان موانعی که باید خراب شود، چیست؟!

از نظر من، پل های پشت سر غل و زنجیرهایی هستند که ما را به شدت به شرایطی متصل و مرتبط کرده اند که بزرگترین مانع بر سر راه خواسته های ماست. طول برخی از این زنجیرها آنقدر کوتاه است که در همان اولین قدم، تو را متوقف و حتی اجازه برداشتن  یک قدمِ دیگر را نیز نمی دهد. به همین دلیل است که برخی از خواسته ها، برای همیشه  در حدّ یک آرزوی دور و دراز باقی می ماند.

برخی از این زنجیرها کمی طولانی تر است به همین دلیل گاهی مسیر خواسته هایت را تا جایی که آن زنجیر اجازه می دهد، دنبال می کنی اما بالاخره در جایی از مسیر، آن زنجیر دیگر اجازه فاصله گرفتن بیشتر از شرایطی که به هر شکل و با هر توجیه و منطقی به آن وابسته شده ای را نخواهد داد. زیرا لازمه ادامه دادن به سمت مقصد، برداشتن کامل تمرکز از آن شرایط و رها شدن از آن، یک بار برای همیشه است.

پل های پشت سر، شک و تردید ها، ترس ها و نگرانی هایی هستند که مانع تمرکز کردن، امیدوار بودن و شور و شوق داشتن برای حرکت در مسیر خواسته هایت می شود.

پل های پشت سر همان ترس هایی هستند که قدرت تمرکزت را پاره پاره کرده اند. بخشی از وجودت به شدت مشتاق حرکت به مسیر خواسته ها و رهایی از آن شرایط است اما برخی از وجودت به شدت در گرو آن غل و زنجیرها مانده است.

پل های پشت سر، راه های نفوذ شیطان ذهن هستند برای ترساندن، نگران کردن، مشوش ساختن و برداشتن تمرکز تو از مسیری که تجربه اش، شادی، لذت، آرامش و رشد است و مقصدش چیزی است که به شدت آن را از اعماق وجودت می خواهی.

پل های پشت سری که خراب کردن آنها ضروری است، همان مسائلی هستند که شیطان ذهن راحت تر از طریق آنها وارد می شود و بیشترین فشارهای سنگین ذهنی را برای ناامید کردن و بی ایمان ساختنت وارد می کند.

پل های پشت سری که باید خراب شوند، نقاط ضعف یا hot button هستند که شیطان ذهن به راحتی روی آنها دست می گذارد و به راحتی از طریق آنها  به هدفش که نگران کردن، ترساندن و قدم برنداشتن یا انصراف تو از خواسته ات است، می رسد.

هرچه این غل و زنجیرها قوی تر و سنگین تر باشند، فشاری که شیطان ذهن از آن ناحیه وارد می کند، سنگین تر و تخریب کننده تر است.

پل های پشت سر سلاح های شیطان ذهن برای گروگان گرفتن تو هستند و به قول استاد عباس منش پل های پشت سر، همان کویرهایی هستند که با چنگ و دندان نگاهشان داشته ای و مصرّ هستی تا به هر ترتیبی شده، در آن کویر برنج بپروری.

در کنار توضیحات این مقاله، جلسه ششم دوره کشف قوانین زندگی، راهنمایی مجرب برای تشخیص این پل ها است. آگاهی های این جلسه، ایمان از دست رفته ات را بیدار می کند تا بتوانی این پل ها را بشناسی و سپس برای خراب کردن آنها تصمیم بگیری.

آگاهی های این جلسه شور و شوق و انگیزه ای به تو می بخشد تا پس از شناخت و تصمیم گرفتن، موفق به اجرای این تصمیم شوی و به این وسیله از برکتی بهره مند شوی که بعد از اجرای این تصمیم، منتظر پیوستن به تجربه زندگی ات است.

حتی اگر از این دوره، همین یک کار را بیاموزی، به معنای تحولی اساسی در همه جنبه های زندگی ات است. از این آگاهی ها استفاده کن و برای شان وقت بگذار.

استعاره کویر و برنج، استعاری ای عالی برای این موضوع است. زیرا کویر نماد کم آبی و برنج نماد گیاهی است که برای رشد نیاز به غرق آب بودن دارد.

کویر نمادی است از دلبستگی و وابستگی به شرایطی که تمام انرژی، توان و تمرکزت را آنچنان صرف حفظ آن نموده ای که دیگر مجالی نمانده تا منطق پرورش برنج را درک کنی و بدانی که چقدر غیر منطقی است که بخواهم در کویر برنج بکارم و چقدر غیر عاقلانه است که دل به این کویر ببندم و عمر و انرژی ام را بیهوده هدر دهم!

این استعاره، پیمانه خوبی برای تشخیص پل هایی است که باید خراب شود. به این معنا که اگر مسئله ای که درگیر آن هستی، درحکم کویری است که بیهوده تلاش می کنی تا در آن برنج بپروری برای اینکه تنها داریی ات در حال حاضر فقط همان کویر است، شک نکن که باید آن پل شکسته شود و زنجیرها پاره شود.
شک نکن که به خاطر تمرکز بیش از حد به این کویر و دلبستن بیش از حد به این کویر است که فکر می کنی چاره دیگری نداری و اگر با ایمان از این کویر فاصله بگیری و عطایش را به لقایش ببخشی، قطعاً به جلگه  ای حاصلخیز و پرباران هدایت می شوی که برای پروراندن برنج بسیار مناسب است.

هر کدام از ما پل کویر های زیادی داریم که باید رها شود و پل های مانع زیادی داریم که باید شکسته شود.

پلهایی که باید در رابطه عاطفی خراب شود

پلهایی که باید در باره شغل مان خراب شود

پلهایی که باید درباره سلامتی مان خراب شود

پلهایی که باید درباره وضعیت مالی مان خراب شود

پلهایی که باید درباره ماندن در احساس گناه یا مورد ظلم واقع شدن و قربانی شدن خراب شود

زیرا تمام نیرو و انرژی ای که باید به شکل شور و شوق و انگیزه، صرف ایده پردازی و اجرای آنها برای تحقق آرزوهایت نمایی،  شود، صرف وصله و پینه کردن و به زور نگه داشتن آن پل ها شده است.

حالا که به تعریف مشخصی درباره “تشخیص پل های مانع که باید خراب شود” رسیدیم، می توان به این موضوع پرداخت که چه افرادی توانایی خراب کردن پل های پشت سر خود را دارند و نقطه شروع این توانایی کجاست؟!

لازم است قبل از هر توضیحی، این تأکید اضافه شود که این توانایی به یکباره ایجاد نمی شود. بکله همه افراد باید مراحل تکاملی این کار را بپیمایند.

توانایی هر کدام از ما در خراب کردن پل های پشت سر و ایجاد تغییرات اساسی، بستگی بسیار زیادی به هزاران باور و نحوه نگرشی دارد که در طول زندگی و با برخورد با موقعیت ها، مسائل و تجربه های مختلف، در ذهن مان شکل گرفته و نگرش و اعتقادهای مختلفی را در ذهن مان نهادینه ساخته است.

در حقیقت، توانایی در خراب کردن آن پل های مزاحم، رابطه مستقیمی با میزان تحمل آدمها از رنج دارد.

بعضی از افراد اصولاً خیلی سریع به این نقطه می رسند و به محض رسیدن به این نقطه خیلی سریع اجرایش می کنند. طبق شناختی که من از استاد عباس منش کسب کرده ام، می توان او را در گروه این ویژگی قرار داد.

افراد زیادی هم هستند که با وجود اینکه مدتها پل هایی را شناخته اند که باید شکسته شود و غل و زنجیرهایی را درک کرده اند که آنها را به شرایطی گره زده که مانع حرکت آنها در مسیر خواسته هاشان شده، اما هنوز به نقطه ای نرسیده اند که این شناخت را عملی و آن پل ها را خراب کنند. شاید تا آخر عمر نیز آن پل ها هرگز نشکند و آنها هرگز از آن نقطه فراتر نروند.

زیرا اجرای این کار بستگی زیادی به نوع نگرش و باورهایت دارد. در واقع، این باورهای تو هستند که اولویت ها، خط قرمزها و تعریف تو از رنج و میزان تحمل تو از رنج را تعریف می کند و همگی این عوامل، در شناسایی پل هایی که باید خراب شود و تصمیم گیری برای خراب کردن آنها و سپس اجرای آن تصمیم، تعیین کننده است.

خراب کردن پل های مزاحم، یک فرایند است که شامل این مراحل است. مرحله ای که این پل ها را می شناسی. مرحله ای که تصمیم به خراب کردن شان می گیری و مرحله ای که این تصمیم را اجرا می کنی.

لازمه رسیدن به هر کدام از این مراحل، طی شدن تکامل درباره درک و شناخت قوانین زندگی است به گونه ای که موجب ایجاد تغییراتی اساسی در نحوه نگرش ما به مسائل زندگی مان شود.

افرادی زیادی حتی موفق به ورود به اولین مرحله یعنی شناختن پل هایی که باید شکسته شود، نمی شوند و شاید هرگز موفق به شناختن شرایطی که مهم ترین مانع در تجربه خواسته های شان است، نشوند. البته افرادی که اینجا هستند و این مقاله را می خوانند و از آموزش های استاد عباس منش استفاده می کنند، قطعاً از این مرحله گذشته اند.

ممکن است هر کدام از شما که این مقاله را می خوانی، یکی از افرادی باشی که مدتهاست فهمیده ای باید این شیوه زیستن را تغییر دهی، باید مهاجرت کنی یا رابطه ای که مدتهاست درگیر آن هستی و آرامشی در آن نیست را یک بار برای همیشه تمام کنی!

مدتهاست فهمیده ای که باید عادت هایی  را ترک وعادت های رفتاری جدیدی را ایجاد کنی. مدتهاست فهمیدی که باید از این شغل که نه درآمد خاصی دارد، نه علاقه ای به آن داری، نه علاقه ای به مدیر و همکارانت داری، خارج شوی!

اما چرا همچنان، رنج ماندن در این شغل را تحمل می کنی؟!

چرا به این رابطه، به این زندگی و انجام این شغل ادامه می دهی و نگرانی ها و محدودیت هایش را می پذیری؟!

چرا با اینکه تمام اوقات زندگی ات و تمام انرژی و توانت صرف تمرکز بر انجام کاری شده که تنها نتیجه اش نگرانی های بیشتر درباره پرداخت اجاره خانه ی ماه بعدی و هزینه‌هایی شده که هر ماه به سختی از عهده شان بر می آیی، ادامه می دهی؟!

پاسخ این است که هنوز نقطه تحمل تو به نقطه ای نرسیده که منجر به یک اقدام عملی شود، زیرا رنج های بزرگتری در آن سوی قضیه هم هست که حاصل باور کمبود، باور احساس عدم لیاقت و … است و آنچنان ذهنت را به گروگان گرفته که نمی توانی حتی متصور شوی که می شود از عهده ی انجام یک کار دیگر برآمد و درآمدهای بیشتری از انجام کارهایی خلق نمود که عاشق انجام شان هستم و مسیرش کلاً لذت و شادی و آرامش است.

این موضوع را درباره، روابط، سلامتی، زندگی در یک شهر یا کشور خاص و هر خواسته ی دیگر نیز، به عنوان اصلی ترین عامل برای تحمل این رنج، لحاظ کن.

باورهای محدود کننده ات که مثل غل و زنجیر، خلاقیت و توانایی هایت را به گروگان گرفته، موجب شده تا همچنان درد این رنج را بپذیری و تحمل نمایی و همچنان آن شغل و آن شیوه نگرش را ادامه دهی با اینکه شغلی که همه زمان زندگی ات را از تو ربوده، حتی قادر نیست از عهده هزینه های سفری برآید که یک عمر آرزویش را داری!

یا اجازه تهیه ماشینی را به تو ببخشد که آرزوی راندنش را داری!

یا اجازه زمان آزاد برای انجام کارهای مورد علاقه ات یا زندگی در خانه، محله و شهر مورد علاقه ات را به تو ببخشد که لایقش هستی!

این ها همه نشانه هایی است برای خراب کردن این پلها!

تو مدت هاست پیام این نشانه ها را می شنوی که از طریق این گرفتاری ها و نگرانی به تو می گوید:

باید این شغل را تغییر دهی، باید نگرش ات به این نوع درآمدزایی را تغیر دهی، باید این پل را از پایه خراب کنی و…

اما مسئله اصلی اینجاست که تو گروگان باورهای محدود کننده ای هستی که آینده ات بدون این پل را تاریک و تارتر از حالا نشان می دهد. به این دلیل هنوز نقطه تحمل ات جواب این زجرها را می دهد و این زنگ خطر بسیار بسیار بزرگی است و اگر به آن عادت کنی ممکن است هرگز توان رهایی از آن را نداشته باشی و بدتر از همه این را به عنوان سرنوشت خود بپذیری!

در حالیکه رسیدن به چنین نتیجه گیری ای به اندازه انتظار پرورش برنج در کویر، غیر منطقی و خنده دار است. زیرا اگر قوانین جهان و رابطه ات با این قوانین را بدانی، متوجه می شوی که ترس های حاصل از این باورهای محدود کننده، چقدر بی ریشه، بی اساس و بی منطق است. مثل بی منطق بودن تلاش برای کاشتن برنج در کویر و سپس شک کردن به این موضوع که نکند به صلاحم نیست! یا نکند این نشانه ایست که نباید برنج بکارم یا قید کشاورزی را که اینقدر عاشق انجامش هستم، بزنم!

اما مسئله این است که کانون توجه تو آنقدر متمرکز بر آن باورهای محدود کننده شده و آنقدر توسط آن باورها به بردگی کشیده شده، که فضایی برای شنیدن پیامهایی به این واضحی نمانده. پیام هایی که آنقدر واضح و مشخص است که نیازی به هیچ حدس و گمانی ندارد.

در یک کلام، قدرت رنج از دست دادن همین شغلی که لااقل ازعهده همین هزینه های بخور و نمیر برمی آید، بیش از لذت تجربه ی استقلال مالی و آزادی زمانی ای است که به زندگی در خانه دلخواه، رانندگی با ماشین دلخواه، انجام کار مورد علاقه و زندگی در شرایط دلخواه شان منجر می شود.

اما از آنجا که هنوز نتوانسته ای موجودیت فرکانسی خودت و قدرتی که در خلق خواسته هایت داری را بشناسی، جای این رنج و لذت در ذهنت برعکس است و مطمئن نیستی اگر این شغل رها شود، چه شغلی باید انتخاب کنی؟!

به همین دلیل استاد عباس منش در جلسه چهارم دوره کشف قوانین زندگی، تا آن حد بر درک اهرم رنج لذت و استفاده از قدرت این اهرم، تأکید دارد تا جای این رنج و لذت را در ذهنت درست کنی تا منجر به اقدامی عملی در جهت تغییر وضعیت ات شود.

وقتی این دو اهرم در ذهن ات در جای نامناسب خود قرار گرفته باشند، نشانه اش این است که به وسیله باورهای محدود کننده ات، اینطور خود را قانع می کنی که: حداقل این شغل یک درآمد بخور و نمیر دارد اما اگر این را هم از دست بدهم، از گرسنگی خواهم مرد. به همین دلیل این رنج را می پذیری و با آن کنار می آیی.

پس تا اینجای کار، مشخص است که موضوع توانایی در خراب کردن پل های پشت سر، مربوط به ایجاد یک تغییر بنیادین در شیوه تفکر و شیوه نگرش است. مربوط به ایجاد یک تغییر بنیادین در شخصیت انسان است.

مثل این می ماند که خانه ای گلنگی داشته باشی که به دلیل نشست پی ساختمان که از همان ابتدا به صورت اصولی ساخته نشده، همه جای آن خانه با مشکل مواجه شده است. اما شما هنوز نمی خواهی بپذیری که مشکل از پی است زیرا پذیرفتن این موضوع به منزله خراب کردن تمام آن بنا و ساختن یک ساختمان کاملاً جدید است.

به همین دلیل، تلاش می کنی تا هر طور شده، این ساختمان را حفظ کنی. لذا  یک بار دیوارش را رنگ می‌کنی و چند روزی احساس می‌کنی بهتر شده اما باز دوباره یک ترک جدید روی دیوار می‌بینی، سپس سقف را تعمیر می‌کنی، بعد می‌بینی فقط برای مدتی اوضاع بهتر شد. سپس در ورودی را عوض می‌کنی و خلاصه هر بار یک قسمت را.

اما نهایتاً اینهمه تلاش، وقت، زمان، انرژی و هزینه‌ای که گذاشتی، نه تنها کمکی نکرده، نه تنها اوضاع امنیت و آسایش آن خانه بهتر نشده، بلکه هر شب با نگرانی و ترس از اینکه فردا چه اتفاقی برای این خانه ممکن است بیفتد یا مبادا سقفش فرو بریزد و همه چیز را نابود کند، به خواب می‌روی.

باورهای محدود کننده نیز به همین شکل عمل می کنند یعنی تمرکز شما را از حل مسئله اصلی برمی دارند تا انرژی شما را صرف انجام کارهای بیهوده نمایند. تا جایی که حتی وقتی متوجه می شوی که زندگی قوانینی دارد که اگر آنها را بیاموزی، می توانی همه چیز را تغییر دهی، آن باورها، شما را متقاعد می سازد تا آموختن این آگاهی ها را  وقت تلف کردن و بی اثر بدانی و بخواهی همین زمان را صرف انجام همان کارهای سخت و طاقت فرسایی نمایی که ایده ی همان باورهای محدود کننده است. حال آنکه بی خبر هستی که تو به گروگان گرفته شده ای.

بی خبر هستی که حتی اگر یک ساعت زودتر، آن آگاهی ها را درک نمایی و قانون جهان را بدانی و نقش و توانمندی خودت در خلق شرایط دلخواهت به کمک باورها و فرکانس هایت را درک کنی، نتیجه اش بسیار بیش از هزاران ساعت تلاش طاقت فرسایی است که صرف انجام کارهایی می نمایی که ایده های باورهای محدود کننده ات است.

در ادامه مقاله، به راه حلهایی می پردازم که یادآوری و انجام آنها، مهم ترین وظیفه هر کدام از ماست.

شروع راه حلها، باید با شکستن اصلی ترین پل باشد. این پل همیشه به مسیری راه دارد که در جاده ها با علامت “مسیر اشتباه” یا “wrong way” شناخته می شود. این پل همواره به مسیری خلاف جهت مقصد مورد نظر ما می انجامد.

این همان پلی است که موجب می شود به دنبال دلیل اتفاقات زندگی ات یا تغییر شرایط ات، خواه شرایط مالی ات باشد یا روابط ات یا سلامتی ات و … را جایی بیرون از خودت و باورهایت بجویی.

و به این وسیله نه تنها شما را از خواسته ات دور می کند، بلکه آنقدر وقت شما را تلف می کند و انرژی شما را آنقدر صرف می کند و شور و اشتیاق شما را تباه می سازد و امیدتان را ناامید می سازد و اعتماد به نفس تان را از بین می برد و آنقدر باورهای محدود کننده ای برایت می سازد، که دیگر توان، ایمان و امیدی در وجودت برای تحقق خواسته ها باقی نمی گذراد.

اما وقتی این پل به عنوان ریشه و اساس همه پل هایی که باید شکتسه شوند را از لیست مسیرهای انتخابی در زندگی ات حذف می کنی، وارد مسیری می شوی که هر لحظه ی حرکت در آن، ظرف وجودت را رشد و گسترش می دهد و هر بار شما را آماده پذیرش نعمت های بیشتر در تمام جنبه های زندگی می نماید.

اگر من با شناخت کنونی ام می خواستم این مسیر را شروع کنم، قطعاً آن را با آموزش های دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها و نیز دوره کشف قوانین زندگی توأماً با هم شروع می کردم و ادامه می دادم زیرا اگر خودت را همواره متعهد به تکرار آگاهی هایی نمایی که در این باره در این دو دوره آمده و برای اجرای بهتر آن آگاهی ها تلاش ذهنی به خرج دهی، کلید هایی در دستت قرار می گیرد که محال است گمراه شوی.

پس از خواندن این مقاله، حتماً فایل “آیا من خوش شانس هستم” را از بخش محبوب ترین دانلودها در سایت ببین و بلافاصله برنامه ای دقیق و قطعی برای آموزش دادن خودت با آگاهی های این دو دوره ترتیب بده!

حتی نیاز نیست جلسات را به ترتیب گوش کنی. بلکه کار را از جلسه نهم و سپس دهم و سپس پنجم و سپس ششم دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها ادامه بده و همزمان جلسات چهارم و ششم دوره کشف قوانین زندگی را نیز گوش کن و با جملات این آگاهی ها، تمریناتی برای خودت طراحی کن.

این آگاهی ها تمام فاکتور های لازم برای توانا شدن در شکستن پل هایی که موانع اصلی بر سر راه خواسته هایت هستند را به تو می شناساند و در این مسیر راهنما و هدایت گرت خواهد بود تا گمراه نشوی.

افرادی که بدون اطلاع از آگاهی هایی که در جلسه پنجم و ششم دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها آمده، اقدام به شکستن پل های می نمایند که قطعاً مهم ترین مانع پیشرفت آنهاست و قطعاً باید انجام شود، در معرض یک خطر مهم به نام نا امیدی در میانه راه و پشیمان شدن از پلی ه شکسته اند، خواهند بود. و این ناامیدی و تردید که آیا شکستن این پل اشتباه بوده یا نه، یک سمّ مهلک است که آنها را در نقطه ای از مسیر زندگی شان متوقف می کند که قرار بود، شروع شکوفایی های عمده ای باشد.

این مسئله درباره کسب و کارهای جدید که فرد روزی با شوق فراوان شغلش را رها و به سراغ علاقه اش می رود، خیلی رایج است. یکی از عمده ترین دلایلی که 90 در صد از کسب و کارهایی که با عشق و انگیزه واقعی و درونی فرد شروع شده اما به ثمر نرسیده، عدم درک این آگاهی هاست که در جلسه 5 و 6 دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها توضیح داده شده است.

نمی توانید تصور کنید که فهم و شناخت همین دو جلسه، چه نقش و تفاوت عظیمی در کسب و کار شما و هر جنبه ای از زندگی شما دارد.

تفاوتش دقیقاً به اندازه تفاوت ثروت با فقر است. تفاوت پیشرفت مالی با ورشکستگی مالی است.

این آگاهی کلیدی اساسی در فرایند شکستن پل های مانع در دستت قرار می دهد اما فرد این فاکتور مهم را در این مسیر اعمال نکند، در طی این مسیر، به محض برخورد با اولین مانع، ایمانش چنان از دست می رود و شیطان ذهن چنان تردید، حسرت و ناامیدی را جایگزین ایمان و شور و شوقی می نماید که در شروع کار موجب شکستن آن پل ها شده که گویی هرگز ایمان و شور و شوقی وجود نداشته. گویی همه اش وهم و خیال بوده.

در حالیکه حقیقت ماجرا چیز دیگری است.

دقیقاً مثل فردی که زمین محل گنج را حفر نموده اما یک بیل مانده به گنج، دست از کندن زمین برمی دارد، بیل را به کناری پرتاب می کند و از نتیجه مأیوس می شود. در حالیکه اگر تنها به اندازه برداشتن یک بیل خاک دیگر دوام می آورد و مسیرش را ادامه می داد و ثابت قدم می ماند، همه چیز تغییر می کرد و آن نتیجه نمایان می شد.

فاکتور نهایی در حکم همان انگیزه ای است که سبب می شود آخرین بیل را نیز در فرایند حفر زمین، لحاظ کنی.

اما وقتی فاکتورهای اصلی در فرایند شکستن پل های پشت سرت را ندانی و به محض برخورد با اولین مانع در مسیر، مورد انتقاد ذهنت یا اطرافیانی مثل خانواده، دوست و … قرار بگیری، ایمان و عزت نفس ات از دست می رود و با تردید و حسرت به پل هایی می نگری که شکسته ای. این غم و تردید که آیا کارم درست بوده یا نه، مهلک ترین سمّ در مسیر خواسته هایت است و تا کنون افراد زیادی را در یک قدمی خواسته شان متوقف ساخته است. که نمونه مشخص آن، کسب و کارهایی است که شروع می شود، تا نقطه ای از مسیر هم پیش می رود اما قبل از رسیدن به نتیجه مطلوب رها می شود. نه به این دلیل که آن کسب و کار نتیجه ای در بر ندارد، بلکه به این دلیل به نتیجه نمی رسد که ادامه نمی یابد و توسط انگیزه، عشق و ایمان صاحبش، تغذیه نمی شود و مثل فردی که راه ورود خون به مغزش بسته می شود، آن کسب و کار سکته می کند و می میرد.

در واقع، جلسات پنجم و ششم این دوره، رازی را به شما می آموزد که موجب می شود با ثابت قدم ماندن در مسیری که باید پس از شکستن پل های پشت سر بپیمایی، به کمک ایمان، باور و شور و شوق ات، به اندازه ی کافی به تغذیه نتیجه نهایی ادامه دهی.

نکته کلیدی ماجرا جمله “به اندازه ی کافی است” و منظور از به اندازه ی کافی، زمانی است که می توانی به وضوح نتیجه دلخواهت را مشاهده نمایی.

یعنی تا آن زمان باید ایمان و شور و شوق و انگیزه به خرج دهی و این دو جلسه از دوره راهنمای عملی، یاور شما در به پایان رساندن این مسیر است و پاداش این ثبات، نه فقط زندگی دلخواهت است بلکه اعتماد به نفس و ایمانی که این نتیجه در وجودت می سازد، هر غیر ممکنی را برایت ممکن می سازد. پاداش این کار، باور و ایمان به این است که من خالق زندگی ام هستم و در این مسیر تنها نیستم، بلکه هدایت می شوم.

افراد زیادی به خاطر آگاه نبودن از این فاکتور، از عهده موانعی برنیامده اند که در مقایسه با جسارتی که برای شکستن آن پل به خرج داده اند، اصلاً مشکل محسوب نمی شده، بلکه فقط یک نشانه مهم از نزدیک بودن به نتیجه بوده که اگر آن فرد می توانست ایمانش را حفظ نماید و سکّان را به دست تردیدهای ذهنش ندهد، به دنیایی از برکت ها و نعمت ها وارد می شد و به خاطر این نتیجه، به ایمان و عزت نفسی می رسید که دیگر هیچ چیز نمی توانست مانع از حرکت های بعدی اش شود.

در واقع، آنچه در این مواقع، فرد را ناامید می سازد، ذهن اوست و نه آن مانع. در این مواقع، ذهن با نجواهایش آنقدر آن مانع را بزرگ جلوه می دهد و آنقدر درباره درستی کاری که انجام شده و مسیری که پیموده  شده و تصمیمی که اجرا شده و دست آوردهایی که خواهد داشت، فرد را مردد و ناامیدو غمگین می سازد که فرد خود را یک بازنده واقعی دانسته و ایمان و یقین و شور و شوق اش به یکباره به اندوهی عظیم مبدل می شود به گونه ای که دیگر رمقی برای ادامه راه باقی نمی ماند. به همین دلیل این افراد در یک قدمی موفقیت متوقف می مانند.

آگاهی های جلسات پنجم و ششم دوره راهنمای عملی و جلسه ششم دوره کشف قوانین زندگی، شما را برای حمله های ذهن تان در این مواقع حساس مسلح و آماده می سازد و فرمولی بسیار بسیار بسیار اساسی و حیاتی در فرایند شکستن پل هایی را در دستت می گذارد که لازمه آزاد شدن از بند هر مانعی با هر شکل و موجودیتی است و سپس ثابت قدم ماندن و ادامه دادن است.

این فرمول، در هیچ کتابی نیامده و حاصل تجارب شخصی استاد عباس منش است که به واسطه ساختن باورها و پیروی از آگاهی هایی حاصل شده که در این جلسات مفصلاً توضیح داده شده است. این آگاهی یک گنج عظیم است که اگر فقط همین یک نکته را از این دوره فرا بگیری و در زندگی ات اجرا نمایی، کاری نیست که بخواهی اما از عهده انجامش بر نیایی. از آنجا که این موضوع از عهده ایم مقاله خارج است، پیشنهاد می کنم در کنار آگاهی های این مقاله، از جلسات ذکر شده دوره راهنمای عملی نیز استفاده نما. زیرا خراب کردن پلهای پشت سر زمانی جواب می‌دهد که این آگاهی را به صورت کامل اجرا نمایی. این آگاهی ها کلیدی در دستت قرار می دهد و ایمان، عزت نفس و یقین ات به مسیری که وارد آن شده ای را در مواقعی حفظ می کند که اوضاع سخت می‌شود یا در مسیر جدید با مسئله‌ای به ظاهر حل نشدنی مواجه می‌شوی یا سرکوب‌های خانواده و اطرافیان، روانت را به هم می‌ریزد، که:

چرا آن شغل را رها کردی حد اقل بخور و نمیر بود!

چرا آن رابطه را تمام کردی، حداقل سایه ای در زندگی ات بود!

چرا از آن شهر رفتی، حداقل همه جایش را می شناختی!

و چراهایی که گاهی مثل یک پتک بر سرت فرود می آید و یکسره سکان را به دست نجواهایی می دهد که می تواند تو را تا مرز افسردگی پیش ببرد.

آگاهی هایی که در این دو جلسه از دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها می آموزی، در حکم مشاور و مدبری است که در چنین مواقعی، سکّان را با قدرت در دست می گیرد و تو را به سلامت از همه این طوفان ها عبور می دهد در مسیری حرکت می دهد که تک تک لحظاتش لذت، عشق و آرامش است و مقصدش رشد، پیشرفت، موفقیت و رضایت در تمام جنبه هاست.

بنابراین، ارزشش را دارد که برای درک این آگاهی ها زمان و انرژی صرف نمایی.

دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها، به معنای واقعی کلمه، راهنمایی است که اولاً از همان ابتدا تو را در مسیر صحیح قرار می دهد و سپس در این مسیر ثابت قدم نگه می دارد و از همه طوفان هایی که نه برای خرابی بلکه برای رشد و گسترش تو آمده، به سلامت عبور می دهد و کمک می کند ذره ای درباره درستی کاری که انجام داده ای، تردید به خود راه ندهی و تا انتها با همان ایمان و انگیزه ای مسیر را ادامه دهی که آغازگر این مسیر بود.

نتیجه ی پیروی از این راهنمای عملی، خیلی عظیم تر از رسیدن به خواسته ای است که با هدف تحقق اش وارد این مسیر شدی. نتیجه ی اصلی، ایمان و باور به پیروی از این آگاهی است. نتیجه، رسیدن به یقین درباره درست بودن این آگاهی و مانند وحی منزل پذیرفتن آن و تکرار این روند درباره هر خواسته ی دیگری است.

زیرا نتایجی که به واسطه پیروی از این راهنمای عملی کسب می کنی، چنان یقین و عزت نفسی در وجودت می سازد که بخواهی دوباره این آگاهی را مرور کنی و آن را جدی تر بگیری و چنان یقینی در تو می آفریند که حتی اگر صدها بار به عقب باز گردی، دوباره آن پلها را خراب خواهی کرد و دوباره به شیوه این آگاهی رفتار خواهی کرد.

زمانیکه به این نقطه رسیدی که باید پلهایی در پشت سرت خراب شود، اول جلسات ذکر شده در دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها را مرور کن و طبق این آگاهی ها این فرایند را انجام بده. در این صورت گنجی را به خدمت می گیری که تمامی ندارد.

قبل از ادامه موضوع لازم است تعریفی درباره روند شکل گیری خواسته ها داشته باشیم. درباره خواسته ها و نحوه تحقق آنها، باید به دنبال درک قوانینی باشیم که سبب شکل گرفتن آن خواسته ها شده. زیرا همان قوانین نیز ما را به مسیر تحقق آن خواسته ها هدایت می کند، اگر این روند را بشناسیم و از آن آگاه شویم و برای پذیرش آن تلاش ذهنی به خرج دهیم.

برای شکل گرفتن یک خواسته، لازم نیست کار خاصی انجام دهی. زیرا خواسته های تو یا در برخورد با تضادهای زندگی ات شکل می گیرد یا در برخورد با نعمت هایی که با آنها مواجه می شوی و افراد زیادی در زندگی خود دارند. این قانون جهان است.

اگر در برخورد با تضادی، خواسته ای در تو شکل می گیرد یا اگر در برخورد با شرایطی در زندگی دیگران، این آرزو در تو شکل می گیرد که  بخواهی آن شرایط را داشته باشی، این تجربه و این مواجهه، پیام واضح خداوند است که می گوید:

رویارویی با این شرایط، اتفاقی نیست بلکه پیغامی است که می گوید: قرار است این شرایط در زندگی تو نیز باشد، اگر هیچ مقاومتی دربرابر آن خواسته ها نداشته باشی.

اما اکثر ما، مقاومت های زیادی در برابر ورود آن خواسته ها به زندگی خود داریم و این مقاوت را در قالب حسادت، حسرت، خشم، افسردگی، نگرانی و ناامیدی در چنین مواقعی نشان می دهد.

دلیل اینکه می گویم دو دوره کشف قوانین زندگی و راهنمای عملی دستیابی به آرزوها، ترکیبی جادویی برای هدایت تو به مسیر زندگی ای است که آرزویش را داری، این است که آگاهی های دوره کشف قوانین زندگی، در چنین لحظاتی به شما کمک می کند تا انرژی ای که در قالب، خشم، نگرانی، حسرت، حسادت، افسردگی یا ناامیدی ظاهر شده و نشان از مانعی دارد که سدّ راه آن خواسته شده را، به شکلی جهت دهی که انرژی ای باشد برای خلق و تحقق آن خواسته ها.

این مهارتی است که در دوره کشف قوانین زندگی آن را کسب می کنی زیرا به قول استاد عباس منش، به محض اینکه خواسته ای در شما شکل می گیرد، اگر هیچ ترمز یا مانعی در برابر آن خواسته نداشته باشی، قطعاً وارد زندگی ات می شود. این قانونش است و این طبیعی ترین شیوه زندگی ما به عنوان موجودات انسانی است. یعنی موجوداتی که قرار شده به وسیله فرکانس ها و باورهای خود، شرایط دلخواه را زندگی خود خلق نمایند.

همه ما با این قرار پا به جهان گذاشته ایم. اما باورهایی محدود کننده ای که از جامعه ی اطراف مان به همه ما القا شده و در وجودمان نهادینه شده،  هزاران مانع در برابر خواسته های مان شده که در دوره کشف قوانین زندگی از آن به عنوان ترمز یاد می شود.

یعنی اگر خواسته ای در شما شکل گرفته اما هیچ اثری از آن در زندگی ات نیست، قطعاً موانعی ذهنی یا همان ترمز ها، سدّ راه آن خواسته شده است. پس کار ما به عنوان خالق زندگی خودمان، شناسایی آن موانع و رفع آنهاست.

اما لازمه شناسایی آن موانع و رفع آن، درک قوانین زندگی و اجرای آن قوانین در زندگی است. میزان توانایی ما در شناسایی موانع و سپس رفع آنها، به اندازه شناخت، درک و اجرای قوانین زندگی در هر لحظه از اتفاقات زندگی مان است. همان پروسه ای که در دوره کشف قوانین زندگی، با جزئیات فراوان به آن پرداخته شده است.

آگاهی های این دوره هدایت گر راه هر فردی است که این آگاهی ها را مثل وحی منزل می پذیرد و تلاش می کند بارها و بارها و بارها، تا زمانی که زنده است، به شیوه این آگاهی ها زندگی کند و اصول زندگی خود را بر این آگاهی ها منطبق نماید.

بنابراین، وقتی قوانین شکل گرفتن خواسته و نحوه تحقق آن را می شناسی، موفق به شناسایی موانع ذهنی ای می شوی که پیش روی خواسته است.

سپس نوع آن مانع مشخص می کند که آیا لازمه برداشتن آن مانع، تغییری اساسی در نحوه نگرشت است (خراب کردن پل های پشت سر و تغییری بنیادین) یا نچسبیدن به خواسته (یعنی رهایی درباره نحوه چگونگی رسیدن به آن خواسته است).

لازم به ذکر است که وقتی وارد مسیر خواسته ات شوی، هرگز چنین انتخابی میان این دو گزینه “یا میشه یا می میرم” و “اگر بشود خوشحال می شوم و اگر نشود، ناراحت نمی شوم” وجود ندارد. زیرا این دو موضوع، متضاد هم نیستند و همدیگر را نقض نمی کنند بلکه در ادامه ی هم هستند.

درباره این موضوع که در سوال این مقاله مطرح شده، لازم است این توضیح اجمالی اضافه شود تا این سوء برداشت رفع شود.

موضوع “خراب کردن پل های پشت سر(یا میشه یا می میرم)” و موضوع “نچسبیدن به چگونگی رسیدن به خواسته و رها بودن به منظور هدایت به بهترین مسیر(اگر بشود خوشحال می شوم و اگر نشود، ناراحت نمی شوم)”، دو موضوعی نیستند که در مقابل هم باشند و هرگز در مسیر خواسته ها به نقطه ای نمی رسی که لازم باشد میان این دو یک گزینه را انتخاب نمایی. زیرا این دو موضوع در راستای هم هستند.

دلیل اینکه در سوال این مقاله، این دو موضوع در مقابل هم قرار داده شده، عدم درک و شناخت قوانین زندگی است. وگرنه این دو، موضوعاتی جداگانه اند که در راستای هم هستند.

موضوع اول مربوط به تشخیص خواسته و تمرکز بر آن و موضوع دوم مربوط به چگونگی رسیدن به خواسته ای است که قبلاً تشخیص داده ایم و تلاش می کنیم تا بر آن متمرکز شویم.

اما مسئله مهم این است که اول باید کلیت خواسته ات را تشخیص دهی و بر آن متمرکز شوی یعنی باورهای هماهنگ با آن را بسازی تا بعداً به مرحله ی چگونگی(اگر بشود خوب است وگرنه به مسیر بهتری قرار است هدایت شوم) برسی و البته که چگونگی، وظیفه تو نیست. بلکه وظیفه باورهایی است که هم جهت با آن خواسته هستند و باید اجازه دهی تا آن باورها تو را به سمت بهترین چگونگی هدایت کنند. این یعنی رهایی

به عنوان مثال: خواسته شما می تواند رسیدن به استقلال مالی و آزادی زمانی به منظور تجربه علائقت باشد اما اینکه از چه روشی به این خواسته برسی، دیگر یک خواسته نیست و اگر تقلا می کنی تا از یک شیوه مشخص به این خواسته برسی، یعنی به خواسته ات چسبیده ای.

خواسته شما می تواند تجربه عشق باشد، اما اینکه این عشق را از طریق یک فرد خاص مثل علی یا مریم تجربه کنی، یک خواسته نیست بلکه چسبیدن به خواسته است.

خواسته شما می تواند سفر به یک مکان باشد، اما اینکه با چه شیوه ای انجام شود دیگر یک خواسته نیست و باید درباره شیوه آن، رها باشی.

درک تفاوت این دو موضوع، بسیار بسیار مهم و اساسی است.

مثال خوب این ماجرا همان زمانی است که شما از استاد عباس منش می شنوی که درباره خرید ملک می گوید:

اگر این ملک جور شد یعنی خوب است وگرنه باز هم خوب است!

یا درباره مهاجرت خود به آمریکا، معتقد بود:

اگر مهاجرت به کشور آمریکا انجام شد یعنی خوب است وگرنه قرار است به کشور بهتر و مسیر بهتری هدایت شوم و…

ماجرای مهاجرت استاد عباس منش، نیازمند خراب کردن پل های پشت سر بود که ایشان آن را انجام داد. یعنی اصل انجام شد اما اینکه به چه کشوری مهاجرت کند یا با چه شیوه ای این کار را انجام دهد، مربوط به چگونگی بود که ایشان تصمیم گرفت رها باشد و از نیروی هدایت الهی کمک بگیرد و پیغام نشانه ها را بشنود.

زیرا هدف خیلی فراتر از مهاجرت به یک کشور خاص است. هدف تجربه دنیای جدید و کشف ناشناخته هایی در وجود خود آدم و جهان پیرامونش است. هدف گسترش دیدگاه توحیدی است و درک کلید واژه “هدایت”، موجب می شود جهان، بهترین مسیر را برای شما برنامه ریزی نماید به گونه ای که نتیجه همواره بسیار بیش از بهترین تصورات شماست.

زیرا تصورات ما همیشه از بهترین تجارب خودمان یا بهترین تجربه های دیگران نشأت گرفته در صورتی که جهان ما محدودیتی برای بهترین ها ندارد و همواره همه چیز می تواند بهتر باشد. باز هم تأکید می کنم که وصل شدن به نیرو هدایتگر جهان، نتیجه پل های زیادی است که خراب شده و تغییراتی بنیادین است که به واسطه شناخت بهتر قوانین زندگی و رابطه ما با آن قوانین، در شخصیت آن افراد ایجاد شده است.

افرادی که به مرحله نچسبیدن به خواسته رسیده اند، اصل ماجرا و کلید واژه اصلی یعنی “هدایت” را شناخته اند.

اما فردی که تلاش می کند تا به شیوه عقل و منطق خودش به یک خواسته برسد، فردی که تلاش می کند تا فقط از همان شیوه ای که خودش مشخص کرده به خواسته اش برسد، به خواسته خود می چسبد و به این طریق، مهم ترین عامل و مهم ترین قدرتی که حامی او در این مسیر است، یعنی “هدایت شدن” در مسیر را فراموش می کند و این عامل اساسی را از فرایند رسیدن به خواسته اش حذف می کند.

زیرا به یاد ندارد که رسیدن به خواسته، مسیری است که قدم به قدم به ما گفته می شود و قدم بعدی زمانی به ما گفته می شود که قدم قبلی برداشته شود.

دلیل اینکه افراد زیادی درگیر تعیین کردن و تحمیل کردن چگونگی و شیوه ای مشخص برای خواسته هاشان هستند، این است که هنوز نتوانسته اند اولین قدم یعنی شناختن موجودیت فرکانسی خود و رابطه شان با این جهان فرکانسی را بشناسند. یعنی موجوداتی که اتفاقات زندگی آنها به واسطه پاسخ جهان به فرکانس های هر لحظه شان رخ می دهد و چیزی از قبل برای آینده آنها ساخته نشده است.

به همین دلیل آنها مرتباً درگیر شیوه ای به اصطلاح عقلانی و منطقی برای تصمیم گیری و اقدام هستند در حالیکه نمی دانند چیزی که آنها عقل و منطق نامیده اند، چیزی نیست جز تجارب گذشته که اکثراً حاصل باورهای محدود کننده است.

به همین دلیل نیز دست رد به سوی بالاترین و قدرتمند ترین حامی خود یعنی “هدایت” زده اند و آن را از معادله این ماجرا حذف کرده اند. در واقع مشکل اصلی از اینجا آغاز می شود که تلاش می کنیم مسائل را به شیوه خودمان حل کنیم و نه به شیوه هدایت!

به همین دلیل،اگر بخواهی اول کل مسیر را بدانی و برایش تضمین بگیری و سپس حرکت کنی، همه چیز مجهول و غیر قابل حل شده و اوضاع به شکل یک کلاف سردرگم در می آید. زیرا تضمین، به عهده فرکانس ها و باورهای خودت به عنوان موجودی است که به نیروی هدایتگر منبع وصل است و می تواند هر لحظه توسط این نیرو که همه جواب ها را میداند، هدایت شود.

بر گردیم که موضوع شکستن اصلی ترین پل مانع:

اصلی ترین پل زمانی شکسته می شود که می پذیری تمام اتفاقات زندگی تو بدون استثناء نتیجه فرکانس ها و باورهای خودت است. این موضوع را فقط به عنوان یک اصل بپذیر و به خودت هم سخت نگیر زیرا قرار نیست بلافاصله جزئی از عادت های رفتاری و شخصی ات شود. اما قرار است هر بار با تلاش ذهنی بیشتر به منظور اجرای این قانون، به مسیر بهتری هدایت شوی. مسیری که در آن، هر بار اتفاقات بهتری برایت رخ می دهد و ایمان و عزت نفس ات را برای تعهد به اجرای این اصل به عنوان اصل اساسی زندگی، بیشتر نماید.

به اندازه ای که در اجرای این اصل بهتر می شوی و به اندازه ای که این اصل جان مایه تمام رفتارها، واکنش ها و تصمیم گیری هایت می شود، به همان اندازه نیز میزان رضایت تو از شرایط زندگی ات بهتر می شود و تصمیم گیری درباره ضرورت شکستن پل های بعدی، هم ساده تر می شود و هم سریعتر به مرحله اجرا در می آید.

زیرا هر بار ترس ها و شک و وابستگی هایت را به هر عاملی کاهش می دهد که یک مانع در برابر تجربه زیبایی های زندگی است.

در هر صورت، این یک مسیر تکاملی است که باید پیموده شود اما به شما قول می دهم مسیری است که از تمام مسیرهایی که تا کنون در زندگی پیموده ای،  لذت بخش تر، شادی آور تر و آرامش بخش تر است و هر بار بر میزان کیفیت آن، افزوده می شود.

شکستن این پل را از یادآوری این آگاهی شروع کن که تو برگی در باد نیستی که جهت حرکتش را شرایط بیرونی تعیین کند. تو فقط این موجود جسمانی که از خودت می شناسی، نیستیی. تو فقط موجودی نیستی که معمولاً به خاطر دل بستن به تجاربش و حساب کردن روی منطقش در انتخاب هایش اشتباه می کند. تو خیلی فراتر از موجودی هستی که به عنوان جسم، عقل، منطق و خاصیت مادی ات می شناسیی.

تو بخشی از نیرویی هستی که منبع راه حل ها و ثروت هاست. نیرویی که جواب همه سوال ها را می داند و رابطه ات با او همیشگی است. نیرویی که مهم ترین ویژگی اش را اینگونه معرفی می کند:

وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادي عَنِّي فَإِنِّي قَريبٌ أُجيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لي‏ وَ لْيُؤْمِنُوا بي‏ لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (186)

و چون بندگان من از تو سراغ مرا مى‏گيرند بدانند كه من نزديكم و دعوت دعاكنندگان را اجابت مى‏كنم البته در صورتى كه مرا بخوانند پس بايد كه آنان نيز دعوت مرا اجابت نموده و بايد به من ايمان آورند تا شايد رشد يابند (186).

این نیرو که بخش جداناپذیر همه ی ماست و رابطه ما با او همیشگی است، درخواست درخواست کننده ای را پاسخ می دهد که این رابطه را باور دارد و متوکل و تسلیم این ارتباط است.

اما موضوع این است که چقدر این نیرو را شناخته ای و چقدر می توانی رابطه همیشگی ات با این نیرو را باور کنی؟!

زیرا وقتی این یقین در تو ایجاد شود، دیگر چیزی به نام ریسک یا تردید وجود ندارد بلکه همه اش یقین به نتیجه ای است که فعلاً دیده نمی شود.

در واقع، رفتار ناپلئون در خراب کردن پل های پشت سر سربازانش، هرگز یک ریسک نبوده است. این رفتار از ایمان و شناخت ناپلئون به توانایی های انسان نشأت گرفته است. ناپلئون قبلاً به این توانایی که بدون استثناء در وجود همه هست، پی برده بود. فقط با خراب کردن آن پلها، غل و زنجیرهایی را پاره می کرد که زاییده ذهن افراد بود و با این کار، موقعیت مساعد را برای بالفعل شدن آن توانایی در سربازان فراهم می کرد.

افرادی که در زندگی، پل های زیادی را خراب می کنند، افرای ریسک پذیر نیستند بلکه افراد با ایمانی هستند که به توانایی خود در خلق اتفاقات دلخواه شان، ایمان دارند. به همین دلیل با عشق و امید پلهایی را خراب می کنند که برای انجامش برای دیگران بسیار وحشت زاست. بی آنکه نگران آن موضوع باشند یا شکی درباره آن به خود راه دهند یا بعدا به پشیمانی یا ناامیدی برسند.

آنها به تجربه، اصولی را در زندگی فراگرفته اند که به آنها شناسانده در چه زمانی چه پلی را باید بشکنند بی آنکه لحظه ای درنگ داشته باشند.

در این مقاله قرار است شما نیز این اصول را یاد بگیرید اگر با تعهد، آگاهی های این مقاله را جدی بگیرید و به کار ببندید.

باز هم می گویم که این موضوع یک فرایند است و تبدیل شدن این روند به یک عادت رفتاری، تکامل می خواهد و به میزانی که این درک کاملتر می شود، موفق به شناسایی موانع نامحسوس تر اما مهم تر می شوی.

هرچه درک و ایمانت به قوانین زندگی کاملتر می شود، بهتر می توانی میزان بیشتری از درک خود از قوانین را در زندگی ات اجرا نمایی. منظور از اجرا یعنی زمانی که پیغام نشانه ها را می شنوی و تشخصی می دهی یک پل باید شکسته شود و این تصمیم را می گیری و اجرا می کنی

اما در این فرانید، اول شنیدن پیغام ها را می آموزی یعنی متوجه این پیغام ها می شوی. اما ممکن است تکامل فرکانسی ات تا آن لحظه در حد شنیدن آن پیغام باشد و نه اجرای آن.

بنابراین، اگر پیغامی را شنیدی و اجرا نکردی و سپس به واسطه عدم اجرای آن، اشتباهت را فهمیدی و دریافتی که در صورت جدی گرفتن آن پیغام و عملی ساختنش به چه نتیجه ی عالی ای می رسیدی، هرگز خودت را سرزنش نکن و ناامید نشو زیرا تا آن لحظه تکامل فرکانسی و باوری تو تنها تا همان حد است که آن پیغام را بشناسی و درباره اش اندکی تأمل نمایی.

رسیدن به این مرحله که موفق به تشخیص پیغام نشانه ها بشوی، یک دستاورد بزرگ محسوب می گردد.

خودشناسی حاصل بررسی همین بازخوردهاست. این فرایند موجب می شود رابطه خودت با قوانین زندگی را بشناسی و نحوه شنیدن پیغام های قوانین را بهتر درک نمایی. در نتیجه در مواجهه با پیغام های بعدی هوشیار تر می شوی و آن پیام ها را جدی می گیری و به شناخت می رسی. در نتیجه در مراحل بعدی، هم سریعتر این پیغام ها را می شنوی و هم ایمان و تعهد بیشتری برای اجرای شان داری و این عالی است.

پس فقط از این مسیر لذت ببر و به خودت آسان بگیر.

اول پشتوانه های ذهنی را بساز و سپس پل های پشت سر را خراب کن!

دوباره یادآوری می کنم که تمام پل ها به عنوان نمادهایی از غل و زنجیرها که ما را به شرایطی بسته اند که اصلی ترین مانع در برابر خواسته های ماست، اول باید در ذهن شکسته شوند.  یعنی باید اول پشتوانه هایی محکم و اساسی در ذهن شکل بگیرد تا به واسطه آن پشتوانه ها، فرد بتواند چنین تصمیماتی را اتخاذ و عملی نماید.

اول باید این اصل و اساس که من بخشی از نیرویی هستی که تنها صلاحش این است که جهان من به دست فرکانس هایم خلق شود، پشتوانه، جان مایه و پایه و اساس برنامه ریزی ذهنت بشود که دیگر جایی برای وابستگی به شرایط بیرونی نماند.

اول باید باور کنی که تو به عنوان موجود انسانی، پتانسیل خلق هر خواسته ای را داری و تنها عاملی که مانع بالفعل شدن این پتانسیل در درونت شده، حساب نکردن روی این نیرو است و تنها مانعی که موجب شده نتوانی روی این نیرو حساب کنی، حساب کردن روی عواملی بیرون از خودت است. همان چیزی که در قرآن به نام “شرک” یاد شده و همان موضوعی که خداوند آنقدردر قرآن بر آن تأکید دارد.

شرک، تنها مانعی است که می تواند تو را از حرکت در مسیر خلق خواسته ات باز دارد و خداوند به عنوان منبع و اصل ما، این را به خوبی می داند و همین دلیل شرک خط قرمز قرآن است و باید خط قرمز زندگی تک تک ما آنجا باشد که شروع به حساب کردن روی هر عاملی به جز خودمان و رابطه ای می نماییم که با نیرویی داریم که برگی بدون اذن او از درخت نمی افتد و این نیرو قدرت خلق زندگی مان را به دست باورها و فرکانس های مان داده و تمام اسباب و لوازم تغییر و بهبود باورها و فرکانس را نیز در وجودمان به ودیعه گذاشته است.

یعنی مهم ترین و اولین پلی که همه ما به دفعات و در مواجهه با هر مسئله ای باید خراب کنیم، “حساب کردن روی هر عاملی بیرون از باورهای مان و نیروی هدایتگری است که به آن متصل هستیم.

خواه در روابط مان باشد، یا میزان درآمدمان، میزان سلامتی ما و میزان رضایتی که درباره تمام جنبه های زندگی خود داریم. خراب کردن این پل به معنای ساخته شدن بزرگترین و قدرتمند کنندترین و توحیدی ترین پشتوانه زندگی ماست.

تنها پس از خراب کردن این پل است که می توانی از شرک دور شوی و به همان میزان به مسیر توحید هدایت شوی. وقتی این پل را خراب می کنی، راه را به روی هر عامل دیگری به جز خودت و باورهایت می بندی و همواره در ذهنت و باورهایت به دنبال موانع و مقصرهایی ذهنی هستی.

در نتیجه  فرصت شگفت انگیزی می یابی تا همزمان هم موانع ذهنی ات را بشناسی و هم از توانایی هایی در وجودت استفاده نمایی که اصولاً تنها دلیل حضورش در تو، محقق ساختن آن خواسته است.

وقتی این پل خراب می شود، تمرکز شما از روی هر عاملی در بیرون از شما برداشته می شود که می تواند یک دام  باشد برای گرفتار شدن تو در حلقه ای از ناخواسته های تکرار شدنی.

منظورم هر عاملی است که بیرون از شماست و ارتباطی به فرکانس ها و باورهایت ندارد و قطعاً و یقیناً کمترین تأثیری در زندگی ات ندارد بلکه فقط روزنه ای است برای رخنه شیطان ذهن و گمراه شدن تو از مسیر خواسته هایت.

میزان آرامش تو و ثابت قدم ماندن تو در مسیر صحیح  و نچسبیدن به پل های پشت سر، بستگی بسیار زیادی به ساختن این پشتوانه ذهنی دارد.

هرچه بیشتر به این پشتوانه وصل شوی، خراب کردن پل ها پشت سر راحت تر و سریعتر انجام می شود زیرا وجود این پشتوانه به معنی تسلیم بودن(توکل داشتن به نیرویی هدایت گر) و نگران مرحله بعدی نبودن و امید به هدایت شدن به مرحله بعدی است.

بنابراین، این اصل را که من یک موجود فرکانسی هستم که وارد جهانی شدم که به گونه ای ساخته شده که به فرکانس های من پاسخ می دهد و آنها را به شکل تجربه و اتفاق به زندگی من بازتاب می دهد، به عنوان بزرگترین پشتوانه ذهنی، بساز.

هر زمان به نقطه ای رسیدی که مفهوم آن یعنی نادیده گرفتن این پشتوانه و حساب کردن روی عواملی بیرون از خودت و تلاش برای حفظ شرایطی که فقط در حکم همان کویر نمک است برای کاشتن برنج، اینجا همان نقطه ای است که باید بدون شک و بدون ذره ای تأمل، پل های پشت سرت خراب شود.

زیرا تو موجودی فرکانسی هستی که وارد جهانی شدی که به فرکانس های تو پاسخ می دهد و توانایی کنترل، تغییر و بهبود این فرکانس ها در دست خودت است. رسیدن به چنین شناختی از حقیقت خودت، موجب ترغیب تو به پیروی از این اصل و نادیده گرفتن هر عامل دیگری که خلاف این اصل است، می گردد.

باز هم باید برگردیم به جلسه نهم و دهم دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها و با گوش دادن به آگاهی های این دو جلسه، به خود یادآوری شویم که کی هستیم و از چه توانایی هایی برخورداریم!

این دو جلسه آگاهی هایی ناب و خالص از خودشناسی است. این دو جلسه توانایی شگفت انگیزی را در وجودت بیدار می کند که همیشه با تو بوده است. اما با ترس ها و تردیدهایی پوشیده و محاصره شده که حاصل باورهای محدود کننده ای است که در طی سالیان، در وجودت شکل گرفته است.

در واقع همه ما پل هایی که باید در زندگی مان شکسته شود را به خوبی می شناسیم، اما مسئله این است که ترس های ما موجب شده نتوانیم نتیجه شگفت انگیز شکستن این پل را بپذیریم زیرا به خاطر عدم شناخت حقیقت خودمان، رنج از دست دادن، بسیار فراتر از لذت بدست آوردن است. به همین دلیل انتخاب می کنیم تا این توانایی بی نهایت را صرف حفظ باقیمانده آنچه نماییم، که در گذشته بدست آورده ایم. زیرا امیدی به خلق نعمت های بیشتر نداریم.

اگر جزو این دسته از آدمها هستی، آگاهی های ناب و خالص این دو جلسه ، مثل ناپلئون که با شکستن پل های پشت سر سربازان، این نیرو را در آنها بیدار می کرد، حقیقت وجودت را بر تو آشکار می کند و تو را به درک وسیع تری از موجودیت فرکانسی خودت می رساند تا این شیوه را تغییر دهی.

زیرا خودت را به عنوان  موجودی که به وسیله ذهنش به انرژی خالص اطرافش شکل می دهد، دوباره به یاد می آوری. همیشه این کار را انجام می دهی اما وقتی این قدرت را نمی شناسی، معمولاً آن را به شکل ناخواسته هایی شکل می دهی که اول در قالب حسادت، نفرت، خشم، حسرت، ناامیدی، نگرانی، ترس، خشم و … ظاهر می شوند و سپس به شکل کمبودهای بیشر در هر جنبه ای.

اما وقتی این موجودیت را می شناسی، آن انرژی را به خدمت خواسته هایت در آورده و به آن خواسته ها شکل می دهی.

این دو جلسه، خودِ واقعی ات را به تو می شناساند. وقتی به شناخت واقعی خودت می رسی، دنیایت با همه مسائلش، تغییر می کند.

آگاهی های این دو جلسه به یادت می آورد که تو موجودی هستی که به منبع قدرتها و نعمت ها و گنج ها متصل است. نشانه ی این اتصال، احساس آرامش است و راه این اتصال، از طریق ساختن باورهای قدرتمند کننده به وسیله کنترل ورودی های ذهن است.

به این معنا که هرچه بتوانی ورودی های ذهنت را کنترل نمایی، هرچه بتوانی فقط ورودی هایی را به ذهنت راه دهی که نشانه هایی هستند از نعمت، فراوانی، عشق و زیبایی، باورهایت قدرتمند کننده تر می شود. به این معنا که خداگونه تر می شوی و ظرف وجودت برای درک قوانین خداوند، درک رابطه ات با این نیرو و پذیرش نعمت ها و برکت های بیشتر، گسترش می یابد.

این جمله زیبایی است که هرچه ثروتمند تر شوی، نزد خدا محبوب تر می شوی و من دوست دارم این جمله را اینگونه تغییر دهم که هرچه ثروتمند تر شوی، خداگونه تر می شوی.

زیرا خداوند یعنی عشق بی نهایت، ثروت بی نهایت، آرامش بی نهاست، بی نیازی بی نهایت، سلامتی بی نهایت، زیبایی بی نهایت،

هرچه باورهایت قدرتمند کننده تر می گردد، نشانه ی این باورها خودش را به شکل عشق بیشتر، آرامش بیشتر، بی نیازی بیشتر، سلامتی بیشتر و تجربه زیبایی های بیشتر در تجربه زندگی ات نشان می دهد.

یعنی به همان اندازه که ثروتمند تر می شوی، کمتر دیگران را مورد انتقاد قرار می دهی. بیشتر دوست می داری و کمتر قضاوت می کنی.

بیشتر تحسین می کنی و کمتر حسادت می ورزی

بیشتر شکر گزار هستی و کمتر گله و شکایت داری

بیشتر در آرامش هستی و کمتر نگران می شوی. تمام این خصوصیت ها یعنی نزدیک تر شدن به ویژگی های خداوند. یعنی نزدیک تر شدن به فرکانس خداوند و در یک کلام یعنی خداگونه تر شدن.

هرچه در این مسیر بیشتر بمانی که در وردی آن، پذیرش این اصل است که تو یک موجود فرکانسی هستی که همیشه به منبع قدرت ها و نعمت ها وصل است و به پشتوانه این ارتباط و اتصال وارد جهانی شده ای که به فرکانس هایت پاسخ می دهد، رهاتر می شوی. به این معنا که کمتر به داشته هایت می چسبی و بیشتر از فرایند خلق خواسته های بعدی لذت می بری.

زیرا پی می بری که مسیر رو به جلوی زندگی تو ربطی به داشته های قبلی ات ندارد، بلکه توسط فرکانس های هر لحظه ات مشخص می شود. آنوقت دیگر چیزی در پشت سر برای چسبیدن، وجود ندارد.

حقیقت زندگی تو این است که تو همیشه از داشته هایت جدا هستی و همیشه در حال خلق زندگی آینده ات هستی. خواه یک لحظه بعد، یک هفته بعد، یک ماه یا یک سال بعد … .

همه افرادی(خواه مذهبی خواه غیر مذهبی) که با شور و شوق، پل های پشت سرشان را خراب می کند، به چنین علمی درباره خود رسیده اند و قوانین جهان و منطق شکل گیری خواسته ها را درک کرده اند. به همین دلیل در مواجهه با موانع، انتخاب های متعددی ندارند. روی هزاران نفر و هزاران موضوع حساب نمی کنند و فقط می دانند که باید این پل را فرو ریزند و پیش بروند.

هیچ ارتباطی هم به مذهبی بودن یا غیر مذهبی بودن ندارد زیرا این موضوع ورای باورهای مذهبی است و جزئی از موجودیت ما به عنوان موجودی فرکانسی است که در جهانی زندگی می کند که طراحی شده تا به فرکانس ها پاسخ دهد.

افراد موفق که به راحتی از عهده شکستن پل هایی که باید شکسته شود، بر می آیند، قبل از اقدام، نتیجه شکستن آن پل را درک و احساس کرده اند زیرا منطق عملکرد جهان را درک کرده اند. به همین دلیل توانسته اند نتیجه ای را ببینند که هنوز دیده نمی شود و به قول قرآن که می گوید:

ذَالِكَ الْكِتَبُ لَا رَيْبَ  فِيهِ  هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ(البقره2)

الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ(3)

بدون شک اين كتاب هدایتگر متقین است، (2)

آنهایی که به غيب (نتیجه ای که هست اما هنوز دیده نمی شود (فرکانس)) ايمان دارند و صلوه می کنند و از آنچه روزيشان داده‏ايم انفاق مى‏كنند. (3)

به دلیل ایمان به چنین هدایتی است که بدون تامل آن پل ها را خراب کرده اند حتی زمانی که به نظر می رسیده هیچ  ایده ای برای حرکت بعدی ندارند. زیرا مهم ترین چیزی که آنها می دانند این است که در این قدم، باید این پل ها خراب شود و تنها پس از آن، قدم بعدی مشخص خواهد شد.

در واقع پاسخ این سوال که کجا باید پل ها خراب کنی، در درک توکل و اعتماد به نیرویی است که قدرت خلق اتفاقات زندگی ات را به خودت بخشیده و نیروی هدایتگری در وجودت قرار داده (راهنمایی به نام عواطف)تا پیمانه ای موثق برای تایید کار صحیح از غیر صحیح باشد.

اگراین نیرو را بشناسی و این ارتباط را درک کنی و پی به خاصیت فرکانسی خودت و حضور در جهانی فرکانسی ببری، قطعاً در مواجه ها با تضادهای مشخص، انتخاب های متعددی نخواهی داشت.

وقتی بدانی داستان از این قرار است که جهان در هر لحظه با توجه به فرکانس های تو اتفاقات آینده ات را خلق می کند، خواه یک دقیقه آینده، یک هفته یا یک سال آینده، آنوقت چیزی را در پشت سر متعلق به خود نمی دانی که بخواهی حفظ کنی.

وقتی قوانین زندگی را درک می کنی، وقتی از نقش باورهایت در خلق اتفاقات زندگی ات آگاه می شوی و موجودیت فرکانسی ات را می پذیری، آنوقت چیزی به نام حفظ کردن برایت معنایی ندارد. بلکه فقط ساختن و ساختن و ساختن است.

زندگی یک مسیر رو به جلو است که هر لحظه اش با فرکانس های خودت ساخته می شود. اگر احساس می کنی زندگی ات متوقف شده و همان اتفاقات همیشگی روزهای قبلی مرتباً رخ می دهد، به این دلیل است که مدتهاست بر همان موضوعات و مسائل همیشگی متمرکز شده ای. مدت هاست در معرض همان ورودی ها هستی و همان فرکانس ها را ارسال می کنی.

به همین دلیل درون چرخه ای گیر افتاده ای که راه خروج از آن، شکستن همان پل هایی است که به آنها چسبیده ای و تنها پس از شکستن آن پل هاست که از این چرخه معیوب خارج و وارد مسیری می شوی که رشد و گسترش است.

تو یک خالق هستی و تجربه پروسه خلق، برایت بسیار با ارزش تر از حفظ داشته هایی است که قبلاً خلق کرده ای و چسبیدن به آنها تو را از تجربه خواسته های بعدی باز می دارد.

تجربه فرایند خلق خواسته های بعدی و لذت بردن از این فرایند، همان چیزی است که به خاطر آن به دنیا آمده ای وگرنه قبل از ورود به این جهان، به خوبی می دانستی که یک خالق هستی و قدرت خلق کردن داری.

خواسته های تو مثل بارانی همیشگی است که در حال بارش اند، آنها همیشه در حال ورود به زندگی ات هستند و این باران قطعاً همیشگی است. بنابراین همانگونه که نیازی نداری تانکرهای بزرگی از آب را تهیه و آب باران را انبار کنی، نیازی هم نیست که به  هیچ خواسته یا داشته ای بچسبی.

وقتی به این نقطه از نگرش برسی و این نگرش را بزرگترین پشتوانه زندگی ات بدانی و زندگی ات را یک مسیر بدانی که همواره توسط باورها و فرکانس هایت در حال شکل گرفتن است، آنوقت به خوبی چرخه های ناقص این مسیر را می شناسی. منظورم همان چرخه هایی است که موجب تجربه ناخواسته های تکرار شدنی می گردد. در نتیجه به محض ورود به این چرخه ها خیلی راحت و خیلی سریع از آنها خارج می شوی.

افرادی که اصولا تحمل رنج را ندارند و همه چیز را راحت می خواهند، در اعماق وجودشان چنین بینشی دارند درباره این جهان و موجودیت خودشان و تجربه ای که قرار بوده در زندگی داشته باشند.

آنها می دانند که زندگی قرار بوده لذت بخش باشد به همین دلیل است که هرگز خود را در رنج نگه نمی دارند، هرگز انرژی خود را صرف حفظ داشته ها ولو با رنج و عذاب، نمی کنند و عطایش را به لقایش می بخشند. هرگز در پی چسبیدن به چیزی که مانع حرکت شان به جلو می گردد، نیستند.

چون می دانند که احساس شان راهنمای آنهاست و به محض اینکه ماجرایی آنها را از نقطه آرامش خارج می کند، زنگی در وجودشان به صدا در می آید که موجب می شود تصمیمی جدی برای شکستن آن پل ها بگیرند، بی آنکه نگران از دست دادن چیزی باشند. زیرا می دانند زندگی مسیری رو به جلوست نه متوقف می ماند و نه بازگشت به عقب دارد.

از آنجا که موضوع هدایت را درک کرده اند که مسیر رو به جلو قرار است قدم به قدم به آنها گفته شود و تنها پس از برداشتن این قدم، قدم بعدی مشخص می شود، لذا برای شروع و حرکت به جلو، منتظر دانستن تمام مسیر و چگونگی انجام آن کار نیستند. آنها فقط می دانند که باید آن کار را انجام دهند و می دانند که می توانند از عهده اش بر آیند و می دانند که قدم به قدم به سمت چگونگی تحقق آن هدف، هدایت می شوند.

به همین دلیل می توانند پیغام نشانه ها را بشنوند، الهاماتی را که همه ما قادر به دریافتشان هستیم را تشخیص دهند، دستان خداوند را در قالب، ایده ها، راهکارها، شرایط، آدمها و … بشناسند و رحمت و برکت اش را بپذیرند.

ما موجوداتی هستیم که به نیرویی هدایتگر وصلیم. هدایت، کلید واژه ی حرکت در مسیر است. اما منظورم پس از شکستن پل ها و موانع اصلی، نوبت به هدایت می رسد.

وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشىَ‏ءٍ مِّنَ الخْوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ  وَ بَشِّرِ الصَّابرِينَ(البقره155)

الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ(156)

أُوْلَئكَ عَلَيهْمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ  وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ(157)

ما بطور حتم و بدون استثناء همگى شما را يا با خوف و يا گرسنگى و يا نقص اموال و جانها و ميوه‏ها مى‏آزمائيم، و صابران را بشارت ده (155).

يعنى آنهايى را كه وقتى مصيبتى بايشان مى‏رسد ميگويند: (إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ) ما ملك خدائيم و بسوى او باز خواهيم گشت (156).

اينان مشمول صلواتى از پروردگارشان هستند و ايشان تنها ايشان راه يافته‏گانند (157).

در واقع، ایمان و یقین به هدایت به مسیر صحیح پس از به انجام رساندن این قدم، جرأت و جسارت غلبه بر ترس ها و شکستن پل ها و جدا شدن از وضعیتی را می دهد که به خوبی می فهمیم یک مانع است.

پس دوباره اصل و اساس مهمی که در این مقاله بارها توضیح داده شد را مرور می کنیم:

1.

اصلی ترین پلی که باید خراب شود، “شرک به معنای اینکه زندگی من توسط عواملی خارج از حیطه کنترل من، شکل می گیرد” می باشد.

نتیجه خراب کردن این پل، ایمان و یقینی که می گوید تنها یک راه و یک مسیر است و آن توحید در عمل است. به این معنا که من موجودی فرکانسی ام که بی صاحب نیست و به منبع قدرت و نعمت متصل است و آن نیرو مقرر نموده تا با فرکانس های خودم زندگی ام را خلق کنم و در این مسیر مرا هدایت می کند.

وقتی این پل را خراب می کنی و دیگر هیچ عاملی جز فرکانس های خودت را دخیل نمی دانی، لطیف و منعطف می شوی. یعنی چیزی برای چسبیدن به آن نداری یا ترسی برای از دست دادن چیزی نداری. چون می دانی خالقی هستی که هر لحظه قادر به خلق خواسته هایش است. سپس به مرحله “رهایی درباره خواسته ها می رسی” زیرا مانع اصلی را پشت سر گذاشته ای.

منعطف بودن در مسیر خواسته به این معنا است که، اجازه می دهی نیروی هدایتگر درونی ات چگونگی را تعیین کند. اجازه می دهی فرکانس های توحیدی ات عمل کنند و کارشان را انجام دهند و این یعنی تسلیم رب بودن. یعنی اجازه دادن به خداوند تا هدایت ات کند به سمت برکت ها.

2.

این دو موضوع یعنی “خراب کردن پل های پشت سر به منظور تحقق خواسته” و “رهایی درباره خواسته به منظور تحقق خواسته”، در راستای هم هستند. یعنی دو مرحله اند که مرحله اول و مهم تر همان خراب کردن پلهای پشت سر است و وقتی به خوبی از این مرحله می گذری، کم کم در اجرای مرحله بعدی که رها بودن درباره خواسته و نچسبیدن به خواسته است، حرفه ای تر می شوی و بهتر است بگویم، خداگونه تر می شوی.

رهبران بزرگ تاریخ همیشه این دو ویژگی را تواما داشته اند. این موضوع عامل مهم موفقیت مدیران کسب و کار نیز هست. یعنی هر کسب و کاری که موفقیت های بی نظیر و افسانه ای کسب نموده، قطعاً مدیری با چنین ویژگی های شخصیتی داشته است. ویژگی ای که موجب شده هرگز درباره هدفش کوتاه نیاید و تسلیم مسائل نشود اما درباره چگونگی رسیدن به آن هدف، تغییر ایده ها و امتحان یک شیوه دیگر درباره آن خواسته، کاملاً منعطف بماند و همه جوره دست خداوند را برای هدایت باز بگذارد.

در انتهای مقاله، با ذکر نام دوره ها و جلساتی که استاد عباس منش، آگاهی های لازم را مفصلا توضیح داده است، آگاهی هایی که درک و بکار گرفتن آنها موجب ساختن چنین شخصیتی در ما می شود که بتوانیم نیرویی را در درون مان فعال کنیم که ما را به هر خواسته ای می رساند و از ما مدیر موفق و انسانی می سازد که خوب زندگی کرده و هر آنچه را خواسته، توانسته در زندگی اش تجربه نماید و در یک کلام، از تمام جنبه های زندگی اش رضایت دارد.

به میزانی که بتوانی این آگاهی را درک و اجرا نمایی، در خلق خواسته هایت حرفه ای تر می شوی.

بنابراین، حتما به این جلسات مراجعه کن و حتماً با جدیت و همچون وحی منزل، بارها و بارها از آگاهی های خالص و ناب این جلسات استفاده نما. هرچند وقت یکبار آن جلسات را دوباره گوش بده و با درک جدیدت، دوباره برداشت کاملتری از آن آگاهی خالص داشته باش و به این واسطه، نتیجه بهتری در زندگی ات بیافرین.

این کاری است که اول از همه خودم باید یاد بگیرم. زیرا سخت ترین مرحله، مرحله عمل به این آموزه هاست. درک این آموزه ها به وسیله عملی ساختن این آموزه ها ممکن می شود. از آنجا که شیطان ذهن، یکسره در حال رصد کردن مان است تا از کوچکترین روزنه ای وارد شود و رشته هامان را پنبه کند، مهم ترین کار ما تکرار و تکرار و تکرار این آگاهی ها و احاطه کردن تمام فضای ذهن مان با آگاهی هایی است که لیست نام دوره ها و جلسات آنها در زیر آمده است:

در دوره کشف قوانین زندگی درباره شناخت ترمز ها و برداشتن آنها، در واقع گاهی برداشتن یک ترمز نیاز به شکستن یک پل برای همیشه دارد زیرا وقتی ریشه آن ترمز بررسی می شود، متوجه می شوی که این ریشه به همه چیز ربط دارد گویی که یک ساختمان روی یک پی سست و اشتباه بنا شده باشد، تنها راه دوام آن ساختمان تخریب آن بنای کهنه و ساختن دوباره آن به صورت اصولی است. زیرا اگر این کار را انجام ندهی، فارغ از اینکه چقدر برای سرپا ماندن آن تلاش می کنی، این پی بالاخره یک روز فروی می ریزد و همه زحمت هایت را به یکباره به هدر می دهد.

یک روز بالاخره آن شغل ر ااز دست می دهی و فقط جوانی ات را هدر داده ای

یک روز آن رابطه تمام می شود و تنها لحظات عاشقانه ای را از خود دریغ داشتی که می توانست در رابطه ات با فردی دیگر رخ دهد.

جلسه چهارم دوره کشف قوانین زندگی و جلسه ششم دوره روانشناسی ثروت ا، به شما کمک می کند تا با استفاده از اهرم رنج و لذت، جای این رنج و لذت ها را در ذهنت درست بچینی تا موفق به اجرای تصمیمات صحیح بشوی.

در دوره راهنمای عملی دستیابی به آرزوها درباره چگونگی شکستن پلها اصول این کار را باید درست انجام دهی تا بتوانی همیشه آن را بهترین عملکرد زندگی ات بدانی.

اگر درک این موضوع برایت مهم است و می خواهی در این باره استاد شوی، باید رد پای این موضوع را در تمام محصولات گفته شده دنبال کنی تا بتوانی جنبه های مختلف این موضوع را ببینی و این موضوع را از جنبه ها و زاویه های مختلفی بشکافی تا درباره خودت، خواسته هایت، موانع پیش روی آنها و نحوه برداشتن آن موانع، به شفافیت برسی. سپس نتیجه این شناخت، به تصمیمی منجر شود  و سپس آن تصمیم به اجرا درآید. آنوقت می دانی که چقدر ارزشش را داشت و چقدر زودتر باید این کار را انجام می دادی.

61 دیدگاه‌

محبوب‌ترین دیدگاه‌ها

با امتياز دادن به ديگر نظرات، آنها را محبوب كنيد

  • 508d6137c5695b5ed13ab89101f9d24d راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"
  • 508d6137c5695b5ed13ab89101f9d24d راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"
  • 508d6137c5695b5ed13ab89101f9d24d راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"
توجه

اگر علاقه به درج دیدگاه خود در این صفحه داری، باید عضو سایت شوی و اگر عضو هستی می توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

  1. 9428624922a706001865afafcf92ef64 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"
    سعیده حیدری says:

    سلام خانوم شایسته عزیز خداقوتت بابت تلاشهای بی دریغتون
    راستش درمورد یکی از پارگراف هاتون در این مطلب یه تعارض برام پیش امده
    اون پاراگرافی که گفته بودین خدا با مریض کردن فرد دیگه ای ما رو امتحان نمیکنه/ یا ناخواسته ها موندر زندگی امتحان اللهی نیست . این ها درصورتی هست که هم در تفسیر قران سوره بقره اییه بنظرم 186 خود استاد گفتن ک ما تحت امتحان اللهی قرار مگیریم حتما و هم تفسیر نور از اقای قراءتی
    ممنون میشم از پاسختون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:

  2. 9428624922a706001865afafcf92ef64 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"
    رضا رجبی says:

    با سلام
    سوالی که برایم پیش آمده و گاهی موجب نا امیدی من میشود این است که چرا بعد از سالها هنوز کارمندان استاد عباس منش سر جای خود هستند و با اینکه از تمام محصولات استاد اطلاع دارند و قوانین را میدانند نتوانسته اند به جایگاهی بالاتر از کارمندی برسند؟آیا پرسنل استاد نتوانسته اند به ثروت برسند و برای خود کسب و کاری با درآمد بیشتر بسازند یا خودشان انتخاب کرده اند که همیشه در همین سطح باقی بمانند؟آیا تغییر باورها تا این حد مشکل است و ما هم سالهای سال باید در انتظار تغییر باشیم؟؟سپاس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:

    • 9428624922a706001865afafcf92ef64 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"
      گروه تحقیقاتی عباس منش says:

      سلام دوست گرامی
      اولاً برای پاسخ به سوال شما، اول از همه باید تعریف درستی از این موضوع داشته باشیم که “چه افرادی در مدار موفقیت اند!”
      فرد موفق، فردی که قادر به ایجاد تغییری همه جانبه در زندگی اش است، فردی است که روی خودش کار می کند. فردی است که برای درک قوانین، هماهنگ شدن با قوانین و کنترل ورودی های ذهنش جهادی اکبر و همیشگی به راه انداخته است.
      بنابراین، کارمند استاد عباس منش بودن، به معنای موفقیت قطعی نیست زیرا کارمند استاد عباس منش بودن، میزان درک قوانین زندگی یا عمل به آن قوانین را مشخص نمی کند.
      رابطه نزدیک داشتن با یک فرد موفق، کارمند، خواهر، برادر یا فرزند یک فرد موفق، به معنای موفقیت قطعی نیست زیرا میزان میزان تلاش های ذهنی ما برای ساختن باورهای قدرتمند کننده، میزان نزدیکی مدار ما به مدار افراد موفق را مشخص می کند و نه فاصله فیزیکی ما یا نسبت خانوادگی و…
      ثانیاً
      برای اثبات قوانین بدون تغییر خداوند به خودت، هیچگاه قضاوت های شخصی ات درباره افرادی که نه آنها را می شناسی و نه چیزی از زندگی شان می دانی را ملاک قرار نده.
      ثالثاً، کارمند بودن یا صاحب کسب و کار بودن، هیچگاه ملاکی برای تعیین میزان موفقیت نیست.
      همین حالا کارمندانی در شرکت های گوگل و … هستند که هم از لحاظ مالی و … از صدها صاحب کسب و کار موفق، موفق ترند.
      من به عنوان یکی از کارمندان گروه تحقیقاتی عباس منش، که به خوبی به وضعیت قبلی و کنونی خودم آگاهم و می توانم در این باره با یقین قضاوت کنم، اگر بخواهم از حجم تغییراتی که در تمام جنبه های زندگی ام رخ داده، بنویسم باید ساعت ها به این موضوع فکر کنم تا گذشته ی خود را به یاد بیاورم. زیرا حجم تغییرات آنقدر وسیع است که هیچ ارتباطی به گذشته من ندارد و حتی نمی توانم باور کنم که این زندگی و این حجم از تغییرات، مربوط به فردی با چنین گذشته ای است. ضمن اینکه هر بار با سرعت بیشتری رشد می کنم. البته تا زمانی که به اجرای قوانین و آنچه آموخته ام، متعهد بمانم و این مسیر را ادامه بدهم.
      بی شک یکی از بزرگترین موفقیت هایم را شغلم می دانم. شغلی که هم به من عشق و آرامش می بخشد، هم ثروت، هم معنویت، هم سلامت.
      از لحاظ رشد مالی، همینقدر بگویم که آخرین هدیه من برای تولد پدرم، خودرویی خارجی و لوکس با آخرین آپشن های تولید شده بود، تا حدی که تفاوت قیمت همان خودرو اما بدون آپشن، با هدیه من، به اندازه یک خودروی خارجی لوکس بود.
      بعید می دانم تعداد کارمندانی که توان تهیه چنین هدیه ای به پدر خود را داشته باشند، زیاد باشد.
      از لحاظ راحتی کار، شغل من از تفریح هم لذت بخش تر است. من خودم انتخاب می کنم که چه زمانی از روز کار کنم. من نیازی به بیرون رفتن از خانه و رانندگی در ترافیک ندارم. نیازی نیست در مکان ثابت و خاصی باشم، بلکه از هر جای دنیا، می توانم کارم را انجام دهم به گونه ای که اصلاً تعطیلات رسمی برایم کاملاً غریبه شده.
      من قبلا کارمند یک شرکت بودم. اما آن کارمندی کجا و این کارمندی کجا!
      قبلاً تقویم کل سال را حفظ بودم و می دانستم چه زمانی، چه مدت تعطیل است تا بتوانم لحظاتی نیز از زندگی ام لذت ببرم و کاری را انجام دهم که دوست دارم.
      قبلاً زندگی من به دو بخش کار و تفریح و لذت تقسیم شده بود و هر روز هفته می دانستم که امروز چندشنبه است و چند روز دیگر جمعه می شود و تعطیلات
      اما الان جمعه و شنبه، تعطیل و غیر تعطیل برای من هیچ تفاوتی ندارد زیرا هر روز هفته برای من تعطیلات و لذت بردن از کاری است که عاشقش هستم
      قبلاً روابط ام بدترین روابط دنیا بود، اما الان رابطه عاشقانه ی من، برای من زیباترین و کاملترین رابطه است که می توانم تصور نمایم. رابطه ای که آنقدر مرا سرشار کرده که هیچ خلأای در وجودم نیست. فقط عشق ناب است و شدت زیبایی این عشق را من و خدای خودم می دانم.
      اگر شما هم جزو افرادی بودی که از نزدیک مرا می شناختی، به جای این سوال، قطعا می پرسیدی، شما چگونه از قوانین استفاده کرده ای که این تغییرات رخ داده است؟!
      از لحاظ سلامتی نیز، خدارا شکر در سلامتی کامل هستم و از لحاظ رابطه ام با خداوند…. حجم این عشق بی نهایت است. یک عشق ناب است که هیچ اندازه ای برایش متصور نیست.
      اگر من فقط رابطه ام باخدا را ملاک موفقیتم از اجرای آنچه از استاد عباس منش آموخته ام، بدانم، از هر موفقتی که تا کنون کسب کرده ام، بزرگتر، زیباتر و ارزشمند تر است.
      این همان دلیلی است که همیشه اولین فردی هستم که مثل یک کاربر عادی محصول جدید استاد عباس منش را از سایت خرید می کنم.
      موفق و سلامت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:

  3. 9428624922a706001865afafcf92ef64 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"
    کانی سروش says:

    سلام و خدا قوت خدمت استاد عزیز و همە همفرکانسیهای پرتلاش و سرکار خانم شایستە بزرگوارم
    این نوشتەها راه رو نشان میدن و امید رو در دلم زندە میکنن کە واقعا خواستنم برابر میشە با بدست آوردن هرچی کە بخوام.. خوشحالم در جمع این خانوادە بزرگ هستم و لذت میبرم از لحظه به لحظه زندگیم با دیدن فایلهای تصویری استاد و خواندن پاسخهای سرکار خانم و کامنتهای دوستانم…
    یک سوال از گروه تحقیقاتی استادارم؟؟؟
    همسرم دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها رو تهیه کردن و بنابر گفته خود استاد من هم میتونم از دوره استفاده کنم …اما متاسفانه نمیتونم وارد قسمت نظرات دوره بشم..من دوست دارم با دوستانم که همراه شده ام نظراتشونو بخونم و بتونم خودم هم حس و حال استفاده از این دوره رو انتقال بدم..این کار منو بیشتر تشویقم میکنه تا بتونم برای تغییر باورهام بیشتر تلاش کنم و ضعفها و ترمزهامو بیشتر پیدا کنم..
    شما چه راه چاره ای برام دارین.؟؟؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:

  4. 9428624922a706001865afafcf92ef64 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"
    علی زاکری says:

    با سلام و سپاس فراوان واقعا این مقاله جواب خیلی از سوالات من را داد خیلی قشنگ توضیح دادین با خوندن این مقاله درک من نسبت به قوانین بیشتر شد قضیه کویر و برنج رو عالی توضیح دادین و نحوه خراب کردن پلهای پشت سر و رهایی نسبت به خواسته به منظور نحقق خواسته ها از صمیم قلبم تشکر میکنم بابت این اگاهی های ناب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:

  5. 9428624922a706001865afafcf92ef64 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"
    جهانگیر صفی نژاد says:

    سلام خانم شایسته عزیز حرف نداری عالی عالی واقعا حرفهایت بوی بهشت میدهد خدا را سپاس گذارم که شاگرد استادی هستم که همچین شاگردی را تربیت کرده که حرفهایش بر دل ما مینشیند عالی عالی
    ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:

محصولات

abasmanesh-12 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

دوره روانشناسی ثروت ۳ (کسب و کار فوق العاده) -…

/
ماجرای تاکسی پیکان دنده آرژانتینی بدون کولر من و دردسرهایی که به عنوان یک راننده تاکسی در بندرعباس داشتم، برای…
4-1 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

دوره روانشناسی ثروت ۱ - ABASMANESH

/
دوره روانشناسی ثروت۱ به صورت متوالی بروز رسانی شده و محتویات این بروزرسانی ها در پروفایل دوستانی که این محصول…
5 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

دوره روانشناسی ثروت ۲ | چگونه ثروتمند شویم - ABASMANESH

/
تنها عامل تعیین کننده فقر یا ثروت! استاد عباس منش معتقد است تغییر وضعیت مالی ما از نقطه ای شروع…
abasmanesh-10 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

دوره کشف قوانین زندگی

/
  بر عکس تمام موجودات این سیاره که بر طبق یک برنامه از پیش تعیین شده بنام غریزه، عمل می…
abasmanesh-5 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

دوره جهان بینی توحیدی ۱

/
شیوه آموزشی جدیدی که در مجموعه دوره های "جهانبینی توحیدی" ارائه می شود، شیوه ای است که نشان می دهد…
-سایت-4 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

دوره جامع عشق و مودت در روابط

/
به نظر شما مفهوم حقیقی عشق چیست؟ آیا می‌توان رابطه ای پایدار که سراسر عشق و مودت است را ایجاد…
abasmanesh-5 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

دوره "راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

/
انگار همین دیروز بود که در یک تاکسی پیکان مدل ۷۵ بدون کولر!!! داشتم داد می زدم "اسکله باهنر ۲ نفر"!!!…
abasmanesh-7 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

دوره "عزت نفس" استاد عباس منش

/
قوانین کیهانی می گوید: تنها راه برای تغییر وضعیت کنونی و هدایت به شرایطی که دوستش داریم، تمرکز بر نکات…
abasmanesh-4 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

دوره چگونه هدف گذاری کنیم و به آن برسیم

/
خیلی وقتها پیش آمده که هدفی را تعیین و  با شور و اشتیاق شروع به حرکت می کنیم. به خود…
ABASMANESH راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

شیوه حل مسائل زندگی

/
مسائل، جزئی از زندگی همه ما هستند. فرصتی برای هدایت به سمت مسیری است که نه تنها با بروز استعداد…
-سایت-5 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

ارزش تضاد | مشکلات، دلیل اصلی موفقیت

/
ارزش تضاد ها را بشناسیم روزی مردی مشغول تماشای پروانه‌ای بود که برای بیرون آمدن از سوراخ ریز پیله‌اش تقلا…

فایلهای دانلودی

abasmanesh-2 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

سریال تمرکز بر نکات مثبت – قسمت 10 (پیغام نشانه ها)

این فایل حاوی چند نکته اساسی درباره “هدایت به مسیر خواسته ها” است. در این متن یکی از نکته های این موضوع توضیح داده شده است. برای آگاهی از سایر جنبه های این موضوع، لازم است فایل صوتی یا تصویری این برنامه را ببینید. پیام نشانه ها: وقتی عملاً تغییر در جنبه ای از زندگی […]

abasmanesh-1 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

آرزوها به سرعت محقق می شوند اگر…

این فایل نحوه شناخت و رفع چند مانع مخفی اما اساسی در برابر رسیدن به استقلال مالی را توضیح می دهد. همان موانعی که موجب شده افراد زیادی با وجود تلاش بسیار، هنوز وضعیت مالی دلخواه شان را نداشته باشند. متن زیر، یکی از نکات این فایل را توضیح می دهد. برای آگاهی از سایر […]

abasmanesh راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

درس هایی از طوفان مایکل

این فایل حامی چندین نکته اساسی درباره قوانین ثروت و تصاویری زیبا و آهنگ هایی دلنشین است.  اما در این متن، فقط یکی از این نکات توضیح داده است. لازم است برای شنیدن بقیه مطالب، از فایل تصویری این برنامه استفاده نمایید. همانگونه که می دانید، چندی پیش طوفانی سهمگین سواحل شمال غربی فلوریدا را درنوردید. […]

نحوه شکل گیری آرزوها (قسمت اول)

این فایل حامی چندین نکته اساسی و تصاویری زیبا و آهنگ هایی دلنشین درباره چگونگی شناسایی خواسته ها و نحوه رسیدن به آنهاست اما در این متن، فقط یکی از این نکات توضیح داده است. لازم است برای شنیدن بقیه مطالب، از  فایل تصویری این برنامه استفاده نمایید. دوست داری از چه کشورهای دیدن کنی؟ وقتی این […]

abasmanesh-5 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

پاسخ به مسابقه رفع موانع ذهنی برای ساختن ثروت

بیش از 2500 جواب به سوال مسابقه رفع موانع ذهنی برای ساختن ثروت، توسط دوستان ارائه شده که اگر تمام کتاب های موفقیت در تمام اعصار تاریخ را در یک کفه ترازو و آگاهی هایی موجود، در پاسخ های دوستان به سوال این مسابقه را در کفه دیگر بگذاریم، این کفه بسیار سنگین تر و […]

abasmanesh-4 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

پاسخهایی ارزشمند تر از هزاران کتاب در حوزه موفقیت!

تا کنون حدود 1500 پاسخ بی نظیر به سوال مسابقه “رفع موانع ذهنی جهت ساختن ثروت” توسط دوستان ارائه شده است که تنها چیزی که می توانیم بگوییم، سپاس گزاری از خداوند است. این پاسخ ها که در هیچ هزاران کتاب عالی درباره موفقیت فردی، یافت نمی شود،به معنای واقعی کلمه آگاهی هایی ناب درباره قوانین […]

abasmanesh-3 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

مسابقه رفع موانع ذهنی جهت ساخت ثروت

خیلی از ما، خواسته هایی داریم که معتقدیم با اینکه باورهای لازم برای رسیدن به آن خواسته را ساخته ایم و حتی هر ایده ای که به ذهنمان رسیده را اجرا نموده ایم و از هیچ تلاشی فروگذار نکرده ایم، اما هنوز هم به آن خواسته نرسیده ایم و نمی دانیم اشکال کار کجاست! خواه […]

abasmanesh-2 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

توحید عملی – قسمت 5

یکی از موضوعاتی که در درک اصول ساده اما بسیار اساسی زندگی به من کمک نموده، گوش دادن به مصاحبه با افراد موفق بوده است. به شخصه علاقه زیادی به یافتن و تجزیه تحلیل قوانین خداوند از لابه لای داستان موفقیت ها یا حتی شکست های افراد دارم. زیرا این کار به من کمک می کند […]

abasmanesh-1 راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

هدیه “عقل کل” برای فارسی زبانان دنیا

بارها در کتاب ها خوانده ایم که سالیان سال پیش، افراد مشتاق موفقیت و سعادت، سختی های راه را به جان می خریدند و راه های صعب العبوری را می پیمودند تا به بالای کوه یا کلبه ای دور دست در دل جنگلی وحشی بروند تا پیر فرزانه ای را ملاقات کنند و با دریافت […]

abasmanesh راهکارهای"دوره راهنمای عملی دستیابی به رویاها"

برنامه نویس زندگی خودت باش

از زمانی که به یقین فهمیدم و باور کردم من خالق زندگی ام هستم و تمام شرایط زندگی ام را با باورهایم رقم می زنم، از زمانی که فهمیدم بنده خدایی هستم که قانونش بما کسبت ایدیهم و بما قدمت ایدیهم است یعنی این اختیار را به من داده تا خودم خالق شرایط زندگی ام باشم، […]